<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یادداشت های یک نویسنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_74986764</link>
        <description>یادداشت هایی از چیزهایی که در حین نوشتن دارم یاد می گیرم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 22:01:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>یادداشت های یک نویسنده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_74986764</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هزاران امکان خلق شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74986764/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%87-enu6th0xhmpv</link>
                <description>داستان، خارق‌العاده است؛چون امکان خلق می‌کند.امکان رفتن به جایی که آرزویش را داری.جایی که جادوی درونت کشف می‌شود—جادویی که خودت هم، هنوز آن را نمی‌شناسی.و دورت را آدم‌هایی می‌گیرند، شبیه خودت.بعد، امکان دیگری توی سرت خلق می‌شود:اینکه شاید هنوز جادویم را پیدا نکرده باشم.پس فقط باید پیدایش کنم.اینجا، امید جان می‌گیرد.امکان اینکه با خودت روبه‌رو شوی،در میانه‌ی یک جنگل ممنوعه،و در سخت‌ترین زمان ممکن، خودت را نجات بدهی.باز هم، امید جان می‌گیرد.امکان اینکه کسانی را که از دست داده‌ای، در وجودت حس کنی.و باز هم، امید.امکان اینکه دنیای خودت را پیدا کنی.جایی که کسی، به خاطر متفاوت بودن، ترکت نمی‌کند.و تو، از پس همه‌ی سختی‌ها برمی‌آیی.امید...این‌ها فقط چیزهایی‌ست که در هری پاتر اتفاق افتاد.هزاران داستان دیگر هست،و هزاران امکانِ خلق‌شده‌ی دیگر.داستانی که تازگی خوانده‌ای، چه امکانی را برایت زنده کرده؟تا حالا به آن فکر کرده‌ای؟</description>
                <category>یادداشت های یک نویسنده</category>
                <author>یادداشت های یک نویسنده</author>
                <pubDate>Mon, 19 May 2025 12:10:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک وقت هایی داستان جلو نمی رود...</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-kkkxrng4e6jl</link>
                <description>یک وقت هایی می شود که داستان جلو نمی رود. بار اولی که به مشکل خوردم نمی فهمیدم قرار است چطور از این ماجرا خلاص شوم شروع کردم به خواندن و گفتم شاید خواندن بتواند کمکم کند. جواب هم داد انگار مواد نوشتن لازم داشتم. یکی دیگرش هم بود نوشتن همین طوری. بدون فکر. می نوشتم شاید یک هفته طول میکشید تا من می فهمیدم اتفاق بعدی چه باید باشد. اما این بار این شکلی نبود. هر کاری میکردم بعدش در نمی آمد. کلاس خصوصی می رفتم و از استادش پرسیدم چیکار کنم و او گفت خودت باید پیدایش کنی و من فکر کردم شاید واقعا راهی ندارد و من باز هم تلاش کردم ادامه بدهم ولی نمی شد که نمی شد. این جور وقت ها حالم خیلی بد می شود و یک حس ناتوانی می آید سراغم. ادامه ندادم. رفتم سراغ یک چیز دیگر. گفتم یک ایده دیگر را شروع میکنم. یک ایده دیگر را به انتها رساندم و دیگر با آن استاد کلاس نرفتم . نمی توانست کاری برایم کند. اما خیلی نگذشت که رفتم توی یک گروه دیگر. همه بچه ها در حال نوشتن بودند و استاد فقط نقد می کرد. همین سوال را یکی دیگر مطرح کرد. گفت: اگر داستان پیش نرفت چه کاری باید انجام دهیم. استاد گفت: برگرد به عقب احتمالا یک چیزی آن عقب اشتباه است . یک چیزی را باید آن عقب تر عوض کنی. بنشین و به داستانت فکر کن و ببین اتفاقات درست دارند جلو می روند یا نه ؟ خیلی وقت ها مشکل از کمی عقب تر از جایی است که داستان حرکت نمی کند. من با آن ایده که تکان نمی خورد همین کار را کردم. داستان جلو رفت خیلی ساده تر از آنچه که فکر میکردم.  حالا که داشتم مستر کلاس نیل گیمن را نگاه می کردم او به عنوان اولین جواب برای موانع نوشتن به همین موضوع اشاره کرد. او گفت : برای اینکه بفهمید چرا داستان از ریل بیرون رفته باید ببینید چه چیزی باعث خارج شدنش از ریل شده. بنشینید و داستان را بخوانید. ببینید کجا داستان دارد اشتباه حرکت میکند. این مال قبل از خارج شدن از ریل است. چند تا راه دیگر هم گفت که احتمالا کمک می کند از این مشکل عبور کنیم. یکی شان این بود. او گفت: ممکن است شما برای آن اتفاق آماده نباشید. ممکن است داستان لازم داشته باشد مثلا یکی از شخصیت ها را بکشید و شما برای آن آماده نباشید چون او را دوست دارید یا قرار است چیزی بنویسید که خیلی برایتان دردناک است و شما نخواهید آن را بنویسید. او می گوید یک بار که او برای رخدادی توی داستان آماده نبود و قرار بود یکی از شخصیت ها را بکشد, داستان را یک مدت طولانی رها کرده بود. بعد فکر کرده بود همین که شخصیت داستان به آنچه که نیاز دارد برسد کافی است و سعی کرده بود با این فکر دوباره برگردد و ادامه دهد.( من این فکرش را دوست داشتم). او میگوید گاهی برمیگردد و چیزهای جدید یاد میگیرد. تجسم میکند و دوباره طرح را می ریزد تا کاراکتر ها به آنچه نیاز دارند برسند.   او به جز این مورد به چیزهای دیگری هم اشاره کرد مثل: (مشخص کردن زمان اتمام داستان),  (گاهی هم  نوشتن از هرجایی که می دانید) می تواند کمک کند. </description>
                <category>یادداشت های یک نویسنده</category>
                <author>یادداشت های یک نویسنده</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 12:30:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبک نوشتن و درباره چه نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74986764/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-pq2mtsbibdzu</link>
                <description> چند روز پیش نقدی دیدم که یکی که مثلا آدم با سوادی بود تمام نویسنده های فارسی زبان را زیر سوال برده بود و گفته بود شما اصلا دغدغه های مردم امروز را نمی فهمید. چرا درباره ی فلان و فلان نمی نویسید و حتی سواد  نویسنده را زیر سوال برده بود. من فکر کردم چون این آدم فلانی است شاید راست می گوید. اما بعدش وقتی یک روز گذشت و دیدم آرام نمی شوم. (حرف هایش هنوز برایم آزار دهنده بود.) آمدم و توی چیزهایی که از قبل نوشته بودم برای خودم, نگاهی انداختم.  چند هفته قبل یک نوشته از کرت ونه گات  خوانده بودم درباره سبک نوشتن. او می گفت که سبک نوشتن ما با ایده های توی سر ما شروع می شود.  اولین چیزی که او از  آن صحبت میکند ,نوشتن درباره چیزی است که اهمیت می دهیم و فکر میکنیم دیگران  هم باید به آن اهمیت بدهند. (شاید یک چیزی که دنیا از دیدمان با اهمیت دادن به آن بهتر شود ). قرار نیست با کلمات توی نوشته ها بازی کنیم . چیزی که از همه اغوا کننده تر و سحر انگیز تر است , آن چیزی است که از اعماق وجودمان برایش اهمیت قائلیم. همین سبک ما را نشان می دهد و بعدش درباره چیزهای دیگری صحبت کرده بود مثل قابل فهم بودن و ساده بودن و درخدمت ایده بودن و مهربان بودن با خواننده برای فهم نوشته شما.   