<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خانم صالحی فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_75346785</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:26:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>خانم صالحی فر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_75346785</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اعتراف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-joawtlskdcbd</link>
                <description>چالش اخرین ماه و نوشتن از کتابی که کمک می‌کند تا معنای زندگی را بیابیم.برای این چالش سراغ کتاب اعتراف از جناب تولستوی رفتم و این چهارمین کتاب بعد از آنا کارنینا (که صوتی‌اش نصفه مانده)، پدر سرگی و مرگ ایوان ایلیچ از این نویسنده بود که از جنابش خواندم. تا بدینجا برداشتم از کتاب‌های تولستوی اینه که مفاهیمی که بهشون پرداخته، چالش‌هاو سوال‌هایی  هست که همه ما یک روزی باهاشون مواجه و درگیر شدیم اما شاید اهمیتشون رو درک نکردیم و ساده و بدون کمی مکث از کنارشون رد شدیم.اما تولستوی می خواد ما رو با اون‌ها بیش از پیش رو در رو کنه و اهمیتشون رو به رخمون بکشه. موضوع کتاب اعتراف، از آن موضوعات بسیار مهمیه که پاسخش می‌تونخ مسیر زندگی یک فرد را استوار کنه یا کاملا تغییر بده، و آن سوال این هست که معنای زندگی چیست؟این سوالی هست که از ابتدای خلقت، انسان‌ها در جستجوی دست یافتن به پاسخ درخوری برا اون بودن، و هر دین و مذهبی هم تلاش کرده تا بر اساس چارچوب و باورهای خودش جوابی برای اون ارائه بده. تولستوی هم برای پاسخ به سوالش که بالاخره چی؟ آخرش قراره چی بشه؟ این همه کار و سختی را به جان می‌خریم که بگذاریم و بریم؟ به سراغ مذاهب و گروه های مختلف می ره و مدتی رو با هر کدوم سر می کنه تا بتونه به درست‌ترین پاسخ برسه و توی این کتاب قرار هست ما در این مسیر جستجوگری با ذهنیات او همراه بشیم.شما چه طور؟ تا به حال به خودتون فرصت دادین که عمیقا به این سوال فکر کنین؟ حاضرین خودتون رو در این مورد به چالش بکشین؟ پس این کتاب رو دست بگیرید و بارها مرورش کنین. https://taaghche.com/book/15932 این کتاب یک بازه‌ی کوتاه از زندگی تولستوی رو شامل نمی‌شه و او تجربیاتش در طول زندگی و دستاوردهایی که پیرامون تلاش برای دستیابی به پاسخ این سوال داشته، از ابتدای برجسته شدن این سوال در ذهنش در جوانی ، تا زمانی که به پاسخ نسبتا درستی در کهنسالی می رسد، با ما به اشتراک می گذارد.به قول دوستی تغییر نگاه و جهان بینی متفاوت او در مسیر پاسخ به سوالاتش، همواره در رمان های بزرگ او نمود دارد.برای آشنای بیشتر شما قسمتی از متن رو هم برای شما در ادامه می‌آورم:مرا با اعتقادات ارتدوکس غسل تعمید و پرورش دادند. در کودکی و نوجوانی با این اصول آموزش دیدم. اما در هیجده سالگی وقتی پس از دو سال از دانشگاه بیرون آمدم دیگر هیچ اعتقادی به آموخته‌هایم نداشتم. وقتی در مورد خاطرات مختلف خود قضاوت می‌کردم به این نتیجه می‌رسیدم که هرگز به آن‌چه آموخته بودم جداً اعتقاد نداشتم بلکه به آن‌چه بزرگ‌ترهایم گفته بودند اعتماد کرده بودم، اما این اعتماد هم خیلی سست و بی‌ثبات بود. به یاد دارم هنگامی‌که یازده ساله بودم یکی از پسران دبیرستان به نام والودیا۱ که مدت‌هاست از این جهان رخت بربسته، روز یک‌شنبه به دیدار ما آمد و در مورد آخرین کشف خود در مدرسه صحبت کرد. او کشف کرده بود که خدایی وجود ندارد و آن‌چه به ما می‌آموزند ساخته ذهن بشر است. این اتفاق مربوط به سال ۱۸۳۸ بود. به خاطر دارم که برادران بزرگ‌ترم به این اخبار علاقه شدیدی نشان می‌دادند و حتی به من اجازه دادند که در این مباحث شرکت کنم. همه ما خیلی هیجان‌زده بودیم و این اخبار را بسیار مجذوب‌کننده و کاملاً ممکن می‌دانستیم. همچنین به یاد دارم هنگامی‌که برادرم دیمیتری، که آن زمان دانشجو بود، ناگهان شخصیتی مذهبی یافت در تمام مراسم مذهبی شرکت کرد و روزه گرفت و زندگی پاک و اخلاقی خود را شروع کرد، مورد تمسخر من و برادران بزرگ‌ترم قرار گرفت و نمی‌دانم چرا لقب نوح را برایش انتخاب کردیم.</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 17:27:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: سیر عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-xwz2kp521amp</link>
                <description>چالش بهمن ماه طاقچه نوشتن از کتابی‌است که کتابی که عاشق‌شدن را یادمان می‌دهد و من از بین کتاب‌های پیشنهادی و با همفکری دوستی عزیز کتاب سیر عشق نوشته آلن دوباتن رو انتخاب کردم.وقتی آن‌دوست این کتاب رو پیشنهاد کرد، من گمان کردم که این کتاب هم مشابه سایر کتاب‌های آلن دوباتن، صرفا یک متن بدون داستان هست. اما بعد متوجه شدم که این کتاب، دومین رمان آلن دوباتن محسوب می شود.وفتی خواندن کتاب رو شروع کردم،تا حدود چهل درصد رو با نا امیدی ادامه دادم. اما بعد از اون حس بهتری نسبت به کتاب داشتم.کتاب، رمان گونه هست اما نویسنده در بسیاری جاها بحث آموزشی خودش رو در بین داستان زوج جوانی به نام ربیع و کرستن گنجانده است. این نکات آموزشی گاه و بیگاه، حکم دست انداز سیر پیشرفت رمان رو برای من داشت و از لذت خواندن برایم می‌کاست. بیشتر شبیه یه برنامه تلویزیونی بود که دو نفر نقششون رو ایفا می کردن، بعد تصویر متوقف می‌شد تا یه کارشناس رفتار اونا رو تحلیل کنه و عواقب و نتایجشون رو برای ما توضیح بده.در چهل درصد اول قسمت‌های زیادی بود که با نظریات و نکات جناب دوباتن، تا حد زیادی مخالف بودم و عشقی که من می‌شناختمش با عشقی که جناب ایشان به معرفی و شرحش می پرداخت، فاصله‌های واقعا زیادی داشت. بخش عمده ای از این اختلاف شاید به خاطر تفاوت عشق شرقی و غربی و همچنین تفاوت جهان بینی من و نویسنده و سبک زندگی هامون باشه. البته باز هم حرفا‌هایی بود که باعث بشه به موضوعی متفاوت نگاه کنم یا حتی بگم عه! یعنی حتی اون سر دنیا هم زن و شوهرها سر این مسائل باهم چالش دارن. پس می تونم بگم از نکات ریزی که نویسنده پیرامون عشق و زندگی زناشویی بیان می‌کرد، بعضا لبخندی هم بر لبانم می آمد.با ورود بچه ها یعنی استر و ویلیام به زندگی این زوج، خیلی بیشتر از کتاب بهره بردم. تعابیر قشنگی که برای والد شدن داشت و علی الخصوص تعریفی که از عشق واقعی و سیر اون در طول زندگی و کنار خانواده داشت، واقعا حس خوبی رو بهم منتقل کرد و دید جدیدی بهم داد.این رو هم بیشتر بهش رسیدم که با ورود بچه ها به زندگی، واقعا همه چیز کن فیکون میشه به خصوص روابط زن و شوهر در همه ابعاد و چقدر دوباتن این رو خوب توضیح داده بود.نویسنده بحث خیانت رو هم در جایی وارد رابطه کرد و از جهات مختلفی بهش پرداخت تا ضرر اون رو برای مخاطب کاملا جا بندازه.در ادامه و در جایی که اختلافات ربیع و کرست اوج گرفت، یک مشاور خانواده وارد داستان شد و ما خیلی مستقیم تر پای کلاس درس آلن دوباتن نشستیم و می‌تونم بگم کلاس بدی هم نبود.در کل نکاتی که در لابلای داستان، و نه با توقف سیر داستان گفته میشد رو بیشتر می پسندیدم. مثل جایی که فروشنده خانه به ربیع گفت: باهاش مهربون باش. باشه؟ حتی اگه گاهی فکر می‌کنی حق با اون نیست.شما هم اگر مثل من دید منفی به نویسنده، اقای آبن دوباتن دارید، به این کتاب فرصت بدید. احتمال خیلی زیاد هست که نه در مقام یک نویسنده، اما به عنوان یک روانشناسکه حرف‌ها و تجربیات خوبی دارد، با او همراه شوید.این هم لینک کناب در طاقچه  https://taaghche.com/book/39373 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 23:19:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: مرگ ایوان ایلیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%DA%86-chttdkwzod5o</link>
                <description>چالش دی ماه کتابخوانی طاقچه از این قرار است: کتابی برای اینکه با مرگ چهره به چهره شوی و از منظر متفاوتی به آن نگاه کنی.درتوضیح چالش هم آمده که مرگ و خواندن درباره‌ی آن همواره تلخ و ناراحت‌کننده است؛ اما اتفاقی‌ست که چه بخواهیم چه نخواهیم برای خودمان و یا اطرافیان‌مان می‌افتد پس چه بهتر که با دیدی روشن به استقبال‌ش برویم!تصور کنید که قرار است کتابی در مورد مرگ آگاهی بنویسید و غیر مستقیم توجه مردم را به این موضوع مغفول مانده جلب کنید. داستان را از کجا شروع می‌کنید؟ از بعد از وقوع مرگ یا ظهور اولین زمزمه های وجود آن در ذهن؟ از چه زاویه ای به آن نگاه می کردید؟ کسی که مرگ در انتظار اوست و هر لحظه ممکن است به استقبالش بیاید یا کسی که شاهد و چشم انتظار مرگ دیگری است؟ در داستان‌تان هر کدام از این دو گروه چه واکنشی در برابر این اتفاق اجتناب ناپذیر از خود بروز خواهند داد؟ از این ها که بگذریم این پدیده را دلنشین و خواستنی توصیف می‌کنید یا تلخ و ترسناک؟ وقوعش را در آینده ای نزدیک قرار می‌دهید یا زمانی دور و دراز برای تحققش معین می کنید؟تولستوی که خیلی ها عزیزش می خوانند( اما برای من هنوز جایگاهی در قلبم نیافته) به گونه ای متفاوت  و مخصوص به خود به این پرسش ها در کتاب مرگ ایوان ایلیچ پاسخ داده است. او داستان را از انتهای آن و بعد از وقوع مرگ و از دید اطرافیان و دوستان محتضر شروع کرده است. سپس به ابتدای داستان و معرفی این محتضر که همان ایوان ایلیچ است پرداخته و از ابتدای آنکه پدرش که بود و چه جایگاهی داشت و او چه سیری را تا رسیدن به چهل و پنج سالگی و سمت عضویت دیوان عالی گذرانده، بر روی دور تند باز گو می کند. سپس به روایت مشروحی از ظهور اولین نشانه‌های خطر و احتمال وقوعی اتفاقی دردناک در آینده، می‌پردازد، نشانه ای هایی که هیچ جدی گرفته نمی شوند و بعضا انکار هم می‌گردند. با جدی تر شدن نشانه‌ها و بلند شدن صدای آژیر خطر، باز این حسن ظن و نه بابا گربه است، جای جدی بودن شرایط را می‌گیرند. بعد از آن که همه نشانه‌ها به بالاترین درجه و علائم به بالاترین حد خود می رسند، نوبت به بروز ترس و پدیدار شدن سوال هایی از این دست می‌رسد که چرا من؟ تاوان کدام گناه نکرده را باید پس بدهم؟ تازه می‌خواستم زندگی واقعی را شروع کنم... ایوان آخرین مرحله را که تسلیم است، مرحله ای که خیلی ها در ترسش باقی می‌مانند و برای همه دست یافتنی نیست، خیلی سخت و به تلخی پشت سر می گذارد و ...تمام. چیزی که در این سیر برای ایوان ایلیچ دردناک‌تر است، نداشتن همراهی واقعی و دلسوز در طی این مراحل است. البته هستند کسانی چون همسر و فرزندان که در ظاهر دل نگران از وضعیت ایوان اند، اما همراهی و ظاهرسازی های هیچ یک به مذاق ایوان خوش نمی‌آید. تنها همدم لحظات پر درد و رنجِ جسمی و روحی او، خدمتکاری روستایی است که با جان و دل به او خدمت می ‌کند و ایوان هم رفتارش را دور از ریا می‌یابد و دوستش می‌دارد.  https://taaghche.com/book/139526 این دومین کتاب از تولستوی بود که خواندم ولی برای یقین حاصل شد که کتاب های این نویسنده برای یک بار خواندن وایجاد فهم کاملی از کتاب بعد از آن یک بار  ساخته نشده اند. بلکه باید چندین بار بخوانی‌شان و مرورهای مختلفی از پیش چشم بگذرانی، تا بتوانی زوایای خاص نگاه تولستوی و نکات ریزش را متوجه شوی.از نظر من ایوان نماینده اکثر مردم بود. مردمی که سخت دلبسته و پابند دنیا و پیشرفت در آن شده اند، خود را نیک رفتار و نیک گفتار می‌دانند، مرگ را فراموش کرده اند، آن را برای همسایه می‌دانند و خیلی دورش می پندارند. شاید سرگذشت او و سوال‌های دیرهنگامش، تلنگری برای ما مردم باشد، با فکر آن آینده مان را بسازیم و به جای تسلیم شدن در برابرش، با آغوش باز و روی گشاده به استقبالش رویم. به امید آن روز...</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 18:26:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دختر تحصیلکرده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-egdllfls85gb</link>
                <description>چالش آذر ماه طاقچه مربوط به نوشتن از کتابی است که جامعه را به ما می شناساند؛یکی دیگر از موضوعاتی که تا به حال در مورد آن کتابی نخوانده بودم. از لیست معرفی های طاقچه دنبال آن هایی بودم که مستقیم گویی نباشند و نویسنده حرفش را به جای آنکه در وعظ و خطابه بگوید، در قالب داستان و رمان با مخاطب سخن گفته باشد.در نهایت کتاب دختر تحصیلکرده رو انتخاب کردم، کتابی که در ابتدا تعریفی ازش نشنیده بودم، ولی وقتی خواندن را شروع کردم، با هر خط خواندن بیشتر شگفت زده، متعجب و هیجان زده می شدم و از خودم می پرسیدم مگر هنوز هم چنین افرادی وجود دارند؟ مگر می شود؟ و ...با جستجویی متوجه شدم که کتاب در واقع زندگی نامه واقعی نویسنده است و جایزه های مختلفی را هم از آن خود کرده است. بماند که افراد مختلفی مثل باراک اوباما و بیل گیتس هم نویسنده و روحیه اش را تحسین کرده اند و نویسنده به تازگی جایزه ای هم از رییس جمهور وقت امریکا یعنی بایدن دریافت کرده است.( البته این انتخاب های سیاسی! بیشتر به نظرم به خاطر گرایشات نویسنده باشد تا نبوغ ذاتی او که با خواندن کتاب به آن پی می‌بریم.) https://taaghche.com/book/139620 تارا وست‌اُور که چرا نمی دانم در ترجمه کتاب ها وستوُور نوشته شده (Tara Westover) اخرین فرزند و اخرین دختر خانواده ای متعصب و مذهبی از فرقه‌ی مورمن هاست. فرقه ای که توصیه می کنم حتما درباره اش بیشتر بخوانید با چارچوب و قوانین سختگیرانه و بعضا عجیبش بیشتر آشنا شوید. پدر این خانواده هم یک مورمن مذهبی و به شدت متعصب است و در اثنای کتاب پی می بریم که یک شحصیت دو قطبی هم دارد. تارا در طول کتاب همواره در تلاش است تا پدر و مادرش را از خود راضی کند، حتی اگر باورها و اعتقاداتشان را قبول نداشته باشد و به نظرش مسخره بیایند، اما هر بار به خود می گوید حتما خودش درست نگفته یا حتما اشتباه برداشت کرده یا ... تلاشی که بارها و بارها به او اسیب جدی می زند و تا مدت‌ها اشفتگی برایش به جا می گذارد. تارا پنج برادر بزرگتر و یک خواهر بزرگتر از خودش هم دارد که هر یک به نوعی از این پدر تاثیر پذیرفته اند. برخی چون تایلر و ریچار توانسته اند خود را از ان جامعه بیرون بکشند و برخی چون شان(که اسم واقعی اش تراوریس است و در کتاب اسمش عوض شده) مرزهای اخلاقی و رفتاری را پشت سر گذاشته و نسخه بسیار بدتری از پدر خود شده اند.پدر این خانواده معتقد است که اخرالزمان نزدیک است و باید برای آن کاملا اماده بود. پس آن ها به همین دلیل کاملا جدی و سرسختانه به جمع آوری سوخت و آذوقه و آب  و ... مشغول می شوند و انها را برای روز مبادای خیلی نزدیک اماده می کنند. هربار هم که تاریخ اعلام شده برای پایان جهان که به پدر خانواده الهام می شود(واقعا مدر خانواده فکر می کند که برخی امور به او الهام می‌شود) می گذرد، پدر تا مدتی در خود فرو می رود اما بعد از مدتی دوباره آمادگی برای اینده ای نزدیک که همه چیز در آن نایاب می شود و یا اینده ای که دولت خانواده ان ها را محاصره کرده و انها مجبورند در خانه محاصره شده‌ مدتی بمانند، یکی از اهداف اصلی خانواده قرار می گیرد.دولت یکی از دشمنان این خانواده برشمرده می شود و بچه های این خانواده به همین دلیل در هیچ مدرسه ای درس نمی خوانند، به هیچ پزشکی مراجعه نمی کنند، داروی شیمیایی را بسیار مضر و کشنده می دانند و هیچ نوع کمک دولتی را قبول نمی کنند تا تحت فرمان دولت قرارنگیرند و الوده نشوند. این مراعات حتی وقتی دو حادثه مرگبار با ماشین برای آن ها رخ می دهد و مادر خانواده به شدت اسیب می بیند، یا سوختگی شدیدی برای برادر خانواده رخ می دهد، یا برادر دیگری از خانواده از ارتفاع سه و نیم متری روی ستونی از سیمان و میلگرد می افتد و حتی وقتی صورت و بدن پدر خانواده طی یک انفجار کاملا می سوزد و عفونت تمام بدنش را بر می دارد، تغییری نمی کند و همچنان جزو یکی از خط قرمزهای خانواده باقی می ماند.  تارا بارها قصد می کند در دبیرستان ثبت نام کند اما هربار اتفاقی او را از تصمیمش باز میدارد. تا اینکه در ۱۶ سالگی و به اصرار برادرش تایلر در امتحانات یک دانشکده وابسته به کلیسا شرکت می کند. وقتی پدر از تصمیم او مطلع می شود بیش از پیش در کارهای خانه و اسقاطی از صبح تا شب از او کار می کشد و در نتیجه او در ازمون قبول نمی شود. سال بعد اما امتیاز لازم را کسب می کند و بالاخره راهی دانشگاه می‌شود.  اتفاقات بسیار مختلفی در مسیر تحصیل برای او می افتد و بارها از ادامه راه منصرف می‌شود. پیشنهاد می کنم شرح این اتفاقات و شرایط کنونی نویسنده را خودتان در کتاب بخوانید.تارا بارها قصد می کند در دبیرستان ثبت نام کند اما هربار اتفاقی او را از تصمیمش باز میدارد. تا اینکه در ۱۶ سالگی و به اصرار برادرش تایلر در امتحانات یک دانشکده وابسته به کلیسا شرکت می کند. وقتی پدر از تصمیم او مطلع می شود بیش از پیش در کارهای خانه و اسقاطی از صبح تا شب از او کار می کشد و در نتیجه او در ازمون قبول نمی شود. سال بعد اما امتیاز لازم را کسب می کند و بالاخره راهی دانشگاه می‌شود. اتفاقات بسیار مختلفی در مسیر تحصیل برای او می افتد و بارها از ادامه راه منصرف می‌شود. پیشنهاد می کنم شرح این اتفاقات و شرایط کنونی نویسنده را خودتان در کتاب بخوانید.</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 12:22:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ایکیگای دلخوشی های کوچک زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fkqyya1dhqbc</link>
                <description> انتخاب کتابی برای چالش کتابخوانی آبان ماه طاقچه، یعنی نوشتن از کتابی که کنترل زندگی را به دست خودمان می دهد، واقعا برایم سخت بود، چرا که در حالت عادی علاقه ای به کتاب هایی با این موضوعات ندارم، احساس می کنم توسعه فردی و مباحث انگیزشی و ... چیزی نیستند که با کتاب خواندن به دست بیایند یا کتابشان بتواند تاثیر خاصی روی ذهن منِ مخاطب داشته باشد، چرا که محتواشون بیشتر شامل یکسری جملات انگیزشی و جو دهنده هست که تاثیرشون هم مقطعی و گذراست و بعد یک مدت کوتاه هم کاملا فراموش می‌شوند.اما من که نمی‌توانستم موضوع چالش رو عوض کنم! پس از بین کتاب های پیشنهادی به سراغ آسان خوان ها رفتم. در نهایت هم انتخاب من شد کتاب ایکیگای؛ دلخوشی های کوچک زندگی»  یا چگونه یک زندگی پرمفهوم داشته باشیم؟لغت ژاپنی ایکیگای بنا به گفته نویسنده کتاب که خودش یک روزنامه نگار ژاپنی هست، از دو قسمت تشکیل شده: ایکی به معنای زندگی و گای به معنای ارزش یا بها. پس ایکیگای یعنی ارزش زندگی یا شادی در زندگی، یا به عبارتی همون دلیلی که صبح ها به خاطرش از خواب بیدار می شویم. اما مفهوم اصلی و واقعی ایکیگای چیزی بیشتر از اینهاست و در کتاب مفصل تر و از زوایای گوناگون بهش پرداخته می‌شود.ایکیگای نشانگر ارزش های شما در زندگی است.بررسی ریشه های تاریخی لغت ایکیگای نشان داده که کلمه گای از کلمه کای یعنی صدف گرفته شده، چرا که صدف در گذشته بسیار با ارزش بوده. پس ایکیگای هم که از آن مشتق شده، معنای ارزش در زیستن یا ارزش در زندگی را با خود دارد.در کتاب می فهمیم که ایکیگای هر فرد منحصر به فرد هست، چون هر کس با چیز متفاوتی در زندگی شاد می‌شود و حتی همان فرد هم می‌تواند در یک زمان چند ایکیگای متفاوت داشته باشد و یا ایکیگای او در طول زمان تغییر کند. به‌عبارتی ایکیگای افراد هم با انها می‌تواند رشد و تغییر کند.یافتن ایکیگای کار آسانی نیست ولی نمی توان بدون شناخت در ان موفق شد. هر فرد برای شناخت ایکیگای خودش باید در قدم اول خودش را بشناسد؛ کاری که نیازمند تلاش و صرف وقت است، اما به گفته نویسنده ارزشش را دارد چون زمانی که ایکیگای خود را بشناسیم، میتوانیم راه هایی برای دنبال کردنش پیدا کنیم یا پی ببریم که بیش از همه به چه جیز اهمیت می دهیم، و چه چیزی برایمان اولویت دارد.ایکیگای نوعی از شادی است که در ان ایده حرکت به سوی اینده نهفته است.