<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های KianLivre</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77051913</link>
        <description>زندگی نوشتنی زیاد دارد، اما کیست که به نوشتن تن دهد؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:26:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1697630/avatar/GSuEkv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>KianLivre</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77051913</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جای ساچمه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DA%86%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-n5qxdgsezkyy</link>
                <description>آشفته و سردرگم با چشمانی که می‌سوزند و بدنی که ساچمه‌ها بهش تازیانه زدند می‌نویسم.پما همچنان ایستاده‌ایم...این اواخر به مردم بدبین شده بودم اما در این چند شب فهمیدم که چقدر این خاک انسان های بزرگ و با شرف دارد، احتمالا نا‌خواسته فریب رسانه‌ای را خوردم که فقط آدم های آشغال و پس مانده جامعه را نشان می‌دهد و محیطی سمی که در آن قرار گرفته بودم و آدم خوبی درش وجود نداشت.در این شب ها تا بر زمین و خیابان می‌افتادم مردم به کمکم می‌‌آمدند، بهم آب، دستمال کاغذی، دود و کمک پزشکی می‌رساندند و من دست تک تک شان را میبوسم، آزادی و یک زندگیه خوب و پر رفاه فقط حق چنین مردمی ست، مردمی که شریف، مهربان و فداکار هستند، تا چند روز پیش تنها برای آینده خویش میجنگیدم، اما اکنون آزادی‌ای که این مردم شاملش نباشند را نمی‌خواهم.و اینگونه بود که دست سرنوش و درایت زندگی توانست مرا از نو به همه چیز و همه کس امیدوار کند...در آخر بگویم که درود بر همه شما فرشتگان شریف زمینی که در مقابل ظلم سکوت نکردید؛ حتی اگر نور خورشید فردا را نبینم بدانید حسرت این بر دلم می ماند که همه تان را در آغوش بگیرم.دوست دار شما م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 01:59:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییراتی حیاتی که ویرگول به آن‌ها نیاز دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/Entesharat2/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-sxvf5qf6jfnh</link>
                <description>در ابتدا لازم دونستم از مجموعه ویرگول تشکر کنم که با خلاقیت و پشتکار بستری مناسب برای نویسندگان و نوشتن فراهم کرده است.بیاید به بحث اصلی بپردازیم، اعمال تغییرات، تغییراتی که موجب ظهور با کیفیت‌ترین نوشته‌های فارسی در اینترنت خواهد شد (اگرچه در حال حاضر نیز نوشته‌های بسیار مفیدی در صفحات ویرگول یافت می‌شود اما در ادامه توضیح خواهم داد که چرا این تغییرات تحولی عمیق در کیفیت پست‌ها ایجاد می‌کند.)1ــ حذف دل نوشته‌هاوقت را غنیمت بشمارید که دوباره داده نخواهد شد!ببینید شاید خیلیاتون با حرف من مخالفت کنید اما این رو بدونید که من قصد تخریب و تحقیر احساسات و خاطرات کسی رو ندارم، منتهی دلم می‌خواد فضای بهتر و عمیق تری در ویرگول ایجاد شود.منظورم از عمیق چیه؟منظورم اینه که ما به خاطرات و اتفاقات روزمره خودمون قانع باشیم و ویرگول رو تبدیل به دفترچه خاطرات کسایی که فقط از روی عکس پروفایل میشناسیمشون نکنیم.شاید کمی تند گفته باشم  ولی روز‌هایی بوده که از هر 10 تا پست داخل ویرگول هشت یا نه تاش دل‌نوشته و خاطرات بوده و من اینو انتخاب نکردم! طرف از ترسش موقع کنکور نوشته از احساسی که به اشیاء داره از کارایی که میره بیرون انجام میده از بیماری که در کودکی گرفته از میوه‌ای که خوشش میاد و...من نمی‌گم که این نوشته‌ها بی‌ارزشند، کاملا بر عکس من کسی که دست به قلم می‌شود و از خودش و خاطراتش می‌نوسد را ستایش می‌کنم، اما حرف من این است: خواندن نوشته‌هایی با مضامینی که در بالا اشاره کردم دقیقا چی به ما اضافه می‌کنند؟بیاید صادق باشیم، مطلقا هیچی!توجه!: (داستان،اشعار و مطالب توسعه فردی با ذکر تجارب مشابه از زندگی افراد، شامل دل‌نوشته و خاطرات نویسی نمی‌شوند)از نظر من اگر کسی قصد دارد دست به ثبت خاطرات، احساسات و دلنوشته‌هایش به صورت الکترونیکی بزند بهترین گزینه برای او، نوشتن و سیو آن در (Word) است، اینطوری حتی اگر روزی ویرگول هم از بین رفت باز هم نوشته‌هایش را دارد و دیگر غصه‌مند نخواهد شد.پس از ویرگول عزیز می‌خواهم تا با پاکسازی کامل دل‌نوشته‌ها شروع کند که در حال حاضر اگر کمتر نگفته باشم 70 درصد فضای ویرگول را اشغال کرده ‌اند و عملا فقط به جهت  پر کردن وقت شخص نویسنده‌شان در سایت بارگذاری شده‌اند.اصلاحیه به پیشنهاد مخاطب: می‌توان دل‌نوشته‌ها را از بقیه مطالب جدا نمود.2ــ حذف پست‌های بی‌محتوابی‌محتوا یعنی چی؟یعنی پستی که نه جنبه سرگرمی دارد و نه آموزشی و نه توسعه‌فردی و نه جنبه‌های مثبت دیگر بلکه بیشتر با هدف توهین، بی‌احترامی و عقده‌گشایی نوشته میشن و امثالهم.باور نمیکنید اگر بدانید من چه چیز‌هایی در ویرگول خواندم و چه نوشته‌های نفرت انگیز و شرم‌ آوری به چشم دیدم.از این جهت ویرگول به گزارش مخاطبین چندین تا از این نوشته‌ها را حذف کرده است اما متاسفانه با این وجود هنوز مقدار چشم گیری موجودند و روزانه نیز در حال افزایش هستند.برای خود من خیلی عجیب بود که سایت خوبی مثل ویرگول بر روی هیچ یک از این نوشته‌ها بررسی‌ای انجام نداده بود و به راحتی به‌ آن‌ها اجازه نشر داده است.(منظور بنده پست‌های سیاسی و یا اعتراضی نیست، منتهی نمی‌خواهم اسمی از کسی ببرم.)بنابر‌این درخواست دوم بنده اینه که پست‌های این چنینی حذف و اجازه نشر برای آن‌ها صادر نشود.3ــ در نظر گرفتن در‌آمد برای نویسندگاناین مهم ترین و در عین حال کمترین مطالبه‌ای‌ست که نویسندگان موفق ‌می‌توانند از ویرگول داشته باشند.اگر در‌آمدی به میزان لایک، تعداد بازدید و بازخورد برای هر پست در نظر گرفته بشه نه تنها باعث ایجاد انگیزه در نویسندگان می‌شود بلکه آن‌ها را ترغیب می‌کند محتوایی از هر نظر بی‌نقص و با کیفیت در سایت بارگذاری کنند تا بازدید و بازخورد بهتری از سوی مردم دریافت کنند، گذشته از آن من نویسندگان با سواد و فرهیخته‌ای در ویرگول می‌شناسم که به معنای واقعی کلمه برای نوشته‌هایشان زحمت کشیدند و جای تاسف دارد که ویرگول در ازای این تلاش و کیفیت هیچ پاداشی قائل نیست.پیشنهاد:ویرگول می‌تواند برای تعلق در‌آمد بر نویسنده از برخی سیاست‌های یوتیوب بهره بگیرد، مانند تعداد دنبال کننده و تعداد بازدید در سال یا چند ماه اخیر، اما این موضوع امری ضروری‌ست که نوشته‌های باارزش پوچ شمرده نشوند پس حتما برای به وقوع پیوستن این مهم تلاش کنید.(ویرگول نباید در‌آمد نویسنده را از مخاطب بگیرد، بلکه باید از پول حاصل از تبلیغات که می‌تواند در آخر هر پست قرار دهد با نویسنده شریک شود.)4ــ آپلود مستقیم و بدون واسطه ویدیوبار ها شده در ویرگول پست‌هایی رو دیدم که در آن‌ها ویدیو وجود داشته است ، یک بار از نویسنده یکی از آن‌ها این سوال را پرسیدم که چطور وقتی ویرگول حالتی برای آپلود ویدیو ندارد، ویدیو آپلود می‌کنید؟بعد از توضیحات آن دوست عزیز متوجه شدم با اشتراک گذاشتن لینک تماشا در صفحه پست توانسته است این کار را بکند، از همین رو من هم تلاش کردم تا همین کار را انجام دهم اما نتیجه نداد و لینک کپی شده به شکل نوشته‌ای خالی در می‌آمد و هنگام خواندن پست، ویدیو در صفحه ظاهر نمی‌شد، در حالی که برای آن دوست عزیز این اتفاق افتاده بود.به نظرم بد نیست اگر ویرگول یک حالت دیگر هم برای بارگذاری ویدیو اضافه کند، این طوری دیگر از نظر محتوای کامل می‌شود.5ــ فضاسازی خلاق برای صفحات سایتتا به همین امروز ما شاهد خلاقیت‌ و کار‌های خوب و فرهنگی زیادی از سوی ویرگول بودیم اما بد نیست اگر ویرگول تصمیم بگیرد دستی به سر و روی سایت بکشد و فضایی گرم و صمیمی‌تر برای نویسندگان و خوانندگان طراحی کند، حتی اگر قابلیت شخصی‌سازی با تنوعی بیش از سیاهی یا روشنی صفحه برای هر فرد وجود می‌داشت که دیگه عالی می‌شد.حرف آخردر آخر از ویرگول عزیز خواهش می‌کنم به نظرات مخاطبینش احترام بگذارد و مطابق با خواسته‌های آن‌ها فرایند توسعه سایت را پیش ببرد.خیلی ممنون که تا اینجا وقت گذاشتید و خواندید، امیدوارم خود ویرگول و عواملش هم این پست را بخوانند، لطفا کمک کنید تا بالاخره با توجه به تعداد بازدید، لایک و کامنت هم که شده چشمشون به این نوشته بیفته، هر چند من از طریق راه‌های ارتباطی تمام تلاشم رو می‌کنم تا این مطالب رو به دستشون برسونم.لطفا اگر شما هم پیشنهاد و نظری دارید در نظرات اعلام کنید، تا اگر بقیه هم موافق بودند به پست اضافه کنم.باتشکر.م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2024 14:15:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا پنج نفر در بهشت منتظر ما هستند؟ (معرفی کتاب)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ayxdon6s3yk4</link>
