<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد هادی جعفرپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_72721964</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:02:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد هادی جعفرپور</title>
            <link>https://virgool.io/@m_72721964</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطرات وکیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72721964/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%84%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-fu9nlgrknhpo</link>
                <description>جوان خوش پوشِ ماخوذ به حیا و به غایت مبادی آداب وارد اتاق  کارم شد،به رسم ادب از صندلی جدا شده،خوش آمد گفته،همراه با نشستن عبارت در خدمتم را با لحن پرسش گونه ادا کردم تا آرش شروع کند به نقل ماوقع،صورتش سرخ شد،دانه های عرق روی پیشانی اش فریادی بود به طلب آب و اندکی سکوت،لذا با تک زنگی به موبایل منشی در پرهیز از پیچیدن صدای زنگ اخبار در فضای دفتر به وی فهماندم تا لیوانی آب برایش بیاورد.تعمدا با گوشی خودم را سرگرم کردم تا شرایط روحی آرش به ثبات لازم جهت گفتگو برسد.لیوان خالی آب که روی میز قرار گرفت، زبان  باز کرد  به نقل اتفاقات پیرامون زندگی اش با زهره.
من کارمند بانک هستم،از صبح تا ساعت دو و نیم درگیر بانک هستم و بعد از خوردن ناهار که غالبا داخل بانک انجام میشه راهی شرکت هایی میشم که کارهای حسابرسی و تنظیم اسناد مالی حسابداری اشون با من هست.معمولا حوالی ساعت ده تا یازده شب می رسم خونه،اوایل ازدواج شرایط خیلی خوب بود و زهره همه جوره حواسش به من بود.این که چند شیفت کار کنم و یکسره از صبح تا شب بیرون از خونه بودم و آخر شب بر می گشتم کنارش برای هر دوتامون سخت بود و دوست داشتیم بیشتر کنار هم باشیم اما شرایط مالی و هزینه های زندگی چاره ای برامون نگذاشته بود و مجبور بودیم تحمل کنیم،قرارمون شده بود کار کردن از من،پس انداز و صرفه جویی از زهره،برنامه های زندگی طوری منظم و درست طی شد که  پس از چهار سال زندگی مشترک به قدر کافی پس انداز و امکانات مالی برای بچه دار شدن و یک شیفت کار کردن فراهم بود یعنی همان هدفی که از آغاز زندگی برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرده بودیم اما....

پاییز سال گذشته بود که از چند تا شرکت سفارش حسابرسی گرفتم و قرارداد خیلی خوبی بود،طبق قول و قراری که با مدیران مجموعه داشتم اگر قبل از اسفند گزارش مالی کل اسناد و دفاتر مالی شرکت را ارائه می کردم با دستمزدی که می گرفتم می شد برای همسرم ماشین بخرم،زمانی که قضیه پیشنهاد کاری جدید و برنامه ی خرید ماشین را به زهره گفتم اول مخالفت کرد و گفت دوست نداره خودم را خسته کنم و نیازی به ماشین نداره اما بعد که بهش گفتم با این کارتا حدود زیادی برای سال های بعد نیاز به چند شیفت کار نیست و کافی هست یکی دو تا از همین شرکت ها را داشته باشم و باقی ساعات روز کنار هم هستیم موافقت کرد.

اواسط مهرماه شروع قرارداد بود،خیلی از شب ها تا ساعت یک و دو درگیر سند زدن و تنظیم گزارش بودم و خیلی وقت ها مجبور می شدم داخل شرکت استراحت کنم و زهره هم داخل خونه تنها بود تا اینکه چند شبی بود هر زمان سراغ گوشی ام می رفتم می دیدم زهره آنلاین هست،اویل اهمیتی به موضوع ندادم تا اینکه ادامه ی این وضعیت برام عجیب بود،عجیب تر آنجا بود که علیرغم  آنلاین بود گوشی،زهره به پیام ها و تماس های من جواب نمی داد و هرگاه بابت این موضوع ازش توضیح می خواستم  با پاسخ های تکراری مانند احتمالا خواب بودم،گوشی برای گوش کردن موسیقی آنلاین میگذارم و... قضیه را طوری که من شک نکنم به سمت و سویی منحرف می کرد.

در ادامه ی گفتگو متوجه این نکته شدم که آرش پس از مدتی به رفتارهای همسرش در فضای مجازی مشکوک شده برای رفع نگرانی هایش خط موبایل جدیدی خریداری و به محض آنلاین شدن زهره شروع می کند به وی پیام دادن این رویه تا چند شب ادامه داشته تا اینکه...
آرش پس از اینکه متوجه می شودزنش در زمان آنلاین بودن با مردان غریبه از طریق فضای واتسپ و..گفتگو کرده و این گفتگوها پس از چند روز به ارسال عکس و درنهایت ارسال فیلم های مستهجن وبرقراری  تماس تصویری وی با مردان غریبه و برقراری روابط ناشایست در فضای مجازی  منتج شده، به این تصور که احراز رابطه نامشروع زهره موجب زایل شدن حقوق مالی وی می شود تصمیم می گیرد با جمع آوری فیلم ها و پرینت پیام های ارسالی وی با مردان غریبه  از وی جدا شود و به همین تصور به چند صفحه ی مجازی در اینستاگرام پیام داده برخی نیز به اشتباه وی را راهنمایی کرده که چنین امکانی وجود دارد.
اشتباه بعدی آرش ارسال عکس ها و پرینت پیام های زهره  به واتسپ وی بود که همین اقدام آرش نیز مستند به قانون جرایم رایانه ای جرم تلقی می شود*لذا سعی کردم مستند به مقررات قانون مدنی به آرش تفهیم کنم که اولا مهریه و سایر حقوق مالی همسرش با اثبات اعمال خلاف قانون وی زایل نمی شود .
جلسه ی مشاوره ی من و آرش بالغ بر یکساعت طول کشید وحداقل توقعی که از این گفتگو داشتم،قانع شدن وی بود تا بر فرض هم که بابت اقدامات زهره تمایلی به ادامه ی زندگی با او ندارد خیلی منطقی با راهکارهای قانونی یا حداقل گفتگو با پدر و مادر همسرش این مسیر را طی کند که  یک هفته بعد تیتر خبر منتشر شده در خبرگزاری ها و روزنامه های محلی  خلاف این پیش بینی را ثابت کرد.

در محل حادثه، پاکت در بسته ای دیده شده  که آرش بر روی آن مشخصات مرا نوشته بود و که هر کس این پاکت  را دید با  این وکیل تماس بگیرد و پاکت را به وی بدهد،همین یادداشت موجب شده بود که بازپرس پرونده با کانون وکلا تماس گرفته و موضوع را انتقال دهند،بلافاصله پس از تماس دوستان از کانون راهی دادسرای جنایی شدم تا امانتی آرش را از بازپرس بگیرم.پس از طی تشریفات لازم محتویات پاکت صورتجلسه و تحویل گرفتم...

