<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسنا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_72614410</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 11:29:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2906488/avatar/SDRDvt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسنا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_72614410</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش سی روزه</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-jflpijf2xjru</link>
                <description>خب من این چالش رو از سایت زیر پیداکردم : https://www.majidpub.com/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DB%B3%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/ و خب میخوام تلاش کنم سی روز آینده هرروز پست بزارم و بنویسم. اگه دوست داشتین میتونین شماهم شرکت کنین و اگه نوشته های من رو هم بخونید و نقد کنین خوشحال میشم.اینم از چالش : روز ۱: از طریق نوشتن و از چشم شخص دیگری در خیابا‌ن‌تان قدم بزنید و به مکان موردعلاقه‌تان بروید.روز ۲: ۳ نفر را در زندگی‌تان در نظر بیاورید. به شخصیت داستان‌تان موها و خنده‌ی فرد ۱، چهره و اتاق‌خواب فرد ۲ و کمد و اخلاقیات فرد ۳ را بدهید. این فرد جدید شخصیت اصلی داستان شماست. هر ویژگی‌ای که دوست دارید به او اضافه کنید. با توصیف تنها ۶۰ ثانیه از روز او، سعی کنید او را بیشتر به ما بشناساند.روز ۳: شخصیت را به ملاقات مادربزرگ غرغرویش بفرستید. صحنه‌ی رسیدن شخصیت را بنویسید.روز ۴ : تصور کنید که شخصیت اصلی‌تان به تندیس تبدیل‌شده است. افکارش را توصیف کنید.روز۵: آخرین نوشیدنی‌ای که شخصیت اصلی‌تان نوشیده او را به ابرقهرمان تبدیل کرده‌است. این شخصیت حالا چه قدرت‌هایی دارد؟روز ۶: به غذای موردعلاقه‌تان فکر کنید. کاری کنید که تا جایی که می‌شود حال‌بهم‌زن بنظر برسد.روز ۷: بدون هیچ پس و پیشی آخر فیلم موردعلاقه‌تان را لو بدهید.روز ۸: به جمله‌ای سؤالی مانند “چطوری؟” از دید ۵ نفر جواب دهید.روز ۹: یک توئیت را به شعار هایکو تبدیل کنید.روز ۱۰: سعی کنید خواننده را قانع کنید که اسطوره‌ی انتخابی‌تان واقعاً وجود دارد.روز ۱۱: شما یک اژدها هستید. گنجینه‌تان را توصیف کنید.روز ۱۲: اولین خط از رمان موردعلاقه‌تان را انتخاب کنید. اسامی و افعال را جابه‌جا کرده و عوض کنید و خط جدید خودتان را آغاز کنید.روز ۱۳: به بدترین دردی که تابه‌حال حس کرده‌اید فکر کنید. حال شخصیت اصلی‌تان دستش را با کاغذ بریده و شما سعی دارید دردی اغراق‌شده از زبان او بنویسید.روز ۱۴: شخصیت­تان با فرد جدیدی در اتوبوس آشنا می‌شود. نظر او در مورد این شخص در انتهای سفر عوض می‌شود. این تغییر چطور اتفاق افتاد؟روز ۱۵: ویژگی‌های آخرین برنامه‌ای که استفاده کردید یا آخرین وب‌سایتی که به آن سر زدید را بنویسید.روز ۱۶: آخرین چیزی که لمس کردید قصد دارد شخصیت اصلی را بکشد. توضیح بدهید که چرا.روز ۱۷: یک شعبده‌بازی با ورق اشتباه پیش رفته است. چه پیامدهایی دارد؟روز ۱۸: در مورد یک روز معمولی شخصیت اصلی‌تان بنویسید.روز ۱۹: یکی از موارد باکت لیست­تان را خط زده و آن را در نوشته‌تان انجام بدهید.روز ۲۰: از کسی بپرسید روزش چطور بود. هر طور دل­تان خواست با جواب او شعر بنویسید.