<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم گل دست</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_74061463</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 03:24:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مریم گل دست</title>
            <link>https://virgool.io/@m_74061463</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنرجنگ_داستان کوتاه(دانشگاه سوهانک)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74061463/%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-q1oumcd2axmj</link>
                <description>(داستان کوتاه در مورد دفاع مقدس_هنر جنگدانشگاه سوهانک_استاد علی اکبر حسنوندمریم گل دست)به نام خدا《عاشق دریا》امروز داستانی رو میخوام بگم که کمتر شنیده شده است  و کمتر کسی هست که در مورد آن بداند.   داستان  جانباز و شهید احمد مهدی پور  کسی که تا لحظه آخر عاشق کشورش بود و عاشقانه زندگی کرد کسی که عاشق دریا بود.احمد در بهمن ۱۳۴۷ در بندر انزلی در یک خانواده ی پر جمعیت بدنیا آمد بیشتر از همه با فریدون برادر بزرگترش صمیمی بود و علاقه شدیدی بینشون آنها بود او که خیلی بازیگوش و شیطان بود فریدون همیشه مراقب و پشت پناه او بود و رابطه این دو یکی از زیباترین رابطه های برادرانه بود. روزی نبود که بقیه بچه ها از دست احمد راحت باشند ولی آنقدر مهربان و بخشنده بود که همه دوستش داشتند اگر کسی به او میگفت لباست چقدر زیبا است میگفت برای تو باشه. یکروز پا به رهنه به خانه برگشت مادرش از او پرس جو کرد تا آخر معلوم شد کفش ها رو به یکی از دوستانش داده مادر از دست او ناراحت بود که اینطور کرده و گفت احمد آقاجانت تازه برایت آنها را خریده بود اما  احمد گفت آخر عزیز اون کفش های من رو دوست داشت و بیشتر از من به آنها  نیاز داشت.احمد در ۱۰ سالگی مخفیانه به تظاهرات میرفت آن زمان ایران در شرف انقلاب بود و احمد یکی از کسانی بود که از کودکی در این انقلاب نقشی داشت و عاشقانه امام را دوست داشت.  او که اجازه رفتن به تظاهرات رو نداشت یواشکی از دست آقاجانش از بالا پشت بام فرار می‌کرد و به تظاهرات میرفت.  از ۱۵ سالگی با وجود مخالفت های اطرافیان عضو بسیج شد و بعد از چند سال عضوی از ارتش شد و در زمان جنگ برای خدمت به کشور به کردستان می رود در آن زمان کردستان توسط نیروی های کومله اشغال بود و کشور در بهبوهه جنگ با عراق بود.ایران در شرایط سختی بود اما جوانانی مثل احمد میدان را خالی نگذاشتند و شجاعانه برای ایران جنگیدند. احمد شجاعانه در آنجا خدمت می‌کند و در طی یک حادثه یکی از سران کومله را می کشد و بعد از  این اتفاق نیروهای کومله برای سرش جایزه می گذارند. فرماندهان احمد که نگرانش بودند او را به بندرانزلی برمی‌گرداند و بعد از چند ماه با وجود مخالفت های مادرش بخاطر نگرانی و وابستگی به احمد و با وجود تمام عشقی که او هم به مادرش داشت احمد باز هم  به جبهه باز می گردد.او که خیلی وسواسی و تمیز بود و همیشه  حساسیت زیادی در مورد لباس ها و ظاهرش داشت و باید حتما اتو کشیده می پوشید، حتی در جبهه لباس های نظامی اش را با کتری داغ یا گذاشتن زیر رخت خواب صاف می کرد و بعد  می پوشید. یکی از دوستانش خاطره ای دارد از او  یک روز احمد  که خیلی شجاع بود و از هیچکس ترسی نداشت برای دفاع از حق یکی از هم رزمانش جلوی فرمانده می ایستد، فرمانده اسلحه اش را در می آورد و روی شقیقه احمد میگذارد می گوید احمد میزنم ها و احمد  بدون آنکه تکانی بخورد  می گوید خب بزنید و این شجاعت همیشه در ذهن همه می ماند.دوست احمد می گوید او هیچ وقت در برابر ظالم سر خم نمی کرد و حرف زور را  نمی پذیرفت و از حق همه دفاع می کرد.در طی عملیات های متعدد بدنش پر  از ترکش می‌شود و مدتی به بندر انزلی برمی‌گردد اما اطرافیان می‌گفتند موجی شده است و دیگر احمد سابق نیست.