<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اعظم نیازمند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73160830</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 07:48:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1328242/avatar/O1A8zL.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اعظم نیازمند</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73160830</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این قصه پایانش خداحافظی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73160830/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tl8zouus9yqh</link>
                <description>هیچوقت خداحافظی را دوست نداشتم، چون زیبا نبود و نیست. حالا فکر کنید این خداحافظی از یک سیاره ای باشه که کلمات حرف اول و آخر را می زنند. کلمه ها اول که شروع می کنند به حرف زدند با هیجان و آخر هم با دعوت و خواهش تمنا که باز هم بیاد این طرف ها، اگر نیاید ناراحت میشیم ها، در خونه ما همیشه به روتون بازه و از این حرفها که دل آدم غنج میره و هوا برش می داره باز هم واسته ببینه قرار چی بشه ؟ شایدم دری به تخته خورد و با همین کلمه ها تونستیم یک کاخی، چیزی بسازیم. خلاصه یک دل برو صد دل نرو فعلا که این وسط مسط ها منتظر معجزه ایم.میگن نابرده رنج گنج میسر نمی شود، خدایش من که بسی رنج بردم ولی گنج نه اونقدر که توقع داشتم، نبردم و حالم گرفته است. شاید اینقدر آدم دقیقی نبودم که انتهای کار رو با تمرکز بدوم. باور می کنید تا آخرین نفس داشتم یاد می گرفتم که اول بشم و هی فکر می کردم چطوری بهتر انجام بدم؟اما دیگه تموم شد و اصل نمره یعنی نتیجه اعمال بود که دلبخواه بنده حقیر سر تا پا تقصیر نشد.با همه دک و پوزم، واقعا از تولید محتوا هیچی نمی دونستم؛ بس که حواسم به قصه پردازی بود. متن اولم یعنی من با جانا زندگی می کنم به نظرم دلنوشته ای از زندگی کوفتیم است، پر از گله و شکایت که سعی کردم پشت کلمات قایم شون کنم اما حالا فهمیدم میشه جور دیگه هم نوشت که بخندی به زندگی سرد.تولید محتوای نشستنکیدر تولید محتوا قدم به قدم پیش رفتیم(دوی ماراتون بود)اولین مقاله رسمی یعنی خیابان استقلال استانبول خیلی جذاب بود. واقعا خیلی چیزها یاد گرفتم و هوس کردم یک سر قبل از مرگ به ترکیه برم، استانبول رو ببینم. ببینم راسته میگن استقلال ترک ها از استقلال ما خوشگل تر؟ انشالله که با تولید محتوا کردن پولدار میشم با ویلی(ویلچر برقیم) میرم یک دل سیر خیابون استقلال و دیدنی هایش رو می گردم.گشتن تنها فایده نداره قول میدم، حتما کلی عکس با کیفیت بگیرم که دیگه دربه در از این سایت به اون سایت نباشم. فکر نکنید نمیدونم عکس خوب چیه و با عکس بد کند زدم به مقاله هام، بخدا می دونم ولی کو عکس خوب؟! مخصوصا برای اون مقاله اذیت کن پرز پتو که همه چیزش قحطی بود.بعد که  عکس گرفتم،یک مقاله شیک و سئو پسند می نویسم شاید که گوگل منو ببره اون بالا بالاها. البته که می دونم باید فتوشاپ رو هم خوب یاد بگیرم اینطوری راحت تر میشه کلک زد و سرعت دویدن رو بیشتر کرد.به نظرم که شروع مقاله نویسی مون که خیلی جذاب بود و همین باعث شد قدم های بعدی هم حتی اگر تو گل می رفتیم باز هم با کمک مربی با حوصله و قشنگ مون خانم ابوالقاسمی بیایم بیرون و ادامه بدیم. باور کنید گاهی در بین غر زدن مون بلند طوری که خودمون بشنویم می گفتیم مرگ بر خستگی.ریزه کاری های تولید محتوا هم مهم تر از اصل مطلبهر جای تولید محتوا رو نگاه کنید یک قصه هفتاد من دارد که مجبورت می کنه چشمهات رو بیشتر باز کنی و حواست باشه از مسیر خارج نشی. کلمه های قر و فر دار که بزک دوزک نگارشی شون از عالم گذشته بود. هی باید برگردی عقب ببینی چیزی جا مونده، نمونده. نقطه سر جاش اون ویرگول نرفته باشه جای اشتباهی. خدایش مکافات های رو یاد گرفتیم که بعد فهمیدم ای مادر! چی با این ریزه میزه ها مقاله مون خوشگل تر میشه. خلاصه تجربه های ریز و درشت هر کدوم ما رو یک قدم جلوتر می برد و حواس مون رو جمع تر می کرد.همون آزمون اول همه چیز معلوم شدمن که عقیده دارم همون آزمون اول رو که دادیم معلوم شد کی به کیه چی به چیه؛ ولی این امید است که باعث می شود به برنده شدن فکر کنیم و اول صبح بلند بشیم بگیم سلام صبح بخیر ما زنده ام و می خوایم ادامه بدیم. اصولا ما آدمها با نصف تقدیر نصف اختیار زندگی می کنیم که باز هم یک جاهای تقدیر می چربه به اختیار. همون آزمون شاگرد اولها مشخص شدند اما خانم ابوالقاسمی اعتقاد به فورجه داشت و با صبر صد درصدی کمک می کرد بریم جلو.واقعا چیزهای کلی یادم است زیاد جزیئات یاد نمونده، فقط می دونم که خانم معلم با سن کمش حوصله اش از من خرس گنده بیشتر بود. گاهی که به جای قدم به قدم کلمه به کلمه جلو می بردمون و حواسش به گیجی ما بود.ما 6 نفر عجیب غریب در وبسیمادر بین 6 نفری که انتخاب شدیم برای آموزش نشستنکی، عجیب اینکه فقط دو نفر  از کل ایران شهرستانی بودیم و عجیب تر اینکه همون دو نفر هم اسم بودیم که گاهی خانم ابوالقاسمی اشتباه می کردند و نیاز به توضیح واضح هات بود و بقیه تهرانی بودن ها مثل ما هم لهجه نداشتن که. خب بگذریم برم سر اصل مطب، هنوز هم که هنوزه برام سوال کلاس به این خوبی و مهمتر از همه رایگان چرا ما انتخاب شدیم؟ اون هم با این همه تفاوت در سطح تحصیل، نگرش، بزرگی و کوچکی.هرچه به پایان نزدیک تر می شدیم تندتر می دویدیممی خوام الان از درگیری ذهنی که حین آموزش یقه ذهنم رو گرفته بود بگم. هر چی جلوتر می رفتیم مقاله ها در عین اینکه مجلسی سخت تر می شدند، بیشتر هم شده بودند. چشم باز کردیم دیدیم ای دل غافل داریم با سرعت لاک پشت روزی یک مقاله می نویسیم ولی از لینک سازی کوفتی خبری نیست، عین پیام بازرگانی هی می پرسیدیم و خانم ابوالقاسمی هم می گفتند زود که زود. آخرش هم همین لینک حال منو گرفت و نمره پایانی خوبی نداشتم.قبل آخر ، یک آزمون سرعتی داشتیم. البته مثلا سرعتی بود، چون امتحان نداده دادمون هوا رفت که ما فرق داریم و ما فعلا و فعلا هستیم و در نتیجه این خانم دلسوز که درگیر چندتا دختر عجیب قریب شده بود قبول کرد که یک ساعت تمدید کند، ولی باز هم نشد و بیشتری ها بعد سر موقع تحویل ندادیم، بعضی از ما سیستم های درست و درمون نداشتیم که زبون تولید محتوا حالیش باشه و همکاری کنه. درسته  در اون آزمون اول شدم، ولی دلم می خواست در دور آخر پیست دو میدانی تولید محتوا که من و زهره جلو افتاده بودیم من با ویلچرم اول بشم نه ظهره با قدم هایش.دیگر تمام، قصه ی من آخرش همینتنها نگاه خیس خداحافظی چنیندارم که دور می شوم از شهر بودنت قرآن بگیر روی سرم رفتنم ببینانگار هیچ، سایه ی تنها که می رومبی رد پا کشیده شدم روی این زمینحالا بگیر این دل من قابلت نبوداین یادگار مال تو باشد تو نازنینچیزی شکست، کهنه ولی یک عتیق استاز قرن عشق مانده به جا بی شک و یقیندیدی رسید فاصله باید که گم شومبا سرنوشت خاطره هایت شوم عجیناکنون بگیر دست مرا لحظه ای فقطبا چشمهای خیس خداحافظی همیناعظم نیازمند</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 00:44:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاداشتی بر یادگیری</title>
                <link>https://virgool.io/neshastanaki/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-nvjo7ep78wqr</link>