ایکیگای با شناخت خودتان و انچه از زندگی می خواهید ارتباط دارد اینکه بدانید از چه جیزی لذت میبرید و به چه جیزی علاقه دارید. ایکیگای شما را متمرکز کرده، مسیرتان را مشخص و مثل یک لنگر عمل می کند. در واقع ایکیگای یک نمودار وِن دارد که اشتراک بین چهار عنوان آنچه دوست دارید، آنچه دنیا نیاز دارد، کاری که در آن مهارت دارید، و منبع در امد مالی در واقع ایکیگای هر فرد رو می سازد. نمودار وِن ایکیگای در بخش زیادی از کتاب ما با فرهنگ ژاپن بیشتر آشنا می‌شویم. برای مثال ژاپنی‌ها روی توجه و تمرکز به زمان حال تاکید دارند؛ موضوعی که در سال های اخیر و در بین مردم سراسر جهان بیشتر به اون توجه شده. و ایکیگای هم که مفهومی ژاپنی است یعنی روی هر لحظه و به جزییات توجه کنید و شادی را در چیزهای ساده و روزمره پیدا و زندگی را به لحظات کوچک تقسیم کنید.چرا که یافتن شادی در زندگی روزمره مهم است و در کل منجر به یک زندگی مفید می شود.ایکیگای افراد مختلف ویژگی های مشترکی هم دارند. برای مثال یا مرتبط به زندگی روزمره  هستند یا تمام عمر؛ اغلب در دنیای بیرونی فرد معنا می یابند و برخی در دنيای درونی. بیشتر با بخشیدن همراه هستند و برخی از انها با گرفتن. برخی سیالند و برخی ثابت. عموما برآمده از احساسات ما هستند تا آنکه حاصل منطق باشند. خاص یا کلی اند و فعال یا منفعل. ریشه در خاطرات گذشته ما دارند و یا بذری برای رویاهای ما هستند.برای آنکه ایکیگای خودتان را پیدا کنید می‌توانید این جاهای خالی را که دو روش استفاده ژاپنی ها از ایکیگای هست پر کنید:-من ایکیگای را در ... حس می کنم یا -ایکیگای را زمانی حس می کنم که ... خلاصه انکه نویسنده شادی را نتیجه داشتن و حس کردن ایکیگای می دانداما اگر هنوز این توضیحات را کافی ندانسته‌اید و نیازمند توضیحات کاملتری هستید، خود کتاب رو ورق بزنید. https://taaghche.com/book/91945 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 20:12:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: تاریخ فلسفه دامیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B2-lqd0m22l8kvu</link>
                <description>چالش کتابخوانی اولین ماه از فصل پاییز طاقچه، نوشتن از کتابی است که با عینک فلسفه به جهان می‌نگرد.در توضیح این چالش امده که اگر شما هم از آن دسته افرادی باشید که فلسفه را با کلمات سخت و عبارت‌های طولانی و ناخوانا می‌شناسند (مثل من?)، این چالش کتابخوانی فرصتی‌ رو برای شما فراهم می کنه تا کتاب‌هایی بخوانید که شما را با فلسفه آشتی می دهند.?اول خواستم تا سراغ کتاب نصفه رها شده دنیای سوفی‌ام بروم و تمامش کنم و از ان در این چالش بنویسم، اما بعد کتاب دیگری از لیست پیشنهادی طاقچه توجهم رو جلب کرد که رمان نبود، یک کتاب ادبی بود به اسم تاریخ فلسفه دامیز؛ کتابی که با زبان ساده از فلسفه و تاریخش می گوید و به نظرم آمد که برای چون منی که آشنایی کمی با این دنیا و ادبیات و ساختار آن دارم، مفید و خواندنی خواهد بود.اولین بار مجموعه کتاب‌های دامیز در دهه‌ی پایانی قرن بیستم و با هدف آشنا کردن عموم مردم با مباحث مربوط به کامپیوتر تدوین و  چاپ شدند، و چون اون کتاب با استقبال رو به رو شد، در همان ساختار، به موضوعات مختلف و متنوع زیادی پرداخته شد. کتاب‌های این مجموعه نثر ساده و دسته بندی خوبی دارند که  فهم مطالب پیچیده رو اسان می کند و این دلیل خوبی برای توجهی ست که مردم به این سری کتاب ها دارند.مهم‌ترين اثر و کمک اين مجموعه کتاب به زعم خودشان، این است که می‌توانند عبارت «نمی‌توانم» خوانندگان رو به «می‌توانم» تبدیل کنند.در ایران هم این مجموعه کتاب،همراه با لوگو و طراحی جلد مخصوصی که می‌بینید، معروف و شناخته شده است.بعد از معرفی کوتاه این مجموعه، نوبت خود کتاب تاریخ فلسفه میرسه. https://taaghche.com/book/87210 نویسنده این کتاب مارتین کوهن، فیلسوف بریتانیایی، استاد دانشگاه، ویراستار و از منتقدان خبره‌ی حوزه‌ی فلسفه‌ی علم و فلسفه‌ی سیاسی است. روش «پیمانه‌ای»، شیوه ای است که توسط کوهن ابداع شده و در نگارش آثار فلسفی و تحلیل خود آن را به کار می‌گیرد.  در این روش مفاهیم و موضوعات پیچیده، در بخش‌های کوچک و جداگانه به مخاطب ارائه می شود. کوهن در مدارس ابتدایی انگلستان هم به کودکان خردسال فلسفه تدریس می کند. از کتاب‌های دیگر او می‌توان از «تاریخ فلسفه»، «فلسفه» و «101 مسئله فلسفی  نام برد.این کتاب از دو بخش تشکیل شده. بخش اول آن چهار فصل دارد. فصل اول به بررسی این می پردازد که فلسفه از کی و کجا آغاز شده و چه کسانی چه چیزهایی درباره آن، در عصر باستان گفته اند. در قسمت انتهایی این فصل هم از  تاثیر و تاثر متفکران جهان اسلام از آرای این اندیشمندان گفته شده.در فصل دوم با تاثیر اندیشه مسیحیت در قرون وسطا بر مباحث فلسفی و پرچمداران این اندیشه اشنا می شویم. در ادامه‌ و با توجه به عصر جدیدی که بعد از قرون وسطی در اروپا به وجود آمد، و نظریه های جدیدی که توسط افرادی چون، دکارت، هیوم، پاسکال، لایبینتز، هگل و کانت مطرح شد، تغییر و تحولاتی در حوزه فلسفه رخ داد که این فصل به انها پرداخته است.فصل سوم به بررسی فلسفه مشرق زمین می پردازد، و تفکرات افرادی چون لائتسو،کنفسیوس و بودا که مردم ان ها را فرزانگانی قدیس می دانستند را شرح می دهد و از حضور تفکراتشان از گذشته تا به امروز می گوید.فصل چهارم به ریشه تاریخی ایسم ها و تعریف دقیق تر و کاربرد به جای انها می پردازد.بخش دوم نیز از دو فصل تشکیل شده،  فصل اول یا به عبارتی فصل پنجم کتاب به معرفی ده اثر برجسته ترجمه ای در باب تاریخ فلسفه پرداخته است. فصل ششم هم ده رویداد فلسفی یا سرگذشت ده فیلسوف بزرگ به اختصار روایت شده اند.در این کتاب، با تکامل تاریخی اندیشه‌ی فلسفی در غرب و شرق عالم مأنوس شوید، از «ایسم»های عمده‌ی فلسفی که هر روز در رسانه‌ها می‌شنوید یا می‌خوانید سردرآورید، فلاسفه‌ی بزرگ تاریخ را به اختصار بشناسید و در صورت علاقه‌مندی به مطالعه‌ی گسترد‌ه‌تر در تاریخ فلسفه، به ده کتاب مرجع که به زیور قلم مؤلفان و مترجمان برجسته و چه بسا جریان ساز در«ایران فلسفی» آراسته گردیده، رجوع کنید. این کتاب رو دست بگیرید و جرعه به جرعه مطالبش را بنوشید.</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 23:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: تنها گریه کن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%86-jshnplq5yo8u</link>
                <description>برای چالش این ماه که مربوط به نوشتن از کتابی است که جزو ترین های طاقچه باشد، بین لیستی که طاقچه داشت و لیست خریدهای قبلی خودم، اشتراک( اشتراک ریاضی خودمون😁) گرفتم و نتیجه شد کتاب تنها گریه کن، کتابی که از جانب بزرگی، شگفتی ساز عنوان شده. کتاب تنها گریه کن، روایت زندگی اشرف السادات منتظری مادر شهید محمد معماریان است. اما در این کتاب صرفا به بعد مادری این بانو پرداخته نشده، بلکه بیشتر روایتگر فعالیت های یکی از زنان فعال و کنشگر ایرانی‌است که هرآنچه دارد، از فرزند، خانه، وقت، انرژی و توان و ... وسط می گذارد، و در همه عرصه ها در همه برهه های زندگی‌اش حضوری جدی دارد. داستان کتاب از کودکی اشرف السادات شروع می شود و به ازدواجش با حاج حبیب در پانزده سالگی و تولد فاطمه و محمد می رسد. شفای بیماری محمد یک ساله که به گفته دکترها ۹۵ درصد احتمال فلج شدنش وجود داشته و بیماری نامعلوم خود اشرف السادات از  قسمت هایی است که توکل و روحیه متفاوت این بانو را بیشتر شرح می‌دهد. وقتی مریم، فرزند سومش در یکسالگی نیاز به عمل های جراحی متوالی و نگهداری های ویژه پیدا می‌کند، با وجود دو بچه کوچک دیگر پا پس نمی کشد و به بهترین نحو ممکن درمان او را دنبال می کند.مدتی بعد ازمهاجرت از تهران به قم، همراه همسرش و بدون بچه ها، راهی سفری طولانی می شود و به سوریه، کربلا، نجف، مکه و مدینه می رود و سیر زیارت می‌کند. بعد از آن حضوری پر رنگ در اعتراضات علیه حکومت پیدا می‌کند و حتی چند بار تا نزدیکی دستگيری پیش می رود اما از پخش اعلامیه یا راهی کردن سربازان به خانه هایشان دست نمی کشد.تولد علی، فرزند چهارم در نزدیکی پیروزی انقلاب و ورود امام رخ می دهد. بعد از انکه به خانه ای جدید و بزرگ نقل مکان می کنند، کلاس های قرآن و کارهای خیریه را انچا برپا می دارد و بعد از مدتی هم فعالیت هایی برای پشتیبانی از رزمندگان را آغاز می کند، از دوخت و دوز انواع لباس ها برای رزمندگان گرفته تا پختن مربا و درست کردن ترشی ...و روزی نیست که در خانه اش این اقدامات و حضور فامیل و همسایه کمرنگ شود.در کنار این فعالیت ها دختر به خانه شوهر می فرستد و برای پسرش در زیرزمین کارگاهی دایر می کند. همسرش هم که معماری کهنه کار است در مناطق جنگی مشغول ساخت و ساز می‌شود. وقتی محمد اصرار می کند که با وجود سن کم به جبهه برود، با او همراه و همدل می شود و حتی پدر و مسیول اعزام را هم خودش راضی می کند. رفت و امد های مکرر محمد به جبهه با ورود فرزند پنجم خانواده همراه می شود. پدرشوهرش هم اندکی بعد زمین گیر می شود مهمان دایمی خانه شان.در آخرین باری که محمد به مرخصی می آید برای مادرش وصیت هایی می کند که عمق جان هر مادری را می سوزاند.  اما اشراف السادات این بار هم با دلی آرام و مطمئن، برایش قران می گیرد و راهی‌ جبهه‌اش می کند. اتفاقات مربوط به شهادت و خاکسپاری محمد و عمل به وصیت‌های پسر دردانه اش را باید هرکس خودش بخواند تا بهتر و بیشتر پی به عمق درد و رنج خانواده شهدا ببرد و از راز دم نزدن انها و شدت غم‌شان اگاه شود. به ویژه این زن که همواره چون کوهی محکم در برابر سختی ها ایستاده و الگو و تکیه گاهی برای دیگر اعضای خانواده هم بوده است. https://taaghche.com/book/96144 بعد از جنگ و تا به امروز هم اشراف السادات از پای ننشسته و هنوز هم هر کار از دستش بر می‌اید به عشق امام و رهبری و برای کمک به جبهه حق انجام می‌دهد. باشد که چنین زنانی الگوی جوانان ما قرار بگیرند و روحیه داشتن را از او بیاموزند.</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 20:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: از پشت میز عدلیه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%B9%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%87-oeyoe46ddcix</link>
