<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میم.جیم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73140264</link>
        <description>مینویسم، داستان، جستار، نقد فیلم و شاید روزی یک رمان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:58:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1313428/avatar/XgceX5.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میم.جیم</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73140264</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد سریال در انتهای شب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-zpjjjjis6dqm</link>
                <description>بعد از دیدن این سریال حال عجیبی دارم. غمی عمیق وجودم را گرفته، غمی که ذره ذره رفت و رفت و در عمیق ترین نقاط روحم جا خوش کرد، اما غمی دوست داشتنی از آن غم ها که دوست دارم همراهم باشد. دوست دارم دهانم مزه تلخش را داشته باشد و تغییر نکند. مثل تلخی قهوه که آخر گلو را میسوزاند ولی دوست داری دهانت همان مزه را داشته باشد. خلاصه داستانداستان در مورد زندگی مشترک بهنام و ماه رخ است، رسیدن، جدایی، عشق، نفرت بازیگرانچقدر بازیگران این سریال درست و حسابی اند، چقدر خوب بازی میکنند، چقدر به اندازه، زوج اصلی سریال، پارسا پیروزفر و هدی زین‌العابدین واقعا ستاره های درخشان این سریال بودند. البته نباید از بازی عالی پسرشان رایان سرلک بگذریم. باقی بازیگران فرعی هم نسبتا خوب هستند، اما نه عالی ولی خدشه ای به روند سریال نمیزنند. فیلمنامهنقطه قوت این سریال فیلمنامه است، آنقدر داستان را درست روایت میکند که مجبور شدم کارهایم را تعطیل کنم و طی دو روز این اثر را ببلعم.البته بلعیدن سریال های خوب، لذتش را کم میکند، بهتر است سریال خوب را آدم ذره ذره، مزه کند.ماجرا از شب آخر زندگی مشترک بهنام و ماهی آغاز میشود، ما متوجه سردی و شکرآب شدن رابطه شان میشویم و تلخی آن شب را لمس میکند و سپس بازمیگردیم به چندماه قبل تا متوجه بشویم این شکاف عمیق از کجا شروع شده است... روزی که بهنام برای صرفه جویی اقتصادی به جای تاکسی با اتوبوس رفت و آمد میکند، و اینبار سوار اتوبوس اشتباهی میشود که برایش یک دردسر عجیب غریب ایجاد میکند و وقتی به خانه بازمیگردد دعوای شدیدی با همسرش میکند و این میشود اولین جایی که حرف از جدایی زده میشود. در ادامه به زمان حال بازمیگردیم و شاهد مصائب طلاق میشویم. طلاق دو نفری که نه از سر اعتیاد و بداخلاقی و فقر، بلکه فشارهای زندگی و عدم تناسب شخصیت هایشان آنها را به اینجا کشانده. دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ولی نمیتوانند با هم زندگی کنند، همین جذاب ترین نقطه سریال است، اینکه واقعا عشق و ارتباط بین آن دو را درک میکنی و از طرفی کاملا متوجه میشوی که این دو نمیتوانند کنار هم زندگی کنند.پیام: این سریال برای من یک پیام بزرگ داشت. نکته ای که بارها توسط بهنام و ماهی تکرار شد، اینکه در رابطه بین این زوج، ماهی نقش مادر را بازی میکرد و بهنام پسر، در واقع ماهی شخصیت قوی تر و منطقی تری داشت و بهنام شخصیت ضعیف تر و کاملا تحت تسلط ماهی بود. این مدل رابطه ها معمولا به نتیجه نمیرسد، چرا که نه مرد میتواند تحمل کند همسرش مدیر او و خانواده اش باشد و برایش تصمیم بگیرد، و نه زن ها از اینکه مردشان ضعیف تر باشد را میپسندند و به مرور زمان هم این مسئولیت و به دوش داشتن تصمیم های مهم روحشان را فرسوده میکند. ایرادات:افت داستان: سریال از قسمت ششم افت محسوسی دارد و دیگر آن جذابیت و کشش قبل در در آن نیست ولی باز هم آنقدر بد نیست که بگویید نمیخواهم دیگر ببینم.پایان بندی: هر چند من خوشحال شدم از این پایان بندی، یعنی دوست داشتم همه چیز خوب تمام شود، اما خب شخصیت ماهی درون سریال طبیعتا نباید به چنین چیزی تن میداد، شخصیت او کسی نبود که هنگام مواجه با مشکلات پا پس بکشد. همانطور که از اسم سریال مشخص است لحظاتی پس از انتهای شب، پس از تاریکی مطلق، نور می آید و کم کم همه جا را میگیرد، اتفاقی که در سکانس پایانی سریال افتادداستان های نارس: چند سوژه خوب در سریال بود که به آنها خوب پرداخته نشد و از بین رفتند، مثل داستان حلیمه دوست ماهی، یا مادر بهنام که در خانه سالمندان بود. دیالوگ های دارا: دیالوگ هایی که برای دارا (رایان سرلک) در نظر گرفته شده برای پسری نوجوان است و گاهی این دیالوگ های اصطلاحا بزرگتر از دهنش توی ذوق میزند. دلسوزی ماهی: دلسوزی ماهی نسبت به زن همسایه که شوهر سابقش دخترش را از او گرفته بسیار عجیب است و نه خوب از کار در آمده و نه اصلا نیازی به بیان این ماجرا بود.نتیجه:یک درام عاشقانه قوی با فیلمنامه عالی و دیالوگ های خوب که ما را وارد زندگی زناشویی یک زوج میکند.اصلا بگذارید نظر شخصی ام را  اینگونه بگویم در سریال های نمایش خانگی این سریال برای من جزو 3 سریال برتر است.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 15:18:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم بی بدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%86-hdmrnj2ocd3z</link>
                <description>بی بدن فیلمی در ژانر جنایی درام است که دست روی یکی از پرونده های معروف قتل ایران گذاشتهدر این نوشته به بررسی و نقد این اثر میپردازیمخلاصه داستانداستان در مورد دختری به نام ارغوان است که مدتی است گم شده و پدر و مادرش دنبال او میگردند، بعد از مدتی معلوم میشود آخرین بار همراه پسری به نام سروش بوده...بازیگراننقش اصلی سریال نوید پورفرج است که بازپرس پرونده است و انصافا توانسته نقشش را به عنوان یک شخص عدالتخواه و دلسوز به خوبی ایفاء کند، و وقتی فهمیدم او همان بازیگر فیلم مغزهای کوچک زنگ زده است شگفت زده شدم. الناز شاکردوست در نقش مادر ارغوان به خوبی توانسته نقش یک مادر غمگین، افسرده و گاهی خشمگین را اجرا کند، ولی در کنار او سروش صحت به عنوان پدر ارغوان خیلی درخشان ظاهر نمیشود. پژمان جمشیدی ستاره این روزهای سینمای ایران نیز مثل همیشه خیلی خوب نقشش را اجرا میکند. تقریبا تمام شخصیت های اصلی فیلم از پس نقششان بر آمده اندفیلمنامهافتتاحیههمیشه در کلاس های داستان نویسی و فیلمنامه نویسی تاکید میکنند که لحظه ابتدایی داستان باید آنقدر جذاب باشد که مخاطب را میخکوب کند تا همه ی کارهایشان را رها کنند و چشم به اثر شما بدوزند، نکته ای که فیلمنامه نویس فیلم بی بدن به خوبی آن را رعایت کرده و نشان میدهد حدودا با موضوع جنایی و اعدام مواجه هستیم.همان 5 دقیقه ابتدایی کافی است تا مجاب شوید شما باید یک اثر جذاب روبرو هستید. هر چند سکانس ابتدایی فیلم در ادامه ارتباطی به داستان اصلی فیلم ندارد و از این جهت یک نکته منفی محسوب میشود. این اولین سکانس فیلم است و در آن نشانه هایی است برای کسانی که می اندیشند...هشدار: در ادامه بخش های مهمی از داستان فیلم لو میروددر ادامه خیلی زود وارد داستان اصلی میشویم، پدر و مادر ارغوان گزارش گم شدن دخترشان را میدهند و بازپرس شکوهی(نوید پورفرج) مشغول جستجو میشود و خیلی زود متوجه میشوند متهم اصلی پسری است به نام سروش که آخرین نفری بودی که  ارغوان را دیده و بعدها معلوم میشود سروش دوست پسر ارغوان بوده.سروش ابتدا اعتراف میکند که ارغوان را به قتل رسانده و او را مُثله کرده است اما بعد میگوید اعترافش را تحت فشار نوشته و میگوید دروغ گفته و عاشق ارغوان است.مُثله کردن به معنای بریدن اعضاء بدن یک فرد است به صورتی که تکه‌تکه شود تقریبا تا پایان فیلم سروش در زندان است و باقی جدال پرتنش بین خانواده هاست، جدالی بین زنده ماندن یا اعدام سروش که این حق قصاص در اختیار پدر و مادر ارغوان است.تعلیقپس از شروع نفس گیر فیلم ما با چند سوال مواجهیم؟ واقعا سروش ارغوان را به قتل رسانده؟ اصلا ارغوان مرده یا مهاجرت کرده؟ و آیا سروش اعدام میشود یا بخشیده میشود؟ سوال هایی که یقه مان را میگیرد و ما را به صندلی میچسباند تا فیلم را تا پایان مشاهده کنیم.پیام ها1. در یکی از زیباترین سکانس های فیلم، پدر و مادر ارغوان در حال درد و دل هستند که کجاها کم گذاشته اند و چه کارهایی در حق دخترشان نکرده اند، در همین بخش، پدر ارغوان میگوید: از بس (ارغوان) با من غریبه بود که پناه برد به دوست پسرش سروش و چقدر این نکته درست بود، چه بسیار دخترانی که به علت کمبود محبت و کمبود توجه پدرش پناه برد به پسران هوس بازی که برای ارضاء هوسشان، در نقش پشتوانه هایی محکم در می آیند.سکانس رقص سروش صحت یکی از درخشان ترین و دردناک ترین سکانس های فیلم است2. فریب رسانه در طول فیلم پدر سروش با مظلوم نمایی در رسانه ها مردم را مجاب میکند که پسرش مظلوم است و پدر و مادر ارغوان که خواهان قصاص هستند، ظالم اند و ما میبینیم فشار بسیار زیادی به خانواده ارغوان می آید و اصلا همین فشار باعث میشود در نهایت سروش اعدام شود.  در صورتی که مردم فقط صدای یک طرف ماجرا را میشنوند و اصلا خبری از حس و حال طرف مقابل ندارند، این تلنگری است به ما که خیلی اوقات یک طرفه قضاوت میکنیم و خبری از طرف مقابل نداریم.فیلم چند پیام زیبا دارد، دُر گران بهایی که سالهاست کمتر در سینمای ایران شاهد آن هستیمایرادات: تدوین: فیلم تدوین بدی دارد، برخی سکانس ها اضافی است و برخی بی مقدمه و موخره است مثل سکانسی که مادر ارغوان در بین زباله ها دنبال دخترش است. از دست رفتن زمان: ماجرای فیلم ظاهرا 2 سال را روایت میکند، اما ما اصلا متوجه گذر زمان نمیشویم و به صورت اتفاقی بین دیالوگ ها میفهمیم که مثلا این سکانس 2 روز بعد از سکانس قبلی نیست بلکه 6 ماه یا حتی 2 سال بعد است...بازپرس احساسی: در قسمتی از فیلم بازپرس عصبانی میشود و با پدر سروش یقه به یقه میشود، در صورتی که این کار نه به کارکتر منطقی او در فیلم می آید نه اصلا آنقدر احساسی شده بود که چنین رفتاری نشان دهد.نتیجه گیری: این فیلم یکی از جذاب ترین فیلم های ژانر جنایی اجتماعی است که طی سالهای اخیر در سینمای ایران دیده ام، از جذابیت داستانی گرفته تا بازی خوب بازیگران و پیام های مثبتی که در خود جای داده. هر چند در کنار اینها مشکلاتی مثل تدوین بد در برخی بخش ها، بازی ضعیف برخی بازیگران فرعی هم وجود دارد...اگر نظر من را بخواهید پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را تماشا کنید.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 00:56:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال افعی تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-x6oie40jqrme</link>
