<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_76670702</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_76670702</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:57:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>m_76670702</title>
            <link>https://virgool.io/@m_76670702</link>
        </image>

                    <item>
                <title>...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/-xydfwuroeyup</link>
                <description>عزیزم اینجا همه چیز در نگاه من زیباست...آبی آرام آسمان که با لکه ی  پرواز پرندگان مضطرب می شود چشمان بی مانند تو را به یادم می آورد و آرزوی پرواز به آغوشت، دوباره جان می گیرد  ... شفاف و خروشان، خنکای دلنشینش را بی منت می بخشد به پاهای کودک صیادی که بساط آبکش و بطری آورده تا ماهی صید کند...  رقص آب در پیچ و تاب جو، زیباترین منظره ای که التهاب تابستان کویر را فرو می برد. شربت لبهای تو را به یادم می آورد... رخنه ی تیز درد، عمق عضله ی سرینی و انتشار پیام هشدار سیناپسی در آستانه ی عصب سیاتیک، در عین نگرانی به خلسه ی لذت آغوش تو مبتلایم می کند... نگاه های آشنایی که صمیمی و مهربان و محترمند؛ همراه شادی عمیق، حسی شبیه حسرت القا می کنند که تو را دور از  معدن عظیم عشقی که دستان توانایت، در دل و جانم گشوده است می بینم و ماهی کوچک وجودم را  دور از خروش امواج اقیانوس وجودت... همه چیز زندگی در نگاهم زیبا شده است، بوی سادگی روستا و رنگ جذابیت شهر، به گونه ای دلخواه، آمیخته اند... شاید بی ربط باشد اما دلم می خواهد همه ی پدیده های عادی و غیر عادی عالم را با احساس قلبم به تو مرتبط کنم تا بهانه ای بیابم برای نشستن  روبروی تویی که در جانم بیداری!</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 00:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مکتب عشق جز نکو را نکشند...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AC%D8%B2-%D9%86%DA%A9%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF-sksng2recphk</link>
                <description>صدای کوبش طبل شیشه ها را می لرزاند، قلبم از جا کنده می شود... عظمتی است در نام حسین که هوادارانش را فدایی می کند... قلب من کوچک است، قلب گنجشکی را می ماند که عاشق آبی آسمان شده است،... در پی آب و دانه، تنها به امید قوّت پرواز می پرد... صدای کوبش چوبک طبل دور می شود و من طنین نام تو را واضح تر از همیشه از حفره های خونین قلبم می شنوم... تاسوعای ۱۴۰۴</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jul 2025 22:53:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعبیرش با تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D8%AA%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-znnltt8rwmy8</link>
                <description>چرا خوابم را برایت نگفتم... خوابی که در انتظار تعبیرش، شادی در قلبم موج میزند، لبالبم می کند از امید از عشق و حس ناب زلال بودن... مسجد جامع شهری بزرگ، شهری بسیار بزرگ... مسجد خالی بود و ما درهم پیچیده بودیم. از آن یکی شدن هایی بود که جز در تسلیم و رضایِ محض و اخلاصِ مختص عشق پیدا نمی کنی... شیرین ترین لحظات، مربوط به تصویر به یاد ماندنی تو از بی فاصله ترین نقطه ی ممکن نسبت به من بود... آرامش و نشاطِ همزمان در چهره ات شور می گرفت تا اوج شوریدگی... این زیباترین تصویر جهان من است و این تقلای پی در پی برای دیدن مکرر این تصویر، آب حیات در رگهای روحم می فشارد... پر بودیم از هم که صدای اذان پیچید .. تصویر بعدی نمای حرم، از دورتر بود که جمعیت انبوهی فاصله را پر کرده بود... عزیزم! زیارتت قبول درگاه حق اماحرم من تویی زیارت تو بر من واجب شده است اگر چه تلاقی ما، خیلی اتفاقی صورت گرفت اما تداوم این عشق اتفاقی نیستدلم گواهی می دهد:به برکت این عشق، بهشت خواهیم ساخت در زمین...</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 08:12:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده ام به نام تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%88-vrxhptkyiu8i</link>