                <description>الگوریتم های گوگلالگوریتم چیست؟ و چه کار بردی برای ما دارد؟ الگوریتم گلوگل چه کمکی می تواند بکند. در این مقاله سعی می کنم خلاصه و مفید الگوریتم های گوگل براتون توضیح دهم.الگوریتم فهرستی از دستورات و قوانین است که کامپیوتر برای اجرا و تکمیل یک وظیفه باید انجام دهد در واقع الگوریتم گلوگل به همین شیوه عمل می‌کنند و به کاربران این نکته را نشان می‌دهند که نحوه رسیدن به بهترین رتبه در گوگل به چه صورت است. انتخاب بهترین وب سایت ها جهت نمایش در صفحه نتایج جستجو برای کاربران  از طریق الگویتم ها مختلف انجام می شود.الگوریتم پنگوئنوظیفه اصلی الگوریتم پنگوئن جلوگیری از لینگ سازی اسپم که سایت‌ها از سایت‌های دیگر می‌گیرند توجه کرده و آن‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کند. بک لینک‌ها باید اصیل باشند همچنین وظیفه پنگوئن جلوگیری از تکرار بیش از حد کلمات کلیدی است.به طور کلی هدف دقیق این الگوریتم کاهش تاثیرگذاری روشهای کلاه سیاه و به دست گرفتن کنترل اوضاع توسط گوگل بود.هر چند الگوریتم پنگوئن نوعی جریمه نیست و بخشی از هسته اصلی الگوریتم گوگل است اما باید نکاتی را در نظر بگیریم مانند بک لینک های مخرب امتیاز منفی دارند، استفاده افراطی از پست های مهمان نیز می‌توانند مشکل ساز باشند.الگوریتم پانداالگویتم پاندا از مهمترین الگوریتم های گوگل است برای از بین بردن محتوای های کوتاه و بی کیفیت و افزایش کیفیت محتوا در وبسایت ها است.معیارهای که الگوریتم پاندا به آن توجه می کند شامل تعداد کلمات،تبلیغات،نکات نگارشی،کیفیت متن،ارزش افزوده،محتوای تکراری و طرح زیبا است.الگوریتم پاندا از مهم‌ترین ابزارهای بود که با هدف مبارزه با کلاه سیاه به و جود آمد.باورهای نادرست در مورد پاندا که فقط به کپی متن و مسائل فنی وبسایت توجه می کند.الگوریتم رنگ بریندر الگوریتم رنک برین، نتایج مختلفی با توجه به کلمه کلیدی بررسی می‌شود و نزدیک‌ترین آنها را به شما پیشنهاد می‌دهد.در واقع رنگ برین مفهوم گرایی در محتوا است که اطلاعاتی تازه و بیشتر به کاربر ارائه می دهد و به رضایت کاربر توجه دارد.بعضی از اطلاعاتی که رنگ برین جمع آوری می کند شاملمفهوم گرایی و پاسخ گویی به سوالات کاربر فاکتورهای موثر بر رضایت کاربر پیش از ورود به صفحه بررسی میزان رضایت کاربر هنگام جستجو رعایت استانداردهای نگارشی و اصول ساده نویسی استالگوریتم مرغ مگس خوارهدف اصلی الگوریتم مرغ مگس خواره درک و معنای عبارت جستجو شده و ارائه اطلاعات جامع و تحریک حس کنجکاوی کاربران است و سعی می کند تا مفهوم عبارات جستجو شده را شناسایی کند.با یک مثال ساده مطلب را دقیق تر به شما می گوییم. وقتی عبارت “ شیر” را در گوگل سرچ می کنید، در زبان فارسی کلمه شیر معانی مختلفی دارد ولی گوگل با استفاده از عباراتی که در کنار آن ظاهر میشوند تشخیص داده می دهد که شما دقیقا کدام شیر را می گویید.الگوریتم رقص گوگلالگوریتم رقص گوگل جهش های ناگهانی در رتبه بندی نتایج گوگل است.معیارهای که در این الگوریتم اهمیت دارد،رضایت کاربران و رفتار کاربران پس از نمایش وبسایت به آنها است.پس مهمترین نکته ای که باید در مورد الگوریتم رقص گوگل به خاطر بسپارید این است که بالا و پایین آمدن های ناگهانی گوگل تنها به دلیل تغییر در سیستم رتبه بندی گوگل است و ارتباطی به خوب یا بد بودن محتوای شما ندارد و یک امر کاملا طبیعی است. جایگاه جدید پس از رقص گوگل وابستگی مستقیمی به میزان آمادگی کاربر دارد.الگوریتم سن باکسروزانه سایتهای زیادی تاسیس میشوند ولی بسیاری از آنها فعالیت خود را به صورت بلند مدت ادامه نمی دهنددر نتیجه گوگل در ماههای ابتدایی شروع فعالیت سایت ها را در سندباکس که به زمین بازی کودکان معروف است قرار میدهد تا از ادامه ی فعالیت و کیفیت محتوای شما مطمئن شود.الگوریتم کبوترالگوریتم کبوتر علاوه بر این که بر صفحات نتایج اثرگذار است بر نقشه گوگل نیز توجه ویژه‌ای دارد و منجر به توانایی گوگل در ارائه نتایج نزدیک به کاربران شده است به عبارتی نزدیک ترین کسب و کارهای محلی را جستجو می کند.فرصتی برای جذب مشتریان از لحاظ موقعیت جغرافیایی و معرفی کامل و دقیق اطلاعات تماس،ساعت کار،دسترسی مناسب است.توجه به جزییات و دقت در الگوریتم کبوتر بسیار زیاد است.الگوریتم Mobile First Indexدر حقیقت الگوریتم Mobile First Index ، پاسخ گوگل برای تغییر رفتار کاربران در استفادهاز موبایل به جای دسکتاپ است.چند نکته مهم در ارتباط با این الگوریتم وجود دارد اولویت گوگل برای ارزشگذاری وبسایت های نسخه موبایل یک نسخه موبایل قدرتمند،یک مزیت رقابتی در سئو است آسیب وبسایت از طریق نسخه ناقص موبایلالگوریتم تازگی محتواهدف اصلی این الگوریتم تاکید بیشتر بر تازگی محتوا است، چراکه کاربران اینترنتی همیشه به آخرین و جدیدترین اطلاعات روی خوش نشان می دهند.معیار ارزشگذاری وبسایت ها توسط الگوریتم تازگی محتواافزایش زمان حضور کاربر،دریافت لینک از وبسایت هایی با محتوای تازهلینک سازی مداوم وبسایتبه روز رسانی محتواهای قدیمیبه روز رسانی بخش های مهم محتوای صفحات وبسایتتولید محتوای تازه در کنار به روز رسانی محتوای قدیمیاولویت محتوای قدیمی که به درستی به روز رسانی شده استنکته مهمی که در این ارزشگذاری الگوریتم تازگی محتوا وجود دارد دریافت لینک از پست های پر بازدید در شبکه های اجتماعی که سیگنال بسیار خوبی برای این الگوریتم است و رقابت در تازگی محتوا برای سایت هایی با موضوعات یکسان است.</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Fri, 31 Dec 2021 23:38:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولید محتوا نزدیک شدن به واقعیت کار</title>
                <link>https://virgool.io/neshastanaki/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-owtxn8ijawaw</link>
                <description>در ورودی تولید محتوابا ورود به دنیای پروکسیما متوجه شدم، عجب سیاره ی جالبی است. همه نشسته اند و کار می کنند. ویلچر من باعث تعجب هیچ کس نیست، اتفاقا این بار بخاطر ویلچرم انتخاب شدم. قبول شدن درآزمون پروکسیما راه جدیدی، برای ورد به دنیای کار برایم باز شده بود،کاری که نیاز به راه رفتن ندارد و از هر کجا  با داشتن یک لپ تاب و اینترنت، می توانی انجام دهی. بدون آنکه هزینه ایاب و ذهاب داشته باشی و درمسیر با هزار مانع روبرو شوی، و انرژی مثبت آن روز از بین برود. می نشینم، گوش می دهم،یاد می گیرم و بلاخره می نویسم، به همین راحتی. البته که در این بین نیاز به دقت و تمرکز دارم، تا مسیر را به درستی طی کنم و نمادی خوب از یک تولید کننده محتوا داشته باشم. چالشی جدید در دنیای نویسندگی که می تواند درهای زیادی را به رویم  باز کند.روزهای زوج تولید محتواروز اولی که می خواست کلاس تولید محتوا شروع شود،از هفت صبح بیدار شدم. انگار راستی راستی می خواستم دانشگاه بروم یا سر کاری. حاضر و آماده قبل از هشت حضور را زدیم. به تاریخ بیست آبان 1400 فکر می کنم روز اول هفت نفر بودیم.همه خانم و یک آقای که بعد چند روز آقا حذف شد. شروع کردیم مسیر ساده تر از آنی بود که در مصاحبه گفته شده بود. قرار نبود از هشت صبح تا چهار بعدازظهر در کلاس باشیم، بلکه قرار شد در روزهای مقرر کلاس، که روزهای زوج بود حواسمان باشد، چه ساعتی جلسه برگزار می شود. این یعنی ما سرکار تولید محتوا هستیم و آن ساعت های ما اختصاص دارد به این کار. این مسئله در حاشیه جلسه تولید محتوا می توانست آموزش خوبی باشد، برای ما که در تولید محتوا وقت یک امر بدیعی است و باید در نظرش داشته باشیم.تولید محتوا چگونه شروع شد؟اینکه ما چطور تولید محتوا را شروع کردیم ، شاید سوالی باشد، برای خیلی ها پیش بیاید و جوابش کمی عجیب و خنده دار باشد. شروع  یادگیری ما از خودمان بود. باید از شرایط خودمان می نوشتیم که چی شد علاقمند به این مسیر شدیم. من با نوشتن متن(من با جانا زندگی می کنم) که بیشتر به داستان شبیه بود شاید شروع خوبی داشتم. در جلسه بعد متوجه شدم، این خود تمرینی بود تا اصول اولیه تولید محتوا را به صورت عملی با مقاله خودما آموزش ببینیم و این روش چقدر ساده و قابل فهم بود. هر مقاله از هم دوره ای ها که بررسی می شد نکاتی داشت که ما را به مسیر اصلی تولید محتوا نزدیک می کرد.درود به ویرگول شناخت اولیه از سایتورود به ویرگول یک چالش بزرگ و زمان بر برای بعضی از ما بود. در یک فضای ناشناخته قرار بود، عضو شویم و مقاله های مان را به اشتراک بگذاریم، تا دیگران هم راجبه مطالب ما نظر بدهند، نظر دیگران در مورد مقاله های ما یعنی مورد قضاوت قرار گرفتن، که به طور حتم در آینده نزدیک به طور جدی تری با این مسئله روبرو هستیم.چگونه محتوا های خود را وارد سایت کنیم و مورد بازدید و قضاوت قرار گیریم؟ چگونه می توانیم جایگاه خود را با تولید محتوا های مورد نیاز حفظ و مشتریان بیشتری را جذب کنیم؟ این سوالها جواب هایش در هر جلسه از کلاسهای آنلاین تولید محتوا به ما داد می شد.ساختار کلی تولید محتوا که یاد گرفتیمکم کم یاد گرفتیم ساختار کلی تولید محتوا باید صحیح، و با پیروی از یک سری قوانین که در سئو گفته شده است باشد. چگونه یک تیتر جذاب بنویسیم؟ چگونه در تولید محتوا مقدمه بنویسیم که مخاطب به خواندن ادامه مقاله ما ترغیب شود؟.عکس های که در یک مقاله قرار است استفاده کنیم، قرار است چه ویژگی داشته باشد که کاربر را جذب و باعث شود رتبه ما را در سئو افزایش یابد؟ جزایر محتوایی ما چگونه باید باشد تا نیاز جستجوگر را رفع کند. در آخر، نتیجه گیری ما تا چقدر می تواند مخاطب را ترغیب کند، نظرش را برای ما بنویسد تا ما در تولید محتوای بعدی بهتر بتوانیم بنویسیم. همه این سوالها را در هر جلسه از کلاس تولید محتوا آموزش داد شد، به طوری که ما مشتاق شده ایم بدانیم در آینده چه چیزهای جدیدی به این آموزشها اضافه می شود.فتوشاپ بخشی از تولید محتواعکس، بخش مهم و لاینفک در تولید محتوا است. مقاله ای بدون عکس، یعنی غذایی بدون پیاز نه طمع دارد نه بو. پس با گذاشتن عکس های با کیفیت و مطابق با استاندارد لازم، هر چند ممکن است کار ما را مشکل کند اما می تواند جایگاه ما در سئو و نزد مخاطب افزایش دهد.بعد از پیدا کردن عکس مورد نظر در گوگل، حالا لازم است با کمک فتوشاپ آن عکس بهینه کنیم(در نظر داشتن سایز مناسب وب و قرار دارد مطلب بر روی عکس با پس زمینه جذاب و حتی کلاژ بندی عکس ها) تعریفی جدید می شود که می توانیم در مقاله مان استفاده کنیم. به طور یقین جذابیت بیشتری برای کاربران خواهد داشت. عکس ها پر حرف می تواند محبوب هم باشند.سئو و تایتل نویسی در تولید محتوادو جلسه قبل از آزمون دوم با دادن تمرینی تحت عنوان،عنوان نویسی بدون دستکاری کلمات کلیدی ما با تفاوت سئو و تایتل نویسی آشنا شدیم من همیشه فکر می کردم عنوانی که با استفاده از کلمات کلیدی در ابتدای سئو می نویسیم همانی است که در جستجوی گوگل می بینیم ولی با این تمرین یعنی داد عنوان بدون دستکاری کلمات کلیدی متوجه شدم. عنوان اصلی ما که سئو با تایتل متفاوت است و تشکیل شده است از 3تا6 کلمه کلیدی مقاله و با تایتل ما که همان h1است فرق دارد و عنوان سئو هر چقدر دقیق تر باشد. می تواند رتبه بهتری را کسب کند.آموزش های ویدئوی آقای اسماعیلیدر یک جلسه قرار شد، با نصب نرم افزاری آموزشهای آقای اسماعیلی را هم  داشته باشیم، این نصب نرم افزار چالش های بسیاری برای من داشت. چون هم زمان شد با روز جهانی معلولین و بعد بیماری غیر منتظر بعد این مراسم.به کمک دوستان و مربی خوبم خانم ابوالقاسمی با چند روز تاخیر توانستم با نصب نرم افزار spot player   آموزش های مهندس اسماعیلی را هم داشته باشم. اگرچه کمی متفاوت، بیشتر با مسیر تولید محتوا آشنا شوم. نکته جالب اینکه، هنوز با بسیاری از نکات مهم تولید محتوا نا آشنا هستیم و ریز مطالب را نمی دانیم. به طور کل تولید محتوا اگرچه مسیری به ظاهر ساده است اما دقت و تلاش زیادی به همراه دارد.آزمون مرحله دوم تولید محتوا(نتیجه گیری)می توان این آزمون را به عنوان یک نتیجه گیری و مطالب آموخته شده دانست، همچنین آشنایی با سوالاتی که ممکن است ما را بیشتر به هدف اصلی هدایت کند. هرچند این آزمون برای من چالش بزرگی به همراه داشت. یکی از این چالش ها پاک شدن صفحه سوالاتم بعد از تقریبا اتمام پاسخ گویی و این خود باعث شد دچار استرس شوم و با تمرکز کمتری دوباره سوالات را جواب بدهم و نمره کمتری نسبت به دوره قبل بگیرم.اما با حضور آقای اسماعیلی، در روز اعلام نتایج و با دادن اطمینان خاطر به ما که این میزان علاقه شماست که شماست باعث می شود در ادامه با ما همراه باشید. دلگرمی شد، دقتم را بیشتر و تلاش کنم با تمرکز بیشتری مقاله هایم را بنویسم، تا هر چه سریع تر به مسیر تولید اصلی تولید محتوا نزدیک شوم.اعظم نیازمند</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Fri, 17 Dec 2021 22:39:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک عکس صد اتفاق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73160830/%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%B5%D8%AF-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-nb841xzuhe9o</link>
                <description>شاید فکر کنید راحت است اما در واقع نه،پیدا کردن عکسی با کیفیت که بتواند،همه استاندارد های لازم را برای شرکت کردن در مسابقه سئو را مهیا کند به این آسانی نیست.حالا مرحل به مرحله با توجه به آنچه یاد گرفتم سعی می کنم در این مقاله برایتان توضیح بدهم.ما بچه های نشستنگی باید با توجه به مقاله قبل و البته کمی متفاوت تر، شروع به کار می کردیم. کلید واژه مکان های دیدنی استانبول.با سرچ در گوگل کلی عکس در صفحه ام باز شد.دروغ چرا، با گشت و گذار در بین همین عکس های دم دستی دلم خواست استانبول باشم و خودم عکس بگیر تا دربردر دنبال عکس با کیفیت از این سایت به آن سایت نباشم.بلاخره چند تا عکس که ارتباط داشته باشد با موضوع هر بخش از جزیره ام پیدا کردم حالا نوبت سایز عکس بود،اصلا فکر نمی کردم عکس های سایت ها سایزه ویژه ای دارند.خانم ابوالقاسمی مربی با حوصله ویدئوی در ارتباط با یادگیر کلی فتوشاپ ارسال کردند.برای من که قبلا دوره فتوشاپ را گذرانده بودم یاد آوری خوبی بود. فهمیدم کار نکرد در مورد یک مسئله حرفه ای مساوی است با فراموشی و افسوس اینکه چقدر ساده فرصت ها را از دست می دهیم.سایزها عکس ها با توجه به تدریس ویدئو و تدریس خانم ابوالقاسمی،درست در نمی آمدند و این شد یک سوال که نیاز به پرسیدن داشت.بعد از رفع اشکال انگار تازه متوجه شدم یک عکس چقدر ماجرا دارد.در ادامه  و در بخش های مختلف سعی می کنم جزئیات چالش عکس را برای شمایی که می خواهید این بخش از تولید محتوا را یاد بگیرد توضیح بدهم،به احتمال قوی مفید باشد.عکس های دم دستی گوگلاول فکر می کردم پیدا کردن عکس که کاری ندارد،می زنم عکس های مکان های دیدنی استانبول،هزارتا بیشتر می آید و اولین عکس که به نظرم خوب است برمی دارم و تکلیفم انجام می شود.همین، هیچ دردسری در کار نیست.اما با توضیح مربی فهمیدم کاملا روشم اشتباه است. عکس های هر مقاله باید ویژه گی های داشته باشد،که مهمتر از همه کیفیت است.مطمئنان عکس های دم دستی گوگل کیفیت و استاندارد لازم را ندارد.چرا؟ خب معلوم است قرار نیست گوگل لقمه آماده را در دهانت بگذارد،قصد گوگل در حد آشنایی دادن است نه تخصص.راحترین روش عکس های بزرگ را انتخاب کنید.از کجا؟ از قسمت Tools که معمولا حواس مان به این مورد نیست.بعد از اینکه Tools را انتخاب کردید در زیر images یک سری آیکن های باز می شود.Size را بزنید و Large را انتخاب کنید. حالا یک سری عکس های بزرگ دارید که امکان دارد به لحاظ  استاندارد شما را زودتر به مقصد برساند. البته من از این روش استفاده نکردم به احتمال قوی بی توجه ای من به این قسمت بود.قدم اول کیفیت عکسبعد از اینکه عکس های بزرگ را انتخاب کردیم. بازهم متوجه می شدیم که عکس ها مطابق معیار خواسته شده نیست. به سایت های مختلف که خانم ابوالقاسمی مربی عزیز در کلاس معرفی کرد سر زدیم. دوتا ازاین سایت ها فیلتر بود و همین باعث چالش دیگری بوجود بیاید. هرچند تعداد عکس ها زیاد نبود اما وسوس پیدا کردن عکس های با کیفیت زمان زیادی را از ما گرفت. حالا نبوبت یادگیری فتوشاپ در حد ابتدایی از ویدئو ارسالی بود.قدم دوم فتوشاپ یعنی همه چیزفتوشاپ نرم افزاری است که در بهینه سازی عکس کاربرد زیادی دارد. می توان گفت: از نرم افزارهای بسیار پر کاربرد در تولید محتوا است. یادگیری در حد ابتدایی می تواند بسیاری از مشکلات را در تولید محتوا در سئو حل کند. ما در این مرحله از یادگیری با سه قسمت از نرم افزار فتوشاپ سرکار داشتیم. آیکن سایز، تایپ و پس زمینه که هر قسمت می طلبید تا کار کردش را بلد باشیم که این خود نیاز به مطالعه و تمرین داشت.