                <description>معرفی کتاب پنج نفر در بهشت منتظر شما هستند به توضیح سایت‌های فروش:معرفی کتاب:کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید، رمانی است که به ارتباطات غیرمنتظره در زندگی انسان‌ها می‌پردازد و این مفهوم را مورد بررسی قرار می‌دهد که بهشت، چیزی بیش از یک مکان است. ادی، کهنه سربازی آسیب دیده از جنگ است و در نظر خود، پیرمردی است که زندگی ناامیدکننده‌ای را پشت سر گذاشته است. شغل ادی، تعمیر ماشین‌های یک شهر‌بازی است. در روز تولد 83سالگی این شخصیت، هنگامی که او تلاش می‌کند تا دختربچه‌ای را از خطر سقوط نجات دهد، حادثه‌ای دلخراش باعث مرگ ادی می‌شود. او در دنیای پس از مرگ به هوش می‌آید و در‌می‌یابد که بهشت، مقصد سفر نبوده بلکه جایی است که زندگی او توسط پنج نفر برایش توضیح داده خواهد شد. هر پنج نفر، از کودکی گرفته تا سربازی و دوران پیری، ارتباطات خود با زندگی زمینی ادی را مورد بررسی دوباره قرار می‌دهند و اسرار زندگی به ظاهر بی‌معنی او را برملا می‌کنند. رمان پنج نفری که در بهشت ملاقات می‌کنید، داستانی خلاقانه و جذاب است که به سوالی بنیادین می‌پردازد: دلیل زندگی انسان‌ها چیست؟نشر قطره ترجمه روان و خوبی از کتاب داشته است.معرفی بدون اسپویل کتاب پنج‌ نفر‌ در‌ بهشت‌ منتظر‌ شما‌ هستند اثر میچ آلبوم:میچ آلبوم دیدگاه زیبایی نسبت به بهشت دارد که البته بیشتر شبیه به یک آرزوست و خودش نیز به این موضوع اشاره کرده است که امیدوارد بهشت این چنین باشد تا آدم هایی مثل عمویش (که درواقع شخصیت اصلی کتاب را از او الهام گرفته است) دیگر احساس بی‌ارزشی و پوچی نکنند.این کتاب سعی دارد با خط داستانی نرم، آرام و به دور از تریلر خودش این مفهوم را برساند که زندگی هیچ کس بی‌اهمیت نیست و حیات و زندگانی انسان‌ها متاثر از یکدیگرند و بدون اینکه خودمان بر آن واقف باشیم بیش آن که بدانیم می‌توانیم در زندگی دیگران تغییر ایجاد کنیم.شایان ذکره که در خود کتاب هم شفافانه این موضوع بیان شده است:بخشی از متن کتاب:آن‌چه قبل از تولد تو اتفاق می‌افتد، بر تو اثر می‌گذارد. همین طور مردم قبل از تو هم روی تو اثر می‌گذارند، هر روز از جاهایی می‌گذریم که اگر به خاطر مردم قبل از ما نبود، نمی‌گذشتیم. محل کار ما، جایی که وقت زیادی را در آن می‌گذرانیم… اغلب فکر می‌کنیم با ورود ما آغاز شده؛ اما این درست نیست.نظر شخصی:فلسفه کتاب:از نظر من کلیت این کتاب به گونه‌ای یک نوع تابو شکنی محترمانه و زیرکانه‌ست، چراکه در آن بر خلاف گفتۀ اکثریت ادیان، ملاک و معیار بهشت رفتن، میزان دین‌داری و خدا دوستی افراد نیست و درواقع، این کار‌ها، اعمال و نیت آن هاست که حکم کننده است.(از این جهت تا حدودی من با نویسنده موافقم)....اگر بخواهم صادق باشم داستان غمگین و بسیار عمیق این کتاب در رابطه با دنیای پس از مرگ و معنای زندگی آدمی می‌تواند تا حدودی حوصله خواننده را سر ببرد اما به طور قطع خواندن کاملش به هیچ عنوان خالی از لطف نیست و می‌تواند درس‌های بسیار بزرگی به شما بدهد که شاید در پایان عمر خود متوجه آن‌ها بشوید و بعد‌ها تنها حسرتش در دلتان باقی بماند.جنگ، عشق، وفاداری و پدر و مادر از قبیل مضامینی‌ست که در این کتاب با درک ژرف آن و تاثیراتی که در پی دارند سر و کار داریم.جملاتی زیبا از کتاب که حتما پیشنهاد میشه بخونید:مردن، پایان همه چیز نیست. ما فکر می‌کنیم هست. ولی آنچه در زمین اتفاق می‌افتد، فقط شروع است. مثل شب اول آدم در زمین، وقتی دراز کشید تا بخوابد. فکر می‌کرد همه چیز تمام شده، نمی‌داند خواب چیست. چشم هایش دارد بسته می‌شود و فکر می‌کند دارد از این دنیا می‌رود. اما این طور نیست. صبح روز بعد بیدار می‌شود و دنیای جدید و تازه ای برای کشف، پیش رویش است. ولی چیز دیگری هم دارد؛ دیروز را دارد.مردن، پایان همه چیز نیست. ما فکر می‌کنیم هست. ولی آنچه در زمین اتفاق می‌افتد، فقط شروع است. مثل شب اول آدم در زمین، وقتی دراز کشید تا بخوابد. فکر می‌کرد همه چیز تمام شده، نمی‌داند خواب چیست. چشم هایش دارد بسته می‌شود و فکر می‌کند دارد از این دنیا می‌رود. اما این طور نیست. صبح روز بعد بیدار می‌شود و دنیای جدید و تازه ای برای کشف، پیش رویش است. ولی چیز دیگری هم دارد؛ دیروز را دارد.می گویی باید تو به جای من می‌مردی. ولی در طول زندگی ام روی زمین، انسان هایی هم به جای من مردند. هر روز این اتفاق می‌افتد. وقتی صاعقه یک دقیقه بعد از رفتن تو رخ می‌دهد یا هواپیمایی سقوط می‌کند که ممکن بود تو در آن باشی، وقتی همکارت مریض می‌شود و تو نمی‌شوی. فکر می‌کنیم این چیزها تصادفی است؛ ولی برای همه شان تعادل وجود دارد. یکی می‌پژمرد، دیگری رشد و نمو می‌کند. تولد و مرگ، بخشی از یک کل است.عدالت، زندگی و مرگ را تعیین نمی‌کند. اگر این طور بود، هیچ آدم خوبی جوانمرگ نمی‌شد.مردم بهشت را مثل باغ فردوس تصور می‌کنند؛ جایی که در آن می‌توانند بر ابرها شناور شوند و در رودخانه‌ها و کوه‌ها وقتشان را به بطالت بگذرانند. ولی این صحنه پردازی‌ها بدون تسلی خاطر، بی معنی است.نتیجه:شاید خواندن این کتاب برای افرادی با سن بالا و پیر و فرتوت تا حدودی مانند نمک پاشیدن بر روی زخمی عمل کند که موجب درد بیشتر می‌شود، به خصوص اگر فرد خوب زندگی نکرده باشد و غصه گذشته را بخورد، اما در عین حال به او کور سوی امیدی نیز نشان می‌دهد و این باور را در او ایجاد می‌کند که (در بهشت فرصت جبران دارد)؛ در کل خواندن این کتاب را به همه پیشنهاد می‌کنم و امیدوارم از تجارب زندگی ادی( شخصیت اصلی داستان) درس‌های مهمی یاد بگیرید.مهربان باشید.فداکار باشید.درد‌های گذشته را فراموش کنید.به وقتش عذرخواهی کنید.و در آخر به خوبی زندگی کنید و نگران دنیای پس از مرگ نباشید.همین چند کار ساده است که از شما یک انسان خوب می‌سازد.درسی که میچ آلبوم به من داد.م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 10:06:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقصنده با مرگ (معرفی کتاب)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-z0b4zg3pwwik</link>
                <description>رقصنده با مرگدزدی کار لذت بخشی ست، چه بسا آنچه را که دوست داری بدزدی.کتابی که قرار با هم نگاهی به آن بیندازیم، داستان یک (کتاب‌دزد) است.کتابی که از زبان مرگ روایت می‌شود.(معرفی بدون اسپویل داستان)این رمان بلند که به جرئت می‌توانم بگویم زمان زیادی را از من به خودش اختصاص داد، اثر مارکوس زوساک هست و به شرح (زندگانی فرشتۀ مرگ)،(کار او)،(داستان زندگی یک دختر که بعد‌ها با بزرگ‌تر شدنش عاشق کتاب می‌شود) و (جنگ) می‌پردازد.داستان و شخصیت‌های داستان خیالی هستند اما تمامی وقایع بر اساس واقعیت و اتفاقات تاریخی به رشته تحریر در آمدن.پس اگر به تاریخ، بالاخص تاریخ جنگ علاقه مندید این رمان تلفیقی دلپذیر را به شما ارائه می‌دهد، که قطعا ارزش وقت‌تان را خواهد داشت.کدام نشر و کدام ترجمه؟سوال‌هایی که ممکن است برای هر کسی در زمینۀ خوانش کتاب پیش بیاید این است که: کدام نشر بهتر است؟ کدام کتاب را کامل ترجمه کرده است؟ کدام ترجمه بدون سانسور تر است؟ کدام نشر کیفیت چاپ بهتری دارد؟ کدام ترجمه مستقیم از زبان اصلی کتاب برگردانده شده است؟ و هزار و یک جور سوال دیگر.به عنوان کسی که ترجمه‌های مختلف این کتاب را مورد بررسی قرار داده می‌توانم یک نشر را از دیگر نشر‌ها برگزینم.نشر شور.اگر اشتباه نکنم اولین نشری بود که این کتاب را به فارسی ترجمه کرد و ترجمه کامل آن بسیار بر نسخه اصلی اثر وفادار مانده و خوانش بسیار روان و راحتی دارد، همچنین سانسور و حذفیاتی در آن دیده نمی‌شود مگر در حد یک یا دو کلمه در کل رمان.از آن گذشته حتی جلد این کتاب هم بر اساس نسخه اصلی طراحی شده که فقط این نشر دست به چنین کاری زده.نشر شورنشر شورنشر نسخه اصلیفواید و معایب این کتاب:فواید: خط داستانی روان و زیبا، داستانی قوی، سناریویی استثنایی، جنبه آموزشی برای علاقه مندان به تاریخ، روایتی بر اساسی واقعیت از دوران تاریخی جنگ در آلمان، اشاره به اخلاقیات حاکم بر ذهن مردم آن دوران آلمان، آشنا شدن با پیامد‌های جنگ.معایب: طولانی بودن کتاب که وقت زیادی می‌طلبد، غم انگیز بودن بخش زیادی از کتاب.آثار اقتباسی:فیلمی به همین نام با اقتباس از کتاب به کارگردانی برایان پرسیوال ساخته شده است که تماشای آن نیز خالی از لطف نیست.فیم کتاب دزدلینک تیزر فیلم:تیزرفیلم کتاب دزدبه آخر این پست رسیدیم و تا حد امکان تلاشم را کردم تا داستان را برایتان اسپویل نکنم.اگه زمان دارید حتما این کتاب رو در لیست خواندنی‌های خودتون قرار بدید، رمان خیلی زیباییه.مرسی که وقت گذاشتید، فعلا.م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 15:35:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام حاکم بر اقتصاد ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fpfls1qpieht</link>