                <description>افعی تهران، سریالی که مدت هاست فضای مجازی را پر کرده و حتما شما به صورت خواسته یا ناخواسته بخش هایی از آن را مشاهده کرده اید. در ادامه این مار خوش خط و خال را بررسی میکنیم.خلاصه داستانداستان در مورد آرمان (پیمان معادی) است که یک منتقد سینماست و میخواهد اولین فیلمش را تا قبل از 50 سالگی بسازد، سوژه او یک قاتل سریالی به اسم افعی تهران است که کودک آزاران را به قتل میرساند...بازیگرانوزن اصلی سریال بر دوش پیمان معادی است که انصافا به بهترین وجه ممکن نقشش را اجرا کرده و یک سر و گردن از دیگر بازیگرها بالا تر است، اما دیگر بازیگرها هم نمره نسبتا خوبی در این بخش میگیرند، از سحر دولتشاهی گرفته تا آزاده صمدی و مریلا زارعیالبته در بین این همه اسم معرف و مشهور نباید از بازی خیلی خوب ماهور نعمتی، بازیگر خردسال سریال که نقش بابک، فرزند پیمان معادی را بازی میکند غافل شویم.هشدار: در ادامه بخش هایی از داستان لو میرود...فیلمنامهاین فیلمنامه اکثر مواردی که باعث جذابیت یک اثر میشود را با خود دارد:تعلیق: ما همواره با این سوال مواجه هستیم که آیا آرمان همان افعی تهران هست یا نه؟ سوالی که تا قسمت های آخر فیلم همراه ماست و در بعضی قسمت ها این احتمال تقویت میشود و گاهی تضعیف و این تعلیق به زیبایی به تصویر کشیده شده و قطعات پازل کنار هم چیده میشوند. عشق: مقوله ای جادویی که اگر در هزاران فیلم از آن استفاده شود از جذابیتش کاسته نمیشود، به شرط اینکه خوب روایت شود، در این داستان نیز ما همراه میشویم با جرقه های عاشقانه ای که بین آرمان و روانشانسش(سحر دولتشاهی) زده میشود، بعدها هم پای الهه (آزاده صمدی)، همسر سابق آرمان هم به داستان باز میشود تا یک مثلث عشقی جذاب شکل بگیرد.کشف شخصیت: ما در این داستان با آرمان همراه میشویم و در هر قسمت به لایه های درونی شخصیت او پی میبریم و هر بار عمیق و عمیق تر میشویم، این کشف عمیق یک شخصیت و فهمیدن او بسیار لذت بخش است. چالش های کوچک: برای خسته نشدن از روند سریال چالش های مختلفی برای آرمان پیش می آید، از مشکل اسپانسر برای فیلمش گرفته تا دعوای بازیگرانش، سکته پیرمرد همسایه، دعوای بابک در مهدکودک و ....شخصیت کاریزماتیک: آرمان شخص جذابی است. او یک منتقد سینماست که احتمالا این بخش شخصیتش را از مسعود فراستی وام گرفته اند، او یک ضد قهرمان جذاب است.جهان داستان: ماجرا در جهان هنرمندان و سینماگران روایت میشود، دنیایی که برای ما ناشناخته و جذاب استسوالات و ابهامات:ترجیح دادم ابتدا از این اثر که بنظرم به صورت کلی اثر خوبی است تعریف کنم و سپس به ایرادات و مشکلاتی که داشت بپردازم1.  افعی تهران چگونه 15 قتل بدون گذاشتن هیچ مدرکی انجام داده؟ ما میدانیم افعی تهران پیمان معادی است و سابقه جرم و جنایت مهمی ندارد که 15 قتل مختلف انجام داده هیچ اثری از خود به جا نگذارد؟ نه دوربینی، نه اثری، نه شاهدی، نه مدرکی، نه خراشی2. پیمان معادی ماشین ندارد و رانندگی نمیکند؟ چگونه 15 قتل انجام داده و جنازه ها را به کوه و دشت و بیابان انداخته؟ با اسنپ؟3 .  پلیس چگونه باور کرد یک زن افعی تهران است؟ یک زن میتواند 15 مرد را در بیابان ها کول کند یا روی زمین بکشد؟ اصلا توان به قتل رساندن مردها را دارد؟ 4. پلیس چگونه باور کرد یک زن افعی تهران است؟ او که از جزئیات منتشر نشده قتل ها اطلاعی نداشته، پس چگونه مطمئن شده اند او افعی تهران است؟5. پلیس دو سه بار به آرمان مشکوک شدند که خودش افعی تهران باشد، چگونه در پرونده به این مهمی، اینقدر راحت او را رها کردند؟ آرمان اطلاعات مخفی از قتل ها داشت6. چرا آرمان پیش روانشناس رفت؟ چرا به او در مورد پدر و مادرش دروغ گفت؟ 7. روانشناس(سحر دولتشاهی) چگونه حس کارآگاهی گرفت و فهمید آرمان در مورد مادرش دروغ میگوید و بعد چگونه فهمید با ترکیب یکی از داروهای مادر آرمان با مواد دیگر میتوان سم افعی تهران را ساخت؟ 8. نهایتا فیلم آرمان چه شد؟ چه بلایی سرش آمد؟ مگر میشود یکی از مهمترین بخش های سریال را اینگونه رها کنی؟9. داستان های فرعی سریال هم نصفه و نیمه رها شد. 10. سرانجام ماجرای الهه و آرمان چه شد؟ فرهنگ غربیآخرین حرفی که دلم نیامد نزنم، فرهنگ غربی بود که در تک تک لحظات سریال جاری بود. از نوع تعامل انسان های جامعه با هم گرفته تا مدل زندگی و موسیقی که گوش میدهند و ... این سریال بویی از ایرانی بودن و فرهنگ ایران نبرده بود، و سر تا سرش یک زندگی غربی را نشان میداد که بسیار دردناک است. در بخشی از سریال سکانسی داشت که بنظرم جزو کثیف ترین سکانس های تاریخ سینما بود. جایی که استعمال مواد مخدر گل را تبلیغ کرد و در واقع تطهیر کرد، و گفت بعضی موقع ها که تحت فشار هستی مصرف مقداری گل میتواند خوب باشد...بنظرم جا داشت به خاطر همین تک سکانس کل سریال را توقیف کنند...نتیجه: یکی از سریال های جنایی - درام موفق سال های اخیر ایران از لحاظ فیلمنامه و جذابیت، و البته یک سریال با فرهنگ غربی و پیام های منفی مخصوصا برای افراد نوجوان</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jun 2024 14:14:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Fantastic Beasts 3</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-fantastic-beasts-the-secrets-of-dumbledore-gfktexoolnio</link>
                <description>حتما شما هم این روزها بارها اسم این فیلم به چشمتان خورده. قسمت سوم از مجموعه ای که در جهان هری پاتر اتفاق می افتد، و جالب تر اینکه انگار قرار است گذشته دامبلدور را بیشتر بشناسیم. در ادامه با بررسی و نقد این فیلم جادویی همراه باشید(راستی اگر حوصله خواندن ندارید به آخر مطلب بروید آنجا نتیجه را خیلی مختصر بیان کرده ام)خلاصه داستان:اگر قسمت های قبل را دیده باشید میدانید این ماجرا حدود 70 سال قبل از به دنیا آمدن هری پاتر اتفاق می افتد.جادوگر شروری به نام گلرت گریندل والت به دنبال به قدرت رسیدن است تا همه غیرجادوگران را نابود کند. در طرف مقابل گروهی به رهبری دامبلدور تشکیل میشوند تا جلوی او را بگیرند ....فیلمنامه: این فیلمنامه چیز خارق العاده ای ندارد. یک ماجرای بسیار بسیار معمولی و ساده که تنها مزیتش این است که در جهان جادویی روایت میشود. داستان از این قرار است یک شخص شرور دارد به قدرت میرسد و یک نقشه دارد، در طرف مقابل گروهی از آدم های خوب در تلاش اند که جلوی او را بگیرند، آدم های خوب هم قدم قدم و به سادگی پیش میروند تا نهایتا در یک غافلگیری جلوی او را میگیرند. نه نبرد بزرگی شکل میگیرد، نه شکست ناامید کننده ای برای جبهه خوب ها شکل میگیرد، نه غافلگیری بزرگی در پایان شکل میگیرد، نه شکست عشقی بزرگی اتفاق می افتد، نه حتی شخصیت منفی اش آنقدر قوی و سیاه است، در واقع هیچ چیز جذابی وجود ندارد.شخصیت پردازی:این فیلم تقریبا سه شخصیت مهم دارد:آلبوس دامبلدوردیگر گندش را در آورده اند، میخواهند هر چه تا به حال ساخته اند را به خاطر استانداردهای حیوانی شان تغییر دهند. آخر دامبلدور عزیز با آن وقار و شکوه همجنسباز است؟؟ خودتان باورتان میشود ؟ این موضوع آنقدر به دامبلدور نمیچسبد که نمیتوانند روی آن مانور بدهند و فقط دامبلدور 3 جا در فیلم میگوید من عاشق گلرت گریندل والت بوده ام (وقتی این جمله را مینوشتم چندشم شد)تصور بنده این است که قصد نویسنده این بوده که جذابیت فیلم را بر روی رقابت دو عاشق و معشوق در جبهه خیر و شر بگذارد، اما از آنجایی که این به اصطلاح عشق به شخصیت دامبلدور نمیخورد فیلم شکست خورده.برخلاف نام فیلم، دامبلدور آنقدر هم تاثیری در فیلم ندارد و نیوت شخص اول داستان است.  گلرت گریندل والداین شخصیت، شخص شرور داستان است. اما راستش را بخواهید آنقدری که باید قدرت و البته شرارت ندارد، و همین هم از نقاط ضعف این فیلم است، چرا که تا وقتی که شخصیت قوی شرور نباشد، شخصیت های خوب هم آنقدر که باید نمیتوانند خودشان را نشان دهند و اصلا فیلم با آن چالش بزرگ مواجه نمیشود. نیوت اسکمندرنیوت شخصیت اصلی داستان است، اما از همان قسمت اول جانوران شگفت انگیز معلوم بود که شخصیت کاریزماتیکی ندازد و اصلا نزدیک به محبوبیت، قدرت، شجاعت و جذابیت هری پاتر هم نیست. این شخصیت بیشتر مناسب یک فیلم کاملا مستقل ماجراجویانه است که ما هیچ پیش زمینه ای مثل هری پاتر در ذهنمان نداشته باشیم. انسانیت نقطه قوت هری پاترجدای از همه نواقصی که این فیلم دارد، مهمترین چیزی که در این فیلم نیست و در هری پاتر بود انسانیت است که به نظرم آن چیزی که هری پاتر را دلنشین میکرد همین انسانیت بود. هر دو در دنیای جادویی، اما این کجا و آن کجادر اینجا اثری از دوستی و رفاقت نمیبینیم، چیزی که در هری پاتر بسیار مشهود و دلچسب بود. فداکاری در اینجا وجود ندارد، موضوعی که بارها در سری هری پاتر، مخصوصا از خود هری بارها دیده بودیمعشق؟ در این فیلم این واژه مقدس را به کثافت کشیدند و آن را ... ولش کن، در حالی که این موضوع در هری پاتر به زیبایی شاهدش بودیمخانواده، گرمای خانواده در این فیلم وجود ندارد، دو جفت برادر در فیلم وجود دارند که از صد غریبه به هم دور ترند. اما در هری پاتر علی رغم آنکه خود هری خانواده ای نداشت، اما حسرت هری از داشتن خانواده، خانواده ی ویزلی ها و بعدها حضور سیرویوس بلک این گرما را به فیلم میبخشیدنتیجه گیری:این فیلم به عنوان یک فیلم مستقل و بدون مقایسه با هری پاتر، یک فیلم ماجراجویانه معمولی است که فیلم های بسیار بسیار بهتری در این ژانر وجود دارند. اما این فیلم با مقایسه با هری پاتر فیلم بسیار ضعیف و فشلی است. در هر صورت وقتتان را با دیدن این فیلم هدر ندهید.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jun 2022 09:10:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم بتمن 2022</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86-xi59tijsix2e</link>