سایز عکس در سئو استاندارد ویژه دارداولین کاری که در فتوشاپ باید انجام می دادیم عکس های انتخابی که به لحاظ کیفیت عالی بودند. بعد مطابق استاندارد گفته شده سایز 400*600 باشد. شروع چالش ما در سایز مورد نظر.برای ذخیره کردن عکس با سایز استاندارد از قسمت file گزینه Export و بعد save for web را انتخاب می کردیم و در این صفحه تنظیمات لازم را از آیکن باز شده انجام می دادیم، مثال این که عکس باید جی پی جی باشد را انجام دادیم. اما باز هم عکس ها به سایز 400*600 در نمی آمد جایی مشکل داشت که نمی دانستم و در جلسه بعد پرسیدم.عکس قبل از ذخیره شدن باید در صفحه اصلی با سایز 400*600 کراپ می شد. حالا یاد گرفته بودیم که عکس را چگونه به سایز مورد نظر برسانیم.عکس ها ذخیره شدند قدم بعدی متن نوشتن بر روی عکس بودمتن نوشتن بر روی عکس سخت تر از سایز استانداردوقتی قرار شد بر روی عکس ها متنی نوشته شود. باید استاندارد های لازم را داشته باشد. متن نباید ساده باشد سادگی نمی تواند ببنده را اقناع کند. کلمات مسئولیت بیشتری دارند. بهتر نوشتن بهتر دیده شدن است. آمدیم متن را نوشتیم.نمی دانم، احتمال می دهم بی دقتی بود و یا نگاه کردن به عکس نوشته های شاگرد زرنگ کلاس یا یک برنامه غیر قابل پیش بینی که برایم پیش آمد. نوشته هایم مطابق صحبت های خانم ابوالقاسمی نشد.علاوه بر اینکه باید عبارت های جذاب می نوشتیم و این مسئله مستلزم مطالعه راجبه عکس مورد نظر بود تا یک عبارت جالب مطابق عکس بنویسیم.پس زمینه یعنی راحت تر عبارت عکس را بخوانیمبا اینکه بلد بودم پس زمینه بگذارم، اما فکر می کردم اگر عبارت را در قسمت خلوت عکس و با رنگی مناسب بنویسم برای مخاطب خوانا است و نیاز به پس زمینه ندارد.قرار بر این شد از هشت عکس انتخابی بر روی سه عکس کار کنیم.یک اتفاق خیلی ساده باعث شد دیر به خانه بیایم وتا  شروع به کار کردم نزدیک صبح شد. وقتی عبارتها را می نوشتم مدام با خودم فکر می کردم فکر می کنم خانم ابوالقاسمی گفته، پس زمینه هم لازم است اما بدون پس زمینه عبارات دیده می شودند.دو راهی بدی بود.چون خسته بودم ساده ترین راه را انتخاب کردم یعنی پس زمینه در عکس ها قرار ندادم و این باعث شد تکلیف کلاس را خوب انجام ندهم.یکی از عکس ها که بر رویش متن را نوشته بودم بی کیفیت بود و از رنگ مناسب،برای نوشتن عبارتم استفاده نکرده بودم همچنین نادیده گرفتن پس زمینه نکات مهمی بودند که با رعایت نکردن آنها نتوانستم عکسی مناسب برای سئو داشته باشم.یادگیری هنگام بررسی تمرین هادر هر تایم کلاسی تمرین های ما بررسی می شود و آنجاست که ما متوجه ایرادهای خود می شویم و بیشتر یاد می گیریم.اما ایرادهای هم دارد یکی از آنها توضیح مطالبی است تسلتی بر روی آنها نیست یا معرفی سایت های که فیلتر هستند یا عکس های که از مپ بگیریم. مطالبی بودند که وقت کلاس را گرفتند وقتی امکان گرفتن عکس از مپ گوگل سخت یا غیر ممکن است چرا توضیح داده می شود و چالشی بوجود می آورد.اعظم نیازمند</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 02:15:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به جای من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73160830/%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-qjolxtsqi0vu</link>
                <description>وقتی خدا شدی و جهنم برای منبگذار لحظه ای تو خودت را به جای منهی درد می کشم و سکوتت عذاب شددرمان نمی کنی تو که هستی خدای منعاشق شدم اگرچه انصاف هم نبودتقصیر عشق را بنویسی به پای منباشد قبول می کنم این اشتباه رااما نبود فاصله اصلا خطای منآن سیب سرخ وسوسه هایم تمام شدتا کی گناه خاطره باشد جزای منباید که بشنوی همه جا از تو گفتم اماز انعکاس بغض شنیدی صدای منوقتی خدا شدی و بهشتت ندیده امبگذار لحظه ای تو خودت را به جای مننیمه خالیمقابلت که نشستمنگاهت سرد شدو حرفهایتنیمه ی خالی لیوان را سر کشیدندبه دیوار خیره شدیاحساست را تشییع کردیو فکرت انگار خواب دیده بودباور نمی کردیکسی مثل منصندلی چرخدارش رابا تو..تقسیم کند!اعظم نیازمند </description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 13:29:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس من مزاحمم</title>
                <link>https://virgool.io/neshastanaki/%D9%BE%D8%B3-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%85-s0k0q0vn1fa9</link>
                <description>به مناسبت روز جهانی معلولینخیلی زشتم خیلی.تا نگاهم می کنند صورتشان را برمی گردانند. فکرمی کنند ندیدند، من را.انگار اصلا نیستم! اما فهمیدم تا چند تا جلوی فکرشانم. با دلشان حرف هم میزنند.ولی نه دیده نمی شوم شاید هم...در خانه باز شد. سلام، سلام . همه یکی، یکی دست داد. بوس کرد، داداشی را. بعد گفت: چطوری دخترم؟من هم بودم از خوشحالی بالا، پایین پریدم. نگاهش ندید، من را. رفت، ندید. یک گوشه دیوار رفتم. گریه کردم دستم جلوی دهانم گرفتم.هو هو هو.نمردم.پاهایم را محکم، محکم کوبیدم، زمین.موهایم کشیدم، باز کشیدم. خواب نیستم. نیستم اگر بودم می دید اینجام مثل دادشی، خواهر جون، دستش روی سرم چرخ می خورد. ولی هستم و چقدر ساعت به همه شان فکر می کنم.دیروز چند ساعت پیش رفتیم عروسی. اول که نرفته بودیم با دستهایم خودم را به مامان نشان دادم. من، من، چند دفعه من اما...به دیوار گفت: هیچکی تو رو نمی بینه!نیای که بهتره.نه به زمین گفت، دیوار پیش من بود. فقط زمین گوش  داد و من.لباسم را چند وقت پیش خریدند. خیلی وقتها هم پوشیده ام. کسی نفهمید.خیلی ها آنجا بودند، همه هم به هم دست می دادند یا بوس بوس.من خندیدم و دست زدم، خوشحال خوشحال.بعضی ها با تعجب به من زل می زدند. چه خوب باز خندیدم و دستم را بالا بردم. ترس ش را همه دیدند. رفتم دنبالش، این هم گم شد. از پشت سر دیدمش دوستم بود دنبالش رفتم یک دفعه دستی دستم را گرفت. باز به چه پیله کردی؟گمشو برو یک گوشه بشین مزاحم نشو. عصبانی بود.فکر نمی کردم آخه مزاحمم، نگاهم کرد حتما دوستم بود.خیلی ها دنبال خیلی ها هستند ولی هیچ کس مزاحم نمی گفت. پس من مزاحمم؟! او هم گم شد. آروم، آروم گریه کردم ولی هیچ کس نفهمید.هوا گرم بود. دلم می خواست ته حوض با ماهیها بخوابم و به بالا نگاه کنم. حواس کسی به من نبود. همه رفته بودند توی اتاق. سرم را بردم توی آب. بزرگتر از ماهیها بودم. سر منگللم را بالا و پایین بردم از دهانم آب بیرون می آمد. ماهیها هم فرار کردند. با خرخر گفتم: نترسید. گریه هم کردم وتوی دلم حرف زدم که ماهی خداها ,بابا خدا,مامان خدا,آدم خداها... قصه تون رو با من عوض می کنید؟؟!!       اعظم نیازمند.</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 12:50:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استقلال پر رفت  و آمد ترین خیابان استانبول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73160830/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84-dobyzn0ohe4f</link>
