<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73341621</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 10:36:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73341621</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویراستاری جزوه دفاع مقدس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73341621/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%B2%D9%88%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-gnf3qrfmmrsg</link>
                <description>ویراستاری جزوه دفاع مقدسصفحه ۲ انواع جنگ ها : ناهمترازصفحه ۲ خط اخر : جزئیصفحه ۴ خط ۱ : ژئوپولتیکیصفحه ۵ خط ۱۰ : امپراطوریصفحه ۷ خط ۶ : اختلافاتصفحه ۸ خط ۱۲ : بیکرانصفحه ۹ خط ۱: نابسامانصفحه ۹ خط ۴ : عبارت است ازصفحه ۹ خط ۵: توأمصفحه ۹ خط آخر : حاصلخیزصفحه ۱۰ خط آخر : به ویژهصفحه ۱۳ خط ۱۵ : یک سوصفحه ۱۶ خط ۴: توپخانه ایصفحه ۱۷ خط اول : طرح ریزیصفحه ۱۸ خط اول : طرح ریزیصفحه ۱۸ خط ۱۴: تصرفصفحه ۱۸ خط آخر : به طور کاملصفحه ۱۹ خط مورد ۸: قابل . اینچیصفحه ۲۰ خط ۸: متعاقبصفحه ۲۰ خط ۱۵: شدصفحه ۲۰ خط ۱۷ : پلصفحه ۲۲ خط ۴: به گورصفحه ۲۴ خط ۳: شلمچهصفحه ۲۴ خط ۵ : شمال غربصفحه ۲۴ خط ۹: آن راصفحه ۲۴ خط ۱۰ : جابه جاییصفحه ۲۴ خط ۲۷: ژئوپولتیکیصفحه ۲۴ خط ۳۱: اعدامصفحه ۲۵ مورد ۸: قطعنامهصفحه ۲۵ مورد ۹ : سلاح هاصفحه ۲۵ . خط آخر : قطعنامهصفحه ۲۶ خط سوم : راه حلصفحه ۲۶ خط پنجم : مسائلصفحه ۲۶ مورد سوم : خاکمانصفحه ۲۶ مورد ۵: دکوئیارصفحه ۲۸ خط اول : سلاح هاصفحه ۲۸ خط دوم : کنوانسیونصفحه ۲۸ خط اخر : وحشی گریصفحه ۲۹ خط دوم : می شودصفحه ۲۹ خط ۱۰ : نیروگاه هاصفحه ۳۰ خط ۳ : فرانسوی هاصفحه ۳۱ خط۹ : بمباران هاصفحه ۳۲ خط ۶ : برگشتند _ می گویندصفحه ۳۳ خط اول : همهصفحه ۳۳ خط ۹: به خاکصفحه ۳۴ خط ۱۰ : حسنیصفحه ۳۴ خط ۱۴: نمی کردصفحه ۳۴ خط ۱۸ : باز همصفحه ۳۴خط ۲۰ : متعادل تریصفحه ۳۵ خط ۱۶: مجروحانصفحه ۳۵ خط اخر : کمک هایصفحه ۳۶ خط دوم : اعلامصفحه ۳۷ خط سوم : فناوریصفحه ۳۷ خط اخر : فرهیختهمحمد طاها صفایی  #استاد علی اکبر حسنوند دانشگاه تهران مرکز</description>
                <category>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</category>
                <author>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 21:25:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه امیر مسعود بختیاری سال اول جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73341621/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-ftrgfyukzoii</link>
                <description>گفته های امیر مسعود بختیاری درباره سال اول جنگ:2ماه بعد از پیروزی انقلاب اختلاف ما با عراق شروع میشود و ما در ظرف ۲تا ۶ ماه اول جنگ جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم و خود این موضوع موفقیت است.دشمن میخواست خوزستان را در سال اول جنگ از کشور جدا کند اما ارتش مانع این اتفاق شد. ارتش به تنهایی اینکار را انجام داد زیرا بسیجیان فاقد سلاح و فاقد مهارت بودند و سپاه پاسداران طبق قانون اساسی و به گفته برخی از اعضای شورای آنها سپاه پاسداران نباید وارد جنگ خارجی می شدند و آنها مامور امنیت داخلی بودند.هیچکس نمیتواند منکر ایثار ، فداکاری ، روحیه و انگیزه شود اما در برابر ارتش مجهز عراق که به صورت هوایی و زمینی ما را مورد هجوم قرار داده بودند یک مقابله ی مشابه خود نیاز داشتند که تنها ارتش آنها را داشت و همچنین مهارت و تخصص در کاربرد آن را هم داشت.‌در اوایل جنگ ارتش ایران توانست پاسخ ها و واکنش های خوبی به حملات دشمن بدهد به همین دلیل مقاومت جسورانه و ستایش برانگیز ارتش ایران سبب شد که صدام حسین شوکه شود و در روز ششم جنگ خواستار آتش بس شودگرچه صدام حسین به اهداف خود نرسیده بود.اما به این باور رسیده بود که برنده ی جنگ نخواهد بود ولی می دانست که در این جنگ موفق و پیروز نخواهد شد.همین جنگ های نظامی که در ظاهر ناموفق می رسند ولی در باطن خود دارای دستاوردهایی هستند که باعث توقف ارتش عراق شدند و همین توقف ها باعث نرسیدن عراق به اهدافش و تقاضا آتش بس بود.وظیفه و نقش ارتش در جنگ تحمیلی عراق و ایران از نظر امیر مسعود بختیاری:از نظر ایشان : همان طور که وظیفه یک پزشک تولید سلامتی است،وظیفه ارتش هم تولید امنیت است و ارتش یک سازمان ملی متعلق به کشور است و اگر امنیت نباشد چه پزشک چه مهندس فضایی برای کار نخواهند داشت و همه امور در سایه امنیتی که ارتش ایران برقرار کرده است،انجام می شود.تولید امنیت بالاترین مسئله در منافع ملی کشور است.همان ارتشی که در بسیاری از موارد در بلاتکلیفی بود که بماند یا نماند با همان وضع به تولید امنیت تلاش کرد و اگر این ارتش نبود بعد از انقلاب شاید ایرانی به صورت تجزیه نشده وجود نداشت.از موفقیت های ارتش می توان به: متوقف کردن ارتش عراق، برتری نیروی هوایی و دریایی نسبت به عراق و .... اشاره کرد.مصاحبه امیر مسعود بختیاری با صدا و سیما شبکه یک در رابطه با سال اول جنگ:بلافاصله بعد از حمله عراق با ۱۹۲ فروند هواپیما از ۷ پایگاه عراق به ایران به فاصله ۱ ساعت بعد از ورود از نیروهای هوایی ما بلند شدند این امر افتخارآمیز است که در آن شرایط ۴ فروند هواپیما از پایگاه بوشهر و همدان به سمت عراق رفتند.نیرو هوایی ما در ۲ روز اول جنگ به عراق نشان میدهد که اشتباه فاحشی کرده است.در آن زمان ارتش توانست برتری نیروهای هوایی و دریایی خود را به ارتش عراق نشان بدهد.یکی از تعاریفی که امروزه در ادبیات نظامی از جنگ تعريف مي شود این است که مانع شویم از اینکه دشمن به اهداف استراتژیک خود برسد و ارتش ایران مانع از این شد.و یک نکته ای که وجود دارد این است که ایثار و فداکاری و روحیه و انگیزه و هر چیز دیگری سر جای خودش اما آیا در مقابل تسلیحات مدرن تنها سینه ی باز و پر از احساس و دست خالی جواب گو است؟یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از پایگاه عراق بلند می شود و بمب باران می کند و توپخانه ی عراق آتش واری می کند و نیروی زرهی عراق وارد می شود ،آیا تنها با انگیزه خالی میشه کار کرد؟ نه ،بلکه نیروی مشابه خودش را می خواهد ،نیروی هوایی می خواهد که جواب نیروی هوایی عراق را بدهد،توپخانه ای می خواهد که جواب توپخانه را بدهد ،زرهی می خواهد که جواب زرهی بدهد و لذا کی این رو داشته؟ارتش،و مهارت و تخصص استفاده از آن را داشت.عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و در همان بعد از ظهر یعنی ۳ ساعت بعد هواپیما های ایران پایگاه های شعیبه و کرکوک را بمب باران می کنند و روز بعدش در یک مهر ماه ایران با ۳۰۰ سورتی پرواز یعنی ۱۴۰ فروند به عراق حمله می کند و این شوکی که به صدام حسین وارد می شود باعث می شود اساسا تمرکزشان از هم فرو بپاشد و این مقاومت باعث شد که در روز ششم جنگ صدام حسین تقاضای آتش بس بکند. مگر به اهداف خود رسیده بود؟نه،بلکه فهمیده بود جنگ را نمی برد.ایشان تاکید دارند ما در سال اول جنگ عدم موفقیت نداشتیم چون جلوی ارتش عراق ایستادگی کردیم و از نیروی هوایی عراق تقریبا برتری داشتیم ، زيرا نیروی هوایی آنها را از کار انداختیم.شما فکر می کنید موفقیت این است که ارتش عراق را از ایران بیرون کنیم در حالی که با چهار تا لشکری که در دست باقی مانده و چند سیاهی لشکر ،نمی توان ۱۲ لشکر عراقی را از خاک ایران بیرون کرد !ایشان از عملیات اچ 3 که در نیمه ی دوم سال اول جنگ اتفاق افتاد میگویند که بزرگترین ضربه ی هوایی را به ارتش عراق وارد کردند. آیا این ها جزء دلایل موفقیت در سال اول جنگ نیست!در طول ۸ سال جنگ با عراق،۲ میلیون و ۴۵۰ هزار نفر از جوانان ارتش جمهوری اسلامی ایران به صورت سرباز وظیفه یا افسر وظیفه خدمت کردند بدون اینکه اجباری در کار باشد و ۳۵۰۰۰ شهید از میان این سربازان وظیفه داریم.این جوانان همگی با شور و اشتیاق آمدند.گرچه می گوییم جوانان فعلی ما این گونه نیستند ولی هم اکنون بسیاری از آنان در بیابان ها و مرزها در حال خدمت هستند.امیر مسعود بختیاری در پایان ميگويند البته که جانفشانی انسان هرگز چیزی نیست که منکر آن شد.محمد طاها صفایی#استاد علی اکبر حسنونددانشگاه تهران مرکز </description>