او خیلی سعی می‌کرد کسی را نرنجاند ولی زمانی که حالش بد می شد تمام شیشه های خانه مادرش را می شکست و به خودش آسیب می زد اما هرگز به دیگران آسیبی نمی‌زد و بعد که به خودش می آمد کلی گریه می کرد و به دست پای مادر می افتاد و حلالیت می خواست.  یک روز که حالش بد شده بود فریدون سعی کرد جلویش را بگیرد و گفت احمد منو بزن بیا منو بزن اما این‌کار هارو با خودت نکن احمد با آنکه اصلا در حال خودش نبود زیر گریه زد و شیشه ها رو تو سر خودش می‌زد ولی به برادرش آسیبی نزد.احمد  بعد از مدتی باز هم به جبهه برمی‌گردد و در طی عملیاتی  یک پای او روی مین می رود و پاشنه پایش کامل از بین می رود.  چند ماهی در بیمارستان اندیمشک بود دکتر ها می‌گفتند عفونت دارد تا بالا می آید و باید این پا قطع بشود اما احمد قبول نمی‌کرد و حاضر نبود پایش را از دست بدهد.  با همان شرایط به خانه برمی‌گردد اما عفونت تا ساق پا ادامه می یابد و احمد را با حال بد به بیمارستان می برند.  مادرش به جای او رضایت می دهد برای نجاتش پایش را قطع کنند. احمد که بهوش می آید دنبال پایش می‌گشت و تمام بیمارستان را روی سرش می گذارد و این درد همیشه در قلب او می ماند. او از مادرش بخاطر این رضایت ناراحت بود ولی مادر که برایش خیلی سخت تر بود  این تصمیم و فقط برای نجات جانش رضایت داده بود  پای پسرش را با دلی شکسته به خاک می سپارد. احمد بعدها از مادر بخاطر نجات جانش ممنون می شود.او تسلیم نمی‌شود با وجود داشتن یک پا و با وجود شیمیایی بودن احمد قوی تر به زندگی ادامه می دهد. او که یکی از بهترین شناگران و غریق نجات های استان بود به مربیگری در سه استخر ادامه می دهد و حتی به هر کسی که شرایط و پول کلاس را نداشت ولی مثل خودش عاشق آب و دریا بود رایگان آموزش می داد احمد موفق شد با یک پا مدال قهرمانی شنا را بدست آورد.و عضو تیم والیبال معلولین بود و افتخاراتی در آن کسب کرد.او که عاشق امام و همیشه پیرو ایشان بود بعد فوت امام تا مدت ها افسرده بود و هیچ کجا نمی‌رفت و روز شب اشک می ریخت. احمد هیچ زمان از حق جانبازی اش نه برای خودش نه برای فرزندانش استفاده ای نکرد و هیچ معشیت و کمکی قبول نمی‌کرد حتی با وجود بیماری و هزینه ها او می گفت من برای کشورم کردم نه برای پول.اما بیماری و شیمیایی بودنش او را از توان انداخت. تا سال ها بخاطر رشد استخوان پا مجبور به قطع استخوان پایش هر دو سال بود و در سال های آخر خانه نشین شد. اعضای بدنش از کار می افتادند بیماری او را در جا انداخته بود. قهرمانی که شجاعانه همیشه جلوی دشمن ظالم و زورگو ها ایستاده بود دیگر حتی توانایی ایستادن نداشت.و سرانجام احمد در سال ۱۳۹۰ در  تاریخ ۱۷ خرداد ماه در حالی که فقط ۴۳ سال داشت شهید شد. سال آخر به سختی  با اطرافیان حرف می‌زد اما در آخرین روز زندگی اش از خواهرش خواست او را به کنار دریای خزر( انزلی) ببرد و گفت میخواهد کنار دریا یک چایی لیمو بخورد.دریایی که احمد غریق نجاتش بود دریایی که احمد بسیاری را از مرگ نجات داده بوده دریایی که احمد عاشقش بود و بزرگترین تفریحش از کودکی شنا در آن بود. حال با ویلچری در ساحل آن دریا نشسته بود و تا ساعت ها فقط با چشم هایش به دریا خیره بود و در همان شب برای همیشه چشم هایش را بست.سال ها بعد یکی از خواهرانش در سفر حج  به طور اتفاقی با شخصی رو به رو می شود که از هم رزمان احمد بود همانی که احمد از او دفاع کرد در برابر آن فرمانده و اون شخص زمانی که که خواهر احمد را می شناسد شروع به تعریف خاطراتشان می‌کند می‌گوید دلم برای احمد خیلی تنگ شده او از همه شجاع تر بود همیشه جلوی همه میرفت مراقب همه بود وقتی بقیه گرسنه بودند میرفت تا برای همه هر جور هست غذا بیاره حتی اگر خودش چیزی  نمی خورد. از هیچ کس جز خدا نمیترسید. او که در جریان شهادت احمد نبود از خواهرش شماره تماسی با احمد را خواست اما خواهرش گفت نیازی به تماس و شماره نیست اون حتما حرف های شما رو  از بهشت می شنوه. باور دارم که همینطور است.