<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا معتمد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_75129727</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:53:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>علیرضا معتمد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_75129727</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دهه فجر انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75129727/%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-f6342qlqwfxv</link>
                <description>سپاس و ستایش؛ نعمت و عظمت؛ رحمت وقدرت؛متانت و خدایی بودن برای فجری است که ما را به خدا رساند.در خیابان ها قدم که بزنیم کم کم صدای انقلاب به گوش میرسد.صدای مقاومت دست های پینه بسته؛صدای دل های شکسته؛صداهای خفته در تن آدمیان؛صدای قلب های از تن بیرون زده؛ و صدای لب های خشکیده مردم منتظر فجر  شنیده میشود.بالاخره فجر امسال هم آمد تا در زمستان فجر؛ مغز های ما  به تفکر؛ هوش های ما به تعقل و عقل های ما به تأمل بیفتد.انقلاب ما آمد و به ما گفت به جای خلافت عبادت؛ به جای حکومت زیارت؛به جای سیاست رفاقت؛و به جای عداوت رفاقت را برگزینیم.و به جای این همه کین این در عالم مهر بیاموزیم.انقلاب به ما یاد داد زندگی زیباست  آفتابش  با ترانه هایش؛خورشیدش با  نوازش هایش؛ طلوعش با خاطره هایش و غروبش با درد هایش.فجر با انقلابش دست و پای ما را فرصت؛فکر و هوش ما را وسعت و عقل و مغز ما را عظمت داد.انقلاب با صبر حکومتش کم طاقت را صبور؛ انقلاب با مهربانی مردمش  بخیل را بخشنده و انقلاب با هوش امامش تنبل را چالاک کرد.شریعت در گفتار انقلاب ما؛طریقت در کردار انقلاب ما و حقیقت در پندار انقلاب ماست.در این انقلاب  ما یاد گرفتیم  بهتر حقایق را ببینیم؛ دقیق‌تر علایق را بشنویم، شفاف‌تر دلایل را  حس کنیم؛کامل‌تر حقایق را بنویسیم؛ و بهتر  عجایب را درک کنیم.در فجر امسال هم‌سفر کلمه ها ، همراه داستان‌ها و هم‌نشین روایت‌هاشدیم  تا به اقتدار و اهتزازی ابدی.و انقلاب وافتخاری ملی رسیدیم.خدایا حالا در فجر ! وساطت می‌خواهیم  از کرم فجر به‌سوی سخاوتتش؛ از جودش به‌سوی عظمتش؛ از رحمتش به‌سوی قدرتش که ما را در این دنیا و آن دنیا سربلندو سرافراز گرداند.حالا که در فجریم به حق  خط خط فجر هیچ مادری  داغ دیده؛ پدری شرمنده؛ بیماری درد دیده؛ و دلی شکسته نشود.الهی هیچ خانه ای غم دار و هیچ چشمی هم در فجر اشکبارنشود.سپاس و ستایش؛ نعمت و عظمت؛ رحمت وقدرت؛متانت و خدایی بودن برای فجری است که ما را به خدا رساند.در خیابان ها قدم که بزنیم کم کم صدای انقلاب به گوش میرسد.صدای مقاومت دست های پینه بسته؛صدای دل های شکسته؛صداهای خفته در تن آدمیان؛صدای قلب های از تن بیرون زده؛ و صدای لب های خشکیده مردم منتظر فجر  شنیده میشود.بالاخره فجر امسال هم آمد تا در زمستان فجر؛ مغز های ما  به تفکر؛ هوش های ما به تعقل و عقل های ما به تأمل بیفتد.انقلاب ما آمد و به ما گفت به جای خلافت عبادت؛ به جای حکومت زیارت؛به جای سیاست رفاقت؛و به جای عداوت رفاقت را برگزینیم.و به جای این همه کین این در عالم مهر بیاموزیم.انقلاب به ما یاد داد زندگی زیباست  آفتابش  با ترانه هایش؛خورشیدش با  نوازش هایش؛ طلوعش با خاطره هایش و غروبش با درد هایش.فجر با انقلابش دست و پای ما را فرصت؛فکر و هوش ما را وسعت و عقل و مغز ما را عظمت داد.انقلاب با صبر حکومتش کم طاقت را صبور؛ انقلاب با مهربانی مردمش  بخیل را بخشنده و انقلاب با هوش امامش تنبل را چالاک کرد.شریعت در گفتار انقلاب ما؛طریقت در کردار انقلاب ما و حقیقت در پندار انقلاب ماست.در این انقلاب  ما یاد گرفتیم  بهتر حقایق را ببینیم؛ دقیق‌تر علایق را بشنویم، شفاف‌تر دلایل را  حس کنیم؛کامل‌تر حقایق را بنویسیم؛ و بهتر  عجایب را درک کنیم.در فجر امسال هم‌سفر کلمه ها ، همراه داستان‌ها و هم‌نشین روایت‌هاشدیم  تا به اقتدار و اهتزازی ابدی.و انقلاب وافتخاری ملی رسیدیم.خدایا حالا در فجر ! وساطت می‌خواهیم  از کرم فجر به‌سوی سخاوتتش؛ از جودش به‌سوی عظمتش؛ از رحمتش به‌سوی قدرتش که ما را در این دنیا و آن دنیا سربلندو سرافراز گرداند.حالا که در فجریم به حق  خط خط فجر هیچ مادری  داغ دیده؛ پدری شرمنده؛ بیماری درد دیده؛ و دلی شکسته نشود.الهی هیچ خانه ای غم دار و هیچ چشمی هم در فجر اشکبارنشود.</description>
