<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mary Rahmany</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73469087</link>
        <description>. ماری رحمانی #ماری_رحمانی Mary Rahmany #MaryRahmany</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-14 13:57:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Mary Rahmany</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73469087</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسطوره ای همچون پروفسور یوسف ثبوتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73469087/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D8%AB%D8%A8%D9%88%D8%AA%DB%8C-me2ekhqwc9rh</link>
                <description>‌به مناسبت ۹۰ سالگی یک انسان بسیار والامقاماسطوره ای همچون پروفسور یوسف ثبوتی یکی از بزرگترین و عجیب ترین اتفاقات زندگی من ورود به دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان بود، جایی که اصلا شبیه هیچ جای دیگه ای تو این کشور نبود. بودن در محضر رییس دانشگاهی که از چهره های بسیار فرهیخته و بسیار ارزشمند جهان هستند.پروفسور یوسف ثبوتی بنیانگذار و رییس دانشگاهی بودن که من دوره لیسانس رو در اونجا سپری کردم، طبیعتا تجربه بسیار متفاوتی برای من بود و الان می فهمم تا چه اندازه تو جهان بینی و رفتارای الان من تاثیرگذار بوده، با وجود اینکه بیشتر از ۱۰ سال از فارغ التحصیلی من می گذره.ویژگی های به معنای واقعی منحصر به فرد که طبیعتا دریچه ای از دنیای خیلی متفاوت رو جلوی چشمای همه دانشجوهای دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان باز کرد:۱- قراردادن سنگی با مزمون“از دانشگاه فرزندان خود دیدن فرمایید.” در ورودی دانشگاه!علمی که پشت هیچ حصار و دیواری حَبس نمی‌شود!/ سَد ذهنی که باید فرو بریزدپ.ن. من: این موضوع خیلی تو مسیر شغلی منو دچار تحول کرد چون باعث شد کیفیت برام اهمیت زیادی داشته باشه و وقتی می خوام کاری رو انجام بدم بتونم محدودیت های زمانی و مکانی رو نادیده بگیرم و فقط به کیفیت و دستاوردام اهمیت بدم؛۲-“به هر یک از دانشکده‌های دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان که ورود پیدا می‌کنید، انبوهی از گیاهان را مشاهده می‌کنید که شادابی و طراوت خاصی را به محیط اطراف داده‌اند.”“پروفسور ثبوتی به عنوان بنیان‌گذار دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان، سعی نموده تا در تمامی بخش‌های این دانشگاه به گیاهان و سَرسبزی آنها در ایجاد محیطی آرام برای دانشجویان توجه جدی داشته باشد. “پ.ن. من: یادمه سال ۸۵ که رفتم دانشگاه متوجه شدم افردای که به عنوان باغبون در دانشگاه مشغول به کارن تو هند دوره می گذرونن تا فضای سبز دانشگاه به یه باغ بینظیر تبدیل بشه.یا تو محوطه دانشکده های مختلف انواع کاکتوس های مختلف و عظیم الجثه بودن که پروفسور ثبوتی به ما گفته بودن سعی کنیم مثل کاکتوس تو سختترین شرایط با کمترین امکانات بالاترین بازدهی رو داشته باشیم.۳-“دکتر ثبوتی در سلف غذاخوری دانشجویان، همان غذایی را می‌خورد که سایر دانشجویان نیز از آن استفاده می‌کنند.”پ.ن. من: اینکه ما برای استفاده از امکانات دانشگاه هیچ فرقی با استادا و رییس دانشگاه نداشته باشیم خودش به تنهایی تاثیرات فوق العاده ای رو دیدگاه، شخصیت و عزت نفس هر آدمی میذاره.