<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نگین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73704624</link>
        <description>برای خورشید پس از شبای طولانی...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:00:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/338665/avatar/CCXLOT.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نگین</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73704624</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاید شنبه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-dpqk057je9ye</link>
                <description>هر شنبه می‌دیدمش.با اون سبد قرمزش و شلوار جینِ زانوافتاده‌اش می‌اومد و همون چیزای همیشگی رو می‌خرید:پنیر صبحونه، گوشت چرخ‌کرده، شیر کم‌چرب، نون سفید، و آخر سر هم نیم‌کیلو سیب‌زمینی و پیاز.سیب‌زمینی و پیاز اصلاً جزو اجناس سوپرمارکتِ من نبود.ولی از وقتی فهمیدم که برای خریدشون باید بیست دقیقه پیاده بره تا برسه به تره‌بار، یه کارتن کوچیک گذاشتم زیر صندلیم و چند تا کیسه سیب‌زمینی و پیاز خالی کردم توش.تا حداقل همه خریداش رو از همین‌جا انجام بدهکه فکر کنم هیچوقت نفهمید، یا اگه هم فهمید چیزی نگفت!نمیدونم منبع درآمدش چیه، ولی به زودی می‌فهمم.فقط می‌دونم احتمالاً ساز می‌زنه. چون سرِ انگشتاش زبرتر از چیزی بود که باید باشه.این هفته اما یه چیزی تو خریدهاش کم بود.سیب‌زمینی برنداشت.اومد، وایساد، یه دونه رو برداشت، توی دستش چرخوند، بعد گذاشتش سر جاش.گفتم:ــ تازسا! فقط نگاهم کرد و سرش رو به‌آرومی تکون داد.بعد با همون ریتم همیشگی رفت سمت یخچال لبنیات.اون روز صدای قدم‌هاش تو مغازه سنگین‌تر از همیشه بود.انگار خسته‌تر بود.شونه‌هاش افتاده‌تر از قبل، و چتری‌های مشکی و کم‌پشتش به پیشونیش چسبیده بودن.شماره‌ای که روی یه تکه کاغذ مستطیلی نوشته بودم رو توی مشتم مچاله کردم.شاید امروز وقتش نبودبه‌جای اضافه‌پولش، یه آدامس دادم بهش. می‌دونستم خوشش میاد.یه بار گفته بود «وقتی یه چیزی میجوم تمرکزم بیشتر میشه»  دقیقا وقتی که اشتباهی به جای کارت بانکی، کارت اتوبوسش رو بهم داده بود و می‌خواست دلیلی برای حواس پرتیش بیاره  از اون به بعد همیشه تو کشوی دخل، یه بسته نگه می‌داشتم.سرش رو تکون داد و با یه «خیلی ممنون» رفت بیرون.وقتی رفت، درجه اسپلیت رو کم کردم و به صندلی تکیه دادم.پیشونیم نبض می‌زد.کاغذِ مچاله‌شده‌ی توی مشتم رو چپوندم تو جیبم و یه نفس عمیق کشیدم. خواستم دستم رو روی پیشونی‌ام بکشم که برق یه چیزِ ریز کف مغازه چشمم رو گرفت.خم شدم. یه دستبندِ باریک نقره بود، اون‌قدر ظریف که انگار مخصوص دستای لاغرِ اون ساخته بودن.برداشتمش. هنوز گرم بود.روی پیشخون گذاشتمش، درست کنار بسته آدامس‌ها.شاید شنبه‌ی دیگه برای گرفتنش برگرده.شایدم زودتر...HERحاشیه: ویرگول خوشگل شده!²حاشیه: https://t.me/Dopplereffecttt(چنل تلگرام)</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 02:05:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی چطور بگذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-drl2om0biefo</link>
                <description>اگه بقیه پاستیل های خوشحال خرسی باشن که دور هم حلقه های دود سیگار رو میفرستن هوا و از بینشون میپرن من یه بستنی دو قلو ام که به صورت نامساوی تقسیم شده. اون قسمت کوچکتر که نامساوی بودن بستنی رو بیشتر توی چشم نشون میده و قرار نیست انتخاب بشه صرفا توی بسته اش پیچیده میشه و بعد یه مدت بوی یخچال میگیره مردم فکر میکنن اگه بوی یخچال رو حس کنن انسان متفاوتی ان. در موردش توییت میزنن که &quot;شما نمیفهمید ولی آب بوی یخچال گرفته&quot; تقریبا همه در مورد بوی یخچال میدونن فقط در موردش حرف نمیزنن چون کوچیک و آزاردهندسمردم تصور خاصی از خاص بودن خودشون دارن. من خاص ام چون کسی از من خوشش نمیاد یا کم حرفم یا شایدم چون قهوه میخورم و از رنگ سیاه خوشم میاد. من خاص ام چون از شدت‌ بی اعتماد به نفسی گریه میکنم یا شایدم به گوجه سبز میگم آلوچه. تو خاص نیستی وقتی خاص نبودن خودت رو بپذیری زندگی کم کم یک نواخت میشه و بعد میفهمی که یه بستنی دو قلوییو من بستنی ای ام که نامساویه و بوی یخچال گرفته پس حتی اون توییت &quot;آب بوی یخچال گرفته&quot; هم مال من نیست. من صرفا آب میشم. چون خاص نیستم و از وقتی این رو فهمیدم یک نواخت شدمچون نامساوی اممرغ</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2024 01:38:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و داوشم لوسیفر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B4%D9%85-%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%81%D8%B1-fgsnzrpk95hd</link>
                <description>داشتم لقمه های چرب و چیلی ماکارونی مامان پز رو میلمبوندم و میکس ادل و هایده گوش میدادم:بدین سانکه یهو ته دیگش پرید ته گلوم و شروع کردم خودمو کوبیدن به در و دیوار و رقص مرغی رفتن تا خفه نشم که یه دستی نشست رو شونمدست ایشون (ایشالا که سریال لوسیفر رو دیدین) من: به به چه چیزی... &quot;صاف کردن گلو&quot; با کی کار داشتین جناب یارو: با خود پدصگتمن: به به اتفاقا مادر بنده به دنبال یه داماد شایسته میگشتحسم اون موقع یارو: چی میگی اسکل من شیطانم...ماکارونی پرید ته حلقت خفه شدی اومدم شخصا ببرمت جهنممن: ایول به آرزوم رس... وایسا بینم. من با قسمت مردنش مشکل ندارم فقط چرا جهنمیارو یا همون لوسیفر خودمون: روزه خواری کردیمن: خبلوسیفر: نمیگی شاید یکی دلش خواستمن: من که اینجا تنهام/:یارو: دیگه اینو من نمیدونم... آتیش جهنم داره خاموش میشه نیرو تازه نفس نیاز داریم... راستی تو همونی نبودی که معلم دینیتو مسخره میکردی بهش میگفتی لوزی برعکس؟ من: خیر این یه شایعه اسلوسیفر: نه احمق واسه همین 5 سال از حبست کم کردم... حال کردم با این کارتمن: هن؟ همچنان من: بیخیال بزن بریم. مهم اینه خوب شیطانی هستیلوسیفر: هول بدبخت... خدا گواهیناممو گرفته باید پیاده بریم   &quot;بشکن&quot; دو ثانیه بعد (تو جهنم) من: ایول چه نسیمی میادلوسیفر: توعه بدبخت کجا زندگی میکردی که اینجا برات خنکهمن: والا خودمونم نمیدونیم یه روز چند نفر تو شهرمون از گرما میمیرن روز بعدش چند نفرو سیل میبره *داشتیم راه میرفتیم که یهو یه قیافه آشنا دیدم*این جناب  من: عه این اینجا چیکا میکنهلوسیفر: داشت پز بوگاتیشو میداد یکی مارک شامپو شو پرسید این بدبخت هم سکته زد&quot;در آوردن صدای خر از خنده&quot; لوسیفر: نخند وگرنه میندازمت تو سلول خمینی من: نه نه نه غلط کردم &quot;چسبیدن به لوسیفر&quot; *پنج دقیقه بعد*لوسیفر: خب رسیدیم به اتاقت... فقط بخاری نداره از طرف بهشت تحریم شدیممن: دمت گرم... فقط نمیشه قبلش منو بندازید پیش هیتلر یکم بحث دوستانه داشته باشیم؟ لوسیفر: نه بابا اون دوران حبسش تموم شده داره تو بهشت با حوریا دور دور میکنه... حسم:من: هعی... خب عذابم چیهلوسیفر: 8 بار از رو کتاب عربیت مینویسی بعد میری بهشتمن:  عه نه... ای وای داره قلبم میگیره از این مقدار غم، بذار غش کنم تو آغوشت بعد مزدوج شیم با هم &quot;چشمک&quot; لوسیفر: شد 15 بار خلاصه که اینجا آتیشش خیلی ملایمه بیاین من تنها نباشم دور هم حکم بازی کنیمحاشیه: من هنوز زندم</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2024 12:06:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه تابستان در حاله بندری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-n13rir5iavep</link>
                <description>نگین! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشششششتوجدان: با یللی به علاوه تللیمن: برو بینیم بابا! اگه بخوام خیلی مختصر مفید بهتون توضیح بدم:&quot;من که بالشتمو بغل کردم و دارم خواب زمستون و نارنگی میبینم&quot;بابام: نگین پاشو ساعت 9 عه کلاس زبانت تموم شد جنگ جهانی سوم در راهه ایلان ماسک قیام کرده زامبیا حمله کردننننن! من: &quot;حالتِ نیمه سکته + بیدار شدن&quot; همچنان من خیره به ساعت که داره عدد 5 و نیم رو نشون میده:&quot;جنازه خود را به داخل ماشین میکشد&quot;من سر کلاس زبان در حالی که قیافم شبیه ننه بزرگ اسنوپ داگ شده:مغزم: صوت صفیری بلبلی هی جبل دیب دمینی??چشام: آنچه میخواهم نمیبینم و آنچه میبینم نمی‌خواهم! من: واو (با صورت به روی میز سقوط می‌کند)  معلم: خب برای جلسه بعد 54 صفحه ناقابل رو رونویسی میکنید میارید گودبااااای?&quot;آزادی از کلاس زبان&quot; من در حال یورتمه به سمت ایستگاه اتوبوس برای رفتن به کتابخونه چون مهلت کتابم داره ته میکشه:20 دقیقه بعد وقتی با قطع دو سه تا عضو بدن بالاخره تونستم سوار اتوبوس شم:&quot;استشمامِ بوی عرق&quot; کتاب هایم را پس می‌دهم و بندری زنون به سمت خانه میروم:من : (شکستنِ در با فنِ بروسلی) مامااااااان! ناهار وَده! مامانم: آبگوشتِ سه روز مونده با برنجِ سرد میقولی؟ من: &quot;دویدن و پناه گرفتن در اتاق&quot; کوفت بخورم. برم ببینم اینستا چخبره فیلترشکن: فشار بخور قرار نیست وصل شممن: ایتالیا به دادم برس. سرورهِ ایتالیا: داداچی هستیم با هم?? &quot;اتصال&quot; &quot;ورود به اینستا&quot; اخبار متنوع اینستا: دوتا گربه رندوم که زل زدن به هم، پیشرو که داره زحمت میکشه، توییت مردم از پارتنرشون، کیس جدیدی که فالو نمیکنه ولی فنهمغزم: زندگی برای امروز بسه/: &quot;اندکی ورزش&quot; احساسم بعد یه ربع ورزشواقعیت:من: خب دیگه وقت خوابیدن و دیدنِ خواب نارنگی های زیباستشکمم: آر یو لاست بیبی گوریل؟ &quot;نیمه شب در حال رفتن به سمت یخچال&quot;&quot;مامانم که از سر و صدام بیدار شده و با چاقو وایساده جلو در آشپزخونه&quot;خلاصه که آلان با 60 درصد جراحت به وسیله چاقو و سلاح سرد در یتیم خانه به سر میبرمنتیجه اخلاقی: نصفه شب گشنتون نشه ???</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Aug 2023 00:05:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-xtfd0tn4zxry</link>
                <description> تولد خواهرم بود بعد از اسباب کشی به محله جدید و به ظاهر مستقل شدن زیاد بیرون نمی‌رفتم. اما خب خواهر کوچیکه بود و کادوی تولد! مستقل شدن توی سن و سال من شاید یکم دیر به نظر برسه. هم سن و سالای من آلان دارن پدر می شن یا لااقل ازدواج کردن! ولی با وضع من و کشوری که دارم توش زندگی میکنم... همینم خوبه! افکار مزاحممو به عقب روندم، دستی به صورتم کشیدم و درو باز کردم. عطر یاس بنفش و باد خنک مشت محکمی بهم زدن! و بعد خاطراتی که به سمت مغزم سرازیر میشدن. خونه مادربزرگم! بوته گل یاسی که عمر کوتاهی داشت و عطری دلربابگذریم! خواهرم از گل خوشش می اومد. مجسمه! نقاشی های رنگی! شلوار های گشاد و خنک! متن های ادبی و کانال های تلگرامی! نقاشی های آبرنگ! مانتوهای چهارخونه! دختری 20 ساله بود. مسلما دنیاش از دنیای خاکستری من بزرگتر بود! دنیای من مردانه، تیره و ساکت. دنیای اون پر از صداها و رنگ هایی که دور و نزدیک میشدن! انتخاب هدیه برای این رنج سنی واقعا عذابه...  بازم بگذریم! این فروشگاه کوچیک میناکاری و سفالگری حس غریبی بهم میدادپشت پیشخوان هیچکی نبودبه فضای فیروزه ای رنگ اطراف نگاهی انداختم موسیقی ای که توی فضا پخش می‌شد اون محیط کوچیک رو غریب تر می‌کرد! با صدای &quot;ببخشید آقا&quot; به سمت پیشخوان برگشتمزمان متوقف شد! زندگی متوقف شد! حتی جریان هوا هم متوقف شد! رنگ فیروزه ای دیوار ها فرو ریخت و همه چیز یک رنگ شدمشکی! دو چشم نیمه بسته مشکی رنگ که حجاب سیاهی به اسم مژه دور تا دور خودشون پیچیده بودنموهای حلقه حلقه ذغالی رنگی که از شالی قرمز بیرون زده بودن و به سمت شونه هایی باریک سقوط میکردندآستین های گشادی که شلخته به سمت بالا کشیده و دست هایی که تا آرنج آغشته به گِل بودنو بوی عجیب فصل بهار که بی موقع اطرافم رو پوشونده بود_آقا میبینی منو؟