                <description>بدون هیچ مقدمه و فوت وقت میخواهم بروم سراغ اصل مطلب که نقد و بررسی فیلم بتمن 2022 است.(اگر حوصله ندارید کل متن را بخونید، تشریف ببرید آخر متن، آنجا نتیجه را خیلی خلاصه بیان کردم.)خلاصه داستان:در شهر خیالی گاتهام شخصیت های سیاسی و مهم دارند به قتل میرسند، و بتمن در جستجوی قاتل ...فیلمنامهخلاصه داستان را خواندید؟ دقت کردید این خلاصه داستان شبیه چه سبک فیلم هایی است؟ آفرین ... شبیه فیلم ها و سریال های جنایی که یک قاتل زنجیری دارد و کاراگاهی که در پی آن است. در این فیلم هم دقیقا همین اتفاق می افتدیعنی شخصیت بتمن حدود 80 درصد فیلم به دنبال یک قاتل زنجیره ای است، چالشی که برای ابرقهرمانی مثل بتمن خیلی ناچیز است.کارآگاه بتمن هستند. راستی چرا روی دیوار نچسبانده ؟ با اسپری؟ روی زمین؟ این فیلم برای شخص من خسته کننده بود، چرا که از بتمن توقع دارم با مشکلات بسیار بزرگی مواجه شود مثل قتل عام مردم یا مبارزه با ابرشرور شهر یا ... اما در اینجا بتمن مثل کارآگاه دنبال سرنخ قتل است و هر از گاهی با خرابکار خرده پای ضعیف مواجه میشود.درست مثل اینکه شرلوک هلمز در خانه اش به دنبال توپ قرمز رنگ پسرش باشد. همینقدر خسته کننده و بی مزهدرام؟!تقریبا خبری از درام در فیلم نیست، جایی که احساسات شخصیت اول به شدت تحت تاثیر قرار بگیرد و در یک دو راهی بماند. نه عشقی هست نه خانواده ای نه مردمی که در خطر باشند تقریبا هیچسایه ی بتمنبتمن در این فیلم سایه ای است از بتمنی که ما در ذهن داریم، بگذارید کمی جزئی تر وارد شوم:بتمن در صف مرغ: در این فیلم اثری از بتمنی نیست که همیشه در سایه است و دور از چشم بقیه کارهایش را انجام میدهد. در این فیلم بتمن خیلی راحت به یک مهمانی شبانه شلوغ میرود و از راهرو ها میگذرد، به یک صحنه جرم پر از مامور پلیس میرود و از میانشان میگذرد، به راحتی با یک دختر آشنا میشود و چای میخورد و حتی اگر صف مرغی در گاتهام به راه می افتاد احتمالا خیلی عادی در آنجا می ایستاد و زنبیل میگذاشت.بتمن خوش صدا: یکی از لوازم کار بتمن یک تکنولوژی بود که صدایش را تغییر میداد تا کسی متوجه شخصیت پشت ماسک نشود، ولی در این فیلم کارگردان با خود گفته بگذار بتمن خودم را خلق کنم و این تغییر احمقانه را در بتمن ایجاد کنم و امیدوارم کسی نفهمد بتمن چه کسی است. بتمن آشپز: بتمن همیشه یک پشتیبان داشت، آلفرد، کسی که کارهای پشت صحنه را انجام میداد تا بتمن به کارهای مهم و روی صحنه برسد، اما در اینجا آلفرد تقریبا بیکار است و بتمن خودش مینشیند و کارها را انجام میدهد دوربین ها را چک میکند، معماها را حل میکند و ... و اگر لازم شد پیش بند میبندد و آشپزی میکند. بتمن غریب: بتمن هیچ چیزی از گاتهام نمیداند. او در صحنه ای از فیلم دادستان کل را میبیند و او را نمیشناسد، در صحنه دیگری از فیلم او اسم مهمترین و بزرگترین کلوپ شهر را حتی نشنیده است. ریدلرریدلر شخصیت منفی داستان است. که اتفاقا مسائل را و مشکلات را تا حدودی درست درک کرده هر چند در روش مشکل دارد. او مثل همه دید که شهر غرق در جنایت و فساد است ولی فهمید مشکل نه از خلافکارهای خرده پا و کله گنده، که مشکل اصلی از سیاستمدارانی و حاکمان فاسدی است که چنین بستری را فراهم کرده اند و اجازه دادند فاضلاب فسادشان کل شهر را بگیرد. اما در همین زمینه بتمن خیلی ابرقهرمان نافهمیده ای است. او به پایین شهر میرود و با چند خلافکار کوچک که مردی را خِفت کرده اند مبارزه میکند. جالب است کسی که سیاستمدار فاسد را علت مشکلات میداند یک انسان روانی است و کسی که با خلافکار کوچک مبارزه میکند یک ابرقهرمانتناقض: ریدلر سیاست مداران و بزرگان شهر را مقصر میدانست، پس چرا یکدفعه تصمیم به قتل عام مردم شهر کرد؟نکات کوتاهدر گاتهام همیشه باران می آید، همیشه شب است، همه چراغ ها زرد است، و هیچ جا کاملا روشن نیست.به نظرم رابرت پتینسون برای نقش بتمن زیادی سوسول و ضعیف استدر بخشی از فیلم یک بمب c4 در دستان آلفرد منفجر میشود، و او فقط کمی خراش برمیدارد و دیگر هیچنتیجه گیریآیا این فیلم را ببینیم؟ اگر از بتمن، توقع بتمن بودن نداشته باشید و در حد کارآگاه معمولی او را بپذیرید، یک فیلم متوسط است.فیلم بسیار طولانی است و گاهی خسته کننده، خود بنده در دو نوبت فیلم را دیدم.پیشنهاد من این است که به جای دیدن این فیلم بروید و سه گانه قبلی را مشاهده کنید.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Sat, 30 Apr 2022 18:15:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم درخت گردو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-f6zlun3duhom</link>
                <description>محمدحسین مهدویان کارگردان جوان کشورمان بعد از تجربه موفق ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز سراغ یک سوژه دیگر که مربوط به سالهای ابتدایی انقلاب رفته، سوژه ای ناب، دردناک و پر از تاول ... لطفا به چهره معادی خوب دقت کنید، در ادامه به آن نیاز داریمدر این متن میخواهیم خیلی کوتاه این فیلم را بررسی کنیم، راستی بخش محتوا را اصلا از دست ندهید:خلاصه داستان: فیلم در مورد مردی به اسم قادر (پیمان معادی) است که در سردشت، همراه با همسر و سه فرزندش زندگی میکند. داستان از جایی شروع میشود که بمب های شیمیایی سردشت را بمباران میکند ...بازیگران در این فیلم بازیگران نامداری بازی میکنند، از پیمان معادی و مهران مدیری گرفته تا مینا ساداتی و مینو شریفیاما  بازیگران در حد نامشان باقی میمانند و بازی قابل قبولی ارائه نمیکنند، البته به جز مینو شریفی که بازی نسبتا خوبی را ارائه میکند. برای بررسی بازیگران به عنوان مثال بگذارید پیمان معادی را بررسی کنیم، یادتان هست گفتم به تصویر پوستر دقت کنید(اگر دقت نکردید لطفا یکبار دیگر پوستر ابتدایی را مشاهده کنید) آیا شما با دیدن چهره ی او یاد یک مرد کُرد می افتید؟ از چهره که بگذریم معادی با اینکه در این فیلم نقش اول است، اما تا انتهای فیلم چیزی حدود 10 دقیقه  میکند و فقط اسم بچه هایش را تکرار میکند.پیمان معادی در طول فیلم خیلی کم صحبت میکند، چرا که اگر چند جمله صحبت کند تصنعی بودن لهجه اش واضح میشد، اتفاقی که در برخی دقایق فیلم افتادمهران مدیری در این فیلم آنقدر بد بود که خودش بارها به آن اذعان کرد تا شاید لکه ننگ این بازی را از کارنامه بازیگری اش پاک کند.اسپویل: در بخشی از فیلم میخواهند جسد دو فرزند قادر را به او نشان دهند، در این بخش آنقدر فیلم و بازگیر بدون احساس است که منزجرکننده است.فیلمنامهداستان سه بخش دارد که سه زمان مختلف را به تصویر میکشد، دهه 60 که ماجرای جنگ است دهه 70 که ماجرای دادگاه لاهه است دهه 80 که لحظات آخر عمر قادر است. تمرکز اصلی فیلم و بیشتر روایت در دهه 60 و ماجرای سردشت است. اما پیام فیلم و حرف فیلمساز در دهه 70 و 80 رخ میدهد که آن را در بخش محتوا بررسی میکنیم.یکی از مشکلات اصلی فیلم بخش داستان است که داستان جذابی ندارد و از جذابیت سوژه فراتر نمیرود. افتتاحیه: اولین مولفه یک داستان و روایت خوب شروع قوی است که در این فیلم شاهد آن نیستیم، حدود 13 دقیقه باید بگذرد تا موتور فیلم روشن شود و ما را با خود همراه کند. محتواپیام اصلی فیلم در بخش دهه 70 بیان میشود. در این بخش از فیلم، قادر به دادگاه لاهه میرود تا این بمباران را محکوم کند. اما میدانید چه اتفاقی می افتد؟ کارگردان ترسو و بزدل به طمع جوایز خارجی (که خودش تلویحا به این اذعان کرده) هیچ حرفی از مقصران این جنایت وحشتناک نمیزند. نمیگوید که مواد اولیه ساخت بمب شیمیایی را در مقام اول آلمان سپس انگلیس و بعد فرانسه و آمریکا به رژیم بعث فروخته اند. در واقع دادگاه صرفا برگزار شده تا قادر بگوید بمب شیمیایی بد است، و تمام.تصور این حجم از بی رگی اذیت کننده است. با دلی پردرد برای اینکه در جایی ثبت شود در اینجا مینویسم که رژیم بعث و صدام 50 هزار ایرانی را بوسیله بمب شیمیایی به طرز شکنجه واری کشته و زخمی کردند و این بمب ها را شرکت های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی و آمریکایی در اختیار آنها قرار دادند. پشت صحنه فیلم درخت گردوکارگردانکارگردان در این فیلم بسیار بی رحم است.او دوربین را به سمت وحشیانه ای روبه روی مردم و به خصوص کودکان و زنانی گذاشته که از درد، تاول و سرفه به خود میپیچند و ناله میکنند. و بدتر آنکه هیچ همدردی با آنها نمیکند، و از مقابل آنها مثل موجودات بی ارزشی میگذرد و هیچ مکثی بر این دردها ندارد.هرچند ما در برابر این رنج مردم متاثر میشویم اما موضع زبان دوربین کارگردان اعتراف میکند که ارزشی برای آنها قائل نیست، یا لااقل میتوان گفت با آنها همدردی نمیکند.جمع بندیاین فیلم را ببینید تا شاهد ظلمی باشید که هموطنانمان وارد شده و سعی کنید از دیدنش خسته نشوید،اما این را بدانید که کارگردان( به طمع جوایز خارجی) هیچ موضعی در برابر مسببین این جنایت نمیگیرد.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 15:55:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم deep house</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-deep-house-aeynzivct9qf</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیماصلا نقد فیلم ترسناک را باید با بسم الله شروع کرد، به شما هم توصیه میکنم بسم الله را بلند زمزمه کنید تا برویم و داشته باشیم از فیلمی که جدیدا منتشر شده و حسابی سر و صدا به پا کرده ...