<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ریحانه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_76351791</link>
        <description>مترجم بی صدا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 08:18:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4732814/avatar/koS9X1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ریحانه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_76351791</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زبان اشاره جهانی نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76351791/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-sdynhdpmcy06</link>
                <description>این احتمالا عجیب ترین چیزی است که امروز می‌شنوید.به نام خداهر وقت به کسی می‌گویم مترجم زبان اشاره هستم، معمولاً بعد از چند سؤال تکراری به این سؤال می‌رسیم:«خب زبان اشاره که جهانیه دیگه؟»و هر بار مجبور می‌شوم با نهایت آرامش بگویم:«نه!»😊بعد معمولاً طرف مقابل چند ثانیه به من خیره می‌شود، انگار همین الان فهمیده زمین گرد است!🤭اما بیایید با هم جلو برویم.اول یک سؤال:زبان گفتاری مردم آمریکا و انگلستان چیست؟معلوم است؛ انگلیسی.🧐حالا سؤال دوم:زبان اشاره ناشنوایان آمریکا و انگلستان چیست؟🫤اگر گفتید «خب همان انگلیسیِ اشاره‌ای!» باید بگویم نه!اینجا تازه داستان جالب می‌شود.🤔زبان اشاره آمریکایی و زبان اشاره بریتانیایی دو زبان کاملاً متفاوت هستند. نه فقط چند اشاره متفاوت؛ بلکه دستور زبان، ساختار جمله‌ها و حتی واژگانشان هم فرق می‌کند.یعنی ممکن است دو نفر از آمریکا و انگلستان هر دو انگلیسی صحبت کنند، اما وقتی بخواهند با زبان اشاره حرف بزنند، حرف همدیگر را متوجه نشوند!عجیب بود؟😁صبر کنید، تازه به بخش جذابش نرسیده‌ایم.😉برگردیم به ایران.🇮🇷ما در کشورمان اقوام مختلفی داریم؛ ترک، کرد، لر، بلوچ، عرب و خیلی‌های دیگر.یک کودک ترک‌زبان که در خانواده‌ای ترک بزرگ می‌شود، احتمالاً زبان اولش ترکی است.اما وقتی وارد جامعه می‌شود، مدرسه می‌رود یا به شهر دیگری سفر می‌کند، معمولاً فارسی را هم یاد می‌گیرد.در نتیجه خیلی از افراد این جوامع عملاً دوزبانه هستند.✌️تا اینجای داستان چیز عجیبی نیست.اما حالا تصور کنید یک ناشنوای ترک‌زبان از شهر خودش به تهران سفر کند و بخواهد با یک ناشنوای تهرانی ارتباط برقرار کند.فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟آیا مثل یک فرد شنوا مجبور است زبان جدیدی یاد بگیرد؟جالب است بدانید معمولاً نه!❌️آن‌ها اغلب به‌خوبی همدیگر را متوجه می‌شوند.البته نه کاملاً یکسان.بلکه چیزی شبیه لهجه.✅️درست همان‌طور که وقتی یک اصفهانی یا شیرازی صحبت می‌کند، ما متوجه حرفش می‌شویم اما می‌فهمیم اهل شهر دیگری است.در زبان اشاره هم همین اتفاق می‌افتد.بعضی نشانه‌ها، بعضی شیوه‌های بیان یا بعضی انتخاب‌های واژگانی ممکن است محلی باشند، اما ارتباط همچنان برقرار است.پس زبان اشاره هم می‌تواند لهجه و گویش داشته باشد.و حالا برسیم به یکی دیگر از سوءتفاهم‌های محبوب.خیلی‌ها فکر می‌کنند ناشنوایان فارسی را با دست‌هایشان اجرا می‌کنند.