میدیدم؟ تماشاش میکردم! همراه این حرف خندید گونه های قرمز شده از حرارتش به سمت بالا مایل شدند و قلب من سرازیر شد! +ب... بله یه لحظه حواسم پرت شد_شرمنده جناب. از سر ظهر مشتری نیومده بود من مشغول سفارشا شدم نشنیدم صدای ورودتونو. بفرمایید  دست های گِلی شده اش رو با بی حواسی بین شالش کشید و یک تره از موهاشو به داخل شال سر داد+یه مجسمه میخواستم... _سفارشی؟ +جان؟ _اگه مجسمه سفارشی بخواین باید عکسشو بفرستید تا آمادش کنم. یه چند روزی طول میکشهتولد خواهرم فردا بود! وقت نداشتماما مگه مهم بود؟ دوباره میدیدمش... دوباره میدیدمش! +بله بله... کجا باید بفرستم عکسو با ذوق انگشت گِلیشو به سمت کاغذ آچار رنگی زیر تابلوی نقاشی گرفت و گفت: این شماره، تلگرام! آیدیم هم اسم خودمه به علاوه اسم فروشگاه. نگار! یک ربع بعد مات و مبهوت به گل هایی که بی دلیل از پسر گلفروش پشت چراغ قرمز خریده بودم خیره نگاه میکردمقلب 34 ساله ام عجیب می تپیدبرای اسمی به رنگ گلبرگهای همین گلهای نیمه پژمرده. نگار!  https://upmusics.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84/ حاشیه: خدایی نمی‌دونم چرا یه مرد 34 ساله یا چرا دختری به اسم نگار. نوشتم صرفا! ??‍♀️ حاشیه به توان دو: این آهنگو حتما گوش بدین که قشنگه اونم زیاد حاشیه به توان سه: پست دیگه طنزه همه گی بگید ماشالا آی ماشالا</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 00:11:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من زندم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D9%85%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85-bq3pa5iqbmlz</link>
                <description>اینجانب هنوز زندمیکم دلمرده و چلوسه باقالی و خسته بیدمولی زیاد میام ویرگول (کم پست میخونم ولی زیاد میام) راستی آرتا از بینمون پر کشید (داشم زندس ولی اکانتشو پاک کرده) و یه انگشت شست خدمت کسایی که این بچه رو انقد اذیتش کردن تا آخرش اکانتشو پاک کرد وقتی توی ویرگول چرخ میزنم اسم &quot;نگین&quot; و فحش و انتقاد های پی در پی زیاد به گوشم میخوره. ولی خب از این جانب که این نگین من نیستم خوشحالم دوست عزیز لطفا یا اسمتو بذار قاسم یا یه کاری نکن انقد فحش بخوری اسم نگین حرمت داره نه لذتاینجانب رفتم تو 17 سال! ولی حال نداشتم پست جدا راجبش بنویسم. ?این روزا زیاد مینویسم و زیاد تر پاک میکنم دلم برای کسایی که نیستن و از قلم طلاییشون مرحومم (محروم نه. مرحوم) تنگ شدهانقدر کاربر بلاک کردم تو این چند روز که آره خلاصه قلمچی برای کلاس کنکور خوبه؟ میگن خوب نیست. ولی هیچ جارو به جز قلمچی نمیشناسمکتاب برای کسی که تازه میخواد تست زدن رو شروع کنه چی سراغ دارید گربه محلمون هفته پیش زاییددلم برای چشم خوشگل قصه ها تنگ شدهبای بایکامنت بذارید. حرف زدن خوبه ماهدوتا پست قبلی لینک ناشناس گذاشتم. یه سر بزنعجب
مشکل ندارم  بمولافاز چسی بمونه</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 00:27:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستگاه اتوبوس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-rj4wfw0o89y9</link>
                <description>میکروفون رو با فاصله دو سانتی از لب هام گرفتم و از اعماق وجودم فریاد زدم: دنیارو بی توووو! نمیخوام یه لحظههههه! دنیا بی چشمااااات! یه دروغ محضهههه! سرمو رو به بالا گرفتم، چشمامو بستم و اجازه دادم صدای جیغ و داد های بلندی که بیشترشون دختر و پسر های 18_19 ساله بودم توی گوشم بپیچه. میتونم شدت نور سفید رنگ رو از پشت پلک هامم حس کنم! دستامو از دو طرف باز کردم و از پله های استیج آروم آروم پایین اومدم و تعظیم کوچکی کردم. خواستم آرتیست وار به عقب بچرخم که میکروفون از دستم ول شد و محکم روی زمین افتادبا صدای نازکی که می‌گفت &quot;آقا پسر؟&quot; سرمو بالا آوردم و به دختر ریز نقشی که روبروم بود نگاهی انداختم. _بطریت افتاد!نگاهی به بطری آب نصفه زیر پام انداختم. میکروفونم خرد شد که! کش موم رو از مچم بیرون آوردم و دور موهای موج دارم بستم. +مرسی. زیاد مهم نیستنگاهی سرسری به دختر روبروم انداختممانتو کوتاه خردلی گشاد و شلوار بگ مشکی پوشیده بود که با مقنعه گشاد مشکیش چندان ترکیب جذابی به وجود نیاورده بود. چشمای قهوه ای روشن پف کرده و موهای گندمی به هم ریخته ای داشت و روی لپ های برجستش چند تا جوش قرمز ریز زده بوداوهومی گفت و با فاصله ازم ایستاد. _صدات قشنگهتکون ریزی خوردم! فکر نمیکردم زمزمم انقد بلند باشه+م... مرسی! _ محسن یگانه دوست داری؟ +گوش میدم_فقط پاپ میخونی؟ +نمیخونم_رشتت چیه؟ نگاه چپ چپی بهش انداختمبه سمتم چرخیده و بهم زل زده بود. این از اون کنه ها بود! +مهندسی برق_نمیخوره بهتبا یادآوری دستبند های بافتنی رنگی و چوبی و آل استار های سفید مشکیم و تیشرت مشکی گشادم توی ذهنم حرفشو تایید کردم. +آره_نگفتی. فقط پاپ میخونی؟ +رپ بیشتر با ذوق قدمی به سمتم اومد و گفت:_مثلا پویان مختاری؟ با حرفش یه چیزی مثل حمله عصبی بهم دست داد و رو بهش با لبخند عصبی لب زدم: اون! رپر! نیست! نخودی خندید و گفت: میدونم میخواستم اذیتت کنم. کوله پشتیش رو صاف کرد و گفت: من هر پنجشنبه اینجا وایمیسم. 