<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yald.z86</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_76659306</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 07:47:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1727249/avatar/0BSmGk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Yald.z86</title>
            <link>https://virgool.io/@m_76659306</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصاحبه با نیلوفر رستمی نویسنده نسل جوان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76659306/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-z8vzi7f3lcss</link>
                <description>بیوگرافی نیلوفر رستمی1. سلام خانوم رستمی لطفا یه بیو به ما بگینسلام. قبل از هرچیزی خیلی ممنونم از وقتی که در اختیار من گذاشتین. نیلوفر رستمی هستم، متولد سال 1378 و دانشجوی رشته‌ی زیست شناسی سلولی و مولکولی در مقطع کارشناسی.2.چندتا رمان نوشتین و از کی شروع کردینحدودا دو سالی میشه که نویسندگی رو به طور حرفه‌ای دنبال می‌کنم و طی این مدت سه تا رمان نوشتم.رمان اولم &quot;آوای جنون&quot; هست که در حال حاضر از نشر آداش در دست چاپه، رمان دومم رمان &quot;دژخیم&quot; که در حال ویرایشه و سومین رمان من &quot;سورئالیسم&quot; هست که به صورت آنلاین پارت‌گذاریش می‌کنم.3.خودتون کدوم رمان بیشتر دوست دارینهرکردوم از رمان‌هام به نحوی برام باارزشه و هیچکدوم رو بیشتر از اون یکی دوست ندارم.4.کدوم از شخصیتایی ک ساختین شبیه خودتونهماریا و سیاوش با هم، تلفیقی از شخصیتِ خودِ من هستن و از سایر کاراکترهام نزدیک‌تر به زندگیِ شخصیم.5.تا حالا شده از نوشتن رمانی پشیمون باشیننه. هیچوقت پیش نیومده.6.نویسنده مورد علاقتون کیهنویسنده مورد علاقه‌ای ندارم و کلا هر کتاب یا رمانی که با سلیقه‌ام جور باشه مطالعه می‌کنم.7.خودتون بیشتر چه ژانری میپسندینژانرهای معمایی و اجتماعی. کتاب‌ و فیلم‌های کلاسیک رو هم خیلی دوست دارم.8.یه کتاب خوب به مخاطباتون معرفی کنینآوای جنون.9.سوژه اولین رمانتون چطور به ذهنتون رسیداولین رمانم &quot;آوای جنون&quot; بود. راستش من کلا آدمِ خیلی هنجارشکنی هستم و اولین رمانم اینجوری به ذهنم خورد که شخصیتی رو بسازم در جایگاهِ پاکی، درحالیکه روحیه و رفتارِ کاملت پلیدی داره. یه جورایی دوست داشتم کلیشه‌ها رو بشکنم و درنهایت به جای اینکه یه مأمورِ منطقی و آروم و مذهبی بسازم؛ مأمورِ خشن و مرموزی رو ساختم که سیگار می‌کشه و دستش به خون آلوده‌ست...10.یه راز درمورد خودتونهمونقدر که ظاهرِ آروم و ساده‌ای دارم، ذهنم سرشار از پیچیدگی و رمز و‌ رازه...11.رنگ و حیوان و غذای مورد علاقتونرنگ مورد علاقه‌م رنگ زرد هست... حیوونی که دوست دارم گرگ و غذای مورد علاقه‌م ماکارونی.12.فک میکنین کدوم رمانتون پرطرفدار تر از بقیسآوای جنون!13.هدفتون از نویسندگی تو یه جملهشکستن تابوهای غلط! و یادآوریِ اینکه اگه در گذشته قانون یا هنجاری وضع شده، صد در صد درست نیست و باید باهاش جنگید. به طور کلی همه‌ی زوج‌هایی که ساختم خلاف رویه‌ی جامعه بودن و ممنوعه‌هایی بودن که من بهشون هویت بخشیدم و از این بابت بسیار راضی هستم.14.با کدوم نشر کار میکنینانتشارات آداش.15.یه دیالوگ عاشقانه از یکی از رماناتون که خیلی دوسش داریناین بخش از دیالوگ‌های ماریا و سیاوش رو خیلی دوست دارم:ماریا:- من نمی‌دونم آخر این قصه قراره به کجا برسه.سیاوش:- هرجا که باشه، دلم می‌خواد اسم من کنار اسم تو نوشته بشه.ماریا:- حتی با خون؟سیاوش:- چه بهتر که با خون. قهرمان‌ها همیشه با مرگ عشقشون رو تضمین می‌کنن.ماریا:- ولی من می‌ترسم سیاوش. همه‌چیز مثل یه کابوسه.سیاوش:- حتی کابوس هم با تو قشنگه. من از خدامه تو جهنم گیر بیفتم اگه تو ملک عذابم باشی.16.نظرتون درباره کلمات زیرنیلوفر رستمی: پروانه‌ی آبیرمان: انگیزه‌ی نفس کشیدنعشق: اهورا و آواطرفدار: امید به آیندهنویسنده: خالق17.حرف اخرممنونم از مصاحبه‌ی ارزشمندتون. امیدوارم همیشه شاد باشید و خوشحال.</description>