ما تو دانشگاه یه رستوران زیبا و با کیفیت داشتیم که بین همه دانشجوها و اساتید مشترک بود همه دخترا و پسرا می تونستن یه جا با هم غذا بخورن.حتی یه کافی شاپ خوشگل با خوراکی های با کیفیت و یه کافی من خوش اخلاق و مهربون داشتیم.برای همینم بودن تو یه همچین محیطی اونم تو اوان جوانی خیلی شخصیت من رو دچار تحول کرد. یادمه که وقتی IT دانشگاه آزاد قزوین هم قبول شده بودم و مردد بودم برم زنجان یا قزوین چند نفر از آشناهامون بهم زنگ زدن و گفتن که قبول شدن تو اون دانشگاه چه شانس بزرگی محسوب میشه و حتما باید برم تو دلش!  جایی که دنیای منو خیلی تغییر داد.</description>
                <category>Mary Rahmany</category>
                <author>Mary Rahmany</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 10:48:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایشدیم باخ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73469087/%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%AE-nretfni1r9bm</link>
                <description>مفهوم تیم ورک در ایرانمقوای اشتنباخ : گذری بر مفهوم گروه در ایراندارم فکر می کنم چقدر خوب می شد اگه به جای آموزش‌های اشتباه دوران مدرسه بهمون یاد می دادن هوای همدیگرو داشته باشیم؛ اینکه ارزش اصلی ما می شد مراقبت از هر کسی كه به هر نحوی تو مسیر زندگیمون قرار می گیره.تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد بازاما متاسفانه در واقعیت کاملا برعکس اتفاق افتاد‼️حتما همتون اذعان دارید همیشه بازی های دوران مدرسه یه برنده داشت که باید از بقیه پیشی می گرفت. يکی از مزخرفترین بازیا همون بازی صندلی بود که همیشه تعدادش از شرکت کننده ها کمتر بود و باید تلاش می کردی حتی به زور بقیه رو کنار بزنی و خودت بشینی رو صندلی؛ ?یکی از مطالب تاثیر گذاری که تو این زمینه خوندم مربوط به روش های تربیتی تو ژاپن بود؛ژاپنی ها یه مثل معروف دارن تو این زمینه:Ja: 出る杭は打たれる。 
Deru kui wa utareruEn: The nail that 
sticks up gets hammered down. فارسی: ناخنی که از میان بقیه بلند شود، زخمی می‌شود.تو مهدکودک های ژاپن اینطوریه که تو بازی صندلی اگه کسی جا بمونه همه باختن، در نتیجه همه بچه ها یه جوری همدیگرو بغل می کنن که کسی جا نمونه! ? ببینید چه روش تربیتی متفاوت و تاثیرگذاری رو انتخاب کردن، و چقدر ارزشهای اشتباهی تو ذهن ما جا انداختن. ??مثلا همین بازی #مافیا که باعث میشه تظاهر کردن و دروغ گفتن عامل پیروزی و موفقیت باشه. همیشه برام سواله چرا با وجود اینهمه بازی های گروهی و برد گیم، بازی مافیا رو انقدر ترویج دادن! واقعا چرا⁉️ اگه قرار باشه ما مافیا بودن رو یاد بگیریم چه اتفاقی تو دنیا میوفته واقعا ؟! ?“هویت گروهی و اصالت جمع از ویژگی‌های جامعه ژاپن هست. بچه های ژاپنی از اول یاد می گیرن که لازمه موفقیت به عضویت درآمدن در گروه و هماهنگ‌شدن با اعضای گروهه.” اونوقت ما یه فعالیت مثلا گروهی مون روزنامه دیواری ساختن بود که اونم بیشتر کاراشو تو خونه نهایتا مامان یا خواهر بزرگ یکی از اعضای گروه انجام می دادن. ??