روز ۲۱: اسکلت بدن شخصیت اصلی سعی دارد از بدنش فرار کند. آنچه اتفاق می‌افتد را توصیف کنید.روز ۲۲: کلیشه‌ای که از آن متنفرید را پیدا کنید. جوری بنویسید که معنا دست‌نخورده باقی بماند.روز ۲۳: شخصیت قهرمان اصلی را با ایجاد یک تغییر به یک ضد فرد شرور تبدیل کنید. کمی در مورد داستان او بنویسید.روز ۲۴: با دیکشنری آنلاین شعر موردعلاقه‌تان را به زبان‌های دیگر و دوباره به زبان‌اصلی ترجمه کنید. آن‌قدر این کار را ادامه دهید تا شعر دیگر قابل‌تشخیص نباشد. دوباره آن را به شعری جدید تبدیل کنید.روز ۲۵: یکی از شخصیت‌هایتان را به‌جای دیگری اشتباه گرفته‌اند. بعدازآن چه می‌شود.روز ۲۶: یک مستندنمای کوتاه بنویسید.روز ۲۷: داستان مردی را تعریف کنید که در مهمان‌خانه زندگی می‌کند.روز ۲۸: شخصیت­تان جعبه­ی کوچکی را برمی‌دارد. محتوای آن و اهمیتشان را شرح دهید.روز ۲۹: به بزرگ‌ترین ترس­تان فکر کنید. جوری در موردش بنویسید که دوست‌داشتنی بنظر برسد. اگر یک تجربه است، جوری بنویسید که انگار خیلی باحال است.روز ۳۰: داستانی را با این خط به پایان برسانید “گفتن هیچ‌چیز تابه‌حال به این آسانی نبود”.</description>
                <category>حسنا</category>
                <author>حسنا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 13:22:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیست کتاب هایی که شاید براتون جالب بود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72614410/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-sdehtbcfbg8g</link>
                <description>سلااااااااااامراستش رو بخواید خیلی تلاش کردم موضوعی پیدا کنم که درباره اش بنویسم اما چون موضوعی پیدا نکردم پس پناه آوردم به نوشتن لیست کتاب هایی که شاید خوندنش بتونه براتون جالب باشه. البته این لیست هیچ ژانر مشخصی نداره و صرفا هرکتابی که خودم خوندم و بنظرم جالب بوده رو براتون مینویسم.این لیست رو هرچندوقت یکبار بیشترش میکنم.1- خلال دندون روبان صورتی اثر خانم معصومه یزدانیمی تونه مثال خوبی از جامعه ی زن ستیز باشه.2- داستان اثر رابرت مک کیباهاش میتونین هم نویسندگی کتاب یادبگیرید هم فیلمنامه3- نامه ای برای همسرم اثر علی کریمیروایت زن های مختلف در مکان های مختلف4- خودت باش دختراثر ریچل هالیسراستش خودمم هنوز کامل نخوندمش اما تا اینجایی که خوندم بنظر جالب و اموزنده میاد برید بخونینش اگه دوست داشتین5-فرجام دیکتاتور اثر جان سیمپسوناگه به موضوع های سیاسی علاقه دارین جالبه&lt;br/&gt; </description>
                <category>حسنا</category>
                <author>حسنا</author>
                <pubDate>Mon, 25 Dec 2023 17:56:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیمه خواستگاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72614410/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-iglwtfrrb8zz</link>
