<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sheyda</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_74616536</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:21:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3160798/avatar/snrjBg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sheyda</title>
            <link>https://virgool.io/@m_74616536</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جنگیدن برای آموختن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74616536/%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-f5djgta5rxu1</link>
                <description>جنگیدن،زیباست!!!جنگیدنی که منجر به باخت یا برد میشود و میسازد...میسازد انسانی را تا بفهمد با شکست از او و ارزش هایش ذره ای کاسته نخواهد شد...جنگیدن...فرایند تکامل ذره ذره ی انسان هایی ست که یاد میگیرند برای رسیدن به موفقیت،باید با شکست هایشان پلی بسازند و عبور کنند...از نتوانستن ها،نبودن ها،نفهمیدن ها و شاید... نخواستن ها!!!اما ساختن پلی از حقایقِ منفی آنقدر ها هم آسان نیست...اکثرمان قدرت پذیرفتن اشتباهاتی را که از عقل سلیممان فوران می‌کند،نداریم و برای لاپوشانی کردنشان از عمر و زندگیمان مایه میگذاریم،چه بسا هنوز انسان های هستند که از ارزشِ ارزشمند ترین جزو روزگار بی خبرند...جنگیدن تنها برای رسیدن به پیروزی نیست،گه گاهی از آن می آموزم...می‌جنگم تا یاد بگیرم...مهم برد و باخت نیست.می‌جنگم تا یاد بگیرم...اگر موفق نشدم،نباید شکایت هایم را جز خودم، نزد کس دیگری ببرم...می‌جنگم تا یاد بگیرم...برای رسیدن به پیروزی باید تلاش کنم...تلاشی که از من،منِ بهتری خواهد ساخت...می‌جنگم تا رسم خداحافظی با نشدن ها را بیاموزم...</description>
                <category>Sheyda</category>
                <author>Sheyda</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jun 2024 20:01:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه ای برای رهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74616536/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-c7vegs5me4gc</link>
                <description>مرگ آنقدر ها هم که میگویند سخت نیست...شاید فقط لحظه ای رها کردن باشد!رها کردن تمام چیزهایی که سالیان سال درصدد به دست آوردنشان بوده ام.احتمالا تفسیر مرگ برای کسانی چون من بستن چشم ها تا قیامت باشد اما....لذتی که در آن هست بی شک تا بعد از قیامت هم با من همسفر خواهد ماند.هم اکنون که چهارده سال زندگی پر فراز و نشیب ام را دوره میکنم،میفهمم این زندگی حق من نبوده است....منی که شب ها با بغضی که در گلویم سنگینی میکند میخوابم...منی که شب ها از ترس رخداد های احتمالی فردا بی امان می گریم...منی که سنگینیِ بار وظایفم کمرم را خم کرده....و منی که‌ هیچگاه نتوانستم فرد ایده آل زندگی و دنیای خودم باشم....آری....اینجاست که میگویم مقاومت در برابر مرگ سخت تر از آن است که قدرت تحملش را داشته باشم و اگر بخواهد مرا در دنیای خودش غرق کند با آغوش باز او را خواهم پذیرفت💔-همیشه دوست داشتم یه قدرت خاص داشته باشم،یه قدرت که بتونم باهاش با کلمات بازی کنم و متن های بهتری  بنویسم،اما حیف که همیشه از بی استعدادی چه توی نوشتن و چه جاهای دیگر لطمه های زیادی خوردم💔💔💔</description>
                <category>Sheyda</category>
                <author>Sheyda</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2024 00:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای خودت باش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74616536/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-znknef7em55m</link>
                <description>تفاوت بینشان موج میزند....انسان ها،ترس ها،مشکلات،شکست ها،علایق،افکار و ........تلخ ترین شکستت!ترسناک ترین دلهره ات!مشکل ترین گرفتاری ات!و حتی بدترین روز عمرت..... فراموش نکن که اینها فقط برای تو هستند.بالاترین نقطه ی تحملت را در نظر بگیر!زود باش!میخواهم به تو اطمینان دهم از آن بالاتر هم هست...من اینجا هستم تا بگویم:تو فقط قوی ترین فرد برای خودت هستی نه برای هیچ احد و الناسی.شجاع ترینِ تو برای هیچ کس،پشیزی نمی ارزد.بهترینِ تو برای کسی ارزش ندارد.زندگیِ تو جز خودت برای کسی مهم نیست....اینجا هستم تا بگویم...برای خودت بجنگ،برای خودت بخوان،برای خودت بنواز،برای خودت مهم باش و....برای خودت زندگی کن.....</description>
