<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_76680428</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_76680428</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 00:22:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/962762/avatar/CNr5Pr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>m_76680428</title>
            <link>https://virgool.io/@m_76680428</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هزارویک سال بعد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76680428/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-lctrnuc6tefa</link>
                <description>سلام بچه ها براتون داستان رو فرستادم تا بخوانید و از کتابش لذت ببرید میتونید در کتابخانه و در طاقچه این کتاب رو بخونید که اسمش هزار و یک سال بعد دو هست بخونید و لذت ببرید</description>
                <category>m_76680428</category>
                <author>m_76680428</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 11:01:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی اپلیکیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76680428/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-aw8qvohc62kg</link>
                <description>سلام بچه ها یه اپلیکیشن می خوام بهتون معرفی کنم که هر کتابی که میخواین اونجا هستش اون سرچ کنید و بخونین و صوتی هم میذارن براتون بچه ها بهتون توصیه می کنم این اپلیکیشن را نصب کنید و ازش لذت ببرین</description>
                <category>m_76680428</category>
                <author>m_76680428</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 21:11:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کامل پری گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76680428/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-nrwc8e1ffqo8</link>
                <description>سلام دوستان این از داستان کامل پری گمشده این داستان را من خودم نوشتم برای شما عزیزان امیدوارم از داستان خوشتان آمده باشد داستان دیگری هم نوشته‌ام که فردا برای تان می فرستم با داستان هزار و یک سال بعد</description>
                <category>m_76680428</category>
                <author>m_76680428</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 21:04:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه داستان پری گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76680428/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-gpgkeigiqghz</link>
                <description>ناگهان آسمان ابری شدوباران گرفت.دخترک به درختی که درونش مانند غار خالی بودپناه گرفت،تا اینکه باران تمام شدواو از داخل درخت بیرون امدودستهایش رابه طرف اسمان بالا برد تا خداراشکر کند که دوباره باران گرفت.اومتعجب به دستهایش زل زداو قبلا این کار را کرد تا باران گرفت! اودر وجودش چیز جدیدی را کشف کرد،چیزی که به نظرش فوق العاده بود او میتوانست هر وقت که میخواست هوا را بارانی کند.از خدا تشکر کرد دیگر وقت ان شده بود به خانه برگردددر راه برگشت به خانه بودکه تیری به اوبرخورد کردوبه زمین افتاد.درآن لحظه پسر کد خدا که در ان حوالی مشغول شکار بود به طرف او آمد.بادیدن دختر ناراحت شد  آخه آن تیر را پسر کد خدا از کمان خارج کرده بود اودر خیالش حیوانی را شکار کرده است.خودش را سرزنش کردودختر را  که برای اولین بار بود که میدید نشانی از او نمیدانست برای همین اورا که بیهوش بودرا روی تخت خود گذاشتوزخم اورا پانسمان کردوبیرون از خانه رفت تا بلکه از مکان زندگی دختربا خبر شودوبه پدرو مادرشخبری بدهد وآنهارا از نگرانی در بیاورد .غروب شد وپسرک نتوانستاز خانواده ی دختر نشانی پیدا کند،چون او تنها زندگی میکرد.به خانه برگشتبه طرف دختر رفت او خوابیده بود وهنوز بیهوش بود. ادامه دارد....‌‌</description>
                <category>m_76680428</category>
                <author>m_76680428</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jun 2021 11:43:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_76680428/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fijbtqwguqnu</link>
                <description>من تا الان دو تا از داستان هایم چاپ شده اولی داستان که نام او من یک پروانه هستم که اسم داستان من دخترک و پروانه بود در مورد پروانه ای که وقتی از پیله اش در می آید و روبه روی بیمارستانی هست که دختر بچه ای به نام پروانه در آنجا بستریست به خاطر سرطان پروانه گلی زیبا را در آن طرف شیشه میبیند و دوست دارد رو آن بنشیند و دختر آن را باز می کند ناگهان از دهان دختر مایع قرمزی بیرون می آید و آنرا میبرند روز بعد دیگر آن گلها نبودند و در دور سر دختر حلقه شده و پروانه هم برای همیشه در کنار او می خوابد در کلاس سوم ابتدایی اگر هم باوری ندارید میتوانید در گوگل سرچ کنید. در کتاب دومم هم که زیر دستگاه چاپ هستش نام او هم هزارویک سال بعد هست و اسم داستان من سفر در زمان هست </description>
                <category>m_76680428</category>
                <author>m_76680428</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jun 2021 22:21:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>