<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hana Rad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_73828813</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:14:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4904432/avatar/bpWwx7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hana Rad</title>
            <link>https://virgool.io/@m_73828813</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من هنوز نرسیدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_73828813/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85-qpvwmljvemjd</link>
                <description>همان لحظه که گوشم سوت کشید ، سوار قطار شدم و هوهو چیک چیک کنان به دنبال من ها رفتم . هر وقت احساس کردم ذلت زندگی به شناخته شدن است ، ایست کردم و به شیشه  پنجره نگاه کردم. شعری به لب خواندم و صدا زدم آهای حرومزاده ها من هنوز نرسیدم. بارها صدا زدم و صدای بلندم خنده های مضحک داخل سرم را می افزود . قلقلک ها عصبیم می کردن و هنوز به آرمان های زندگانی می خندیدم. اگر رادیو داشتم صدایش را زیاد می کردم تا زر زر های ربات ها را بشنوم . این بار رادیو نداشتم ، این بار خودم زر زر می کردم. هنوز شیشه ریخت نکبت این یکی من رو نشون می داد ، حتی شیشه هم می خندید . داد زدم مگر نگفتم من و این غریبه هستیم ؟ چه بسا قهقه زدن های شرمگین از دهان های پر آب و تاب. خندیدم و خندیدم و داد زدم ، حرومزاده ها خفه..من هنوز نرسیدم.</description>
                <category>Hana Rad</category>
                <author>Hana Rad</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2026 01:08:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>