                <description>کاپیتالیسمپیشکسبتان اقتصاد را به گونه‌ای دگرگون می‌شناسند.آن‌ها مرز هایی را برای درک بهتر چیستی انواع شرایط اقتصادی تائین کردند که در این پست به توضیح هر یک از ‌آن‌ها می‌پردازیم.تشبیه اقتصاد به یک دایرهاگر اقتصاد را به دایره‌ای تشبیه بکنیم باید گفت که این شکل به سه بخش تقسیم می‌شود.کاپیتالیسم، سوسیالیسم، کمونیستحال به توضیح هر یک از این شرایط می‌پردازیم:شماره یک: اقتصاد کاپیتالیسمیاقتصاد کاپیتالیسمیاقتصاد کاپیتالیسیم جامعه را به دو قطب (کارآفرین و یا کارفرما) و (کارگر و کارمند) تقسیم می‌کند.به این صورت که کارگر باید مطیع کارفرمایش باشد و با وجود کار بی‌وقفه‌ای که انجام می‌دهد سود ناچیزی از سوی رئیسش دریاف کند و سود اصلی به کارفرما و کارآفرین برسد.متاسفانه اقتصاد کشورمان بیشتر از نوع کاپیتالیسمی هست و این تقسیم بندی نادرست سبب این می‌شود که میان قشر فقیر و ثروتند یک جامعه، فاصله‌ی زیادی ایجاد شود و فرصت پیشرفت به طور یکسان به همه داده نشود.شماره دو: اقتصاد کمونیستیاقتصاد کمونیستیبرای توضیح بهتر مثالی میزنم:فرض کنید پنج نفر به طور هم زمان به یک اندازه کار می‌کنند.(این کار می‌تواند هر کاری باشد)اگر مجموع درآمد این پنج تن، پانزده میلیون تومان باشد.قانون حاکم در اقتصاد کمونیست می‌گوید: باید این پول که مجموع تلاش پنج نفر است، تقسیم بر پنج شود و به هر کس سه میلیون تومان، درآمد تعلق بگیرد.این در حالیست که شاید شخصی کاری کم ارزش تر از کار فردی دیگر انجام دهد، اما حقوقی یکسان با او بگیرد و بالعکس.پس اقتصاد کمونیستی یعنی (برابری)اقتصاد کمونیستیشماره سه: اقتصاد سوسیالیسمیاقتصاد سوسیالیسمیبیاید برای تعریف این نوع اقتصاد از همان مثال قبلی استفاده کنیم:فرض بر این است که پنج نفر به طور هم زمان به یک اندازه کار می‌کنند.(این کار می‌تواند هر کاری باشد)اگر مجموع درآمد این پنج تن، پانزده میلیون تومان باشد.قانون حاکم در اقتصاد سوسیالیسم که بهترین نوع اقتصاد هست، می‌گوید:به هر شخص باید بر حسب نیازش درآمد برسد.یعنی فردی که متاهل است و چندین فرزند دارد باید نسبت به شخصی که مجرد است و به تنهایی زندگی می‌کند در‌آمد بیشتری دریافت کند، چراکه نیاز بیشتری نسبت به او دارد.پس اقتصاد سوسیالیسمی یعنی (عدالت)عدالت در اقتصادمقایسه اقتصاد کمونیستی و سوسیالیسمیگاها پیش می‌آید که مردم این دو را با یکدیگر اشتباه می‌گیرند؛ اما باید دانست که، میان عدالت و برابری تفاوت‌هایی آشکار وجود دارد.تفاوت عدالت با برابریاین عکس بهترین مثال برای این تفاوت است:عدالت و برابریهمان‌طور که می‌بینید در وضعیتی عادلانه همه خوشحال‌اند؛ اما در (برابری) فقط تعدادی می‌توانند حسی مانند عدالت را در قلب خود احساس کنند.جورج اورول جمله‌ای داشت.جورج اورولاو در کتاب مزرعۀ حیوانات (قلعۀ حیوانات) اینگونه نوشته:همه‌ی حیوانات این مزرعه با هم برابرند ولی بعضی‌ها برابر ترن.قلعۀ حیوانات نوشتۀ جورج اورولاقتصاد هم همین قدر ظالم و تعریف شدنی است.افرادی گردن کلفت و دارای مقام و مرتبه، آن را به گونه‌ای دلخواه بر سر ما تحمیل می‌کنند.پس بیاید برای روزی تلاش کنیم که دیگر ناعدالتی‌ای وجود نداشته باشد.ممنون که برای‌ خوانشی کوتاه وقت می‌گذارید.م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 02:36:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عملکرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-z9bllm8bpquw</link>
                <description>(عملکرد)با من همراه شوید تا به دنیایی از قتل‌های سریالی و خیانت و عشق، سفر کنیم.معرفی کتاب عملکرد:مانند هر داستان جنایی دیگر این کتاب هم با پرونده‌ها سر و کار دارد؛ پرونده‌هایی جنایی که حل آنان برای عموم بسیار مشکل است و آنان رو به فکر فرو می‌برد.در این کتاب ما شاهد رویداد‌هایی از گذشته هستیم که خبر از آینده‌ای شوم می‌دهند و با کارآگاهی آشنا می‌شویم که قرار است مثل اغلب اوقات با آنان دست و پنجه نرم کند.لذا این کتاب خود نیز پرونده‌ای است که خواننده باید به بررسی آن بپردازد تا بتواند از آینده مطلع شود.نویسنده کد‌ها و سرنخ‌هایی را درون متن داستان قرار داده است تا خواننده را به تحقیق و جست و جو ملزم کند.خلاصۀ پشت جلد:کارآگاهان آگاه‌اند، آن‌ها مى‌دانند که حقیقت مشقت بار است و تمایل به پنهان شدن دارد، شاید در جایی نا‌به‌جا و شاید درست در جلوی چشم حضار... به هر حال، باید تا کنون فهمیده باشید که چرا جیم دست از حل پرونده هایش بر نمی‌دارد... گمان می‌کنم که او جنون داشته باشد، جنونی برای رسیدن به جواب؛ گاهی اوقات صدا هایی درون سرش می شنود، صدا‌هایی که به او هشدار می‌دهند از این جلو تر نرود...این کتاب، داستان کارآگاه جوان و خبره‌ای را روایت می‌کند که تصمیم دارد پروندۀ زنی به اسم کاترین را که خواهرش به تازگی فوت کرده است، را بررسی کند. با وجود تضاد‌هایی بسیار، او قادر است که در آخر به حقیقت نور بتاباند؛ زیرا قاتل نزدیک تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.این پرونده برای جیم پرونده‌ای حیاتی تلقی می شود چرا که اداره پلیس در حال بررسی عملکرد او است.بیشتر از این مضامین کتاب رو لو نمی‌دم.خودتون بخونید تا به آگاهی برسید.امیدوارم ازش لذت ببرید.لینک خرید نسخه فیزیکی کتاب:عملکرد 👉عملکرد 👉</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Fri, 24 Nov 2023 13:42:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین کتاب‌ها برای هالووینی سراسر وحشت? قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-nubrbzkcrnj6</link>
                <description>هالووینبه خاطر مشغله‌ها و زمانی که مدرسه ازم می‌گیره خیلی کم فرصت نوشتن بدست میارم، اما سعی می‌کنم که از پا نیفتم??سال پیش به مناسبت هالووین کتاب‌های ترسناکی بهتون معرفی کردم که هر کدام بخشی از ادبیات وحشت جهان به حساب می‌آمدند.(لینکش رو آخر پست براتون گذاشتم)امسال هم به همین گونه با چند‌ تا کتاب ترسناک برگشتم تا شما رو از ترسیدن بی نسیب نزارم✌??بریم سراغ معرفی:کتاب میهمان دراکولامعرفی کتاب میهمان دراکولا اثر برام استوکر«مهمان دراکولا» و سایر داستان های عجیب مجموعه داستان های کوتاه «برام استوکر» است که اولین بار در سال 1914 ، دو سال پس از مرگ استوکر منتشر شد.مهمان دراکولا هنگامی که قبل از عزیمت به ترانسیلوانیا در مونیخ سرگردان است ، یک انگلیسی را دنبال می کند (که هرگز نام او ذکر نمی شود). شب Walpurgis است و علی رغم هشدارهای مربی ، مرد جوان احمقانه هتل خود را ترک می کند و در یک جنگل انبوه به تنهایی سرگردان می شود.برام استوکر (1812-1912) در سراسر جهان به عنوان نویسنده مهمان دراکولا ، یکی از مشهورترین رمانهای دوره ویکتوریا ، قطعا یکی از آثار بنیادی ژانر وحشت شناخته شده است. این تنها کار او نبود. استوکر همچنین حداقل یازده رمان دیگر و تعدادی داستان کوتاه نوشت که هیچکدام به اندازه شاهکارهایش شناخته و مشهور نشده اند.به طور کلی تصور می شود که &quot;مهمان دراکولا&quot; اپیزودی است که استوکر برای درج در مجموعه DRACULA نوشت - اپیزودی که در حین ویرایش قطع شد. به هر حال ، ماجرا مربوط به مسافر ناشناسی است و سرگردانی او در این سفر.در قسمتی از کتاب می خوانیم:با تمام شجاعت به من آموخته اند که در یک پاروکسیسم ترس از پا در نیایم.و حالا یک گردباد کامل به من هجوم آورده است. زمین چنان لرزید که گویی هزاران اسب از آن سو رعد و برق دارند. و این بار طوفان بر روی بالهای یخی خود نه برف بلکه سنگهای تگرگ بزرگی را تحمل کرد که چنان خشونت می کشیدند که ممکن است از چنگال های قیافه های بالئاری برآمده باشند - سنگ های تگرگ که برگ و شاخه را می زدند و پناهگاه سروهای هیچ سودی نداشت که...قسمت هایی از کتاب میهمان دراکولادر حالی که مشغول صحبت بودیم، صدایی شنیدیم که چیزی بین زوزه کشیدن و پارس کردن بود. صدا از دوردست بود، ولی باعث شد اسب ها به شدت ناآرامی کنند و یوهان کلی وقت صرف کرد تا آنها را آرام کند. در حالی که رنگش پریده بود، گفت: «این صدا شبیه به صدای گرگ بود ولی الآن گرگی در این منطقه وجود ندارد.» من پرسیدم: «جدّی؟ آیا از زمانی که گرگ ها نزدیک شهر بودند خیلی نگذشته؟» پاسخ داد: «خیلی زیاد. در بهار و تابستان بودند، ولی با آمدن زمستان، مدت زیادی نماندند.» در حالی که اسب ها را نوازش می کرد و سعی داشت آنها را آرام کند، ابرهای سیاه به سرعت آسمان را پر کردند. نور خورشید ناپدید شد و گویی باد سردی هم به آهستگی وزید و از کنارمان عبور کرد. فقط یک وزش کوتاه بود و بیشتر به اخطار می ماند تا به وزش واقعی باد، زیرا خورشید دوباره از زیر ابر بیرون آمد و به درخشش خود ادامه داد. یوهان دستش را بالای چشمانش گرفت و به افق نگاه کرد و گفت: «طوفان برف است، خیلی زود می آید.» بعد دوباره به ساعتش نگاه کرد و بی درنگ بر خود مسلط شد زیرا اسب ها هنوز با ناراحتی سم بر زمین می کوبیدند بعد هم به کابینش برگشت، چنان که گویی وقت ادامه سفرمان فرا رسیده باشد. من لجبازی ام گل کرد و فورا به کالسکه برنگشتم. به آن پایین اشاره کردم و گفتم: «راجع به آنجا که این جاده به آن می رود برایم بگو.» دوباره صلیبی روی سینه اش کشید و وردی زیر لب خواند و گفت: «آنجا نامقدس است.» پرسیدم: «چی نامقدس است؟» «آن روستا.» «یعنی یک روستا آنجا هست؟» «نه، نه. صدها سال است که کسی آنجا زندگی نمی کند.» کنجکاوتر شدم و پرسیدم: «امّا تو که گفتی یک روستا آنجا هست.»