اگه کاغذ دیواری رو مثال زدم واسه اینه که من خیلی اذیت شدم تو این داستان. ? اولیش این که نمی شد روی مقوای معمولی کار کرد و باید می رفتم مقوای “اشتنباخ“ که تازه اونم اشتباهی “ایشیدیم باخ” تلفظ می کردم ? و فکر می کردم عبارت ترکیه و معنیش میشه “نوشیدم ببین” ?? و برامم سوال بود این چه ربطی به مقوا داره آخه ?.بعد این مکافات هم حتما بین اعضای گروه به دلایل مختلف دعوا می شد و آخرشم همش میوفتاد گردن خودم?. منم که اصلا هیچ استعدادی در حوزه نقاشی و کارای هنری نداشتم از اول و یه چیزی سر هم می کردم که از بقیه افتضاح تر بود و بعد تحویل دادنش تو اولین فرصت از روی تابلوی مدرسه می کندمش کمتر کسی متوجه بشه چه گندی زدیم. ?خلاصه که من شخصا تو دوران مدرسه و دانشگاه فعالیت واقعا گروهی رو به هیچ وجه تجربه نکردم، اما خوب عوضش خاطره دارم از انجام “نشدنش” ?شما چه تجربه ای از فعالیت گروهی چه موفق چه ناموفق داشتید؟</description>
                <category>Mary Rahmany</category>
                <author>Mary Rahmany</author>
                <pubDate>Tue, 01 Mar 2022 14:28:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه کاشف یا قاتل استعداد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73469087/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D9%81-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-j2mk4mgxanxj</link>
                <description>بعد از فرایند پیچیده  انتخاب رشته که قبلا تو پست گرگیجه انتخاب رشته: مهندسی شیمی یا مهندسی کامپیوتر؟! توضیح دادم به مرحله سرگردون کننده تر دانشگاه رسیدم! به نظر من فرایند تحصیلات دانشگاهی تو رشته مهندسی فناوری اطلاعات (IT) دقیقا این شکلیه:به قله دانشگاه که می رسی می بینی ای دل غافل الان کلی قله بلند و کلی مسیر پیج در پیج وجود داره که نمی دونی از کدوم یکی بری بالا! برنامه نویسی، طراحی الگوریتم، ساختمان داده، پایگاه داده، مهندسی نرم افزار، شبکه های کامپیوتر، معماری کامپیوتر، سیستم های عامل، هوش مصنوعی و ...!!!!! بعدم مجبورت می کنن از هر کدوم یه خرده بالا بری تا ببینی با خودت  چند چندی؟! از همه بدتر اینکه با مزخرفترین زبان برنامه نویسی یعنی C وارد این راه پر پیج و خم و عجیب غریب می شی!!!اصلا یه وضعی!!!حالا خوبیه رشته م برای من این بود که لابلای اینهمه آشفتگی درسای مدیریتی داشتیم که بشه باهاش نمره گرفت و از قضا من خیلی هم خوشم میومد (دلیلش رو تو پست  گرگیجه انتخاب رشته: مهندسی شیمی یا مهندسی کامپیوتر؟!  توضیح دادم).خوب واقعا دلیل اینهمه درس بی ربط به هم خوندن چیه واقعا؟! و اینکه واقعا قراره مثلا با یه ترم درس شبکه خوندن من از تمام ابعاد کاری و جزییاتش مطلع بشم!من فکر می کنم اینکه بعد دانشگاه چی کاره می شی خیلی به دو تا عامل بستگی داره: سیاست های دانشگاه مدل درس دادن استادان سیاست های دانشگاه از این جهت که قراره شما خیلی علمی کار کنی، مقالات متعدد کار کنی و خودتو برای مقاطع بعدی آماده کنی. مثال: دانشگاه شریفیا اینکه خیلی کاربردی پیش  بری و پروژه های اجرایی متعدد انجام بدی و دنبال تحلیل و توسعه تو حوزه های مختلف صنعت باشی! مثال: دانشگاه امیرکبیرمدل تاثیر استاد خیلی تو علایق همه ما تاثیر داره و خیلی تو مسیر شغلی و تحصیلی همه ما تاثیر گذاره؛ مدل فکری رییس دانشگاه و استاداش خیلی در روند تحصیلی و شغلی دانشجویان تاثیر گذاره. در اصل جهان بینی مسئولین دانشگاه تو مدل تحصیلی و شغلی دانشجوها نمود پیدا می کنه!