                <description>من با تو عشق را یافته اممن با تو دوباره متولد شده ام من با تو جوانه زده ام من با تو درد و لذت رشد کردن را با هم آمیخته ام معجونی است عشق تو، که هر روز پیاله ای سر می کشم و تا شب، از مستی زندگی، سرشارم کاش می شد نشانت دهم، روحم، روانم، قلبم، ذهنم، جانم محشری است که از قدمهای تو گلباران بهشت شده است... بهشت من سبز باش تا ابد!</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 08:07:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشسته ام سر راهت چو خیزران در باد/ بیا و ریشه برآور ز خاک مسکینم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%AA-%DA%86%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%85-xxzztmj9lqd0</link>
                <description>نمی دانم امروز چه وردی در گوشت زمزمه کنم که تکراری نباشد شاید هم باید چیزی را تکرار کنم که خوشایندترین واژه برای هر کسی است یا بیان احساسی که شنیدنش، نیاز هر نفسی... پس عزیرم! بر من خرده مگیر اگر تکرار کنم : *م...ی دوستت دارم* که نامت، نفس من و دوست داشتنت، نیاز من است❣</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 08:02:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه هایی که بعد از جنگ خواهی خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-imyznxbpzxdv</link>
                <description>آخر شب سه شنبه سوم تیر امروز سرم خیلی شلوغ بود غیر از کارهای همیشگی، مامانو بردیم برای انجام یه سری کارهای بانکی... خرید کردیم... ساعت ۱۱ که اومدیم خونه، از مطب دندونپزشکی زنگ زدن که ۱ و نیم برم برای چک کردن روکش ایمپلنتم... بدو بدو رفتم سر آماده کردن ناهار... بعدش با م رفتیم آ...  یه ربع دیر رسیدم. رفتم بالا... م بیرون موند طبق معمول... خوشبختانه کار بیمار قبلی هنوز تموم نشده بود یه ربع هم منتظر موندم تا نوبتم شد... کار ده دقیقه ای نیم ساعت طول کشید انقد که حرف زد... نمیدونم چرا هر بار میرم اونجا بحث سیاسی راه میندازه، اوضاع منطقه، تحلیل خودش... حوصله اینجور حرفها رو ندارم، هیچ جا... حوصله ی هیچ حرف اضافی دیگه ای رو ندارم اونجا... دلم میخواد زودتر کار دندونمو تموم کنه و هر بار نزنه به صحرای کربلا.... انگار  مسئول تحرکات دیگران تو منطقه، منم!!!حالم خوبه... خیلی خوب... صبح که بیدار میشم شکر به جا میارم بخاطر یه عمر دوباره، یه فرصت دیگه برای زندگی، یه امید تازه برای دیدن تو، مرئی شدن یه پله ی دیگه برای بالا رفتن از نردبان عشق...  سعی میکنم آدم بهتری بشم... در حال زندگی کنم و حال خوب برای خودم و اطرافیانم بسازم... گاهی میشه، گاهیم نمیشه ولی در کل راضیم... امروز خیلی دلتنگت بودم... نمیدونم بخاطر عقب افتادن وعده ی دیدار با شرایط جدیده یا قطع بودن اینترنت که اتصال ما رو منقطع کرده و یا رفتارهای اخیر دکتر ش!!! هر چی که هست این حالو دوست دارم... حال و هوای غریبی در من که فقط مختص توئه... خوشحالم و سپاسگزارم از خدا و از تو که این حس ناب رو به من بخشیدین. می بوسمت عزیزم... شبت بخیر</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 07:51:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه هایی که بعد از جنگ خواهی خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-tctucqknxap2</link>