                <category>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</category>
                <author>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 21:12:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش آلمان در حمایت از صدام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73341621/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-p98ihtvog1fz</link>
                <description>آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث عراق قرار داد و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرد. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره گفته اس: یک پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶» در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.اولین استفاده از سلاح شیمیایی در اواخر مهر ۱۳۵۹ (نوامبر ۱۹۸۰) توسط ارتش عراق برای مقابله با نیروهای ایران که بدلیل عدم آمادگی نظامی از موج انسانی استفاده میکردند.سالیان گذشته همراهی آلمان و سایر کشورهای اروپایی با تحریم‌های یکجانبه آمریکا که موجب نقض فاحش حقوق بشر مردم ایران شده است.  همچنین حافظه تاریخی ملت ایران هیچ گاه از یاد نخواهد برد که شرکت‌های آلمانی چگونه در دوران هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با صدام بر سر جان  رزمندگان و مردم ایرانی معامله کردند. از این سو باید گفت که آلمان فاقد هر گونه وجاهت و صلاحیت برای طرح ادعاهای حقوق بشری است چرا که با وجود ممنوعیت به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط سازمان ملل، در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، به طور مکرر این سلاح‌ها توسط رژیم بعث مورد استفاده قرار می‌گرفت.اکنون روشن شده است دولت‌های غربی که به طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند، در تجهیز شیمایی عراق نقش فعالی داشتند. از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.مجله&quot;اشپیگل&quot; در گزارش دیگری نوشت: اینک در عراق در &quot;سلمان پاک&quot; در ساحل رودخانه دجله آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر &quot;فلوجا&quot; مواد خام اولیه تهیه می‌شود و بالاخره در شهر &quot;سامره&quot; گازهای خردل و گاز عصبی تابون به‌طور انبوه تولید می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های مختلف آلمان غربی حضور داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم بوده‌اند.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق اخیرا موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.ادو اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور &quot;فرانکفورتر آلگماینه&quot; که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید: مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.علاوه بر این، آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات &quot;سعد 16&quot; و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث قرار داده و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرده است. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره می‌گوید: یک پروژه نظامی موسوم به &quot;سعد - 16&quot; در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.بنابر گزارش &quot;اشپیگل&quot;: شرکت‌های تسلیحاتی آلمانی متعلق به گروه &quot;ام.بی.بی&quot; بیش از آن‌چه تصور می‌رفت در تقویت قدرت نظامی عراق دست داشته‌اند. به طور مثال یک سلاح ساخته شده توسط &quot;ام.بی.بی&quot; که موج انفجاری آن مشابه با انفجار یک بمب کوچک اتمی است از طریق مصر به عراق فروخته شده است. &quot;ام.بی.بی&quot; همچنین از طریق شرکت فرانسوی &quot;اویرومیسایل&quot; حدود 10 هزار قبضه موشک ضدتانک سیستم میلان و هات و نیز 1050 موشک ضدهوایی رولاند به عراق فروخته است.با آشکار شدن نقش آلمان در تجهیز رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی، &quot;اشپیگل&quot; ذیل یک گزارش نوشت: امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به 600 کیلومتر افزایش دهد.محمد طاها صفایی#استاد علی اکبر حسنونددانشگاه تهران مرکز </description>
                <category>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</category>
                <author>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 21:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73341621/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-ncqgvyeso1t6</link>
                <description>دنبال شروع مبارزه مسلحانه منافقین علیه نظام جمهوری اسلامی در خرداد 1360 و مقابله نظام با این گروه  تروریستی، سازمان منافقین که تنها راه موجود برای مطرح کردن خود را ایجاد غائله و غوغا می‌دید، در اقدامی هماهنگ و با برنامه‌ریزی دست به ایجاد درگیری‌ها و آشوب‌هایی پراکنده و نامنظم در نقاط گوناگون کشور زد و به درگیری با قشرهای مختلف مردم و نهادهای انقلابی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پرداخت. همان‌طور که گفته شد سازمان رفته‌رفته به مقابلهٔ مستقیم با نظام جمهوری اسلامی روی آورد و در سی‌ام خرداد با صدور اطلاعیه‌ای، رسماً وارد جنگ مسلحانه با نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی از طریق مسلحانه خیز برداشت. در این روز کادرهای سازمان به خیابان‌ها ریختند و مردم را به سرنگونی جمهوری اسلامی دعوت کردند. بعد از این تاریخ بود که موج ترورهای گستردهٔ سازمان در نقاط مختلف کشور، قشرهای گوناگون مردم و نیز مسئولان نظام را آماج قرار داد (محمد درودیان، &quot;سازمان مجاهدین خلق (منافقین): توهم قدرت، شکست در استراتژی&quot;، نگین ایران، فصل‌نامهٔ تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 3، صص 42-38).7 مرداد 1360، ابوالحسن بنی‌صدر بعد از این‌که مجلس شورای ملی، به بی‌کفایتی سیاسی وی رأی داد و متعاقباً امام خمینی وی را  از مقام ریاست‌جمهوری عزل کرد، همراه مسعود رجوی، سرکردهٔ سازمان مجاهدین خلق، از ایران گریختند و پس از ورود به فرانسه، از آن‌جا مبارزهٔ مسلحانه و تروریستی خود علیه نظام جمهوری اسلامی را ادامه دادند (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد دوم، 257-256).سازمان مجاهدین، با ورود به فاز مسلحانه و برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، به اقدامات تروریستی روی آورد. این سازمان علاوه بر ترورهای کور و بی‌هدف مردم بی‌گناه کوچه و بازار، شخصیت‌های سیاسی و مسئولان نظام را  نیز ترور می‌کرد. در 6 تیر 1360 آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران، هدف سوءقصد عوامل سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و مجروح شد. روز بعد در 7 تیر 1360، سازمان، در عملیاتی تروریستی، با گذاردن بمب در ساختمان حزب جمهوری اسلامی در تهران، آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یاران امام خمینی را به شهادت رساند. در 14 مرداد 1360 دکتر حسن آیت نماینده مجلس خبرگان و نماینده مجلس شورای ملی و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به دست افراد سازمان مجاهدین ترور شد. این سازمان در 8 شهریور همین سال، در فاجعه تروریستی دیگری، با انفجار بمب در ساختمان نخست‌وزیری، محمدعلی رجائی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر را ترور کرده و به شهادت رساند. در 7 مهر 1360 سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد دبیر حزب جمهوری اسلامی استان خراسان، به دست یکی از اعضای سازمان، ترور شد. همچنین در 30 آذر 1360 آیت‌الله عبدالحسین دستغیب امام جمعهٔ شیراز، بر اثر انفجار بمب، به شهادت رسید که سازمان مجاهدین مسئولیت این حادثه و ترور را بر عهده گرفت (علی‌اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینهٔ تاریخ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 49-48).