<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های LSJ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73429692</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:56:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2555582/avatar/Pq9YeI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>LSJ</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73429692</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب هایی برای خواندن ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%B2-rp0ykly0qqmh</link>
                <description>فریبکار واقعی(فعلا جلو ۱ و ۲ اومده) برای طرفداران ژانر جناییداستانشم درباره ی پرونده ی قتل خانواده ی آقای الینگام که مدرسه الینگام و ساخته است.داستان توی دو زمام روایت میشه گذشته یعنی زمان آقای الینگام سال۱۹۳۶ و زمان استیوی که طرفدار پرونده های جناییه و برای حل این پرونده به مدرسه الینگام بره.سفر به انتهای دنیا یه کتاب فانتزی و در عین حال قشنگ.پشت کتاب مگی ترَش گفته:این کتاب مرا گرفت و در عجیب ترین و با نمک ترین سفر دنیا سوار بر پشت تک شاخ به معنی واقعی کلام به انتهای دنیا برد.تا به آخرین صفحه برسم کاملا بهت زده بودم.این کتاب پر از زیبایی و غم و شادی بود  و هر چیزی غیر ممکنی و ممکن کرد واقعا بهتون پیشنهاد میکنم بخونیدش چون خوندش یه حس عجیب و جادویی ای رو به خواننده القا میکنه.آواز فاختهبی شک یکی از بهترین کتابای روانشناختی ترسناکه.شاید روح و شیطان توش نباشن ولی با خوندش واقعا تنتون مور مور میشه.این کتاب اینقدری قشنگ بود و مو رو به تن آدم سیخ میکرد که واقعا حس ناشناخته ای رو به آدم القا میکنه.سه جلد داس مرگ(داس مرگ.ابر تندر.پژواک)این کتاب از هر نظری قشنگه ولی خوب نباید فراموش کرد که وجه ترسناکشو بیشتر توی جلد اول حفظ کرده  و یه بند انگشتم عاشقانه داره.به طرز عجیبی داستان پرهیجانی داره شما میتونید با خوندش واقعا خودتون و ببرید به جهانی که مردم توش نامیران و داس های مرگ برای کم کردن جمعیت اونارو خوشه چینی میکنن.یک قدم مانده تا بهشتاین کتاب درباره خانواده کره ای هست که برای بهتر شدن وضع زندگیشون به بهشت یا همون آمریکا که تو کتاب از کلمه  ی کره یش یعنی میگوگ استفاده شده میرن.ولی اونجا بهشت نبود.یجورایی داستان غمگینی داره به خاطر اون حسی که شخصیت های کتاب به ما القا میکنن.این کتاب برایت ضرر داردالبته خودم دو جلد قبلشو نخوندم ولی داستان این کتاب زیاد ربطی به جلد های قبلیش نداره.براتون شما اگه از خود داستان خوشتون نیاد از زبون شیرین ک طنز نویسنده خوشتون میاد.دختری از تبار مااین کتاب زندگی نامه ملکه ریاضیات جهان&quot;مریم میرزاخانی &quot;هست.دستاورد ها زندگی و آثار ملکه ریاضیات جهان و توی این کتاب آورده.روح گریان منداستان زنی که جاسوس کره ی شمالی بوده و باعث ترور یه هواپیما میشه هست.این داستان واقعیه و کیم هیون هی خودش این داستان و به تحریر در آورده و پولی که از فروش کتاب گرفته رو به خانواده های داغدار داده.به عنوان یه داستان واقعی جنایت های کره  ی شمالی و فقط یه وجه کوچیکی و نشون و میده ارزش خوندن دارهآنجا که جنگل تمام می‌شودکتابی پر از ترس.و ناامیدی و امیده.درباره ی دختری که باید آدم برک ها که از ترس اهالی درست میشه و اونا رو میکشه رو بکشه و یه روزی آدم برک خودش پیدا میشه و میاد سراغش. خیلی قشنگه مخصوصا تلاشش برای رفتن از جنگل تا بتونه از دست آدم برکش فرار کنه.امیدوارم خوشتون اومده باشه این کتابا فقط چند تا از قشنگ ترین کتابان.اگه دوست داشتین بخونیدشون دوباره هر وقت بتونم بازم کتابای قشنگ و معرفی میکنم</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 17:01:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه مرگ(پارت ۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B3-uxiolfnb5eax</link>