                <description>در بین جاهای دیدنی و جاذبه های گردشگری ترکیه و استانبول، خیابان استقلال با محبوبیتی در بین توریست ها تعریفی دیگر دارد. خیابان استقلال (به ترکی استانبولی(İstiklâl Caddesi: خیابانی معروف در قسمت اروپایی شهر استانبول در بخش بی‌اوغلو است. این خیابان به طول تقریبی ۳ کیلومتر مملو از کافه، رستوران، بوتیک و مرکز خرید است و تقریباً در تمام ساعات شبانه روز مملو از جمعیت است.در روزهای آخر هفته حدود سه میلیون نفر در روز از این خیابان بازدید می‌کنند. اما جذابیت های این خیابان به گردش و تماشای مغازه های آن ختم نمی شود و جاذبه های تاریخی نظیر کلیساها،مساجد دیدنی و تعداد زیادی ساختمانی قدیمی و زیبا نگاه‌تان را به خودش جلب می کند؛ ساختمان هایی با معماری نئوکلاسیک، نئوگوتیک، نئورنسانس، هنرنو و معماری ملی ترکیه خودنمایی می کنند که اغلب آن ها یادگاری از دوره عثمانی و در قرن های نوزده و بیست میلادی ساخته شده اند. البته ساختمان های مدرن هم به زیبایی در کنار بناهای تاریخی خیابان جای گرفته اند، ساختمان هایی که به سبک مدرن و آرت دکو بنا شده اند.در ادامه مقاله با ما در خیابان استقلال همراه این گردش مجازی باشیدعماری جذاب ساختمان‌های خیابان استقلال استانبولخیابان استقلال درست در قلب استانبول، با فضای گرم و ساختمانهای زیبای قدیمی با طراحی فرانسوی، یکی از مهمترین خیابانهای استانبول محسوب می شود.بنا های خیابان استقلال در سالهای آخر امپراتوری عثمانی در قرن نوزدهم و بیستم میلادی تاسیس شده اند. و تا زمان تأسیس جمهوری ترکیه که با نام گرند رو دپرا شناخته می شد، به خیابان استقلال تغییر نام یافت.ساختمان‌های واقع در خیابان استقلال به سبک‌های نئوکلاسیک (Neo-Classical)، نئو گوتیک (Neo-Gothic)، احیای رنسانس (Renaissance Revival)، هنرهای زیبا (Beaux-Arts)، هنر نو (Art Nouveau) و نخستین معماری ملی ترکی (First Turkish National Architecture styles) ساخته شده‌اند.برخی ساختمان‌های مربوط به سال‌های اولیه ی جمهوری ترکیه در سبک آرت دکو (Art Deco)هستند. به علاوه، نمونه‌های معماری مدرن از محله ی  باستانی ژنوایی واقع در حوالی برج گالاتا تا میدان تقسیم قابل مشاهده است.سنگ فرش های مسطح در خیابان استقلالاستقلال خیابانی سنگ فرش شده که افراد محلی و گردشگران را برای پیاده روی و دیدن منظره های زیبا به خود جذب می کند. سنگ فرش در شهر هایی که از معماری کهن برخوردارند، اهمیت زیادی دارد؛سنگ فرش های خیابان استقلال آجری و از نظر زیبایی شناختی و ساختارظاهر آن با مصالح دیگری که در ساختمان سازی خیابان استقلال بکار رفته است، هماهنگی چشم نوازی ایجاد نموده است. که هر بیننده ای را مجذوب خود می کند و به علت نبود خودرو ها و همچینین سنگفرش زیبای این خیابان، قدم زدن در آن را یکی از جذاب ترین تفریح ها در استانبول  شده است حتی سنگ فرش های آجری معابر با شیب ملایم متصل به خیابان اصلی حرکت ویلچر و کالسکه را راحت و بی درد سرکرده است.مکان  ها و جاذبه های دیدنی Istiklal Streetهمان طور که گفته شد خیابان استقلال به دلیل پیشینه تاریخی طولانی جاذبه های گردشگری بسیاری چه درون خود و چه در اطراف خود جای داده است. در واقع خیابان استقلال مهمترین خیابانی است که از آن به میدان تکسیم می‌رسید. این خیابان ترکیه در ضلع جنوبی میدان واقع شده‌ است و با جاذبه‌هایش پذیرای گردشگران است.برج گالاتا نماد شهر استانبولبرج گالاتا یکی از نمادهای دیدنی شهر استانبول که در خیابان استقلال قرار دارد، از بلندترین و قدیمی‌ترین برج‌های این شهر به شمار می‌رود. برج گالاتا با ارتفاع ۶۳ متر چشم انداز وسیعی از شهر استانبول را ارائه می‌دهد.پیشنهاد می کنم حوالی غروب رفتن به این برج را انتخاب کنید، چشم انداز غروب خورشید و تنگه زیبای بسفر روبرویتان حس و حال بسیار لذت بخشی است. برای بازدید از این برج نیازی به رزرو کردن بلیط نیست و کافیست به آن مراجعه کنید و از آن بازدید کنید.فضای داخلی برج گالاتا مانند یک موزه سازماندهی شده‌است و طبقه آخر آن به یک رستوران دارد که غذاهای متنوعی را برای شما از سطح جهان سرو می کند، همزمان با صرف غذا، می توانید از تماشای مناظر اطراف هم لذت ببرید.افسانه جالبی در بین افسانه های برج گالاتا،که از قدیمی ترین آنها نیز است. طبق این افسانه، رومیان معتقدند اگر زن و مردی برای اولین بار به برج گالاتا بروند و از بالای این برج به استانبول نگاه کنند، مطمئناً ازدواج خواهند كرد، اما اگر یکی از زوج ها قبلا به بالای برج رفته باشد این طلسم شکسته می شود و بهم نخواهند رسید.موزه مادام توسو استانبول | Madame Tussauds İstanbulمادام توسو، موزه ای جدید و مدرن است که مجموعه ای از تندیس های مومی و جذاب از ستاره ها و آدم های مشهور دنیا را به نمایش می گذارد مانند براد پیت، انیشتین، رافائل نادال، استیو جابز، داوینچی، براد پیت، موزارت، لیونل مسی، آتاتورک و... هزینه ورود 65 لیر ترکیه (144,000 تومان) استکلیسای سنت آنتوان | Sent Antuan Kilisesiکلیسای سنت آنتوان که قدمت ساختمان اصلی به سال 1725 میلادی(در قرن هجدهم توسط جامعه ایتالیایی ساکن استانبول ساخته شد) برمی گردد. از مهمترین کلیساهای کاتولیک استانبول که با نمای سفید و قرمز رنگش مشخص است. جالب آن که گرچه ساختمان کنونی کلیسا در سال های 1906 تا 1912 ساخته شده است؛هنگامی که برای اولین بار وارد این کلیسا می شوید ده ها شمع بزرگ در حال سوخت را درسمت راست و چپ کلیسا مشاهده و تحت تاثیر معماری زیبای آن که به سبک نئوگوتیک توسط معمار ایتالیای به نام Giulio Mongeri ساخته شده است می شوید، دیوارهای این کلیسا با موزائیک و آجرهای قرمز رنگ و ستون های بلند کلیسا بهترین نمونه از یک طراحی ایتالایی است. همچنین سقف کلیسا با گنبدهای متصل به یکدیگر تشکیل شده است و نیمکت های چوبی زیادی برای عبادت کنندگان داخل کلیسا تعبیه که هنگام جشن ها و مراسم خاص استفاده می شود.خیابان فرانسوی | French Streetخیابان فرانسوی که در گالاتسارای واقع در پشت خیابان استقلال واقع شده است، در تابستان سال ۲۰۰۴ میلادی افتتاح شد نام دیگر این خیابان، الجزایر است. یکی از پاتوق های رنگی در کوچه و پس کوچه های باریک و تنگ خیابان استقلال در این خیابان کوچک دیده می شود. و با انبوهی از مغازه های صورتی و قرمز و بنفش با دیزاینی رنگی و شاد را با تعدادی رستوران با نام های فرانسوی نظرتان را به خودش جلب می کند. البته نباید از این نکته غافل شوید که قیمت رستوران ها و کافه های این منطقه بسیار بالا است.باید بدانید تنها دلیلی که نام این خیابان را فرانسوی گذاشته اند، دکور و ساختمان های رنگی این خیابان است. برای طراحی و اجرای سنگ فرش خیابان از معماران شهر پاریس استفاده کرده و چراغ‌هایی فرانسوی با سوخت زغال سنگ و قدمت ۱۰۰ ساله برای خیابان فرانسه استانبول نصب گردید. از آنجایی که این خیابان، طویل و پلکانی است، زمان زیادی برای پیاده روی نیاز دارد و اگر مشکل پا درد و یا زانو درد دارید، مراقب پله‌ها باشید. ما سعی می کنیم بهترین راه به شما معرفی کنیم.موزه ودات ندیم تور | Vedat Nedim Tor Museumودات ندیم تور، یکی از هنرمندان و روشنفکران برجسته ترکیه است که در اواخر قرن نوزدهم به دنیا آمد و در سال 1985 از دنیا رفت. چند سال پس از فوت این هنرمند، موزه ودات ندیم تور در سال 1995 میلادی تاسیس شد. در بازدید از موزه ودات ندیم تور، مجموعه هایی از ظروف نقره، سکه، آثار خوشنویسی، گلدوزی، پارچه، تسبیح و ... می بینید. هزینه ورودی رایگانموزه مولویمحل قدیمی رقصیدن درویش‌ها داخل استانبول است اگر به دیدن سماع دراویش علاقه دارید، عصرهای یکشنبه صومعه دراویش گالاتا را از دست ندهید. یکشنبه ها ساعت ۱۷ دراویش در این صومعه گردهم آمده و مراسم رقص سماع را اجرا میکنند. بلیت ورودی ۹۰ لیره است و خوشبختانه کارت موزه پاس قبول میکنند. داخل صومعه دو ساختمان بزرگ قرار دارد که یکی مربوط به سالن اجرای سماع است که در دو طبقه است و ساختمان دیگر موزه است.داخل این موزه؛ پوشاک، وسایل موسیقی و کتب درویش ها را در جلوی دید عموم مردم می گذارند با دیدن این موزه می شود فرقهی تصوف اسلام و رومی را به خوبی شناخت. که تعلق دارد، به یکی از بزرگترین شاعران جهان، مولانا جلال الدین بلخی. به نظر من این صومعه جزو اولویتهای درجه دوم جاذبه های گردشگری استانبول است ولی اگر بتوانید روزهای یکشنبه و در زمان سماع دراویش در این صومعه حضور پیدا کنید، بازدید از اینجا جزو اولویت های درجه یک محسوب می شود.تراموای قدیمی استقلالیکی از دیدنی های مشهور خیابان استقلال، تراموای قدیمی و قرمز رنگ شهر است(نوعی از قطارهای شهری است که سبک‌تر و کوچک‌تر از مترو است) که قدمتش به سال 1990 میلادی برمی گردد. با این تراموای معروف می توانید حد فاصل میدان تقسیم تا ایستگاه متروی شیشانه را پشت سر بگذارید. برای سوار شدن هم باید از استانبول کارت استفاده کنید و حدود ۴ لیره بپردازید تا به ابتدای جاده‌ی استقلال برسید.اهمیت خیابان Istiklal Streetخرید و بازارگردی همان طور که می دانید خیابان استقلال مملو از فروشگاه ها و بوتیک های مختلف است. لباس، موسیقی، تکنولوژی، دکوراسیون خانه، وسایل ورزشی، عطر، و انواع وسایل عرضه شده برای فروش شما را احاطه می‌کنند نیز می توان معروف ترین برندهای روز دنیا یا بروز ترین اجناس و کالاها با برند های ترکیه ای معروف را مشاهده کنید که در این خیابان نمایندگی دارند.