مثلا استاد درس های مدیریتی ما تو دوران لیسانس خودش  مدیر یه مجموعه خیلی بزرگ بود که خیلی رو علاقه من به کار کردن تو حوزه مدیریت  تاثیر گذار بود!  یا اینکه استاد بینظیر ما تو درس مالتی مدیا باعث شد من خیلی به جاوا اسکریپت علاقه مند شم و مسیر شغلیم به کلی عوض بشه!حتی استاد خیلی خوب ما تو درس مهندسی نرم افزار باعث شد من چندین سال بعد به فکر فعالیت تو حوزه طراحی سایت بیافتم.اما واقعا به چه دلیل باید این حجم مباحث پراکنده و غیر منسجم رو تو دوره لیسانس بخونیم؟</description>
                <category>Mary Rahmany</category>
                <author>Mary Rahmany</author>
                <pubDate>Sat, 19 Feb 2022 01:28:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرگیجه انتخاب رشته: مهندسی شیمی یا مهندسی کامپیوتر؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73469087/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-nmtlznzal8u0</link>
                <description>انتخاب رشتهمقدمهمن همیشه به کارای عملی علاقه داشتم، تو درس ریاضی هم از همه درسام قوی تر بودم، حفظیاتم افتضاح بود اما قدرت تحلیل داشتم، می تونستم نتیجه ای رو‌ که می گیرم رو بسط بدم به مسایل بزرگتر.اما از بچگی پیش یه دندونپزشک می رفتم که شبیه خالم بود، این خانم و دستیارش هر دو جوون و مجرد بودن. چون خالمم شاغل و موفق بود از همون موقع دلم می خواست یه دختر موفق و مجرد باشم. احساس می کردم استقلال خانم ها خیلی جذاب و دوست داشتنیه. فک کنم تقریبا کلاس چهارم بودم. از همون موقعها فک می کردم منم باید روی پای خود وایسم و دختر مستقل و موفقی بشم. از همون موقعها هم خیلی اهل کتاب و فیلمای عاشقانه نبودم، از کسایی هم که تواین فازا بودن فاصله می گرفتم.کلا هم از همون موقع که رفتم مدرسه شاگرد زرنگ و شیطون بودم. اما از چهارم ابتدایی واقعا خیلی مصمم تر و جدی تر درس می خوندم. یه نکته مهمی که راجع به خودم باید بگم اینه که به دلایلی که در ادامه ماجرا بهش اشار ه می کنم خیلی برام کنکور و دانشگاه و رشته تحصیلی مهم بود. برای همینم تصمیم گرفتم که اطلاعات دقیقی راجع به رشته ای که قرار ه ادامه‌ش بدم بدست بیارم.نكات طلايی انتخاب رشته نکات طلایی انتخاب رشته اول از همه اینکه به خاطر همون خاطره دندانپزشکی که قبلا گفتم دلم می خواست دندونپزشکی بخونم اما واقعا دیدن خون و جراحی به شدت اذیتم می کرد و علیرغم اصرار پدرم نرفتم سمتش.از طرفی پدرم مهندس مکانیک بود با گرایش ساخت و تولید. همیشه از ابزار طراحی صنعتی شم خوشم میومد، خیلی باهاشون طرح های هندسی می کشیدم. برای همینم احساس می کردم می خوام مهندس مکانیک بشم؛ اما پدرم که متوجه علاقه من شد تصمیم گرفت منو با فضای کار صنعتی که خودش مشغول به کار بود آشنا کنه، خوب سر و صدا خیلی تو اون محیط زیاد بود تا جایی که من توضیحات پدرمو در مورد دستگاه ها به سختی می شنیدم.از طرف دیگه چون معمولا کارخانجات صنعتی بیرون از شهرن احساس کردم شاید واقعا دلم نخواد تو همچین محیط هایی کار کنم، چون خیلی دور بودن پدرم از خونه و در دسترس نبودنش اذیت کننده بود برام.