                <category>Yald.z86</category>
                <author>Yald.z86</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 21:18:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه کافمن با فرشته تات شهدوست نویسنده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76659306/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-i8z4tm6wcs3o</link>
                <description>کافمن: لطفا یه بیوگرافی کوتاه از خودتون بگین!فرشته 27: فرشته تات شهدوست هستم، متولد 1369/6/17 ساکن ورامین)پیشوا( حرفهام نویسندگی هست و به تازگی قصد دارم کار فیلمنامه نویسی رو هم آغاز کنم...کافمن: تیکه کلامتون؟؟فرشته27: ای جان!!کافمن: از چه غذایی خوشتون میاد؟؟فرشته27: پیتزا...جوجه کباب...ماکارونیکافمن: دوست داشتین تو کدوم شهر یا کشور به دنیا می اومدین؟؟فرشته27: همین جایی که هستمو دوست دارم!کافمن: از چه کسی بدتون میاد؟؟فرشته27: از آدم خائن، دورو و دروغگوکافمن: دوست دارین با کدوم فرد مشهور ملاقات داشته باشین؟؟فرشته27: شخص خاصی تو ذهنم نیست ... اما نویسنده های پیشکسوت و حرفه ایمونرو خیلی دوست دارم از نزدیک ببینم...انشالا قسمت بشه.کافمن: کتاب مورد علاقه؟فرشته27: قرآن، برام پر از معنا و مفهومه... و از توی رمان ها مهر و مهتابکافمن: آهنگ مورد علاقه؟فرشته27: آهنگ های خواننده ی خوبمون آقای محسن چاوشیکافمن: اولین باری که عاشق شدین؟؟فرشته27: بعد از ازدواج عاشق همسرم شدم...کافمن: درلباس، کفش، عطر و ... از چه برندی استفاده می کنین؟؟فرشته27: درلباس و کفش کاملا ساده پسندم...ادکلن سال هاست فقط شالیز، چون بهعطر آلرژی دارم اما رو این مارک حساس نیستم...از این مارک استفاده کنم.+++بخش دوم: سوالات کاری!!+++کافمن: چه طور وارد این حرفه شدین؟؟فرشته27: از راه کتاب خوانی! اون هم در حد حرفه ای! به طوری که کتاب واسم حکمنفس کشیدنو داشت. اگه نبود انگار یه چیزی کم بود.کافمن: دوست داشتین یه شغل دیگه انتخاب می کردین؟؟فرشته27: خیرکافمن: بهترین شخص در حرفه شما، از نظر خودتون؟؟فرشته27: خانم زهره کلهر...چون واقعا مهربون و خوش قلب هستن...والبته صادقکافمن: تا حاال شده دیگه به کارکردن فکر نکنین؟؟فرشته27: خیرکافمن: یکم از سختی های حرفه تون برامون بگین!فرشته27: هرکاری از نظر من سختی های مختص به خودش رو داره...داشتن جنبه واعصاب فولادین در برابر انتقاد های تند رکن اصلیه که باید بتونی کنترلش کنی. درکناراون، مشغله های زندگی شخصی به تنهایی کارت رو مختل میکنه و می تونه خستت کنهاما دلزده هرگز!کافمن: جایی هست که شما مشغول آموزش دادن در اون باشین؟؟فرشته27: خیر! حقیقتش هنوز خودمو دراون حد حرفه ای و همه چی تموم نمیدونم کهعنوان استاد رو روی خودم بذارم.کافمن: تا حالا کسی در مقام انتقاد بهتون گفته به درد این کار نمی خورین؟؟فرشته27: مستقیم به خودم نه اما با واسطه گاهی بوده...البته الان کم پیش میاد ببینم...کافمن: از افتخاراتتون توی این عرصه؟فرشته27: اگر از نظر کاری بخوام بگم آشنایی با نویسندگانی که همیشه عاشق آثارشونبودم و هستم واگه حرفه خودم رو بخوام نام ببرم، گناهکار و بباربارونکافمن: یه توصیه به اونایی که دوست دارن مثل شما باشن؟فرشته27: سعی کنن خودشون باشن. خلاق و محقق! سطح مطالعشون رو توهرزمینه ایافزایش بدن. زمان همیشه طلاست و باید قدرشو دونست.کافمن: یه آرزو واسه حرفه تون!!فرشته27: از خدا میخوام در درجه اول اونایی رو که آرزو دارن روزی با چاپ آثارشون بهنوشته هاشون هویت بدن، و اون ها رو به همه بشناسونن به خواسته ی دلشون برسن. وبعدهم برای خودم...ازخدا می خوام هیچ وقت منو به حال خودم رهانکنه...هیچ وقت تنهام نذاره..همونطور که تاالان حضورشو کنارم حس کردم تا بتونم به اینجایی کههستم، برسم،همین طور هم به ندای دلم گوش کنه چون برهمه چیز آگاهه!</description>
                <category>Yald.z86</category>
                <author>Yald.z86</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 02:32:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>