<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های راتآ:)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_76176964</link>
        <description>پروانه‌صفت،کشته‌ی‌هرنور‌مشو!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:59:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1230346/avatar/3J1yYD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>راتآ:)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_76176964</link>
        </image>

                    <item>
                <title>.رویا.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-pwmewht0leba</link>
                <description>تو سرم فکرای عجیب و غریب زیادیه و مرتب کردنشون یکم آزار دهندس تو‌ این چند سال چندین بار دستمو برای مرتب کردنشون بردم اما هر بار با سوختن پوست دستام و جرواجر شدنش تو اون جنگل آتیش زده ی نیمه سوخته دست از تلاش بر میداشتم ...اما من بازم بارها دل و به دریا زدم من هر بار به هر ریسمونی چنگ انداختم ،من خیلی کارها کردم ولی بازم جنگل سوخته ی ویران شده ی تو سرم خاموش نشد، ....نمیشه از کسی کمک گرفت ادما زیادی خودخواه شدن تو این یه سال فهمیدم حتی مادر آدمم میتونه بچشو بفروشه به چیزی ک میدونه درست نیست، از ادمای دیگه انتظاری دیگه ندارم فقط همیشه ته ذهنم این میمونه ک اون روزایی ک ویرون و سرگردون بودم چرا یکی دلش به حالم نسوخت یکی نرفت یقیه ی دنیارو نگرفت بگه بابا این بچه ک سنی نداره تو بگذر ازش این برا امتحان دادن و درس گرفتن زیادی دلش نازکه ترک میخوره تموم وجودش ...دنیا ک دید من بی کس و کارم تموم درسارو بهم یاد داد تموم ادمارو بهم نشون داد اولاش دلم میخواست بمیرم ولی نبینم چی به سرم میاد ولی بعدش باهم رفیق شدیم،من به سازش میرقصیدم و اون برام ساز میزد و میخوند:تــــلخــــــــــــــــی روزگار تو &quot;این نیز بگذرد&quot;ایــــــــــــن روزهــــــای زار تو این نیز بگذرد&quot;جانان ســـری بـــــــــــه دلشُدگانش نمیزند&quot;عاشــــق! شــــــــــبِ خمار تو این نیز بگذردوصـلت ندیـــده ای و ز هجران چشیــده ای!ایّــــــــــــــــــــــــام اشکبار تو این نیز بگذرد..منو دنیا!این روزاحالم بهتره موهامو دوباره کوتاه کردم دوستای جدیدی پیدا کردم :معده درد،میگرن،پانیک باهم خوبیم کنار اومدیم بلخره باهم و دوست شدیم.منو دوستام!</description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 01:18:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیشد ک اینجوری شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%DA%86%DB%8C%D8%B4%D8%AF-%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-ljg9zmlgg0hy</link>