                <category>علیرضا معتمد</category>
                <author>علیرضا معتمد</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 03:29:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهدای دانشجو معلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75129727/%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-f4nexna6ant0</link>
                <description>شهید  نکوست آبروست آرزوست. سلام ما کلام ما پیام ما به شهیدانی که  عظیم و رحیم وکریم و  نعیم و نسیم هستند.سلام ما بر دانشجویان شهیدی که رحمت و همت و شوکت ،رفعت و غیرت و دقت ، نصرت و غیرت ونعمت ،عفت و غربت ورفعت وطنمان شدند.سلام ما بر معلمان شهیدی که که دعا و رضا و شفای ما، ندا وصفا وثنای ما ، صدا  وحیا و فدای ما شدند.میخواهم از  دانشجویان شهیدی بگویم که  شهادت و شهامت و وشفاعت، امامت و طهارت ورفاقت، عدالت و اسارت و نجابت، حفاظت و دیانت و رسالت، رضایت  وقناعت و کرامت، طراوات وفضیلت و شریعت،معرفت و مغفرت وتقویت،منزلت و مرهمت و بصیرت داشتند.از دانشجویانی بگویم که در جوانی  خورشیدما ،امید ما، جاوید ما،توحید ما شدند.و از معلمانی که اصحاب ما، آفتاب ما ، مهتاب ما، ارباب ما و محراب ما، آداب ما،ارباب ما،محراب ما شدند.آن هایی که در جوانی طبیب وغریب و نجیب و ادیب و شکیب بودند. آن هایی که در درگاه الهی عاشق وصادق و لایق و رازق  بودند.معلمانی که افتخاری یادگار،ذوالفقاری استوار، اعتباری رستگار، روزگاری اقتدار و انتظاری رستگار شدند.آن ها امروزه سنگر کشور، زیور لشکر، سرور محشر،یاور اکبر، باور اصغر،جوهر محشر و لشکر رهبر هستند.تقدیم میشود به تمام دانشجو معلمان شهیدیاد و خاطره تمام دانشجو معلمان شهید گرامی باد.</description>
                <category>علیرضا معتمد</category>
                <author>علیرضا معتمد</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 03:08:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادران سرزمینم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75129727/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%85-t5qmcqzivksj</link>
                <description>همه می شناسیمش؛ همان که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر بخشید و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی  و شانه های پرصلابتش دنیای مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است.مادر؛ فرشته‌ای زمینیمادر، قلب خانه و مظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست.روز مادر است. روز تو، تویی که چون کوه صبور و با استقامتی، چون درخت باطراوت و پاکدامنی، چون خورشید گرمی‌بخش و فروزانی، چون صبح زیبا و فرحبخشی، چون آسمان روشن و گسترده‌ای و چون ستاره درخشنده‌ و زیبایی.روز توست،  تویی که همای سعادت و شادی‌ و گرمی‌بخش محفل خانه‌ای، تویی که گل همیشه شکوفای عشق و محبت و وفایی. مادر بخند تا دوباره با لبخند‌های رویایی‌ات مأنوس شوم، لبخند تو مثل طلوع سپیده برایم بشارت خورشید است.مادر! در ستایش دنیای پرمهرت، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم و انگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم. تویی که چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده ای.مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. مادر تابلویی هستی  که هم منشور عشق  و هم آیینه تمام نمای احساس و عاطفه ای قلبت مخزن رحمت و نگاهت مخزن الفت است. یادت تجدیدکننده خاطرات و نامت زینت بخش کلام است.تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی  با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست ومهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت.ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست. ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوند  و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.با وجود تو، یأس  به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه بابهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.روز مادر مبارک تقدیم میشود  به تمام مادران سرزمینمعلیرضا معتمد</description>