یعنی ما یک جمله فارسی را برمی‌داریم و کلمه به کلمه تبدیلش می‌کنیم به اشاره.باز هم باید بگویم:«خیر!»🤭زبان اشاره ایرانی یا اشارانی دستور زبان خودش را دارد.اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم.فرض کنید ده تا مکعب اسباب‌بازی دارید.ما شنواها معمولاً این مکعب‌ها را به صورت یک خط کنار هم می‌چینیم.مثلاً:«من + به + خانه + می‌روم»اما در زبان اشاره داستان کمی متفاوت است.ناشنوایان فقط از یک خط استفاده نمی‌کنند؛ آن‌ها از فضا استفاده می‌کنند.از جهت نگاه.از حرکت بدن.از موقعیت دست‌ها.از حالت صورت.از فاصله‌ها.انگار به جای چیدن مکعب‌ها روی زمین، آن‌ها را در یک فضای سه‌بعدی می‌چینند.برای همین است که بعضی چیزها که در زبان فارسی با حروف اضافه و ربط بیان می‌شوند، در زبان اشاره اصلاً نیازی به کلمه ندارند.مثلاً در جمله «من به خانه می‌روم»، مفهوم «به» می‌تواند در حرکت بدن یا جهت حرکت دست‌ها وجود داشته باشد.یعنی بخشی از معنی جمله داخل خودِ فضا پنهان شده است.در واقع ناشنوایان فقط با دست‌هایشان صحبت نمی‌کنند.آن‌ها با دست‌ها، صورت، بدن و تمام فضای اطرافشان جمله می‌سازند.شاید به همین دلیل باشد که هر بار کسی از من می‌پرسد:«زبان اشاره جهانیه دیگه؟»لبخند می‌زنم.( و مثل استاد شیپو که پلک سمت چپ چشمش درحال پریدن است و دو دست رو به صورت یوگا بالا آورده میگم: عااارااامش!)چون می‌دانم پشت همین یک سوال ساده، دنیایی از زبان ها، لهجه ها، فرهنگ ها و دستور زبان های متفاوت پنهان شده است.دست هایی که صحبت میکنند!</description>
                <category>ریحانه</category>
                <author>ریحانه</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 20:14:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مترجمی که خودش نیاز به مترجم پیدا کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76351791/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-polx5x8rbm6t</link>
                <description>به نام خدابله، من اومدم با یک ماجرای دیگه ...عشق به وطنخیلی از مردم فکر می‌کنند مترجم زبان اشاره بودن یعنی هر کسی در هر جای دنیا با دست حرف زد، ما هم می‌فهمیم چه می گوید.راستش را بخواهید خودم هم دوست داشتم این‌طور باشد. زندگی خیلی راحت‌تر می‌شد!ماجرایی که می‌خواهم تعریف کنم مربوط به روزی است که فهمیدم گاهی یک مترجم زبان اشاره هم به مترجم نیاز پیدا می‌کند.یک روز یکی از دوستان و همکارانم که اتفاقاً خودش هم مترجم زبان اشاره ایرانی و البته ناشنواست، به من پیام داد:«ریحانه، میشه برای خواهر یک ناشنوا ترجمه کنی؟»پیامش آن‌قدر عادی بود که اولش تعجب نکردم. اما چند ثانیه بعد مغزم گیر کرد.گفتم:«خوب خودت چرا ترجمه نمی‌کنی؟»گفت:«خواهرش زبان اشاره بلد نیست!»اینجا بود که برای چند لحظه سکوت کردم.گفتم:«صبر کن ببینم... برادرش کجاست؟»گفت:«آمریکا.»گفتم:«چه نوع زبان اشاره‌ای استفاده می‌کنه؟»گفت:«زبان اشاره آمریکایی.»همان لحظه فهمیدم ماجرا از آن چیزی که فکر می‌کردم پیچیده‌تر شد.گفتم:«پس تو باید باشی! من زبان اشاره آمریکایی را فقط در حد مبتدی بلدم.»