آری این فقط یکی از داستان های کسانی است که برای این مملکت با شجاعت جنگیدن جانشان را فدا کردند و با شرف از دنیا رفتند.  این داستان یکی از کسانی است که تا پای مرگ در راه انقلابشان ماندند آری دردناک است غم انگیز است ولی تمامش حقیقت است میلیون ها داستان نشنیده وجود دارد که ما از آن بی خبریم چه جوان ها و شیرمردان و شیرزنانی که تا به حال ندیده و نام‌شان هم نشنیده ایم.  باید ببینیم باید بشنویم تا شاید کمی بیشتر قدر وجب به وجب خاک کشورمان را بدانیم. می دانم هنوز هم هستند از احمد ها در این سرزمین که حاضر هستند بخاطر کشور از همه چیزشان بگذرند میدانم این سرزمین، سرزمین قهرمانانی است که حاضر نیستند یک وجب از خاکشان را به هیچ دشمنی بدهند، حتی اگر مانند احمد به قیمت از دست دادن خیلی چیزها و حتی جانشان تمام شود. باید راه این ها را ادامه داد و نباید فراموششان کرد چون که زندگی ما مدیون به این هاست.   پس اگر کسی به شما گفت دفاع مقدس سال ها است تمام شده و خسته هستیم از این صحبت ها، فقط کافی است یکی از داستان های شهدا را برای آنها بخوانید تا متوجه شوند که هرگز نباید صحبت کردن فیلم ساختن کتاب نوشتن و درس گرفتن از آنها تمام شود.جانم فدای ایراندفاع مقدس استاد علی اکبر حسنوندمریم گل دست</description>
                <category>مریم گل دست</category>
                <author>مریم گل دست</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 13:45:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ(دانشگاه سوهانک)استاد علی اکبر حسنوند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74061463/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%D9%86%D8%AF-vdnxdeecpsxf</link>
                <description>&lt;&lt;مریم گل دست&gt;&gt;تحلیل بررسی فیلمی در رابطه با ایثار و وداع فیلم &lt;&lt;ویلایی ها&gt;&gt;تحلیل و بررسی فیلم 《ویلایی ها》ویلایی‌ها نخستین ساخته بلند سینمایی منیر قیدی است که در سال 1395 تولید و در جشنواره سی و پنجم به نمایش در آمد. این فیلم روایتی از رشادت‌های نیمه پنهان جنگ، یعنی زنان، است که پیام‌ها و الگوهای مثبتی مثل ازخود‌گذشتگی، وطن‌دوستی و شجاعت را داراست.در این فیلم خبری از قهرمان‌های قلابی آشنا نیست و حتی حضور شخصیت اصلی در منطقه جنگی، نه به دلیل باورهای قهرمانانه بلکه از سر اجبار است. «سیما» (طناز طباطبایی) ترجیح می‌دهد که تن به مهاجرت بدهد اما فرزندانش در جنگ بزرگ نشوند که این اعتقادِ اکثر آدم‌های واقعی است. ولی اسارت «سیما» در این ویلاها و رخدادهایی که به وقوع می‌پیوندند موجب تغییر نگرش «سیما» می شود.خلاصه داستانویلایی ها روایتگر زندگی شیرزنان قهرمان ایرانی است که در شهرکی میان خط مقدم جبهه و شهر اهواز زندگی می کنند و در انتظار دیدار همسرانشان روزگار می گذرانندویلایی ها از داستانی پر حادثه و پرآشوب برخوردار نیست ، با این وجود به دلیل نمایش دقیق روابط میان شخصیت ها و قدرت در جلب حس همذات پنداری به راحتی می تواند مخاطب را تا پایان فیلم با خود همراه کند. تمرکز بر مقاومت زنان و روایت زندگی بی آلایش آن ها در کنار یکدیگر باعث شده مخاطب بیشتر شاهد روحیه قهرمانی یک ملت در برابر دشمن باشد تا دغدغه های جزئی تر هر یک از آن ها. این نگاه در تغییر رفتاری شخصیت اصلی داستان در برابر خبر شهادت همسر خانم خیری و نحوه پایان بندی اثر بیشتر مشخص است.مهمترین ویژکی ویلایی ها یکدستی تمام اجزا و خوش نشستن آن ها در کنار یکدیگر است.موقعیتی بکر و زنانه، که ظرفیت عظیمی از خرده داستان‌های سینمایی به فیلمساز می‌دهد. یک جمع بزرگ از زنان پیر و جوان همراه با بچه‌هاشان، از شهرهای مختلف و فرهنگ‌ها و لهجه‌ها و اخلاق‌های متفاوت، آن هم در موقعیتی ویژه و در کنار بیمارستان جنگی، به خودی خود از چنان جذابیت بالایی برخوردار است که می‌تواند ساعت‌ها سرگرمی ایجاد کند.