8 صبحتوی دلم &quot;به کتفمی&quot; نثارش کردم و بی حوصله بسته سیگار و فندکمو از توی جیبم بیرون کشیدمبا اومدن اتوبوس سبز و قراضه ای لبخند دندون نمایی زد و گفت: من برم دیگه! میبینمت هفته دیگه مو قشنگو به سمت اتوبوس دوید. لحظه آخر برگشت و دست کوچکی برام تکون داد. دستمو به نشونه خداحافظی بالا آوردم و در حالی که دود سیگارو به سمت اتوبوس فوت میکردم گفتم: میبینمت فوضولچه! با سنگینی نگاهی آروم به سمت راست چرخیدم که چشمم به یه دخترِ دیگه افتاد. یه دفتر دستش گرفته بود و زل زده بود تو روحم و تند تند مینوشتقدمی عقب رفتم و گفتم: چته!! _مینویسم! +چیو؟؟ با بیخیالی شونه هاشو بالا انداخت و پشتشو به من کرد و با قدم های شل و ول دور شد. مردم روانی شدن! اتفاقه. میوفته حاشیه: دوست دارم بغلتون کنم بچه ها. محکم. طولانی. حاشیه به توان دو: راستی تو پست قبلی لینک ناشناس گذاشتم https://upmusics.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C/ </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Fri, 28 Apr 2023 23:09:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-tbxdfpr2uz3g</link>
                <description>سلام داداچیا! از کلیات شروع و بعد وارد جزئیات میشم: داریم وارد امتحانات مستمر میشیم (امتحانات مستمر دارن وارد ما میشن حقیقتا!) و خب... آمادگی من از یه موش فلج مغزی کمترهشما آلان یه معادله ریاضی بذاری جلوی من بگی تجزیه کن یه لبخند بهت میزنم و میگم: خمیر دندون میقولی؟ (اونایی که دبیرستان دوره اولن برین عشق و حال کنید، رشته تجربی هم نیاید چون به قول مبینا چش رنگی تو تجربی براتون نریدن. نمیدونم خودم اینجا دارم چیکار میکنم) فردا قراره بریم بیرون با مب و نوش (دو یار قدیمی) و تولد نوشینو بگیریم (یــــِـــــــــــــــــــــسسسس) ولی خب نه کیک داریم نه شمع. پفک میقولیم به جاشپوست صورتم شبیه آدامسی شده که پهنش کنی روی یه صفحه و روش ماسه بپاشی (تشبیهو حال میکنی؟) همونقد داغون و ناصاف. بسوزه پدر بیخوابی و تغذیه ناسالم. (ولی خب خوبی کک مک اینه که جوشات معلوم نمیشه. حیح حیح!) وات د فاک من یه ماه و نیم دیگه 16 سالم میشه؟ دو سال تا پایان نوجوونی مونده؟ مگه همین پریروز پست 15 سالگیمو نذاشتم؟؟؟؟ من ایگنور تر از پیشم??دارم ایگنور تر هم میشم??یادتونه یه مدت زیاد پست چسناله میذاشتم؟ هنوزم میخوام بذارم ولی خب وجدان دستمو میپیچونه. (دلم تنگه چش گاوی ژان) مامانم دیروز میگفت چه خبر از پیج ویرگولت. بده بزنیم چن تا از پستاتو. (اگه یه روز دیدین خبری ازم نیست بدونین یا مرحوم شدم یا مامانم پستامو خونده. که البته فرقی هم با هم ندارن) توی دلم یه شیر تعزیه داره بندری میزنهیه معلم ریاضی خفن پیدا کردم به اسم محمدرضا لکستانی. آقا هرجا هستی خدا خیرت بده داداش فقط یکم ویدیو هاتو کوتاه کن به فکر اینترنت ما هم باشدارم فک میکنم اگه یه روز خدا بیامرز شم شما قرار نیست بفهمید بد شد کههمممممم... میتونید در نظر بگیرید اگه بیشتر از 5 ماه نبودم مردم! 4 روزه میخوام یه فیلم دو ساعت و نیمی رو تموم کنم. وقت نمیشه! وقتتتتتتتیکی از 107 تا یادداشتِ قرمزدوست دارم موهامو هایلایت بنفش بزنم احساس بی مصرف بودن دارم حس میکنم بوی آفتاب پیچیده. همیشه. همه جا. رنگ مشکی بوی آفتاب میده. پوست کرم رنگ بوی آفتاب میده. تازگیا لبخند هم بوی آفتاب میده!   مدرسه آی مدرسه! خسته ام! خسته ام! حاشیه: ترسناک تر از لحظه ای که یکی که فالوورت نیست و پروفایل نداره بدون لایک کردن یه کامنت برات میذاره و تو نمیدونی فحشت داده یا نه وجود نداره?? فعلا بابای! https://harfeto.timefriend.net/16822015660177  آره خلاصه (خداوکیلی یه چی بنویسید) </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Sun, 23 Apr 2023 01:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان vs واقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-vs-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-qmzbecqq6kwz</link>
                <description>رمان: دختره: چشمای سبز خمار و کشیده، لبای قلوه ای، دماغ صاف خدادادی، پوست سفید مث برف، یه مغرور لجباز کیوت، پدرش فوت کرده مادرش با خیاطی خرجشو در میاره ولی نمیدونم چرا هر روز یه لباس جدید میپوشه، همه کره زمین روش کراشن ولی این جواب کرده همرو? دانشگاه هم یا رشته گرافیک یا بازیگری (صد البته تهران) تیپ کاملا ساده دختره  تو دانشگاه (حراست وجود خارجی نداره تو رمانا) واقعیت: چشمای قد نخود، موهای گره خورده، صورتی با جوش های چلونده شده و قرمز، صبح جنازشو از رو تخت جمع میکنه میره تو اتوبوس واحد پهن میکنه، رو قصاب محل کراش بیده. دانشگاه رشته پی پی شناسی از قیمه تپهتیپ دختره تو دانشگاهرمان: خواستگار دختره: آرشام تهرانی 28 ساله، گنگستر و همچنین صاحب 6 تا شرکت که خب نمی‌دونم کارشون چیه ولی همین که شرکتن کافیه، بوکسور، قد 2 متر و نیم، سیکس پک که هیچ ایشون هشت پک دارن، غرور مث سگ، چشا مشکی مث چاله فضایی، اخلاق یزید، دختره هم تا نافشه تا کیوت تر به نظر بیاد??واقعیت: باقر 18 ساله که صبحا دم مدرسه کلثوم جون وایمیسه سوت میزنه براش کلثوم هم از خوشی غش میکنه???رمان: پسره وقتی یکی مزاحم دختره میشه: آلان از مغزتون برا عچقم سوپ درست میکنم بخوره جون بگیره! واقعیت:پسره وقتی یکی مزاحم دختره میشه: داداشا مال خودتون من اصن اینو نمیشناسم! بهم دست نزن جیغ میزنماااااا رمان: دختره: آخجون پسره بهم سگ محلی میکنه و مغروره و هر روز کتکم میزنه? بذار عاشقش شم?واقعیت:دختره: بهم توجه میکنه و بهم احترام میذاره و به نظر میاد دوستم داره... صد در صد داره خیانت میکنه بلاکش میکنم?رمان:  تو پارتی یهو برق رفت دستشو انداخت دور کمرم دم گوشم زمزمه کرد امشب خیلی خوشگل شدی منم تپش قلب گرفتم? (اینو خودم تو حداقل 12 تا رمان خوندم?) واقعیت: تو حسینیه بهم چشمک زد منم از ذوق چایی هارو ریختم زمین و با عشوه چادرمو گرفتم جلو صورتم ??لاو به مولاحاشیه: نگید که فقط من این سما رو میخوندم. (البته هنوزم میخونم با درصد سموم کمتر) حاشیه به توان دو: دلم تنگه نارنگی من??حاشیه به توان سه: خاک تو سر اینترنت</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Wed, 12 Apr 2023 20:47:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمای پف کرده دست به قلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-bd39fkuxi8h6</link>