کتاب آواز فاختهمعرفی کتاب آواز فاخته اثر فرانسیس هاردینگکتاب «آواز فاخته» رمانی نوشته ی «فرانسیس هاردینگ» است که نخستین بار در سال 2014 انتشار یافت. «تریس» به شکل اتفاقی به درون یک تالاب سقوط می کند و تا آستانه ی مرگ پیش می رود. او پس از به هوش آمدن، درمی یابد که دنیای پیرامونش تغییرات عجیبی کرده است—از جمله این که خاطرات او، محو و ناپیوسته هستند، و مانکن های درون مغازه ها و عروسک ها سرشان را می چرخانند تا حرکت های «تریس» را با چشم دنبال کنند. «تریس» ولع و عطشی عمیق را در خود احساس می کند که نمی تواند آن را با غذاهای انسان ها فرو بنشاند، به همین خاطر او مشکوک شده که شاید دیگر انسان نباشد. «هاردینگ» با این داستان جذاب، به شکلی عمیق به کاوش در جنبه های تاریک زندگی خانوادگی و تأثیرات ویرانگر جنگ بر انسان ها می پردازد.قسمت هایی از کتاب آواز فاخته«تریس» سر جایش ماند و به صدای قدم های مادرش گوش داد که از راهرو گذشت و رفت. از دور صدای بسته شدن دری آمد، سپس از پشت آن صدای زمزمه ی مبهم گفت و گویی به گوش رسید. «تریس» بالاخره جرئت کرد از زیر تخت بیرون بیاید.کتاب سایه هامعرفی کتاب سایه ها اثر الکس نورثکتاب «سایه ها» رمانی نوشته ی «الکس نورث» است که نخستین بار در سال 2020 به چاپ رسید. وقتی «پال آدامز» پانزده ساله بود، یکی از دوستانش در زمین بازی مدرسه به قتل رسید. متهم به قتل، نوجوانی به نام «چارلی کرب تری» نیز یکی دیگر از دوستان «پال» بود که پس از آن اتفاق ناپدید شد و دیگر کسی او را ندید. «پال» پس از ترک خانه و رفتن به کالج، دیگر به شهرش بازنگشت. تا این که او در چهل سالگی تصمیم می گیرد به خانه بازگردد و از مادر بیمارش مراقبت و پرستاری کند. اما به نظر می رسد تاریخ، از طریق مجموعه ای از قتل های پسران نوجوان، در حال تکرار کردن خود است. کارآگاه «آماندا بک» همزمان با پیدا شدن جسدهای بیشتر و افزایش تعداد متهمان، در مورد این قتل ها تحقیق می کند. و مادر «پال» هراس این را دارد که چیزی عجیب در خانه ی او به کمین نشسته است.قسمت هایی از کتاب سایه هاهوا خیلی دم کرده و گرم بود. آسمان هم غبارآلود و پر از حشرات ریز و درشت بود. آهن های پل هوایی که داشتیم از رویش رد می شدیم تا به ایستگاه کثیف آن طرف خیابان برسیم، زیر پاهایمان تلق تلوق می کرد. از آن بالا، ون های مسافربری و ماشین های بارکش، بی اعتنا، از کنار همدیگر عبور می کردند.کتاب زن کشمعرفی کتاب زن کش اثر استیون کینگکتاب «زن کش» رمانی نوشته ی «استیون کینگ» است که نخستین بار در سال 2010 انتشار یافت. داستان این رمان درباره ی مردی است که تسلیم خشونت درون خود می شود و رویدادهایی مرگبار و جنون آمیز را رقم می زند. «ویلفرد جیمز» صاحب مزرعه ای هشتاد هکتاری در «نبراسکا» شده که چندین نسل در خانواده اش بوده است. همسرش، «آرلت» نیز صاحب زمینی صد هکتاری در کنار مزرعه ی اوست. «آرلت» می خواهد زمینش را بفروشد اما اگر این کار انجام دهد، «ویلفرد» نیز مجبور به فروش مزرعه اش خواهد شد. «جیمز» هر کاری بتواند انجام می دهد تا مزرعه اش را حفظ کند. خیانت، قتل و جنون در رمان «زن کش» دست به دست هم می دهند تا این داستان را به کاوشی نفسگیر درباره ی نیمه ی تاریک سرشت انسان تبدیل کنند.قسمت هایی از کتاب زن کشو آیا جهنم وجود دارد، یا ما جهنم مختص به خودمان را روی زمین خلق می کنیم؟...می گویند چشمان عاشق هیچ وقت نمی تواند ببیند، اما این حرف احمقانه است. گاهی اوقات بیش از اندازه می بیند....و هنوز آن نفرت را احساس می کنم، در حالی که خیلی از احساسات دیگر از قلبم بیرون رانده شده است....کتاب نجواگرمعرفی کتاب نجواگر اثر الکس نورثکتاب «نجواگر» رمانی نوشته ی «الکس نورث» است که نخستین بار در سال 2019 منتشر شد. «تام کندی» که هنوز با غم فقدان همسرش کنار نیامده، به همراه پسرش «جیک» به روستایی آرام به نام «فدر بنک» می روند تا شروعی تازه در زندگی داشته باشند. اما «فدر بنک» گذشته ای تاریک دارد. پانزده سال پیش، یک قاتل سریالی پنج پسر را ربود و به قتل رساند. قاتل تا پیش از دستگیری، با نام «نجواگر» شناخته می شد. اما به نظر می رسد این جنایت های قدیمی، مشکلی را برای «تام» و «جیک» ایجاد نخواهد کرد—تا این که یک پسر دیگر گم می شود و شایعاتی شکل می گیرد مبنی بر این که قاتل اصلی، همیشه دستیاری داشته است. و بعد، «جیک» رفتارهایی عجیب را از خود نشان می دهد—او می گوید نجوایی را از کنار پنجره ی اتاقش می شنود.قسمت هایی از کتاب نجواگر «پیت» می دانست که شجاعت، نبود ترس نیست. شجاعت به ترس نیاز دارد....اما همیشه دلایل بسیار زیادی برای نوشیدن وجود داشت. و فقط یک دلیل واقعی برای انجام ندادن این کار....دنیا پر بود از آدم های بد. پر از رویاهای بدی که فقط در خواب، اتفاق نمی افتادند....کتاب جن شناسیمعرفی کتاب جن شناسی اثر جرالد بریتلاگر فکر می کنید جن ها فقط مسئول شکار هستند ، در فکر خود تجدید نظر کنید. اگر فکر می کنید ارواح و اجنه وجود ندارند بیشتر فکر کنید. این کتاب که از پرفروش ترین های نیویورک تایمز است روند مذهبی شدیدی که پشت وقایع ماوالطبیعه است و چگونگی بروز آن را به شما نشان می دهد. این کتاب که به عنوان متنی در کلاس های درس استفاده می شود ، یکی از کتابهایی است که نمی توانید آن را کنار بگذارید. بیش از پنج دهه است که اد و همسرش لورین وارن دهه هاست که به عنوان برجسته ترین متخصصان شیطان شناسی و جن گیری در امریکا شناخته شده اند. آنها زوجی محقق در زمینه ی مسائل ماورالطبیعه اند. آنها با انجام هزاران تحقیق که اعتباری نیز برایشان دست و پا کرده است ، آنچه را که در واقع موجب بر هم زدن آرامش در خانه های جن زده می شود، نشان می دهند. چندین فیلم ترسناک بر اساس یافته های این زوج در زمینه ی جن گیری ساخته است مانند آنابل و احضار.کتاب در پانزده فصل نوشته شده است که فصول آن به ترتیب عبارتند از: فراتر از آمیتی ویل، هنر و اشباح، آنابل، پدیده های غیرطبیعی، کتاب احضار روح: هدیه کریسمس، ماهیت غیرمادی، هجوم ارواح: شروع ماجرا، آزار و اذیت: استراتژی ارواح آشکار می شود، خانواده ی قربانی، رستگاری، بنده ی شیطان، بازگشت پلیدی، روح گروگان گرفته شده، صدای انفیلد و لطفا فقط یک پرسش دیگر!پی نوشت:پیشنهاد به محققان اتفاقات فرا طبیعیکتاب دختری در اتاق طبقه ی سوممعرفی کتاب دختری در اتاق دربسته اثر مری داونینگ هانکتاب «دختری در اتاق دربسته» رمانی نوشته ی «مری داونینگ هان» است که نخستین بار در سال 2018 انتشار یافت. دختری دوازده ساله به نام «جولز» از نقل مکان به شهرهای جدید به همراه مادر رمان نویسش و پدرش که خانه های قدیمی را ترمیم می کند، خسته شده است. آن ها اخیرا به «ویرجینیا» رفته اند، جایی که در آن «جولز» با خانه ای ترسناک و متروک مواجه می شود. در این خانه، روح دختری حضور دارد که از زمان مرگش در بیش از یک قرن پیش، در یکی از اتاق های طبقه ی بالا زندانی شده است. وقتی «جولز» شبح دختر را می بیند و صدایش را می شنود، در مورد ساکنین قبلی خانه تحقیق می کند و درمی یابد نام آن دختر «لیلی» است. حالا «جولز» به همراه دوست جدیدش «میزی» که در کتابخانه با او آشنا شده، تصمیم می گیرد «لیلی» را از اسارت در این خانه نجات دهد.قسمت هایی از کتاب دختری در اتاق دربسته عجیب بود که یکی از پنجره ها را تخته نکرده بودند. شیشه های کوچکش در روشنایی بعد از ظهر برق می زد. چیزی پشت شیشه حرکت کرد اما به تندی ناپدید شد و درست نفهمیدم چه بود. پلک زدم و دوباره نگاه کردم. دیگر چیزی تکان نخورد....??امیدوارم از خواندن هر یک از این کتاب‌ها لذت ببرید و اگر از لیست بالا چیزی را از قبل مطالع کردید حتما در بخش نظرات، نظرتون رو راجبش به اشتراک بگذارید تا بقیه انتخاب بهتری داشته باشند.اگر هم کتاب ترسناک دیگری می‌شناسید می‌تونید معرفی کنید تا افراد دیگه هم بخونن.?‍♂️?‍♀️مرسی که تا آخر خواندید و تا یک پست دیگه خدانگهدار.لینک قسمت اول معرفی بهترن کتاب‌ها برای هالووینی سراسر وحشت?قسمت اول</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Tue, 31 Oct 2023 23:06:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هم دیگر خواهانی ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-mxmb3kaigtes</link>