                <description>بعد مدتها دست به قلم شدنم به نظر سخته اونم منی ک شده چرتو پرت می‌نوشتم ولی به نوشتن ادامه میدادم بچگیم فکر میکردم بزرگتر ک بشم قلمم اونقدر خفن و خوب میشه ک میتونم کتاب بنویسم اما حیف دخترکوچولوی ساده، من اونی ک تو فکر میکردی نشدم نه نویسنده شدم نه بهترین دانش آموز نه بهترین رفیق نه بهترین پارتنر راستش من تو هیچی بهترین نشدم من تبدیل شدم به یه آدم اشتباهی و سرشار از اشتباه راه برگشتی نیست مث ی مردابه ک هرچی بیشتر دستو پا بزنی بیشتر توش فرو میری آدما فقط نگام میکنن با چشمام  التماسشون میکنم نجاتم بدن بعد ک نزدیکم شدن و دستمو گرفتن تا کمکم کنن میندازمشون تو مرداب، خوب وقتی من دارم غرق میشم اونام باید بشن آدمای کمی نزدیکم میشن تا کمکم کنن شاید اونا هنوز یه ذاتم پی نبردن ولی من قبل افتادن تو مرداب بد هیچکسو نخواستم،بابام آدم شروری بود ولی مامانم فرشته بود من خیلی شبیه بابامم سفیدی رنگ پوستم و چشم و ابروی مشکی حس شیشم قوی و ذات بد چیزایی بود ک از بابام برام تو وجودم جا موند من دوست نداشتم هیچ وقت شبیه بابا باشم حتی شبیه مامانم دوست نداشتم باشم اما خب خون اونا تو رگامه شاید این آهنگ باعث بشه حرفامو و بهتر درک کنید https://ariyamusic.ir/?p=171709 </description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 15:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D8%AA%D9%88-bf6fwc4bvavg</link>
                <description>تا وسط حال باهات اومدم داشتی میرفتی سر کار یهو دستتو گرفتم بردمت جلوی اسپیلت نشوندمت درجشم‌ گزاشتم رو۱۶ میدونستم اتاق گرم بوده و توام گرمایی اذیت شدی رفتم نون‌  هارو از تو تراس ک گزاشته بودم با ماکروفر خدایی (نور خورشید)گرم بشه اوردم نونای مخصوصی ک مامان میپخت شبیهه نون باگت های گرد بودوسطشونو کلی پنیر گذاشتم و گردو دومیو پنیر گذاشتم با سبزی یه لیوان اب انبه اوردم با یه لیوان اب میدونستم تموم مدت داری نگام میکنی پس سعی میکردم برعکس همیشه ک شونه هام افتادست صاف وایستم اوردمشون برات مبل  یه نفره و کوچیک دوتامونو جا نمیشد پس نشستم رو پاهات گفتی تانخورم نمیخوری اما من دلم نمیکشید حالت تهوع عصبی داشتم و حالم بد تراز اونی بود ک بتونم بخورم گفتی یه گاز من یه گاز تو لقمه و هی میاوردی نزدیک لبام ولی من قد یه گنجیشک یه نک میزدم تا تو بخوری گاز بعدیو ولی یه دفعه حرصت گرفت از ریز ریز خوردنام نصف ساندویچ و چپوندی تو حلقم مجبور شدم قورت بدم خوشمزه بود به نظر، مخالف تو روی مبل نشسته بودم سعی کردم به عادت همیشگیم کمرمو به پشت خم کنم بی خبر ازت سقوط کردم تو من و گرفتی گفتی دیوونه اگه نمیگرفتمت سرت خورده بود زمین بهت نگفتم ک فکر کنی قهرمانی و مراقبمی ولی من پاهام چفت به مبل بود هیچ وقت قرار نبود سرم بخوره به زمینسکانس بعدییه قدم اومدم جلو زیر پام خالی شد با بقیه اونور داشتی شنا میکردی و میخندیدی شنا بلد بودم اما از شدت هولی هی میرفتم زیر اب و میومدم بالا هی نفس میگرفتم هی میرفتم زیر اب دیدم یکی نزدیکمه یکی دستاشو گرفته دو  طرف کمرم و من و اورده بالای اب و به سمت خشکی دریاچه شنا میکنه تعجب کردم تویی بین اون همه جمعیت فقط تو حواست بود من دارم غرق میشم.