                <category>علیرضا معتمد</category>
                <author>علیرضا معتمد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jan 2023 00:26:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سردار دل ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75129727/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-gbas4cbcewsj</link>
                <description>ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا با احیا عند ربهم یرزقون. هر گز گمان نبرید؛ کسانی که در راه خدا کشته شده آند ؛ مردگانند بلکه آنان زنده اند؛ و نزدپروردگارشان روزی داده میشوند.سلام ما بر سرداری که شاه و ماه و راه نصر من الله است. سلام بر تو ای سرداری که اصل وجودی؛ روی سجودی؛ معدن جودی؛ راز و نیازی؛ سوز و گدازی و محرم رازی.و سلام بر سرداری که برگ و برات ؛ حج زکات؛ تجلی صفات؛ باب نجات و حی و ممات است.سلام ای یوسفِ خوش نام ما، ای دلبر و مقصود ما، ای دولتِ منصور ما، ای لشکر جانانِ ما.سلام بر تو ای  غیرت ایمان‌هاای چارۀ بحران‌ها؛در نعرۀ طوفان‌هاصدلاله به دامان‌ها؛سرلشکر میدان‌هاصد لرزه به شیطان‌ها.ای شاه شیرمردان، ای خسرو دلیران؛خورشید بینوایان، مهتاب دلنوازان؛نامت وقار ایران؛ راهت شعار ایران ای قاسم سلیمان.مالک اشتری دیگر معروف به سردار دل ها، با نگاه هایی به تیزی شمشیر ذوالفقار، با قدم هایی به استواری سرو.سردارم. از نامت مشخص است که دعا داشتی؛ ادعا نداشتی؛ نیایش داشتی؛ نمایش نداشتی؛ حیا داشتی؛ ریا نداشتی؛ رسم داشتی و اسم نداشتی.هرکس که به چشم های سردارم نگاه کند در پرتو چشم ها و نگاه آن سردار عنایت و رفاقت؛ ولایت و امامت؛ عبادت و زیارت؛ عدالت و صداقت؛لیاقت و درایت؛ شجاعت و شهامت  را یاد می گیرد.سردارم در میدان جنگ شجاع؛ در عبادت عابد؛ در حکم رانی عادل و در درس عالم بود.شریعت در گفتار او؛ طریقت در کردار او و حقیقت در پندار او بود.سردارمبهشتش را خرید ؛ حماسه اش را ‌آفرید؛ندای عمه اش را  شنید؛ به اوج قله اش  رسید؛خطوط قرمزش را کشید؛ دل از هوس ها  برید؛به سمت  حرم ها دوید؛ در آسمان ها  پدید؛بدون وحشت  وزید؛ به سمت دشمن پرید. او سردارم بود ؛ سردارم هست؛ و سردارم خواهد بود که . ایستاد ونشکست؛ برخاست و ننشست؛شکوفه شد و خندید؛ طوفان شد و ورزید؛ گل شد و شگفت ولی تسلیم دشمنان نشد.و این درس را به ما داد هیچ وقت بی هیچ تسلیم دشمنان نشویم.در جایی که  بیابان  با همه پایداری اش؛ کوه با همه استقامتش؛دریا  با همه عظمتش؛ آسمان با همه جلالش؛نمی‌توانند سردارم را وصف کنند از من چه انتظاری دارید که در چند بند به وصف سردارم بپردازم.قسم بـه سپیده ی رویت،بـه طلوع دیده ات،بـهبـه مژگان سیاهت،بـه ابروی مهسایت،بـه غنچه ی لبهایت،بـه قامت رعنایت،به شهد کلامت ای سردارمان به امید روزی که ما هم رفتاری؛ اخلاقی؛ کرداری؛ گفتاری؛ پنداری شبیه سردارمان داشته باشیم.الهی امینمثل غزل مثل سپیده مثل آبی آیینه صبحی تو جان آفتابی پاکی صبوری مهربانی با وفایی تو سرداری تو یک مفهوم نابی</description>
                <category>علیرضا معتمد</category>
                <author>علیرضا معتمد</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 23:36:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر های سرزمین من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75129727/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-rr6fp1hrgbn4</link>