زنی که می‌دود تا به دیدن دسته‌جمعی سریال اوشین برسد، یا بگو و بخندهای محدود زنانه حین کار، تماشای برنامه کودک و رقصیدن دخترک، تقسیم خوراکی‌ها بین بچه‌ها. بعد از معرفی موقعیت ویلا و نمایش جمع زنان و عزیز (با بازی ثریا قاسمی)، با ورود عروس پیرزن (با بازی طناز طباطبایی) قلاب داستانی فیلم انداخته می‌شود. زن وحشت‌زده با ماشین می‌رسد و به مادر شوهرش می‌توپد که بچه‌هایش را بی‌خبر برداشته و با خود به اینجا آورده است. به نظر می‌رسد گره داستانی فیلم همین ماجرا قصد مهاجرت عروس با بچه ها و مخالفت مادر شوهر است.در فیلم چند صحنه داریم که به رساندن خبر شهادت یا مجروحیت یکی از رزمندگان به خانواده ی آنان می پردازد رزمنده ای با ماشین می آید و نامه ای را به یکی از ساکنین ویلاها می دهد، او باید نامه را بخواند و خبر را به گیرنده ی اصلی منتقل کند. نامه را می خواند و رویش را به طرف بقیه برمی گرداند و به سمت گیرنده ی پیام حرکت می کند در صورتی که همه آرزو دارند که ای کاش این نامه، نامه ی من نباشد و تمام نگاه ها پرسان به او دوخته می شود و همین جاست که تعیلق ایجاد می شود.این صحنه حامل پیام و  مهم ترین حس خانواده ی رزمندگان در ویلا بود تعلیق. بله در این اردوگاه تمام افراد به دلیل تعلقات احساسی معلق اند. در تعلیق اند که آیا پسرم باز می گردد؟آیا دوباره شوهرم را می بینم بابام کی میاد؟دیدگاه این فیلم به مردان رزمنده همان دیدگاه همیشگی نیست بلکه از زاویه دید واقعی مادر همسر رزمندگان به آنها. ما در کل فیلم هیچ صحنه ای از نبرد مردان را نمی بینیم همان طور که مادران همسران رزمندگان هم در واقعیت چنین بودند. به عنوان یک رزمنده ما در این فیلم فقط شاهد حضور کوتاه یک فرمانده هستیم که او هم در حال رسیدگی به اوضاع خانواده ی خود است. خانواده ی رزمندگان هم در پشت جبهه ها هنگام مرخصی آمدن عزیزان خود همین صحنه ها را می دیدند. شاید اگر همین مادران همسران عزیز از احوال جبهه ها مطلع می بودند به عزیزانشان برای تاخیر در بازگشت حق می دانند. ولی آنها نمی دانستند و نمی شد از آنها این را توقع را داشت چون آنها در جبهه های جنگ با خود جنگ روبرو نشده بودند بلکه آنها عواقب جنگ را که دوری عزیزان، کشته شدن آنها و از دست رفتن هزاران جوان پاک(همانگونه که در سکانس های بیمارستان این نکته به خوبی نمایان است)، می دیدند. این فیلم ادا در نمی آورد و حقیقا مخاطب را با دریچه ی دیدگاه خانواده ی شهدا و رزمندگان در طول جنگ تحمیلی آشنا می کند. دیدی که با تمرکز بر مادران همسران و فرزندان هر بار مخاطب را به موقعیت متفاوتی از افراد پشت جبهه ها می برد. انتخاب بازیگر بسیار خوب و دقیق بوده و همینطور بانو ثریا قاسمی بسیار خوب از پس این نقش برآمده فیلم در شخصیت پردازی بسیار خوب عمل کرده است و ظریف ترین نکات شخصیتی هر فرد را به ما نشان می دهد.در کل می‌توان گفت تماشای فیلم ویلایی ها یادمان می‌آورد که در گذشته‌ای نه‌چندان دور، چه شرایط سختی را از سر گذراندیم و دوام آوردیم و نگاهی به فداکاری ها و ایثار زنان و مادران رزمندگان دارد.</description>
                <category>مریم گل دست</category>
                <author>مریم گل دست</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 01:49:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ(دانشگاه سوهانک)استاد علی اکبر حسنوند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74061463/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%D9%86%D8%AF-yljtqqaxbedc</link>