بعد دوباره یک جای دیگر توی یادداشت هایم نظر نیل گیمن را خواندم. او گفته بود نوشتن معادل این است که شما لخت توی خیابان بگردید. شما باید قادر باشید کمی بیشتر از خودتان نشان دهید  و کمی بیشتر از چیزی که راحتید صادق باشید. به عنوان نویسنده این چیزی است که باید با آن زندگی کنید. او گفت: شاید درباره دیگران جواب ندهد اما برای من اینگونه است. گفت: اول کار آدم موفقی در نوشتن نبوده ام, چون برایش آماده نبودم. می ترسیدم قضاوتم کنند. اما وقتی تا جایی که ممکن بود با صداقت نوشتم نتیجه اش فوق العاده بود. مردم دوستشان داشتند و این به خاطر این بود که با خودم صادق بودم. او میگوید صادق باشید چون این چیزی است که مردم به آن واکنش نشان می دهند.  او عقیده اش این است به این خاطر داستان هایش توانسته اند جوایز را ببرند و مورد استقبال قرار بگیرند چون او یک نویسنده صادق است.و من با احترام صادقانه این حرف ها را درباره انتخاب ایده و متفاوت بودن دغدغه فرد با فرد را  بیشتر از حرف های آن آدم مذکور دوست دارم و قبول دارم . امیدوارم برای دغدغه هاشون خودشون شروع کنند پی نوشت :) :  1) چون فکر کردم شاید دقیق متن  نوشته ونه گات را کسی بخواهد آن را فرستادم البته دو صفحه است و من فقط صفحه اول را فرستادم که مربوط به همین موضوع بود.</description>
                <category>یادداشت های یک نویسنده</category>
                <author>یادداشت های یک نویسنده</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 09:18:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کود کمپوست برای نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74986764/%DA%A9%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-adnbhsz9u1ah</link>
                <description>از زمانی که پست قبلی رو گذاشتم. دارم روزی سه صفحه روی کاغذ می نویسم و به طرز باورنکردنی از توی اونها یک داستان کوتاه دراومد. حالا چرا روی کاغذ؟ خب یک تجربه است . من وقتی که روی کاغذ می نویسم حس خیلی خوبی دارم. توی دفترچه های قدیمی که شیرازه هاشون چسبی بود با طرح های کارتونی. برام یاد آور قدیمه و ورق هاشو دوست دارم. نگران قیمتشون نیستم و راحت میشه توشون خط خطی کرد. شما هم امتحان کنید که با چه چیزی احساس بهتری دارید بهتون کمک میکنه راحت تر بنویسید. من این رو از کتاب نوشتن تا مغز استخوان یاد گرفتم. اگر ترس از نوشتن دارید و یا کمال گرایید میتونه بهتون کمک کنه. نویسنده کتاب می گفت توی هر ماه یک دفترچه پر میکنه و ایده هاش هم از توی همین ها می یاد بیرون.اون بدون اینکه فکر کنه فقط می نویسه بعد یک دفعه چیزهایی توشون پیدا میکنه که به نظرش ارزش کار بیشتر دارند و بعد روی همون ها شروع به کار کردن می کند. نویسنده عقیده داره ادراک ما به خودی خود چیزی خیالی و واهی است. فقط در تجربه است که شکل میگیرد. اما لازم است برای مدتی در خودآگاه مان به شدت غربال شود. و او به این کار میگوید کود ساختن.او میگوید کود کمپوست مخلوطی است از زباله های به هم فشرده که مدتی مانده و مواد غذایی زیادی دارد  و برای گیاهان مقوی است.افکار روزانه ما همین زباله ها هستند. از میان شان خاک حاصلخیز برای نوشتن شعر و داستان به وجود می آید. ولی باید برای رسیدن به این محصول خودآگاهانه روی آنها کار کنید تا محصول خوبی داشته باشید. پس مقید بمانید و هر روز بنویسید.ویرجینیا وولف توی کتاب یادداشت های روزانه جایی میگه خودش از دیدن  ریتم شتابان و درهم و برهم, جست و خیزهای درون خاطراتش که یک تمرین نوشتن است شوکه شده ولی اگر تند نمی نوشت و برمیگشت و باز نگری  میکرد آن وقت چیزی نوشته نمی شد. اون میگه:&quot; امتیاز این روش اینه که به طور تصادفی چند موضوع پشت هم میاد و از این شاخه به اون شاخه می پرد, در حالی که اگر درنگ میکردم. الماس هایی که بین زباله ها می درخشیدند رو حذف میکردم.