                <description>بازار گزارش می‌دهد؛رنگ رخسار اقتصاد نشر زردتر از همیشهکتاب هم دیگر خواهانی ندارد:سمنان- مشکلات اقتصادی این روزها باعث شده تا استقبال مردم از محصولات فرهنگی و به صورت ویژه کتاب و محصولات حوزه نشر، کاهش یابد و این مشکلات عدیده ای را برای فعالان بازار نشر پدید آورده است.بازار، گروه استان‌ها: یکی از مهمترین مشکلات اقتصاد نشر در استان سمنان هزینه‌های بالای چاپ کتاب گرانی کاغذ عدم استقبال مخاطبان از کتاب‌های منتشر شده نویسندگان بومی است که البته بخشی از آن به کاهش محسوس خرید کتاب و محصولات فرهنگی باز می‌گردد.کارشناسان عقیده دارند اگر بازار فروش کتاب و محصولات حوزه نشر فعال و رو به رشد باشد علیرغم تمام افزایش هزینه‌های چاپ باز هم می‌توان به اقتصاد نشر امیدوار بود اما بدون مشتری و خریدار این صنعت رو به زوال حرکت می کند کما اینکه همین حالا نیز به این ورطه گرفتار شده است.دولت ها برنامه عملیاتی برای حمایت از نشر نداشتندیک کارشناس اقتصادی در گفت‌وگو با خبرنگار بازار، درباره چرایی این شرایط حاکم بر بازار و اقتصاد نشر، می گوید: به صورت مشخص باید گفت دولت‌ها در دو دهه اخیر برنامه عملی خاصی را برای حمایت از نشر و کاهش قیمت فرآورده‌های انتشاراتی نداشتند.آرش میرصالحی ادامه داد: اگر برنامه‌ای هم در دولت ها در این ۲۰ سال اخیر وجود داشته به بوته عملیات گذارده نشده است به عبارت دیگر نتایج مثبت آن را شاهد نبودیم در نتیجه اقتصاد نشر با مشکلات عدیده روبرو شده است.کریمی ناشر: رکود تورمی که در زمینه‌هایی مانند صنعت و کشاورزی شاهد هستیم در حوزه اقتصاد نشر هم حاکمیت داردوی بیان می‌کند: این روزها به واسطه بروز مشکلات اقتصادی چاپ کتاب هم دیگر مانند قدیم صرفه اقتصادی ندارد در نتیجه چرخه اقتصاد نشر دچار تغییر شده است به عبارت دیگر انتشارات امروز به واسطه تداوم کارشان مجبور به کتاب‌هایی می‌شوند که یا هزینه آنها از سوی مولف تامین شده باشد و یا به فروش معقول آن اطمینان داشته باشند.این کارشناس اقتصادی و دانش آموخته اقتصاد با بیان اینکه این موضوع سبب شده تا کیفیت و کمیت چاپ کتاب‌ها به صورت واضح کاهش پیدا کند، تاکید کرد: امروز شرایطی پدید آمده که نویسندگان نه تنها در ازای کتابی که می‌نویسند پولی دریافت نمی‌کنند بلکه مجبور می‌شوند بخشی از هزینه چاپ را نیز متقبل شوند به عبارت دیگر باید پول هم بدهند و این سبب می شود تا بسیاری از نویسندگان جوان و با استعداد استان سمنان دست به کار تولید محتوا نشوند.کتاب ها دانه‌ای چاپ می شودامیر حسین کریمی که در حوزه نشر فعالیت دارد به خبرنگار بازار، می گوید: اگر کتاب‌های چاپ شده ارگانی مانند حفظ آثار دفاع مقدس ادبیات پایداری، مباحث فرهنگی و کتاب‌های درسی را کنار بگذاریم نگاهی به اقتصاد نشر بخش خصوصی در زمینه‌های مختلف شامل ادبیات علوم انسانی، اقتصاد و غیره نگاهی بیندازیم خواهیم دید که اوضاع و احوال خوبی بر حوزه اقتصاد نشر کشورمان حاکم نیست.کریمی درباره علل این امر توضیح می دهد: بخشی از این اوضاع و احوال ناشی از شرایط اقتصادی کشور است به عبارت دیگر رکود تورمی که در زمینه‌هایی مانند صنعت و کشاورزی شاهد هستیم در حوزه اقتصاد نشر هم حاکمیت دارد به عبارت دیگر قیمت تمام شده یک کتاب آنقدر بالا است که توان خریدن آن از سوی مخاطبان وجود ندارد پس در نتیجه انتشارات به عنوان یک بنگاه اقتصادی محصولی را تولید می‌کند که خریدار ندارد.وی با بیان اینکه این معامله از ابتدا و از همان خشت اول نادرست و نامعقول به نظر می‌رسد، افزود: از سوی دیگر نمی‌توان دست روی دست هم گذاشت و هیچ چیزی را انتشار نداد در نتیجه امروز انتشارات به فکر کاهش تیراژ کتاب‌های خود افتاده و حتی کتاب‌ها را دانه‌ای انتشار می‌دهند هر زمان این تعداد محدود فروخته شد تعداد دیگری کتاب منتشر می‌شود.قاضی فعال بازار نشر: بسیاری از انتشارات در همین دو سه سال اخیر کسب و کار خود را جمع کرده انداین ناشر عقیده دارد در این شرایط اقتصادی اما باید به انتشارات هم حق داد چرا که فروش کتاب به شدت کاهش پیدا کرده مردم دیگر مانند قدیم کتاب نمی‌خرند پس انتشار بیش از ۲۰۰ نسخه کتاب کار معقولی نیست نباید فراموش کرد که انتشار انتشارات بنگاه‌های اقتصادی هستند که باید منبع درآمد گروهی از افراد باشند در این برهه دشوار کار در انتشارات سخت‌تر از همیشه است در نتیجه یک درک متقابل باید از فعالان این شغل وجود داشته باشد و همه تقصیرها گردن آنها نیفتد زیرا به هر صورت ادامه حیات برای این قشر دشوار است.انتشارات و چاپخانه ها مقصر نیستندیکی دیگر از فعالان بازار نشر در گفتگو با خبرنگار بازار، ضمن بیان اینکه هزینه‌های چاپ کتاب و نشریات و ... بسیار بالا رفته است، گفت: در همین سه سال اخیر فقط چاپ کتاب سه الی چهار برابر گرانتر شده است که یکی از دلایل آن افزایش هزینه تجهیزات چاپ است.محمد اسماعیل قاضی با بیان اینکه یک دستگاه برش که ابتدای دهه ۹۰ تنها ۸۰ میلیون تومان بود در سال ۱۴۰۰ به ۲۰۰ و امروز به ۶۰۰ میلیون تومان افزایش یافته که دلیل اصلی آن هم نوسانات دلار است، بیان کرد: سرنخ گرانی ها در چاپ خانه دار و انتشارات نیست باید سرنخ گرانی کتاب و همچنین مشکلات آن را در تصمیمات سیاست مداران و همچنین شرایط اقتصادی کشور جستجو کرد.وی با بیان اینکه وقتی کتاب برای چاپخانه ۶۵ هزار تومان در می آید و ان را ۹۰ هزار تومان قیمت می گذارد در صورتی که این کتاب ۷۰ صفحه ای همین سه سال قبل ۲۰ هزار تومان قیمت داشت، چطور انتظار دارید که مردم برای خرید کتاب هجوم بیاورند، افزود: وقتی مردم کتاب نخرند یعنی هزینه چاپ باز نمی گردد وقتی هزینه چاپ بازنگردد یعنی انتشارات حتی حقوق کارکنان خودش را هم نمی دهد.این فعال بازار نشر ادامه می دهد: بسیاری از انتشارات در همین دو سه سال اخیر کسب و کار خود را جمع کرده اند و یا برخی هم با همدیگر اذغام شدند امروز همکاران ما حتی محل کارشان را هم تعطیل کرده اند و بعضاً حتی در خانه خودشان کار می کنند و به صورت تلفنی سفارشی می گیرند! هیچ زمانی در دوران بعد از انقلاب اسلامی وضعیت بازار نشر این چنین آشفته بازار نبوده است.مردم ضرر می کنندیک نویسنده بومی استان سمنان که کتابی در دست چاپ دارد درباره تجربیات خود به خبرنگار بازار، می گوید: سال ۹۸ یک کتاب شعر به میزان ۴۵ صفحه را آماده انتشار کردم آن زمان ۵۰۰ نسخه از کتاب توسط یک انتشارات در تهران مورد موافقت قرار گرفت و هزینه مجموع آن سه میلیون تومان برآورد شد که انتشارات اعلام کرد نیمی از آن را من و نیمی دیگر را خودشان بپردازند.محمدی نویسنده: امروز این قانون نانوشته بر جامعه نشر کشورمان حاکم شده که هرکس پول بدهد هر چیزی را می تواند انتشار دهدمحمد رضا محمدی با بیان اینکه امسال یک کتاب شعر دیگر را که ۷۰ صفحه است برای همان انتشارات ارسال کردم با نشر ۲۰۰ نسخه ۱۱ میلیون تومان برآورد هزینه کرده اند که ۵۰ نسخه را هم به من بدهند تا خودم آن را به آشنایانم بفروشم و پولش را هم برای انتشارات واریز کنم علاوه بر آن هفت میلیون تومان هم بابت مشارکت در چاپ واریز کنم که قیمت پشت کتاب ۸۵ هزار تومان درج شود، افزود: این نه زیبنده ادبیات و کتاب و فرهنگ ایران است و نه زیبنده نام انتشارات اما متاسفانه شرایط اینگونه رقم می خورد.وی با بیان اینکه برخی انتشارات برای اینکه کتاب هایشان را به فروش برسانند ۱۰۰ نسخه چاپ می کنند که نویسندگان متمول ۱۰۰ نسخه را خودشان می خرند تا کتاب تجدید چاپ شود دوباره صد نسخه بعدی توزیع می شود و کتاب به چاپ سوم می رسد و همینطور با برند شدن کتاب فروش آن هم زیاد می شود اما تا آن زمان نویسنده باید هزینه زیادی کند که این اصلا زیبنده فرهنگ ما نیست.این نویسنده می گوید: امروز این قانون نانوشته بر جامعه نشر کشورمان حاکم شده که هرکس پول بدهد هر چیزی را می تواند انتشار دهد مثال آن کتاب های شعری است که امروز شاهد هستیم و نه تنها ارزش ندارند بلکه مضحکه ای بیش نیستند و در این بین مردم و فرهنگ کشورمان ضرر می کند اما این واقعیت حاکم بر بازار نشر است.اما راهکار چیست؟یک کارشناس اقتصادی در گفتگو با خبرنگار بازار می گوید: یکی از راهکارهای برون رفت از این شرایط آن است که دولت ها به کمک انتشارات بیایند یعنی با اعطای سوبسید هایی انتشارات را حمایت کرده تا قیمت تمام شده کتاب کاهش یابد در نتیجه مردم بیشتر رغبت به خرید کتاب کنند و وقتی کتاب بیشتر فروخته شود کم کم چرخه سالم و درست عرضه و تقاضا در زمینه کتاب و بازار نشر نهادینه می شود.حسن همتیان با بیان اینکه انتشارات البته در برابر حمایت های دولتی قدری مقاومت دارند چرا که بر این باور هستند که حمایت های دولتی شاید به مثابه نظارت بر نحوه کارشان باشد و این محدود کردن انتشارات را به دنبال دارد، افزود: شاید این مورد درست باشد اما در برهه کنونی راهکاری است که می تواند دست کم در کوتاه مدت به بازار نشر رونقی بدهد.وی با بیان اینکه دیگر راهکار این است که کشور صنایع مرتبط با نشر را تقویت کند، بیان کرد: اعطای تسهیلات و ترغیب ها به حوزه تولید کاغذ، صنایع چاپ، چاپخانه ها، اعطای تسهیلات، اعطای کمک های بلاعوض و ... می تواند دست کم کمبودهای صنایع وابسته را کاهش دهد و لذا می توان بخشی از مشکلات را کاهش داد. موضوع بعد این است که ما بتوانیم قیمت تمام شده کتاب را کاهش دهیم پس می توان با اعمال تسهیل گری در زمینه واردات کاغذ قیمت آن را کاهش داد.وضعیت آشفته بازار نشر از هیچ کس پوشیده نیست اما اینکه چطور می توان از این وضعیت خارج شد، مورد مناقشه است برخی عقیده دارند همانطور که دولت در زمینه تسهیل گری حوزه صنعت فعالیت دارد باید همان میزان توجه به صنعت و اقتصاد نشر هم داشته باشد برخی اما بر این عقیده هستند که دولت جز اعطای تسهیلات کار دیگری انجام نمی دهد در نتیجه این امر مشکلی از مشکلات را کاهش نمی دهد در نهایت باید منتظر ماند و دید که آیا دولت سیزدهم می تواند در این زمینه تحولاتی را رقم بزند یا خیر؟منبع: خبرنگاری بازارمقصر گرانی کتاب کیست؟</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Tue, 26 Sep 2023 21:15:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع نویسنده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-q4vpok7by9sb</link>