                <description>سایه ی دو نفر روی دیوار وایساده بود یکی مرده و یکی زنده....اظهارات شاهد همینان چیزی که دیده معقول نیست به خاطر همین استنادی ندارن و نمیتونیم به عنوان شهادت در نظر بگیریم.گفته قاتل موهای بلند داشته ولی طبق چیزایی که گفته الگوی قتل با پرونده جادوگر فرق داره.تا الان ۵ قتل توی پایتخت کشور و ۱۲ قتل توی شهر های اطراف اتفاق افتاده.الگوی قاتل ها برای قتل متفاوته حتی هر قتلو با یه الگو انجام نمیدن و ما فقط از اظهارت شاهد ها تونستیم بفهمیم که قاتل ها باهم فرق دارن.دو زن و دو مرد هستن البته امکان داره یک نفر باشن و فقط ظاهر سازی متفاوت داشته باشن جناب مدیر صحبت من رو ایشون ادامه میدن خانم لی قراره توی پرونده به ما کمک کنن.سوزان با احترامی که به مدیر و هان گذاشت شروع کرد و گفت:تحلیلای خودمو ارائه میدم لطفا اگه چیزی اشتباه بوده بگین.قاتل پرونده سایه نوجوونه کمتر از ۲۵ سال سن و داره هیجانات زیادی داره.احتمالت توی کودکی زندگی خوبی داشته.قبل گفتن جمله ی بعدی یکی از افسر ها گفت:از کجا میدونین زندگی خوبی داشته؟سوزان جواب داد اگه به بدن مقتول و اظهارات شاهد نگاه کنیم متوجه هیجان میشیم.چیزی و برنامه ریزی نکرده یا تمیز کاری نمیکنه.انگار براش مهم نیست گیر بی افته.کسایی که انتخاب میکنه از سمت پایین شهر و اونا رو میکشونه به محل خودش تا یه نفر سایه اون دو نفر و ببینه احتمالا تحت تاثیر کمیک های علمی تخیلی قرار گرفته یا فیلم ها.سایه و روح دقیقا نقطه مقابل همدیگه هستن.جدا از اظهارات شاهد روح کار خودشو تمیز انجام میده و برنامه ریزی شده اس شاید به نطر نیاد ولی همه اون قربانیا سابقه ی خشونت دارن.احتمالا میخواد برای خودش عدالت و اجرا کنه حتی زمان و مکان قتل هم برنامه ریزی شده اس در صورتی که سایه اینطوری نیست.روح احتمالا بالاتر از ۲۵ سال سن داره چون داره عاقلانه عمل میکنه.جلاد هم با برنامه پیش میره.عذاب وجدان داره و بالاتر از ۳۰ سال سن دارهمعلومه یه حرفه ایه.از چاقو های برش ماهی استفاده میکنی که خیلی خطرناکن که یعنی یا توی رستوران کار میکنه یا کار می‌کرد.اطلاعت دیگه ای در دسترس نیست قتلاش هم الگوی خاصی داره ولی نمیشه  تشخیصش دار.درباره ی جادوگر هم تنها چیزی که میشه گفت اینه که اونم مثل جلاد و برخلاف روح و سایه کارکشته اس.کار و بلده و مجرم با کمترین میزان خون میکشه احتمالا با سموم آشنایی داره که اگه داشته باشه احتمال داره بیشتر از ۱۰ قربانی فقط برای جادوگر داشته باشیم.اینا تمام چیزایی بود که تونستم بفهمم اگه اطلاعت جدیدی بود بگین بگم.افسر هان گفت:فکر میکردم جادوگر و بیشتر بتونین تحلیل کنین؟قبل اینکه سوزان بتونه جوابی به هان بده مدیر کل گفت:من از شما معذرت میخوام خانم لی.ممنون از کمکتون حتما در آینده باهاتون در تماس خواهیم بود برای ادامه ی پرونده. سوزان گفت:ممنون و از اتاق خارج شد.بعد از رفتن سوزان مدیر کل به سوبین گفت:چرا داری از یه شهروند کمک میگیری؟هان گفت:چون عجیبه.روانشناسی خونده ولی تاجره.هیچوقت نگفت چرا پیش مقتول بوده.ادم عجیبیه.مدیر کل گفت:یعنی میخوای تا وقتی که بفهمی بیگناهه اینکارو و ادامه بدی؟ببین هان گذشته تو دردناک بوده.منم قبول دارم تمام مسئولان اون اتفاق مجازات شدن ولی فقط تو درد نکشیدی چند صدتا بچه ی دیگه هم بودن پس بهتره که به خودت بیای و به بهونه اطمینان همه چی و خراب نکنی</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 21:29:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه مرگ(پارت ۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B2-ccwpqry9sgym</link>