گفت:«نگران نباش. من هستم. فقط اشاره‌های من را برای خواهرش ترجمه کن.»راستش را بخواهید هنوز هم کاملاً نفهمیده بودم قرار است چه اتفاقی بیفتد.اگر شما هم گیج شدید، نگران نباشید. من هم همان موقع گیج شده بودم!تماس برقرار شد.دوستم با مرد ناشنوایی که در آمریکا زندگی می‌کرد شروع به صحبت کرد. تا اینجای کار همه چیز با زبان اشاره آمریکایی پیش می‌رفت.چند دقیقه بعد خواهرش وارد تماس شد.خواهر با زبان فارسی سلام کرد و با ذوق سراغ برادرش را گرفت.من حرف‌های خواهر را شنیدم و با زبان اشاره ایرانی برای دوستم ترجمه کردم.دوستم همان حرف‌ها را با زبان اشاره آمریکایی به برادر منتقل کرد.برادر با هیجان جواب داد.دوستم جواب او را برای من به زبان اشاره ایرانی منتقل کرد.و من دوباره آن را برای خواهرش به فارسی گفتم.اگر بخواهم دقیق بگویم، مسیر ترجمه چیزی شبیه این بود:خواهر ← فارسی ← من ← زبان اشاره ایرانی ← دوستم ← زبان اشاره آمریکایی ← برادرو برای برگشت:برادر ← زبان اشاره آمریکایی ← دوستم ← زبان اشاره ایرانی ← من ← فارسی ← خواهربله...برای اینکه یک خواهر و برادر با هم صحبت کنند، چهار زبان و دو مترجم درگیر ماجرا شده بودند!اما زیباترین بخش داستان تازه شروع شده بود.خواهر با بغض احوال برادرش را می‌پرسید.برادر با شوق قربان‌صدقه خواهرش می‌رفت.هر جمله‌ای که ترجمه می‌شد، لبخند بزرگ‌تری روی صورتشان می‌نشست.کم‌کم اشک در چشم‌های هر دو جمع شد.و راستش را بخواهید در آن لحظه من و دوستم هم دیگر فقط مترجم نبودیم.درواقع شاهد دیدار دوباره یک خواهر و برادر بودیم.بعد از پایان تماس، من و دوستم چند دقیقه‌ای فقط به هم نگاه کردیم و خندیدیم.آن روز فهمیدم مترجم بودن فقط دانستن یک زبان نیست.گاهی باید یک پل باشی.پلی که از فارسی رد می‌شود، از زبان اشاره ایرانی می‌گذرد، به زبان اشاره آمریکایی می‌رسد و در نهایت مترجمی که خودش نیاز به مترجم پیدا کرد!</description>
                <category>ریحانه</category>
                <author>ریحانه</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 15:16:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مترجم بی صدا در یک تئاتر پر سر و صدا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76351791/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-qy8g6nvpk3sd</link>
                <description>من ریحانه امشغلم خاصه، اونقدر خاص که توی ایران هنوز خیلی ها نمیدونن رسمیه یا نه!مترجممولی نه هر زبانی...مترجم بی صدام، صدای آدم های بی صدا.نه نه شعار نمیدم. جدی میگم!من مترجم زبان اشاره ام؛مترجم ناشنوایان.همون اقلیت اقلیت جامعه ایرانی.اگه درباره این رشته و ماجراهای تحصیلش کنجکاو شدین، بگین تا یک پست جدا براش بنویسم.ولی امروز نه، امروز میخوام براتون خاطره بگم، خاطره ای که هم خندیدم، هم سکته زدم هم یه کم دلم گرفت.تنها هم‌کلاسی و همکارم دعوتم کرد به تئاتری که حدود بیست‌وچند تا بازیگر داشت و وسط اجرا، یک نفر هم دیالوگ‌ها رو با زبان اشاره اجرا می‌کرد.مشتاق شدم.گفتم بالاخره یه اجرای دسترس‌پذیر دیدیم!رفتم.