                <description>انواع یسندهدر این پست قصد داریم نویسندگی را به ریشه های مختلف تقسیم کنیم و نگاهی به این بندازیم که چند نوع نویسنده در این دنیا وجود دارد.داستان سرا یا داستان نویسبه نویسندگانی گفته می‌شود که عاشق تعریف کردن یک داستان خوبن و از نوشتن نوشته‌های ساده که در عین حال میتونن درس های بزرگی به ما بدن لذت میبرن. از اون گذشته، همیشه چیزی برای نوشتن دارند.واقع نویساین افراد علاقه‌ای به دروغ گفتن و یا گول زدن کسی ندارند و همیشه با عنوان نویسندگان منطقی شناخته میشن، چراکه کمتر از جملات کنایه‌آمیز استفاده می‌کنند و بیشتر راجب موضوعات واقع گرایانه می‌نویسن.تخیلی نویسبه کسانی گفته می‌شود که قدرت تخیل باورنکردنی‌ای دارن و با نوشتن مباحثی که وجود خارجی ندارند و یا خیلی دور از ذهن هستند، شناخته میشن و قلمشون این قدرت رو داره که خواننده رو از این دنیا خارج و به دنیایی که در تصور خودشون میگذره منتقل کند.سیاسی نویسسیاسی نویس‌ها آدم های خیلی قانع کننده‌ای هستن و با نوشتن موضوعاتی که در دنیای واقعی نیز وجود دارن و اتفاق می‌افتن، مخاطب را جذب سیستمی فراتر از یک کتاب یا متن ساده می‌کنند.عاشقانه نویسرمانتیک ترین کسانی هستند که دنیا به چشم خودش دیده و گاهی اوقات موقع نوشتن، گریه می‌کنن و خوانندۀ بیچاره رو هم از اشک ریختن بی‌نصیب نمیذارن. نوشته‌های آن‌ها معمولا با یک آغوش گرم و یک بوسۀ عاشقانه تموم می‌شود.ترسناک نویسخورۀ چیزای وحشتناک و غیر انسانین و طوری می‌نویسند که جرئت نکنی کتابشان را برای بار دوم بخونی. هر چند که آدمای شجاع زیادی این نویسندگان رو مسخره میکنن، اما این باعث نمیشود که آن‌ها، خلق هیولا‌ها را متوقف کنند.بداهه نویساگر تا روز قیامت هم مشغول مطالع باشی، باز هم نمیتوانی نوشته‌های این نویسندگان رو به پایان برسونی، چرا که نزدیک به 100 صفحه هست که از موضوع اصلی کتاب دور شدن و قصد ندارن حالا حالا ها برگردن.جزئیات نویسمی‌توانند تنها راجب برگ‌های یک درخت، چهارصد صفحۀ کتاب را پر کنن و به مخاطب، واضح ترین تصویر ممکن از آن را بدهند.علمی نویسآدم های تحصیل کرده و گاها نابغه‌ای هستن که بدشان نمیاید علمشان را از طریق نویشته با دیگران به اشتراک بگذارند.جزوه نویسسریع‌ترین نویسندگانی هستند که وجود دارن و کمتر پیش میاید که صاحب خطی خوش، باشند.شاعرمی‌توانند زشت ترین چیز‌ها را به زیباییه یک بیت شعر در بیاورند و نوشته های خود را جاودانه کنند.منتقداین افراد زنده‌اند که انتقاد کنند و از هر چیزی یک مشکل بیابن و برای دیگران بازگو کنن.غمناک نویساکثرا آدمای تنهایی هستن که درک بهتریی از نامرد بودن روزگار دارند و  آدم را با نوشته هاشون غمگین و حتی بسیار احساساتی می‌کنند.رازآلود نویسعاشق نوشتن متن هایی هستن که باید چند بار بخوانیشان تا ازش سر در بیاوری، و معتقدند زندگی مثل یک معما می‌ماند.کمدینبامزه‌ترین نویسندگان همین کمدین‌ها هستند. کسانی که همه چیز را خنده‌آور و مضحک می‌بینند و با نوشتنشون لبخند رو با دیگران به اشتراک می‌گذارند.فیلمنامه نویسچیزی فراتر از نویسنده هستند، چرا که میدانن نوشته هایشان بخشی از واقعیت خواهد بود و فشار زیادی را بر روی دوش خود حمل می‌کنند.خبر نویسعاشق این هستند که مردم رو از همه چیز آگاه کنن و اگر بهشون فرصت نوشتن دهید کسی را بی‌خبر نمی‌گذارند.گوتیک نویسبر خلاف انسان های عادی، دنیا را سیاه و سفید می‌بینند و واقعیت های تلخ را به راحتی از طریق نوشته ابراز می‌کنن.رویا نویسشیرنیه نوشته هایشان قابل درک نیست و خواندشان مثل زندگی کردن یک رویا می‌ماند.همینجوری نویسکسانی که فقط دوست دارند بنویسند و برایشان اهمیتی ندارد که چه موضوعی را انتخاب می‌کنن و فقط از کنار هم چیدن کلمات لذت می‌برند.جامع نویساین دسته از نویسندگان جز کامل ترینشون هستند چراکه سعی می‌کنن از همه سبک نوشته در متن های خود استفاده کنند و به همه چیز آشنا باشن.خودم جز نوسندگان واقع نویس هستم، اما دوست دارم بدونم که شما جز کدومید؟اگر هم نویسنده‌ای را جا انداخته‌ام برام بنویسید؟نویسنده: م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Sat, 02 Sep 2023 16:40:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رباتی که هرگز پیدا نشد:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%AF-hgmltojjzapz</link>
                <description>من ربات نیستماحتمالا تاکنون چند باری این پیام رو در مرورگر خودتون دیدید.در نگاه اول، حتما با خود گفتید که فقط یک گزینه برای امنیت سایت های گوگله.اما اشتباه می‌کنید.یک داستان غمگین در این باره وجود داره که خیلی وقت پیش راجبش خوندم و گفتم شاید دوست داشته باشید بدونید.یک رباتمیگن گوگل در ابتدا، خودش نیز، یک ربات بوده است و روزی ربات دیگری رو میبیند و عاشقش میشود.گوگل با رباتی که دوستش دارد، بخشی از عمرش را زندگی می‌کند.اما بعد از مدتی، سازندگان گوگل که از ساخت رباتشان پشیمان شدند، تصمیم می‌گیرند او را نابود کنند.همین کار را هم می‌کنند و گوگل، تبدیل به یک تکه فلز بی‌اهمیت توی زباله دونی میشود.چند سال در همان جا خاک میخورد.تا اینکه یک مهندس کامپیوتر، که پولی برای خریدن قطعات گران قیمت فروشگاه‌ها ندارد، او را پیدا میکند.این مهندس، از قطعات مادربرد گوگل استفاده میکند تا یک اَپ جستجوگر بسازد.حالا دیگر، گوگل، هیچ چیز از گذشته‌اش به یاد ندارد، به جز خاطرۀ رباتی که دوستش داشت.این خاطره جایی در حافظه‌اش، ثبت شده بود.او که دیگر جسمی برای حرکت نداشت، فقط می‌توانست از طریق اینترنت به دنبال رباتی که دوستش دارد بگردد.بنابراین هر وقت که کاربر جدیدی وارد سایتی میشود، یک پیام برایش میفرستد.(آیا شما یک ربات هستید؟)آیا شما یک ربات هستید؟گوگل به این کار ادامه می‌دهد تا زمانی که آن ربات را پیدا کند.شاید تنها دلیلی که هنوز کار ‌می‌کند، همین است.فقط می‌خواد کنار کسی باشه که به خاطر خودش دوستش داشت؛ نه خدماتی که ارائه می‌داد.احتمالا از تنهایی خسته شده.م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Wed, 30 Aug 2023 14:20:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذار در آتیشت بسوزم ( انیمیشن Elemental)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-elemental-pfffpyl8dpsk</link>
                <description>المنتالبه عنوان کسی که انیمیشن رو دیده، می‌تونم بگم جز معدود اثر های کارتونی هست که اینقدر عشق رو زیبا به تصویر می‌کشه و منو یاد انیمیشن زوتوپیا میندازه، که میخواد بگه تفاوت ها هیچ اهمیتی ندارن و...شخصیت اِمبرشخصیت اصلی داستان که با نام اِمبر شناخته میشه، یک دختر از جنس آتیشه که برای خوشحالی پدرش هر کاری می‌کنه و دلش نمی‌خواد ناامیدش کنه.از همین رو، قصد داره پدرش رو بازنشسته کنه و خودش کار و کاسبی مغازه خانوادگی شو، بچرخونه.اما سرنوشت، او را با پسری به نام وید آشنا می‌کنه که به معنای واقعی کلمه با او تفاوت دارد؛ چرا که از جنس آبه.وِیددر اواسط انیمیشن متوجه می‌شویم که وید به امبر علاقه مند شده و در آخر هم این را با او در میان می‌گذارد و... (اسپویل نمیکنم براتون)این انیمیشن داستان خیلی جالبی دارد و تمامی کاراکتر های آن به چهار دسته از عناصر تقسیم میشن.آب، خاک، باد و آتش.عناصراگه آدم احساسی هستید باید بگم که دیدنش می‌تونه اشک شما رو در بیاره.اما بخش های بامزه زیادی هم داره که خیلی با جزئیات به تصویر کشیده شدن و حسابی می خندونتتون.این اثر، ساخت شرکت دیزنی و پیکسار هستش و به نظرم مخاطب اصلیش بزرگسالان هستند، چون که پتانسیل کاملی داره برای اینکه درس های خیلی مهمی رو بهتون یاد بده.درس هایی که بعید می‌دونم در مدارس یا دانشگاه‌ها بهمون یاد بدن.ژانر انیمیشن، ماجراجویی , کمدی , عاشقانه , درام , خانوادگی , فانتزی , علمی تخیلی هست و تونسته نمره 7/10 رو از تماشاگران بگیره، که نمره خیلی خوبیه.پیشنهاد میکنم به هیچ وجه از دیدنش، دریغ نکنید و ازش لذت ببرید.و شاید این درس بزرگ رو یاد بگیرید که تفاوت ها هر چقدر هم که باشند، باز هم هیچ اهمیتی ندارند.م.ک.د</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:02:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی که داد میزد چشات، بی منم راحتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%AF-%D9%BE%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-oy6sj0oj4xxs</link>
                <description>یکیو دوست داشمیکیو دوست داشتم، که نمیشد بگم بهشچیزی رو جز قلبم، نتوستم بدم بهشیکیو دوست داشتم، واسه دلشیکیو دوست داشتم، که واسه من نبود نگاشبغضمو قورت دادم، هر کسی حرف میزد باهاشیکیو دوست داشتم، واسه چشاش، واسه چشاشلعنتی، انقدر عاشقت شدم که به این راحتینمیشه زندگی کنم حتی یه ساعتیبی منم راحتیلعنتی، من هنوز حرف دارم باهات اما چه عادتیوقتی که داد میزد چشات، بی منم راحتیبی منم راحتییکیو دوست داشتم، که منو با خودش کشوندتا ته این قصه، منو به تنهایی رسوندیکیو دوست داشتم، که نموندمنتظرش موندم، همه ی لحظه هامو بردزندگی من بود، منو به زندگی سپردیکی که تو قلبم، موند و نمرد، موند و نمردلعنتی، انقدر عاشقت شدم که به این راحتینمیشه زندگی کنم حتی یه ساعتیبی منم راحتیلعنتی، من هنوزم حرف دارم باهات اما چه عادتیوقتی که داد میزد چشات، بی‌ منم راحتیبی‌ منم راحتی بی‌ منم راحتــــــــــــــــــــیلینک دانلو آهنگخواننده: رضا صادقی</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Mon, 14 Aug 2023 14:06:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرلوک هولمز را از کجا شروع کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%B4%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%A9-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%85%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pc9jiverz6h2</link>