آرش با طراحی نقشه و ارسال پیامک  های تهدید آمیز زهره را وادار می کند تا در تماس تصویری رفتار های ناشایست انجام دهد و از تمام لحظات فیلم می گیرد و پس از تمام شدن تماس تصویری،بخشی از فیلم های ضبط شده را برای زهره ارسال کرده از وی می خواهد هر طور شده باید 24ساعت خودش را در اختیار او بگذارد وگرنه فیلم ها و عکس ها را  ابتدا برای شوهرش  و سپس در فضای مجازی منتشر می کند.شب هنگام که آرش از شرکت به خانه بر می گردد زهره  دور همی دوستان دوره ی دبیرستان واحتمال سفری یکی دو روزه به کاشان را با آرش در میان می گذارد،آرش که نقشه اش را عملی شده می بیند بدون کمترین مخالفتی بلافاصله قبول می کند،موافقت بدون معطلی آرش سبب شک و دو دلی زهره شده نیمه شب کیف و ماشین آرش را جستجو می کند دیدن گوشی موبایل داخل داشبورد ماشین و اطلاع از محتویات گوشی سبب فاش شدن نقشه ی ارش می شود اما  زهره هیچ عکس العملی نشان نداده برای قرار فردا آماده می شود،صبح پیش از آنکه از همان خط ناشناس که حالا برای زهره آشنا بوده نشانی  مکان قرار ارسال شود،زهره که زندگی و آبرویش را از دست داده می دیده با یکی از همان مردان غریبه تماس گرفته،مکان قرارش با آرش را برای او ارسال می کند و ساعت قرار با طرف را نیم ساعت زودتر از ساعت قرار خودش با آرش اعلام می کند...
محتوای دوربین مداربسته ای  و پیامک های گوشی طرفین درگیرکه توسط مامور دایره ویژه قتل گزارش شده بود موید این موضوع بود که:مرد غریبه وارد مکان قرار شده با آرش مواجه می شود ومی گوید عجب زن سلیطه ای دو تا دو تا هم قرار می گذاره،آرش که متوجه صحبت مرد غریبه نشده می پرسد:شما اینجا چه کار داری؟مرد غریبه می گوید:همان کاری که تو داری با خانم...قرار دارم،همزمان با این گفتگو به خط اصلی آرش پیامی از زهره می رسد:سلام من اگر خطایی کردم تقصیر تو هم بوده اما حداقل با آبروی تو بازی نکردم که تو با گوشی و خط ناشناس بخوای از من انتقام بگیری حالا اگر خیلی مردی وغیرت داری این مردک که الان روبه روت ایستاده،اولین کسی است که مرا وارد این بازی کثیف کرد نشون بده که غیرت داری...آرش که از قبل قمه ای برای  کشتن زهره همراه داشته با مرد غریبه درگیر شده ...
آرش به اتهام قتل بازداشت و پرونده ی وی تحت رسیدگی است.
ارسال و انتشار فیلم و عکس های مستهجن در فضای مجازی جرم و مستحق زندان است.
بر فرض محکومیت زن به رابطه نامشروع یا هر اتهام دیگری،مهریه و حقوق مالی وی ساقط نمی شود

</description>
                <category>محمد هادی جعفرپور</category>
                <author>محمد هادی جعفرپور</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2024 18:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات وکیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72721964/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84-hsu80gqv8rwy</link>
                <description>خودش را برای ورود به انجمن حسابرسان خبره آمده می کرد
آتریسا:مهیار مدیر عامل شرکتی بود که پرونده حسابرسی اش  را بررسی می کردم ،همین پل ارتباطی سبب آشنایی ما شد و به مرور این آشنایی به رابطه ی دوستانه و در نهایت قرار و ملاقات های هر روز و...شد تا اینکه پیشنهاد خواستگاری و ازدواج از سوی او مطرح شد.از همان اولین ملاقات با مهیار شیفته تیپ و پرستیژاو شدم،این حس به حدی شدید بود که اگر همان روز اول هم پیشنهاد ازدواج می داد قبول می کردم.بعد از صمیمت بیشتر و دوستی، مهیار نیز همین حرف و زد و گفت که او هم در همان ملاقات ابتدایی چنین حسی داشته،همین اشتراک احساسات و تفاهم و توافقی که  در مراودات دوستانه بین ما کشف شد بهترین و مهمترین دلیل بود برای پذیرش پیشنهاد ازدواج مهیار تا اینکه
حدود یک ماه از طرح پیشنهاد خواستگاری و اولین جلسه ی خانوادگی این دو نگذشته،که یک شب مهیار بدون هرگونه مقدمه ای با عصبانیت و داد و فریاد برای آتریسا فایل صوتی ارسال و وی را متهم به روابط ناسالم و...می کند،از بد حادثه هنگام پخش صدا خانواده ی آتریسا متوجه شده و همین موضوع سبب بحث وجدل خانوادگی تا به این مرحله  می شود که آتریسا منزل پدری را ترک می کند.به موازات این اتفاق پدر آتریسا با مهیار قرار ملاقاتی گذاشته تا علت ارسال فایل صوتی را جویا شود که مهیار به عوض حضور در محل ملاقات به واسطه پیک پاکتی حاوی یک یادداشت و چند قطعه عکس برای پدر آتریسا ارسال می کند...
آتریسا در کنار فعالیت حسابرسی ،به عنوان نجات غریق نیز فعالیت داشته که ناشی از همین فعالیت بین وی و سمیه که مشتری پروپاقرص استخر بوده رابطه ی  دوستانه و صمیمی ایجاد می شود.غالب مهمانی های دخترانه و راز و رمز های معمول دخترانه بین این دو واگو می شده، بنابر همین رابطه ی دوستانه سمیه اولین کسی است که از رابطه مهیار و آتریسا مطلع می شود و بعضا در ملاقات ها و قرارهای دو نفره ایشان حضور داشته است.
پدر آتریسا با دیدن عکس های ارسالی با حالت تهدید پیغامی به آتریسا می دهد تا وی را ملاقات کند و اینبار پدر آتریسا با پیک پاکت ارسالی مهیار را با یک یاداشت برای دخترش می فرستد:24ساعت فرصت داری این لکه ی ننگ را از خانواده ی ما پاک کنی،امیدوارم منظورم را از لکه ننگ فهمیده باشی که: خودت هستی!!.آتریسا با دیدن عکس ها و یاداشت مهیار، مطمئن می شود تمام این اتفاقات توسط یک نفر طراحی شده که از اسرار وی مطلع بوده و در استخر و مهمانی ها همواره با وی بوده و آن شخص، کسی نیست جز سمیه!