بدین ترتیب، سازمان مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ رسماً وارد دورهٔ جنگ مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی شد که سازمان آن را فاز نظامی می‌نامید. در واقع نظریه‌پردازان سازمان معتقد بودند که در پیش گرفتن فاز نظامی در نهایت به پیروزی سازمان و سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد انجامید؛ این افراد بر این باور بودند که سازمان ضمن داشتن درکی واقع‌بینانه از نظام جمهوری اسلامی و ماهیت آشتی‌ناپذیر آن، استراتژی مبارزهٔ مسلحانه و وارد آوردن ضربات تعیین‌کننده [با هدف سرنگونی نظام] و در نهایت تشکیل آلترناتیو را در دستور کار خود قرار داده است (اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، جنگ تحمیلی در تحلیل گروهک‌ها، تهران، وزارت ارشاد، 1364، ص 27).مسعود رجوی در تابستان 1361 سلسله مصاحبه‌هایی با نشریهٔ اتحادیه انجمن‌های دانشجویان مسلمان در خارج از کشور انجام داد که تحت عنوان جمع‌بندی یکساله مقاومت در قالب کتابی چاپ و منتشر شد. وی در این کتاب به توضیح کامل این امر می‌پردازد که مجاهدین حتی قبل از ورود آیت‌الله خمینی به ایران می‌دانسته‌اند که در نهایت با وی کنار نخواهند آمد و کار به جنگ مسلحانه خواهد کشید (همان، ص 45).گفتنی است در جبهه‌های جنگ ایران و عراق در این مقطع تحولاتی رخ داد که برجسته‌ترین آن را می‌توان پیروزی‌های پی‌درپی نیروهای ایرانی در بازپس‌گیری مناطق اشغالی از طریق یک سلسله عملیات پیروزمندانه دانست که با عملیات ثامن‌الائمه آغاز شد و در نهایت با عملیات بیت‌المقدس به آزادسازی خرمشهر انجامید.پس از فرار بنی‌صدر و رجوی به پاریس، شورایی موسوم به &quot;شورای ملی مقاومت&quot; با شرکت شماری از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی همانند حزب دمکرات کُردستان، جبههٔ دمکراتیک ملی ایران، شورای متعهد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های ایران، سازمان اتحاد برای آزادی کار، کانون توحیدی اصناف، سازمان اقامه (و بعدها حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیهٔ کمونیست‌های ایران و سازمان چریک‌های فدایی خلق) تشکیل شد (حمید شوکت، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، گفت‌وگو با خانبابا تهرانی، پاریس: بی‌نا، بی‌تا، ص 525).طبق میثاقی که به امضای اعضای شورا رسید، بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی نخست‌وزیر نظام جمهوری دمکراتیک اسلامی معرفی شدند؛ البته شماری از گروه‌های چپ عضو شورا به لفظ اسلامی در عنوان این نظام اعتراض کردند، ولی سازمان این وعده را داد که طی دو سه ماه، جمهوری اسلامی به‌سرعت سرنگون خواهد شد و گروه‌های معترض می‌توانند اعتراضات خود را در مجلس مؤسسان قانون اساسی مطرح کنند (اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، جنگ تحمیلی در تحلیل گروهک‌ها، تهران، وزارت ارشاد، 1364، ص 31). البته با توجه به تعداد اندک اعضا و ضعف تشکیلاتی و سازمانی اکثر این گروه‌ها، در واقع شورای ملی مقاومت تا حدود زیادی تحت سیطرهٔ سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته بود و به همین دلیل رهبری سازمان، شورا را زیرمجموعه‌ای از سازمان می‌دانست، به‌گونه‌ای که این امر در عملکرد آن‌هم کاملاً مشهود بود. همان، 528).نکتهٔ بسیار مهم دیگر در تحولات این دورهٔ سازمان که تبعات بسیار عظیمی نیز در پی داشت، دیدار مسعود رجوی با طارق‌عزیز معاون نخست‌وزیر عراق، در پاریس بود. در این دیدار که به گزارش رادیو بغداد، در روز یکشنبه 9 ژانویه 1983 (19 دی 1361) انجام شده است، دو طرف بر لزوم حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور تأکید کردند و در مورد به اصطلاح صلح به توافق رسیدند. رجوی در این دیدار، ایران را مسئول تداوم جنگ معرفی کرد. همچنین، طارق‌عزیز از جانب صدام حسین از رجوی برای دیدار از عراق دعوت کرد (واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بولتن رادیوهای بیگانه، 21/ 10/1361، صص 3-2).رادیو ضد انقلاب &quot;صدای ایران&quot; نیز در بیست و یکم دی در گزارشی با اشاره به قصد رجوی برای انتقال ستاد تبلیغاتی خود از پاریس به بغداد، اعلام کرد که رجوی در این دیدار خواستار افزایش کمک‌های مالی عراق به سازمان مجاهدین خلق شده است (خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارش‌های ویژه، شماره 298، 22/10/1361، ص 24).بی‌تردید دیدار مسعود رجوی با یکی از مقامات عالی‌رتبهٔ حکومت متجاوز بعثی عراق، در داخل شورای ملی مقاومت که گروه‌های عضو آن لااقل داعیهٔ میهن‌پرستی داشتند، واکنش‌هایی را در پی داشت؛ به همین دلیل به‌تدریج سیر جدایی گروه‌های مختلف از شورای ملی مقاومت آغاز شد که مهم‌ترین مورد آن جدایی بنی‌صدر در فروردین 1363 بود؛ بسیاری از گروه‌های جداشده از شورا، اقتدار مطلق سازمان و رجوی را مهم‌ترین عامل خروج (یا به بیانی دیگر اخراج) خود از این شورا اعلام کردند و بنابراین، در واقع شورای به اصطلاح ملی مقاومت در عمل به بن‌بست رسید و به فرجام نامیمونی مبتلا شد و کار آن در نهایت، به تشتت و انشعاب گروه‌های مختلف از آن انجامید (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد دوم، صص 750 – 747). گفته می‌شود که رجوی بدون اطلاع دادن به اعضای شورا (به‌جز بنی‌صدر) با طارق عزیز دیدار کرده است. به هر حال بنی‌صدر با وجود موافقت پشت پرده با روابط شورا و عراق، می‌کوشید تا خود را از ننگ همکاری با دشمن متجاوز دور نگه دارد و همین امر موجب بروز تناقضات عجیبی در عملکرد وی شد؛ بنی‌صدر به ویژه در سال 1363 در چندین مصاحبه مخالفت خود با این اقدام مسعود رجوی را اعلام کرد؛ سرانجام با بالا گرفتن اختلافات و جنگ قدرت در داخل شورا، بنی‌صدر در زمستان 1362 و بهار 1363 از شورای ملی مقاومت جدا شد. به طور کلی برای ناکامی و در نهایت جدایی گروه‌های مختلف از شورای ملی مقاومت دلایل گوناگونی مطرح شده است از جمله: ملاقات رجوی با طارق عزیز و زمینه‌سازی برای انتقال شورا به عراق؛ مذاکرات حزب دمکرات کُردستان با ایران؛ انقلاب ایدئولوژیک در سازمان و اقتدار مطلق و دیکتاتوری رجوی در سازمان (جمعی از پژوهش‌گران، &quot;روایت جدایی بنی‌صدر از منافقین&quot;، نگین ایران، فصل‌نامهٔ تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 17، صص 152-145).یکی از مهم‌ترین دلایل همکاری علنی رجوی با حکومت بعث عراق را می‌توان تمایل وی برای به رسمیت شناخته شدن در عرصهٔ دیپلماتیک دانست؛ در این دوران و پس از اقدامات خرابکارانه و تروریستی سازمان در ایران، در واقع رجوی پایگاهی در داخل کشور نداشت به همین دلیل و با توجه به خوی قدرت‌طلبی وی، از هر طریق ممکن، نزدیک شدن به یک دولت بیگانه- که ابرقدرت‌ها نیز از آن حمایت می‌کردند- و مذاکره با آن در واقع نوعی رسمیت یافتن شورای ملی مقاومت و رجوی در عرصهٔ منطقه‌ای و بین‌المللی به شمار می‌آمد و رجوی تصور می‌کرد که از این رهگذر سریع‌تر می‌تواند به امیال قدرت‌طلبانهٔ خود دست یابد.انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان، یکی دیگر از رویدادهای مهم این دوره است. مسعود رجوی 7 بهمن 1363 در اطلاعیه‌ای مریم قجر عضدانلو (همسر مهدی ابریشم‌چی) را به عنوان ‌هم‌ردیف مسئول اول سازمان (یعنی مسعود رجوی) معرفی کرد؛ به دنبال این خبر، سازمان با صدور اطلاعیه‌ای از ازدواج مریم و مسعود خبر داد، پس از آن علی زرکش و محمود عطایی کادرهای شماره 2 و 3 نامه‌هایی نوشته و اعلام کردند که چون یکی از زنان سازمان به مرحلهٔ رهبری رسیده، پس وی بر هر فرد دیگری جز شخص رهبر سازمان حرام است؛ متعاقباً رادیوی سازمان در 27 اسفند 1363 خبر طلاق مریم رجوی از ابریشم‌چی و ازدواج وی با مسعود رجوی را به عنوان &quot;دستاورد عظیم شگرف ایدئولوژیکی و ایثار و ازخودگذشتگی&quot; اعلام کرد (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد سوم، صص 35 – 34).ارتقای رجوی به مقامی پیامبرگونه و لازم‌الاطاعه و فوق‌العاده، رسمیت بخشیدن به تغییر شیوهٔ هدایت سازمان از رهبری شورایی به رهبری تمامیت‌خواهانه و خودکامه، سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌های سازمان از طریق مرتبط دانستن آن با فقدان رهبری مشخص و فردی در سازمان و ... از جمله اهداف به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک به شمار می‌آید (همان، صص 33- 32). علاوه بر این موارد، شاید رجوی اهداف نهان مهم‌تری را نیز دنبال می‌کرد. در یک بازاندیشی در این رویداد و تحولات پس از آن، شاید بتوان آن را نوعی زمینه‌سازی برای سلطهٔ مطلق و به ویژه استیلای فکری و ایدئولوژیک مسعود رجوی بر تمامیت سازمان مجاهدین دانست و چنان که در ادامه خواهد آمد، پذیرش این نوع رفتار آشکارا خلاف شرع اسلامی از جانب اعضای سازمان، راه را برای پذیرش دیگر خواسته‌های مسعود رجوی که بارزترین آن تصمیم وی برای انتقال مرکزیت سازمان به داخل کشور عراق می‌باشد، هموار می‌کند.مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 با این بهانه که دولت فرانسه وی را تحت فشار قرار داده است (دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل توجه نکردن به قوانین داخلی و امنیتی فرانسه، از این کشور اخراج کرد) و به دنبال امضای معاهده‌ای در پاریس با طارق عزیز، به بغداد رفت. پس از ورود وی، نیروهای سازمان در قرارگاه‌های تشکیلاتی در عراق، سازمان‌دهی شده و با حمایت ارتش این کشور سلسله عملیات‌هایی را در طول جبهه‌های شمالی جنگ اجرا کردند.هنگام ورود رجوی به خاک عراق، شورای ملی مقاومت در بیانه‌ای از نشست ۲۳ اردیبهشت 1365 خود چنین نتیجه‌گیری کرد:برای خنثی کردن توطئه‌های دشمن از یک‌سو و پاسخ‌گویی به الزام‌های مرحلهٔ جدید تدارک قیام از سوی دیگر، محل اقامت آقای مسئول شورا از اروپا به کشور عراق منتقل می‌شود. شورای ملی مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازمان‌دهی نیروهای مسلح انقلاب از نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای عبور به خاک میهن می‌داند (علی‌اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینهٔ تاریخ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 63).پس از اعلام رسمی حضور کامل سازمان در عراق از سال 1365 که مقدمات آن در ملاقات طارق عزیز معاون نخست‌وزیر عراق و مسعود رجوی در دی 1361 به طور علنی فراهم شده بود- سازمان خدمت به ارتش عراق را در بالاترین سطح ممکن انجام داد (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد سوم، ص 259).سران سازمان از همکاری با حکومت بعث عراق این اهداف را دنبال می‌کردند: از آن‌جا که عراق مرزهای زمینی طولانی‌ای با ایران دارد، پس بهترین و آسان‌ترین راه برای نفوذ عناصر سازمان به ایران به شمار می‌آمد؛ علاوه بر این، سازمان می‌توانست با استفاده از کمک‌های مالی و تسلیحاتی فراوان عراق، توان مبارزاتی خود در برابر جمهوری اسلامی را تا حد زیادی افزایش دهد. ناگفته پیداست که دولت عراق نیز به خوبی می‌دانست که می‌تواند با استفاده از عناصر و هواداران سازمان در ایران، اقدام به اجرای عملیات‌های خرابکارانه، کسب اطلاع از اوضاع داخلی ایران و ترور شخصیت‌های تأثیرگذار کرده و در نهایت اراده، پشتیبانی و مشارکت عمومی در جنگ را در بین ایرانیان تضعیف کند (رضا بسطامی، &quot;نقش سازمان مجاهدین خلق (مجاهدین) در جنگ ایران و عراق&quot;، نگین ایران، فصلنامه تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 3، صص 106 – 96). این امر به خودی خود می‌تواند دلیلی بسیار مناسب برای حمایت همه‌جانبهٔ صدام حسین از حضور مجاهدین در عراق و عملیات‌های ضد ایرانی آنان باشد.در واقع استقرار مرکزیت سازمان در عراق و تلاش صدام برای بهره‌برداری مستقیم از قابلیت‌های نیروهای سازمان، مصادف با دورانی بود که توازن جنگ به نفع ایران تغییر کرده بود. بنابراین، حمایت‌های بی‌دریغ صدام از اقدامات سازمان به خوبی در این چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ چند ماه قبل از ورود رجوی به عراق، نیروهای ایرانی توانسته بودند در عملیات والفجر 8 (شروع 20 بهمن 1364)، و پس از 75 روز نبرد شدید، شبه‌جزیرهٔ فاو در 90 کیلومتری جنوب شرقی بصره را به تصرف خود درآورند. با اجرای این عملیات که علاوه بر نمایاندن ناتوانی دفاعی عراق، نشان‌دهندهٔ توانمندی‌های نیروهای ایرانی در امر تهاجم و پدافند بود، برتری نظامی عراق، از میان رفت و توازن نظامی به سود ایران تغییر یافت. البته این پیروزی، موجبات افزایش فشارهای بین‌المللی بر ایران و افزایش حمایت‌های منطقه‌ای از صدام را نیز فراهم ساخت (محمد درودیان، آغاز تا پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم، 1389، صص 139 – 135).در این میان سازمان مجاهدین خلق می‌توانست در قالب نیرویی کمکی، تا حدودی برطرف‌کنندهٔ ضعف‌های نظامی عراق در آن مقطع باشد و از این دیدگاه نیز می‌توان دلایل استقبال سردمداران بعثی از ورود و استقرار رجوی در عراق و حمایت‌های مادی و نظامی صدام از تحرکات ضد ایرانی سازمان را مورد بررسی قرار داد. البته پرواضح است که دستگاه‌های اطلاعاتی عراق، به خوبی از پیشینهٔ تاریخی و مبارزات سازمان با حکومت پهلوی، توان تشکیلاتی، تجربهٔ رزمی و همچنین فراوانی تعداد اعضای فعال سازمان (در مقایسه با دیگر گروه‌های مخالف ایرانی) آگاهی داشتند و بر همین اساس، صدام سازمان را مهره‌ای قابل اعتماد و کارآمد برای دست‌یابی به اهداف ماشین جنگی خود می‌پنداشت؛ افزون بر این دور از ذهن نیست که حکومت صدام بهره‌برداری تبلیغاتی از نام سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی را نیز مدنظر خود قرار داده باشد. با وجود این شاید مهم‌ترین عاملی که موجب شد سازمان سرنوشت خود را با حکومت عراق پیوند دهد این بود که سران سازمان تصور می‌کردند سرنوشت نظام جمهوری اسلامی با جنگ گره خورده است و با توجه به تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به پیروزی ایران، در نهایت حکومت صدام در این جنگ بازنده نخواهد بود، بنابراین، سازمان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی که آن را هدف اصلی می‌دانست، به طور رسمی و علنی در کنار صدام قرار گفت. رجوی تأکید داشت که از طریق مرزهای عراق به دنبال آزادسازی کشور خود (یعنی ایران) است؛ در واقع سازمان در این مقطع، با اتخاذ استراتژی جنگ جبهه‌یی یا آزادی‌بخش درصدد بود تا ضمن کسب حمایت خارجی و استفاده از فرصت جنگ ایران و عراق، زمینه‌های دست‌یابی سریع خود به قدرت را فراهم کند. (همان) در این مقطع نیز سازمان، در تحلیل خود دچار اشتباه شد و تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به بازنده شدن عراق را به حتمی بودن شکست جمهوری اسلامی و در نهایت سرنگونی آن تعبیر کرد.