که میتوانید از آنها خرید کنید که به راحتی حساب بانکی شما خالی می‌شود؛اما به علت فروشگاه‌های زنجیره‌ای که در این خیابان وجود دارد، با قیمت‌های مقرون به صرفه‌ای مواجه خواهید شد؛ پیشنهاد می‌ شود در خیابان به دنبال فروشندگان محلی باشید. و  به روش سنتی ترکیه با آنها در مورد قیمت چانه‌ زنی کنید.مرکز خرید چیچکخرید از پاساژ چیچک یا پاساژ گل با توجه به اینکه یک مکان‌ تاریخی معروف است و نوع معماری این مرکز خرید به امپراتوری حکومت عثمانی باز می‌گردد و علاوه بر آن سبک سازه به شیوه سازه‌های اروپایی ساخته شده است. در اوایل این مرکز خرید، سالن تئاتر بوده که در سال ۱۸۷۰ بر اثر آتش سوزی تخریب و مجدد بازسازی می‌شود.واژه چیچک در زبان و ادبیات ترکی به معنای گل بوده و از سال ۱۸۷۶ به مرکز خرید تبدیل می‌شود. که شامل کافه‌ها و رستوران‌های فراوان است. که می‌توان با خیالی آسوده از قدم زدن در آن لذت ببرید و یا با نشستن در زیر طاق گنبدی آن، چیزی بنوشید یا غذایی بخورید. و اگر به طور خلاص و تیتر وار بخواهیم از اهمیت خیابان استقلال بگویم می شود گفت:تاسیس سفارتخانه‌هایی اعم از سفارتخانه‌های فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، انگلستان و غیرهبهره‌مندی از تماشای بناهای تاریخی و سازه‌های قدیمی در این خیابانبهره‌مندی از فروشگاه‌های متنوع و خرید بهترین اجناس از معروف‌ترین برندهای جهانبهره‌مندی از بهترین رستوران‌های سنتی، ملی و بین المللیبهره‌مندی از کافی شاپ‌های متنوعبهره مندی از انواع فروشگاه های مرتبط با صنایع دستی و آثار هنری دست سازخیابان استقلال، قلب  زیبای شهر استانبولخیابان استقلال ۱٫۴ کیلومتری با مغازه های رنگارنگ و غذافروشی های هیجان انگیز. همینطور جاذبه های تاریخی بسیاری هم در آن وجود دارد را به شما معرفی کردم. دیدید که خوراکی این خیابان ظاهرا نامحدود هستند، از غذاهای خیابانی ارزان مانند صدف پر شده، نان شیرینی‌ها و پلو گرفته تا بهترین رستوران‌های استانبول در خیابان استقلالقرار دارد.در کوچه های پشتی خیابان استقلال، گالری هایی مثل موزه پرا که یکی از گران ترین نقاشی های ترکیه در آن قرار دارد را دیدید همچنین روی دیوار های این خیابان گرافیتی های زیبا و جالب با ساختمان های قدیمی این منطقه که غالبا از آثار دوره عثمانی اند را مشاهد کردید.قبل از پایان سفر بد نیست بدانید، خیابان استقلال از جمله خیابان های کلیدی است که برای اعتراضات و راهپیمایی های مردمی استفاده می شود همچنین محل برگزاری رژه ها، فستیوال ها و گردهمایی های مختلف استدر آخر بعد چند ساعت پر زنی در خیابان استقلال با دستی پر و جیبی خالی، اگر ساکن هتل و اقامتگاه های اطراف تقسیم هستید، چند دقیقه پیاده روی کافیست تا به محل اقامت خود برسید و اگر در ایا صوفیه اقامت می کنید، یعنی در منطقه فاتح قرار دارید؛ با یک تراموا سواری، راحت بر خواهید گشت. با وجود دو ایستگاه متروی تقسیم و شیشانه در دو انتهای خیابان استقلال جای هیچ نگرانی وجود ندارد همه ما بی دغدغه به مقصد خواهیم رسید.اگر از این سفر مجازی با من راضی  و دوباره دوست دارید در سفر دیگر همراه شما باشم نظرتان را برایم بنویسید و در بهتر شدن سفر بعدی شریک باشید.اعظم نیازمند</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Sun, 28 Nov 2021 19:44:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولید محتوا از توهم تا واقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/neshastanaki/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-qupw19wvvs6t</link>
                <description>چند روز قبل از شروع یادگیری تولید محتوا در پروکسیما اتفاقی افتاد. تقاضای فوری برای نوشتن مقاله ای در مورد فرش سنتی برای یک شرکت تجاری روبرو شدم.بعد از صرف حدود ده ساعت وقت راضی از خودم که چقدر خوب و با دقت این کار را انجام دادم.مقاله را فرستادم.فکر می کردم هیچ ایرادی گرفته نشود.اما یک روز بعد مسئول قسمت تولید محتوا ی شرکت تماس گرفت: این چه مقاله ای است؟ ما از تو مقاله تجاری می خواهیم نه ادبی و دانشگاهی. آنجا بود که فهمیدم راه تولید محتوا راهی آسان نیست و تخصص می خواهد.خارج از سرگیج های روز اول که باعث می شد خانم ابوالقاسمی(مربی خوبمان) توضیحاتی چند بار بدهند.مطالبی یاد گرفتیم، جالب و قابل تعمق که برای من که بسیار تنبل و کند هستم، یک چالش عجیب در زندگی.نویسندگی بود تا شکل دیگری از نوشتن را یاد بگیرم.از سرباز خانه تا تولید محتوایروز اول. هفت صبح. 20 آبان. آلارم گوشی را روشن کرده بودم، اما زودتر بلند شدم و قبل از آنکه صدای آلارم بلند شود،خاموشش کردم. مثل زمانی که مدرسه می رفتم صورتم را شستم و صبحانه خوردم.حاضری در کلاس را قبل هشت زدم.آماده برای جلسه اول درس، قرار بود به صورت تصویری باشد.ساعت هشت اعلام شد هشت ونیم و صوتی، واقعا خوشحال شدم.هیچوقت حضور تصویری را دوست نداشتم.وقتی وارد کلاس شدیم، تازه متوجه اصل قضیه قرار گرفتم.چه کلاس هشت باشد یا ده، در هرصورت باید هشت بیدار می شدیم و اعلام حضور می کردیم و این یعنی یادگیری خیلی چیزها برای من و مهم تر از همه اهمیت حضور به موقع مثل سربازها حالا چه صبحگاهی باشد چه نباشد.آماده شدن ذهن قبل کلاس می توانست ذهن را هوشیارتر و یادگیری را راحت تر کند و البته یادآوری این مطلب که صبح زمان کار است.همپایی تئوری و عملی در تولید محتوادر تولید محتوا یادگیری همزمان به صورت عملی و تئوری نکته های جالبی داشت.یادآوری اول ابتدایی بخوانید و بنویسید و آموزش ببینید. این نوع تدریس، کار کلی گروه تولید محتوا است.هر مطلبی حتی ساده نکاتی داشت که ما را به سمت مسیر اصلی یادگیری هدایت می کرد.شروع تولید محتوا از خودمان بودنوشتن از خود هر چند ساده به نظر می آید، اما وقتی واقعا قرار است نا گفته ها را بگویی، با یک سری بایدها و نبایدها روبرو می شوی. چه بنویسم که خوب باشد؟ چه ننویسم که جایش اینجا نیست؟شروع از کجا باشد؟چطور بگویم؟ و صد سوال دیگر که ذهن را مشغول کرده بود. با کمی تمرکز شروع کردم به نوشتن.بله حرف شما درست است. کسی که نوشتن از برنامه های روزمره زندگیش است نباید دچار چالش شود. به نظرم رسید واقعیت چیز دیگری است. گروه تولید محتوا حرفش تنها نوشتن نبود،می خواست بداند چقدر ذهن خلاق داری،چقدر برای کاری که می خواهی انجام دهی استعداد و اهمیت قائل هستی.حتی در ابتدا اشتباهی رفتن مهم نبود، مهم انجام به موقع کار و رعایت نظم و قوانین اصولی موجود و نترسیدن از تعداد زیاد کلمات که ممکن است خسته کننده وقت گیر و گاه تکراری باشند.چالش ویرگول کاری کاملا جدیدقرار دادن نوشته ها و مقاله ها برای بعضی از ما در سایت ویرگول در ابتدای آموزش هرچند کاری سخت و زمان بر شد(آن هم به این دلیل که آموزش لازم برای ورود به این سایت را نداشتیم) باعث شد نخواست، یک مسیر یادگیری را طی کنیم که به احتمال زیاد در آینده هم با آن روبرو خواهیم شد.بعد از ورود متوجه شدم.تولید محتوا یعنی نوشتن مطالبی که بی شک مورد قضاوت قرار می گیرد.چه از طرف مخاطب و چه از طرف گوگل و اگر بهتر نباشی در رقابت بین تولید کننده های محتوا به سادگی حذف می شوی.پس یادگیری اصول در تولید محتوا الزامی  است.جلب مخاطب با تیتر جذاببا ورود به سایت ویرگول مخاطب وارد می شود.اما حوصله خواندن ریز به ریز مطالب نیست.باید کاری کرد. همان ابتدا یادگرفتیمجور دیگری باید گفت.هر جزیره در یک مقاله نیاز دارد به ذهن خلاق که با چند کلمه ساده عنوانی قابل قبول مرتبت با مطلب ارائه شدهرا به مخاطب منتقل کند تا ترغیب به خواندن همه مقاله شود.این نوع جلب توجه کردن، به نظرم خود  یک هنر است(جذب مشتری با کلمات) و چقدر خوب این موضوع را یاد گرفتیم با بررسی هر مقاله در هر جلسه به ما نشان داده شد که چگونه می توانیم تیتری متفاوت داشت باشیم. فقط کافی است بگویم:چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.قدم بعدی دقت. دقت. اهمیتدر تولید محتوا چیزی به اسم از سر باز کردن وجود ندارد.