                <description>آقای کیم شما شاهد پرونده جادوگر هستین میتونین توضیح بدین؟گو وون با ترس گفت:زن بود....یه زن بود قدش هم خیلی بلند بود با تور صورتش پوشیده شده بود ندیدم چجوری اون آدم رو کشت ولی وقتی دستش خونیش بود دیدم نگاهش مثل حیوونا بود وقتی دیدمش انگار.....گو وون نتونست ادامه بده با گفتن هر کلمه لرزش بدنش بیشتر میشد افسر هان متوجه حرکات عجیبش شد همون لحظه گو وون بی هوش شد.افسر هان  قبل اینکه اوضهع خراب تر بشه اون و رسوند بیمارستان دکترا گفتن واسه کسی که حادثه رو گذرونده طبیعیه پس بدون نگرانی برای مرگ شاهد از بیمارستان رفت قاتل اینقد احمق نبود که این شاهد و بکشه.البته شایدم میکشت ولی این اظهارات هیچ فایده ای نداشتن و خوب شاهدم فایده ای نداشتتصمیم گرفت از شاهد پرونده ی روح بازجویی کنهکیم هانا مونث ۲۲ ساله دانشجو..وضعیت خانواده‌ اش تو وضع مناسبیه اظهاراتش...یکم عجیبه یه مردی که غیب شد؟ توی اتاق بازجویی افسر هان شروع کرد گفت:میتونید اظهارات خودتون و نسبت به قاتل بیان کنید..دختر شروع کرد و با هیجان گفت:فقط دوبار دیدمش مثل یه روح غیب میشد اول از روی قربانی بلند شد تلپورت کرد به بالای ساختمون بهم نگاه و کرد و بعد رفت باورتون میشه؟احساس میکنم از توی یه داستان اومدم بیرون وای خیلی عجیب بود هیچ مدرکی نیست؟افسر گفت:نه مدرکی برای حرفاتون نیست خانم.هانا با کلافگی گفت:حیف شد خوب لایک میخورد.افسر گفت:همین؟دختر جواب داد :بله بلافاصله گفت میتونید برید خانم.خبری شد حتما بهم بگین.افسر هان با خودش فکر کرد بهتره از سوزان لی کمک بگیره.بهش تلفن و کرد و ازش خواست بیاد اداره تقریبا بیست دقیقه طول کشید وقتی سوزان رسید بهش گفت:به روح اعتقاد داری؟سوزان گفت:چقد یهویی...نمیدونم شاید... و بعدش خنده ی ریزی کرد سوبین با خنده گفت یکی که میگه روح دیده یکی میگه خون آشام دیده دنیای عجیبی شده جوونا دروغ زیاد میگن...سوزان گفت:احتمالا ترسی که اون لحظه داشتن با داستانا و کمیک های تخیلی شون قاطی شده بهتره به شهادتشون توجهی نکنید و از یه روش دیگه قاتلا رو دستگیر کنید میتونم برم؟افسر گفت:چقدر عجله دارید خانم چرا حتی ۱ دقیقه هم نشده که اومدین خوب میدونید برای آدمی مثل من عجیبه...سوزان بدون زدن حرف اضافه گفت میتونید چک  کنید توی شرکت سمینار دارم و بهتره اختلال پارانویاتون و درمان کنید...قبل اینکه خارج بشه سوبین پرسید چطور از روانشناسی به تجارت رسیدین؟سوزان  با لبخند گفت:بعدا صحبت میکنیم.</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 21:26:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه مرگ(پارت ۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B1-a7e9k4ku1cxv</link>
