<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Homa1351</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_75164506</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:59:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Homa1351</title>
            <link>https://virgool.io/@m_75164506</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بار سنگین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75164506/%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-nfkxk9flrhmc</link>
                <description>خدایا تو خود شاهدی که چی به روزگار این مردم اومده ، پنجه های تورم ول کن خرخره این جماعت آبرومند و نجیب نیست. تا کی این دولتمردان میخوان چشمشون را ببندند. کی میخوان این بازی کثیف رو تموم کنند. به کدامین گناه ، نون سواره شد و ما پیاده ، این سرزمین پر از ثروت و مکنت چرا به این روز افتاد که مردمش حتی برای ارتزاق روزانه اینقد تنگ دست شدند. چقد پدرا که شرمنده زن و بچه شدند ، خدا نگذره از همه اونایی که میتونند به داد این مردم برسند و نمی رسند. اگه برنامه و هزینه ای که برای پیاده روی اربعین نوشتند را برای مشکلات این کشور می نوشتند حالا روزگارمون این نبود. خدا نگذره ازاون...</description>
                <category>Homa1351</category>
                <author>Homa1351</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2023 01:42:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهکار خلقت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75164506/%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-pj3bhkzrwuhz</link>
                <description>من یک زن هستم. یک دختر بودم و خواهر و در گذر زمان یک همسر شدم و یک مادر و حالا در ۵۰ سالگی مادربزرگ هم شده ام.من نقش هایم را دوست دارم. چه زمانی که در نقش دختر و خواهر دلبسته و دل نگران پدر و مادر و خواهر و برادرهایم بودم و چه حالا که بعد از ۳۰ سال کار بازنشسته شدم و مادربزرگ دو تا نوه که زیبایی دنیای من هستند. از نظر من زن ها شاهکار خلقتند زندگی با وجود زنها پر از رنگ و بوی خوش پاکیزگی و احساسه. تصور خانه بدون زن انگار یه حس تاریک و دلگیره. من با طلوع هر خورشید خانه را پر از بوی عطر چای و نان میکنم. می روبم و می شویم و خوشحالم از نقش خودم. به نظرتون زن آفریننده نیست؟ امید نیست ؟ آرامش نیست ؟ بانوی زیبا و مهربان ایرانی دوستت دارم . میدونم گاهی خسته میشی از سختی مدیریت کردن آشیانه زیبات. ولی اینو بدون تو تنها نیستی . همه ما زن ها هستیم که دنیا را جای قشنگ تری برای زندگی کردیم. خودت را دوست داشته باش و گاهی فقط برای خودت باش و دلسوز خودت تا از پا نیفتی. </description>
                <category>Homa1351</category>
                <author>Homa1351</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 13:09:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75164506/%D8%B1%D9%86%D8%AC-kxbtmvgd9thp</link>
                <description>نمی دونم چرا هروقت به تو فکر میکنم تلخی و غم عمیقی قلبم را فشرده میکنه. امروز دقیقا یک ساله به خواب ابدی رفتی . کاش یه نشونه ای ، خوابی علامتی به من نشون بده که آرومی و دیگه درد و غمهات تموم شده و ته دل منم آروم بگیره ... از روزی که خوب و بد رو شناختم تو برای من یه معمای بی جواب بودی . هر چی که  از روزهای کودکی و نوجوانی و جوانی به یاد دارم تو غمگین بودی و غمهات تمومی نداشت .  یادمه بهم میگفتی اگه بخت همراهم بود پدر و مادرم با دنیا اومدن من از دنیا نمی رفتند و غمگین از اینکه هیچ تصویری از پدر و مادر توی ذهنت نداشتی ، همه خاطرات تلخت رو که برام میگفتی توی ذهنم ثبت شده و تکرار میشه... آخ بمیرم برات مادر که من و اون ۷ تا بچه هات حق تو را ادا نکردیم. بمیرم برای روزهایی که می اومدم در خونه رو می زدم و تو قفل درو باز می کردی و میگفتی چند روزه از آخرین باز کردن در گذشته و هیچ کس در این خونه رو نزده... بمیرم برای تنهایی های افطار و سحرهای  ماه رمضون سال‌های آخر عمرت، بمیرم برای سفره های تنهایی تو مادر ... نه من و نه هیچ کدوم از بچه هات حق ندارن دلتنگ تو باشند. ما لیاقت داشتن کوه استواری مثل تو رو نداشتیم . کوه صبر من ، همیشه غمگین من ، همیشه تنهای من بمیرم برای داغ دلت ... حتی نمیتونم بگم ببخش ما رو مادر ،  کوتاهی و قصور و غفلت روسیاه مون کرده و شرمنده ...</description>
                <category>Homa1351</category>
                <author>Homa1351</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 10:38:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75164506/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-v8vgbkfmcyxq</link>
                <description>خسته ام از خوب بودن ، از خودم نبودن ، از اینکه هر روز  که از خواب بیدار شدم به صبحانه ام نگاه کنم که یه وقت کالری بالایی نداشته باشه، از دغدغه هر روز ورزش و تحرک داشتن ، از فکر اینکه امروز کار مثبتی کردم یا نه ، مفید بودم یا نه ، شادی و آرامشم چقد بوده... خسته ام از این همه گزینه های رنگارنگ  بی نقص بودن و  صبور بودن و امیدوار بودن و چشم به آینده بهتر دوختن ... که چی  ؟ تا کجا ؟ خسته ام...</description>
                <category>Homa1351</category>
                <author>Homa1351</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 22:10:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای مادر رنج دیده ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75164506/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-k9wzbfgvnztg</link>
                <description>مادرم رنج دیده ترین مادری بود که تا به حال دیده بودم. رنج یتیمی و بی کسی و سرکردن روزهای زندگی در خانه هایی که خانواده اش نبودند و فقط در آن خانه ها بزرگ شد و هیچ وقت طعم محبت را نچشید. ازدواج در نوجوانی و مردی که ... از دست دادن پسر بزرگش در جنگ و قلب شکسته از تنهایی اش و ... پنجمین ماهی است که مادرم چشم از دنیا بسته ولی آن روزهایی که وقتی در میزدم صدای عصا می آمد و کلید در قفل می چرخید ولی دستگیره در پایین نمی آمد و صدای عصا دور می شد بی آنکه منتظر کسی باشد ، مادرم چشم از دنیا بسته و دست از همه شسته بود. بمیرم برای تنهایی ات مادر...</description>
                <category>Homa1351</category>
                <author>Homa1351</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jul 2021 19:36:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>