پس از ورود رجوی به عراق، نیروهای نظامی سازمان سلسله عملیات‌هایی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه نیروهای ایران در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی فراوانی به برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکندهٔ نیروهای نظامی ایران وارد شد. بر اساس آمار، این عملیات‌ها برای سازمان یک موفقیت محسوب می‌شد و با طراحی و خواست ارتش عراق و در قالب برنامه‌های جنگی حکومت صدام سیر صعودی داشت (محمد درودیان، آغاز تا پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم، 1389، ص 276).سازمان به ویژه پس از استقرار مرکزیت آن در عراق، به شیوه‌های گوناگون دولت بعثی عراق را برای دست‌یابی به اهدافش یاری می‌کرد، که از جمله فعالیت‌ها و خدمات سازمان به عراق می‌توان به این موارد اشاره کرد: اجرای عملیات‌های خراب‌کاری و ترور در داخل ایران به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی ایران؛ جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران؛ به راه انداختن تبلیغات و شایعات ضد ایرانی از طریق رادیوی این سازمان در عراق به منظور تضعیف اراده و کاهش حمایت عمومی از جبهه‌های نبرد؛ شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی؛ ارائهٔ اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران به سازمان‌های اطلاعاتی عراق و در مواردی درگیری مستقیم و حمله به نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنگ (جمال حسینی، &quot;حملات تهران علیه مخالفان در عراق&quot;، ماهنامه نگاه، سال اول، شماره 3، خرداد 1379، ص 20 – 19).مهم‌ترین خدمات اطلاعاتی سازمان مجاهدین خلق به عراقسازمان در این برهه علاوه بر کمک‌های نظامی به ارتش عراق، در زمینهٔ اطلاعاتی نیز به دولت عراق خدمات شایان توجهی کرد که به طور کلی مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان تحت عناوین جاسوسی برای عراق، شنود در جبهه‌ها، بازجویی از اسیران و تخلیهٔ تلفنی طبقه‌بندی کرد.الف) جاسوسی به نفع عراق:جاسوسی را می‌توان یکی از ابعاد مهم خدمات سازمان به حکومت بعثی عراق دانست. بررسی‌ها نشان می‌دهد نیروهای سازمان برای جمع‌آوری و انتقال اطلاعات به ارتش بعثی به صورت گسترده فعالیت می‌کرده‌اند و این اقدامات نقش مهمی در تصمیم‌گیری و اجرای طرح‌های نظامی دشمن داشته است. براساس اظهارات محمدحسین سبحانی که در گذشته از مسئولان اطلاعات و امنیت سازمان مجاهدین خلق بوده، استخبارات عراق از طریق مهدی ابریشم‌چی، پرسش‌های اطلاعاتی ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پل‌ها، تأسیسات آب و برق، کارخانه‌ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران با سازمان مطرح می‌کرده و ستاد اطلاعات سازمان پس از انجام دادن کار اطلاعاتی، پاسخ‌ها را تهیه کرده و در اختیار آنان می‌گذاشته است (محمدحسین سبحانی، روزهای تاریک بغداد، کلن: کانون آوا، چاپ اول، زمستان 1383، جلد اول، ص 304).ب) ایجاد شبکه شنود در جبهه‌ها:نیروهای مجاهدین خلق از ابتدای جنگ اقدام به شنود مکالمات واحدهای نظامی کشور می‌کردند. در این خصوص می‌توان به استراق سمع به وسیلهٔ یک دستگاه بی‌سیم مسروقهٔ سپاه پاسداران در خانه‌ای تیمی واقع در شهر آبادان اشاره کرد که در آبان 1359 با کشف این خانهٔ تیمی بر ملأ شد. (روزنامهٔ جمهوری اسلامی، 17/ 8/1359، ص 1، به نقل از عباس افلاطونی، &quot;بررسی نقش منافقین در جنگ ایران و عراق&quot;، فصل‌نامه نگین ایران، شماره 28، ص 47). این قبیل اقدامات سازمان پس از استقرار در خاک عراق و با کمک‌های تجهیزاتی حکومت بعث به شدت گسترش یافت، به‌گونه‌ای که آن‌ها یک شبکهٔ شنود در جبهه‌های جنگ ایجاد کردند.افراد شاغل در این شبکه، به منظور کسب اطلاعات نظامی ایران، اقدام به شنود شبکه‌های بی‌سیمی و مخابراتی می‌کردند. آن‌ها به دلیل تسلط کامل به زبان فارسی، گویش‌ها و لهجه‌های محلی و آشنایی با فرهنگ اقوام گوناگون کشور، پیام‌های ارسال‌شده با دستگاه‌های مخابراتی را رمزگشایی می‌کردند. این پیام‌های کشف‌شده توسط اعضای ارشد سازمان از جمله مهدی ابریشم‌چی در اختیار نیروهای بعثی قرار می‌گرفت (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد 3، ص 260).با توجه به این که در مناطق جنگی معمولاً اطلاعات مهم مربوط به عملیات نظامی از جمله انتقال نیرو و تجهیزات و استحکامات، زمان اجرای عملیات و... از طریق بی‌سیم بیان می‌شد، جمع‌آوری این اطلاعات نقش مهمی در آمادگی عراقی‌ها برای مقابله با حملهٔ نیروهای خودی داشت.ج) بازجویی از اسیران ایرانی:علی‌اکبر راستگو، که در گذشته از اعضای عالی‌رتبه سازمان بوده است، در کتاب خود در این باره نوشته است: یکی دیگر از اقدامات نیروهای سازمان کسب اطلاعات از نیروهای ایرانی بود که به اسارت درمی‌آمدند. (علی‌اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینهٔ تاریخ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 379). افراد سازمان به دلیل کسب اطلاعات اولیه از طریق شنود بی‌سیم ایرانی‌ها و اشراف نسبی به اطلاعات نظامی مناطق جنگی و نیز تسلط به زبان فارسی در تخلیهٔ اطلاعاتی اسرا بهتر از نیروهای عراقی عمل می‌کردند. آن‌ها با شکنجهٔ اسیران، اخبار و اطلاعاتشان را تا حد امکان تخلیه و به سرویس اطلاعاتی ارتش عراق منتقل می‌کردند.د) تخلیه تلفنی:تخلیه تلفنی یا کسب اطلاعات با استفاده از تلفن، یک روش آسان، ارزان و بی‌خطر برای جاسوسی است. این روش با استفاده از تکنیک‌های گوناگون اجرا می‌شود و میزان موفقیت آن بستگی کامل به مهارت فرد تخلیه‌کننده و سهل‌انگاری و حسن‌نیت بی‌جای فرد تخلیه‌شونده دارد.نوارهای مربوط به مذاکرات سران سازمان مجاهدین با افسران سرویس‌های اطلاعاتی عراق که پس از سقوط حکومت بعثی به دست آمد، حکایت از آن دارد که حکومت عراق امکانات مخابراتی گسترده‌ای در اختیار سازمان گذاشته بود و آن‌ها با استفاده از این امکانات، تماس‌های تلفنی متعددی با افراد مختلف در داخل کشور می‌گرفتند و به جاسوسی می‌پرداختند (عباس افلاطونی، &quot;بررسی نقش منافقین در جنگ ایران و عراق&quot;، نگین ایران، فصل‌نامهٔ تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 28، ص 47). به دستور صدام، بهترین امکانات تخلیهٔ تلفنی در اختیار سازمان قرار گرفت؛ تخلیهٔ تلفنی و جمع‌آوری اطلاعات از جبهه‌های جنگ، یکی از وظایف اصلی مقرهای سازمان در مناطق هم‌جوار با ایران به شمار می‌آمد. راه‌اندازی شبکهٔ ارتباطی بین مقرهای سازمان در عراق، نقش مؤثری در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از طریق جاسوسی و تخلیهٔ تلفنی به سرویس اطلاعاتی عراق داشت (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد 3، ص 261محمد طاها صفایی #استاد  علی اکبر حسنوند دانشگاه تهران مرکز </description>
                <category>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</category>
                <author>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 21:04:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(گردان دژ)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73341621/%28%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98%29-hyn5rtvymuau</link>