                <description>این اولیت پارت داستان سایه مرگه.بعد چند ساعتی کلنجار بالاخره اسم و با هزار تا بدبختی پیدا کردم برای داستان.مکان داستان معلوم نیست هرجایی میتونه باشه.اسمای داستانم تخیلیه ربطی به شخص خاصی نداره پارت ها هم کوتاهه ۳ بعد از ظهر ۸ آوریل ۲۰۱۶ سازمان جرائم سازمان یافته خانم لی..میتونید برامون توضیح بدید اون روز دقیقا چه اتفاقی افتاد؟                                                     با ترس جواب داد:نمیدونم ولی فقط تونستم چشمشو ببینم یعنی بی هوشم کرد قبل اینکه اون و اونطوری وحشیانه بکشه..افسر تحقیقات گفت:تو رزومه شما نوشته شده که روانشناسی جنایی خوندین...میتونین مجرم و پروفایلرینگ کنین؟لی جواب داد بله،توی اون برخورد کوتاه متوجه شدم احتمالا احساس عذاب وجدان داره یا فقط برای انتقام اون کار و کرده مگرنه من و بی هوش نمیکرد....امروز اینقدر فشار عصبی روم بوده که حتی همین الان هم چشمای قاتل جلوی چشممه.افسر جواب داد:میتونین برین اگه از قاتل خبری شد یا اومد سراغتون بهتره اول با من تماس بگیرین.بعد از رفتن شاهد اولین قتل افسر هان سوبین  سراغ شاهد دومین پرونده رفت هوا گرم بود کمتر کسی در این زمان در اداره بود شاهد دوم مرد بود ۲۴ ساله در اظهاراتش گفته بود قاتل اصلی پرونده زن بوده شاهد پرونده سوم هم یه زن بود که ادعا می‌کرد یه مرد قاتله به نظر نمی‌اومد کار یه قاتل باشه اما بازهم تصمیم گرفت از لی کمک بگیره خیلی خوب از احساسات مجرم فقط در چند دقیقه سر در آورده بود پس می‌توانست حتما به او هم کمک کند</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 21:20:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید شما هم درک کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-iv7k4qn3ouyh</link>
                <description>گفت:با مرگ چیزی تموم نمیشه فقط سختی هات بیشتر میشه تنها راهی که میتونم میتونم به زندگی لعنتیم وقفه بدم اینه که بخوابم.میدونی تو به عنوان یه روانشناس خیلی دردای مردم و شنیدی ولی قطعا خودت خیلیاشو درک نکرده همدردی میکنی.جواب داد:نیازی به تجربه نیست تا درک کنی نگذاشت حرفش را ادامه بدهد ...جواب داد تجربه نیاز نیست؟آدمایی مثل تو فقط ادای درک کردن و در میارن فکر کردی  خیلی چیز زیادیه؟منم میتونم بهت قول بدم با یه نفر یجوری همدردی کنم انگار تجربه داشتم ولی نداشتم.پس بدون دورو بودن کار سختی نیست.دورو بودن خیلی آسونه.میدونی مثلا من و دوستام همه درظاهر باهم دوستیم ولی از هم متنفریم.شاید به نظر بیاد دوستیم ولی هیچی از هم نمیدونیم و فقط تو ظاهر دوستی داشته هامونو به رخ هم میکشیم.احساس میکنم حسودم.نه احساس نمیکنم.واقعا حسودم.به زندگی خوب مسخرشون حسادت میکنم.نکه تو جای خوبی زندگی نکنم نه.نه که اتاق قشنگی نداشته باشم نه.فقط به خوشی های بدون دغدغه شون حسادت میکنم.به این حسادت میکنم اونا اینقد به خودشون اهمیت میدن که دستای من و زبر تر از دستای پیرمردا میدونن.ولی میدونی چیه خیلی از خود راضین فکر میکنن تا یه حرفی میزنم ادای انیشتن و در میارم یکی نیست بهشون بگه تو چه احمقی هستی که اینو ادای فلانی درآوردن میدونی.تراپیست میان حرف هایش گفت:چرا بهشون همچین جوابی نمیدی؟جواب داد:جواب....معلومه خیلی خوشبخت بودی خیلی نوجوونی خوبی داشتی.احساساتی که کسی مثل من تو این سن داره زهره ،زهر.اینکه احساس کنی سربازی و فقط خرج اضافه میکنیاینکه احساس کنی نمیتونی چیزی از خانوادت بخوای چون فکر میکنن درکشون نمیکنی.اینکه مثل بقیه همسنات بیرون نری.نخندی.زندگی نکنی.تجربه نکنیتو هیچی نمیدونیمثل مشاوران مدرسه هرچی بهشون میگی و میرن میزارن کف دست خانوادت.تو عم همونی ولی پولی. پرید وسط حرفش:به سوالم جواب ندادی،دوست داری بمیری؟جواب داد:بیشتر وقتا نه چون مرگ هم بدبختی داره ولی بعضی وقتا آره.میشه بزاری من حرف بزنم؟خدا تومن پول ندادم که ازم سوال بپرسی.اینقدر تنها و سرخوردم که برام مهم نیست چی میپوشم واقعا چه فرقی داره.