                <description>انسان های بی باک دلهای پاک دارند و دلهای پاک فداکاری بسیار دارند زیرا آنها چیزی دارند به اسم از خودگذشتگی. دلهای پاک حرفهای هایشان بوی  حقیقت درستی و انسانیت می‌دهد همان  چیزی که خیلی از مردم از آن بی بهره هستند. روزی روزگاری بود در روستای خالی از شهر مردی همراه خانواده‌اش زندگی می کرد; کار مردرفتگری بود و مجبور بود هر روز برای کار به خارج از شهر  برود;هر روز صبح آنقدر زود می رفت که خانواده‌اش خواب بودند; آن قدر شب دیده بر می گشت که باز هم آن ها  خواب بودند. آرزوی مرد این  بود که یکبار در شام با خانواده‌اش همراه شود; ولی به علت کارش این آرزو تقریباً غیر ممکن بود; تا چند روزی گذشت یک روز مرد رفتگر کارش را زود تمام کرد و ماشین شهرداری را به خانه اش رساند.پس  از سال‌ها بود که مردی رفتگر به آرزویش رسید و با خانواده شام همراه شد وقتی پدر سر سفره نشست بچه ها هر یک بهانه ای از سر سفره بودنش اند و رفتند. پدر خیلی از کار بچه ها ناراحت شد; و مثل همیشه غذایش را تنها خورد وقتی پدر با صدای غذا خوردن بچه ها از خواب بیدار شد; و گفت و گوی بچه ها را شنید میگفتند چرا بابا امشب زود آمد خانه  چقدر امشب گرسنگی کشیدیم آدم اصلا خوشش نمی آید;با پدر غذا بخورد با این کاری که دارد آشغال های مردم را جمع میکند. پدر آن شب چیزی به روی خودش نیاورد; ولی چند شب بعد که  باز هم زود به خانه رسید به نصیحت فرزندانش پرداخت و گفت: پدر یعنی غصه و غم درد و خستگی تلاش بی پایان پدر یعنی نفس یعنی صداقت یعنی ستون صبر و طاقت یعنی شکوهی جاودانه یعنی نخستین عارفانه. من را دوست داشته باشید حتی اگر لیاقت دوست داشتن را ندارم حتی اگر در تنهایی و مریضی هایتان کنارتان نبودم.و وقتی بچه ها این حرف را شنیدند;  از این حرف پدر خجالت کشیدند; و به اشتباه خود پی بردند و گفتند: پدر یعنی تنگی نفس لرزش دست و سنگینی گوش و بهشت زیر پای پدران نیست; بلکه در دستان آنها است همان دستان پینه بسته کار می کند تا ما با اشاره به هر وسیله ای که دلمان می‌خواهد بخریم. بهشت در نگاه پدر است; همان نگاه خسته ای که از آن ایثار و فداکاری و ازخودگذشتگی میبارد; همچون ابر از وجودش می‌خواهد همچون بارانی بر سر ما می بارد. واقعاً جای سورهای به نام پدر خالی است که اینگونه آغاز شود: قسم  بر پینه ی دستانت که بوی نان می‌داد; و قسم بر چشمان همیشه نگرانت قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند و قسم بر غربتت وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست..این، داستان زندگی یک پدر است، داستان زندگی پدر‌های زیادی در سرزمین من؛ کسانی که گاهی حضور پرمهرشان را چنان از یاد می‌بریم که فراموش می‌کنیم به خاطر داشتن چنین گنج‌هایی ثروتمندترین آدم‌های روی زمین هستیم!.راحت نوشتیم بابا نان داد؛ بی‌آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان همه جوانی‌اش را داد. سر سفره چیزی نبود؛ یخ در پارچ و پدر هر دو آب شدند.پدر جانم آنقدر کار کردی و کردی تا کمرت خمیده و دستانت لرزان، چشمانت کم سو  و قدم هایت آرام شد، من فدای کمر خمیده و دستان لرزان و چشمان کم سو و قدم های آرامت شوم که همه فدای راحتی های من شده است.پدر! مرا ببخش اگر ناخن‏‌های ضرب‌دیده‌ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود.پس حواسمان به چروک‌های دور چشم و لرزش دست‌های پدرانمان باشد. حواسمان به تر شدن‌های گاه و بیگاه چشم‌های کم‌سو و دلتنگی‌شان باشد! حواسمان باشد که آنها تمام عمر حواسشان به ما بوده است. پدر جان! ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی‌بینمت؛ ببخش تمام نادانی‌ها.اعتراض‌ها و درشتی‌هایم را و هر آنچه را که آزارت داد.و در آخر همه با  دست هایمان را رو به آسمان بگیریم و از خدا بخواهیم که هیچ وقت هیچ پسری داغ پدر  نبیند. و هیچ وقت پدری هم از فرزندش ناسپاسی نبیند.پدر کانون مهر و عشق و امداد، پدر مشکل گشاي خانواده، پدر يک قهرمان فوق العادهمیان شب مهِ تابان پدر بودبرای غصه ها درمان پدر بودنشانِ رحمت یزدان پدر بودعزیز و مونس شایان پدر بودهمیشه مظهر ایمان پدر بودکلام و آیه ی قرآن پدر بودتقدیم میشود به تمام پدرانی که روح شأن را در حادثه تروریستی شاهچراغ از دست داده اند.</description>
                <category>علیرضا معتمد</category>
                <author>علیرضا معتمد</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 23:12:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>