                <description>دوشنبه دوم تیر ۱۴۰۴ من در این نقطه ی امن، در شرقی ترین سرزمین شمال، دور از هیاهوی جنگ، در التهابم که دورم از آغوش تو و تو در میانه ای، میانه ی کمربند شدیدترین زلزله ی دنیا... کاش پیش تو باشم؛ هر کجای دنیا که باشی جان من آنجاست، قلب من آنجا می تپد که تو نفس می کشی... تویی آن وطن زیبایی که بهشت آرزوی من است ساعت ۲۰:۰۰</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 08:13:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه هایی که بعد از جنگ خواهی خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-fx8pidmmyeko</link>
                <description>شنبه آخرین روز بهار قرار بود بیایم به دیدار... برسم به اتحاد بازوان گشوده ات... به انحنای گرم سینه ی مردانه ات... به امنیت آغوش محکمت... به اشتیاق شکفته در چشمانت... به التماس سکوت لب هایت... نشد... نمیخواهم از باعث و بانی اش بگویم... اینجا حریم محبت است، سرا پرده ی مهربانی است...نه جای اغیار و نامحرمانی که با لجاجت ها و شرارتهاشان نگذاشتند به آغوش وطنم بازگردم... اگر حرمت مهمانی که این روزهای سخت جان پناهش شده ام نبود؛ هراسم نبود از جنگ.که قلب هر وطن پرستی جز در آغوش وطنش آرام نمی گیرد</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 07:59:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمی دانی چه قدر عزیزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%DB%8C-jvmgtc4cgudp</link>
                <description>تو تمام منی ای پادشه خوبانکلمات، قرن ها و هزاره ها، سینه به سینه و دهان به دهان گشته اند؛ شاخ و برگ داده اند، رشد کرده اند، تکثیر شده اند تا رمزی بگشایند میان آدمیان... من وارث این سلسله ی رمزم... به نگاه تو که می رسم اما، میراث بر باد می دهم که برابر آن دو خورشید سوزان، کلمه را، اعتباری نیست... می سوزد و ذوب می شود هر آنچه حجاب است که کلمه، رمز میان فاصله هاست... به نگاه تو که می رسم به لذت سوختن تن می سپارم چون پروانه در شعله بال می زنم ... خاکستر می شوم ...شنبه ۱۰ خرداد ۰۳</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jun 2025 00:44:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلم پرواز می خواهد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-apmypcgnjqbr</link>
                <description>دروازه ی بهشت من، حفره ی کم عمق میان سینه ی توستدلم پرواز می خواهد روزها از پی هم می گذرند اردیبهشت از نیمه گذشته است و من هنوز بهشتم را نبوییده ام شب ها بوی یاس رگ و پی حیاتم را حیران می کند از خوشی یی که بی تو سپری می شود دلم هجرت می خواهد از باغ متروکی که گیسوان بید، شاد و بی مکث می رقصند و عطر صورتی نسترن، به خواهشِ ماندن، دامن می زند؛ به التهاب آغوش گرم و گردابی تو بادبادکی در طوفانِ یاد تو پیچیده ام، با بندهای بسیار مهار شده ام، اماچیزی نمانده که طوفانت دوباره همه ی بندها را پاره کندمن بهشتِ اردیبهشتِ تو را می خواهم! ۱۷ اردیبهشت ۰۴</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Sun, 18 May 2025 17:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضورت بر من مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76670702/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-oqq3xicwdkzc</link>
                <description>من دور از تو ، هر کجا باشم؛ غریبم!می دانم نسترن همه جا هست وحشی و زیبا و سرکش، اردیبهشت را به دنبال خود می کشد،  روی زمین، سینه ی دیوار تا هر جا که پای بسته اش راه دهدمی دانم دیدنش  تکرار است اما نمی دانم کس دیگری به جز من، تک تک غنچه هایش را به جای تو بوسیده است؟یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۰۴</description>
                <category>m_76670702</category>
                <author>m_76670702</author>
                <pubDate>Sun, 04 May 2025 23:55:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>