این احساس لعنتی که حس میکنی قلبت داره تیکه تیکه میشه ولی هنوز داره میزنه همیشه تو وجودمه کاری از دستم اینجا اومدنم مسخره بود توعم نمیفهمی..تو نمیفهمی بهت بگن از خود راضی یعنی چی.نمیفهمی دلت بخواد حرف بزنی ولی میدونی کسی بهت محل نمیدهتو فقط درسشو خوندی که بگی چی کار کنم افسردگی خوب شه.بدون توجه به روان‌شناس از اتاق بیرون رفت در پشیمانی حرف زدن با مشاور غوطه ور شد:)</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 16:12:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نویسنده ی بی نام.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-lsetdabhzokf</link>
                <description>من داستان های زیادی نوشته ام البته بدون حساب کردن آنهایی که پاره کرده ام...اما فکر کنم چون آنها کتاب نیستند داستان حساب نشوند.اول وارد ویرگول شدم تا داستان های نوشته ی خود را در نشان عموم بگذارم تا ببینم اگر روزی داستان هایم را چاپ کنم طرفدار خواهند داشت یا نه.اما نمیدانم این کار می‌تواند درست باشد یا نه باز هم اینجا مکانی برای نوشتن است پس مینویسم.اولین داستانی که می‌خواهم با شما به اشتراک بگذارم &quot;پروانه های آسیاست داستانی درباره خواهر و برادری در طیف متفاوت اوتیسم.خواهر بزرگ تر تمام تلاشش را برای محافظت از برادرش می‌کند اما همه چیز طبق میل آنها نیست.روزی همه چیز می‌شکند همه چیز آنها را آزار میدهد آنها این روز هارا چگونه خواهند گذراند؟با اینکه میدانم درخواست اینکه به من بگویید این داستان را بنویسم یا نه کاملا بی فایده است چون کسی حرفی نمی‌زند این درخواست را از شما دارم.lsj</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 22:13:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هایی برای خواندن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-rups7cpkbvgb</link>
                <description>اگر کتاب نمی‌ خوانید و علاقه ای به کتاب ندارید این مطلب را از دست دهید.اگرهم شما هم خوره  ی کتاب دارید این مطلب برای خودتان نوشته شده است.اگر به کتاب های ژانر فانتزی و طنز علاقه دارید نوشته های پسودانیموش بوش را از دست ندهید.قلم ساده،طنز و اسرار آمیز این نویسنده شما را به سوی جهان خودش می‌برد کتاب های اسم این کتاب راز است.اگر این کتاب را می‌خوانی کار از کار گذشته است و این کتاب برایت ضرر دارد یکی از مجموعه های جذاب و خواندنی این نویسنده خوش قلم است.------------------------------------------------------------------------------کتاب هایی برای اندکی تامل....تلخ تر از شیرین روایتی دردناک از برده داری کودکان در عصر مدرن این کتاب شما را به اعماق تاریک شکلات می‌برد.تارا سالیوان نویسنده این کتاب کتاب دیگری به نام سیاه سفید هم نوشته که داستانی زیبا از تلاش برای زنده ماندن در جامعه ای که در جهل و خرافه سیر میکند است.------------------------------------------------------------------------------دو اثر شگفت انگیز و رازآلود از پی جی نایت.نویسنده بی نام این دوره و زمانه.دوست ابدی من و خانه ی خانواده ی گودین  تنها کتاب‌های ترجمه شده از پی جی نایت هستند.------------------------------------------------------------------------------تکه هایی که من شدند،داستانی متاثر کننده از زندگی دختری که فکر می‌کند زندگی اش از صد ها تکه درست شده و همه چیز بر علیه او هستند.داستانی زیبا و محسور کننده توسط رنه واتسون------------------------------------------------------------------------------آنجا که جنگل تمام می‌شودروایتی از شجاعت ترس غم و حتی شادی.