 علی رغم گذشت یکسال،خوب یادم هست اولین کلامی که از وی شنیدم این عبارت بود:آقای وکیل فردا پدرم به شما مراجعه می کند لطفا این پاکت را تحویل ایشان دهید
...با لبخندی گفتم:چرا خودتون تحویلشان نمی دهید؟گفت:چون من فردا زنده نیستم!!دقیقا یک سال و چند روز پیش بود که
ده روز مستمر روزی سه ساعت با او صحبت کردم  تا بالاخره توانستم وی را قانع کنم جهت دور شدن از فضای خودکشی باید به کلینیک روانشناسی مراجعه و خودش را درمان کند.به ظاهردوره های روانکاوی جواب داده بود   وآتریسا برگشته بود به حالت همان دختر مستقل و فعال،امیدوار به آینده و زندگی.اما انگار یاد و خاطره خیانتی که سمیه در حق وی کرده بود در این یکسال فراموش نشده بود بلکه جراحت این زخم دریکسال گذشته چرکین و عمیق تر شده بود
همین که شماره تماس آتریسا را روی صفحه موبایلم دید به این تصور که زنگ زده تا بابت یکسالِ گذشته وزندگی که شاید من هم نقش کوچکی در آن داشته ام تشکرکند،با این عبارت تماس را پاسخ دادم که:سلام خانم دیدی زندگی بدون اهمیت دادن به حرف مردم چقدر زیباتر میشه
!!آتریسا:سلام آقای وکیل، کشتمش
همصدا با هق هق گریه  تنها کلامی که تکرار می کرد این بود که:کشتمش،من سمیه را کشتم و الان هم صد تا قرص خوردم تا خودم و خلاص کنم... ازصدای افتادن گوشی از دست وی مطمئن شدم که موضوع خوردن قرص جدی است،بلادرنگ با 110تماس گرفتم
پس از ردیابی خط تماس یا به قول بچه های آگاهی لکه زنی موبایل متوجه شدم که  آتریسا در همان منزلی که یکسال پیش اجاره کرده بودحضور دارد...چند روز پس از شستشوی معده و...آتریسا به هوش آمد و بازجویی ها شروع شد
علیرغم اینکه آتریسا در پاسخ به سوالات مامورین دایره قتل سعی می کرد خیلی دقیق با ذکر جزئیات چگونگی قتل سمیه را بازگو کند اما بنا بر شناختی که از وی داشتم مطمئن بودم کشتن سمیه در شرایط متعارف رخ نداده،خاصه اینکه پس از ارتکاب قتل اقدام به خودکشی کرده.لذا بنا بر تکلیف حرفه ای و اخلاقی به موازات تحقیقات آگاهی شروع کردم  به جمع آوری دلایل و مستنداتی مانند گواهی کلینیک روان درمانی و..در جهت اثبات مشکل روانی آتریسا وطی لایحه ای شرح اتفاقات یکسال گذشته ی آتریسا را خطاب به بازپرس اعلام کردم تا بنا بر ماده202قانون آیین دادرسی کیفری نسبت به بررسی وضعیت سلامت روانی آتریسا نظر پزشکی قانونی اخذ شود،بازپرس نیز بنا بر مستندات موجود دستور مقتضی صادر کرد تا وضعیت روحی-روانی موکلم در زمان ارتکاب جرم بررسی شود
علیرغم اینکه تصور می کردم مستندات عارض شدن جنون بر آتریسا کافی است  کمسیون پزشکی قانونی برخلاف پیش بینی ام بر صحت و سلامت روحی-روانی آتریسا نظر داد،اگرچه بنا بر مقررات این حق را داشتم که به نظریه کمسیون اعتراض کنم اما پیش از اقدام من آتریسا با ارسال نامه از زندان،نظریه پزشکی را پذیرفته بود،لذا تحقیقات مقدماتی تحت نظر بازپرس ویژه قتل ادامه یافت.با این وجود دلم گواهی می داد که پازل پرونده، تکه ی گمشده ای دارد که اگر جنون و روان پریشی آتریسا تکه ی گمشده ی پازل نیست باید پیگیر اتفاق دیگری باشم...روزهای پایانی پرونده بود و آتریسا آماده قصاص که اززندان تماس گرفتند:خانواده ی موکلت حاضر به تحویل وسایل شخصی وی نیست و دادیار ناظر زندان دستور داده تا وسایل را به شما تحویل دهیم.کیف دستی و موبایل و...آتریسا را گرفتم و راهی دفتر شدم که یکباره در ذهنم جرقه ای زده شد،بلافاصله گوشی آتریسا را از کیفش درآوردم و به شارژر فندکی ماشین متصل کردم،از بین مخاطبان دفترچه تلفن، نام مهیار را جستجو کردم که دو شماره تماس بالا آمد،یکی از شماره ها در سابقه ی تماس های آتریسا بود اما از آن یکی شماره فقط یک پیام برای آتریسا ارسال شده بود با یکسری کلمات نامفهوم مانند ت4ز ب پ ت خ پ،همین کلمات نامفهوم حسی را منتقل می کرد که شاید  آن تکه گمشده ی پازل نزد مهیار باشد تا رسیدن به دفترصبر کردم که گوشی  به حد کافی شارژ شود،وارد دفتر که شدم با موبایل آتریسا به همان خطی که پیام ارسال شده بود زنگ زدم بعد از چهار بوق برقراری ارتباط به تاسی از عدد4درپیام ارسالی تماس را قطع کردم ،چند لحظه بعد پیامکی به خط آتریسا رسید
ع آ ش؟چند لحظه ای صبر کردم تا پیام بعدی که نوشته بود:انگاری زندان حافظه ات و پاک کرده؟قرار بود در جواب چی بنویسی؟...با حروف ابتدایی جمله ی آره عزیزم آزاد شدم نوشتم:آ ع آ ش که بلافاصله مهیار زنگ زد،رد تماس کردم و نوشتم:ا ن ح ب خ ز م(الان نمیتونم حرف بزنم خودم زنگ میزنم)
تا  اجرای حکم آتریسا فرصتی نبودو باید سریع اقدام می کردم لذا با مراجعه به قاضی کشیک وشرح ماوقع دستور ملاقات با آتریسا و ردیابی خط تماس مهیار صادر شد.
با دیدن آتریسا روی کاغذ حروف ابتدایی این عبارت را نوشتم : نقش مهیار در قتل سمیه چیست(ن م ق س)؟آتریسا با دیدن این حروف مات و مبهوت فقط نگاهم کرد وآرام اشک از گوشه ی چشمانش جاری شد
در بازجویی نهایی آتریسا اقرار کرد :در یکسال گذشته بارها با مهیار ملاقات داشتم و هربار به حالت تضرع و التماس از او تمنا می کردم تا کنارم بماند،تا یک روز که در جواب تمنای من گفت: بودن کنار من شرط و شرایطی دارد،گفتم هر چه باشه قبول می کنم...
پس از بازداشت مهیار از اوراق بازجویی وی دریافتم که در یکسال گذشته،مهیار به انحاء مختلف از سمیه سوء استفاده کرده تا اینکه سمیه وی را تهدید به طرح شکایت و...می کند و جهت اثبات جدی بودن اراده اش به طرح شکایت تصاویری از روابطش با مهیار را برای وی ارسال می کند،مهیار با سوءاستفاده از کدورت آتریسا و سمیه و وضعیت روانی آتریسا،با این شرط قبول می کند کنارآتریسا زندگی کند که وی سمیه را از سر راه بردارد
با مطرح شدن نام  مهیار در پرونده اوضاع روانی آتریسا به گونه ای شد که بنا برماده502و503قانون ایین دادرسی کیفری اجرای حکم متوقف و پرونده ی شخصیتی وی مجدد به کمسیون پزشکی قانونی ارجاع شد...،مهیار نیز به اتهام آمر به قتل مستند به ماده375قانون مجازات به حبس ابد محکوم شد

</description>
                <category>محمد هادی جعفرپور</category>
                <author>محمد هادی جعفرپور</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 22:44:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات وکیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72721964/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84-i8fgngxfqkrh</link>
                <description>خودش را برای ورود به انجمن حسابرسان خبره آمده می کرد
آتریسا:مهیار مدیر عامل شرکتی بود که پرونده حسابرسی اش  را بررسی می کردم ،همین پل ارتباطی سبب آشنایی ما شد و به مرور این آشنایی به رابطه ی دوستانه و در نهایت قرار و ملاقات های هر روز و...شد تا اینکه پیشنهاد خواستگاری و ازدواج از سوی او مطرح شد.از همان اولین ملاقات با مهیار شیفته تیپ و پرستیژاو شدم،این حس به حدی شدید بود که اگر همان روز اول هم پیشنهاد ازدواج می داد قبول می کردم.بعد از صمیمت بیشتر و دوستی، مهیار نیز همین حرف و زد و گفت که او هم در همان ملاقات ابتدایی چنین حسی داشته،همین اشتراک احساسات و تفاهم و توافقی که  در مراودات دوستانه بین ما کشف شد بهترین و مهمترین دلیل بود برای پذیرش پیشنهاد ازدواج مهیار تا اینکه
حدود یک ماه از طرح پیشنهاد خواستگاری و اولین جلسه ی خانوادگی این دو نگذشته،که یک شب مهیار بدون هرگونه مقدمه ای با عصبانیت و داد و فریاد برای آتریسا فایل صوتی ارسال و وی را متهم به روابط ناسالم و...می کند،از بد حادثه هنگام پخش صدا خانواده ی آتریسا متوجه شده و همین موضوع سبب بحث وجدل خانوادگی تا به این مرحله  می شود که آتریسا منزل پدری را ترک می کند.به موازات این اتفاق پدر آتریسا با مهیار قرار ملاقاتی گذاشته تا علت ارسال فایل صوتی را جویا شود که مهیار به عوض حضور در محل ملاقات به واسطه پیک پاکتی حاوی یک یادداشت و چند قطعه عکس برای پدر آتریسا ارسال می کند...