اگر فیلم را ندیدید پیشنهاد میکنم حتما نقد را مطالعه کنید، چرا که در تصمیمتان تاثیر گذار خواهد بود، اینکه همین الان سراغش بروید و بی معطلی تماشایش کنید یا اینکه کلا بیخیالش شوید و بروید سراغ فیلمی دیگر(اگر حوصله ندارید کل متن را بخونید، تشریف ببرید آخر متن، آنجا نتیجه را خیلی خلاصه بیان کردم.)ترکیب اسم،پوستر و ژانر فیلم تا بخش زیادی فیلم رو اسپویل میکنند.خلاصه داستانفکر میکنم نیازی به خلاصه داستان نباشد، شما از روی اسم، پوستر و ژانر فیلم به راحتی میتوانید حدس بزنید ماجرا چیست. یک دختر و پسر ماجراجو وارد یک خانه در اعماق دریاچه میشوند و در آنجا برایشان اتفاقات وحشتناکی رخ میدهد.ایدهدوست داشتم کمی در مورد این ایده صحبت کنم. ایده ی فیلم شاهکار است، ترکیب دو سبک فیلم هایی که نفس آدم را بند میاورند، خانه ی روح زده و اعماق آبفیلمنامه و کارگردانیاما شاهکار بودن این اثر فقط در بخش ایده خلاصه میشود و در بخش پرداخت به ایده کاملا شکست خورده است. کل فیلم 1 ساعت و 25 دقیقه است. فیلمِ تقریبا کوتاهی حساب میشود. اما در همین زمان کم ما دقیقا 50 دقیقه باید صبر کنیم تا اولین صحنه ترسناک را ببینیم، یعنی بیش از نیمی از فیلم.ولی خب اگر در ادامه، فیلم مرا زهره ترک میکرد و مثل شاهکارهای ترسناک کاری میکرد که نفس کشیدن را فراموش کنم، این 50 دقیقه را به کارگردان میبخشیدم. اما در ادامه هم خبری از ترس نیست. نهایت چیزی که به شما ارائه میدهد هیجان فرار است. فرار از دست چند تا آدم روانی(مثلا روح) که دنبال شخص اول اند، شاید بشود گفت مثل پیچ اشتباه. کارگردان هرگز از هیجان زیر آب بودن به درستی استفاده نمیکند و در واقع این فرصت را اسراف کرده. بسم الله الرحمن الرحیمفیلم های ترسناک برای ترساندن مخاطب یک اصل بسیار مهم دارند: غافلگیریاینکه آن زن سفید پوش ترسناک داخل آینه ظاهر بشود، یا پشت در ، یا بعد از روشن شدن چراغ یا یا یا...و کارگردان از این اصل مهم تقریبا هیچ استفاده ای نکرده، این در حالی است که زیر آب و ذرات معلق در آن برای این استفاده فوق العاده است. بازیگریتوقع دارید چه بازی ای از بازیگرانی که لباس غواصی پوشیده اند ببینید؟ دو انسان هستند که از پشت عینک غواصی می بینیمشان و صدایشان را میشنویم. نتیجه گیری:اگر به دنبال فیلم ترسناک با کیفیت هستید، این فیلم ترسناک نیست، نهایتا بتواند یک فیلم هیجان انگیز باشد که در آن هم خیلی موفق نیست و تازه این هیجانِ کم جان از نیمه فیلم شروع میشود ...توصیه دوستانه: فیلم ترسناک نبینید. بعدها این صحنه های ترسناک در صندوقچه ذهنتان ذخیره میشود و وقتی در جایی ترسی به دلتان راه پیدا میکند(در خانه تنهایید یا به جای تاریکی میروید)، در صندوقچه باز شده و تمام اطرافتان را میگیرد.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 00:14:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم قهرمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-mxcff7oytexo</link>
                <description>چند روز پیش بود که خبر جایزه نبردن اصغر فرهادی در رسانه ها پیچید به همین بهانه سری میزنیم به آخرین اثر این کارگردان نامدار.سالهاست اصغر فرهادی و فیلم‌ها و جایزه‌هایش بر سر زبان‌هاست، اینبار او با یک قهرمان بازگشته بود تا جایزه‌ی جهانی دیگری بگیرد که مغلوب شد.در ادامه با بررسی این فیلم همراه باشید.خلاصه داستانداستان در مورد مردی به نام رحیم است که به دلیل قرض در زندان است. حالا یک هفته مرخصی دارد و در همین حین یک کیف پر از سکه طلا پیدا میکند و حالا باید تصمیم بگیرد ....بازیگران:از حق نگذریم بازی ها چشمگیر است و این توانایی اصغر فرهادی است که میتواند از بازیگران مختلف بازی های خوبی بگیرد. و لهجه شیرازی بازیگران هم بسیار دلنشین است.فیلمنامه: مشکل اصلی فیلم در همینجاست.وقتی این بخش از فیلم مشکل دار باشد و لنگ بزند، بعید و سخت است که کارگردانی و بازی بازیگران بتواند فیلم را نجات دهد. در واقع فیلمنامه دو اشکال مهم و یک اشکال اساسی دارد:اول)طــــــــــــــــــــولانـــــــــــــــــی ایده و داستان فیلم آنقدر جان ندارد که بر اساس آن 2 ساعت و خورده فیلم ساخته شود. لذا کارگردان هی چیزهای بی ربط به فیلم اضافه میکند و اصطلاحا به آن آب میبندد و نهایتا یک چیز آبکی بی مزه از کار در می آید که تحملش سخت است. راستش را بخواهید من آنقدر خسته شدم که فیلم را در سه نوبت تماشا کردم. دوم) ســـــــ ـــــوراخفیلمنامه سرشار از سوراخ و ابهمات است. تقریبا هیچ شخصیتی به درستی پرداخت نمیشود و اتفاقات مهمی در فیلم می افتد که ما نمیفهمیم چه شد که اینطور شد. مثلا رابطه عاشقانه رحیم با نازنین چگونه شکل گرفته و اینقدر عمیق شد، در حالی که رحیم مدت زیادی است در زندان است. یا اینکه رحیم چرا طلاق گرفته؟ چگونه ورشکست شده؟ چه شغلی داشته ؟ یا اینکه آن زن که دنبال سکه ها آمد، صاحب واقعی شان بود؟ نبود؟ چرا گم و گور شد؟ چرا بازنگشت و و و ومشکل اساسی فیلمنامه؛شکستن چارچوبفیلمنامه های رایج یک چارچوب مشخص دارند که یک مقدمه دارد که در آن شخصیت ها را میشناسیم، سپس مشکلی پیش می آید و نقش اول در پی حل کردن آن است و در نهایت مشکل حل میشود. این چارچوب فیلمنامه نویسی به اصول سیت فیلدی معروف است. اگر در مورد اصول سیدفیلدی کنجکاوید بخوانید و الا ادامه دهید: برای فیلمنامه ها اصولی وجود دارد که به آن اصول سیت فیلدی میگویند، تقسیم یک فیلم 120 دقیقه ای به 3 بخش:  اصلی‌ترین سرمشقی که سید فیلد که از او به عنوان معلم همه فیلمنامه‌‌نویسان یاد می‌شود پدید آورده مربوط به ساختار سه‌پرده‌ای در فیلمنامه است. او یک فیلم ۱۲۰ دقیقه‌ای را به سه بخش ۳۰، ۶۰ و ۳۰ دقیقه‌ای تقسیم کرد و در هر بخش وظایفی را به عهده‌ فیلمنامه‌نویس گذاشت. در بخش نخست شخصیت‌ها می‌بایست معرفی شوند و فضاسازی اتفاق بیفتد. سپس می‌بایست پیرنگ داستان مشخص و برای شخصیت‌ها هدفی در نظر گرفته شود. آنگاه شخصیت‌ها می‌بایست برای رسیدن به هدفشان تلاش کنند و سرانجام در بخش پایانی فیلم می‌بایست به نتیجه مشخصی دست یافت. در سرمشق فیلمنامه نویسی فیلد و بخصوص در ده دقیقه ابتدایی، فیلم ضمن معرفی شخصیت‌هایش باید بتواند تماشاگر را جذب و به تماشای ادامه اثر ترغیب کند.فیلم از چارچوب رایج خارج شده. یعنی ما نه معرفی شخصیت ها را در ابتدای فیلم داریم نه وقوع مشکل نه حل آن در پایان. یعنی شما اگر چهل دقیقه از سر فیلم و بیست دقیقه از ته فیلم بزنید هیچ اتفاقی نمی افتد. اصغر خان فرهادی تلاش کرده از چارچوب فیلمنامه های رایج خارج شود و کلیشه ها را بشکند، اما به جای بهتری رسیده؟ هرگزپیام فیلم؛ قهرمان ایران: حالا این فیلم دسته و پا شکسته چه پیامی در دل خود دارد؟ اگر بخواهم پیام فیلم را در یک جمله بگویم این است که: ایران قهرمان واقعی ندارد. بگذارید توضیح بدهم. قهرمان فیلم، رحیم است که در عین حال که بدهکار بوده یک کیف پر سکه را به صاحبش برگردانده اما نکاتی وجود دارد، اولا، رحیم قصد داشت سکه ها را بفروشد اما چند طلا فروشی رفت و موفق نشد و بعد از چند شکست در فروش پشیمان شد و رفت به دنبال صاحب واقعی طلاها. &quot;در واقع او شخصیتی منفعل دارد نه فعال&quot;ثانیا: روند فیلم نشان میدهد رحیم قهرمان نیست، رحیم کسی بوده که برادر زن سابقش(محسن تنابنده) را بدبخت کرده و در سکانسی محسن تنابنده به گونه ای وقایع را توضیح میدهد که ما قانع میشویم رحیم قهرمان نیست. در واقع او شخصیتی خطا کار است نه درست کارثالثا: فیلم سعی میکند این را نشان بدهد که این قهرمان قلابی (رحیم) ساخته شده نظام و حکومت است. (زندان در فیلم نماد حاکمیت است) چرا که شروع قهرمانی رحیم از زندان شروع میشود و سرپرست زندان خبر کار فداکارانه ی او را رسانه ای میکند و به رحیم میگوید نمیخواهد همه حقیقت را بگویی. فیلم خطاب به جهانیان فریاد میزند که ما قهرمان نداریم و مفلوکیم.سیاه نمایی:اصغر فرهادی خدواندگار سیاه نمایی است. چنان تصویر سیاه و کدری از شیراز و ایران نشان میدهد که انسان منزجر میشود. از خیابان های خاکستری و سیاه گرفته تا اداراتی که معماری شصت سال پیش را دارند و تلفن های قرمز و زرد رنگی که فکر کنم اولین تلفن‌هایی است که بعد انقلاب استفاده میشد. من از او گله مند نیستم، کار او این است و اگر سیاه نمایی نکند خبری از جوایز طلایی جهانی نیست. گله ی من از مسئولین وزارت ارشاد است که چرا چنین فیلمی را که ایران را سیاه، تیره، بدون قهرمان، و مفلوک نشان میدهد را به جشنواره های سینمایی میفرستید تا جهانیان ما را اینگونه بشناسند. هیچ کشوری، هیچ کشوری خودش را در عرصه بین الملل اینقدر سیاه جلوه نمیدهد، اتفاقا کاملا ملی و جانبدارانه رفتار میکنند که یک نمونه کوچکش فیلم &quot;آرگو&quot; است که ضعف مطلق بود اما از دست بانوی اول آمریکا اسکارش را دریافت کرد. </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 05:40:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد دو سریال squide game و alice in borederland</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-squide-game-%D9%88-alice-in-borederland-hci8yqcxzkx7</link>