                <description>&lt;&lt;مریم گل دست&gt;&gt;تحلیل و بررسی درخت گردو(بمباران شیمیایی)نقد و بررسی فیلم《درخت گردو》این فیلم درباره بمباران شیمیایی سردشت توسط صدام حسین است. فاجعه تاریخی که سرنوشت بسیاری از انسان ها را برای همیشه تغییر داد. با کارگردانی محمدحسین مهدویان کارگردان فیلم هایی مثل ماجرای نیمروز و رد خون_ایستاده در غبار_لاتاریداستان در مورد بمباران شیمیایی سردشت است واقعه‌ای که از آن به‌عنوان نخستین مورداستفاده از سلاح‌های شیمیایی در جنگ یاد می‌شود. در این واقعه، بیش از  100 نفر کشته و حدود 8000  هزار نفر نیز مجروح شدند که تا به امروز نیز عوارض استشمام گازهای شیمیایی در ریه آن‌ها زندگی عادی‌شان را مختل کرده است. پرداختن به این سوژه ایده بسیار بکری بود که محمدحسین مهدویان می‌توانست بر اساس آن فیلمی تأثیرگذار بسازد. وقتی خفه‌گی آغاز می‌شود و تاول‌ها ظهور می‌کنند باید تا انتها ادامه داد. باید نفس را بُرید و باید بی‌رحم بود… همین نکته است که فیلمِ درختِ گردو را برای من تبدیل می‌کند به یکی از جسورانه‌ترین آثارِ کارگردان و سال‌های اخیر که نابودی یک بهشت را با عوارض جنگ تصویر می‌کند.محمدحسین مهدویان در «درخت گردو» دوباره به سبک و سیاق فیلمسازی موردعلاقه خود بازگشته و روایت «شبه مستند» از تاریخ را پیش گرفته است.فیلم «درخت گردو»، براساس یک داستان غم‌انگیز و واقعی، از زندگی قادر مولان‌پور است پدر سه شهید و همسر شهید. زمانی که قادر به سرکار رفته بود بمباران شیمایی اتفاق می‌افتد و همسر و فرزندان قادر، مالمال، ناصر و شهین، که به علت استنشاق و مجاورت با گاز سمی، دچار سوختگی و تاول‌های پوستی شدیدی شده‌اند، برای ادامه معالجه به تبریز منتقل می‌شوند.اما در نهایت هر سه فرزند قادر در  عرض مدت کوتاهی شهید می‌شوند و همسر قادر هم که در بیمارستان هست از دکتر می‌خواهد هر طور هست فرزندش را نجات دهد اما خودش  شهید می‌شود و قادر تا مدتی نمی‌توانست دختر متولد شده اش را بپذیرد چون او را مقصر مرگ همسرش می‌دانست ولی بعد از مدتی به دنبالش در بهزیستی می‌رود ولی او را پیدا نمی‌کند و تا آخر عمرش دنبال اون می‌گردد ژینا دختر قادر که نماد زندگیست هرگز در زندگی و زنده بودن قادر نتوانست کنارش باشد و سرانجام قادر در تنهایی از دنیا میرودیک درخت طعنه‌ای به مفهوم درخت زندگی. و تولد و مرگ.درخت گردو بعنوان درختی کهن نمادی است براصالت و پیشینه یک ملت( مردم کرستان ) است.در شروع فیلم داستان مردی درحال مرگ را از زبان هما با بازی مینا ساداتی می‌شنویم و با سفری به گذشته و دوربین سوم شخصِ حال و هوای انسان‌های در زندگی روزمره و خوشی را می‌بینیم تا قبل از بمباران شیمیایی و پس از آن پدری را می‌بینیم که در تلاش برای نجات جان سه فرزند خردسالش و زن پا به ماهش است.شاید انتخاب این راوی کار درستی نبوده، راوی باید دانای کل بی طرفی باشد که به دور از احساسات، وقایع را تعریف کند، اما از آنجا که هما در این داستان بی طرف نیست، نوع روایتش فیلم را به سمت مرثیه سرایی میبره.که با نریشن هایی که زیاد مفید نبودند. یکی از تصویرهای خوب و سینمایی جایی است که قادر بچه‌اش را روی دست می‌گیرد تا بلندتر از همه زیر آب منبع شسته شود تا شاید شیمیایی اثر کمتری روی او بگذارد. یک آرزوی محال. پایان‌بندی فیلم و اشاره‌اش به اینکه حالا هر شادی‌ دخترانه‌ای ما را یاد ژینا و این داستان می‌اندازد هم اشاره خوبی است. آن هم در حالی که نریشن فیلم ازضعف‌های فیلم به شمار می‌رود و از چنین فیلمی انتظار نمی‌رفت. بدون پیمان معادی فیلم «درخت گردو» نمی‌توانست تا این حد تاثیرگذار ظاهر شود. استانداردهای بازیگری را با نقش‌آفرینی‌اش تغییر داده است. جوری که بار سنگین اندوه را با چهره‌اش نمایش می‌دهد و قامتی که مشخص است دارد خم می‌شود اما سعی می‌کند خودش را حفظ کند و سر پا بماند.واقعا در حین پخش فیلم احساسات هر فردی باهر سن وسالی رو برمیانگیزه و ضربات عاطفی سرکوب کننده ای به ادم وارد میکنه.به طور کلی در فیلمهای مهدویان ،در هر برهه زمانی داستان فیلمهایش واقعیت و حقیقت اتفاقات را می توان یافت بدون هیچ اغراق یاتصنعی بودن.