                <description>حقیقتش اینکه اگه میخواستم یه ابر قهرمان بیمه ای باشم اول از همه میرفتم سراغ حبیب از بس که این بچه هیچی تو دلش نبود...البته اگه اون ده هزار نفری که رفت خواستگاریشون و عاشقشون شده بود رو در نظر نگیریم. به هرحال این بچه واقعا نیاز به بیمه داشت. اول از همه یه بیمه برای لباساش، تا وقتی که با یه کت شلوار می رفت خواستگاری و رد میشد برای خواستگاری بعدی یک دست کت شلوار دیگه بهش بدند با قول اینکه ((با این کت و شلوار حتما بله رو از عروس خانم میگیری)) و دفعه بعد هم با همین جمله دوباره کت و شلوار جدید بهش بدند . درسته که حبیب عزیزم به جز لباس و تیپ و قیافه مشکلات دیگه ای هم داشت اما خب اینطوری به خاطر روحیه خودشم که شده هر خواستگاری رو با یک کت شلوار جدید میرفت. بالاخره حبیب بیشتر از دستشویی تو خواستگاری بود خب.بعدشم بنظرم برای خرید گل و شیرینی خواستگاری هم باید بهش بیمه تعلق میگرفت چرا؟ چون درسته کارخونه داشتند ولی حسابشون به حساب بانک مرکزی وصل نبود که ! بالاخره پوله دیگه تموم میشه مثل خواستگاری های حبیب تموم نشدی نیست که ..ولی من واقعا در کل نمیدونم حبیب به جز تیپ واخلاق و رفتار دیگه چی کم داشت که کسی باهاش ازدواج نمیکرد... مهم این بود که خیلی خوب بلد بود جک بگه، حیف این جکای قشنگ نبود که کسی باهاش ازدواج نمیکرد؟و واقعا بهترین و مناسب ترین بیمه برای حبیب بیمه ازکی بود میگین چرا؟ خب اینکه دیگه معلومه، چرا نداره . این دوستمون یا تو خواستگاری بود یا تو راه خواستگاری...چجوری توقع دارین وقت کنه و بره حضوری خودش رو بیمه کنه ؟ ولی با ازکی همون موقعی که میشست توی گلفروشی تا دسته گل خواستگاری رو درست کنن میتونست خودش رو بیمه کنه . حالاکه دارم بیشتر فکر میکنم میبنم همه شخصیتای لیسانسه ها، به یک بیمه درست و حسابی مثل ازکی نیاز داشتن.به عنوان مثال اصلا منشا تمام مشکلات مسعود برای ازدواج با ترانه این بود که ماشین باباش که پرتش کرد ته دره بیمه نداشت! اگه اون ماشین بیمه داشت و مسعود مجبور نمیشد 15 میلیونی که باباش بهش داده بود رو پس بده تاباهاش دوباره ماشین بخرد،  همون قسمتای اول ازدواج کرده بود و رفته بود سرخونه زندگیش، البته مسعود باید به طور خاص دماغش رو هم بیمه میکرد چون به شدت روش حساس بود و نمیخواست کج بشه. تازه ترانه بیشتر از خونه و کار نگران کج شدن دماغ مسعود بود پس حتما باید با ازکی دماغش رو هم بیمه میکرد چون این  بیمه درواقع فقط بیمه بینی نبود بلکه بیمه ازدواجش بود. خلاصه که میبینی؟ با یکم بیمه کل زندگی میتونه از این رو به اون رو بشه. و در نهایت هم میرسیم به شخصیت مورد علاقه ام توی تمام سریال های جهان یعنی مازیار اصلا علاقه من از اونجا به اسکیت چند برابر شد.مازیار هم مثل تمام افراد دیگه ای که دچار بیماری های خاص میشن باید خودش رو بیمه میکرد. به جز خودش پدرش هم اگه بیمه میشد بد نبود از اول سریال آرزوم این بود که اون ترک کنه ودوباره درست و حسابی زندگی کنه اما انگار قراره آرزوم رو به گور ببرم!حالا من یه لیستم میزارم اینجا اگه تونستین برید اونارو هم بیمه کنین۱-بیمه برای اعصاب و روان خانواده حبیب۲- بیمه برای آقای امیری که ایفون تصویری خونش رو عوض کنه( بنظرم زیادی مستهلک شده)۳-بیمه عمر برای مادربزرگ‌مازیار ( همینجوری الکی چون خیلی بامزه بود) و در آخر من همینجا به صورت رسمی‌اعلام میکنم که خواستار رسمی ازدواج خانم شیرزاد و حبیب جان هستم!و از ازکی خواهشمندم اسپانسر سریالشون بشه و بزاره این دوتا جوون دسته گل برن سرخونه و زندگیشون.#بسپرش_به_ازکی</description>
                <category>حسنا</category>
                <author>حسنا</author>
                <pubDate>Thu, 23 Nov 2023 13:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>