آتریسا در کنار فعالیت حسابرسی ،به عنوان نجات غریق نیز فعالیت داشته که ناشی از همین فعالیت بین وی و سمیه که مشتری پروپاقرص استخر بوده رابطه ی  دوستانه و صمیمی ایجاد می شود.غالب مهمانی های دخترانه و راز و رمز های معمول دخترانه بین این دو واگو می شده، بنابر همین رابطه ی دوستانه سمیه اولین کسی است که از رابطه مهیار و آتریسا مطلع می شود و بعضا در ملاقات ها و قرارهای دو نفره ایشان حضور داشته است.
پدر آتریسا با دیدن عکس های ارسالی با حالت تهدید پیغامی به آتریسا می دهد تا وی را ملاقات کند و اینبار پدر آتریسا با پیک پاکت ارسالی مهیار را با یک یاداشت برای دخترش می فرستد:24ساعت فرصت داری این لکه ی ننگ را از خانواده ی ما پاک کنی،امیدوارم منظورم را از لکه ننگ فهمیده باشی که: خودت هستی!!.آتریسا با دیدن عکس ها و یاداشت مهیار، مطمئن می شود تمام این اتفاقات توسط یک نفر طراحی شده که از اسرار وی مطلع بوده و در استخر و مهمانی ها همواره با وی بوده و آن شخص، کسی نیست جز سمیه!
 علی رغم گذشت یکسال،خوب یادم هست اولین کلامی که از وی شنیدم این عبارت بود:آقای وکیل فردا پدرم به شما مراجعه می کند لطفا این پاکت را تحویل ایشان دهید
...با لبخندی گفتم:چرا خودتون تحویلشان نمی دهید؟گفت:چون من فردا زنده نیستم!!دقیقا یک سال و چند روز پیش بود که
ده روز مستمر روزی سه ساعت با او صحبت کردم  تا بالاخره توانستم وی را قانع کنم جهت دور شدن از فضای خودکشی باید به کلینیک روانشناسی مراجعه و خودش را درمان کند.به ظاهردوره های روانکاوی جواب داده بود   وآتریسا برگشته بود به حالت همان دختر مستقل و فعال،امیدوار به آینده و زندگی.اما انگار یاد و خاطره خیانتی که سمیه در حق وی کرده بود در این یکسال فراموش نشده بود بلکه جراحت این زخم دریکسال گذشته چرکین و عمیق تر شده بود
همین که شماره تماس آتریسا را روی صفحه موبایلم دید به این تصور که زنگ زده تا بابت یکسالِ گذشته وزندگی که شاید من هم نقش کوچکی در آن داشته ام تشکرکند،با این عبارت تماس را پاسخ دادم که:سلام خانم دیدی زندگی بدون اهمیت دادن به حرف مردم چقدر زیباتر میشه
!!آتریسا:سلام آقای وکیل، کشتمش
همصدا با هق هق گریه  تنها کلامی که تکرار می کرد این بود که:کشتمش،من سمیه را کشتم و الان هم صد تا قرص خوردم تا خودم و خلاص کنم... ازصدای افتادن گوشی از دست وی مطمئن شدم که موضوع خوردن قرص جدی است،بلادرنگ با 110تماس گرفتم
پس از ردیابی خط تماس یا به قول بچه های آگاهی لکه زنی موبایل متوجه شدم که  آتریسا در همان منزلی که یکسال پیش اجاره کرده بودحضور دارد...چند روز پس از شستشوی معده و...آتریسا به هوش آمد و بازجویی ها شروع شد
علیرغم اینکه آتریسا در پاسخ به سوالات مامورین دایره قتل سعی می کرد خیلی دقیق با ذکر جزئیات چگونگی قتل سمیه را بازگو کند اما بنا بر شناختی که از وی داشتم مطمئن بودم کشتن سمیه در شرایط متعارف رخ نداده،خاصه اینکه پس از ارتکاب قتل اقدام به خودکشی کرده.لذا بنا بر تکلیف حرفه ای و اخلاقی به موازات تحقیقات آگاهی شروع کردم  به جمع آوری دلایل و مستنداتی مانند گواهی کلینیک روان درمانی و..در جهت اثبات مشکل روانی آتریسا وطی لایحه ای شرح اتفاقات یکسال گذشته ی آتریسا را خطاب به بازپرس اعلام کردم تا بنا بر ماده202قانون آیین دادرسی کیفری نسبت به بررسی وضعیت سلامت روانی آتریسا نظر پزشکی قانونی اخذ شود،بازپرس نیز بنا بر مستندات موجود دستور مقتضی صادر کرد تا وضعیت روحی-روانی موکلم در زمان ارتکاب جرم بررسی شود
علیرغم اینکه تصور می کردم مستندات عارض شدن جنون بر آتریسا کافی است  کمسیون پزشکی قانونی برخلاف پیش بینی ام بر صحت و سلامت روحی-روانی آتریسا نظر داد،اگرچه بنا بر مقررات این حق را داشتم که به نظریه کمسیون اعتراض کنم اما پیش از اقدام من آتریسا با ارسال نامه از زندان،نظریه پزشکی را پذیرفته بود،لذا تحقیقات مقدماتی تحت نظر بازپرس ویژه قتل ادامه یافت.با این وجود دلم گواهی می داد که پازل پرونده، تکه ی گمشده ای دارد که اگر جنون و روان پریشی آتریسا تکه ی گمشده ی پازل نیست باید پیگیر اتفاق دیگری باشم...روزهای پایانی پرونده بود و آتریسا آماده قصاص که اززندان تماس گرفتند:خانواده ی موکلت حاضر به تحویل وسایل شخصی وی نیست و دادیار ناظر زندان دستور داده تا وسایل را به شما تحویل دهیم.کیف دستی و موبایل و...آتریسا را گرفتم و راهی دفتر شدم که یکباره در ذهنم جرقه ای زده شد،بلافاصله گوشی آتریسا را از کیفش درآوردم و به شارژر فندکی ماشین متصل کردم،از بین مخاطبان دفترچه تلفن، نام مهیار را جستجو کردم که دو شماره تماس بالا آمد،یکی از شماره ها در سابقه ی تماس های آتریسا بود اما از آن یکی شماره فقط یک پیام برای آتریسا ارسال شده بود با یکسری کلمات نامفهوم مانند ت4ز ب پ ت خ پ،همین کلمات نامفهوم حسی را منتقل می کرد که شاید  آن تکه گمشده ی پازل نزد مهیار باشد تا رسیدن به دفترصبر کردم که گوشی  به حد کافی شارژ شود،وارد دفتر که شدم با موبایل آتریسا به همان خطی که پیام ارسال شده بود زنگ زدم بعد از چهار بوق برقراری ارتباط به تاسی از عدد4درپیام ارسالی تماس را قطع کردم ،چند لحظه بعد پیامکی به خط آتریسا رسید
ع آ ش؟چند لحظه ای صبر کردم تا پیام بعدی که نوشته بود:انگاری زندان حافظه ات و پاک کرده؟قرار بود در جواب چی بنویسی؟...با حروف ابتدایی جمله ی آره عزیزم آزاد شدم نوشتم:آ ع آ ش که بلافاصله مهیار زنگ زد،رد تماس کردم و نوشتم:ا ن ح ب خ ز م(الان نمیتونم حرف بزنم خودم زنگ میزنم)
تا  اجرای حکم آتریسا فرصتی نبودو باید سریع اقدام می کردم لذا با مراجعه به قاضی کشیک وشرح ماوقع دستور ملاقات با آتریسا و ردیابی خط تماس مهیار صادر شد.