                <description>_گردان ۱۵۱ دژ گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،۱ که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.۲ گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد.۳در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت۴ و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.۵_گردان ۱۵۱ دژ گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،۱ که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.۲ گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد.۳در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت۴ و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.۵وقتی چهارم آبان ۱۳۵۹، خرمشهر پس از مقاومت 35 روزه از سوی عراق اشغال شد، کسی نمی‌دانست چقدر زمان می‌برد تا بار دیگر در این بخش از خاک سرزمین‌مان، پرچم ایران به اهتزاز درآید. عراق پس از اشغال این شهر، هر آن‌چه در آن بود به غارت برد ، شهر را ویران و دستگاه جنگی گسترده‌ای را با نیروی نظامی بسیار در آن مستقر کرد چرا که می‌اندیشید این اشغال ماندگار است. سوم خرداد ۱۳۶۱، اما به دنیا نشان داد که رویای ورود و ماندن در خاک ایران، پایدار نمی‌ماند و خرمشهر پس از 578 روز اسارت، به آغوش میهن بازگشت. اگر چه صدام برای رسیدن به رویای خونین تسخیر بخش‌هایی از ایران، از سال 1347 دست به کار شده بود، با این حال در هیچ کدام از حمله‌ها نتوانسته بود کاری از پیش ببرد. او در سال‌های 1348 و 1353 نیز دست‌اندازی‌هایی به خاک ایران انجام داد که مجبور به عقب‌نشینی شد. دلیل این دست‌اندازی‌ها نارضایتی عراق از خط مرزی (خط تالوگ در اروندرود) با ایران بود که در قرارداد 1975 الجزایر، تعیین شده بود. با وقوع انقلاب 57 و پس از آن، درگیری‌هایی که در غرب ایران رخ می‌دهد، عراق با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود، همچنین نبود ارتشی منظم، به ویژه پس از جریان کودتای نقاب (کودتای نوژه)، گمان می‌برد که زمان مناسبی است تا با استفاده از شعارهای ضدایرانی و استفاده از متحدان عرب در منطقه، آرزوی دیرین خود را تحقق بخشد. به گفته بسیاری از ارتشی‌ها، آنها کاملا از این تحرکات آگاه بودند و بارها نیز این را به تهران اطلاع داده بودند. حرف های تنها بازمانده دژ خرمشهر علی قمری، فرمانده و تنها بازمانده دژ خرمشهر که به گفته خودش، تنها کسی است که 3100 روز حضور در جبهه به صورت داوطلبانه دارد، می‌گوید: در سال 1347 وقتی نخستین حمله از سوی عراق به ایران آغاز شد، ارتش به این فکر افتاد که در صورت بروز اتفاق مشابهی، پاسگاه‌های مرزی، قدرت مقابله با ارتش عراق را نخواهند داشت، بنابراین تصمیم به ساخت گردان مرزی دژ می‌گیرد. همین گردان بود که در روزها و حتی ماه‌های اولیه شروع حمله عراق در سال 1359، جلوی پیش‌روی سریع عراق را با جانفشانی نیروهایش گرفت. عراق که البته برای جلوگیری از اقدام ایران در شکل‌دهی به دژ خرمشهر به سازمان ملل شکایت برده بود، به دلیل قدرت و نفوذ ایران در آن دوران نتوانسته بود راه به جایی ببرد، بنابراین عراق نیز در سال 1354 اقدام به ساخت رودخانه پرورش ماهی مقابل ایران کرد که همین رودخانه نیز دلیل سقوط نکردن بصره در عملیات رمضان شد. این فرمانده جنگ، درباره ساختمان سنگر دژ توضیح می‌دهد: این ساختمان‌ها، پیش‌ساخته بود که سقف آن با کف زمین یکسان است و داخل هر کدام 14 نفر جا می‌گرفت. دژ را یک اسرائیلی به نام میرزا مسعود در طرحی 6 ماهه ساخت و مکان آن از خرمشهر به طرف شلمچه، به فاصله دو کیلومتری از مرز عراق قرار داشت. گردان دژ، چهار گروهان پیاده و یک گروهان ارکان داشت.ارت، به آغوش میهن بازگشت. اگر چه صدام برای رسیدن به رویای خونین تسخیر بخش‌هایی از ایران، از سال 1347 دست به کار شده بود، با این حال در هیچ کدام از حمله‌ها نتوانسته بود کاری از پیش ببرد. او در سال‌های 1348 و 1353 نیز دست‌اندازی‌هایی به خاک ایران انجام داد که مجبور به عقب‌نشینی شد. دلیل این دست‌اندازی‌ها نارضایتی عراق از خط مرزی (خط تالوگ در اروندرود) با ایران بود که در قرارداد 1975 الجزایر، تعیین شده بود. با وقوع انقلاب 57 و پس از آن، درگیری‌هایی که در غرب ایران رخ می‌دهد، عراق با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود، همچنین نبود ارتشی منظم، به ویژه پس از جریان کودتای نقاب (کودتای نوژه)، گمان می‌برد که زمان مناسبی است تا با استفاده از شعارهای ضدایرانی و استفاده از متحدان عرب در منطقه، آرزوی دیرین خود را تحقق بخشد. به گفته بسیاری از ارتشی‌ها، آنها کاملا از این تحرکات آگاه بودند و بارها نیز این را به تهران اطلاع داده بودند. حرف های تنها بازمانده دژ خرمشهر علی قمری، فرمانده و تنها بازمانده دژ خرمشهر که به گفته خودش، تنها کسی است که 3100 روز حضور در جبهه به صورت داوطلبانه دارد، می‌گوید: در سال 1347 وقتی نخستین حمله از سوی عراق به ایران آغاز شد، ارتش به این فکر افتاد که در صورت بروز اتفاق مشابهی، پاسگاه‌های مرزی، قدرت مقابله با ارتش عراق را نخواهند داشت، بنابراین تصمیم به ساخت گردان مرزی دژ می‌گیرد. همین گردان بود که در روزها و حتی ماه‌های اولیه شروع حمله عراق در سال 1359، جلوی پیش‌روی سریع عراق را با جانفشانی نیروهایش گرفت. عراق که البته برای جلوگیری از اقدام ایران در شکل‌دهی به دژ خرمشهر به سازمان ملل شکایت برده بود، به دلیل قدرت و نفوذ ایران در آن دوران نتوانسته بود راه به جایی ببرد، بنابراین عراق نیز در سال 1354 اقدام به ساخت رودخانه پرورش ماهی مقابل ایران کرد که همین رودخانه نیز دلیل سقوط نکردن بصره در عملیات رمضان شد. این فرمانده جنگ، درباره ساختمان سنگر دژ توضیح می‌دهد: این ساختمان‌ها، پیش‌ساخته بود که سقف آن با کف زمین یکسان است و داخل هر کدام 14 نفر جا می‌گرفت. دژ را یک اسرائیلی به نام میرزا مسعود در طرحی 6 ماهه ساخت و مکان آن از خرمشهر به طرف شلمچه، به فاصله دو کیلومتری از مرز عراق قرار داشت. گردان دژ، چهار گروهان پیاده و یک گروهان ارکان داشت._گردان ۱۵۱ دژ گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،۱ که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.۲ گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد.۳در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت۴ و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.۵در ارتش استعداد گردان دژ 1200 تا 1250 نفر بود، با این حال این گردان 1560 نفر نیروی سازمانی‌اش بود یعنی بیشتر از دو گردان، چرا که مسیری را که دربر می‌گرفت 90 کیلومتر بود، بنابراین در هر سه کیلومتر، یک دژ داشتیم و به ازای 90 کیلومتر، 33 دژ قرار داشت. ماجرای نرسیدن تسلیحات به ارتش چه بود؟ قمری که از فروردین 1359 به عنوان فرمانده شلمچه به خرمشهر رفته بود، درباره روزهای آغاز جنگ و نبرد خرمشهر می‌گوید: عراق از 15 و 20 فروردین 59 حمله به پاسگاه‌های ما را در غرب و جنوب شروع و برخی از آنها را نیز تصرف کرد. این حمله‌ها و ورود به خاک ایران در ماه‌های بعد نیز ادامه داشت. در این مدت، ما بارها از مسئولان خواستیم که تسلیحات در اختیار ما قرار دهند اما این اتفاق نمی‌افتاد چرا که اختیار دست نظامیان نبود بلکه به دست سیاسی‌ها به ویژه بنی‌صدر بود. در واقع تا زمانی که بنی‌صدر در مصدر امور بود، ما دچار مشکلات بسیاری شدیم. بار دیگر در 15 تیر ماه گزارش دادیم که عراق جاده‌سازی می‌کند اما بی‌فایده بود. باید حرف ما رو قبول می‌کردند، 93 گزارش داده بودیم اما قبول نمی‌کردند. از یک سال قبل کشتی تجاری از پشت جزیره مینو می‌آمد و به بندر بصره می‌رفت اما بار آنها اسلحه بود. با این حال کاری از دستمان برنمی‌آمد چون با کوچکترین تحرکی ممکن بود جنگ شروع شود. در یکی از بازدیدهایی که سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد از منطقه داشت، به او گفتم نیاز به تانک داریم و او هم 10 روز بعدش در مرداد ماه، 8 عراده تانک چیفتن از لشکر 37 زرهی شیراز برای ما فرستاد. پس از آن، دور ستاد سنگر کندیم و تانک‌ها را در آن مکان‌ها مستفر کردیم. این اتفاق 75 روز پیش از جنگ بود.