                <description>برای چالش کتابخوانی مرداد ماه طاقچه،  باید از کتابی بنویسیم که کسی معرفی اش کرده و خواندنش را به ما پیشنهاد داده. من با بالا و پایین کردن لیست کتاب هایی که مهمانان پادکست کتابگرد پیشنهاد داده بودند، در نهایت کتاب از پشت میز عدلیه، که نیمی از نسخه صوتی اش را در ماشین گوش داده بودیم و به علت مورد پسند واقع نشدن برای جمع، نصفه رها شده بود، انتخاب کردم و این بار به سراغ کتاب الکترونیکی اش رفتم و از ابتدا شروع به خواندن کردم.البته پخش مجدد این روزهای سریال آقای قاضی از شبکه دو، سریالی که اسم نویسنده این کتاب یعنی اقای امین تویسرکانی هم در تیتراژش امده، و توانسته اطلاعات حقوقی و قضایی خوبی را به اگاهی مردم برساند ( این سریال حتی در خانواده ما هم طرفداران زیادی پیدا کرده) در این انتخاب بی تاثیر نبود. این کتاب گوشه ای از خاطرات یک قاضی دادگستری به نام امین تویسرکانی است که از قضا علاقه اش به نوشتن آن هم از نوع طنز، او را به نوشتن این کتاب ترغیب و هدایت کرده.او حتی دوبار برگزیده جشنواره طنز مکتوب هم شده و کتاب دیگری به اسم وقتی اقیانوس وارد عدلیه شد، که به نوعی جلد دوم این کتاب به شمار می اید،  هم در کارنامه اش موجود است. https://taaghche.com/book/42983 از همان مقدمه، پایبند کتاب شدم و از نثر اقای قاضی ِنویسنده،  نثری که شوخی و جدی اش در هم بود، خوشم آمد. خود مقدمه هم تلنگرها و توضیحات خوب و قابل تاملی برایم داشت.خاطرات هم متفاوت و متنوع و البته کوتاه و جذاب بودند. از شروع به کار اقای قاضی و پرونده های مختلفش گرفته تا برخورد دوست و اشنا و غریبه با قاضی ها و کار بسیار دشوارشان یعنی قضاوت.خیلی از قسمت های کتاب لبخند به لبم اورد و با بعضی قسمت ها هم از ته دل همراه شدم و خندیدم. نکته جالب کتاب انتقاداتی است که نویسنده در شرح خاطرات و با زبانی طنز نسبت به  سیستم رسیدگی به شکایات و بعضا نوع قضاوت ها دارد. خواندن این کتاب را به کسانی که ایرادات زیادی را به سیستم قضا وارد می کنند، کسانی که می خواهند مسیر قضاوت را برگزینند و همچنین کسانی که دوست دارند سر از کار و زندگی قاضی جماعت در بیاورند، پیشنهاد می دهم. گوشه ای از متن این کتاب رو در ادامه برایتان می‌آورم. «اولین روز کاری‌ام هنوز شعبه‌ای به من اختصاص داده نشده بود و در شعبه‌ای در غیاب و به جانشینی قاضیِ دیگری، که در مرخصی استعلاجی بود، مستقر شدم. تا نزدیک‌های ظهر خبری نبود. نه کسی آمد و نه پرونده‌ای روی میز قرار گرفت؛ تا این‌که بالاخره مدیر دفتر پرونده‌ای روی میز گذاشت و گفت «این پرونده از کلانتری برگشته، مراجعه‌کننده هم پشت در منتظره.» با متانت بسیار، کمی خودم را جمع‌وجور، یقهٔ کتم را مرتب و صدایم را شبیه دوبلر آلن دلون کردم و گفتم «به ارباب‌رجوع محترم بفرمایید تشریف بیارن داخل.» پیرمردی حدوداً هشتادساله وارد شد. درحالی‌که همچنان صدای دوبلر آلن دلون دایورت شده بود روی حنجره‌ام، پرسیدم «پدرجان موضوع چیه؟» پیرمرد آذری گوشش به‌غایت سنگین بود و کلمه‌ای فارسی بلد نبود. پرونده را باز کردم، گزارش کلانتری در نهایت بدخطی نوشته شده بود و من هم آن زمان ناتوان از خواندن بدخطی؛ یعنی از خط سنسکریت بیش‌تر سر درمی‌آوردم تا از آن گزارش کلانتری. حدس زدم موضوع پرونده ضرب‌وجرح عمدی است؛ چرا که در پرونده عکس مرد جوانی وجود داشت که دور یکی از چشم‌هایش کبود بود. احتمالاً این کبودی از یک مشت محکم ناشی می‌شد، اما از کجا معلوم! شاید هم این تصویر یک جاعل حرفه‌ای اسکناس بود که هنگام چاپ اسکناسِ دو هزارتومانی دست‌های جوهری‌اش را دور چشمش مالیده بود. شاید هم پروندهٔ تصادف رانندگی بود و آن عکس هم یکی از سرنشینان خودرو بوده که در لحظهٔ تصادف از صندلی عقب با چشم پرت شده بود روی دنده.》</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 23:07:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: با کفش‌های دیگران راه برو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%81%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%88-phj89aiwio2n</link>
                <description>چالش تیرماه طاقچه: نوشتن از کتابی که جایزه بردن را بلد استبرای این چالش، من کتاب با کفش های دیگران راه برو، برنده جایزه نیوبری ۱۹۹۵ رو انتخاب کردم؛ کتابی که حتی ترجمه‌اش هم در ایران در سال ۱۳۸۷ برنده جایزه پروین اعتصامی شد.می تونم بگم برای اولین بار از اینکه چالش طاقچه باعث شد تا کتابی رو بخوانم که خودم به این زودی‌ها به سراغش نمی‌رفتم، واقعا راضی و خوشحالم. این کتاب من رو شگفت زده کرد و خیلی از خواندنش لذت بردم؛ چیزی که فکرش رو هم نمی کردم. فکر می کردم با یک رمان نوجوان معمولی رو به رو شده باشم، اما ظرافت های این کتاب واقعا تعریفی و جذاب بودند. سال یا بهتر بگویم سالامانکا، دختر اصالتا سرخ پوستی که همراه پدرش در خانه ای روستایی در بای بنگز کنتاکی زندگی می کرده، به مدت یک سال است که همراه پدرش به جایی در اوکلید اوهایو زندگی می‌کند، یا به عبارتی پدرش او را مثل یک علف هرز از خانه‌شان کنده و به یک جای جدید برده است. او در محل جدید به مدرسه رفته و دوستان جدیدی پیدا کرده. یکی از دوستانش فیبی وینترباتوم است، دختری که در مدت دوستی با او ماجراهای جدید و غیر قابل انتظاری برایش رخ دادند.کمی بعد از این ماجراها، پدربزرگ و مادربزرگ سالامانکا می‌خواهند سفری از کنتاکی به اوهایو داشته باشند. در واقع انها با سالامانکا همراه می شوند تا به لویستون آیداهو برود، مقصدی که مادر سالامانکا یک سال پیش برای خود انتخاب کرده بود. در واقع مادرش، سالامانکا و پدرش را موقتا ترک کرد تا خودش را پیدا کند، اما هر چه سالامانکا منتظر شد، مادرش  برنگشت. حالا سالامانکا نمان تلاشش را می کند تا بتواند خودش را در روز تولد مادرش، به آیداهو برساند؛ شاید بتواند او را با خود برگرداند. و به این ترتیب سالامانکا برای یک هفته در ماشین پدربزرگش زندانی می شود! و برای انکه بتواند پدر بزرگ و مادربزرگش را سرگرم کند، شروع می کند به تعریف ماجراهای فی‌بی  ... و ما هم زمان با شنیدن این اتفاقات در جریان داستان زندگی سالامانکا و خانواده اش قرار می گیریم و با شخصیت و روحیاتش بیشتر اشنا می شویم، شخصیتی که برای من بسیار دوست داشتنی آمد و به گمانم حالا حالا در گوشه ای از ذهنم باقی بماند. روند پیشرفت داستان، نوع روایت، نمک های ریزی که شخصیت سالامانکا از خود بیرون می ریزد و جزییات طنزی را می سازد و غیر قابل پیش بینی بودن اتفاقات، از جمله ویژگی های جذاب این کتاب برای من بود.این کتاب متفاوت و غیر معمولی را از لینک زیر در طاقچه بخوانید https://taaghche.com/book/64137 قسمتی از متن کتاب رو هم اینجا بخوانید:بعضی وقت ها دور اتاقم راه می رفتم و تک تک چیزهایی را که او داده بود، نگاه می کردم و سعی می کردم به یاد بیاورم که هر کدام را در چه روزی به من داده بود. سعی می کردم تصور کنم که هوا چطور بود، در چه اتاقی بودیم، چی پوشیده بود و دقیقا چه چیزی گفته بود. این یک بازی نبود، یک کار حیاتی و لازم بود. اگر این چیزها را نداشتم و موقعیت های به دست آوردن آن ها را به یاد نمی آوردم، ممکن بود او برای همیشه از نظرم ناپدید شود. انگار هیچ وقت وجود نداشته است.</description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 18:56:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: شهر ارواح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD-iwdnfocknv5a</link>
                <description>چالش خرداد ماه طاقچه نوشتن از کتابی ترسناک است. من برای این ماه سراغ کتاب شهر ارواح رفتم. کتابی از ویکتوریا شواب که قبل تر مجموعه سایه جادو را از این نویسنده خوانده بودم و خوشم امده بود. کتاب شهر ارواح، جلد اول از مجموعه سه جلدی کاسیدی بلیک است. انتشارات پرتقال این جلد را با عنوان دیگری یعنی کلاغ سرخ و جلد دوم و سوم را با عناوین دخمه مردگان و گذرگاه اشباح چاپ کرده است. نشر ویدا هم ترجمه ای از این مجموعه داردشخصیت اصلی این کتاب، دختر نوجوانی به نام کاسیدی است، یک دختر معمولی که با پدر و مادر نویسنده اش زندگی می کند. موضوع کتاب هایی که والدینش به واسطه نوشتن انها معروف شده‌اند، ارواح و داستان های آنها در طول تاریخ است.اما یک تصادف، کاسیدی را همچون پدر و مادرش و چه بسا خیلی واقعی تر و عملی تر از آنان، وارد دنیای ارواح می کند. به عبارت دیگرد تصادفی که نزدیک بود باعث غرق شدن و مردن کاسیدی در دریاچه‌ای از یخ بشود، همچون کلید ورود او به برزخ مردگان، یعنی جایی که ارواح سرگردان در ان به سر می برند می شود و باب یک دوستی جدید با روحی به نام جیکوب را برای او باز می کند، دوستی که از ان به بعد همه به عنوان دوست خیالی کاسیدی می شناسندش، چرا که فقط کاسیدی است که او را می بیند و صدایش را می شنود.هرجا که دروازه ای برای ورود به دنیای مردگان باشد کاسیدی با صدایی تپ تپ مانند به وجود ان پی می برد و جذبش می شود، واردش می شود و داستان ارواحی را که در ان گیر افتاده اند، میبیند، اما او نمی داند که این توانایی برای چه به او داده شده و باید با ان چه کند! پدر و مادر او می خواهند از روی یکی از کتاب هایشان، مستند تلویزیونی بسازند، پس عازم شهر ادینبورگ می شوند که به شهر ارواح معروف است. کاسیدی هم به ناچار با ان ها همراه می شود.اما اگر واقعا ادینبورگ شهر ارواح است، چه چیزهایی در انتطار این دختر نوجوان تنها خواهد بود...راستی کاسیدی یک دوربین مخصوص عکاسی هم دارد که همه جا همراه اوست و حتی از سرزمین مرده ها عکس هایی گرفته و می گیرد، دوربینی که در روز حادثه هم با او بود و به نوعی ان هم از سرزمین مرده ها برگشته است و شاید حتی هم توانایی های ویژه ای هم پیدا کرده باشد! من انتظار اتفاقات ترسناک تر و معماگونه تری رو داشتم، ولی در مجموع از خواندن کتاب لذت بردم و دوست دارم بدانم در جلدهای بعدی، چه اتفاقاتی برای کاسیدی و جاکوب خواهد افتاد.از انجا که در تصویر جلد همواره گربه خانوادگی شان گریم، هم حاضر است به نظرم نقش این حیوان هم در داستان پر رنگ تر خواهد شد?. قسمتی از کتاب رو هم میگذارم تا خودتان بخوانید. اکثـر مـردم فکـر می‌کننـد ارواح فقـط شـب‌ها، یـا در شـب هالویـن کـه کل جهـان تاریـک و دیوارهـا نـازک هسـتند ظاهـر می‌شـوند. امـا در حقیقـت ارواح همـه جـا هسـتند. روی قفسـه‌ی نان‌هـا در سـوپر مارکـت محله تـان، وسـط حیـاط مادربزرگ و یـا حتـی روی صندلـی جلویـی اتوبـوس. صرفـا بـه ایـن دلیـل کـه شما ارواح را نمی‌بینـد نمی‌توانیـد وجـود آن‌هـا را تکذیب کنید. سـر کلاس تاریـخ بـودم کـه یک مرتبـه احسـاس کـردم چیـزی مثـل قطره هـای بـاران، تـپ تـپ تـپ بـه شـانه‌ام می‌زنـد. بعضی افـراد بـه ایـن حـس چشـم بصیـرت و برخـی شـهود می‌گوینـد. همان حسی کـه درونـت را غلغلـک می دهـد و مـدام در گوشـت زمزمـه می کنـد یـه خبرایـی هسـت. https://taaghche.com/book/77805 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 23:05:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: مثل نهنگ نفس تازه می‌کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-afdxvs4pq15n</link>