با دیدن آتریسا روی کاغذ حروف ابتدایی این عبارت را نوشتم : نقش مهیار در قتل سمیه چیست(ن م ق س)؟آتریسا با دیدن این حروف مات و مبهوت فقط نگاهم کرد وآرام اشک از گوشه ی چشمانش جاری شد
در بازجویی نهایی آتریسا اقرار کرد :در یکسال گذشته بارها با مهیار ملاقات داشتم و هربار به حالت تضرع و التماس از او تمنا می کردم تا کنارم بماند،تا یک روز که در جواب تمنای من گفت: بودن کنار من شرط و شرایطی دارد،گفتم هر چه باشه قبول می کنم...
پس از بازداشت مهیار از اوراق بازجویی وی دریافتم که در یکسال گذشته،مهیار به انحاء مختلف از سمیه سوء استفاده کرده تا اینکه سمیه وی را تهدید به طرح شکایت و...می کند و جهت اثبات جدی بودن اراده اش به طرح شکایت تصاویری از روابطش با مهیار را برای وی ارسال می کند،مهیار با سوءاستفاده از کدورت آتریسا و سمیه و وضعیت روانی آتریسا،با این شرط قبول می کند کنارآتریسا زندگی کند که وی سمیه را از سر راه بردارد
با مطرح شدن نام  مهیار در پرونده اوضاع روانی آتریسا به گونه ای شد که بنا برماده502و503قانون ایین دادرسی کیفری اجرای حکم متوقف و پرونده ی شخصیتی وی مجدد به کمسیون پزشکی قانونی ارجاع شد...،مهیار نیز به اتهام آمر به قتل مستند به ماده375قانون مجازات به حبس ابد محکوم شد

دش را برای ورود به انجمن حسابرسان خبره آمده می کرد
آتریسا:مهیار مدیر عامل شرکتی بود که پرونده حسابرسی اش  را بررسی می کردم ،همین پل ارتباطی سبب آشنایی ما شد و به مرور این آشنایی به رابطه ی دوستانه و در نهایت قرار و ملاقات های هر روز و...شد تا اینکه پیشنهاد خواستگاری و ازدواج از سوی او مطرح شد.از همان اولین ملاقات با مهیار شیفته تیپ و پرستیژاو شدم،این حس به حدی شدید بود که اگر همان روز اول هم پیشنهاد ازدواج می داد قبول می کردم.بعد از صمیمت بیشتر و دوستی، مهیار نیز همین حرف و زد و گفت که او هم در همان ملاقات ابتدایی چنین حسی داشته،همین اشتراک احساسات و تفاهم و توافقی که  در مراودات دوستانه بین ما کشف شد بهترین و مهمترین دلیل بود برای پذیرش پیشنهاد ازدواج مهیار تا اینکه
حدود یک ماه از طرح پیشنهاد خواستگاری و اولین جلسه ی خانوادگی این دو نگذشته،که یک شب مهیار بدون هرگونه مقدمه ای با عصبانیت و داد و فریاد برای آتریسا فایل صوتی ارسال و وی را متهم به روابط ناسالم و...می کند،از بد حادثه هنگام پخش صدا خانواده ی آتریسا متوجه شده و همین موضوع سبب بحث وجدل خانوادگی تا به این مرحله  می شود که آتریسا منزل پدری را ترک می کند.به موازات این اتفاق پدر آتریسا با مهیار قرار ملاقاتی گذاشته تا علت ارسال فایل صوتی را جویا شود که مهیار به عوض حضور در محل ملاقات به واسطه پیک پاکتی حاوی یک یادداشت و چند قطعه عکس برای پدر آتریسا ارسال می کند...
آتریسا در کنار فعالیت حسابرسی ،به عنوان نجات غریق نیز فعالیت داشته که ناشی از همین فعالیت بین وی و سمیه که مشتری پروپاقرص استخر بوده رابطه ی  دوستانه و صمیمی ایجاد می شود.غالب مهمانی های دخترانه و راز و رمز های معمول دخترانه بین این دو واگو می شده، بنابر همین رابطه ی دوستانه سمیه اولین کسی است که از رابطه مهیار و آتریسا مطلع می شود و بعضا در ملاقات ها و قرارهای دو نفره ایشان حضور داشته است.
پدر آتریسا با دیدن عکس های ارسالی با حالت تهدید پیغامی به آتریسا می دهد تا وی را ملاقات کند و اینبار پدر آتریسا با پیک پاکت ارسالی مهیار را با یک یاداشت برای دخترش می فرستد:24ساعت فرصت داری این لکه ی ننگ را از خانواده ی ما پاک کنی،امیدوارم منظورم را از لکه ننگ فهمیده باشی که: خودت هستی!!.آتریسا با دیدن عکس ها و یاداشت مهیار، مطمئن می شود تمام این اتفاقات توسط یک نفر طراحی شده که از اسرار وی مطلع بوده و در استخر و مهمانی ها همواره با وی بوده و آن شخص، کسی نیست جز سمیه!
 علی رغم گذشت یکسال،خوب یادم هست اولین کلامی که از وی شنیدم این عبارت بود:آقای وکیل فردا پدرم به شما مراجعه می کند لطفا این پاکت را تحویل ایشان دهید
...با لبخندی گفتم:چرا خودتون تحویلشان نمی دهید؟گفت:چون من فردا زنده نیستم!!دقیقا یک سال و چند روز پیش بود که
ده روز مستمر روزی سه ساعت با او صحبت کردم  تا بالاخره توانستم وی را قانع کنم جهت دور شدن از فضای خودکشی باید به کلینیک روانشناسی مراجعه و خودش را درمان کند.به ظاهردوره های روانکاوی جواب داده بود   وآتریسا برگشته بود به حالت همان دختر مستقل و فعال،امیدوار به آینده و زندگی.اما انگار یاد و خاطره خیانتی که سمیه در حق وی کرده بود در این یکسال فراموش نشده بود بلکه جراحت این زخم دریکسال گذشته چرکین و عمیق تر شده بود
همین که شماره تماس آتریسا را روی صفحه موبایلم دید به این تصور که زنگ زده تا بابت یکسالِ گذشته وزندگی که شاید من هم نقش کوچکی در آن داشته ام تشکرکند،با این عبارت تماس را پاسخ دادم که:سلام خانم دیدی زندگی بدون اهمیت دادن به حرف مردم چقدر زیباتر میشه
!!آتریسا:سلام آقای وکیل، کشتمش
همصدا با هق هق گریه  تنها کلامی که تکرار می کرد این بود که:کشتمش،من سمیه را کشتم و الان هم صد تا قرص خوردم تا خودم و خلاص کنم... ازصدای افتادن گوشی از دست وی مطمئن شدم که موضوع خوردن قرص جدی است،بلادرنگ با 110تماس گرفتم
پس از ردیابی خط تماس یا به قول بچه های آگاهی لکه زنی موبایل متوجه شدم که  آتریسا در همان منزلی که یکسال پیش اجاره کرده بودحضور دارد...چند روز پس از شستشوی معده و...آتریسا به هوش آمد و بازجویی ها شروع شد
علیرغم اینکه آتریسا در پاسخ به سوالات مامورین دایره قتل سعی می کرد خیلی دقیق با ذکر جزئیات چگونگی قتل سمیه را بازگو کند اما بنا بر شناختی که از وی داشتم مطمئن بودم کشتن سمیه در شرایط متعارف رخ نداده،خاصه اینکه پس از ارتکاب قتل اقدام به خودکشی کرده.لذا بنا بر تکلیف حرفه ای و اخلاقی به موازات تحقیقات آگاهی شروع کردم  به جمع آوری دلایل و مستنداتی مانند گواهی کلینیک روان درمانی و..در جهت اثبات مشکل روانی آتریسا وطی لایحه ای شرح اتفاقات یکسال گذشته ی آتریسا را خطاب به بازپرس اعلام کردم تا بنا بر ماده202قانون آیین دادرسی کیفری نسبت به بررسی وضعیت سلامت روانی آتریسا نظر پزشکی قانونی اخذ شود،بازپرس نیز بنا بر مستندات موجود دستور مقتضی صادر کرد تا وضعیت روحی-روانی موکلم در زمان ارتکاب جرم بررسی شود