                <description>سلام! اومدم سال جدیدو یه تبریک نمکی بگم و برم.سال نو &quot;مبارک&quot;! بقیه متن هم مال خودمه?:زنده بمون (نخواستی هم نمون به من چه) رقصیدن یاد بگیر چون خوبهبعضی چیزا تقصیر تو نبوده سخت نگیربشین درستو بخون گاهی اوقات باید کمتر حرف بزنی چشم خوشگل قصه هارو رو یادت نره??‍♀️(هیچ نصیحت خاص دیگه ای برات ندارم.) ماچ بهتون بچه هادوستتون میدارمشما هم خودتونو دوست داشته باشیدچون خوبهحاشیه: خیلیا پارسال بودن که دیگه نیستن. این داره اذیتم میکنه که من میتونستم به جاشون &quot;نبودن&quot; رو تجربه کنم. مسلما نبودن من ضرر کمتری نسبت به نبودن اونا میزدهمین!  https://beelody.com/66337/ آره خلاصه</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Mon, 20 Mar 2023 12:18:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست زیر چونه خیره به آتیش بازی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-evytceed5ito</link>
                <description>اگه بودی خوب میشد اگه بودی این احساس مضخرف &quot;دلقک بودن&quot; رو نداشتماگه بودی میگفتم بوی موهاتو ضبط کن و برام بفرست (تو هم احتمالا فکر میکردی روانی شدم بلاکم میکردی) اگه بودی سرگرمیم نگاه کردن به کتاب خوندن همسایمون از پنجره نبود (منچ میزدیم به مولا) اگه بودی اینهمه ترس تنها شدن نداشتماگه بودی ماگ سبز قورباغه ایم خاک نمیخورداگه بودی اینطوری دست زیر چونه زنون روی پشت بوم به &quot;نبودنت&quot; فکر نمیکردماگه بودی اینهمه حسرت به حسرتای قبلیم اضافه نمیشداگه بودی یادم نمی‌رفت که یه چیزی به اسم چال لپ روی سمت چپ صورتم دارماگه بودی همه چیز چند درجه از این چیزی که هست قشنگ تر میشدشایدم بیشتر از چند درجه نبودی خب. از کجا بدونم؟ چمیدونم اصن. اگه بودی خوب بود. همین&quot;اگه بودی از این عکس قشنگ قشنگا می‌گرفتیم&quot;     راستی! ازت بدم میاد (تورو نمیگم. تو بیش از حد بی‌گناهی!)  https://rozmusic.com/%D8%B4%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86.html (می‌خورد به این پست) </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Wed, 15 Mar 2023 12:07:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه میشد چی میشد??‍♀️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%AF-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%AF%EF%B8%8F-yhahacax6zcm</link>
                <description>ای کاش واقعا اونجور که باید بشه بشهانقلاب بشهمن هر سال موهامو کوتاه کنماضطراب اجتماعیم برطرف شهجنس زن و مرد بتونن کنار هم &quot;عادی&quot; زندگی کننتو باشی اینستا فیلتر نباشهدغدغه بعضیا از جدایی دوتا آیدل (اشاره کاملا نامستقیم به وانتونز) از هم دیگه بالاتر بیاد به امیرای 206 دار ظلم نشه مردم آدم شنهمکلاسیام ازم متنفر نباشنتو درس فیزیک پیشرفت کنمآدمایی که فینگیلیش تایپ میکنن یا آره رو &quot;عارح&quot; می‌نويسن به راه راست هدایت شنبارون بیادتوماج آزاد شهبابام ازم راضی بشهاون دختر بی اعصاب نیم وجبی کلاسمون که فکر میکنه با عصبی بودن خیلی گنگه عصبی نباشه و استامینیفونو به جای قرص اعصاب نخوره (ببینین چقد به فکرشم!) ویرگول مثل دو سال پیش بشهتورم نباشه بتونیم &quot;عادی&quot; زندگی کنیماگه نشه چی؟ اگه به نبودنت و نبودنشون ادامه بدی و بدناگه به نوشتنم ادامه بدم و کسی نفهمهنمیتونم 50 سال دیگه همین شکلی زندگی کنممیدونی... سخته واقعا! عکس رندوم برای پست رندوم حاشیه: توکیو ریونجرز انیمه قشنگیه. مرسی از مبینای شماره دو که این انیمه را به من معرفی نموده و مرا ز تاریکی های ظلمت رهانیدهحاشیه به توان دو: شهر کتاب اصفهان جای قشنگیه. انگار یه تیکه از بهشته??‍♀️حاشیه به توان سه: ای کاش واسه یه هفته نگین نبودم. اندرو تیت بودم، اصغر فرهادی بودم، امیلیا کلارک بودم، اصن عباس بوعذار بودم. فقط میخوام ببینم &quot;نگین نبودن&quot; چجوریه  https://parla-music.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%B4-googoosh-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%AF-ageh-mishod/ این آهنگو دوست ندارم ولی متنش قشنگه. نیس؟ </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Fri, 10 Mar 2023 00:44:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرده نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-r1h4ob0q3wkv</link>
                <description>یه ظرف ژله رو تصور کن قبل اینکه سفت بشه یه اسمارتیز میندازیم توشژله سفت میشه اسمارتیزه هم اون وسط میمونهاون اسمارتیزه منم! (مثالتو قربون)فردا امتحان زبان دارم. جالبه (زبان یکی از محدود درساییه  که دوستش دارم. ای کاش نمیومدم تجربی) چرا سریال you انقد افت کرده؟ سه تا فصل اول خیلی قشنگ تر بودمعلم ریاضیمونو دوست دارم (اعتصامی آی لاو یو به مولا) ای کاش ویدیو های آدمایی که دارن تو باشگاه نعره میزنن و تو کپشن نوشتن go to the gym از اکسپلورم منقرض شن. شاید یه آدم اینور گوشی باشه که ساعت 4 از مدرسه میرسه خونه و جنازه ای بیش نیستای کاش کش مو بودمموهامو دو هفته پیش کوتاه کردم. احساس خوبی داشتم قبل اینکه رفیقم بگه پشت موهات بد شده (pain) تو اینستا یه جنگ عجیبی شده بین قد بلندا و قد کوتاها و اینکه کدوم پسر پسند تره. اجازه بده 10 دقیقه برای کسایی که دغدغشون همچین چیزیه سکوت کنم دلم برای سارا تنگ شدهدوست دارم دماغمو عمل کنم. (شاید امسال. شاید سال دیگه)  خداوکیلی این قوز دماوندی از دماغم کم شه اعتماد به نفسم میشه خود خدابا مانتو لی تیره چه رنگ شلواری باید پوشید (کمک) از فضای دیسکورد بدم میاد. تو ویرگول کسی هست رتبه کنکورش خوب شده باشه؟ (بدون سهمیه. بدون تقلب و خرید سوالات) واقعا نیاز به انگیزه دارم برای خوندن اینکه جیش چجوری تو بدن تشکیل میشهچرا تو مرکز خرید وقتی با یکی چشم تو چشم میشه چپ چپ نگاهت میکنه؟ لنتی من فقط دارم راه میرماصفهانیا خسیس نیستن. (میدونی. حرصم میگیره وقتی شهر یه آدمو به رفتارش ربط میدن. همه جا همه آدمی هست) کک مکام چند وقته پر رنگ تر شدن. علاقه خاصی بهشون پیدا کردمهمینجوری الکی دلم میخواد یه بار بغلت کنم. وقتی توی اینستا میبینم پویا 11 ساله از قم کامنت گذاشته ☕women و سکینه با پروفایل گل محمدی نوشته شما میخواین لخت شین حالت تشنج بهم دست میده. بگو که تنها نیستموقتی یکی استوری تونو ریپلای میزنه جوابشو بدین لنتیا! یارو با 300 کا فالوئر تو نیم ساعت جواب منو میده تو با بیست و دوتا فالوئر پیام تبریک تولدی که برات فرستادمو لایک میکنی؟??‍♀️ای کاش انقد تو ویرگول زیر زیرکانه از خودمون تعریف نکنیم. ینی چی باد درون گیسوان بلند خرمایی ام پیچیده و نور چشمان سبزم را زیباتر جلوه میداد؟ مام چش و چال داریم به خدا??هی تو! اگه لحن و ولوم صداتو جلوی جمع یا جنس مخالف تغییر نمیدی بیا بغلمهول نباشیمهمچنان ای کاش کش مو بودمسریال &quot;وینچنزو&quot; رو ببینید. به گفته مبینا قشنگهرو دلم مونده بود این حرفا. اگه نمیگفتم شاید مرده میبودم. </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Tue, 21 Feb 2023 21:27:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اردوی بسیج?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC-flzv1raprodi</link>
                <description>بذارید یه مقدمه بتون بگم بعد برم سراغ پست:اینجانب دیروز از ساعت 12 تا 5 ظهر اردو بسیج بودم و مارا بسیار دهن سرویس گشت(مختصر و مفید) به ادامه پست میپردازیم: ساعت 10 و نیم:من در حال ديدن خواب یه کیلو نارنگی پوست کنده:آلارم گوشیم: بیاح??خلاصه که با صدای قوقولی قوقو تنظیم شده برا زنگ گوشی از خواب پریدم?جنازمو کشیدم تو دستشویی یه آبی به سر و صورتم زدم و بازم جنازمو کشوندم تو آشپزخونه تا یه لیوان آب کوفت کنه و بعد جنازمو بلند کردم شوت کردم تو اتوبوس تا گم شم برم مدرسه???من تو اتوبوس: نگین گودرتمند رفتار کن مغرور باش و سیس گنگ بگیرترمز اتوبوس: بیاح به توان دو??&quot;اتوبوس زارت روی ترمز می‌زند&quot;  میله اتوبوس رو به کله من: هلو بیبی?خلاصه! با کله باد کرده خود را به مدرسه رسانده و به سالن اجتماعات رفته و می‌فهمیم زود اومدیم چون سگ پر نمیزنه!??‍♀️ساعت 11 و نیم:من و رفیقم که رو سکو نشستیم و میدونیم زندگیمون بی ارزش و بی مصرفه و حرفی برای زدن نداریم:معاون مدرسه (عشقم?) : گمشین صف بگیرید اتوبوس منتظرهیه ربع بعد همچنان من و رفیقم که رو صندلی نشستیم و میدونیم داریم عمرمونو با رفتن به این اردو میریزیم تو توالت:ساعت 1:یه خانمه که سیبیلاش شبیه عمومه: خب دخترا حجابتونو رعایت کنید میخوام براتون بگم اگه یه روز تو بیابون گیر افتاده بودین و داشتین از سگ سرما میلرزیدین چطور میتونین با استفاده از ستاره ها راهتونو پیدا کنیدمن که میدونم اگه تو بیابون گیر کنم از استرس شروع میکنم شن و ماسه خوردن: ?️??️ ساعت 2:همون خانمه در حالی که داره دل و روده کلاشینکف رو میکشه بیرون:همچنان من: ?️??️ژالبهساعت 3 و نیم: خانم سیبیل کلفته: گمشین برین نیم ساعت استراحت کنید بعد بیاین سخنان گوه عر بار گوش بدینمن تو سگ سرما در حالی که کوفت نیاوردم بخورم و همه دارن ساندویچ گاز میزنن: عاهاساعت 3:یه حاج آقا بیسیار رندوم: ببینید بچه ها کالاف و جی تی ای شست و شو مغزیه بی تی اس شیطان پرسته آمریکا دشمنه ما ایرانیا خیلی ناناسیم در عوضمارو دور ننداز حاجیمن رو به کائنات: خدایا منو از این جهنم ببر بیرون قول میدم همه نمازامو بخونم... ساعت 5:حاج آقاعه: خب میتونین گم شین برین خونه هاتونمن: هااااااااا (شیرجه داخل ماشین جهت اینکه برم و این پستو بنویسم) &quot;احساس آزادی و رهایی از جهنم&quot; حاشیه: از محیط مدرسه متنفرم. (تنفر خالص) ??‍♀️حاشیه: من یک بین المبینا نشین هستم (وقتی سه تا بغل دستیات مبینان) </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Thu, 16 Feb 2023 20:17:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم گاوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%DA%86%D8%B4%D9%85-%DA%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C-urptc5veecg8</link>
                <description>میگن چشما حرف میزننحرف که... چین خوردن گوشه چشم یا درشت و ریز شدن مردمکش! ولی این در مورد اون صدق نمی‌کنه! (صدق نمیکرد) اگه دستتو میذاشتی جلوی نصفه پایینی صورتش نمیفهمیدی داره توی سرش نقشه قتلتو میکشه یا داره عاشقانه ترین نگاه عمرشو بهت تقدیم میکنهدوتا چشم مشکی درشت که زیرشون یکم پف داشتشبیه قطره آب که خم شدهبا دو ردیف مژه بلند و بیش از حد مشکی! خیلی دلم میخواد به شب چله تشبیهشون کنم اما چشماش بیشتر شبیه چشم گاو بودن! یادمه (یادم نیست) یه روز (یه شب) دنبالش دویده بودم تا کوله پشتی جامونده زیر میزشو بهش پس بدموقتی با دوبار صدا زدنم برنگشت ضربه آرومی به کتفش زدم تا برگردهوقتی برگشت کم مونده بود بگم &quot;گوه خوردم&quot; و همون مسیری که اومده بودم رو برگردم و خودمو مستقیم پرت کنم توی قابلمه آب جوش روی گازاما وقتی ماسکشو برداشت دیدم یه لبخند به گشادی لبخند &quot;گربه آلیس در سرزمین عجایب&quot; روی صورتشهکیفشو گرفت و تشکر کرد و با گذاشتن ماسکش دوباره به همون حالت &quot;غلط کردم هرچی تو بگی داش&quot; برگشتتیره تر از رنگ مشکی چیه؟ وجدان: مشکی به توان دومن: منتغیه از چشماش متنفرم (بین خودمون بمونه خیلیم قشنگن. قشنگ ترین چشمای گاوی ای که تا حالا دیدم. ولی همچنان ازش متنفرم(میترسم؟). مهمه مگه) به همین ملاحت و ظرافتحاشیه: سریال mare of easttown رو دیشب تموم کردم. ببین... گاد بود! حاشیه2: قبلا پستای با کیفیت تری رو برای انتشار انتخاب میکردمحاشیه3: با تشکر از سارا بابت وجود داشتنش و عکسای خوبی که میگیره. حاشیه4: برگرفته از ذهن مریضم</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 22:58:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدفن</title>