                <description>چالش کتابخوانی اردیبهشت طاقچه و کتابی ارامش بخش!از چالش های روان شناسانه طاقچه بیزارم، پارسال هم با چالش خودشناسی اش درگیر بودم و دست اخر سرسری کتابی از الن دوباتن را خواندم تا از جایزه اخر فصل بی بهره نمانم.این چالش هم با من سر ناسازگاری داشت، یا باید بگویم من با این چالش کنار نمی امدم.اخر ابم با کتاب های به اصطلاح زرد که می خواهند با چند کلام زیبا کل زندگی ات را سامان ببخشند توی یک جوی نمی رود.کتاب داستان خوبی هم سراغ نداشتم، چون عموما دنبال کتابی نیستم که ارامش به قلبم سرازیر کند! و اصلا ایا ارامش چیزی است که از کتاب های انسان نویس به دست بیاید که من در انها باید به دنبالش باشم!مگر می شود از فرازهای ناب قرآن عزیز، یا دعاهای روح نواز مفاتیح بهشتی یا حکمت های جان بخش نهج البلاغه را شنید و عمق تاثیر انها رو درح و روان را با کتاب های زمینی مقایسه کرد؟!و از طرف دیگر مگر می توان از این هدیه های اسمانی نوشت و انتظار مقبول افتادن انها را داشت؟! (بماند که نوشتن از انها، ان طور که باید، نه در تخصص من است و نه اینجا ارزش و جایگاهی برایش قائل خواهند شد، که نیازی هم بدان ندارد. )پس به سراغ کتابی رفتم که خیلی ها از ان لب به تعریف گشوده بودند که حرف‌های دلشان را زده و مگوهایشان را به نحو خوبی به زبان اورده.کتابی که با خواندنش احساس کرده اند که دردهایی مشترک در دنیا وجود دارند و دیگرانی مشابه ان ها هستند که می فهمنشان، که زندگی برای همه بازی‌هایی تا حدی مشابه دارد که باید ساختار و قوانینش را یاد گرفت و در ان‌ها پیروز شد.این حس فهمیده شدن و شنیده شدن من را خیلی آرام می کند. ارامشی برایم فراهم می اورد که نتیجه‌اش درک درست تر و بهتری از شرایط و ناملایمات مشابه است. ضمن انکه برخی راهکارهای روان شناسانه و مشاورگونه هم به نرمی و ظرافت، گاهی مستقیم و در سر کلاس درس،و گاهی غیر مستقیم و از زبان بی‌بی پرتجربه و یوما دوست داشتنی در داستان گنجانده شده اند. انگونه که ازشنیدن و نحوه کاربردشان هم لذت خواهید برد، تایید و تحسینشان خواهید کرد.بیت های نغز و شیرینی که در جای جای کتاب بود، انقدر دهانم را شیرین می کرد و به جانم می چسبید که دوست دارم همه را از بر شوم.بیت هایی مثل:هم در به دری دارد و هم خانه خرابی/ عشق است و مزین به هنرهای زیادییاحسن خلقی زخدا می طلبم خوی تو را/ که دگر خاطر ما از تو پریشان انقدر قسمت های مختلف این کتاب را رنگی کرده ام که قبل از این سابقه نداشته، و این کتاب اولین کتابی است که دوست دارم دوباره و دوباره بخوانمش و با مستوره و امیریل، در خوشی ها و ناخوشی ها، دست و پا زدن ها برای سرو سامان دادن به خودشان، به زندگی و اینده شان همراه شوم. با ان ها به خشم بیایم،گریه کنم، ارام شوم، زخم زبان ببینم، سکوت کنم، یاد بگیرم، یاد بدهم، همدردی کنم، نفس کم بیاورم و ....این کتاب را می توانید از لینک زیر در طاقچه بیابید: https://taaghche.com/book/122238 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 18:52:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: رویای دویدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-i1ksju5vrw0e</link>
                <description>سال جدید و چالش جدید و کتابی با موضوع امیدو انتخاب من کتاب معروفی است که مدت ها در صف می خواهم بخوانم منتظر مانده، کتاب رویای دویدن از نشر پرتقال و یا ترجمه بهترش رویای دونده از نشر پیدایش.همیشه وقتی اسم این کتاب می آمد،  عناوینی مثل معلولیت،  امید و تلاش هم همراهش بود و تقریبا به عنوان کتاب همه پسندی می شناختمش.کتاب در مورد دختر جوان ۱۶ ساله ای به نام جسیکاست که دویدن برایش مثل نفس کشیدن است، همان قدر حیاتی و لازم. هر روز و هر قدر که بتواند می دود و از بچگی این گونه بوده. در مسیر رسیدن به یکی از مسابقات دو، اتوبوسشان به خاطر سهل انگاری راننده کامیونی دچار سانحه می شود و این دختر، پای راستش را از زانو به پایین از دست می دهد. شاید تصور این فقدان هم در ابتدا برایش سخت بوده اما او باید بتواند هرچند سخت و غیرقابل تحمل، این نقص عضو را به عنوان یکی از واقعیت های زندگی جدیدش بپذیرد  و با ان کنار بیاید.  همراه شدن با این معلولیت و کشمکش های ذهنی جسیکا، حس درماندگی و تقلای او و روند شکل گیری تغییرات در او و اطرافیانی مثل پدر و مادر، خواهر کوچکتر، دوستان صمیمی و دور، معلم ها و ...به خوبی و کاملا قابل درک بیان شده بودند. در این روند، جسیکا با افراد مختلفی همراه می شود، هم اشنایان قدیمی و هم افراد جدید. دوست صمیمی اش فیونا، دکتر هنکشتاین! و منشی مهربانش، مربی کایرو، ونسا رقیب قبلی، گوین پسر خوشنام مدرسه، رزا دختر معلول و ... هر کدام  تفکرات و اتفاقات مختلفی را برای جسیکا رقم می زنند، تا انجا که در اخر کتاب جسیکا یکی از دونده های شرکت کننده در مسابقات دوی ۱۵ کیلومتر می شود ان هم با وجود معلولیت و نداشتن یک پا! اما چه طور ممکن است؟ خودتان باید بخوانید...نکته مهم در مورد ترجمه آنکه،  من در چند قسمت و حتی در عناوین سر فصل ها دو ترجمه نشر پرتقال و نشر پیدایش را مقایسه کردم، و ترجمه نشر پیدایش را کاملا درست تر و منطبق تر یافتم.قسمتی از متن کتاب را با هم بخوانیم. زندگی‌ام به آخر خط رسیده!بعد از همه رویاهای شیرینی که مورفین برایم آورد، واقعیت عین یک کابوس انتظارم را می‌کشد. واقعیتی که توان روبه‌روشدن با آن را ندارم. آن‌قدر گریه می‌کنم تا خوابم ببرد. ای‌کاش وقتی از خواب بیدار می‌شوم، همه‌چیز تمام شده باشد. ولی هربار که بیدار می‌شوم، همین کابوس را توی بیداری می‌بینم! مامان زیر گوشم می‌گوید: «هیسسس. آروم باش، همه‌چی درست می‌شه.» ولی چشم‌هایش ورم کرده و قرمز شده؛ معلوم است چیزی را که می‌گوید باور ندارد. ولی بابا نه، حتی سعی نمی‌کند الکی به من دروغ بگوید. چه فایده‌ای دارد؟ بابا خوب می‌داند چه بلایی سرم آمده. همهٔ آرزوها، رویاها، زندگی‌ام... همه‌چیز به آخر رسیده. تنها کسی که انگار زیاد به‌هم نریخته، دکتر وِلز است. به من می‌گوید: «صبح بخیر جِسیکا.» من حتی نمی‌دانم روز است یا شب. روزِ اول است یا دوم. «حالت چطوره؟» فقط خیره به او نگاه می‌کنم. چه باید بگویم؟! که خوبم؟!نگاهی به پرونده‌ام می‌اندازد. «بذار یه نگاهی بندازیم. عیبی که نداره؟» باندی را که روی رانم بسته شده، باز می‌کند و حقیقت را جلوی چشمم می‌بینم. پای راست ندارم. نه مُچ پایی؛ نه ساق پایی. فقط ران و زانو مانده و یک تکه‌ای که یک‌عالمه گاز استریل دور آن پیچیده شده. دکتر وِلز پانسمان را باز می‌کند و نگاهی به هنرنمایی‌اش می‌اندازد، اشک از چشم‌هایم سرازیر می‌شود. صورتم را برمی‌گردانم و چشمم می‌افتد به مامان که به زور جلوی اشک‌هایش را گرفته. دستم را سفت توی دست‌هایش فشار می‌دهد و می‌گوید: «همه‌چی درست می‌شه. ما از پسش برمیایم.» از خوش‌حالیِ دکتر وِلز لجم می‌گیرد. «جِسیکا! این خیلی عالیه. جریان خونت خوبه، رنگش مناسبه... خیلی قشنگ داره خوب می‌شه.» نگاهی به آن هیبت زشت زیر زانویم می‌اندازم. آن قلنبگیِ زشت، قرمز و متورم که دورتادورش مثل زیپ آهن‌پیچ شده. روی پوستش هم تکه‌تکه لکه‌های زرد و کثیفی دیده می‌شود. دکتر می‌پرسد: «دردش چطوره؟ برات قابل تحمله؟» اشک‌هایم را پاک می‌کنم و سرم را تکان می‌دهم که مثلاً بله، چون درد پایم اصلاً با دردی که توی قلبم حس می‌کنم قابل مقایسه نیست. https://taaghche.com/book/87404 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 20:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: با گرگ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-yc9clrqxaush</link>