علیرغم اینکه تصور می کردم مستندات عارض شدن جنون بر آتریسا کافی است  کمسیون پزشکی قانونی برخلاف پیش بینی ام بر صحت و سلامت روحی-روانی آتریسا نظر داد،اگرچه بنا بر مقررات این حق را داشتم که به نظریه کمسیون اعتراض کنم اما پیش از اقدام من آتریسا با ارسال نامه از زندان،نظریه پزشکی را پذیرفته بود،لذا تحقیقات مقدماتی تحت نظر بازپرس ویژه قتل ادامه یافت.با این وجود دلم گواهی می داد که پازل پرونده، تکه ی گمشده ای دارد که اگر جنون و روان پریشی آتریسا تکه ی گمشده ی پازل نیست باید پیگیر اتفاق دیگری باشم...روزهای پایانی پرونده بود و آتریسا آماده قصاص که اززندان تماس گرفتند:خانواده ی موکلت حاضر به تحویل وسایل شخصی وی نیست و دادیار ناظر زندان دستور داده تا وسایل را به شما تحویل دهیم.کیف دستی و موبایل و...آتریسا را گرفتم و راهی دفتر شدم که یکباره در ذهنم جرقه ای زده شد،بلافاصله گوشی آتریسا را از کیفش درآوردم و به شارژر فندکی ماشین متصل کردم،از بین مخاطبان دفترچه تلفن، نام مهیار را جستجو کردم که دو شماره تماس بالا آمد،یکی از شماره ها در سابقه ی تماس های آتریسا بود اما از آن یکی شماره فقط یک پیام برای آتریسا ارسال شده بود با یکسری کلمات نامفهوم مانند ت4ز ب پ ت خ پ،همین کلمات نامفهوم حسی را منتقل می کرد که شاید  آن تکه گمشده ی پازل نزد مهیار باشد تا رسیدن به دفترصبر کردم که گوشی  به حد کافی شارژ شود،وارد دفتر که شدم با موبایل آتریسا به همان خطی که پیام ارسال شده بود زنگ زدم بعد از چهار بوق برقراری ارتباط به تاسی از عدد4درپیام ارسالی تماس را قطع کردم ،چند لحظه بعد پیامکی به خط آتریسا رسید
ع آ ش؟چند لحظه ای صبر کردم تا پیام بعدی که نوشته بود:انگاری زندان حافظه ات و پاک کرده؟قرار بود در جواب چی بنویسی؟...با حروف ابتدایی جمله ی آره عزیزم آزاد شدم نوشتم:آ ع آ ش که بلافاصله مهیار زنگ زد،رد تماس کردم و نوشتم:ا ن ح ب خ ز م(الان نمیتونم حرف بزنم خودم زنگ میزنم)
تا  اجرای حکم آتریسا فرصتی نبودو باید سریع اقدام می کردم لذا با مراجعه به قاضی کشیک وشرح ماوقع دستور ملاقات با آتریسا و ردیابی خط تماس مهیار صادر شد.
با دیدن آتریسا روی کاغذ حروف ابتدایی این عبارت را نوشتم : نقش مهیار در قتل سمیه چیست(ن م ق س)؟آتریسا با دیدن این حروف مات و مبهوت فقط نگاهم کرد وآرام اشک از گوشه ی چشمانش جاری شد
در بازجویی نهایی آتریسا اقرار کرد :در یکسال گذشته بارها با مهیار ملاقات داشتم و هربار به حالت تضرع و التماس از او تمنا می کردم تا کنارم بماند،تا یک روز که در جواب تمنای من گفت: بودن کنار من شرط و شرایطی دارد،گفتم هر چه باشه قبول می کنم...
پس از بازداشت مهیار از اوراق بازجویی وی دریافتم که در یکسال گذشته،مهیار به انحاء مختلف از سمیه سوء استفاده کرده تا اینکه سمیه وی را تهدید به طرح شکایت و...می کند و جهت اثبات جدی بودن اراده اش به طرح شکایت تصاویری از روابطش با مهیار را برای وی ارسال می کند،مهیار با سوءاستفاده از کدورت آتریسا و سمیه و وضعیت روانی آتریسا،با این شرط قبول می کند کنارآتریسا زندگی کند که وی سمیه را از سر راه بردارد
با مطرح شدن نام  مهیار در پرونده اوضاع روانی آتریسا به گونه ای شد که بنا برماده502و503قانون ایین دادرسی کیفری اجرای حکم متوقف و پرونده ی شخصیتی وی مجدد به کمسیون پزشکی قانونی ارجاع شد...،مهیار نیز به اتهام آمر به قتل مستند به ماده375قانون مجازات به حبس ابد محکوم شد

مدهادی جعفرپور</description>
                <category>محمد هادی جعفرپور</category>
                <author>محمد هادی جعفرپور</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 22:40:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات وکیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72721964/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84-j6ziuxb0bpcz</link>
                <description>استناد به فیلم،عکس یا صدای اشخاص در محکمه رو به فزونی است لذا لازم است پیش از هر اقدامی به اعتبار و ارزش محصولات فضای سایبر در محکمه پی ببریم. « ببخشید فیلم، عکس یا صدا داخل دادگاه به عنوان دلیل قبول میشه؟ »این پرسشی است که غالب وکلا حداقل یک نوبت با آن مواجه شده اند که لازم است به زبان ساده وبه دور از استدلال های حقوقی به این پرسش پاسخ داد. مصادیق ادله اثبات دعوی در دو مقطع زمانی قابل شناسایی است،زمانی که قانونی تحت عنوان قانون جرایم رایانه ای یا قانون تجارت الکترونیکی و قانون دادرسی الکترونیکی۱۷/۱۰/۸۲ وضع نشده بود و مقطع زمانی پس از انشاء مقررات موصوف.قبل از پرداختن به اهمیت فیلم،عکس یا صدا به عنوان دلیل در محکمه لازم است  عرض شود که ادله اثبات دعوی در قوانینی مانند قانون آیین دادرسی مدنی-کیفری،قانون مجازات، قانون مدنی و برخی منابع فقهی تصریح شده است.سند اعم از رسمی و عادی، شهادت شهود، اقرار و سوگند ودر برخی مواردعلم قاضی به عنوان ادله اثبات دعوی همواره مورد توجه بوده است.در این راستا دایره شمول مصادیق وطرق حصول علم برای قاضی گسترده تر از سایر ادله است که از آن جمله می توان به همین فیلم وعکس و..اشاره کرد،به عبارتی پیش از وضع قوانینی که به طور مشخص به ارزش اثباتی اطلاعات و محصولات فضای سایبری وتکنولوژی اشاره کند یکی از طرقی که ممکن بود در حصول علم برای قاضی موثر باشد دیدن فیلم و..بوده که این قاعده و رویه اکنون نیز بعضا مورد استفاده قضات خاصه در برخی جرایم که دایره شمول ادله اثبات همان ادله ی ۴گانه ی سنتی است قرار می گیرد.به عنوان مثال یکی از ادله ای که برای اثبات جرم زنا تعریف شده علم قاضی است که ممکن است طریق و مسیر حصول علم قاضی دیدن فیلم یا عکسی باشد که البته باید اصالت آن توسط کارشناس خبره تایید شود.