سکانس بعدی تختم یه نفره بود دوتامون جا نمیشدیم سرمو گزاشته بودم رو زمین یکم اونور تر از تو یهو بلند شدم سرم خورد به لبه تخت دردم نگرفت ولی تو بلند گفتی وای و محکم بغلم کردی منم دستمو جوری گذاشتم رو سرم ک اره خیلی درد داشت مثلا ک لذت ببرم از نگرانیت برای منسکانس بعدیجلو تراز تو از پله ها داشتم میرفتم پایین حواسم بود پله هارو قشنگ برم پایین ک نیفتم ولی نمیدونم چی شد ک یهو پام لیز خورد و چند پله اخر و سر سره وار رفتم پایین کمرم یکم درد میکرد ولی وقتی تورو دیدم ک با عجله اومدی پیشم و محکم بغلم کردی و معذرت خواهی کردی ک نتونستی من و بگیری دردم و یادم رفت و فقط میخندیدم ،میخندیدم به نگرانی عجیبی ک داشتی و حساسیتم رو اینکه جلو تو سوتی ندم ولی پله هارو اینجوری سر خوردم هی میخندیدم و هی تو بیشتر قربون صدقه میرفتی و میبوسیدیم سکانس بعدی بیایونای شمال بودیم اروم کشیدمت کنار ک من پد لازم دارم نیاوردم با خودم میری برام بخری! نم نمک بارون میبارید متورو برداشتی و منم سوار شدم بار اولم بود سوار متور میشدم یه تیکه راه اول خاکی بود و سرعتمون کم  بود ولی چاله چوله هاش باعث میشد دلم یهو به خودش بپیچه و من هی جیغای اروم بزنم یادمه چجوری محکم بهت چسبیده بودم و تو هی قربون صدقه های قشنگ میرفتی فکر میکردم تو جاده ک بریم بهتر میشه اما تو جاده سرعتمون بیشتر شد چون ماشینای دیگم بودن نمیشد اروم رفت وقتی دستتو گذاشتی رو دستام ک دور کمرت حلقه بود حالم بهتر میشد و ترسمم کم ولی بازم تموم سعیمو میکردم جیغ نزنم ولی نمیشد اروم جیغ میزدم ک هول نکنی و نیفتیم یه وقت ،فک کنم از بستی محکم بغلش کرده بودم نمیتونست نفس بکشه رسیدیم نشستم رو سکو جلوی مغازه صداش میومد به مغازه دار میگفتی شکلات کاکائویی ندارین! مرده میگفت نه باز اون میگفت هیچ چیز کاکائویی ندارین باز مرده میگفت نه اخرش صدات کردم چیزی نمیخوام ولی فکر کنم یه شیرموز خریدی برام اخرش یه سیگارم برای خودت تاحالا سیگار نکشیده بودم کشیدن توروهم ندیده بودم ازت خواستم اخرش و بدی به من نشستی پایین پام ازت خواستم دودشو اونور بگیری چون اذیتم میکرد بی توجه به درخواستم ک گفتم بدی بهم منم امتحانش کنم ته سیگارت و انداختی دور </description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Sat, 05 Aug 2023 03:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین های من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-k9wmobw49doo</link>
                <description>شاید اولین ها خیلی شیرین باشن مثل اولین بوسه ولی نمیدونم چرا لبات یه طعم خاصتی میداد اوم شاید قبل اومدنت سیگار و علف کشیده بودی نمیدونم ولی فقط همون دفعه طعم لبات اون مدلی بود همچین ک یهو اومدی و جلو بوسیدی تعجب کردم و سرمو پنهون کردم تو سینت ک خودمم شکه شدم از حرکتم ولیاخرین بارام شیرینن لبات مزه سیگار میداد سه پیچ کردم چی کشیدی گفتی وینستون اسمش و بین دوستام زیاد شنیدم ولی از نزدیک ندیدم تاحالا اون دفعم ک رفتم بخرم اقاهه ی فروشنده ازینکه اسمشو اشتباه میگفتم خندید اخرشم برام گفت ندارم ولی این بهمنه این برگه این …پولم نمیرسید بچه ها میگفتن ده تومن بسه نمیدونم مرده فهمید اولین بارمه گفت نخی ۳۵بزار ببینم دلبر با ۳۵چندتا بستنی لیمویی (ازون فالوده ای هاش)میشد برام بخری اگه دونه ای ۵بگیریم میشه ۷تا اخ دلبرخیلی بدی یه نخ وینستون برابر بود با هفتا بستنی های مورد علاقه منعیب نداره تو حواست بود من سینوزیت دارم و هفتا بستنی من و از سرد