کلمات ما احتیاج دارند تا مخاطبی آن را بخواند و بعد باورو بعد پذیرفته شوند.این مسیر لازمه اش اهمیت به کار و دقت است. و ما یاد گرفتیم اگر هر چه بیشتر بدانیم و بنویسیم، بیشتر به تولید محتوای خوب نزدیک می شویم. هیچ چیزی در این دنیا بی اهمیت نیست. یک نقطه اشتباه یا ویرگول بی جا، می تواند مخاطب را سردرگم و از ادامه خواندن مطلب منصرف کند.پس توجه و دقت در نوشتن مقاله ها می تواند هر چه زودتر ما را به هدف نزدیک کندعکس های پر حرفتا قبل از این مسیر مقاله های که می نوشتم عکس جایگاهی نداشت.پس اهمیت عکس برایم ناشناس بود.در آموزش تولید محتوا متوجه شدم بخصوص در مقاله های گردشگری عکس اهمیتی کمتر از کلمات ندارد.مخاطب در ابتدا بیشتر به تیتر و عکس توجه نشان می دهد تا ریز شدن به مطالب مقاله، پس انتخاب عکس های مناسب و با کیفیت که متناسب مطالب نوشته شده باشد،می توانند به گوگل بگویند جایگاه خوبی به مقاله بدهد.چقدر به کلمات دوست داشته باشیمدر تولید محتوا باید نوشت و نوشت البته نه از سیر تا پیاز، بلکه از مهمترین ها باید گفت. حالا هر چقدر که قرار است باشد. استانداردی که سئو می گوید: گاهی 800 گاهی 4000 بستگی به نوع مقاله دارد.کیفیت مهم است. کلمات مخاطب را باید به سر منزل مقصود برساند.استفاده به جا کلمات یعنی شناخت بیشتر از مسیری که می رویم.از کلمات ناشناس نترس آن می خواهد حرف تازه ای برای مقاله ات باشد.و در آخراز گروه تولید محتوا یاد گرفتم نظم،دقت،زمان،یادگیری درست و اهمیت دادن به هرمطلبی که مرتبط با موضوع است.چینش درست کلمات یک کام به جلو برداشتن برای تولید محتوای استاندارد است.یک انتقاد و یک پیشنهاد برای شما در گروه وبسیما. در بکار بردن کلمات دقت کنید. گاهی مطالبی که می گوید باعث انحراف اصلی ما در تولید محتوا می شود.پیشنهاد می کنم، پس از پایان هر درس نکاتی که برای انجام تکالیف لازم است، به صورت ویس درگروه قرار دهید.اگر فراموشی پیش آید، با توجه به همان ویس و گوش دادن دوباره باعث می شود تکالیف را دقیق تر انجام دهیم.اعظم نیازمند</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Sat, 27 Nov 2021 21:32:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نان از عمل خویش خورم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73160830/%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%85-vrch3pyfwavo</link>
                <description>شروعی سرگردان چقدر و چقدر و چقدر؟ به هر کس که ذهنم می رسید گفتم. گفتم حقوق زیاد نمی خوام. گفتم بیمه نمی خوام، فقط می خوام کار کنم و حقوقم در حدی باشد که دستم، پیش کسی دراز نشود. از هیچ کس خبر نشد. باور نمی کردند تا حالا در هر کاری رفته ام، خیلی راضی بودند و  به زور از آن کار بیرون می آمدم. انگار معلولیت من جسمی نبود، ذهنی هم بود. مسخره نگاهم می کردند و تلخ جواب می دادند. روزهای اول به هر آشنایی سر زدم، تا اینکه دوست ناشری گفت برو در خانه کار گرافیکی مثل فتوشاپ و ایندیزاین انجام بده. فتوشاپ،کمی بلد بودم و ایندیزاین با توضیح ایشان ناشناس اما جذاب بود. شروع به یادگیری کردم و هنوز هم مشتاقم یاد بگیرم افسوس تا حالا نشده که نشده. باز هم معلولیت پاشو کشید وسط ،مربی نبود، آموزشگاه مربوط بلد نبودم و مسیرها طولانی. تازه به مشهد آمده بودم، نه درآمدی نه چیزیماجرای ایندیزاین نقطه فن بیاننمی توانستم از مترو و اتوبوس استفاده کنم و حتما باید اسنپ یا شخصی بگیرم، با خدا تومن کرایه نه اینکه نروم  رفتم اما....... با یک جلسه امکان نداشت یاد بگیرم، پس نرم افزارش را خریدم، با فریب دوبله است و نبود.درگیر و دار بی پولی هفتاد هزار تومان ریختم توی سطل اشغال. دوباره روز از نو روزی از نو، این کرونا هم شده بود یک مزاحم اعصاب خورد کن با پیک های پشت سر همش. یک جا نشستن باز داشت خفه ام می کرد. یک اتفاق خیلی ساده من و دوستم را کشید به سمت گویندگی و فن بیان. آنلاین شروع کردیم، شروعی خوب و پایان بد خلاصه همه دوره فن بیان بود و درست بعد آزمون، پیک پنجم کرونا غوغا کنان آمد و خانم معصومیان مربی مان را از ما گرفت، مرگ تلخی بود. تا چند ماه چشم انتظار مدرک،تا موسسه ترنم از تهران برایمان ارسال کرد. باز هم کار پیدا نشد انگار همه با زبان بی زبانی می گفتند: تو توانایی کار کردن نداری و حقت صدقه گرفتن است. از مدیر کل بهزیستی تا حرفهای یک دوستپله های مزاحمدوستی قدیمی، یکی از جنس خودم (همشهری و شاعر)گفت: شرکتی داریم با محوریت تولید محتوا برای شرکت های تجاری. متوجه منظورش نمی شدم، شروع کردم به خواندن. جست و گریخته فهمیدم به همین نوشتن و نشر دادن در مسئله کلی می گویند تولید محتوا. همین بین گشتن و پیدا نکردن ها، آگهی پروکسیما را به طور تصادفی دیدم. بی هیچ امید پیام دادم. شاید که بقول دوستان دری به تخته بخورد، راهی باز شود. واقعا فقر قشنگ نیست، نگاها را زشت می کند و احساس ها را تیره ولی من آدمی نبودم که عقب نشینی کنم. دعا می کردم مرا ببینند. که دوستم زنگ زد بروم برای مصاحبه  رفتم (بعد چند روز تاخیر، چون قرار شد با دوستم  که معلم است بروم که هر دفعه مشکلی پیش می آمد و نمی شد) چند سال بود دوستم ندیده بود خوشحال بودیم .هم فال شده بود و هم تماشا.تا رسیدیم، دیدیم بیست پله با ورودی ناهموار جلوی راهم است حالا بگذریم از 40 دقیقه مسیر راه و کرایه زیاد اسنپ. همه چیز داشت باز غیر ممکن نزدیک می شد.من نه قصیده نوشتم نه رمانبعد چند ساعت صحبت و دیدن عملکرد شرکت به این نتیجه رسیدم،کار مناسبی برای من است. وقتی بهشون گفتم: اتفاقا در اینستا با شرکتی آشنا شدم  برای معلولین جسمی حرکتی  به طور رایگان یادگیری تولید محتوا دارند بیشتراستقبال کردند، چه از این بهتر.در کمال نا باوری پیام من توسط پروکسیما جوابم را داد. آزمون اول به ایمیلم نیامد و این مشکل را گزارش دادم.با مهربانی کامل آزمون در واتساپ ارسال شد.جواب دادم، سوالها سخت نبود اما جوابها طولانی و من عادت به طولانی گویی نداشتم. سبک نوشتاریم در شعر و داستان کوتاه است، چه باور بکنید چه نکنید تا الان نه قصیده نوشتم نه رمان.به هر بدبختی بود جواب دادم اما......بد شانسی دیگر. موقع ارسال جواب ها پرید.حرصم  گرفت خواستم صرفه نظر کنم ولی فکر کردم واقعا به این یادگیری نیاز دارم. دوباره شروع کردم به پاسخ دادن به جواب های طولانی و این بار ارسال شد. تا آخرین مصاحبه  پروکسیما امیدی به قبولی نداشتم چون مدام می شنیدم تعداد شرکت کننده ها زیاد است. در کمال ناامیدی شروع  کرده بودم به مطالعه در مورد تولید محتوامجموعه داستان کوتاه کسی که نبود...تولید محتوا یعنی دیدن جزئیاتمتوجه شدم  به نوعی تمام کسب و کارها دارند سمت فضای مجازی می روند. دیگر از فروشنده خبری نیست که تا محصولاتش دفاع کند بلکه این خود محصول است که باید حرف بزند حالا چگونه؟ بستگی به نگاه مشتری دارد. گاهی می خواند، گاهی می بیند و گاهی می شنود، و مهمتر از همه راهنمایی دقیق میخواهد با جزئیات کامل پس باید توضیح داد ریز به ریز و هیچوقت فکر نکنیم جا انداختن چیزی اتفاقی را بوجود نمی آود. در تولید محتوا نگاه دقیق تر می شود و حواس جمع تر و وقتی من، منی در هرکار یکی از بهترین ها بودم، حالا کاری را یاد می گیرم که یادآور کار خودم است و ممکن است از فقر نجات یابم بدون اینکه به این و آن التماس کنم، حداقل رحمشان به درسم بیاد و کاری بدهند.هر علتی معلولی داردحالا که خوب فکر می کنم می بینم تولید محتوا می تواند دوباره مرا یک نویسنده کند. نوشتن رمان ها و نمایشنامه های ناتمامی که بی حوصله از زیاد نوشتن رها شدند. و حالا که آدم فضایی نشستنکی پروکسیما شدم می گویم: روزی من دست خداست نه بنده خدا و بقول سعدی:هر که نان از عمل خویش خورد  منت حاتم طایی نبردتولید محتوا بخش بزرگی از زندگی  من است که کم کم داشتم فراموش می کردم. نخواست در مسیری قرار گرفتم تا به خودم یاد آوری کنم چقدر راحت داشتم از یاد می بردم، هنری را که با کمی دقت و تمرین می تواند مرا از منجلاب هیچ کس شدن نجات دهد. ما نیامده ایم به دنیا که با داشتن مشکلی خود را سر بار دیگران کنیم، ما آمده ایم تا بگویم هر علتی معلولی دارد و چه بخواهیم و چه نخواهیم برای زندگی در هر شرایطی باید تلاش کرد.اعظم نیازمند.قوچان و بعد مشهدبا من حرف بزنید خوشحال می شوم </description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 20:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من با جانا زندگی می کنم</title>