از اون طرف دایی های من مهندس برق بودن؛ دایی کوچیکم که رابطه خیلی خوبی باهاش دارم مهندس برق الکترونیک بود. اونم خیلی زرنگ بود و دانشگاه سراسری قبول شده بود. یادمه که قبولی دانشگاهشو تو تلتکست تلویزیون دیدیم. فرداشم رفتیم روزنامه شو خریدیم. از همون موقع ها درس و کنکور و دانشگاه برام خیلی مهم بود.در کنار علاقه من به مکانیک من به مسایل برقی هم علاقه داشتم، همیشه هم دلم می خواست به جای کار دستی کلاژ و امثالهم مدارای برقی درست کنم، یادمه که یه بار یه موتور برقی ساختم که مثل پنکه می چرخید و چراغاش روشن می شدن.وقتی با داییم راجع به رشته برق صحبت کردم اون منو متوجه مفهوم انتزاعی کرد. من متوجه شدم که به مباحثی علاقه دارم که بتونم نتایجش رو ببینم و مهندسی برق این موتور برقی هایی که قبلا درست می کردم نیست و خیلی فراتر از این حرفاست؛ خوب پس نتیجه گرفتم که من نمی تونم عاشق رشته برق باشم.بازم از یه طرف دیگه ما درس برنامه نویسی کیوبسیک هم داشتیم که برام خیلی جذاب بود و یادمه که یه بازی طوری نوشتم که شبیه مگس بود که حرکت می کرد، البته هیچ مانعی جلوش وجود نداشت. از اونجا احساس کردم که به برنامه نویسی علاقه دارم.یه اتفاق خیلی جالبی که برام افتاده بود این بود که من همیشه از درس شیمی بدم میومد و همیشه هم نمره 16 یا 17 می گرفتم که رو معدلم تاثیر بدی میذاشت و همش برام سوال بود خوب  اصلا من چرا باید شیمی بخونم؟! تا اینکه پیش دانشگاهی که مدرسه مو عوض  کردم یه معلم شیمی داشتیم که بازنشسته بود و همه می گفتن عالی درس میده، یه کاری کرد وقتی من می رفتم کلاس کنکور استاده گفت تو نمی خواد بیای کلاس !!! یعنی یه جوری عاشق شیمی شدم که برای تفریح تست شیمی می زدم.یه سری تحقیقات هم در مورد رشته صنایع انجام داده بودم، می دونستم تقریبا به چه مباحثی می پردازه و خب! متوجه شدم که مباحث مدیریت پروژه ای خیلی نظرمو جلب می کنه.حالا مونده بودم سر دو راهی خیلی بزرگ و بی ربط: مهندسی شیمی یا مهندسی کامپیوتر؟!!!!بلاخره چه تصمیمی گرفتم؟هدف غایی و نهایی مسیر تحصیلیحتی نمی دونستم تو کامپیوتر کدوم گرایش رو انتخاب کنم، بالاخره با توجه به همه داستان هایی که بالا براتون گفتم و با پیش زمینه دیدگاهم نسبت به مدیریت پروژه رشته فناوری اطلاعات رو انتخاب کردم. چون متوجه شدم یه رشته میان رشته اییه که هم مباحث برنامه نویسی داره هم مدیریتی!خلاصه دیگه هدف غایی و نهایی رو انتخاب کردم!!!!انقدر برای IT  خوندن مصمم بودم که یه سال پشت کنکور موندم تا حتما همین رشته رو قبول شم.در مورد پروسه دانشگاه هم تو یه پست دیگه مفصل غر می زنم.خلاصه مطلب اینکه علوم مختلفی رو محک زدم تا بتونم راه بهتر برای خودم انتخاب کنم، قطعا بهترین راه نبوده اما من تلاش زیادی کردم تا بهش برسم.اینکه رشته های مختلف رو محک زدم باعث شد دید میان رشته ای پیدا کنم، که خوب خیلی به کاری که الان دارم انجام میدم یعنی دیجیتال مارکتینگ ربط داره و باعث شده واقعا از انجامش لذت ببرم. در مورد مبحث دیجیتال مارکتینگ مفصل تو پستای بعدی توضیح میدم. </description>
                <category>Mary Rahmany</category>
                <author>Mary Rahmany</author>
                <pubDate>Tue, 21 Dec 2021 16:03:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>