درد میکشه:) فدای سرت…امروز یه فندک خریدم همون رنگی ک تو دوست داری اقاهه گفت میتونه اسممو روش حکاکی کنه منم گفتم باشه مامان با شک و تردید گفت دختر و ازین کارا بیخیال شو گیر دادم نه میخوامش حتمی اخرش از دهنش پرید حس میکنم میخوای هدیه بدیش خوب فهمیدم منظورش کیه! محکم گفتم نه مال خودمهنمیدونم چرا طرف اینقدر بد خط بود کاش میداد خودم مینوشتممال تو نیس دلبر تو قرار بود ترک کنیمال منه ک یه روزی بتونم وینستون بکشم به یاد طعم لبات تو اخرین بوسه و اهنگای آشور و گوش کنم: (من جهان ماورارو دیدم توی خونم و این‌ رشد و فقط توی تنهایی میدونم…)اره بابا بیا یکم درد و دل کنیم:))))</description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jul 2023 06:58:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>•احمق احساساتی!•</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C-n4hf2hzzfs7y</link>
                <description>دوران دوستیمون خیلی اینو میگفت ک تو یه احمق احساستی هستی راستم میگفت طفلی اون روز ک رفت و تنهام گذاشت ازش۷ماه و۱۷روز میگذشت دقیقا ۷ماه و ۱۷روز پیش بود ک تنهام گذاشت بایه عالمه غم و الکی الکی رفت حتی بهم نگفت دلیلشوبا خط دیگم بهش پیام دادم تو دلت تنگ نشده!جواب داد :راتا خودتی!اونم دلش تنگ من بود بهم گفت شبا همیشه بهم فکر میکرده ک چجوری تونسته راتاکوچولوشو تنها بزاره گفت :چجوری تونستی منو ببخشی!خندیدم گفتم اخه من همون احمق احساستی قبلیم ک هرچیم ک خفم کنی با دستات ،دستاتو به خاطر نوازش موهام توروز سختیم میبوسم  اره یلدای زیبای من اره من هنوزم همون احمق احساساتیم نه برای تو!برای اون هم احمق احساساتیمشماها هرچقدر ک دوست داشتید میتونید لهم کنید ولی من صبر میکنم صبر میکنم صبر میکنم در نهایت استخون های جا مونده از خودمو از زیر کف کفش های زیباتون جمع میکنم و به تنهایی پناه میبرمکاش میتونستم این نوشتمو برات بفرستم ولی میدونی چیه یلدای عزیز اون منهنوزمهموناحمق احساساتیقبلیممن و توییم ها!دوروزی هست تلاش میکنم قلبم و از یاد ببرم اما وقتی صداش یا چشماشو میبینم نمیتونم درسته داره بهم اسیب میزنه ولی نمیتونم ،نمیتونم ازش فرار کنم همیشه ازین عادت مامان ک صبوری میکرد برای ادمای آشغال زندگیش متنفر بودم ولی حالا خودمم یه آشغال پرست شدم ک دلم نمیاد پرتشون کنم تو زباله دونی بلکه اونقدر محکم بغلشون کردم ک بوی نجاستشون هی میزنه زیر بینیم و معده زخمیم هی میخواد رویاهایی ک باهاتون داشتمو بالا بیاره ولی من دلم براشون تنگ نمیشهباور کنید من فقط دلم برای چیزایی ک لیاقتشو نداشتنو باهاشون تجربه کردم دلم تنگ میشه کاش اینارو با یه ادم بهتر تجربه میکردم…</description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 04:58:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D9%85%D9%86-ith6ewncpjgz</link>