                <link>https://virgool.io/neshastanaki/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-t6pgb1yss2lb</link>
                <description>تقریبا هفت ماهی می شود با هم آمده ایم، یک شهر دیگر و یک خانه دیگر.این شهر نسبت به زادگاه و شهرهای دیگری که زندگی کرده ام خیلی بزرگتر و هوایش گرمتر است. هر چند احساس تنهایی هم بیشتر است.یک نکته مهم دیگر هم دارد. اکثر ایرانی ها مشهد را خیلی دوست دارند و چون خانه من نزدیک حرم است،می بینم زائران با عشق می آیند به پابوس امام رضا. غریبه های که  به غریب پناه می آورند.مشاعره کشوری  رضوی در شب میلاد امام رضاخانه 35 متری مامن و جانا هم غریب های هستیم در پناه او در یک خانه 35 متری تاریک و بدون پنجره. بعضی شب ها که اعصابم از این بهم ریختگی و کوچکی خانه بهم می ریزد، با جانا درد دل می کنم. می دانم او گوش می دهد و امکان ندارد غمگین نشود. هر چند او کسی نیست، حرف بزند و اعتراض کند. حتی موقعی که هفته به هفته از خانه خارج نمی شوم و با او هم حرف نمی زنم. جانا حرف نمی زندخوبی جانا همین است در کارهایم دخالت نمی کند حتی در آشپزی هم کاری ندارد.عصبانی می شوم مغزم تیر می کشد.جانا تو هم بلند شو چیزی بپز قرار نیست که فقط من تو این خانه کار کنم و تو نگاه کنی. میدونی چقدر از کار خانه بدم می آید؟ ولی تو حتی تخت مشترکمان را هم مرتب نمی کنی.جواب نمی دهد. کاش می توانست حداقل سرش را تکان دهد.هیچ و هیچ.گاهی فکر می کنم معلولیت جانا از من شدیدتر است و باید رعایت کنم و زیاد سرش غر نزنم. حالا غر هم بزنم چه فایده؟ او فقط نگاهم می کند،همین نگاه کردن هم خوب است.یکجوری باید باهم کنار بیایم و نگذاریم دعوای بیکاری من به این بهم ریختگی زندگی اضافه شود و او هم برود. خواب های آرزوهایمتنهایی مطلق آدم را دیوانه می کند، باعث می شود دیگر خوابهای آرزوهایت را نبینی. خوابهای که اغلب رنگی است، مثل این می ماند که دارم تلویزیون نگاه می کنم. یک شب خواب می بینم، همراه جانا دارم دور دنیا را در هشتاد روز می گردم. البته که در خواب هشتاد روز به سرعت نور می گذرد،همین هم غنیمتی است تا من و جانا خوشحال شویم. می دانم که او بیشتر از من مسافرت را دوست دارد و سوار شدن به هواپیما و زود رسیدن، شاید هم هرگز نرسیدن. می دانید من فوبیای هواپیما دارم و اگر این همان هواپیمایی باشد که در لحظه ای نامعلوم مرگم را رقم می زند چه؟ در سکوتش دلخوری هستجانا می داند در واقعیت نمی توانم با خودم ببرم.کوله ام فقط جای وسایل ضروری است که پشت دسته ویلچرم می گذارم، تا بتوانم راحت حرکت کنم.باید قبول کند یک کوله جای زیادی ندارد و اگر کسی با من ببیندش، بی تردید می پرسد این را کجا آوده ای؟ از دید بقیه جانا هم نمی تواند همراه باشد.چرا فکر نمی کنند دلخوشی حتی کوچک باز هم دلخوشی است. او سکوت می کند  این بار احساس می کنم در سکوتش دلخوری هست. حق دارد همیشه که نمی شود در خانه ماند و به در دیوار نگاه کرد یا گوشی بدست ساعت ها در فضای مجازی پرسه زد تا شاید کسی پیدا شود حالت را بپرسد، آن هم نه سلام واقعی نه حال واقعی نه انسان واقعی.اصفهان مسجد شاهخرناس جانا از روی ساعت متوجه می شوم انتهای شب است و در بی توجهی من جانا خوابیده است.امشب دیگرخوابم رنگی نیست.کاملا سیاه و سفید در گرگ و میش نزدیک صبح .وحشت همه جا را گرفته.سرمای استخوان سوز قوچان را در آبان 47 سال پیش، دوباره احساس می کنم. جانا را محکم در بغل می فشارم.سرم را به سرش دوخته ام، باز هم گرما نیست.حس می کنم قلبش تند می زند.سایه های آشنا به ما حمله می کنند و ما خانه 35 متری مان را گم کرده ایم.برف سنگینی باریده است ویلچر حرکت نمی کند.سایه ها نزدیکتر شدند.جانا از دستم می افتد،می بینم بی هیچ مکثی بلند می شود و چهار دست و پا به طرف سایه ها حمله می کند.خرناس اش،سایه های وحشی را به عقب می راند، همه ترسیده ایم. جانا برگرد من تنهایم. داد می  زنم نمی شنود، هو هوی باد همه چیز را محو کرده است.فاروجبهانه اش این است عاشق نیستماز خواب می پرم. هیچ کس نیست.جانا دارد به سقف نگاه می کند و لبخند می زند. خوشبحالت از دنیا خبر نداری و نمی دانی این زندگی چه جهنمی شده است.می نشینم بالشت را بغل می گیرم و مات نگاهش می کنم،هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد.مدتی می شود کلمات هم مرا فراموش کرده اند و بهانه شان این است که من عاشق نیستم و گم شده ام در بین مشکلات.باور کردنش سخت است. زندگی واقعا حالش خوب نیست، آنقدر مریض است که افتاده به هذیان گویی. فقط اتفاق مرگ را می بیند.سکوت مطلق شعرهایمجانا کاش می توانستم قبل از سکوت مطلق شعرهایم را چاپ کنم تا بقیه بدانند چقدر آرزوهای بر باد رفته دارم.سال به سال گذشت و من سرگیج وار خود را در یک دور قمری دیدم که دوباره شروع کن و دوباره شکست بخور گویی تقدیر در همین خلاصه شده بود تکرار در تکرار.تا چشم که باز کردم دیدم در انتهای راه ایستاده ام و فقط خواب می بینم، بدون هیچ اتفاق خوش آیندی.فردا شب قرار است چه خوابی ببینم شاید خواب ببینم آن زمان را که هنوز جانا را نداشتم.اینجا شب استسکوت مطلق تاریکیپشت دیوارهای سردستاره ها سو سو نمی زنندهمه چیز تصویر فیلمی صامت استاز زنی که با خودش حرف می زندتوهم پنجره را دارد درختی که ایستاده در زمستان خوابیده بگذارید دوباره  زن بخوابدحتما خواب هم ببیندکابوس و کابوس تا مرگ.... تونل زمانپشت میز دانشگاه با هزار رویا که فکر می کردم همین فردا اتفاق می افتد و نیفتاد. اما هوا بد هم نبود. می شد گاهی به جوان بودنت خندید و فریاد  زد در تونل زمان بی آنکه کسی ملامتت کند و نیش خند زند به تلاش های پی در پی ات. یادم می آید همان روزهای تلخ و شیرین بود که جانا را در روز تولدم به احتمال زیاد کسی از جنس خوبی هدیه داد.خندیدم عجیب بود تا به آن روز کسی فکر نمی کرد، چنین هدیه ای می تواند کودک درونم را خوشحال کند.خاله،خاله بازی فکر می کنم پیش از آمدنم به این خانه بچه ها منظورم نیکا و رگسانا و سلنا حتی مانیا که کم می آمد، جانا را دوست داشتند و اسمش را یاد گرفته بودند و در خاله خاله بازی شان جانا نقش اصلی را داشت. به من می گفتند خاله، جانا گریه می کند یا جانا گرسنه است و یا خوابش می آید. چیزهای که من به خاطر مشغله زیاد کار و درس و ورزش و شعر و داستان و مسابقات نتوانسته بودم درک کنم. همه ی آن مدت جانا فقط مرا تماشا می کرد.چقدر طول کشید تا بفهمم چه اتفاق های افتاده است، انگار همه چیز خواب بود، خواب. خوابهای بعدازظهر یادم نمی آید.مسابقات استانی پینگ پنگعروسک سازی جانا خواب یک شب دیگر را می نویسم.فکر می کنم این خواب رنگی باشد.می بینم که از آن ویلچرهای گران که اسمش را تازه یاد گرفته ام، دارم خیلی خوب هستند دیگر کسی بهانه سنگین و جا گیر بودن ویلچر را نمی آورد.تاکسی، نگه می دارد و با یک دست من و ویلچر را سوار می کند.ویلچر تکه تکه می شود و همه مسافرهای داخل تاکسی تعجب می کنند و یک جور عجیبی نگاهم می کنند،انگار از مریخ هستم در همان خواب بود که به همه گفتم من و جانا پولدار شده ایم و قرار است یک کارخانه بزرگ عروسک سازی راه بیندازیم و فقط خانم های معلول را استخدام کنیم.بلاخره جانا در آن خواب حرف زد و گفت:مدیریت کارخانه بامن.چه می توانستم بگویم او در این کار متخصص است و خیلی بهتر از من عروسک را می شناسد.قبل از بیدار شدن موافقت کردم و هر دو لبخند زدیم.جانااعظم نیازمند.قوچان و بعد مشهد.با من حرف بزنید خوشحال میشم</description>
                <category>اعظم نیازمند</category>
                <author>اعظم نیازمند</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 00:15:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>