                <category>Sheyda</category>
                <author>Sheyda</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 20:00:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته تر از همیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74616536/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-jm6ukvf3qhdn</link>
                <description>می ترسم!از دنیایی که با من دشمن است.حتی نمیدانم چرا؟شاید چون هیچگاه چیزی را جدی نگرفته ام...یا شاید اینکه همیشه سعی داشته ام نسبت به اطرافم بی خیال باشم.اما...اما گاهی نمی‌شود!گاهی ارزشمند ترین چیزی که دارم تبدیل به منفور ترین داشته ام می شود!احساس میکنم هیچ وقت کسی نفهمیده،نمی فهمد و احتمالا نخواهد فهمید من واقعا چه میخواهم!اما امروز سفره ی دلم را باز کرده ام و میگویم....از بغض هایم که هنگام ناراحتی در خلوت تنهایی ام تبدیل به اشک میشوند...از دلتنگی هایم که هیچگاه کسی متوجه شان نشد و احتمالا نخواهد شد...و در آخر خواهم گفت که خسته ام،خسته از این دنیا،از این مردم،از این احساس و از این حال......اما این را میدانم که خدا هست خدایی که به وقتش برایم خدایی خواهد کرد.....</description>
                <category>Sheyda</category>
                <author>Sheyda</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2024 22:53:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغوش یخ زده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74616536/%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%D8%AF%D9%87-bur8td7r1tlh</link>
                <description>چه کسی باور میکند؟او مُرده است!کودکی که صدای قهقهه های شیرین قبل از مرگش هنوز به گوش می‌رسد.برادر و خواهرش ماتم زده گونه های سرد او را می بوسند.او دیگر رفته است و هیچ چیز نمی‌تواند او را بازگرداند.آری این دنیای انسان هاست!انسان هایی مُرده پرست که هیچگاه قدر انسان زنده را بیشتر از مرده ندانسته و نمی‌دانند.او،حال ساکت و آرام در آغوش پدرش خفته است.مادرش بعد از این اتفاق دوام نیاورد و حالا در چند اتاق آنطرف تر بیهوش روی تخت بیمارستان افتاده است.هیچ کس دقیقا نمی‌داند اما اصل قضیه از بی احتیاطی پدر هنگام رانندگی منشا میگیرد!حالا تمام امید ها ناامید شده.خانواده اش برای پذیرفتن مرگ او مقاومت می کنند اما این حقیقت تلخ تر از آن است که بتوان مقاومتی انجام داد.«مادرشون می‌خوان برای آخرین بار ببیننش» صدا،صدای پرستار بود.این جمله را با بغض ادا کرد.هرکس هم بود نمی توانست با لحن سرحال تری این جمله را بگوید.آخر مگر یک کودک سه ساله چه گناهی کرده که باید اینگونه بمیرد؟نمیداند،هیچ کس نمی داند.حالا او در آغوش مادر است.قطره اشکی از چشم مادر بر گونه اش می لغزد،سر میخورد و سر میخورد و روی گونه ی سرد کودک می افتند.پزشکی نزدیک میشود تا او را برای همیشه بِبَرَد. بار دیگر صدای ناله و شیون اتاق گوش فلک را کر میکند.«صبر کنید!!!» این صدای یکی از پرستاران است.«خدای من، انگشتش رو نگاه کنید!اون تکون میخوره!خدای من،خدای من!»همه ناباورانه به انگشتان بی رمق کودک زل میزنند.گویا فکر میکنند پرستار خیالاتی شده یا ....... پزشکی که او را در آغوش دارد سرش را به طرف کودک خم میکند تا شاید صدای قلبش را بشنود...و ناگاه فریادی از حیرت و  خوشحالی میکشد.«اون برگشته ،داره نفس می‌کشه ،خدایا شُکرت ،باورم نمیشه! »این ها جملاتی است که دکتر با حیرت میگوید....تا مدتی همه حیران و متعجب به یکدیگر می‌نگرند.بله،این قدرت عشق است!عشق مادری که اشک او قدرت بازگرداندن فرزندش به این دنیا را دارد.عشق پدری که آغوشش امن ترین آغوش دنیاست.عشق خواهری که حاضر است هر چیز دارد را فدای بازگشت برادرش کند.و در آخر عشق برادری که بوسه ی ماتم بارش پاسخ گوی همه چیز است.آری عشق قدرتمند ترین قدرت در جهان است که بدون آن هیچ چیز معنا ندارد.آری اینها همه معجزه ی عشق است.......</description>
                <category>Sheyda</category>
                <author>Sheyda</author>
                <pubDate>Thu, 14 Mar 2024 00:05:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>