                <description>شدم اون بچه دبستانی ک رفیقاش بازی راش نمیدن چون دستو پا چلفتیه شدم اون دختر کوچولویی ک تو یار کشی نفر اخر شده و کسی گردن نمیگیرتش اونم با چشمای مظلوم زل زده تا رفیقش انتخابش کنهراستش به وجود تلختون نیازی ندارم عزیزان چون من برعکس خیلی ها شیرینی نسکافه شکر دارم رو به تلخی قهوه های مسخره ترجیح میدمولی وقتی مهمونشون میشی  و براشون یه دست فنجون کادو بردی وقتی هر روز برات قهوه میارن هر روز مجبور به نوشیدنی هیچ راهی جز سر کشیدن تاریکی و ظلمت توی فنجون نداریوجودم داره میشه هم رنگشون و راهی ندارم با چشمام و زبونم التماسشون میکنم برام ازین ظلمتا نیارید اونام با لبخند میگن خیالت راحت فرداش ک میشینم کنارشون یه جوری قهوه تلخو بهم میخورونن ک تو هرچی دستو پا بزنی حق تف کردن نداری و فرو بردن ظلمته تلخ ادمو به مرگ فرو میبرهشاید تقصیر منه ک هر دفعه براشون بستنی درست کردمو قاشق به قاشق دهنشون دادم تا نکنه دستای عزیزشون اذیت بشهشایدم به خاطر سردی بستنی های زوری من مغز کوچیکشون یخ زدبراشونم ک قهوه میارم بالا میارنش رو دلمو میسوزه پوستشچجوری باهاشون مثل خودشون باشم وقتی این باعث سوختن و تاول زدن خودم میشه هیچ‌کس بابت رفتاری که با من کرد عذر خواهی نکرد ، فقط منو بخاطر واکنشم سرزنش کردنفقط باید چهار روز دیگه این قهوه رو فرو ببرم بعدش دیگه تمومه  فرو ببرش راتا…‏حالا بازم درسته ما الکل بودیم، زود پریدیم از حافظه‌ی دل‌تون ولی شما زخم بودین، تا عمر داریم جاتون می‌سوزه، می‌مونه، دق‌مرگمون میکنه</description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 20:41:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>• تلاطمی از تو&gt;&gt;&gt; •</title>
                <link>https://virgool.io/Shabnameh/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-mbwsdhhqy8up</link>
                <description>+باهار ک بیاد تو ام میری مگه نه-اینقدر شعر نگو ،من هیچ وقت حالم باتو خوب نبوده+تو نمیزاری هیچ وقت مگه نه!-دهنتو ببند اینقدر چرتو پرت نگو+ولی تو دروغ گفتی!-ولی تو گفتی اگه راسشتو بگم ناراحت نمیشی هه دیگه بهت اعتماد نمیکنم +عکساش چرا تو گوشیت بود!+الکی+الکی ک خزون نمیشه الکی ک باهار نمیره +دستشو بگیر نزار بزنه تو گوشم درد میکنه رد زخم قلبم+ولی من باورت داشتم ...-شعر نگو راتا شعر نگو +باهار ک بیاد از کدوم سمت میاد!-اگه باهاشون حرف بزنی میکشمت !+میشه بغلم کنی من تموم تنم درد مبکنه+وقتی سرت درد میگیره منم سر درد میشم-ببخشید.-ولی راتای رویاهام باتو خیلی فرق داره-خیلی خری راتا خیلی-دیگه بهت اعتماد نمیکنم+واقعا !?????-تو اومدی زجرم بدی تو فقط بلدی زجرم بدی+ولی من دوست دارم لعنتی-از گلوی من دستتو بردار دستتو بردار از گلوی من...+چرا تموم کسایی ک اذیتم کردن چال لپ دارن!-خیلی عوضی راتا دیگه ازت بدم اومد-دوست دارم.+چندتا!+تو شبیهه پروانه ای!_کجام شبیهه دیوونه شدیا+نمیدونم شاید چون تو دلم پیله کردی-ازت بدم میاد دیگه نمیخوامت+پس تکلیف من چی میشه-تکلیف دل من چی میشه ک آوارش کردی رو سر راتای رویاهام!+من برم اونم میره من میدونم-نه اون تنهام نمیزاره+حالت تهوع دارم_چیزی نیست شاید داری خزون و بالا میاری+نه خزون نیست تویی...!+پروانم پر زد از پیله رفت دارم میشم بیبی پیرمرد +کاش باهار نیاد بخواد تورو ازم بگیره.-شعر نگو-بیا سرتو بزار رو قلبم+اگه گریه کنم چشامو میبوسی !-میترسم +از چی!-دور بشی ازم +محکم بغلم کن خزون نبره با خودش منو...</description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 20:47:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>•روز تَوِلُد مَن•</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%8E%D9%88%D9%90%D9%84%D9%8F%D8%AF-%D9%85%D9%8E%D9%86-nqtmvmyrwvvm</link>