پس از گسترش فضای سایبر(اینترنت)و اهمیت توجه به روابط اشخاص در این فضا که به فضای مجازی شناخته می شود،مقررات مرتبط با این شکل از روابط انشاء و همین قوانین موجب شد تا ادله اثبات دعوی از شکل سنتی به شکل امروزی در آمده، عبارت داده پیام (ماده۲قانون تجارت الکترونیکی مصوب۱۷/۱۰/۸۲: هر نمادی از واقعه، اطلاعات یا مفهوم است که با وسایل الکترونیکی،نوری و یا فناوری های جدید اطلاعات تولید،ارسال، دریافت، ذخیره یا پردازش شود) وارد ادبیات قضایی خاصه در مقوله ادله اثبات دعوی شود.لذا بنا براین ماده و مقررات تصریح شده در قانون جرایم رایانه ای مصوب۵/۳/۸۸ و دادرسی الکترونیکی مندرج در بخش ۹ قانون آیین دادرسی کیفری ماده۶۴۹به بعد، هر آنچه در دایره شمول داده پیام تعریف شود به عنوان دلیل در محکمه قابل استناد است منتها آنچه می بایست مورد توجه قرار گیرد، نحوه دسترسی به این اطلاعات و مرجعی است که این مستندات به آن ارائه می شود به عنوان مثال اگرچه فیلم یا عکس و صدا در تعریف داده پیام قرار می گیرد اما اینکه شخصی از طرقی غیر موجه مانند شنود یا ضبط کردن مکالمه ی تلفنی اشخاص بدون اذن و اجازه ی ایشان به اطلاعاتی دسترسی پیدا کند ممکن است محتوای مکالمه به عنوان قرینه و نشانه(درجریان رسیدگی به پرونده ها برخی اطلاعات نه به عنوان دلیل بلکه به عنوان نشانه و قرینه ای برای علم قاضی کاربرد دارد. مثلا ممکن است یک شخص سی و چند ساله به اتفاق فرزند خردسالش شاهد و ناظر واقعه و اتفاقی باشند،اظهارات پدر به عنوان شاهد جزء ادله شرعی-قانونی پذیرفته می شود اما اظهارات فرزند وی که بالغ نشده و به سن رشد نرسیده اگرچه عین اظهارات پدرش است اما نمی توان اظهارات وی را دلیل شرعی-قانونی دانست بلکه اظهارات وی در قالب قرینه و نشانه پذیرفته می شود) قانونگذار در ماده۱۲و۱۴ قانون تجارت الکترونیکی به صراحت مقرر کرده: کلیه داده پیام هایی که به طریق مطمئن ایجاد و نگهداری شده اند از حیث محتویات و امضاء مندرج در آن،تعهدات طرفین یا طرفی که تعهد کرده و کلیه اشخاصی که قائم مقام قانونی آنان محسوب می شوند،اجرای مفاد آن و سایر آثار در حکم اسناد معتبر و قابل استناد در مراجع قضایی و حقوقی است.لذا بنا به مقررات جاریه نکات لازم در استناد پذیری ادله الکترونیکی یا همان داده پیام را می توان چنین برشمرد:۱- طریق مشروع و موجه به دست آوردن ادله یا همان داده پیام ها (کار گذاشتن مخفیانه ی دوربین و...جرم و فیلم تهیه شده از این طریق فاقد اعتبار به عنوان دلیل مستقل است و تنها ممکن است به عنوان قرینه به علم قاضی کمک کند)۲- منشاء یا سرور و اکانتی که محتوای مورد نظر از آن استخراج می شود دارای هویت قانونی و مشخص بوده به اصطلاح فیک و جعلی نباشد۳- از ماده۱۰قانون تجارت الکترونیکی  می توان استنباط کرد خصوصیات داده پیام مطمئن عبارت است از:الف)نسبت به شخصی که منتسب می شود منحصر به فرد باشدب)هویت تولید کننده داده پیام مشخص باشد ج)داده پیام مستقیما توسط شخص ارائه کننده تولید شده یا در دسترس ذینفع قرار گرفته باشد د)اصالت و عدم جعلیت داده پیام محرز و مسلم بوده،اهل خبره اصل بودن آن را تایید کند ذ)سیستم اطلاعاتی که داده پیام از آن استخراج شده مطمئن و اصل باشد.</description>
                <category>محمد هادی جعفرپور</category>
                <author>محمد هادی جعفرپور</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 22:37:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کانون وکلا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72721964/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%88%DA%A9%D9%84%D8%A7-s6dun8skihj7</link>
                <description>کانون وکلا مستقلدر تاریخ ۲۹مرداد۱۴۰۱مجلس شورای اسلامی برخلاف اصول قانون اساسی و اصل  تفکیک قوا مصوبه ای را علیه نهاد وکالت تصویب کرده که حاصلش تضییع حقوق ملت  و ناقض اصول قانون اساسی است،به موجب مصوبه اخیر، مجلس در اقدامی عجیب که  در دنیا و تاریخ حقوق بی سابقه است،نهاد وکالت را زیر مجموعه ی وزارت  اقتصاد قرار داده و برخلاف اصول قانون اساسی تمام اختیارات نهاد وکالت را  به هیاتی تحت عنوان هیات مقررات زدایی محول می‌کند.وکلای سراسر کشور طی چند  روز گذشته به انحاء مختلف ایرادات و مصائب ناشی از چنین مصوبه ای را بیان  کرده،تا شورای نگهبان و سایر مقامات و مراجع عالی رتبه ی نظام را متوجه  تبعات چنین مصوبه ای که علاوه بر نقض اصول بدیهی نهاد وکالت،ناقض اصل تفکیک  قوا و اصول قانون اساسی است،شده بلکه مسئولان ذیربط اقدامی موثر در رد  چنین مصوبه ای اتخاذ کنند.از جمله بدعت های ناصواب این مصوبه آنجاست که برخلاف صلاحیت و  فلسفه ی وجودی دیوان عدالت اداری که بر تصمیمات و مصوبات خلاف قانون  نهادهای زیر مجموعه‌ی دولت نظارت قضایی داشته، مردم می‌توانند تقاضای بطلان  مصوبات خلاف قانون را در دیوان عدالت اداری مطرح کنند، مجلس انقلابی  ساختار حقوقی و فلسفه ی تقنینی دیوان عدالت اداری را دگرگون کرده،دایره ی  اختیارات هیأت موصوف را تا جایی گسترش داده که مصوبات این هیات قابل شکایت  در دیوان عدالت اداری نیست!!.حداقل تالی فساد  چنین مقرره ای آنجاست که چنانچه این هیات برخلاف مصلحت ملت تصمیمی اتخاذ  کند،امکان احقاق حقوق ملت و تقاضای ابطال چنین مقرره ای وجود ندارد!نکته ی دیگر اینکه مجلس در حالی چنین مصوبه ای تصویب کرده که  چندی پیش در لایحه برنامه هفتم توسعه راجع به چگونگی صدور پروانه‌ وکالت  انشاء مقررات کرده و این اقدام مجلس دلیل روشنی است که نمایندگان مجلس  خودشان از طرح ها و لوایحی که در مجلس بررسی و به آن رای می‌دهند اطلاع  ندارند و چنین اقدامی از شارع حکیم بعید و دور است!!آیا عملکرد مجلس مغایر  با عبارت مقنن حکیم است و از اعمال عبث و بیهوده پرهیز می کند،نیست؟مصوبه اخیر مجلس شورای اسلامی در قالب الحاق بند ج به ماده١١٣ قانون رفع  موانع تولید رقابت پذیر در حالی در مجلس مطرح شده که ماده ۴ لایحه‌ی  برنامه هفتم توسعه مضمون و مقرره مندرج در الحاقیه مذکور را در خود  دارد.