حالا شما فکر کنین: سالن پر، نور، هیجان، بازیگرها یکی یکی میان، اجرا می‌کنن، بعد تماشاگرها می‌تونن درباره نقش‌ها نظر بدن، خاطره بگن، تحلیل کنن.همه‌چی عالی بود…تا وقتی که یه نکته کوچیک، مثل یه میخ تو ذهنم فرو رفت:توی اون جمعیت حتی یک ناشنوا هم نبود. حتی یک نفر!با خودم گفتم شاید تبلیغ نکردن که مترجم هست، شاید هم صرفاً برای جذب مخاطب شنوای بیشتر گذاشتنش. نمی‌دونم. پیگیر نشدم.می‌پرسین چرا؟چون داستان از همین‌جا شروع شد.یکی از بازیگرها اجراشو تموم کرد و گفت:«هرکی نظری داره، خاطره‌ای، تحلیلی، بگه.»همکارم آروم برگشت سمتم و گفت:– منم می‌خوام صحبت کنم.گفتم:– خب بگو.گفت:– نه، می‌خوام اشاره کنم، تو ترجمه کن.نگاهش کردم.گفتم:– نههههههه! من این کارو نمی‌کنم!گفت:– چرا می‌کنی.و دستشو بالا برد.بازیگر روی صحنه ندیدش.ولی یک خانم محترم… که ای کاش نمی‌دید… با صدای بلند گفت:«اینجا یه فرد ناشنوا می‌خواد صحبت کنه!»من: 😳همکارم: شروع به اشاره با اعتمادبه‌نفس کامل.کاراکتر روی صحنه که متوجه اشاره اش نمیشد گفت:«همراهشون کی هست؟»و اینجا بود که همه سرها چرخید سمت من.الان احتمالاً می‌گین:«مگه روی صحنه مترجم نبود؟ چرا اون ترجمه نکرد؟»خب…اون بنده خدا مترجم نبود.ایشون دیالوگ‌های نمایش رو از روی اینستاگرام حفظ کرده بود و مطابق همون‌ها اشاره می‌کرد.یعنی ترجمه نبود.بازآفرینی اینستاگرامی بود!طبیعی بود که اشاره‌های بداهه همکار منو نفهمه.جلویی‌های ما هی می‌گفتن:– شما همراهشین، بگین چی میگه!من داشتم با خودم وصیت‌نامه ذهنی می‌نوشتم.کاراکتر گفت:«هر دو تشریف بیارین روی صحنه.»وااااای.من مدام می‌گفتم:«آقا ما مترجم زبان اشاره ایرانی هستیم!»می‌گفتن:«بله فهمیدیم ایشون ناشنوا هستن.»می‌گفتم:«نه! من مترجمم! ایشون هم…»هیچ‌کس گوش نمی‌داد.انگار شنوا بودن من از ناشنوا بودنش غیرقابل‌باورتر بود!و منتظرین بگم همکارم چه کرد؟با تمام وجود داشت اشاره می‌کرد.مجبور شدم ترجمه کنم.گفت:«ما ناشنوایان در حق‌مون اجحاف شده. شما اینجا مترجم دارید ولی حتی یک ناشنوا تو سالن نیست. من اتفاقی با یک مترجم اومدم تئاتر ببینم…»وسط حرف‌هاش یکی از تماشاگرها زد زیر گریه.دلم نیومد.دوباره گفتم:«آقا ما شنوا هستیم! من مترجم این زبانم!»ولی انگار هیچ‌کس نمی‌خواست این بخش داستان رو بشنوه.نه فهمیدن اینکه مترجم بودن شغل ماست،نه اینکه هرکس اشاره می‌کنه الزاماً ناشنوا نیست،نه اینکه هرکس گریه می‌کنه الزاماً حقیقت رو کامل شنیده.آخرش همکارم دلش به حالم سوخت.رو به جمعیت با صدا شروع کرد صحبت کردن.و بله…کلی فحش خوردیم.بیشتر هم از همون عزیزی که اشکش درآورده بودیم!ولی من یه خوشحالی تلخ داشتم.واقعیت جامعه‌م رو دیدم.دیدم که چقدر ناشناخته‌ایم.چقدر زود قضاوت می‌شیم.و چقدر هنوز «مترجم زبان اشاره» برای خیلی‌ها یک موجود خیالیه.اون شب من روی صحنه نرفتم که اجرا کنم.رفتم که بفهمم هنوز چقدر کار داریم.و شاید…همین شد بهترین اجرای اون شب.علامت I love you ( اشاره جهانی: دوستت دارم)</description>
                <category>ریحانه</category>
                <author>ریحانه</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 13:27:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>