                <description>وقتی اسم بازی می آید در ناخودآگاهمان چند کودک را تصور میکنیم. اما چرا بزرگترها کمتر بازی میکنند؟ شاید نیاز به انگیزه و چالش جدی دارند. انگیزه ای مثل بازی برای بقاء و زندگی. موضوعی که بارها از روی آن فیلم ساخته شده از هانگر گیم و اتاق فرار بگیر تا حتی فیلم ژانر وحشتی مثل کالکشن اره  اینبار میخواهم دو سریال که در این سبک ساخته شده را بررسی کنیم. یکی از آنها که حسابی سر و صدا کرده و کل جهان را گرفته و سریال دیگری که غریب تر است و اسمش کمتر به گوشتان خورده Squid game  و  alice in borderlandهر دو فیلم در کشورهای شرق آسیا ساخته شده اند.هر دو سریال را اخیرا کمپانی نتفلیکس، در کشورهای چشم بادامی ساخته که به نظر نگارنده یکی خوب و دیگری بد است. نه کمتر نه بیشتر. خوب و بدبرای بررسی و نقد این دو سریال در ادامه همراه باشید:(البته اگر فقط میخواهید بدانید کدام سریال خوب یا بد است و به همین بسنده میکنید به آخر متن بروید آنجا نتیجه را گفتم.)squid game (بازی مرکب)خلاصه سریال:سونگ گی-هون مردی از قشر ضعیف است که زندگی اش تقریبا متلاشی شده و بدهی بسیار سنگینی دارد، به او پیشنهاد میشود که به یک بازی برود که جایزه اش 38 میلیون دلار است. در این مسابقه که از چند مرحله تشکیل شده 456 نفر شرکت میکنند، اما نکته ای وجود دارد. در هر مرحله عده زیادی کشته میشوند و در واقع برندگان هر مرحله کسانی هستند که جان سالم به در ببرند...  فیلمنامه: همانطور که میدانید ایده ی سریال جدید نیست، پس برای اینکه اثر جذابی از کار در بیاید باید به گونه ای به آن پرداخته شود که متفاوت تر و جذاب تر از آثار قبلی باشد.سریال در سه بخش میتوانسته جذاب باشد که در هر سه مورد ناتوان است: اول) مراحل جذاب: از 6 مرحله ای که برای بازی طراحی شده، به جز بازی اول و مرحله پل شیشه ای بقیه بازی ها چالش بر انگیز و جذاب نیستند. مثلا یک لحظه در ذهنتان مرحله تیله بازی یا آبنبات عسلی را به خاطر بیاورید، یا حتی مرحله آخر ... خب چه چیز اینها چالش بر انگیز و جذاب بود؟دوم) برنده کیست؟ از همان اول سریال کسانی که تا مراحل آخر بازی میرسند و حتی برنده نهایی بازی برای ما مشخص است و از این جهت هم دست داستان کاملا رو شده است. آنقدر داستان مشخص است که حتی قابلیت اسپویل شدن را نداردسوم) داستان فرعیداستان های فرعی نیز به شدت اضافی و بدون جذابیت اند. مثل داستان پلیسی که به آنجا نفوذ میکند یا ماجرای قاچاق اعضای بدن ...چهارم) درامدرام و درگیر کردن احساس مخاطب چیزی است که هیچ اثری از آن در سریال به چشم نمیخورد و البته بیشتر آن به کارگردانی بازمیگردد.ادعا کرده اند که سریال علیه سرمایه داری است اما به نظر بنده کاملا به نفع سرمایه داری ساخته شده که در مطلبی جداگانه به آن خواهم پرداخت.سوال بزرگ؛ پس چرا پربیننده ترین ؟قطعا و قطعا قدرت تبلیغات نتفلیکسبه نظرم نتفلیکس میخواست قدرت تبلیغاتی خودش را نشان دهد که چگونه یک سریال کاملا متوسط رو به ضعیف را تبدیل به پربیننده ترین سریال جهان کند. alice in borderland(آلیس در سرزمین مرزی)خلاصه سریال:داستان در مورد پسری جوان به نام آریسو است که خودش را مشغول بازی های رایانه ای و دوستانش است.ماجرا از جایی شروع میشود که با دو دوست صمیمی اش در حال شیطنت هستند و ناگهان متوجه میشوند که تمامی مردم شهر ناپدید شده اند. هنوز در شُک این قضیه هستند که در قسمتی از شهر نوری میبینند، به سمت ساختمانی که نور دارد میروند. در آنجا ناخودآگاه وارد یک بازی مرگ و زندگی میشوند.... نقاط مثبتخب ایده کلی که جدید نیست، پس آیا چیزی برای جذابیت وجود دارد؟فضاسازییک شهر خالی از سکنه که هیچ وسیله الکترونیکی کار نمیکند، نه ماشین نه موبایل نه تلویزیون و بازی های مرگباری که در اقصا نقاط شهر وجود دارد که برای زنده ماندن باید در آن شرکت کرد. شخصیت های اصلیهمان ابتدا سه دوست را به عنوان شخصیت های اصلی میبینیم و توقع داریم این سه تا پایان سریال حضور داشته باشند، اما همان اوایل در کمال ناباوری تعدادی از آنها حذف میشوند. اینکه هر لحظه ممکن است یکی از شخصیت های اصلی حذف شود هیجان و جذابیت بالایی بوجود می آورد.بازی های جذاببازی ها معمولا هیجان بالایی دارد و به صورت پازل طراحی شدند که برای حل آن باید هوش، توانایی فیزیکی و کار تیمی داشته باشید. معمای بزرگورای بازی هایی که باید برای بقا انجام دهند یک معمای بزرگ ووجود دارد. آریسو در پی آن است که سازندگان اصلی بازی را پیدا کند و خودش را از این کابوس بزرگ نجات دهد و این معمای بزرگ در کنار بازی های جذاب مخاطب را مجاب میکند تا سریال را تا پایان مشاهده کند. در کنار بازی های روزانه جذاب یک بازی و معمای بزرگتر هم وجود دارد، اینکه چگونه آنها میتوانند از این شرایط خارج شوند و چه کسی این جهان را طراحی کرده.درامدر بخش هایی از سریال احساسات شما بر انگیخته میشود مثل جایی که آریسو و دوستانش وارد بازی میشوند که فقط یک نفر آنها میتواند زنده خارج شود، یا احساسی که کم کم دارد بین آریسو و یوساگی شکل میگیرد. نقاط منفی:شخصیت پردازی: در این سریال شخصیت پردازی به درستی انجام نمیشود و گاهی رفتارهایشان متناقض است که مخاطب را آزار میدهد. ساحل: داستان از وقتی وارد ساحل میشود جانش گرفته میشود و لنگ لنگان ادامه میدهد چرا که پر میشود از حفره در داستان و شخصیت پردازی ضعیفخشونت عریان در جای جای فیلم خودنمایی میکند.خشونت: نمیشود از خشونت سادیسمی که در این سریال موج میزند چشم پوشی کرد، هر چند چیز بیشتری از squid game ندارد و حتی شاید گاهی انسانی تر به آن پرداخته باشد، اما باز هم این خشونت عنان گسیخته آزار دهنده است.  نتیجه گیری: squid game (بازی مرکب): سریال بدی است هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ جذابیت، علت این حجم از محبوبیت کمپانی بزرگ نتفلیکس و قدرت تبلیغاتی اوست.alice in borderland(آلیس در سرزمین مرزی): سریال عالی نیست، یک سریال معمولی و جذاب است و در عین حال که مشکلاتی دارد جذابیتش را حفظ کرده.اگر میخواهید در این سبک یک سریال مشاهده کنید حتما سراغ alice in borderland بروید اما اگر میخواهید دو سریال در این سبک مشاهده کنید، دوبار سریال alice in borederladn  را تماشا کنید. </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 15:02:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد دو فیلم wild و into the wild</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-qbn7kmpf12mh</link>
                <description>در همهمه و هیاهوی تکنولوژی و زندگی مدرن، شاید شما هم به این فکر کرده اید که مدتی از جیغ کرکننده زندگی مدرن فرار کنید و به سکوت طبیعت پناه ببرید. اما هزار و یک تعهد و قول و دلبستگی ... ما را در تارِ چسبناک زندگی نگاه داشته و اجازه رهایی نمیدهد. حال که خودمان نمیتوانیم بگریزیم، شاید تماشای فرار دیگران، درقالب فیلم برایمان جذاب باشد.فیلم های بسیار زیادی در این زمینه ساخته شده اند، اما میخواهم به بررسی دو فیلم که سر و صدای زیادی کرده اند و هر دو بر اساس زندگی های واقعی ساخته شده اند بپردازیم:wild و into the wild دو فیلم بر اساس داستان هایی واقعیدو فیلم با موضوعات مشابه اما یکی بسیار عالی و دیگری یک فاجعه ی کامل است.از آنجایی که داستان دو فیلم و حتی اسم هایشان بسیار به هم شبیه است هر کدام را جداگانه بررسی میکنیم تا گیج نشوید (البته اگر فقط میخواهید بدانید کدام فیلم خوب یا بد است و به همین بسنده میکنید به آخر متن بروید آنجا نتیجه را گفتم.)به سوی طبیعت وحشی (into the wild): اتوبوس معروفی که پناهگاه کریستفور در سرمای آلاسکا بود.خلاصه فیلم: داستان در مورد پسری به نام کریستوفر است که از جامعه، مدرنیته، تظاهر و پدر مادرش خسته شده و به همین منظور به سمت معشوقش یعنی طبیعت میرود، بدون هیچ تجهیزاتی. او به دنبال ماجراجویی است و میخواهد در نهایت به آلاسکا برود.شخصیت پردازی:قصه فیلم به این صورت روایت میشود که سفر کریستوفر را نشان میدهد و در خلال آن فلش بک هایی میزند تا علت سفر کریستوفر را نشان دهد. بخش مهم شخصیت پردازی باید به ما نشان دهد آدم چگونه به اینجا میرسد که از خانواده و دوستان و جامعه فرار میکند و بدون هیچ امکاناتی، هیچ امکاناتی راهی سفر میشود، این مهمترین خصوصیت شخصیت اصلی است، چرا که او را وادار به کاری کرده که کمتر کسی به آن تن میدهد. و باید به شما بگویم که فیلم در نشان دادن این مهم کاملا فلج است.فلش بک هایی به گذشته میزند، ولی فقط یکسری دعوا از پدر و مادرش نشان میدهد. هیمنقدر ساده، همینقدر آبکی. فیلمنامه:اجازه بدهید یک سوال ساده از شما بپرسم؟ اگر یک ماه فرصت کاملا خالی داشته باشید، چه چیزی جلوی شما را میگیرد که به تنهایی به دل طبیعت بزنید؟ آفرین، خطرات و مشکلات در این فیلم که کریستوفر بدون تجربه کافی و بدون هیچگونه امکاناتی به دل طبیعت میزند و مطلقا با هیچ مشکلی مواجه نمیشود (البته به جز در اواخر فیلم که چندین ماه از طبیعت گردی اش گذشته است.)وقتی میگویم هیچ مشکلی برایش پیش نمی آید تصور نکنید مبالغه میکنم. هرگز او نه گرسنگی میکشد، نه تشنگی، نه از سرما میلرزد نه گرما آزارش میدهد. نه خسته میشود نه پاهایش از پیاده روی طولانی تاول میزند. نه با آدم های خطرناک مواجه میشود، نه حتی پشه ای او را میگزد. به آسانی ماه ها در بیابان ها و جاده ها به سر میبرد. در واقع مشکل اصلی فیلم،  فیلمنامه ناتوان و آزاردهنده اوست. در بخشی از فیلم کریستوفر قصد میکند در رودخانه های وحشی قایقرانی کند. به بخشی که قایق کرایه میدهد میرود، به او میگویند باید گواهینامه قایقرانی داشته باشید و هیمنطور نمیشود، و کلاس آموزشی هم تا چند سال آینده پر است. کریستوفر هم از آنجایی که انسان جسوری است، یک کایاک (قایق یکنفره مخصوص) تهیه میکند و به دل رودخانه وحشی میزند. کایاک سواری بدون آموزش و حتی یک شکست مثل معجزه میماند.و میدانید چه چیزی جالب است؟ او بدون اینکه حتی یکبار به آب بیفتد در رودخانه وحشی کایاک سواری را یاد میگیرد، آن هم با کایاک که حفظ تعادل روی آن مثل بندبازی میماند.و جالب تر اینکه در این رودخانه چند صد کیلومتر قایقرانی میکند و قاچاقی به مکزیک میرود و باز قاچاقی و بدون هیچ مشکلی از مکزیک به آمریکا بازمیگردد. تعلیق چیزی است که نویسنده و کارگردان هیچ چیزی در مورد آن نمیدانند و استانداردهای خسته کنندگی را جابجا میکند. بیشتر از این سرتان را بابت این فیلم درد نمی آورم، توصیه میکنم با دیدن این فیلم خودتان را اذیت نکنید.