ب شروع و برخی از آنها را نیز تصرف کرد. این حمله‌ها و ورود به خاک ایران در ماه‌های بعد نیز ادامه داشت. در این مدت، ما بارها از مسئولان خواستیم که تسلیحات در اختیار ما قرار دهند اما این اتفاق نمی‌افتاد چرا که اختیار دست نظامیان نبود بلکه به دست سیاسی‌ها به ویژه بنی‌صدر بود. در واقع تا زمانی که بنی‌صدر در مصدر امور بود، ما دچار مشکلات بسیاری شدیم. بار دیگر در 15 تیر ماه گزارش دادیم که عراق جاده‌سازی می‌کند اما بی‌فایده بود. باید حرف ما رو قبول می‌کردند، 93 گزارش داده بودیم اما قبول نمی‌کردند. از یک سال قبل کشتی تجاری از پشت جزیره مینو می‌آمد و به بندر بصره می‌رفت اما بار آنها اسلحه بود. با این حال کاری از دستمان برنمی‌آمد چون با کوچکترین تحرکی ممکن بود جنگ شروع شود. در یکی از بازدیدهایی که سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد از منطقه داشت، به او گفتم نیاز به تانک داریم و او هم 10 روز بعدش در مرداد ماه، 8 عراده تانک چیفتن از لشکر 37 زرهی شیراز برای ما فرستاد. پس از آن، دور ستاد سنگر کندیم و تانک‌ها را در آن مکان‌ها مستفر کردیم. این اتفاق 75 روز پیش از جنگ بود._گردان ۱۵۱ دژ گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،۱ که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.۲ گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد.۳در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت۴ و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.۵نخستین روز حمله به خرمشهر در جنگ 8 ساله او با اشاره روز 26 شهریور و سخنرانی صدام در مجلس عراق که قرارداد با ایران را پاره کرد، توضیح داد: دیگر می‌دانستیم که حمله رخ می‌دهد. روز 31 شهریور، پس از سرکشی به ستاد برگشتم که ناهار بخورم، هنوز قاشق اول غذا را در دهان نگذاشته بودم که سروان بهمنی از ژاندارمری یادمان تلفن زنگ زد و گفت که تانک‌ها دارند می‌آیند. با دوربین نگاه کردم دیدم تمام منطقه گرد و خاک شده بود. ساعت 12:40 آمدند، 70، 80 متری مرز بودند و هر 50 متر به 50 متر یک لودر آمده بود جلو. دستور دادم که 106ها را از ضامن خارج کنند و به توپخانه شهرضا زنگ زدم و گفتم آماه باشید تمام خط آتش روی سیم خاردار و وقتی صدای اولین 106 را شنیدید، تمام خط را به آتش بکشید. لودرها می‌خواستند معبر را از زیر باز کنند تا تانک‌ها از زیر معبر بیایند داخل. اولین بیلی که لودر زیر سیم خاردار زد اولین تانک را زدم. این جانباز جنگ ادامه می‌دهد: بچه‌ها شروع کردند به زدن لودرها و آنها فرار می‌کردند، این روند همین طور ادامه داشت تا 8 شب که حتی نتوانستند یک میلی‌متر وارد خاک ایران شوند. 8 تانک چیفتن ما تا شب 18 تانک عراق را زد اما متاسفانه ما هم تانک‌هایمان را از دست دادیم. آن شب دیگه فقط توپخانه عراق کار می‌کرد. حقیقت این بود که هیچ نیروی احتیاطی پشت سر ما نبود و اگر خط ما شکسته می‌شد، تا تهران هیچ نیرویی سر راه عراق نبود. فکر کردم در این شرایط نمی‌توان به سبک کلاسیک جنگید، بنابراین به جنگ چریکی روی آوردیم. از سوی دیگر حمله‌ها به مرزهای ایران از شمال‌غرب صورت نگرفته بود چرا که عراق به منافقان و ضدانقلاب در آن مناطق دل‌بسته بود. به گفته قمری، ماموریت گردان دژ این بود که اگر نیروی کامل داشت تا 48 ساعت مقاومت کنند بعد نیروها عوض شوند اما ما تنها 40 درصد نیرو داشتیم. روز دوم، عراقی‌ها ساعت 7:50 وارد پادگان شدند و دقیقا می‌دانستند انبار مهمات کجاست و طوری موشک زدند که هر 6 انبار مهمات را منهم شد و مردم وحشت‌زده شده بودند. آن روز چند تا ماشین شخصی رسید کهند و تا روز هفدهم آنها را داشتیم. بعدها باز هم ماشین رسید و 106‌ها را سوار ماشین کردیم. البته به بچه‌ها گفتم که اگر نزدیک رسیدند 106ها را منهدم کنند که دست عراقی‌ها نیفتد و این‌طور بود که حدود 60 تا 65 تا 106ها را خودمان به دلیل نبود مهمات نابود کردیم. تا روز سوم، چهارم و هشتم، به ترتیب 7 کیلومتر در خاک ما آمدند که هر بار آنها را تا نوار مرزی برگرداندیم. روز اول یا دوم مهر اولین واحدی که رسیدند برای کمک تکاورها بودند، 400 تکاور با ناخدا یکم هوشنگ صمدی، فرمانده وقت گردان یکم تکاوران دریایی ارتش رسیدند از شلمچه و خین بودند که 44 شهید دادند. روز هفتم دژ مرکزی داشت سقوط می‌کرد که دانشجویان دانشکده افسری آمدند. متر یک لودر آمده بود جلو. دستور دادم که 106ها را از ضامن خارج کنند و به توپخانه شهرضا زنگ زدم و گفتم آماه باشید تمام خط آتش روی سیم خاردار و وقتی صدای اولین 106 را شنیدید، تمام خط را به آتش بکشید. لودرها می‌خواستند معبر را از زیر باز کنند تا تانک‌ها از زیر معبر بیایند داخل. اولین بیلی که لودر زیر سیم خاردار زد اولین تانک را زدم. این جانباز جنگ ادامه می‌دهد: بچه‌ها شروع کردند به زدن لودرها و آنها فرار می‌کردند، این روند همین طور ادامه داشت تا 8 شب که حتی نتوانستند یک میلی‌متر وارد خاک ایران شوند. 8 تانک چیفتن ما تا شب 18 تانک عراق را زد اما متاسفانه ما هم تانک‌هایمان را از دست دادیم. آن شب دیگه فقط توپخانه عراق کار می‌کرد. حقیقت این بود که هیچ نیروی احتیاطی پشت سر ما نبود و اگر خط ما شکسته می‌شد، تا تهران هیچ نیرویی سر راه عراق نبود. فکر کردم در این شرایط نمی‌توان به سبک کلاسیک جنگید، بنابراین به جنگ چریکی روی آوردیم. از سوی دیگر حمله‌ها به مرزهای ایران از شمال‌غرب صورت نگرفته بود چرا که عراق به منافقان و ضدانقلاب در آن مناطق دل‌بسته بود. به گفته قمری، ماموریت گردان دژ این بود که اگر نیروی کامل داشت تا 48 ساعت مقاومت کنند بعد نیروها عوض شوند اما ما تنها 40 درصد نیرو داشتیم. روز دوم، عراقی‌ها ساعت 7:50 وارد پادگان شدند و دقیقا می‌دانستند انبار مهمات کجاست و طوری موشک زدند که هر 6 انبار مهمات را منهم شد و مردم وحشت‌زده شده بودند. آن روز چند تا ماشین شخصی رسید که دو تا شورلت بودند و تا روز هفدهم آنها را داشتیم. بعدها باز هم ماشین رسید و 106‌ها را سوار ماشین کردیم. البته به بچه‌ها گفتم که اگر نزدیک رسیدند 106ها را منهدم کنند که دست عراقی‌ها نیفتد و این‌طور بود که حدود 60 تا 65 تا 106ها را خودمان به دلیل نبود مهمات نابود کردیم. تا روز سوم، چهارم و هشتم، به ترتیب 7 کیلومتر در خاک ما آمدند که هر بار آنها را تا نوار مرزی برگرداندیم. روز اول یا دوم مهر اولین واحدی که رسیدند برای کمک تکاورها بودند، 400 تکاور با ناخدا یکم هوشنگ صمدی، فرمانده وقت گردان یکم تکاوران دریایی ارتش رسیدند از شلمچه و خین بودند که 44 شهید دادند. روز هفتم دژ مرکزی داشت سقوط می‌کرد که دانشجویان دانشکده افسری آمدند._اگر ما جای عراقی‌ها بودیم، ظرف 40 دقیقه خرمشهر را می‌گرفتیم اما خیلی ترسو بودند. یک نفر از ما که شهید می‌شد تا 34 روز جایگزین نداشتیم. مانع تراشی بنی صدر برای ورود نیروی کمکی به خرمشهر قمری می‌افزاید: روز پنجم تیپ قوچان آمد و گفتیم تیپ آمد اما بنی‌صدر آنها را در فولی‌آباد نگه داشت و گفت تا من دستور ندادم نمی‌توانید جایی بروید و آنها تا 34 روز یعنی 8 روز بعد از سقوط خرمشهر آن‌جا بودند. شب هفتم 150 متر نیروهای عراق را عقب‌تر توی خاک خودشان بردیم و زارعیان پرچم ما را نصب کرد و صدام دستور آتش بس داد. سرهنگ سروان محمود کاظم، که عراقی است کتابی درباره این روزها نوشته و نام 8 نفراز فرماندهان گردان را که صدام اعدام کرد، آورده است چون گفته بودند در عرض 5 ساعت خرمشهر را می‌گیرند. پس از آن صدام، عبدالرحمان رشید را فرمانده نیروها کرد و گفت فقط به پیش، عقب اعدام. با این حال تا روز شانزدهم، تا پل نو هم نتوانستند برسند. روز شانزدهم هنوز پل نو بودیم که آیت‌الله اراکی آمد و دادوبیداد کرد که چرا عراق تا این‌جا آمده است؟ او را سوار جیپ کردم و 50 متر بردم سمت پل نو و تانک ها را نشانش دادم، وقتی دید 150 تانک شمرد. گفتم تا الان عراق باید به شیراز رسیده بود. گفت چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ گفتم بچه‌های ما 50 روز است نخوابیده‌ و چیزی نخورده‌اند. رفت و برایمان خوراک آورد. بعد از آن هم TNT خواستیم که پل را منهدم کنیم. رفت اهواز و برایمان آورد. او ادامه می‌دهد: روز نهم، 175 نفر از هوانیروز آمدند؛ 33 نفر از روز سیزدهم تا بیست‌وهفتم برای کمک به ما آمدند، 13 افسر، 20 نفر درجه‌دار ارتشی از گرگان، همدان، زاهدان و قزوین خودسرانه آمده بودند و هیچ کسی اطلاع نداشت که هر 33 نفر هم شهید شدند و تا عملیات بیت‌المقدس جسدهاشان را پیدا نکردند. بعد از چهار ماه فهمیدیم حقوق آنها را قطع کرده بودند و نامه زدیم که شهید شدند. 150 نفر از ژاندارمری و شهربانی بودند و برادران سپاه 72 نفرشده بودند از شوشتر، ماهشهر، آبادان، امیدیه و چند نفر هم از اصفهان رسیدند؛ نیروهای مردمی هم حدود 400 تا 500 نفر بودند که کمک می‌کردند مجروح و شهیدها را جابه‌جا می‌کردند و غذا و آب می‌آوردند. حدود 100 خانم بودند در جنت‌آباد شهیدان را دفن می‌کردند و چند نفرشان هم شب‌ها دور مسجد جامع با تفنگ گشت می‌دادند تا ما بخوابیم. عروس و دامادی به کمک ما آمدند که 15 شهریور ازدواج کرده بودند با لباس سفید و کفش قرمز آمدند و شهید شدند یا مادری که سه پسر و شوهرش را دفن کرده بود. از این دست افراد زیاد بودند. ستون پنجم عامل اصلی سقوط قمری با اشاره حضور نیروهای ستون پنجم و آسیبی که از آنها به نیروهای ایران وارد شد، بیان می‌کند: روز شانزدهم آتش بس دادیم و اگر ستون پنجم نبود، با همان استعداد تا یک ماه دیگر ایستادگی می‌کردیم._ستون پنجم به عراقی‌ها گفت ما از 5 مسیر نیرو نداریم و ما را دور زدند. 4 روز آتش بس دادند، اما توپخانه کار می‌کرد تا روز بیستم و ناگهان شروع کردند؛ از این‌جا به بعد، برد با عراق بود و باخت با ما. از شرق خرمشهر، یعنی خیابان عشایر که پل خرمشهر به سمت آبادان است، دیدیم که پرچم عراق بالا رفته، فکر کردیم منافقان هستند اما عراق بود. با این حال دانشجو، هوانیروز و مردم از شمال پادگان بیرونشان کردند و مهران محمدی، پسر 13 ساله خرمشهری از مدرسه پروین اعتصامی پرچم ایران را می‌آورد و آن را بالا می‌برد که تا بعد از سقوط خرمشهر و 18آبان ماه هنوز همان جا بود.30 گردان مکانیزه دور ما ریخته بودند و تا روز بیست‌وچهارم موفق شدند جنگ را در دست بگیرند. روز بیست‌وهفتم مسجد جامع را جمع کردیم. اول آبان ماه فقط 150 نفر زنده بودند و روز دوم آبان، محاصره شدیم که 70 نفر شهید 80 نفر اسیر شدند اما یک نفر اسیر هم در خرمشهر نداریم چون عراقی‌ها دست و پایشان را با بند پوتین بستند و همه را کشتند. با تمام این جانفشانی‌ها، تا عملیات بیت‌المقدس 45 درصد خرمشهر دست ما بود. از روز نوزدهم به دلیل این‌که منافقان و بعضی از مردم روز هشتم مهر ماه وارد پادگان دژ شدند و اسلحه را بردند، تیر از پشت به بچه‌ها می‌زدند و برای ما دردسر درست کرده بود. به جلیلی گفتم شهید جهان‌آرا را پیدا کن و ببین کی ما را از پشت می‌زند، هر کسی را پیدا کردید در جا تیر بزنید. پس از این‌که حدود 10 نفر را زدیم، این مشکل حل شد. حتی مواردی بود که سربازان عراقی با لباس سربازان ما وارد آبادان می‌شدند و نان می‌خریدند، در حالی که بچه‌های ما چیزی برای خوردن نداشتند. اعتراض به «کیمیا»... این فرمانده جنگ به سریال کیمیا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: بسیاری چون سرهنگ هوشنگ صمدی به سریال «کیمیا» اعتراض کردند و گفتیم به 2021 شهیدی که در آنجا جانشان را از دست دادند توهین کردید. در گردان دژ از 19 افسر، 18 نفر شهید شدند، 297 افسر درجه‌دار در 34 روز شهید شدند،320 نفر مجروح، 59 مفقودالاثر و 85 نفر اسیر شدند. یعنی از کل گردان 75 نفر باقی ماندند که فقط چهار نفرشان سالم هستند و بقیه هر کدام معلول و مجروح دارند. 44 تکاور، 16 نفز از هوانیروز، 16 دانشجوی افسری، 33 نفر از ارتشی‌ها که خودشان آمده بودند، 27 نفر از شهربانی و ژاندارمری و 17 نفر سپاهی شهید شدند. از 500 نفر مردم عادی هم حدود 300 نفر از مردمی که آمده بودند بر اثر بمباران و توپخانه شهید شدند. متاسفانه این فیلم‌ها همه ساختگی هستند. پایان روایت فتح قمری با اشاره به عملیات سه مرحله‌ای بیت‌المقدس که سوم خرداد ما ه منجر به فتح وآزادی خرمشهر شد، توضیح می‌دهد: بعد از این‌که خرمشهر سقوط کرد، همه بی‌تاب بودند تا دوباره شهر را از عراق پس بگیریم. برای عملیات بیت‌المقدس سه قرارگاه نصر، فتح و قدس درگیر بودند. ما با قرارگاه فتح باید از کارون می‌آمدیم تا جاده خرمشهر ـ اهواز که بعد از هویزه بیایند ایستگاه حسینیه و ملحق شویم و پس از آن 14 کیلومتر بریم تا نوار مرزی. بنابراین باید پل می‌زدیم که بچه‌های نیروی دریایی آن را آماده کردند. قرارگاه نصر لشکر 21 حمزه بود که مسافتشان حدود 30 کیلومتر بود اما آنهایی که از سوسنگرد می‌آمدند باید حدود 100 کیلومتر پیاده می‌آمدند.ما زودتر از زمان موعود رسیدیم و در 50 متری نیروهای عراقی مستقر شدیم به طوری‌که صدای حرف زدنشان را می‌شنیدیم. مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس ساعت 12:30 شروع شد و ما به سنگرهای آنها حمله کردیم و با این‌که از عملیات ایران اطلاع داشتند اما غافلگیر شدند. 20 دقیقه بعد خاکریز دوم را گرفتیم و 5 ساعته رسیدیم به جاده خرمشهر. در روزهای بعد نوار مرزی را ظرف چند ساعت جلو رفتیم و ادامه دادیم و 5 کیلومتر هم در خاک عراق پیش رفتیم که امام(ره) دستور دادند برگردیم. البته ما باید شبانه برمی‌گشتیم عقب اما اشتباه کردیم و روز این کار را کردیم. پس از آن ما از ایستگاه حسینیه تا زیر پل آمدیم که مقر استراحت ما از گردان دژ و یکی ازگردان‌های دیگر بود. روز هشتم مرحله دوم عملیات مهمات داشت تمام می‌شد که ناگهان یک وانت نیسان آمد و آدرس یکی از تیپ‌ها را خواست و گفت نخود و لوبیا آوردم. آن تیپ، 20 کیلومتر آن‌طرف‌تر از ما بود، برای همین گفتم که ما را چند ساعت معطل کردی و مهمات را تحویل گرفتم در حالی‌که راننده 8 کیلومتر اشتباهی آمده بود و بعد شروع کردیم به زدن تانک‌ها. تا اولین تانک را زدیم بخشی از تانک‌های عراقی‌ها فرار کردند. حدود 150تانک منهدم شدند چون برخی از آنها موقع فرار به هم می‌خوردند و حدود 75 تانک نو هم گرفتیم. شب بعدش که مرحله دو داشت تمام می‌شد، دیدیم نمی‌توانیم جلو برویم، در همین میان 5 نفر را دستگیر کردیم که با کارت جعلی از شیراز آمده بودند در جبهه و وسایل بچه‌ها را دزدیده بودند. این‌جا بود که فهمیدیم نفوذ به نیروهایمان راحت است. او ادامه می‌دهد: تا مرحله سوم پیش رفتیم و رسیدیم به 10 کیلومتری شلمچه، یگان‌های ‌دیگر هم از سپاه و ارتش بودند اما پیش رفتن در این قسمت از شلمچه کار خیلی سنگینی بود و اگر می‌خواستیم این‌جا بجنگیم نمی‌توانستیم تا خرمشهر پیش برویم و تلفات زیادی می‌دادیم. برگشتیم سمت چپ، به طرف پل نو از این‌طرف هم قرارگاه قدس و هم فتح به هم رسیدیم و نصر هم از آن طرف می‌آمد پایین. رسیدیم پل نو، آن طرف ارایض، پلی بود که عراق زده بود و بین نخل‌ها بود که از روی زمین نمی‌شد این پل را دید و سرهنگ اسکندری همان روز زدش که وقتی عراقی‌ها می‌خواستند از پل عبور کنند نمی‌توانستند و برمی‌گشتند داخل خرمشهر، فرمانده‌شان هم با هلپکوپتر قصد فرار داشت که دم هلکوپتر را زدیم و سقوط کرد. روز سوم ساعت 8:30، تقریبا ما اولین واحدی بودیم که از سمت پل نو وارد خرمشهر شدیم، از پلیس، تیپ المهدی بود و لشکر 23 حمزه و حدود ساعت 9 یا 10 همزمان خرمشهر را گرفتیم و عراقی‌ها اعلام اسارت کردند و با زیرپوش بیرون می‌آمدند و حدود 16500 اسیر گرفتیم. حدود 16، 17 نفر کشته دادند. 50000 انفرادی گرفتیم. انبارهای اسلحه، مهمات، نفربر و تانک‌ها که می‌گرفتیم می‌دادیم به سپاه که تیپ زرهی تشکیل بدهد. _محمد طاها صفایی _دانشگاه تهران مرکز _استاد علی اکبر حسنوند #استاد علی اکبر حسنوند </description>
                <category>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</category>
                <author>محمد طاها صفایی قلعه رودخانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 20:41:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>