&quot; او این نوشته ها رو برای سن پیری خودش در نظر میگرفته. این صحبت ها باعث شد که من نوشتن روزانه رو جدی بگیرم.پی نوشت : یک کم توضیح بیشتر درباره کود کمپوست نویسنده ها: نیل گیمن نویسنده محبوب من میگه این خیلی مهمه که یک نویسنده کود کمپوست داشته باشه. اون میگه هرچیزی که می نویسید و هرچیزی که میخونید, چیزهایی که گوش میدید, آدمهایی که باهاشون رودررو میشید همه این ها کود کمپوست شما هستند که از میان این ها داستان های زیبا رشد میکند. او پیشنهاد میکنه که به طور انحصاری میتونید برای نوشته تون اون رو تولید کنید. مثلا اگر ایده ای پیدا کردید که توی کوه است اصطلاح هایی که توی اون فضا استفاده میشه رو توی یک دفتر برای خودتون بنویسید.</description>
                <category>یادداشت های یک نویسنده</category>
                <author>یادداشت های یک نویسنده</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 11:47:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع مسیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_74986764/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-mqfbjbbelemk</link>
                <description>وقتی داشتم کتاب  یادداشت های وزانه ویرجینیا وولف را میخواندم. داشت درباره این صحبت میکرد که چه طور روزانه نویسی هایش کمک کرده تا روان تر بنویسد. اگر شما هم یک نویسنده باشید که توی زبان لکنت داشته باشید و نتوانید منظورتان را برسانید حتما جذب این نوشته می شدید. خب من دقیقا همین آدم بودم . یک نویسنده که روان نمی نویسد. تصمیم گرفتم یک جا شروع به نوشتن کنم. از طرفی وقتی داشتم دوره مستر کلاس نیل گیمن را میگذارندم. توی دوره اش گفت اگر شما یک نویسنده تازه کارید می توانید مانند من جلو  بروید. منظورش چی بود؟ الان براتون میگم. او گفت: ((سخت ترین دوره برای من وقتی بود که به عنوان یک نویسنده جوان شروع به کار کردم. من داستان کوتاه می نوشتم و برای انتشار می فرستادم و برگردانده می شد. من اون زمان به این فکر افتادم یا من به اندازه کافی خوب نیستم و  یا جهان رو نمی فهمم. به همین خاطر به یک روزنامه نویس تبدیل شدم که به طور ویژه روی داستان های فانتزی و علمی تخیلی کار می کرد. این به من اجازه می داد که سوال بپرسم و بعد توی برخورد با نویسندگان فهمیدم اونا یک فرق اساسی با من دارند و اونا به عنوان مخاطب داستان ها رو نمی خونند و به عنوانی کسی که میخواد اونا رو بنویسه داستان ها میخونند. پس اگر میخوام نویسنده شم من داشتم اشتباه می کردم.  این تجربه بیشتر از هرچیزی من رو تغییر داد.))این شد که من به نتیجه رسیدم شاید توی این صفحه بتونم هر دو تا کار رو انجام بدهم یعنی هم روزانه نویسی داشته باشم و هم از طرفی مثل یک نویسنده کتاب ها و نوشته ها را دنبال کنم و برداشت خودم را از هر کدام توی این صفحه بنویسم. پی نوشت: اگر یک نویسنده تازه کار مثل من هستید احتمالا از خواندن کتاب یادداشت های روزانه ویرجینیا وولف لذت می برید.   تویش میان خاطرات نویسنده ایده هایی پیدا می کنید که در مسیر نوشتن و نویسندگی کمک می کند. چیزی شبیه این که به کدام سمت حرکت کنید را شاید از تویش در بیاورید.</description>
                <category>یادداشت های یک نویسنده</category>
                <author>یادداشت های یک نویسنده</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 15:37:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>