                <description>برای چالش اسفندماه طاقچه، کتابی باید انتخاب می‌شد که داستانش در طبیعت اتفاق افتاده باشد. وقتی اسم طبیعت می‌آید، ذهن من بیشتر به یاد جنگل پر از درخت با برگ‌های سبز یا شکوفه می افتد یا یک دشت سرسبز و رودی در کنارش. اما طبیعت این داستان، زمستان های برفی روسیه است. چیزی که برای منی که جز زمستان های تهران را تجربه نکرده‌ام، جدید و ناملموس است. داستان هم در گذشته، یعنی در روسیه تزاری و پادشاهی اخرین امپراطورش یعنی نیکلای دوم می گذرد. امپراطوری که تنها یک پسر مریض داشته که طبق گفته کتاب، بیشتر از کشورش، نگران او بوده است. در نتیجه این بی حواسی و بی توجهی پادشاه به کشور و مردمش، فرماندهان تزاری به میل خودشان هر چه می خواستند می کردند و اگر کسی هم مخالف بوده، به جرم مخالفت با تزار به بدترین شکل مجازات می شده. یکی از این فرماندهان راکوف قصه است، شخصیت سیاه و منفی داستان. در طرف دیگر فئو یا فئودورا و مادرش هستند. شغل این خانواده نسل اندر نسل وحشی کردن گرگ ها بوده. حتما برایتان این سوال پیش می اید که گرگ ها خودشان وحشی هستند و بیشتر وحشی کردنشان به چه معناست، اما در جامعه روسیه ان زمان، گرگ ها هم به عنوان حیوان خانگی در بند خانواده های اشراف و ثروتمند بودند. برای این کار گرگ ها را بلافاصله بعد از بیرون امدن از شکم مادرشان به خانواده های این اشراف می بردند و به عنوان یک حیوان خانگی رام، تربیتش می کردند. و اگر ذات این گرگ ها زمانی خودش را نشان می داد و کسی را گاز می گرفتند یا هر شیطنت حیوانی دیگر! یا می کشتندشان و یا در طبیعت رهایشان می کردند. اما از انجا که این گرگ ها چیزی از زندگی در طبیعت و به دست اوردن غذا و کندن لانه و ... نمی دانند ، نخست لازم بوده تا وحشی شوند و این کاری بوده که فئو در کنار مادرش با عشق انجام می دادند.تا اینکه یک روز سر و کله ژنرال راکوف پیدا می شود و غرامت چند حیوان در نزدیکی شهر را که توسط گرگ ها دریده شده اند، از این مادر و دختر طلب می کند و تهدیدشان می کند که اگر دوباره گرگ های این منطقه دست از پا خطا کنند! این خانواده مجازات سختی خواهد شد! و حتما حدس می زنید که بعد از این اتفاق، دوباره یکی از گرگ ها خطایی می کند و به دنبالش دردسرهای این خانواده و در کنارش دوستی های جدیدی اغاز می شوند. سرانجام داستان هم هیجان انگیز است.نکته متفاوت داستان، روابط فئو با گرگ هایش است. او بیشتر از انکه دوست ادمیزادی داشته باشد(که ندارد) دوستان گرگی شیفته ای دارد و چیزهای زیادی از ان ها می داند که برای من خواننده جالب توجه بود.قسمتی از متن کتاب را خودتان بخوانید:گرگی که دو هفته بعد از اخطار ژنرال برای فئو و مادرش فرستاده شد، جوان و ماده بود و از هر گرگ دیگری چاق‌تر به‌نظر می‌رسید. معمولاً وقتی درشکه‌ها به کلبه‌ی جنگلی می‌رسیدند، درشکه‌چی‌ها دنبال مردی قوی‌هیکل می‌گشتند که بیاید و بندهای گرگ را باز کند. ولی در عوض، فئو و مادرش را می‌دیدند که همراه با بوی غذا از خانه بیرون می‌آیند. مارینا سی‌و‌سه سالش بود و قدش به اندازه‌ای بلند بود که سرش به تیرک بالای در می‌رسید. او به فئو یاد داده بود که خودش را از تیرک بالای چهارچوب درها بالا بکشد و حرکات ورزشی انجام دهد. جای زخمی به شکل چهار چنگال، دورِ چشم چپش بود و مردهایی که او را می‌دیدند، برای لحظه‌ای، نفس‌کشیدن از یادشان می‌رفت. اما امروز صبح، فئو تنهایی به استقبال درشکه آمد. او گرگِ بی‌قرار را در آغوش گرفت، راننده را که به کمکش آمده بود، کنار زد و گرگ را روی برف‌ها گذاشت. بعد سر حیوان را نوازش کرد تا آرام گرفت. https://taaghche.com/book/84652  </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Mon, 20 Mar 2023 13:19:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: آن سوی جنگل خیزران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D9%86-u1pgluxmip4y</link>
                <description>رسیدیم به ماه بهمن و چالش کتابخوانی این ماه یعنی کتابی که ما رو با ادبیات ژاپن یا فرهنگش آشنا می‌کند. تعریف‌های خوبی از کتاب آن سوی جنگل خیزران، شنیده بودم و برای این چالش انتخابش کردم، یک کتاب قدیمی از نشر محراب قلم که اقای مجید عمیق اون رو ترجمه کرده‌اند. از اسم نویسنده که یوکوکاواشیما بود، برداشت کردم که نویسنده باید مرد باشد( اسم شناسی من در زبان ژاپنی?)، اما با جلو رفتن در کتاب که در واقع گوشه ‌ای از داستان زندگی خود نویسنده هست، متوجه شدم نویسنده خانم یوکو یا همان کوچولوی داستان است.شاید شما هم حس کرده باشید که تلخی بعضی کتاب‌ها تا مدت ها با آدم می ماند، خاطرش را مکدر می کند و حتی توان حرکت را از او می گیرد و به رکود می کشاندش. اما تلخی این کتاب کاملا متفاوت است، استرس و نگرانی از بی پناهی، بی کسی، بی چیزی و سرنوشت نامعلوم در جای جای ان به چشم می خورد، اما امید و تلاش اعضای این خانواده برای زندگی و بودن در کنار هم، همچون ریسمانی قطع‌ ناشدنی ادامه دار است، و هر چند که اینده‌ای روشن دور  و ناممکن هم باشد، اما مانعی برای توقف انها نیست.خانواده ‌کاواشیما، اصالتا ژاپنی هستند اما به خاطر شغل پدر خانواده، در کره شمالی زندگی می کنند. با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم و شکست ژاپن از طرفی، و دشمنی کره ای ها با ژاپنی های ساکن در آن از طرف دیگر، این خانواده ناچار می شود برای حفظ جان اعضایش از خطر کمونیست های کره‌ای، خانه و کاشانه خود را رها کرده و با حداقل وسایل و در شرایط سخت و خطرناک راهی ژاپن شود، ان هم در حالی که از وضعیت پدر خانواده که در منچوری بوده خبری نیست و هایدیو، پسر بزرگ خانواده هم در کارخانه مهمات ژاپنی ها مشغول کار است و تا اخر هفته باز نمی گردد. پس به ناچار باقی اعضای این خانواده یعنی مادر و دو دختر یازده و شانزده ساله اش به تنهایی سفرشان را آغاز می کنند. ان ها باید ابتداد با قطار به شهری بروند و از انجا با کشتی به ژاپن منتقل شوند، جایی که انتظار دارند ارامش و رفاه در انتظارشان باشد. اما زندگی بازی های دیگری برای آنها تدارک دیده است. پسر خانواده هم پس از انکه از اتفاقات کارخانه مهمات جان سالم به در می‌برد، راهی می شود تا مادر و خواهرانش را پيدا کند، چرا که در غیاب پدر در قبال آنها احساس مسئولیت می کند. سفر او هم بسیار سخت می شود و با زمستان و بارش برف همراه می شود، در حالی که مدت هاست چیزی نخورده و توانی برایش نمانده. تنها می داند که اگر خوابش ببرد و به حرکتش ادامه ندهد، در برف مدفون خواهد شد تا اینکه نوری می بیند...کتاب بسیار روان و خوشخوان بود و ترجمه خوبی هم داشت. در اینترنت هم نام نویسنده را جستجو کردم تا از وضعیت کنونی او وسایر اعضای خانواده مطلع شوم.  چیزی از سرنوشت پدر خانواده در جایی ندیدم. یوکو هم در دانشگاه ادبیات انگلیسی خوانده، بعد از ان به امریکا مهاجرت، در انجا ازدواج کرده و بچه دار شده است. مدتی بعد هم این کتاب را نوشته، کتابی که جایزه های زیادی را از ان خودش کرده است. نویسنده‌ کتاب دیگری هم به اسم &quot;برادر من، خواهر من و من&quot; دارد، اما این کتاب به فارسی ترجمه نشده که ای کاش می شد تا اطلاعات ما از سرنوشت اعضای این خانواده، به این کتاب محدود نشود.  در هر صورت خواندن این کتاب را  به شما پیشنهاد می کنم، کتابی که در لینک به ان دسترسی خواهید داشت. https://taaghche.com/book/33185/%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D9%86 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 21:17:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دریادل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%84-krkr6cscge9g</link>
                <description>کتابی روایت شده از دید یک زن، موضوعی که چالش دی ماه طاقچه بود و من از بین کتاب های خوانده و نخوانده ام تصمیم گرفتم روایتی از زبان یک فاطمه را انتخاب کنم، روایت فاطمه دهقانی از زندگی اش در کتاب دریادل. اسم نویسنده کتاب خانم مریم قربان زاده و خوبی قلم‌ ایشان قبلا به گوشم خورده بود و خیلی وقت بود که می خواستم کتابی از ایشان بخوانم. جلد کتاب و اسمش هم برایم وسوسه برانگیز بودند. چالش طاقچه هم مزید بر علت شد و کتاب دریادل را در دست گرفتم.مدتی بود کتابی از زبان همسران شهدا نخوانده بودم و انتظار داشتم چیزی مانند همان ها، یعنی روایتی از خوبی‌ها و سیر رشد شهید و پرداخت کمی هم به زندگی همسرش در انتظارم باشد. اما وقتی از فهرست شروع کردم و به سال شمار زندگی فاطمه دهقانی رسیدم، دیدن عبارت ازدواج دوم ابوالفضل رفیعی، تو ذوقم زد و کمی برای ادامه دلسرد شدم. جمع اینکه مردی همسر دوم گرفته باشد و شهید هم شده باشد از نظرم ناممکن بود. اما از طرف دیگر به خودم می گفتم پس کتابی هم داریم که در روایت آن از شهید، یک فرشته کامل نساخته باشند و بی نقص جلوه اش نداده باشند. اما بار وقتی خودم را جای همسر شهید می گذاشتم، کاری که اکثرا هنگام خواندن این کتاب ها انجامش می‌‌دهم، نمی توانستم شهید را ببخشم، چه برسد به انکه با ان کنار بیایم و باز هم بچه بیاورم و با شرایط بسازم.بعد از سال شمار، یک عکس خانوادگی اورده شده که تنها یک زن و مرد و سه بچه در ان حضور دارند، ولی خبری از زن دیگری در ان نیست. من هم امیدوارتر شدم و با خود گفتم که حتما شهید همسر دومش را یا طلاق داده یا حساب زندگی فاطمه از او را کاملا جدا کرده. کتاب با روایت خواستگاری و دیدار اولیه فاطمه و ابوالفضل آغازشده، آن هم دیداری که به مذاق فاطمه و حال و هوایش، بسیار سخت آمده. پدرش سخت گیری های خاص خودش را داشته، چه در تربیت دخترها و رفت و امدهایشان و چه در انتخاب داماد که باید حتما طلبه باشد، و ابوالفضل‌ رفیعی طلبه و تک پسری بود که بعد از کلی کش و واکش توانسته بود از حاج اقا بله بگیرد. حاج اقا اصالتا اهل یزد بوده به علت پیدا نکردن کاری مناسب، راهی مشهد شده و بعد از مدتی کار و بارش می گیرد و خانه‌ای در خیابان دریادل صاحب می شود، خانه ای که در آن با دو زن و ۱۷ فرزندش، و در  آسایش و رفاه مادی زندگی می گذرانده.اما زندگی با ابوالفضل برای فاطمه متفاوت بود، شیرین بود به خاطر رشته‌ی مهر و محبت که روز به روز میانشان محکم تر می شد و سخت بود چون عموما دست و بالشان تنگ بود.تولد فرزند اول و فوت پدرش، حاج قاسم در مراسم حج ان سال تقریبا هم زمان می شوند، اما خانه پدری همچنان پناهگاهی گرم و مطمین برای او و فرزندانش باقی می ماند.ابوالفضل با خانواده فاطمه بیشتر انس می گیرد و گوشه های مختلفی از روحیاتش روایت می شود.با تولد فرزند دوم صاحب خانه می شوند و مادرشوهرش هم بیشتر اوقات پیششان می ماند تا کمک حال فاطمه باشد که ازدواج دوم ابوالفضل صورت میگیرد. فاطمه در ابتدا اصلا زیر بار نمی رود و در دریادل ساکن می شود، اما در نهایت سر خانه و زندگی اش باز می گردد ان هم کاملا جدا از همسر جدید شوهرش.پس از پیروزی انقلاب و تولد فرزند سومش صادق   مدتی به قم مهاجرت می کنند و پس از دوباره به مشهد باز می گردند. جنگ اغاز شده و اقا رفیعی در خانه بند نمی شود. بزرگ کردن سه پسر، ان هم پسرهایی که هیچ کجا بند نمی شوند، گاهی فاطمه را به چه دردسرها که نمی اندازد. رفتار شهید با بچه هایش هم در بعضی موارد با سختگیری های خاصی همراه است. تکتم، فرزند اخر فاطمه و ابوالفضل دختر دوست، هم به دنیا می اید.در عملیات خیبر، ابوالفضل ناپدید می شود و بی خبری از سرنوشتش، فاطمه و مادرشوهرش را هر روز بی تاب تر و پریشان تر می کند. اما فاطمه با هر سختی و جان کندنی که هست، بچه هایش را تربیت می کند. برایش مهم است که آن‌ها تربیتی مذهبی و اسلامی داشته باشند، و گذر زمان نشان می دهد که چه خوب از پس این امر بر می اید.