وحشی (wild)خلاصه فیلم: داستان در مورد دختری به نام شریل است که مشکلات روحی فراوانی داشته، از مرگ مادرش بگیر تا خیانت های خودش به همسرش و اعتیاد و ... او برای یافتن و بازیابی خودش دل به سفری ماجراجویانه در دل طبیعت وحشی میزند. شخصیت پردازی:قصه این فیلم هم همانند فیلم به سوی طبیعت وحشی ماجرای سفر شریل در طبیعت را نشان میدهد و در میان سفر فلش بک هایی به گذشته میزند، اما این اتفاق در اینجا به درستی می افتد. ابتدا شریل را میبینیم که دختری شاد است و با مادرش زندگی میکند، اما کم کم مادرش سرطان سختی میگیرد و هر روز ضعیف تر میشود و در نهایت میمیرد. شریل همسر مهربانی دارد که به هم علاقه دارند ولی شریل به طرز بیمارگونه ای بارها به او خیانت میکند، کم کم به سمت مواد مخدر هم کشیده میشود و در نهایت طلاق میگیرد. شریل که از دست خودش کلافه شده برای فرار از خود امروزش و یافتن نسخه ی درست خودش، به طبیعت میگریزد/پناه میبرد. نباید از بازی خوب ریس ویترسپون چشم پوشی کرد.  فیلمنامه: برخلاف فیلم به سوی طبیعت وحشی در اینجا شاهد یک روایت درست از سفر به طبیعت هستیم. در سکانس ابتدایی فیلم شریل را میبینیم که بالای کوه از خستگی و درد پایش مینشیند و چکمه کوهنوردی اش را در میاورد، ناخن پایش بر اثر فشار شکسته و مجبور میشود ناخنش را با دست بکشد، در همین حین کفش کوهنوردی اش از بالای کوه به پایین پرت میشود ...این سکانس را که دیدم گفتم: آخیش، این درست است، این شد فیلمدر ادامه فیلم نشان میدهد شریل سفرش را شروع کرده و چگونه با چالش های مختلف با طبیعت وحشی مواجه میشود، از سنگینی کوله پشتی و کبودی هایش بگیر تا درست کردن غذا، اشتباه آوردن گاز پیک نیک، ترس از بقیه و ...فیلم در کنار داستان جذاب، تجربه خوبی از طبیعت گردی، چالش ها و راهکارها میدهد و ما را با جامعه ی کوهنوردان آشنا میکند. ادعا نمیکنم این یک فیلم دیوانه وار جذاب است و یک لحظه هم نمیتوانید از آن چشم بردارید، خیر، اوقات کوتاهی خسته کننده میشود، اما میتوانید 2 ساعت پای آن بنشینید، لذت ببرید و حتی کمی در مورد طبیعت گردی اطلاعات کسب کنید.نتیجه گیری: فیلم به سوی طبیعت وحشی(into the wild) بسیار ضعیف و خسته کننده است، و تجربه خوبی از طبیعت گردی به شما نمیدهد فیلم وحشی(wild) در کنار جذابیت و چالش های کوچک، شما را با طبیعت گردی و جامعه کوهنوردان آشنا میکند. اگر شما هم این دو فیلم را دیده اید خوشحال میشوم نظرتتان را به اشتراک بگذارید. </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 10:47:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم مرثیه هیلی بیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D9%87%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF-mgvqgf9zmxhf</link>
                <description>ران هاوارد کارگردان سرشناس آمریکایی، بعد از تجربه های موفقی مثل ذهن زیبا و راز داوینچی و نامزدی و پیروزی اسکارهای متعدد اینبار برای دشت کردن اسکاری دیگر فیلمی در مورد یک خانواده سنتی آمریکایی و چالش هایی که برای پسر کوچک خانواده بوجود می­آید را به تصویر کشیده است.اما ظاهرا ران هاوارد اسیر برق جایزه اسکار شده و فیلم را به طرز ریاکارانه­ای پر کرده از تنش­های آزاردهنده با محوریت ایمی آدامز تا بتواند اسکارهای کارگردانی و بازیگری را به افتخارات خود اضافه کند. ران هاوارد اسیر برق طلایی جایزه اسکار شده و تمام تلاشش در این فیلم کسب جایزه برای اسکار است.این تنش­ها آنچنان شدید است که هرکدام به تنهایی می­تواند نقطه اوج یک فیلم درجه یک باشند، هرچند فیلم بر همین تنش­ها سوار است و کثرت این التهابات باعث آزار مخاطب می­شود.داستان فیلم داستان فیلم در مورد پسری است به نام جی دی که اکنون دانشجو یک دانشکده عالی حقوق است. او میخواهد در تابستان به عنوان کارآموزی به یک شرکت بزرگ و مهم برود و قرار مصاحبه دارد، در همین زمان خواهرش به او زنگ میزند و میگوید مادرشان (ایمی آدامز) اوردوز کرده و در بیمارستان است.او به سمت مادرش میرود تا به کارهای او رسیدگی کند و در همین مسیر رفتن و رسیدن و ... فلاش بک هایی داریم به گذشته که ببینیم مادرش چگونه کارش به اینجا کشید و جی دی چگونه به اینجا رسید.در فلاش بک ها مادر را بسیار پرخاشگر و غیر منطقی و عصبی میبینیم، هرچند او سعی میکند انسان خوبی باشد ولی نمیتواند. او برای فائق آمدن به مشکلاتش به مردان مختلف روی می آورد و برای تسکین مشکلات دچار مواد میشود.و جی دی را میبینیم که در سن نوجوانی باید با شرایط سخت خانواده اش مواجه شود و در این بستر رشد کند، او ابتدا سعی میکند پسر خوبی باشد اما کم کم طبق این شرایط به بزهکاری روی می آورد ولی نهایتا با کمک مادربزرگ دوباره به مسیر صحیح بازمیگردد.مادر، مشکل اصلی ...در اینجا کسی که دارد همه چیز را به هم میریزد مادر(ایمی آدامز) است که هم خودش و هم فرزندانش را با مشکلات مواجه میکند. مشکلات او ناشی از چیست؟ایمی آدامز در این فیلم به خوبی درخشیده و از پس نقشی که به او داده اند بر آمدهفیلم تمام مشکلات را از درون میبیند، درون شخص و نهایتا خانواده و کاری با اجتماع و تاثیراتش بر او ندارد.در صورتی که مهمترین مشکل او: تنهایی در مشکلات و بار سنگین مادر بودن است.جامعه (غربی) روابط آزادی را تعریف کرده که در آن دخترک در سن 18 سالگی حامله شده و این بچه ها را بدون پدر، بزرگ کرده و مجبور شده سرِ کار برود و با موانع بجنگد، اما توانش را نداشته، کم آورده، خسته شده، لذا برای پشتوانه دستاویز مردان مختلف شده است.در اینجا جامعه مهمترین مقصر است اما کارگردان همه چیز را به فرد بازمیگردانددر واقع جامعه در اینجا مهمترین مقصر است، شرایطی را فراهم کرده که روابط دختر و پسر آزاد باشد و نتیجه این روابط میشود بوجود آمدن فرزندان. فرزندانی که پدرها قبولشان نمیکنند و لاجرم فقط تحت نظارت مادر رشد میکنند. مادری که نمیتواند هم در روزمره بجنگد و هم به تربیت فرزند بپردازد. کم می آورد و نتیجه میشود هماناما فیلم مقصر را مادر معرفی میکند، او را شخص ضعیفی نشان میدهد که چون ضعیف بوده نتوانسته آدم خوبی باشد. در صورتی که جامعه او را در جایگاه غلطی قرار داده، سرپرست خانواده.همچنانی که مرد نیز به تنهایی نمیتواند به مشکلات زندگی فائق بیاید و نیاز به همسر دارد.مشکل به درستی نشان داده شده، اما مسبب این مشکلات به غلطمثل این میماند که یک نوجوان 15 ساله را رئیس یک کارخانه بکنیم، و بعد کار پر اشتباهش را به رخش بکشیم و تحقیرش کنیم و کارگرها فحشش بدهند. شخصیت او نابود میشود. مقصر نوجوان نیست، مقصر کسی است که او را در این جایگاه قرار داده است.این از مادر که محوریت و مساله ساز اصلی است.شخصیت جی دیحالا در مورد جی دی، او نیاز مبرم به کارآموزی دارد اما در مهمانی بزرگ که خیلی تاثیر گذار است، خبر اوردوز مادرش را میشوند و بعد از مهمانی به شهر قدیمیش سفر میکند تا مادرش را نجات بدهد. در واقع امکان دارد او کارآموزی را به علت این سفر از دست بدهد.یعنی گذشتن از آینده برای خانوادهیکسری درگیری ها با مادرش دارد و رفتار مشمئزکننده ای با او دارد که بخشی از آن به علت فرهنگ غرب و بخشی به علت رفتارهای مادرش است. اما در آخر شب وقتی با مادرش به مسافرخانه میروند تصمیم میگیرد مادرش را رها کند تا به مصاحبه فردا برسد.یعنی گذشتن از خانواده برای آیندهبعد از این تصمیم وقتی در جاده در حال رانندگی به سوی مصاحبه است، یک موزیک، که نشان از پیروزی دارد پخش میشود که صحه ای بر این تصمیم میگذارد.در واقع کارگردان این نسخه را تجویز میکند:خانواده و مشکلاتش را پشت سر بگذار تا پیشرفت کنی.</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jan 2022 08:49:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادر مقدس است؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-s4riakro3ek2</link>
                <description>میخواهم یک داستان خیلی خیلی کوتاه بگویم:ظهر زمستان، هندزفری در گوش، بخار بر دهان، داشتم مقدم میزدم. میخواستم از خیابان عبور کنم و در هوای خودم بودم. همزمان نیسان آبی با سرعت داشت خیابان را طی میکرد و من خوش خوشان داشتم از خیابان رد میشدم، کم مانده بود که سپر نیسان، زانویم را خورد کند که مردی از پشت سر من را هل داد و نیسان به او برخورد کرد. مرد یک پایش شکست. و مدتی در بیمارستان بود.از آن به بعد هر وقت من مرد را در محله مان میدیدم با محبت به او نگاه میکردم و همیشه از او متشکر بودم. داستان تمام شد اما ماجرا تازه شروع شده. یک سوال از شما دارم، آیا این که من از آن مرد متشکرم کار غلطی است؟ اصلا خنده ام میگیرد و همزمان اعصابم خورد میشود که باید چنین واضحاتی را توضیح دهم اما خب خریت مدرن ما را به چنین توضیحاتی وا داشته است (البته واقعا دور از جان جناب خر)تصور کنید مادر شما 9 ماه شما را حمل کرده، هنگام زایمان دردی برابر با شکستن همزمان 20 استخوان را تحمل کرده، 2 سال از شیره وجودش به شما خورانده، شب و روزش را تا 2 سال به شما اختصاص داده، تا سالها شما را تر و خشک کرده، هنگام بیماری شب در کنارتان بیدار مانده، با درد شما اشک ریخته با شادی شما خندیده، از زخم شما درد کشیده، از سرفه ی شما جگرش سوخته، با تب شما اشک ریخته، خلاصه پای بزرگ شدن شما مو سپید کرده و چروک بر رُخش افتاده و پیر شده. آنوقت آنوقت سه جاندار که حیفم می آید اسم شریف آدمیت را به آنها بدهم دور میزی در منوتو نشسته اند و مقام مقدس مادر را خدشه دار میکنند. در آن کلیپ میگویند چرا مادر مقام والایی دارد؟ و میگویند این تقدس مادر به ما ضربه زده ...و فکر میکنید نسخه ی کجا را برای ما میپیچند؟ انگلیس را ...  انگلیسی که فقط کافی ست یک سرچ کوتاه بکنید تا ببینید چگونه بنیاد خانواده اش نابود است...طلاق، خیانت، تجاوز و و و ...، در تمام زمینه ها کارنامه درخشانی دارد، آنوقت این سه دست نشانده تُهی میگویند بیایید مثل انگلیس شویم.هرچند واقعا هم قصدشان همین است، نابودی خانواده </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 02:38:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به هاگوارتز ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-joq3pibfeoti</link>