                <description>امروز روز تولد منه روزی ک خیلی وقته منتظرشم و گمون میکردم بهترین روزه زندگیمه اما میشه گفت روز تولدم با روزای دیگه هیچ فرقی نداشت هنوز پر دردسرترم بود فکر میکردم نزدیکام هر ثانیه بهم تبریک میگن و هوام و دارن ولی خب خبری ازینا نبود خوب اگه بخوام لیست کنم اتفاقای بد و باید بگم ۱دبیر از کلاس بیرونم کرد اونم دبیر هنر ۲مجبور شدم اتاق مطالعه رو جارو کنم و مانتو شلوارم خاکی شد ۳برام کادو نیاورده بود کسی۴  دوست صمیمیم سرما خورده بود نیومده بود ۵با خانوادم سر یه چیز الکی دعوا کردیمخوب این همه بد گفتم بزا یه چیز دیگم بگم امروز بارونم اومد و من عاشق بارونم:) روز تولدم همیشه برام مهم بوده ولی خب انگاری هیچ تلاشی برای خوب برگذار شدنش نمیتونم کنم یه حسه بد و افسردگی انگار محکم بغلم کرده و نمیزاره از جام جم بخورم لیست چیزایی ک امسال یاد گرفتم:همه آدما لیاقت خوبی و ندارنبه ادمای بی ارزش بها نده توقعاتتو کمتر کنهیشکی تو این دنیا تکرار میکنم هیشکی، برای خود خوده تو نیست و نخواهد بود تا اخر دنیابه خاطر دیگران از زندگیت درست خوابت غذات اشکای نازنینت نگذر از بد بودن لذت ببر راتای عزیزمو پایان برای روزه من:))))))))))))چون شبیهمه!میشه برام یه یادگاری به عنوان کادوی تولدم بنویسید! </description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 20:39:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد منه مسکوت:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76176964/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-yttyckmclv5g</link>
                <description>چشمانم درد میکندلبانم تاب خنده ندارد و میماسد لبخند های گاه بی گاهم... زبانم ولی گاهی تند میشود بیرون میریزد آنچه آزرده قلبم را گاهی مهربان میشود و سخنان مهربانانه و لطیف مثل گل میزند و دیگران هم با لبخند ب او مینگرند ولی همیشه ک حالمان نباید خوب باشدگاهی باید تند شد گله کرد نباید گذاشت در دل چیزی بماند نباید گذاشت قلب بیچاره از غصه دق کنددوست داشتن هایمان را فریاد درد هایمان را تنفر هایمان را گاهی هم غم های مان راخردسالی هیچوقت توان فریاد زدن نداشتم ینی دردی نبود شادی هایم هم انقدر نبود ک بشود فریاد زد بزرگتر ک شدم ناگهان موقع اعصبانیت هایم صدایم اوج میگیرد موقع شادی هایم جیغ میزنم در زمان تعجبم فریاد سر میدهمالان غم ها زیاد شده شادی ها پر رنگ شده وگرنه من همان کودکم تنها چیزی ک در من عوض شده کمی قیاقه و قلبی رنجور تر است </description>
                <category>راتآ:)</category>
                <author>راتآ:)</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 18:44:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>