                <description>داستان‌های شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل نویسندهٔ اسکاتلندی، اولین داستان‌های کارآگاهی جهان نیستند، اما قطعا جزو معروف‌ترین و موفق‌ترین‌های این قلمرو در دنیا هستند. سِر آرتور کانن دویل، که به حرفهٔ پزشکی و گیاه‌شناسی مشغول بود، کاراکتر هولمز را در سال ۱۸۸۷ خلق کرد. شرلوک هولمز باعث شهرت کانن دویل به عنوان یک نویسنده شد. او فقط ۲۷ سال داشت که «اتود در قرمز لاکی» را ظرفِ سه هفته نوشت. این اثر آغازِ کارِ شرلوک هولمز و دکتر واتسون بود.این آغاز دوره‌ای بود که به خلق سه رمانِ شرلوک هولمز و پنج مجموعه مفصل از داستان‌های کوتاه انجامید. حتی کار به جایی رسید که خودِ دویل هم از مخلوق خود خسته شد؛ سال ۱۸۹۱ او به مادرش نوشت: «دارم به کشتن هولمز فکر می‌کنم … می‌خواهم برای همیشه از دستش خلاص شوم. او حواسم را از چیزهای بهتر پرت می‌کند». مادرش، انگار به نمایندگی از طرفدارانِ داستان در سراسر دنیا، ازین حرف او عصبانی شد.در نتیجه، دویل به جای توقف کار، به انگیزه‌های مالی کار معطوف شد، و از ناشران خواست برای داستان‌های هولمز پولِ بیشتری بدهند. ناشرها هم آن‌قدر مشتاق این داستان‌ها بودند که پول‌های حسابی به دویل می‌دادند ‌ــ‌ و بالاخره هولمز و دکتر واتسون به جای آن‌که به کام مرگ فرستاده شوند، بازنشسته شدند.تعداد داستان‌های شرلوک خیلی زیاد است (فقط ۵۶ داستان کوتاه دارد)، اما بهترین راه برای خواندن ماجراهای هولمز کدام است؟ اگر می‌خواهید بدانید که مطالعهٔ داستان‌های شرلوک هولمز را از کجا شروع کنید، این راهنمای مطالعه در انتخاب آن‌ها به شما کمک خواهد کرد.‌‌اتود در قرمز لاکی (۱۸۸۷)این کتابی‌ بود که دنیا را با شرلوک و جان آشنا کرد. این‌جا همان جایی‌ست که برای اولین‌بار واتسون را می‌بینیم و از سوابق نظامی‌اش در جنگ باخبر می‌شویم؛ این‌که چطور در جنگ تیر می‌خورَد و به دنبال جای جدیدی برای سکونت به لندن می‌آید.شرلوک هولمز وارد شد و با لحنی صمیمانه گفت: «”حال شما چطوره؟“ دستم را چنان محکم گرفت که از او انتظار نداشتم. و ادامه داد:”احساس من این هست که شما در افغانستان بودید“».گفتگوی داغی درمی‌گیرد و رابطه‌ا‌ی برادرانه بین آن دو شکل می‌گیرد، و زمینه برای اولین همکاری مشترک‌شان مساعد می‌شود. به قول هولمز، برای یافتن «سرنخِ سُرخِ قتل، که در کلافِ بی‌رنگِ زندگی گم شده است.»‌‌نشانهٔ چهار (۱۸۹۰)حتی نوابغ هم اشتباه می‌کنند (شاید نوابغ بیشتر اشتباه می‌کنند)، و شرلوک هولمز هم استثناء نیست. «نشانهٔ چهار» دورانی از زندگی این کارآگاهِ باشخصیت را نشان می‌دهد که معتاد به کوکائین بود؛ و روش مورد علاقه‌ش برای این کار تزریق بود.«مدتی کوتاه متفکرانه به دست ستبر و لاغرش که به خاطر تزریق‌های بی‌شمار نقطه‌نقطه شده بود خیره شد، و از دیدن آن همه سوراخ روی بدنش ترسید. بالاخره، در حرکتی ناگهانی و سریع سرنگ را زیر پوستش فشرد. سرنگ را فشار داد، و در صندلی مخمل خود فرو رفت و نفسی از رضایت کشید.»البته واتسون او را سرزنش می‌کرد. چون این عادت می‌توانست استعدادهای فوق‌العادهٔ او را به خطر بیندازد. اما خیلی زود پروندهٔ جدیدی از راه می‌رسد و آن‌ها سراغ ماجراجویی دیگری در خیابان‌های مه‌آلود و آلودهٔ لندن می‌روند. ماجرایی که طی آن با گردن‌کلفتی یک‌پا، گنجینه‌ای پنهان، تیرهای سمّی و مرگبار، و مسابقه‌ای هیجان‌انگیز در کنار رودخانه تایمز درگیر می‌شوند.‌‌ماجرا‌های شرلوک هولمز (۱۸۹۲)کمی از رمان‌های هولمز فاصله بگیریم و سراغ اولین مجموعه از داستان‌کوتاه‌های کانن دویل برویم. جایی که شخصیت پیچیدهٔ هولمز، شیوه‌های کنجکاوانه‌اش و مهارت دیگرش به عنوان استاد تغییرقیافه را عمیق‌تر درک می‌کنیم. اولین داستان، موسوم به «رسوایی در بوهم»، معروف‌تر از بقیه است، به خاطر این که دربارهٔ خوانندهٔ بدنام اُپرا آیرین آدلر است؛ احتمالا تنها کسی که هولمز می‌توانست به او علاقمند شود، و همین‌طور اولین شخصیت در کل داستان‌های هولمز که آن قدر باهوش بود که بتواند هولمز را هم فریب دهد. از این مجموعه، داستانِ «مار سمی» فوق‌العاده است؛ «ماجرای انگشت قطع‌شدهٔ مهندس» داستانی پرطلاطم دارد؛ «درختان راش» اسرارآمیز و تومُخی است.‌‌خاطرات شرلوک هولمز (۱۸۹۴)از این مجموعه حتما باید آخرین داستانش یعنی «مسئلهٔ نهایی» را بخوانید، چون بالاخره با پروفسور موریارتی بدترین دشمن هولمز آشنا می‌شویم، یا آن‌طور که هولمز صدایش می‌زند «ناپلئونِ جنایت».واقعیت این بود که تا سال ۱۸۹۴ کانن دویل حسابی از کارآگاهِ پردردسر خود خسته شده بود؛ حتی یک بار او را به خوراک جگر اردک تشبیه کرد و ‌گفت: «یک بار [ازین این غذا] زیاد خوردم، حالا اسمش را می‌شنوم، حالم بد می‌شود.»پس او شخصیت موریارتی را به عنوان ابزاری برای نابودکردنِ هولمز خلق کرد: نقشه‌ای شرورانه برای کنترلِ جهان؛ تعقیب و گریزی مهیج در قارهٔ اروپا که در نبردی مرگبار در آبشارهای بدنام رایخنباخ به اوج خود می‌رسد. این‌جا جایی‌ست که ما برای اولین بار با برادر باهوش‌ترِ هولمز یعنی مای‌کرافت آشنا می‌شویم (این برای بیننده‌های فیلم انولا هولمز مهم هست).‌‌فیلم انولا هلمزبازگشت شرلوک هولمز (۱۹۰۵)ولی کانن دویل نتوانست هولمز را برای مدتی طولانی مرده نگهدارد. طرفداران شرلوک از سراسر بریتانیا اعتراض کردند. پس نویسنده با وجود خستگی از این کار، گاو شیردهٔ خود، شرلوکِ پیپ‌کش، را دوباره زنده کرد. این‌جاست که می‌فهمیم هولمز استاد هنر رزمی ژاپنی باریتسو بوده و توانست موریارتی را به قعر آبشار بیندازد و به درک واصل می‌کند.در «معمارِ نوروود» (دومین داستانِ این مجموعه) روابط صمیمی و نزدیک شرلوک و واتسون دوباره به حالت عادی برمی‌گردد، و این زوجِ کنجکاو مثل گذشته مشغول کار همیشگی‌شان می‌شوند: رمزگشاییِ پیام‌ها، نجات ورثهٔ ربوده‌شده، بازجویی از ناخداهای شکارچی، و پیداکردن مروارید درون مجسمه‌های ناپلئون.سگ باسکرویل (۱۹۰۱-۱۹۰۲)این معروف‌ترین و پرفروش‌ترین اثر در کل داستان‌های هولمز است که شاید بد نباشد از همین کتابْ خواندنِ شرلوک هولمز را شروع کنید. خیلی‌ها معتقدند که این بهترین ماجرای هولمز است. هولمز و واتسون برای تحقیق دربارهٔ مرگ ناگهانی سِر چارلز باسکرویل در عمارت اجدادی‌اش در زمینی بایر و مه‌آلود در دارتمور فرستاده می‌شوند.ماجرا در ابتدا شبیه پروندهٔ رمزآلودِ قتلی ماوراءالطبیعی است. اما در ادامه تبدیل به عملیات نجات وارث سِر چارلز از شرّ سرنوشتی مشابه می‌شود. در ادامهٔ داستان، آن‌ها باید مُعمای یک نفرینِ قدیمی را حل کنند، یک سگ شکاریِ خیالی را تعقیب کنند، و ماجرای پنهان‌شدن یک محکوم فراری در برهوت منطقه هم به هیجانات داستان اضافه می‌شود.‌‌درهٔ وحشت (۱۹۱۴-۱۹۱۵)شاید این اثر کمتر از داستان‌های معروف هولمز شناخته شده باشد، ولی چیزی منحصربه‌فرد ا‌ست. این رمان ما را به عقب برمی‌گرداند، یعنی قبل از سقوط مرگبار موریارتی به داخل آب. جسدی با سری له‌شده پیدا می‌شود، و هولمز و واتسون باید سرنخ‌های عجیبی از جمله یک نوشتهٔ مرموز، اثر انگشتی خونین، و دَمبِلی گمشده را کنار هم قرار دهند تا معما را حل کنند.هولمز این پرونده را تنها با استفاده از چتر واتسون حل می‌کند! البته این همهٔ ماجرا نیست: آیا پای دشمن قدیمی او در میان بود؟ ناگهان آن‌ها به بازی موش و گربهٔ خود برمی‌گردند، و تعقیب و گریزِ موریارتی و آدمکش‌هایش شروع می‌شود.‌‌آخرین تعظیم (۱۹۱۷)از نظر زمانی، این مجموعه‌داستانْ آخرین کتاب هولمز و واتسون است. (البته «پرونده‌ها‌ی شرلوک هولمز» بعد از این کتاب چاپ شد، اما قبل‌تر نوشته شده بود.) هولمز دیگر آرتروز دارد و مفاصلش خشک شده‌اند، اما ذهنش هنوز کاملاً منعطف است.در «جعبهٔ مقوایی» بالاخره ما به علاقهٔ هولمز به ویولون، و بخصوص پاگانینی (ویولونیست ایتالیایی) پی‌ می‌بریم و همچنین این‌که چه طور شرلوک یک ویولونِ استرادی‌واریوس برای خودش دست و پا کرد. (نت‌هایی که در فیلم‌های هولمز می‌شنوید با گام‌هایی خیلی بالاتر نواخته شده‌اند.) اما همهٔ این‌ها را وقتی می‌فهمیم که آخرین ماجرای هولمز را می‌خوانیم. جایی که کانن دویل ما را از منطقهٔ امن‌مان بیرون می‌کشد. او ما را از لندنِ دوران ویکتوریا دور می‌کند و به دنیای تیره و تار جاسوسی انگلیس در جنگ جهانی اول می‌برد. با توجه به ذائقهٔ کانن دویل برای پایان‌های شوکه‌کننده، سرانجامِ باشکوه (و واقعی) هولمز، بیشتر به داستانی جاسوسی شبیه است تا داستانی کارآگاهی. و این‌جا دوستیِ حماسی دو دوست هم به پایان می‌رسد.