                <description>قرار است دوباره هری پاتر بازگردد...اما نه در قالب فیلم سینمایی، اینبار در قالب یک برنامه تلویزیونی یک دورهمی باشد برای مرور خاطرات و ماجراهای دنیای جذاب و جادویی هری پاتراما این دورهمی یک غایب بسیار بزرگ دارد. کسی که حضورش به اندازه خود دنیل رادکلیف (بازیگر هری پاتر) اهمیت دارد. جی.کی.رولینگ خالق مجموعه هری پاتر او در این برنامه حضور ندارد. البته نه به علت کرونا و مریضی و مشکلات خانوادگی و مشکلاتی از این دست.  او بایکوت رسانه ای شده است. چرا؟ چون مخالف استانداردهای (بخوانید حیوانیت های) جهانی عمل کرده. نه اینکه فکر کنید تمام قد مقابل این استانداردها که بخش اعظمی از آن جنسی است ایستاده و با چاقو تکه پاره شان کردنه! او فقط لُپی از آنها کشیده بود. ماجرا از این قرار بود که چندوقت پیش سایت Devex مقاله‌ای تحت عنوان «ساختن جامعه‌ای برابرتر پس از کووید ۱۹ برای افراد که دچار خونریزی رحم می‌شوند» منتشر کرد که بلافاصله  جی.کی.رولینگ با این توییت واکنش نشان داد:افرادی که دچار خونریزی رحم می‌شوند؟ مطمئنم در گذشته این نوع افراد یک اسم خاصی داشتند. یک نفر کمکم کند.در واقع مجله سعی کرده بود عنوانی انتخاب کند که علاوه بر زنان افراد تراجنسیتی(ترنس) که چنین خصوصیتی را دارد شامل شود. و خانوم جی.کی.رولنیگ هم میبیند که اگر با همین فرمان جلو بروند کار به جایی میرسد که دیگر هیچ جنسیتی وجود نخواهد داشت و هویت زنانه و مردانه نابود میشود و اصلا خر در خری میشود که بیا و تماشا کن. به همین علت مخالفت میکند و وقتی با موج انتقادات مواجه میشود میگوید: اگر جنسیت واقعی نیست، پس هم‌جنسگرایی هم عملا معنایی ندارد. من افراد ترنس زیادی را می‌شناسم و آن‌ها را دوست دارم اما پاک کردن مفهوم جنسیت کاری می‌کند خیلی‌ها دیگر زندگی و دغدغه‌هایشان هیچ معنایی نداشته باشد. صحبت کردن راجع به حقیقت، تنفرورزی نیست.همانطور که میبینید این یک لپ کشیدن ساده است و سعی میکند در همین توییت در عین انتقاد، هم از همجنسبازها حمایت کند هم از ترنس هااما اما اما جامعه جهانی مدرن (که شما بخوانید حیوانیت مدرن) حتی تاب اینقدر مخالفت را ندارد و مشهورترین نویسنده جهان را در چارچوب های آزادی بیان بایکوت میکند و حتی به این بسنده نمیکند، به صورت کاملا اتفاقی تمام بازیگران مهم هری پاتر حمایت های خود را از ترنس ها نشان میدهند تا مبادا به این پروتکل ها و استانداردها خدشه ای وارد شود. پ.ن: راستی چرا مسائل جنسی بالاخص اقلیت های جنسیتی تبدیل به دغدغه اول جامعه جهانی شده و در هرجایی که میروید اثری از آن میبینید؟ ورزشگاه ها، فیلم ها، سریال، شبکه های اجتماعی، کمپین، راه پیمایی، نام گذاری روزهای سال؟ دغدغه مهمتری وجود ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Sun, 19 Dec 2021 16:53:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهکاری به نام مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-elbgqujsy6pb</link>
                <description>تا به حال عمیقا به شاهکاری به نام &quot;مرگ&quot; اندیشیده اید؟شاید وصف &quot;شاهکار&quot; برای مرگ غریب و عجیب باشد، چرا که ما همیشه او را حادثه ای ترسناک و هولناک دیده ایم، اما اینبار خیلی کوتاه میخواهم با نگاهی متفاوت به این پدیده نگاه کنم. برای اینکه اهمیت مرگ برایتان روشن شود بگذارید زندگی را بدون او تصور کنیم، که در واقع همان زندگی &quot;جاودان&quot; است، اینکه شما بدانید همیشه زنده اید و همیشه وقت برای انجام هر کاری هست. همین شما را از حرکت می اندازد. اینکه میدانید اگر امروز نشد، فردا، اگر نشد پس فردا، یا ماه بعد یا سال بعد یا قرن بعد یا ده قرن بعد، اصلا چرا باید یک کار را امروز انجام دهید. در واقع جاودانگی شما را از حرکت باز میدارد. در واقع &quot;زمان&quot; به بی ارزش ترین چیز تبدیل میشود. اما وقتی &quot;مرگ&quot; را به این بازی اضافه کنیم، حالا همه چیز رنگ و معنا پیدا میکند. چرا که میدانید حتما فرصتتان تمام میشود و بدتر از آن اینکه معلوم نیست این فرصت کِی به پایان میرسد، شاید همین لحظه که دارید این متن را میخوانید، شاید فردا، شاید سال بعد، و و و .... اما خب دیگر بیشتر از 100 سال که طول نمیکشد.مهم هم نیست که شما به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باشید یا خیر، چرا که فرصت برای همه چیز کم است. اگر میخواهید توشه ای برای آخرتتان جمع کنید باید دست بجنبانید، اگر هم میخواهید در همین دنیا به هر قیمتی لذت ببرید، باز هم وقت کم است. در واقع میتوان این را گفت که مرگ به زندگی جان میدهد.  </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Tue, 14 Dec 2021 12:11:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر انسان یک سرزمین است ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-v5y2mzjdtiyp</link>
                <description>هر انسان یک سرزمین است. سرزمینی پهناور با چهار لشکر و تنها یک تخت پادشاهیچهار لشکری که در ستیزند تا تکیه بر تخت زرین زنند و تبدیل به فرمانروای سرزمین انسان شوند. اما آن چهار لشکر چنین نام دارند: عقل، شهوت، غضب و وهمشاید برایتان سوال باشد که چرا باید این چهار لشکر در سرزمین انسان حضور داشته باشند، پاسخ این است که هر کدام فایده و نفعی دارند ولی باید به اندازه و در جای خودشان استفاده شوند، مشکل اینجاست که برخی که لیاقت ندارند به دنبال تاج پادشاهی هستند و اگر به قدرت برسند انسان را به فساد می کشانند. بگذارید فواید هر کدام را برایتان بشمارم:عقل موظف است حقایق را بفهمد، خیر و شر را تشخیص دهد و دستور به کارهای خیر دهد و نهی از اعمال غلطشهوت عهده دار بقای جسم است، چرا که زیستن و بقاء در دنیا نیاز به خوردن و نوشیدن و تناسل داردشغل وهم فهمیدن جزئیات و امور بسیار دقیق است که با آنها در مقصد صحیح میرسندوظیفه غضب هم جلوگیری از ضررهایی است که در عالم به انسان وارد شده و البته مسئولیت مهم دیگری هم دارد و آن هنگامی است که شهوت و وهم بخواهند بر علیه عقل شورش کنند، در این زمان غضب با شلاق آتشینش به سمت آنان میرود. اما این قوای چهارگانه به جایگاه حقیقی خود راضی نیستند تا سرزمین انسان آرام بگیرد و در مسیر رشد و تعالی قرار بگیرد. فرمانروای حقیقی این سرزمین جناب عقل است. او همیشه در پی آن است که روح انسان تعالی پیدا کند تا مهیای سفر ابدی شود که در پیش دارد. دقیقا در مقابل این پادشاه شایسته، شهوت قرار دارد، شهوت طماع، دروغگو و  خرابکار است. هر چه عقل می گوید او دقیقا در نقطه مقابلش قرار میگیرد و سرکشی میکند. او میخواهد سرزمین انسان را حاکم شود تا او را همچون حیوانات و چهارپایان در شهوت ها غرق کند. و تا جان دارد بخورد، بنوشد، جماع کند و هرطور که هست خوش بگذراند. اما شهوت تنها مخالف پادشاه نیست، غضب نیز سرکشی میکند. تند و تیز و شرور است. هر چه قتل و دعوا و ظلم و دشمنی و کینه میبینید به فرمان شهوت است. او در پی آن است تا بر تخت بنشیند تا انسان را تبدیل به یک جانور درنده کند. و در پایان نوبت به وهم میرسد. او استاد مکر و نیرنگ و خیانت و فتنه است. میخواهد به تخت برسد تا فریب بدهد، شیطنت کند و مکر و حیله به کار ببند. لذا سرزمین انسان همیشه در حال جنگ و خونریزی است تا زمانی که یکی بر تخت بنشیند و دیگران را مطیع خود گرداند، اما داستان سرزمین انسان همینجا تمام نمیشود، این ماجرا ادامه دارد، منتظر باشید ...</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 09:02:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکارهای مافیایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-uq0yzpg2vty6</link>
                <description>این روزها کمتر کسی پیدا میشه که بازی مافیا رو نشناسه.همه جا پر شده از مافیا از تلویزیون و شبکه خانگی بگیر که بازی بقیه رو پخش میکنن.تا کلاب هاوس و پارک ها و کافه ها ... که خودشون مجازی و حضوری بازی میکنند. خلاصه که این بازی کروناطور کل ایران رو گرفته ...بگذریماینجا میخوام در مورد روش هایی که میشه مافیا و شهروند پیدا کرد ونکاتی که کلا به درد این بازی میخوره صحبت کنم، امیدوارم که مفید باشه: الف)استدلال رای گیری: یکی از قوی ترین استدلال ها برای اینکه یک نفر شهروند بازیه، اینه که رای خروج به مافیا داده باشه، مخصوصا توی دورهای اول بازی (احتمال یارفروشی رو توی دورهای اول تقریبا صفر بگیرید و هر چی میرید جلوتر بیشترش کنید)ب) زنجیره مافیایی: این خیلی کمک میکنه برای پیدا کردن مافیا. شما باید سعی کنید به جای پیدا کردن یک مافیا، یک زنجیره مافیایی پیدا کنید. ببینید تیم مافیا، تیمی بازی میکنه و این نقطه قوتشونه که میتونه تبدیل به ضعف بشه. اونها خیلی هم دیگه رو اذیت نمیکنن (یعنی اگه اتهام بزنن ولی دیگه رای خروج نمیدن)، سعی میکنن با هم دیگه اتهام بزنن و با هم دیگه رای بدن تا شهروند بره بیرون. خلاصه وقتی به یکی مشکوک شدید ببینید میتونید دو تا یار دیگه اش رو هم پیدا کنید یا نه؟ اگه دیدید کسی که بهش شک دارید، تنها بازی میکنه و یاری نداره خب کمی به شکتون شک کنید ...ج) تک دفاع: اگر دیدید کسی که خیلی تابلو نیست مافیا بودنش بین همه افراد ولی تک و تنها اومده دفاع، احتمال بدید که شهرونده، چون اگه مافیا بود، گروه مافیا سعی میکرد کنار یارشون یکنفر دیگه رو هم بیارن توی دفاع، تا رای ها تقسیم بشه و شانس یارشون برای بقا توی بازی بیشتر بشه.د) اتهام و رای: وقتی یکی در مورد ساسان اصلا حرفی نزده، حق نداره بهش رای بده. اگه رای داد بهش شک کنید، چون احتمال داره مافیاییه که وقتی دیده ساسان یه کم مورد اتهام واقع شده گفته بندازیمش بیرون ...ه) دوستِ دوست و دشمن دوست: وقتی شما به ساسان میگید تو شهروند قطع منی، باید به کامران هم بگید شهروند، چرا؟ چون ساسان به کامران میگه شهروند و دوستِ دوست شما، دوست شماست.و همینطور وقتی به ساسان میگید شهروند، پس باید به مهران بگید مافیا، چرا؟ چون ساسان به مهران گفته مافیا ....