                <link>https://virgool.io/AyshanMoon/%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%86-eolrfghdc2j9</link>
                <description>خندم با صدای برخورد چیزی به زمین و انعکاس صدا توی فضا به اتمام رسید. اتمام که نه! آروم تر شد... آروم تر... آروم تر! ترس! از پشت روی اون موزاییکای سفید_مشکی سرد افتاده بود. دستش زیر بدنش مونده بود و پاش به صورت غیر طبیعی خلاف جهت چرخیده بود. زمانی که چشمام و مغزم برای هضم اتفاق روبروم میخواستن تموم شد و من هنوز گیج و گنگ بودم! یا خدا! یا خدا! قدمی به سمتش برداشتم. زانوهام به هم می‌خورد و گرما از بدنم ذره ذره خارج میشدبا احتیاط روی زمین نشستم و چهار دست و پا به سمتش رفتم. یا خدا... کشتمش! چشمام دو دو میزددستام میلرزیدمن کور شده بودم یا قفسه سینش واقعا بالا و پایین نمیرفت؟ دستمو آروم به سمتش بردم و زیر بینی اش گرفتم. خبری از چیزی به اسم نفس نبود! دستمو پایین تر آوردم و روی قفسه سینش گذاشتم و آروم تکونش دادم:_هی... هی پاشو! تکون نمی‌خورد. یا اون بازی رو خیلی جدی گرفته بود یا من زیادی جدی بازی کرده بودم_پا...پاشو. چرا خوابیدی؟ ... _هی مو قشنگ! پاشو دیگه! زشته اینجوری جلوی یه دختر دراز کشیدی! محکم تر تکونش دادم. _چشماتو لااقل ببند! تر... ترسناک شدی اینجوری! ... با سریع ترین حالتی که میتونستم خم شدم و توی چشماش فوت کردم. همونجوری باز مونده بودن و به مسیری که توش کسی انتظارشو نمی‌کشید خیره شده بودن. لرزش دستام متوقف شده بود و بغض بود که ذوب میشد... _به خدا... به خدا فکر نمیکردم اینجوری بشه. غلط کردم! گوه خوردم! پاشو اصلا بکوب تو گوشم... پاشو! پا نمیشدقهر کرده بودسرمو به قفسه سینش به حالت سجده تکیه دادم و اجازه دادم لرزش شونه هامو ببینه... ناگهان چیزی یادم اومدبا ذوق سرمو بالا آوردم و گفتم:_فهمیدم! به سمت کوله پشتیم شیرجه رفتم و مشغول گشتن شدم. توی عمرم انقد استرس رو یکجا حس نکرده بودم! سه بار رمزو اشتباه زدم و یک بار نزدیک بود موبایل از دستم لیز بخوره همونجوری که تند تند شماره میگرفتم گفتم:_ تو خوب میشی... من خوب میشم... نترسیا! یکی هست سری قبل هم کمکم کرد... همیشه هست! همیشه! اینبار واقعا موبایل از دستم لیز خورد و پخش زمین شد. به سمتش چنگ زدم و مثل یه نوزاد توی آغوش کشیدمش. _اونکه بیاد تو هم دیگه نمیترسی. حالا فکر نکن پیاز داغشو زیاد میکنما! ببینیش خودت... حرفم با صدای زنگی که توی فضا پیچید قطع شد. ... نگاهی به جمله &quot;در حال تماس&quot; روی صفحه موبایل انداختم و بعد نگاهی به موبایل در حال زنگ خوردنش. اینبار نوبت من بود که زمین بخورم و پا نشم... حاشیه: ما بردیم! تبریک میگم. هم به خودمون و هم به قهرمان ایران... شروین! حاشیه 2: نباید پست طنز می‌نوشتم. میدونی که چی میگم؟ </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 23:11:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینگلی و پادشاهی?</title>
                <link>https://virgool.io/AyshanMoon/%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-w1njjq2t3mi3</link>
                <description>من که دارم تو گوشیم میچرخم: آخجون بعد دو سال وی پی انم وصل شده. برم اینستا موحتوا ببینم???‍♀️یه یارویی: این ویدیو رو برای ششمین مخاطب لیستت بفرست و بهش بگو شیشه میکشی!من: باجه! (ارسال به پدر)&quot;جاتون خالی دارم میگردم ببینم کدوم پارک معتاداش کمتره شبو اونجا سر کنم&quot; ??‍♀️ یه یارو دیگه ای تو اینستا: وای عزیزم خجالت میکشم میشه با دو میلیارد یه باکس ولنتاین برام درست کنی؟ ادمین: آره عجقم خجالت نداره که? (وِی یک عدد تف توی جعبه می اندازد و با روزنامه آن را می پیچاند) من: همینم یکی برامون نمیخره تف تو این زندگیوجدان: بیخیال اصن لیاقت مارو ندارنمن: والا. اصن از قدیم گفتن مرغ همسایه غازهوجدان: زیادی مربوط بود برنمیتابم?️??️من: وجدان به مولا من امسال رل نزنم خیابونو به آتیش میکشم! وجدان:  سکوت میکنم که این سکوت منطقی ترهیادآوری خاطرات:&quot;در حال رفتن به خونه از مدرسه&quot; من: وای وجدان اون پسره چه کراشه! وجدان: اینکه شبیه کف کفش عمو پورنگه/:من: ببند من باطن طرفو میبینم. ماشالا چه قد و بالایی! وجدان: به مولا اگه این بیشتر از یک و نیم متر باشه من اسممو میذارم جعفر! من: میگم ببند باطن مهمه?وجدان: عه پسره داره میاد این سمت! پسره: ببخشید خانم... من: گمشو بی فانوس مگه خودت خار مادر  نداری پدصگ آلان زنگ میزنم پلیس فتا بیاد بندازتت آب خنک بخوری یا ابلفضل کمکککککک! پسره که من به کتفشم و فقط آدرس میخواسته وجدان و مردم که پشماشون ریختهیادآوری خاطرات به توان دو:من: هی خدا مردیم از سینگلی... یه آدم رندوم تو اینستا: درخواست فالومن: وجدان به مولا این روم کراش داره وجدان: این بدبخت اصن ریخت نحس تورو دیده که بخواد روت کراش بزنه؟ من: عاشق باطن خوجملم شدهباطن خوجملم به روایت تصویروجدان: ای کاش کور بودم و این روزو نمیدیدم?من تو پی وی طرف: ببین من میدونم تو عاشقمی روت نمیشه بگی طوری نیست بیا اعتراف کن کادو ولنتاین هم به جوراب راضیم یارو: من اصن تورو نمیشناسم?من: نو پرابلمیارو: اصن من امیر ام کصافت زمانه ام? (با عرض پوزش خدمت جامعه امیر ها?) من: طوری نیس یارو: اصن من دخترم اکانتم فیکه?من: حالا اشکال نداره یه کاریش میکنیمیارو: &quot;بلاک&quot; من: وجدان از شدت عشق زیاد زد بلاکم کرد! وجدان: من که میگم اینا لیاقتتو ندارن! من: والا... خلاصه ولنتاین برای ما بی معناس ما روز پدرو جشن میگیریم??? (گودرت) ولنتاین تون پیشاپیش مبارک سینگل به گورا??‍♀️حاشیه: ... </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 00:01:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%AA%D9%88-rxcbk9s8sqs9</link>