اقدام نسنجیده و عجیب و بی‌سابقه‌ی مجلس در طرح الحاق مقرره‌ای بی  ارتباط به قانون رفع موانع تولید و خارج از صلاحیت و اختیارات هیات مقررات  زدایی موید این نکته است که گویی اشخاصی خارج از مجلس و دولت طرح ها و  لوایح مطروحه در مجلس را طراحی می‌کنند،نمونه‌ی واضح این ادعا را می‌توان  با تطبیق ماده ۴ لایحه برنامه هفتم که مورد تصویب کمیسیون تلفیق قرار گرفته  با الحاقیه مذکور دید.نشانه ی دیگری از عملکرد ناصواب نمایندگان مجلس را می توان در  عدم رعایت آیین نامه داخلی مجلس دید؛عدم توجه نمایندگان مجلس به مقررات و  قوانین حاکم بر وظایف پارلمانی ایشان را می‌توان در عدم توجه به‌ ضرورت طی  مراحل مقدماتی مقرر برای ارایه طرح و الحاقیه و...مصرح در آیین نامه داخلی  مجلس دید ،چنین رویکردی از سوی مجلس بیش از هر عارضه دیگری نشان از تشتت  نظر و بی بنیه‌ بودن اقدامات نهاد قانونگذاری کشور دارد،قانونگذاری که قرار  است حکیم بوده و از اقدام عبث و بیهوده پرهیز کند.بند الحاقی مذکور همچون وصله‌ای  ناهمگون بر قانونی نهاده شده که عنوان و مقدمه و مؤخره و مفاد آن هیچ  ارتباطی با مندرجات بند الحاقی مذکور ندارد.با این اوصاف مجمع وکلای کانون فارس این مصوبه را مغایر با  قانون اساسی و روح حاکم بر اصول حقوقی و ناقض اصل تفکیک قوا و اصل ۷۲ قانون  اساسی دانسته، صراحتا به مردم و مقامات عالی نظام هشدار دادند که وضع چنین  قوانینی مغایر با قانون اساسی و ناقض حقوق ملت است.از باب تاکید باری دیگر به تالی فساد این مصوبه که نشانه‌ی  واضحی است بر نقض اصل ۱۷۳ قانون اساسی است اشاره می‌شود تا پیش از هر امری  پاسخی باشد به معاندان نهاد وکالت که با اسم رمز تعارض منافع، مانع شنیده  شدن صدای اعتراض وکلا شده اند.(( بنا به اصل ۱۷۳قانون اساسی نظارت دیوان عدالت اداری بر  مصوبات دولت ضامن پیشگیری از وضع مصوبات خلاف قانون است،درحالی که بنا بر  مفاد مصوبه‌ی موصوف تصمیمات هیات مقررات زدایی قابل شکایت در دیوان عدالت  اداری نیست!! اعضا کانون وکلای دادگستری بنا به سوگندی که یاد کرده اند مراتب اعتراض خویش را به چنین طرح‌های خلاف اصول مسلم حقوقی اعلام داشته،نظر فقها و حقوقدانان محترم شورای نگهبان را به تعدی از اصول قانون اساسی و نقض اصل تفکیک قوا جلب می‌کنند.لذا باید اذعان داشت؛ دلیل اصلی  اعتراض وکلا آن است که وکلای دادگستری این مصوبات را مخالف صریح قانون  اساسی ، سیاست های کلی نظام در بخش قضایی ، اصول مسلم حقوقی و دادرسی  عادلانه می دانند و لذا اعتراض خود را با حضور گسترده در مجمع عمومی کانون  وکلای دادگستری فارس و کهگیلویه و بویراحمد که در روز جمعه سوم شهریورماه  ١۴٠٢ برگزار شد اعلام کردند.لازم به تذکر است که داشتن وکیل مستقل شاخص‌ترین حق از حقوق اساسی ملت  است که باید از طرف حاکمیت به درستی و با عدالت تأمین و تضمین شود اما  مصوبات اخیر مجلس، نشان داد که خانه‌ی ملت به عوض حفظ حقوق شهروندان، سعی  در محدود کردن حقوق اساسی ملت و تحت فشار قرار دادن وکلا و نهادهای مدنی  دارد . الحاقات اخیر در خصوص وکالت که در صحن علنی مجلس شورای اسلامی و در  طرح های غیر مرتبط به یک باره پیشنهاد و تصویب شد ، علاوه بر اینکه بدعتی  ناشایست و نشانه ای است از قانونگذاری ناصواب در کشور ،مخالف صریح قانون  اساسی است که لازم است از آن پرهیز شود لذا مکرر بنا به تکلیف ذاتی وکیل  مدافع حقوق مردم توجه مقامات عالی رتبه کشور را به این مهم جلب کرده،امید  است فقها و حقوقدانان شورای نگهبان با توجه به لزوم رعایت حداقل های سیاست  تقنینی مانع اعمال و اجرای چنین مصوبه ای شوند.</description>
                <category>محمد هادی جعفرپور</category>
                <author>محمد هادی جعفرپور</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 01:21:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کانون وکلا مستقل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72721964/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%88%DA%A9%D9%84%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-ilz5fadfkvbn</link>
                <description>کانون وکلا در برهه‌ای از تاریخ به سر می‌برد که قانونگذاری که وصف حکیم را با خود یدک می‌کشد، بی‌توجه به تاریخچه‌ی تقنینی این نهاد، سعی در تصویب مصوبه‌ای دارند که آشکارا در تضاد با قانون اساسی و قوانین سابق‌التصویب در این حوزه است. در سال‌های گذشته همین مجلس علی رغم انتقاد استادان حقوق و وکلا، قانونی تحت عنوان تسهیل صدور مجوز‌های کسب و کار را به تصویب رساند که اثرات مخرب آن برای نظام حقوقی کشور به مراتب بیشتر از فلسفه‌ی وجودی آن که ایجاد اشتغال عنوان شد، خواهد بود که فساد آن بعدتر عیان خواهد شد.سخن دیگر مدافعین این قانون رفع انحصار با برداشتن ظرفیت در جذب بود، که باید پرسید کدام انحصار؟ چرا که از سال ۷۶ تا پیش از تصویب این قانون در سال ۱۴۰۱ به بنیاد تبصره ماده یک قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت، تعیین تعداد ظرفیت جذب کارآموز وکالت در هر حوزه قضایی به عهده کمیسیونی قرار گرفته بود که اکثریت آن را اعضای قوه قضاییه تشکیل می‌دادند. حال اخیرأ مجلس در صدد تصویب قانونی برآمده که کانون وکلا باید از مصوبات هیأت مقررات زدایی وزارت اقتصاد تبعیت نماید و پس از لازم‌الاجرا شدن آن، کانون‌های وکلا باید کلیه مراحل صدور، تمدید، توسعه،  تعلیق و اصلاح پروانه‌های وکالت خود را از طریق درگاه ملی مجوز‌ها انجام دهند که در این صورت کانون وکلا نه به عنوان نهادی مستقل و خود انتظام بلکه به عنوان نهادی تحت تابعیت وزارت اقتصاد در خواهد آمد! اقدامی که در هیچ یک از نظام‌های قضایی سایر کشور‌ها سابقه نداشته و مورد پذیرش نیست.</description>
                <category>محمد هادی جعفرپور</category>
                <author>محمد هادی جعفرپور</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 19:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>