البته اختلاف سطح بازی پیمان معادی و مهران مدیری با آن لکنت مبتدیانه و مصنوعی هم تاثیر شگرفی داشته و هرچقدر بازی و گویش کردی معادی قابل‌درک واقعیت پذیر و تحسین برانگیز است، اجرای مدیری غیر قابل درک و دافعه برانگیز از آب درآمده است.سال‌ها بعد، در دادگاه لاحه، دادگاهی علیه این جنایات غیر انسانی تشکیل شد و رای آن، فقط 17 سال حبس برای تاجری هلندی بود که این مواد شیمیایی را به صدام حسین فروخته بود.نقد منفی این فیلم آن است که در هیچ کجا نامی از مقصر این ماجراها یعنی عراق و آمریکا و مظلومیت کشور ایران در ۸ سال دفاع مقدس گفته نشده و بیشتر تأکید بر موضوع مظلومیت کرد ها بوده تا جایی که فیلم با کولبران کرد که موضوعی متفاوت در رابطه با مسائل دیگریست آغاز می شود.و اینطور نقد هایی منفی در رابطه با بحث قومیتی پیش می آید.ما همه یک ملت هستیم و این درد درد تمام ایران بوده و هست.مظلومیت ایران در همه دوره‌ها و دلسوز نبودن مجامع بین‌المللی برای این کشور، مسئله‌ای روشن است که روایت‌هایی از این قبیل، مهر تاییدی بر آن‌ هستند. ایران هیچ‌گاه شروع‌کننده جنگی نبود و 8 سال در دفاع از تمامیت ارضی و جان ملتش در جنگی نابرابر حاضر شد و تلفات بسیار زیادی داد.همچنین نقش قادر و مفاهیمی که شخصیت او به مخاطب منتقل می‌کند، مثل فداکاری، شجاعت، خانواده دوستی و... مفاهیم ارزشمندی هستند.درخت گردو به لحاظ سینمایی یک فیلم آخرالزمانی درخشان است و به لحاظ احساسی فیلمی ملی که مردم را به هم نزدیک می‌کند. ما در چشیدن رنج جنگ شریک بوده‌ایم و این فیلمی علیه فراموشی است. پیام فیلم این است که درخت گردو فیلم مهمی است و در مورد موضوع بسیار مهمی سخن می‌گوید که حتما باید در خاطر و حافظه تمام ایرانیان و حتی جهانیان باقی بماند.</description>
                <category>مریم گل دست</category>
                <author>مریم گل دست</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 19:55:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ(دانشگاه سوهانک)استاد علی اکبر حسنوند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74061463/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%D9%86%D8%AF-yh0xcuhdjxwx</link>
                <description>&lt;&lt;مریم گل دست&gt;&gt;《نقد و بررسی ماجرای نیمروز》ساخته محمدحسین مهدویانماجرای نیمروز» فارغ از این که بهترین فیلم سیاسی تاریخ سینمای ایران است، چه از نظر قصه‌پردازی و چه ساختار، یک درام جاسوسی درجه یک است.داستان فیلم ماجرای نیمروز از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و با خواندن بیانیه‌ی مجاهدین شروع می‌شود که خواستار حضور در ساختار قدرت هستند و تهدید به حملات مسلحانه می‌کنند. همین که قصه از این تاریخ شروع می‌شود نشان‌دهنده‌ی هوش مهدویان است. نکته‌ی مثبت دوم این است که مهدویان قصه را از زاویه‌ی دید ماموران اطلاعات نشان می‌دهد.نیروهای امنیتی برخلاف بقیه فیلم‌های این سال‌ها کاراکترهایی با نقاط دید متفاوت هستند. یکی معتقد به حمله، آن یکی طرفدار مدارا. یکی مشکوک به همه آن یکی مومن به همه‌ی نیروهای اطرافش با اعتماد کامل به آن‌ها. همه‌ی درنهایت البته خیلی ظریف اشاره می‌شود که کاراکتر جواد عزتی که کم‌حرف است و سرش به کار خودش و دائم دیگران را زیرنظر دارد بیشتر از بقیه حق داشته و هوشیارتر بوده است.این‌ها عادت دارند چنتا از آدماشون رو سرخ کنند تا نفوذیشون سفید بمونه» این دیالوگی است که رحیم (احمد مهران‌فر) درباره دشمنان‌شان در فیلم می‌گوید. فیلم ماجرای نیمروز درباره تضاد بین ایدئولوژی‌هاست. در سازمان‌های ایدئولوژیک هدف سازمان مهمتر از افراد است و همین مسئله جنگ بین دو گروه را در فیلم پیچیده می‌کند. خواهر به خواهر رحم نمی‌کند. دوست قدیمی نارفیق می‌شود. مؤمن انقلابی نفوذی و رییس‌جمهور فراری. گذاشته شده است.