روایتی از نزدیکی مرگ و ترس اما در دل تصورات نویسندهجنگلی تاریک که هیولا هایی به نام آدم برک دارد و دختر شجاعی که آدم برگ ها را می‌کشد اما اتفاقاتی تلاش اورا برای فرار از جنگل بیشتر می‌کند------------------------------------------------------------------------------سخن پایانیاگرچه این ها بخش کوچکی از کتاب های خواندنی این دوره زمونه بودند اما خواندن آنها ارزش دارد.اگر کتابی زیبا و خوش قلم می‌شناسید حتما در کامنت بگویید تا بقیه هم بدانند</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 21:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند زبانه بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-ekejqnyvrdka</link>
                <description>حتما خیلی از انسان های اینگونه فکر می‌کنند که دانستن زبانی بجز انگلیسی وقت گیر و بی بهره است اما اطلا اینگونه که شما فکر می‌کنید نیست.در این نوشته به شما از مزایای چند زبانه بودن می‌گویم و در نوشته دیگری از چگونگی شروع زبان ها میگویم.اولین مزایای این کار بر طبق تحقیقات کم شدن احتمال درگیری شما با زوال عقل در پیری است.یاد گرفتم حداقل ۲ زبان بجز زبان مادری از زوال عقل و آلزایمر در سنین بالاتر جلوگیری می‌کند.دومین مزایا پیدا کردن کار راحت در خارج از کشور یا حتی در کشور است.وقتی شما زبانی بجز انگلیسی را بدانید به عنوان مثال میتوانید راهنمای تور های گردشگری برای گردشگران شوید چه در کشور خود چه در کشوری دیگرسومین مزایا کمک به باز شدن فکر است شما حتی اگر روزی نیم ساعت به زبان دیگری فکر کنید یا صحبت کنید یا حتی یاد بگیرید میتوانید با کمک زبان دیگری از دست افکار اضافی خود خلاص شوید.چهارمین مزایا یادگیری چند زبان می‌تواند به یادگیری یک زبان دیگر کمک کند و همچنین زبان مادری شما هم تقویت می‌شود.پنجمین مزایا تقویت نیمکره های مغز(در یادگیری همزمان چند زبان) و تقویت توانایی ها در انجام چندین کاراینها فقط دلایل و مزایای کوچکی از انجام این کار بودند. </description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 18:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>.گم شدن.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73429692/%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-bj3sq4anejcd</link>
                <description>گم شدن در ژرفای تاریکی را با تمام وجود بر صحنه عقل می آورم.همانگونه که از خود آگاه نیستم میخواهم خود را در لابه لای خاطرات مجهول بیابم.کسی چه میداند شاید روزی خودم را در تاریک ترین و نحض ترین نسخه وجودم یافتم.اما،هراس دارم از آینده تاریکی که نمیدانم متعلق به کدام نسخه  و ماهیت من است.درد تمام وجود مرا فرا میگیرد شاید گریه را همراه خود برایم بیاورد اما میتواند راه جدیدی را به چشمانم نشان دهد.من کیستم؟ کدام یک از ماهیت ها واقعی و کدام یک خورانده شده بده من است؟کدام یک واقعیت است و کدام یک حقیقت؟احساس موش کوری را دارم که از دنیای تاریک و سیاه خویش به بیرون کشانده شده و در روشنایی دل آزار به دنبال تاریکی آرامش بخش است.درد و غم را همانند هدیه ای از خدایان مجهول در دو نسخه ی خود به روشن ترین وجود خود میفرستم تا مبادا آن را از یاد ببرم.26 May 2023</description>
                <category>LSJ</category>
                <author>LSJ</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 13:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>