                <description>تو منیتو حس گوش دادن به آهنگی هستی که باعث میشه خودمو بغل کنمتو حس لبخند یه غریبه توی اتوبوسی که داره پیاده میشه و دیگه قرار نیست ببینمشتو حس اولین باری هستی که موهامو کوتاه کردم و به خودم توی آینه لبخند زدمتو حس وقتی هستی که برق ها رفته بود و تونستم توی اون جمع از ته دل گریه کنمتو حس خنده فیکی هستی که باعث شد فکم درد بگیرهتو یک پدیده ایمعجزه ایلبخندی اشکیدردیتسکینیمنطقیجنونیترسیامنیتیناپاکیمنزهیجواهریمرجع تقلیدیخود خداییخود شیطانیمثل منیکمبود های منیبغض های منیگریه های منیغمگین ترین تکه های منیمبهم ترین تکه های پازل منیتو...!         https://musicpars3.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C/ حاشیه: این آهنگ سلیقه ایه. اگه گوشش میدی دوستش داشته باشحاشیه2: با اجازه بزرگترا پست بعدی هم رو مود عر زنندگیه بعدش دوباره چرت و پرت طنز مینویسم. بخندیم یکم لااقلحاشیه3: دستم خورد و این پستو پاک کردم! (نزدیک 50 تا لایک خورده بود و اندکی غمگینم) ولی از اونجایی که این پستو موقع خاصی نوشتم و اگه نمینوشتمش یحتمل آلان نگینی وجود نداشت و داشت اون دنیا خرما می‌خورد دوباره منتشرش میکنم. دوستش دارم</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Wed, 01 Feb 2023 14:09:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همچنان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-cwm2ln8vgyjc</link>
                <description>همچنان دارم یاد میگیرمکه بدبین و ترسو و محتاط باشمکه بدبین و ترسو و محتاط نباشم(و فرق بین این بودن و نبودن رو بفهمم) که برای چیزی که از دست دادم بنویسم چون آرامش بخشه (مفید هم هست. مثلا کلسیم داره. ویتامین داره. مورفین داره) که با بزمجه ها بحث نکنم (شامل قشر ساندیس جامعه و غیره) که اعتماد به نفس داشته باشم   چون طبق یه قانون نوشته نشده 90 درصد افراد به خودشون نگاه میکنن و حتی کوچک ترین اهمیتی به وجود من و تو نمیدن چه برسه به اهمیت دادن به بزرگی دماغ یا کک و مک داشتنمون (واقعیت تلخه به مولا) که پیجای روانشناسی زرد رو فالو نکنم (ما نمیتونیم بیل گیتس بعدی باشیم. باور کن) که آدمارو دوست داشته باشم چون واقعا بهش نیاز دارن (دارم داری دارد، داریم دارید دارند!) که فراموشش نکنم که قبول کنم بعضی چیزا واقعا تقصیر من نیست که تا نصفه شب بیدار نمونم (باور کن دارم تلاش می‌کنم مامان)که توی جمعای فامیلی بیشتر شرکت کنم که از طرف مقابلم به دنیا نگاه کنم (موثره. واقعا مؤثره. بیاین همو درک کنیم فرزندانم) که با موبایل توی شارژ آهنگ گوش ن... (اتصالی و مرگ نویسنده)  همچنان منتظرم https://www.my-ahangha.ir/0989-darya.html حاشیه: تولدت مبارک بهترین، بهترین و بهترین رفیق مجازی دنیا. امیدوارم بزنی رو دست نوح و به پای کراش آیندت چروک شی. تولدت مبارک آرتا(:مرسی که وجود داری و افکار سرما خورده منو میشنوی و بهشون سر و سامون میدی??</description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 22:41:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجایب سایت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73704624/%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-m0gqgfjyysen</link>
                <description> https://navaak.com/artist/tomas-dvorak پشیمون نمیشی از گوش دادنش. شاهکاره! (آهنگ سومو دوست دارم) همه چیز (این چیز شامل خودم، مداد روبروم، بقیه آدما، ترامپ و گربه سر کوچمون هم میشه) عجیب شدهترسناک شده غریبه شدهدارم از دست میدم همرو (ترامپو میشه از دست داد مگه؟) یه جوریه که یهو میزنه به سرم و اون صدای بنده خدایی که گوشه ذهنم داره میگه &quot;یکم یواشتر بابا!&quot; رو دیگه نمی‌شنوم  دلم میخواد طنز بنویسماصولا آدما از کسی که میخندونتشون کمتر بدشون میاد. (مگه اینکه دزدیده باشنش و بسته باشنش به تخت و کف پاشو با پَر قلقلک بدن) ... آلان که بارون نمیاد! ولی خب صدای بارونو دانلود کردم تا به جای آهنگ با درس خوندن گوش بدم. یه جاز ملایم هم روش گذاشتم   جاتون خالی(نیم ساعت پیش هم شیر کاکائو داغ تلخ خوردم ولی خب آلان میارمش تو متن. میخوره بهش) وایب بازی machinarium رو میدهنگو بازیش نکردی که دلخور میشم!  (به نظرم همه آدما حتی شوهر عمه ها هم لیاقت دوست داشته شدن رو دارن. مثلا وقتی واسه عید دیدنی گفتن وای ممد یه ساله ندیدمت بخندین. باشه؟) مثلا من آلان همتونو دوست دارمدر حال حاضر البتهممکنه فردا دوباره بیوفتم رو دور تنفرولی خب دوستتون دارماگه هم فکر میکنی هیچکی روت کراش نداره غم مخور من برای 5 ثانیه روت کراش دارم12345تموم شد ولی در عوض کراش زده نشده از دنیا نرفتی (کلمه کراش خیلی یه جوریه. دوست داشتم به عاشق تغییرش بدم) نمی‌دونم دقیقا هدفم از این پست چیه (این جمله خیلی تو این سه سال که ویرگول بودم تکرار شده)  ولی خب پاکش نمیکنم.  پوم تاک؟؟  </description>
                <category>نگین</category>
                <author>نگین</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jan 2023 22:00:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>