ویژگی های هر کدام از بچه ها و خواسته‌ها و ناخواسته‌هایشان را به هر ترتیبی که هست سر و سامان می دهد، ان هم به بهترین شکلی که امکان دارد.پسرهایش را داماد کرده و دخترش را به خانه بخت می‌فرستد، اما هنوز خبری از همسری که همه می‌گویند شهید شده نیست. مادرشوهرش اما حرف دیگران را بر نمی تابد و همچنان چشم انتظار برگشت پسرش است و باور دارد که او زنده است. عمر این مادر دلشکسته کفاف نمی دهد و در بی خبری از دنیا می رود.سی و چهار سال از مفقود شدن ابولفضل رفیعی می گذرد که با آزمايشات دی ان ای، در نهایت مشخص می شود، یکی از پیکر هایی که در دانشگاه فردوسی مشهد و تحت عنوان شهید گمنام به خاک سپرده شده است، پیکر یار دیرینه اش است،  یاری که در نیمه راه او را دست تنها گذاشته و بار سنگینی را بر دوش او انداخته. در همه جای کتاب، حضور لهجه و کلمات مشهدی، برای من، بسیار شیرین و دلچسب بود.اینکه شهید سراسر قدیس و فرشته معرفی نشده بود، و برخی اخلاق و رفتارش که شاید وجهه خوبی نداشتند، بدون قضاوت روایت شده بودند، برای من خواننده بسیار مقبول افتاد.انچه فاطمه از زندگی‌اش، در این کتاب روایت کرده بود، بعضی اوقات واقعا تلخ بود، سخت بود، غیر قابل هضم بود، اما فاطمه از پسش بر امده بود. ان ها را تحمل کرده بود، از خود گذشته بود و هزینه زیادی هم برای باورهاش داده بود، تا انکه در نهایت توانسته بود شیرینی بیافریند، ارامش برقرار سازد و با لذت و رضایت فرزندان و نوه هایش را از نظر بگذارند. شما هم می توانید در ادرس زیر، روایت فاطمه دهقانی را با جزییات بیشتر و کامل تر بخوانید.  https://taaghche.com/book/72638 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 16:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پس از بیست سال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-maw8elyvx3ce</link>
                <description>چالش کتابخوانی اذر ماه طاقچه، نوشتن از کتابی است که با ان بتوان به دل تاریخ سفر کرد.تاریخ...تاریخ...تاریخ... در دوران تحصیل در مدرسه تنها شناختی که از تاریخ داشتم، کتاب های درسی به این نام بود که هیچ چنگی به دل نمی زدند و پر بودند از اسامی و اعداد و ارقام و اولین و دومین و اخرین و ...بی انکه هیچ جذابیتی داشته باشند و لذتی را به من خواننده و مخاطب منتقل کنند. ما دانش اموزان هم می بایست طوطی وار همه این اسم ها و تاریخ و مرتبه را حفظ کردیم، چیزهایی که متاسفانه امروز نه به یادشان داریم و نه هیچ وقت به کارمان آمده است.《پس از بیست سال》 اما کتابی است که خواننده را با ریسمانی داستانی به دنبال خود می کشد، و بی انکه متوجه باشد اسامی و اتفاقات زیادی را به شیرینی در ذهنش حک می کند، بدون انکه حتی خواننده تلاش خاصی برای این کار کرده باشد. علاوه بر این با به تصویر کشیدن عاقبت و سرانجام افراد، تحلیلی از  تاثیر اقدامات افراد در پیشبرد جامعه را نیز ارایه می دهد. داستان این کتاب در حدفاصل بعد از کشته شدن عثمان تا جنگ صفین می گذرد، و در ابتدا و انتهای ان گریزی کوتاه به حادثه کربلا هم زده می شود. راوی آن جوانی عاشق پیشه به نام سلیم است. شخصیتی که واقعی نبوده و تنها ساخته ذهن نویسنده است.در این کتاب ما شاهد روایت و سیری از رفتار و گفتار چند گروه مختلف هستیم: _گروهی از یاران امام علی که روزگار آن‌ها را در مقابل ایشان و بعدتر در مقابل امام حسین قرار می‌دهد.  _بعضی از صحابی پیامبر که موضع گیری‌های اعجاب انگیزی در زمان حکومت امام علی پیدا می کنند. _مردمی که نه اهل فکرند و نه اهل تاریخ. _معاویه ها و عمرو عاص هایی که هزاران فتنه در استین دارند. _یارانی که همواره در راه حق ثبات قدم خود را حفظ می کنند. اینکه چگونه تصمیمات و اقدامات همه این گروه ها، در رویارویی با حقانیت امام، راه، هدف و اقدامات ایشان، موجب می شود تا امامی که مظهر حق و حقیقت است به پذیرش حَکَمیت و افتادن در تله دشمن، تن بدهد، به خوبی و کاملا ملموس روایت شده است. این روایت جذاب و پرکشش، که پر از حادثه است و توصیفات خوبی هم دارد، ذهن خواننده را درگیر می کند که اگر او بود، در کدام یک از این گروه ها قرار می گرفت؟ چه اقدامی می کرد؟ و سرنوشت دین و دنیایش چگونه رقم می زد؟ سوالی که ذهن من را همواره درگیر کرده... از شما هم دعوت می کنم تا با خواندن این کتاب خودتان را به چالش بکشید.بخشی از این کتاب رو هم در ادامه می آورم: دختر ایستاد. چشم در چشم محبوبش، در حالی که دستانش را می فشرد گفت: «چرا تو نیز چون منصور به کوفه نمی روی؟» سلیم فروریخت و ناباورانه به دختر نگاه کرد. راحیل ادامه داد: «ما معاویه و شامیان را شناخته ایم. کسی که مادر، پدر و برادرانمان را یا جان گرفته یا فریفته است.دیده ایم که چگونه با تزویر سخن می گوید و چگونه خیانت پیشه می کند. پس چرا باز فریب او را بخوریم و بر علی تیغ کشیم؟» -«این سخن را از روی فکر می گویی؟» -«آری به خدا سوگند روز و شبی نیست که به آن نیندیشیده باشم.» -«می دانی رفتن به سوی کوفه چه بهایی دارد؟» -«بهایش سنگین تر از مادرم بود؟ سنگین تر از برادرم منصور؟ نه، به خدا قسم که نبود.» -«رفتن به سوی کوفه یعنی پشت کردن به قبیله و عشیره. همه ما را طرد خواهند کرد.» -« داشتن تو مرا کفایت می کند... به سوی علی برو....» https://taaghche.com/book/89794 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 12:36:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: جین ایر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1-e9hvj8jfmfl9</link>
                <description>چالش ابان ماه طاقچه نوشتن از کتابی است که در آن عشق حرف اول را می زند و من بعد از خواندن سه کتاب پنج قدم فاصله، شب های روشن و جین ایر، در نهایت کتاب جین ایر را برای این چالش انتخاب کردم.داستان کتاب به واسطه فیلم های اقتباسی که از ان ساخته شده در ذهنم پررنگ بود، اما طبق تجربه، اصل کتاب و فیلم ساخته شده از آن، ممکن است فرسنگ ها با هم فاصله داشته باشند. علاوه بر آن، مدتی بود که به دنبال فرصتی می گشتم تا از کتاب های کلاسیک بیشتر بخوانم و این کتاب یکی از همان کلاسیک های معروف و پرستاره بود.نویسنده کتاب، کارربل یا همان شارلوت برونته، بزرگترین نویسنده در بین خواهران برونته است و جین ایر، معروف ترین کتاب او به شمار می آید. همچنین بیشتر وقایع این کتاب به نوعی بر مبنای واقعیت بوده و شباهت زیادی با زندگی شارلوت برونته و خانواده و آشنایانش دارند.این عاشقانه کلاسیک که چیزی نزدیک به ۱۸۰ سال از زمان چاپ آن می گذرد همچنان به عنوان یک رمان موفق شناخته می شود.راوی داستان اول شخص و خود جین ایر است، دختری که در کودکی پدر کشیش و مادرش را از دست داده و با خانواده دایی‌اش، اقای رید، زندگی می کند. با مرگ دایی، شرایط او در ان خانه سخت شده و نحوه برخورد زندایی و دایی زاده و حتی مستخدمین خانه با او بسیار نامهربانانه و سنگدلانه می شود و او بارها مورد تنبیه قرار می‌گیرد. در نهایت او به مدرسه‌ای شبانه روزی فرستاده می شود.این مدرسه که زیر نظر کشیشی خشک مذهب و سختگیر دایر شده، شرایط رفاهی و تغذیه ای نامناسبی دارد، اما مدیر و معلمان ان برخورد خوب و محترمانه ای با دانش اموزان دارند.اما بعد از زمستانی سخت و پر از بیماری و مرگ، تغییرات زیادی در مدرسه ایجاد شده و شرایط تا حد زیادی بهبود می یابد. جین تحصیلاتش را در این مدرسه به پایان برده و دوسال هم به عنوان معلم در ان جا مشغول می شود، اما تصمیم می گيرد تغییری در زندگی اش ایجاد کند و در نهایت به عنوان معلم سر خانه، عازم ثورنفیلد شده و در انجا داستان عاشقانه زندگی‌اش شکل می گیرد، عشقی عفیفانه و محجوبانه که به ظاهر محدود نیست و تکیه بر رفتار و بینش طرفین دارد، عشقی که چارچوب و قاعده قبل و بعد از ازدواج دارد، عشقی که فداکاری هایی از هر دو طرف می طلبد، چرا که مشکلاتی در راه به ثمر رسیدنش وجود دارد. در ادامه و بعد از بروز جدی این مشکلات، به خاطر اعتقاداتش از ثورنفیلد می گریزد و دست تقدیر او را در کنار عمه زاده های مهربانش ساکن می کند. در نهایت به واسطه خوش قلبی و مهربانی‌ همیشگی جین در طول زندگی، شرایط تغییر می کند و این عشق به فرجامی شیرین می رسد.پیشنهاد می کنم اگر شما هم از خواندن رمان های عاشقانه امروزی خسته شده اید، رمان هایی که اکثرا با یک نظر دیدن ظاهر و قیافه فرد شکل می گیرد و با گذشت مدت خیلی کوتاه، غیر قابل باورانه اوج می‌گیرد و به رابطه ای فیزیکی خلاصه می شود، به سراغ عاشقانه های کلاسیک و مخصوصا این کتاب بروید.من این کتاب را با ترجمه اقای محمدتقی بهرامی از طاقچه بی نهایت خواندم که به نظرم ترجمه خوب و قابل قبولی بود. https://taaghche.com/book/3562 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 23:31:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: آخرین روز خانم بیکسبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A8%DB%8C-fhlspsrrgiph</link>