زیاد بودن شخصیت در یک درام سیاسی باعث می‌شود تا فرصت پرداختن به همه شخصیت‌ها به شکل عمیق وجود نداشته باشد اما نشانه‌هایی که هوشمندانه برای هر شخصیت انتخاب شده از اسم گرفته تا نحوه لباس پوشیدن، شوخی با ریش فابریک و حتی نحوه راه رفتن یا ایستادن، همگی جزیی از شخصیت پردازی هستند. نکته ی زیبای فیلم این است که حامد در انتهای داستان زمانی که مقابل معشوقه خود سهیلا قرار می‌گیرد هنوز عاشق است. برای او فرد بالاتر از ایدئولوژی سازمانی‌اش قرار می‌گیرد و عشق در مبارزه با تضاد ایدئولوژیک برنده است و این یعنی دقیقاً نقطه مقابل تصمیم‌گیری سهیلا است. تصمیم بر شلیک نکردن و در مقابل تیر خوردن‌اش در حالی که چند لحظه بعد متوجه می‌شویم سهیلا سیانور در دهانش گذاشته شخصیت ویژه‌ای از حامد به ما معرفی می‌کند و درونیات‌اش بر ملا می‌شود.انتخاب شخصیت شناخت تازه‌ای به مخاطب می‌دهد و این انتخاب‌ها درام را جذاب و نفس‌گیر می‌کند. یکی از بهترین ایده‌های فیلم که با ضرافت پیاده شده و مضمون اثر را شکل می‌دهد موقعیتی است که برای کمال رخ می‌دهد. او در یک درگیری خیابانی شاهد تیر خوردن یک کودک می‌شود و در آن حین بیش از همه مدت فیلم او را عصبی و خارج از کنترل می‌بینیم. تعصبی که او بر کودک دارد نشأت گرفته از اعتقادی درونی است که شخصیت‌اش را می‌سازد. انتخاب کمال برای عصبانی شدن به ما می‌گوید که او چگونه فکر می‌کند و چه شخصیتی است که کاشت مناسبی برای انتهای داستان است در انتهای داستان زمانی که پس از حمله به خانه تیمی متوجه می‌شوند که نوزادی که بچه مسعود رجبی است زنده مانده است. پایان‌بندی داستان در یک نمای باز و گروهی که دور هم جمع شده و مشغول بازی با کودک هستند پیشنهاد فیلمساز برای مواجهه با دشمن داخلی است. کودک بی‌گناه بخشیده می‌شود حتی اگر فرزند رییس منافقین باشد.. برای مثال شخصیت مسعود کشمیری که در انتهای داستان نفوذی بودنش اثبات می‌شود در ابتدای فیلم معمولاً پشت به دوربین قرار گرفته و این رازی پنهان مانده را به ما نشان می‌دهد. حضور عباس در نیمه ابتدای فیلم در قاب‌ها، محافل و بحث‌ها و سکوت عجیبش کاملاً نشان‌دهنده شخصیت نفوذی‌اش است. شکل دیالوگ‌نویسی فیلم نیز مناسب یک درام سیاسی است. شخصیت‌ها خلاصه حرف می‌زنند. دیالوگ‌ها درام را پیش می‌برند و هویت مستقل هر شخصیت در نحوه حرف زدن آدم‌ها با یکدیگر بر ملا می‌شود. برای مثال در لحظه نفس‌گیری که صادق، عباس را نفوذی معرفی می‌کند رحیم دیالوگی جذاب و هوشمندانه می‌گوید: «برای منم بپا گذاشتی؟» جدا از آنکه ما متوجه ناراحتی رحیم از اتفاقی که افتاده و شوکش از حادثه می‌شویم نوعی تضاد دیدگاه هم بین دو شخصیت برملا می‌شود. پاسخ صادق با ضرافت بسیار ختم سکانس است و ایدئولوژی موفق برای گذر از بحران را شرح می‌دهد: «برای خودمم بپا گذاشتم.» نمونه یک دیالوگ نویسی موفق که ضرباهنگ دارد، هیجان می‌بخشد، کشمکش را افزایش می‌دهد.با نگاه موشکافانه می‌توان فهمید که شکل قرارگیری بدن، نحوه دیالوگ گفتن، جهتی که بازیگران به آن نگاه می‌کنند نکاتی از میزانسن است که بسیار بر حس صحنه اثرگذار هستند. ماجرای نیمروز فیلمی است وابسته به میزانسن.فیلم «ماجرای نیمروز: ردخون» در ادامه فیلم «ماجرای نیمروز» به فعالیت‌های گروه مجاهدین می‌پردازد. فضای کلی این فیلم به فیلم «ماجرای نیمروز» بسیار نزدیک است.نقد و بررسی فیلم 《ماجرای نیمروز_رد خون》محمدحسین مهدویان به عنوان یک کارگردان مستند وارد سینما شد و همین قضیه هم باعث شد که او حداقل در سطح ایران، کارگردان صاحب سبکی باشد. مهدویان با ایستاده در غبار شناخته شده شد و مسیرش را با فیلم خوبی مثل ماجرای نیمروز ادامه داد و ردخون در ادامه ماجرای نیمروز است.