و) اعتماد به مُرده: شما همیشه دنبال این هستید که یک شهروند واقعی صد در صد پیدا کنید. خب این خیلی راحته، کسایی که توسط مافیا توی شب کشته میشن یا با رای گیری خارج میشن و بعد میفهمید شهروندند جزو دوستان مورد اعتماد شما حساب میشن. فقط کافیه حرفای روزای قبلشون رو یادتون بیاد، ببینید کیا رو شهروند و مافیا خطاب میکردن و حتی بیشتر، ببینید کیا به اون شخص میگفتن شهروند صد، یا بهش میگفتن مافیا ...ز) خروج گره شهر: یه کم که از بازی میگذره یک شخص میشه گره شهر و بازیکن ها دو دسته میشن، عده ای میگن مافیاست، عده ای میگن شهرونده، اینجای بازی باید گره بازی بره بیرون و روز بعد استعلام وضعیت بگیرید تا معلوم بشه کدوم گروه راست میگن و کدوم گروه دروغ میگن، معمولا گروه راستگو شهروند و گروه دروغگو مافیاست.راستی حواستون باشه که مافیا سعی میکنه گره رو توی بازی نگه داره، چون همه گیج میشن و بازی پیش نمیره.ح) بزذل روز اول: همونطور که میدونید (طبق بازی تلویزیون) روز اول مافیاها هم تیمی هاشون رو نمیشناسن، لذا اگه کسی روز اول اتهام نزد، احتمال داره مافیا باشه، چون ترسیده اتهام هاش هم تیمی هاش باشند. ط) استدلال رای گیری 2: اگه دیدید که چند نفری رای دادن و یک شهروند رفت بیرون، سعی کنید از توی اونها مافیا پیدا کنید، چون اینکه هر کی رای داده شهروند بوده خیلی بعیده، بگردید، احتمالا یکی دو تا مافیا از توش درمیاد.ی) اتهام برگردون: یعنی وقتی به مافیا اتهام میزنید اون سریع اتهام رو به شما میزنه، و اصلا سیستم بازیش رو عوض میکنه.ک) صحبت از شب: ببینید ذهن یک مقدار طول میکشه تا یک واقعه رو تحلیل کنه، حالا فکر کنید تازه از خواب بیدار شدید و راوی کشته شب رو اعلام میکنه، حالا همون اول یکی پا میشه و اتفاق دیشب رو تحلیل میکنه که فلانی تیر خورد چون فلان حرف رو زد و .... خب بابا، معلومه تو مافیایی دیگه ل) حرف های قبل از ولی ...: حتما این رو شنیدید که حرف های قبل ولی هیچ ارزشی ندارن، تقریبا توی بازی مافیا این حرف درسته، حالا تصور کنید که همه اجماع دارن روی مافیا بودن ساسان، و اصلا تابلو اِ، بعد یکی پا میشه میگه منم قبول دارم ساسان مشکوکه &quot;ولی&quot; بیاید اول کامران رو بیرون کنیمم) دروغگو: وقتی دیدید کسی دروغ وارد بازی کرد، احتمال زیاد بدین که اون مافیاست ... چون شهروند نیاز به دروغ نداره ...</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 01:45:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرز آزادی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-maobpqihzeod</link>
                <description>میگویند بگذار هر کسی هر طور که میخواهد رفتار کند، پوشش، کلام، رفتار، حالات و ... در واقع میگویند بگذار آزاد باشند و این را به آزادی معنا میکنند. وقتی هم که میپرسی مرز این آزادی کجاست؟ میگویند این آزادی تا جایی است که موجب آزار و اذیت دیگران نشود، مثلا یکهو پا نشود و بزند توی گوش یکنفر که در خیابان است، اینجا همان مرزی است که باید رعایت شود. اما این حرف خیلی خیلی ناقص است. مگر انسان فقط همین گوشت و پوست و استخوان است که مرز آزادی را در صدمه ندیدن جسم معین کنیم. انسان روحی دارد بسیار حساس که محیط اطرافش تاثیر میپذیرد. درواقع هر چیزی که در بیرون میبینید و میشنوید و لمس میکنید و ... بر روحتان اثر میگذارد. روحی که تمام شخصیت و انسانیت و در واقع همه چیز شماست.چگونه چنین بخش بزرگی را لحاظ نکنیم؟ مگر اصل با روح و شخصیت انسان نیست؟ خب شاید شما بگویید که اینطور سنگ روی سنگ بند نمیشود، اصلا نمیشود مرزی برای آزادی معرفی کرد، چرا که یک کسی از یک اتفاقی بسیار اثر منفی میپذیرد، و دیگری اصلا به هیچ جایش نیست تاثیر پذیرفتنبگذارید شفاف تر بگویم، خودمانیم دیگر، مثلا تصور کنید یکی بگوید من از دختری که پوشش مناسب ندارد و آرایش دارد و ... تاثیر میپذیرم و زخمی میشوم، و یکی دیگر بگوید من حتی با دخترانی که چادر و پوشیه دارند و هم زخم میخورم، یکی دیگر بگوید من اگر دختری با حداقل پوشش هم ببینم تاثیر نمیپذیرم. خب اینگونه بلانسبت شما خر تو خر میشود و نمیشود کاری کرد و مرزی برای آزادی گذاشت.تکلیف چیست؟بیخیال روحمان شویم؟ به همان مرزهای جسمانی بسنده کنیم. نوچ نوچ نوچباید یک نفر را به عنوان ریش سفید انتخاب کنیم، تا او برایمان مرز بندی کند. کسی که بیشترین اطلاعات را از روح و تاثیراتی که میپذیرد داشته باشد، کسی که دلسوزمان باشد، کسی که منفعت خودش در این تصمیم گیری دخیل نباشد، بگویم یا فهمیدید ؟؟؟؟</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 20:43:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه سرمان شلوغ شد ؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%BA%D9%87-weg6smzv02hc</link>
                <description>تا به حال به کلمه &quot;سرم شلوغه&quot; دقت کردین؟تا حالا سوال شده براتون چطور &quot;سر&quot; شلوغ میشه؟ مگه بازار شب عیده؟ مگه استادیومه؟ شاید الان باید به خودتون بگید که چرا دارم اینا رو میگم؟ خب دلیلش واضحه: سرم خلوته. شما هم اگه سرتون خلوته بشینید بخونید تا تهش، اگر هم شلوغه که خب برو به کارهات برس، از این حرفا چیزی در نمیادخب میبینم که سرت خلوته و حقیقتا مثل خودم تباهیبیاید اول به کلمه &quot;شلوغ&quot; بپردازیم. شلوغ از اون کلمه های بوسه ایه، یعنی وقتی میخوای بگیش همچین باید لبات رو غنچه کنی انگار که یار در بَر و می در کفُ خلاصه آره (حواسم هست لبات رو غنچه کردی ها ..)معناش هم یعنی مقدار زیادی چیز ( اعم از جاندار و غیر جاندار) که در یک مکان قرار دارند و بخش زیادی از آن را اشغال کرده اند. (همین الان فهمیدم ریشه شلوغ و اِشغال و مشغول و ... یکیه، چه جذاب) مثلا وقتی تعداد زیادی وسیله (لباس و ظرف و بالشت و پتو و کتاب و ...) در یک اتاق ریخته باشد به آن شلوغ میگویند، اما اگر همین وسایل در بیابان بریزد باعث شلوغی آن مکان نخواهد شد. حالا بشر ایرانی چه کرده با این کلمهمغز و سر را به عنوان یک مکان فرض کرده که کارهای مختلف به شکل یک جسم در می آید و درون مغز قرار میگیرد، و وقتی این کارها زیاد شود اتاق سرمان شلوغ میشود و آنگاه است که میگوییم سرم شلوغ است. </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 19:31:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پپرونی های روی کاغذ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D9%BE%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0-citgfnozzmbp</link>
                <description>الان که دارم متن را مینویسم در رگ هایم پپرونی جریان دارد و بافت عضلاتم مملو از پنیر پیتزاست. این را گفتم که بدانید کسی دارد با شما حرف میزند که بند بند وجودش را پیتزا تسخیر کردهاصلا چرا حرف را الکی طولش بدهم، چرا سرتان را درد بیاورم، چرا چشمانتان را خسته کنم؟ چرا باز دارم طولش میدهم؟ بیایید کتاب را به سبد کالای مصرفی مان اضافه کنیم. احتمالا نیش خندی میزنید و میگویید کجایی عمو؟ قیمت کتاب سر به فلک کشیده .... من هم میگویم بیایید به جای خرید پیتزا، کتاب بخریمتقریبا با قیمت خرید یک پیتزا میتوان یک کتاب خرید، البته خب باید حواستان باشد، همانطور که پیتزای باکیفیت تر گران تر است کتاب با کیفیت تر هم بله ...حالا شاید در دلتان بگویید نمیتوانم پیتزا نخورم و هزار بهانه الکی که اتفاقا من هم این بهانه ها را می آورم، آخر ترک آن دایره خوشمزه که مثلث مثلث برش خورده کار سختی است.خب پی بیایید راحت ترش کنیم، تا نه سیخ بسوزد نه کتاب .... قرار بگذاریم، از این به بعد به ازاء هر پیتزایی که میخریم و نوش جان میکنیم، باید یک کتاب بخریم و آن را هم نوش جان کنیم. یعنی تا وقتی کتاب جدیدی که خریدم را نخواندم، سراغ پیتزای بعدی نروم. هنوز سخت است؟ راحت ترش کنیم؟ باشد ها! ولی تا کی هی همه چیز را راحت تر و راحت تر کنیم؟ بالاخره باید از یه جایی یک سختی به خودمان بدهیم تا بتوانیم رشد کنیم و بهتر از دیروزمان بشویم. بیایید سختی را از همین شرط پیتزا/کتاب شروع کنیم.از همین امروز ...</description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 08:12:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبروی صدا و سیما برمیگردد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73140264/%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-gp6da2vz5lgu</link>
                <description>آبرویی که ریخته کرد رو میشه جمع کرد ولی به سختی کاری که این روزها صدا و سیما در پی انجامش است،بازگرداندن اعتمادی که به دست خودش نابودش کرد، با عدم پرداختن به اولویت ها و دغدغه های مردم. مثلا مردم در یک جا به حق اعتراض میکردند، صدا و سیما انقراض گوزن در کانادا را در اخبارش پخش میکرد. اعتراض ناحق و آشوب و ... که اصلا حرفش را نزن. اینجا بود که مردم بار سفر بستند و راهی بی.بی.سی و ایران اینترنشنال و دیگر سگ زردهایی که برادر شغال اند شدند و آنها هم هر چه خلیفه ها و ملکه دستور میدادند به خورد این مردم بیچاره میدادند. اعتماد مردم هر روز از حساب صدا و سیما کم میشد و به حساب شبکه های ماهواره ای اضافه میشد تا اینکه جناب آقای جبلی در نقش سوپرمن حاضر شدند و جلوی این ریزش اعتماد را گرفتند. رویه عوض شد، قرار شد از این به بعد صدا و سیما آدم باشد. قرار شد دیگر این نشود که یک هفته بعد از حادثه صدا و سیما یک گزارش سی ثانیه ای برود و سر و ته قضیه را هم بیاورد، از این به بعد قرار بر بیان همه واقعیت بود و البته به موقع و اتفاقا دارد جواب میدهد، مردم دیگر دارند کمی فقط کمی به اخبار صداوسیما اعتماد میکنند، و اگر این روند به مدت طولانی ادامه پیدا کند، دیگر بی.بی.سی و دیگر سگان زرد باید دمشان را بگذارند روی کولشان و بروند. ولی یادمان باشد ما برای این اعتماد سوزی و مهاجرت مردم از صداوسیما به شبکه های ماهواره ای غرامت ها داده ایم، آیا نمیشد زودتر از اینها این رویه را در پیش گرفت؟ </description>
                <category>میم.جیم</category>
                <author>میم.جیم</author>
                <pubDate>Sat, 27 Nov 2021 00:10:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>