                <description>چالش مهرماه طاقچه: کتابی که داستانش در مدرسه یا دانشگاه اتفاق می‌افتد کتاب انتخابی من: اخرین روز خانم‌ بیکسبی  کتاب از دید سه پسر با ویژگی ها و توانایی های متفاوت که شرایط خانوادگی کاملا متفاوتی هم دارند، اما در عین حال برای هم دوستانی واقعی و صمیمی هستند، روایت می شود. دنیایی که این سه پسر برای خودشان ساخته‌اند و در ان سیر می کنند، حداقل برای زمانی که با هم هستند، دنیایی بسیار خواستنی و شیرین است. به شخصه جاهای زیادی همراهشان خندیدم و از موقعیت‌های ایجاد شده لذت بردم. لغت سازی‌ها و لغت بازی های خلاقانه این سه دوست از قسمت های مورد علاقه‌ام بود. دنیای هر کدام از این سه هم گرچه خواستنی و خواندنی است، چرا که خیلی خوب توصیف شده‌ و به خوبی قابل درک و لمس است، اما الزاما باعث ایجاد لبخند بر لب نخواهند شد، حتی شاید گوشه چشم را هم تر کند و حتی‌تر اشک زیادی هم از شما جاری سازد...  این سه پسر در کنار معلمی از هر لحاظ عالی، یعنی خانم بیکسبی، قرار می گیرند، معلمی که برای دنیای هر کدام از شاگردانش احترام قائل است، از هر کدام به اندازه خودشان انتظار دارد، با هر کدام به نوعی همراه است، همه دانش اموزانش را به راستی می‌بیند و... خود بچه ها هم این معلم را واقعا دوست دارند و او را طبق دست بندی ای که برای معلم های مدرسه ساخته اند، در دسته《خوب ها》 جا داده‌ اند. اما وقتی این معلم یعنی بر اساس گردش روزگار، دچار یک بیماری سخت می شود، طوری که حتی برای روز خداحافظی هم نمی تواند به مدرسه بیاید، این سه با تصمیمی متفاوت و سخت، حسابی خودشان را به دردسر می اندازند، دردسری که برای هر سه شان تجربه‌ای جدید و دست اول می سازد. با خواندن قسمت های اول کتاب می‌گفتم که دنیای کتاب خیلی بچه گانه است، اما هر چه جلوتر رفت و بیشتر خواندم، همه چیز برایم خیلی عمیق شد، عمیق و ملموس...عمیق و ملموس و دردناک... قسمت های اخر کتاب هم کم گریه نکردم...برای خیلی از واقعیت های زندگی... ارتباطی که در مدرسه بین دانش اموزان و معلم شکل گرفته بود، و بسیار عمیق و چند بعدی بود، به بیرون از مدرسه و زندگی های شخصی این بچه ها هم ارتباط پیدا کرده بود، اما برای هرکدام شکل و مدل این ارتباط متفاوت بود. ویژگی متمایز دیگر کتاب روایت داستان از زبان این سه نفر است، یعنی شما یک اتفاق را هم زمان از ذهن سه نفر مرور خواهید کرد و قضاوت و افکار متفاوت هر یک را نسبت به دیگران یا اتفاقات از نزدیک خواهید فهمید. بعضی مواقع، این معلم خلاق و متفاوت، جملاتی را به فراخور حال شاگردانش از کتاب ها گلچین می کرد و برایشان به یادگار می گذاشت. مثل این جمله: 《شهامت در این نیست که اسلحه به دست بگیری. شهامت این است که بدانی هنوز نجنگیده شکست خورده ای، اما باز بجنگی و به هر قیمتی کار را تمام کنی.》 قسمت دیگری از این کتاب: 《واقعیت این است، همه واقعیت این است که در اصل، روز اخر نیست که از همه مهم تر است، بلکه روزهای قبلش اهمیت دارند؛ همان هایی که فرصت داری برگردی و دوباره بهشان نگاه کنی. آن‌ها روزهای میخکی هستند. شاید اول خیلی به چشم نیایند، ولی بیشتر با تو می مانند.》 پس بخوانید و لذت ببرید...این هم لینک کتاب در طاقچه https://taaghche.com/book/84024 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Fri, 21 Oct 2022 18:18:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: گودال‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_75346785/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7-kjy9l0hkfa5s</link>
                <description>چالش شهریور ماه ۱۴۰۱ از این قرار است:  خواندن کتابی که هم کودک‌ها و نوجوان‌ها دوست دارند و هم بزرگترها، چالشی که من ان را خیلی پسندیدم.  خواندن کتاب های نوجوان برای منِ بزرگسال که مدتی به خاطر درس و دانشگاه از کتاب‌های نوجوان فاصله گرفته بودم، انگیزه بخش خوبی بود و من در این یک ماه کتاب های نوجوان زیادی خواندم و لذت زیادی بردم. در نهایت هم کتاب گودال‌ها رو برای معرفی و نوشتن انتخاب کردم، کتابی که به نظرم کمتر بهش پرداخته شده و سبک متفاوتی دارد. این کتاب نوشته لوییس سکر است، نویسنده ای که کارهای خوب کم ندارد. فرزاد فربد هم ان را ترجمه و نشر پریان چاپش کرده است. داستان این کتاب بین گذشته و حالِ خانواده‌ی قهرمان اصلی، یعنی نوجوانی به اسم استنلی یلنتس و اجداد او و حول مکانی به نام گرین لیک در چرخش و گردش است. استنلی و خانواده اش سالیان زیادی است که دلیل اصلی همه اتفاقات بد و بدبیاری هایشان را در خوک دزدی جدشان و به دنبالش عمل نکردن او به قولی که به پیرزنی داده بوده، می دانند. گرین لیک هم گرچه در گذشته دریاچه زیبایی بوده که دورتادورش را درخت های هلو و زیبایی های طبیعی فرا گرفته بودند، اما گذر زمان و البته اتفاقاتی خاص! این منطقه را به محدوده ای به شدت خشک و بی آب و علف تبدیل کرده که تنها جانواران خطرناک و کشنده ای مثل مارمولک خال زرد برای زندگی در ان دوام می اورند و دیگر هیچ اثری از ان دریاچه باقی نمانده است.به دنبال یک اتفاق ساده و ماجرایی باور نکردنی، استنلی به جرمی سخت و عواقبی سخت‌ تر، آن هم به ناحق، متهم می شود. جرم مرتکب نشده ای که او را به اردوگاه کاری با شرایط، قوانین و کارهای سخت راهی می کند، آن هم برای زمانی نه چندان کوتاه یعنی ۱۸ ماه. این اخرین اتفاق و بدشانسی هم بی شک به دلیل نفرینی که گریبان‌گیر این خانواده شده برای اخرین عضو این خانواده پیش امده است! اتفاقی که این پسر راه راهی اردوگاهی کرده که در ان باید هر روز از حدود چهار صبح مشغول کندن گودال هایی به ابعاد یک بیل بزرگ شود، در حالی که هیچ تضمینی هم برای سلامتی و حفظ جانش وجود ندارد‌. سایر شرایط اين اردوگاه هم البته تفاوتی با زندان های عهد دقیانوس ندارد! اما در نهایت، دست سرنوشت این پسر را با پسر دیگری به نام زیرو همراه می کند. همراهی ای که به واسطه خوش قلبی و مهربانی استنلی ایجاد شده و در نهایت نیز سرنوشت این پسرها را دچار تغییری غیر منتظره و غیر قابل باور می کند. باور نمی کنید؟! خودتان بخوانید و از داستان پر کشش و جذابش لذت ببرید. این هم گوشه ای از این کتاب خوشخوان: « همه ‌اش تقصیر آن جد خوک‌ دزد بی‌بو و خاصیت بود، وگرنه استنلی یلنتس با آن هیکل چاق در مدرسه مسخره نمی‌شد، بخاطر جرمی که مرتکب نشده بود به این اردوگاه لعنتی نمی‌آمد، هر روز در گرمای طاقت‌ فرسا، یک گودال عمیق نمی‌کند و از همه مهم‌ تر در حالتی‌ که توی یک گودال، بدون حرکت ایستاده است ثانیه ثانیه منتظر مرگ نبود.... اما در همین لحظه او خوشبخت‌ ترین نوجوان در سرتاسر تگزاس بود». https://taaghche.com/book/5190 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 05:50:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: مجموعه داس مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B1%DA%AF-wixa4rebrzeh</link>
                <description>خوب چالش مردادماه فرارسید: &quot;رمانی طولانی که با تمام‌ شدنش دلت برای شخصیت‌هایش تنگ می‌شود.&quot; از خیلی قبل تر به این چالش فکر کرده بودم و دوست داشتم کتاب های جدیدتری را بخوانم که فرصت نشد. پس بی هیچ شک و شبهه ای مجموعه داس مرگ را برای این چالش انتخاب کردم.  داس مرگ مجموعه ای سه جلدی نوشته نیل شوسترمن است، کتابی بسیار متفاوت در ژانر علمی تخیلی. اما چرا متفاوت؟! شما در این مجموعه تنها با یک داستان جذاب و پرکشش و شخصیت هایی با پرداختی عالی، روبه رو نیستید، بلکه در بسیاری اوقات عمیقا به فکر فرو خواهید رفت و غرق در انديشه خواهید شد که جدا چرا من تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم؟ موضع من در این خصوص چیست؟ در مجموع با کتابی مواجه خواهید بود که بعد از شروعش به سختی می توان ان را زمین گذاشت. به شخصه در رتبه بندی کتاب های مورد علاقه‌ام ، این کتاب را در رده دوم و بعد از هری پاتر? قرار می دهم. داس مرگ هم مثل هری پاتر دنیایی دارد که وقوع ان در اینده نه تنها غیر ممکن نیست، بلکه کاملا نزدیک و شدنی به نظر می رسد. شخصیت هایی دارد که شما بارها خودتان را جای انها می گذارید، بهشان افتخار می کنید، تشویق شان می کنید، برایشان تاسف می خورید و نگرانشان می شوید. اتفاقات پشت هم و غافلگیری های مداومش، نفس را در سینه هایتان حبس می کند و بیشتر به نویسنده و نبوغش دست مریزاد می گویید که تا به حال کجا بوده! تلنگرهایی خواهید خورد که انتظارش را ندارید و ... داستان کتاب در اینده ای می گذرد که انسان ها بر مرگ جسمی فائق امده اند و نه تنها امکانی برای احیای بدنشان فراهم آمده بلکه بارها می توانند ورق عمرشان را برگردانده و جوان شوند. هرنوع مدیریت کلان در کل سیاره زمین به ابر تندر واگذار شده(جز یک مورد)، ابر تندری که از نوع  هوش مصنوعی با قابلیت های فوق العاده برخوردار است. ابر تندری که فکر می کند، جواب تک تک افراد را می‌دهد و همه چیز و همه کس را زیر نظر دارد. در کنار این موجود هوشمند، گروهی با نام داس مرگ وجود دارند که مسیولیت انتخاب افراد برای مرگ نهایی را بر عهده دارند، چرا که سطح زمین محدود است و نمی تواند میزبان بی نهایت انسان باشد و پروژه های زیست پذیری در خارج از زمین هم با شکست مواجه شدند(جدا!). این افراد می توانند هر کس را که انتخاب کنند به مرگ نهایی برسانند و ابر تندر هم هیچ دخالتی نه در امورات این افراد می تواند داشته باشد و نه در انتخاب هایشان. مرگ داس ها هم تنها با انتخاب خودشان و از طریق خود خوشه چینی میسر است. حال اگر در بین این گروه که اختیارات فراوانی دارند، فساد ایجاد شود و خشونت و قدرت طلبی بیش از جولان دهد، سرنوشت انسان و جهان چه خواهد شد؟ (این سوالی است که خط کلی مجموعه را شکل می دهد)داستان از انجا شروع می شود که یکی از داس مرگ های با شرافت، دو نوجوان را برای کاراموزی خود انتخاب می کند، چرا که هم جمعیت انسان ها همواره رو به فزونی است و هم داس ها با انتخاب مرگ خودشان، همواره در حال کم شدن هستند و باید داس های جدید به مجموعه اضافه شوند. سیترا و روئن یا همان نوجوان های کاراموز و شخصیت های اصلی کتاب، باید با هم رقابت کنند تا در نهایت یکی از انها انگشتر داس مرگ را در یکی از همایش های سالانه داس ها دریافت کند، همان انگشتری که نگینش ویژگی خاصی دارد و بعد از انجام خوشه چینی  یک فرد، به خانواده او تا یک سال از مرگ نهایی مصونیت می دهد. روابط این دو در ابتدا با هم خوب نیست اما هم شرایط به نحو غیر قابل پیش بینی تغییر خواهد کرد و هم خود این دو نفر.... بخوانید و لذت ببرید.... https://taaghche.com/book/81054/%D8%AF%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B1%DA%AF  https://taaghche.com/book/81641/%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%B1  https://taaghche.com/book/103236/%D9%BE%DA%98%D9%88%D8%A7%DA%A9 </description>
                <category>خانم صالحی فر</category>
                <author>خانم صالحی فر</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 12:16:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>