رد خون درباره اتفاقاتی است که در عملیات مرصاد رخ داد. عملیات مرصاد به بعد از امضای صلح میان ایران و عراق برمی‌گردد. دولت صدام حسین با پشتیبانی از گروه مجاهدین خلق که پایگاه آن‌ها در عراق قرار داشت، یک حمله نهایی علیه ایران را ترتیب دادند که هدف آن نفوذ در خاک ایران و تسخیر تهران بود. این عملیات در نهایت با شکست مجاهدین خلق و بسته شدن پرونده جنگ هشت ساله به پایان رسید.در رد خون ما به دل ماجرای عملیات مرصاد سفر می‌کنیم. نیروهای ایران متوجه می‌شوند که گروه مجاهدین خلق در جبهه‌های داخلی نفوذ کرده‌اند. برای جلوگیری از رخ دادن این عملیات، ۲ مامور ایرانی به بغداد عازم می‌شوند تا با کشتن عباس زریباف که فرمانده این عملیات بود، از رخ دادن این عملیات جلوگیری کنند.مهدویان به خوبی توانسته فضای متشنجی که در عملیات مرصاد بین نیروهای خودی و دشمن وجود داشته را به تصویر بکشد و با ریتم خوبی داستان فیلم را تا انتها پیش ببرد. کاراکترهایی قسمت قبلی ماجرای نیمروز مثل صادق (جواد عزتی) و کمال (هادی حجازی‌فر) بازگشته‌اند و هر کدام این بار فرصت بیشتری برای شخصیت پردازی پیدا کرده‌اند.برای مثال شخصیت کمال که پیش از این او را به عنوان یک فرد عصبانی، یک‌دنده و عملگر می‌شناختیم در این فیلم جلوه منطقی بیشتری پیدا می‌کند. در واقع مهدویان در این فیلم او را بارها در دو راهی‌های مختلفی قرار می‌دهد و انتخاب‌های کمال و تردیدی که او دچار آن می‌شود این شخصیت را به درجه بالاتری از پختگی می‌رساند. البته چنین حکمی در مورد تمام کاراکترهای رد خون صدق نمی‌کند، برای مثال مشخص است که شخصیت مسعود تنها به این خاطر که در قسمت اول محبوب بوده، این بار هم در دل داستان گنجانده شده و نمی‌توان دلایل منطقی برای حضور او در داستان پیدا کرد.در واقع اشتباه مهدویان در رد خون این است که به جای آن که سعی کند مفاهیم را با استفاده از دیالوگ منتقل کند از یک سری شخصیت‌های تیپ مانند استفاده کرده. برای مثال شخصیت به شخصیت مسعود توجه کنید. او به جز این که نماینده گروهی از افراد ریاکار در جامعه باشد، هیچ نقشی در داستان فیلم ندارد و همین قضیه را می‌توان به تعداد دیگری از کاراکترهای رد خون هم بسط داد.در کل رد خون در بعضی از بخش‌های خود از پسوند اضافه «ماجرای نیمروز»‌ که در اسم فیلم حضور دارد و کاراکترهایی که تنها به دلیل فروش بیشتر به فیلم اضافه شده‌اند ایراداتی دارد اما فیلم فوق العاده ای است و مهدویان در ساخت و ارائه یک داستان پر تنش موفق است و همین دلیل هم باعث می‌شود که این فیلم را یکی از آثار خوب سینمای ایران بدانیم رد خون در فضاسازی و ایجاد یک شرایط روانی درگیرکننده که مخاطب را تا انتها نگه دارد، بسیار موفق عمل می‌کند. کارگردان این کار را با قصه عاشقانه میان سیما و افشین به جریان انداخته است. در واقع تفاوت عقیدتی میان سیما و افشین در تضاد با عشقی است که میان این دو کاراکتر وجود دارد و همین جدال عشق و منطق میان این دو و درگیرهای ذهنی متفاوتی که این کاراکترها برای احترام به عقایدشان یا وفادار ماندن به عشقی که دارند تجربه می‌کنند، مخاطب را چندباری غافل‌گیر می‌کند؛ غافلگیری‌های جالبی که باعث می‌شوند حس تعلیق در تمام لحظات فیلم وجود داشته باشد.مهدویان از کاراکتر سیما یک استفاده جالب دیگری هم می‌کند. در واقع او دلیلی است که ما بیشتر با اتفاقات درون گروه مجاهدین خلق آشنا شویم و فضای این گروه را قبل و در جریان عملیات مرصاد درک کنیم. همان‌طور که گفتم، مهدویان مهارت بالایی در فضاسازی اتفاقات وقعی دارد و به همین دلیل تصویری که او از این گروه و فضای حاکم بر آن ترسیم کرده،‌ از لحاظ سینما واقعا قابل تحسین است.در کل می‌توان گفت یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما ایران است.</description>
                <category>مریم گل دست</category>
                <author>مریم گل دست</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 19:07:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>