‌‌پرونده‌های شرلوک هولمز (۱۹۲۷)وقتی کانن دویل به آخرین مجموعهٔ خود رسید، دیگر جانش از دست شرلوک به لبش رسیده بود. داستان‌های این مجموعه نسبتا سرراست و عاری از پیچیدگی هستند. بیشتر آن‌ها مثل گذشته در لندنِ دوران ویکتوریا اتفاق می‌افتند؛ البته ترتیبِ زمانیِ چندان مشخصی ندارند. از بین ۱۲ ماجرای این مجموعه، «سرباز رنگ‌پریده» و «یالِ شیر» جذاب‌ترین‌ها هستند. برای اولین‌بار، در این دو داستان، کانن دویل قانون‌شکنی می‌کند و برخلاف همیشه اجازه می‌دهد هولمز خودش راویِ وقایع باشد.«یالِ شیر» واقعا ارزش امتحان کردن دارد. ماجرا بعد از بازنشستگی هولمز اتفاق می‌افتد، جایی که هولمز کلاه طرح چهارخانه‌اش را کنار می‌گذارد و با کلاه زنبورداری از زنبورها و گل‌ها در یک کلبهٔ ساحلی در منطقهٔ ساسِکس مراقبت می‌کند.اگر تا الان کمی هم کانن دویل را شناخته‌ باشید، دیگر می‌دانید که رمز و راز و معما مثل معشوقه‌ای سمج، هر جا که هولمز می‌رود دنبالش می‌آید…سریال شرلوکاز این که تا اینجا مطالعه کردید ممنونم و اگر وقتی برای خواندن این کتاب ها ندارید و یا نمی‌خواهید هزینه ای از جیب بدهید، می‌توانید سریال شرلوک به کارگردانیه (پل مک گیان) را تماشا کنید که اقتباسی دقیق از بیشتر این کتاب ها را در خود جای داده است و به زیبایی تمام به نمایش گذاشته.با تشکر از وقتی که گذاشتید.منبع: نشر نبشت</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 13:02:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی مرا به جهنم بردند،با ذغال انگشتانم برایت نامه خواهم نوشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%A7-%D8%B0%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-ahzyijvqbjmq</link>
                <description>حسین پناهیحسین پناهی؛ شاعری که هم‌بازیِ واژه‌ها بود!حسین پناهی شاعر، نویسنده و بازیگر ایرانی‌تبار متولد شهریورماه 1335 در روستای دژکوه (در استان کهکیلویه و بویراحمد) است. لحن خاص صحبت کردن او در کنار معصومیت انکارنشدنی چهره‌اش در تئاتر و زلالیِ کلماتش در شعر، باعث شده است آثار او به طرز شگفت‌انگیزی باورپذیر باشند.پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل علوم دینی به شهر قم رفت و در حجره ایی در مدرسهٔ علوم دینی آیت الله گلپایگانی در قم ساکن و مشغول به تحصیل شد بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مسئله ای شرعی که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست طبق فتوای فقهی رایج ، روغن نجس است (روغن محلی معمولا در تابستان از حرارت دادن کره به دست می آید و در هوای آزاد و با توجه به گرم بودن هوا در تابستان روغن همیشه به صورت مایع است)، ولی این را هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تأمین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آن را دربیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.پناهی در تمام طول عمر نه چندان بلندش، تجسم غربت و فقدان محبت در روزگاری که می‌زیست، بود؛ به طوری‌که بیش‌تر آثار حسین پناهی گواه بر خلق هنرمندانه اشعار و دل‌نوشته های او در باب همین موضوعات هستند.مرگ حسین پناهیمرگی بی صدااو در زمان مرگ،۴۸ سال داشت و دخترش آنا، چندی بعداز وقوع مرگ، پیکر او را در منزل شخصی‌اش پیدا کرد.حسین پناهی کمی قبل‌تر وصیت داشت که در قبرستان شهر سوق، شهر پدری و مادری‌اش، به خاک سپرده شود؛ خانواده پناهی نیز مطابق با این وصیت حسین، او را کنار مادرش در همان روستا به خاک سپردند.جملاتی از حسین پناهی:کودکی ام را دوست داشتم،روز هایی که به جای دلم،سر زانوی هایم زخمی بود …پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر،خوشبختانه،باران ارث پدر هیچکس نیست.من اگه خـــــــــــــــــــدا بودم …یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم،ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــها نمونده باشه …و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!مگه اشک چقدر وزن داره…؟ که با جاری شدنش ، اينقدر سبک می شيم…ماندن به پای کسی که دوستش داری،قشنگ ترین اسارت زندگی است! می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند! بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،بــی‌دل ، بـی‌ریخت، بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا،بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……گریزی نیست،اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است،باید سر را به بیابان ها گذاشت !!صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم ، از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم،این جهانی که همش مضحکه و تکراره ، تکه تکه شدن دل چه تماشا داره….مرسی که برای خواندن وقت گذاشتید.</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 19:13:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهای رشد شما ارشاد است!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xmkq70jbocro</link>
                <description>در امتداد سکوتزبان شعرک من فریاد استبهای رشد شما ارشاد استمن نیندیشم ز موسی یک زمانمولوی پاسخ او را داده استخواجه ی ما به چه می اندیشدخانه ویران ز بن و بنیاد استمهدی(عج) آرام نگیر،زود بیادسترنجت در رکاب باد استعمری آزادگی آموخته ای پس چراملت از دولت تو آزاد است؟آن که برنایش بپروردی به رنجغوطه ور در جعل و دشمن شاد استپس تو برخیز و بیا زود بیاخانه از رونق تو آباد است۱۳۷۷شعری که در بالا خواندید از شاعر،خانم معصومه اخوان عزیز هستش و جزئی از مجموعه اشعار ایشون در کتاب (در امتداد سکوت) هست.در امتداد سکوتنام این کتاب یعنی (در امتداد سکوت) به این دلیل انتخاب شد که؛شاعر با وجود سختگیری هایی که جمهوری اسلامی ایران در اوایل سال های انقلاب خود قائل می شد،اجازه چاپ مجموعه اشعار خود را بدست نیاورد و بعد گذشت مدت ها و سال ها تلاش توانست به عنوان یک زن،کتاب شعری به چاپ برساند و از آن جایی که بعد از زمان زیادی سکوت،می توانست بالاخره اشعار اش را برای عموم به نمایش بگزارد،تصمیم گرفت،این نام را یعنی                 (در امتداد سکوت) برای کتاب خود برگزیند.با تشکر از وقتی که گذاشتید.</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 20:48:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درسی بزرگ از مکتب سقراط</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7-nfpuvl6zfxpu</link>
                <description>سقراطروزی ناخواسته به مکتب سقراط رفتم و از او سراغ دوستی را جویا شدم .سقراط که مشغول مطالعه ی طوماری از اشعار فلسفی بود،پاسخی نداد؛پنداری گوش هایش سنگین شده بود و ذهنش را به سخره می گرفت .از او پرسیدم: آیا بهتر نیست که پاسخی دهی؟سقراط گفت: حالی ندارم که پاسخی دهم،اما این برخلاف ارزش های من است،زیرا اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند،بهتر است كه سخن گویی تا دیگران خاموشت كنند.سقراط: بگو ببینم این دوستت چگونه آدمیست؟چواب دادم: کمی نادان است و از معنای زندگی چیزی نمی داند.سقراط: که نادان است، و خودش این را می داند؟  من:گمان کنم بله .سقراط گفت: ابله ترین دوستان ما خطرناك ترین دشمنانمان هستند. اما کسی که تو راجبش سخن می گوی از بسیاری افراد عاقل تر است،چرا که نادانیش را پذیرفه. دانش حقیقی این است كه همه بدانیم كه نادانیم. پس او چیزی کمتر یا بیشتر از یک دانشمند ندراد.من: تو او را نمی شناسی؛او یک سوفسطی است.سقراط: این روز ها مردم برای یکدیگر القابی گذاشته اند. این ناراحتم می کند که چرا کسانی هستند که احساس برتری می کنند. همه ی ما به یک شکل هستیم. یقیین دارم دوست تو هم یک آدم معمولی است مانند دیگران؛بگو ببینم اخرین بار او را کجا  دیدی.گفتم: در میدان شهر.سقراط پرسید: مشغول چه کاری بود؟  من: کار همیشه گی اش،انکار کردن .سقراط: که این طور؛پس به میدان شهر برو و در همان جا جویایش شو. اگر پیدایش نکردی از کس دیگری نشانی اش را  بخواه؛اما اگر پیدایش کردی به نزد من بیاورش تا سخنی به او بگویم.چند ساعت گذشت و دو نفر به پیش سقراط آمدند.دست دوست خود را بالا بردم و گفتم: اینجاست،پیدایش کردم .سوفسطی دستم را پس زد و با لحنی اکنده از شوخی گفت: جناب سقراط من را می خواستند؟  سقراط به سوفسطی گفت: تو دوست خوبی داری،قدر دانش باش.سوفسطی: این همه را مرا کشاندی این جا که همین را بگویی؟سقراط: عجول نباش. او به من گفت که تو معنای واقعی زندگی را نمی دانی،این حقیقت دارد .سوفسطی جواب داد: دیدیم که حقیقت داشته باشد؛می خواهی برایم سخنگاه باز کنی؟؛زندگی چیزی بیش از تولد و مرگ نیست.سقراط: پس زمانی که بین  آن سپری می شود چه؟  سوفسطی: بعید می دانم اهمیتی داشته باشد.سقراط : اشتباه می کنی؛همه ی ما یک زندگی که زندگی کردیم و یک زندگی که هنوز زندگی نکردیم داریم،که بین این دو مانعی به نام مقاومت وجود دارد .سوفسطی: معنای واقعی زندگی با مرگ هر شخص به پایان می رسد،هر چند مطمئنم کسی به معانی اهمیتی نمی دهد. کسی که به حالتی ذلت بار زندگی کند هرگز اهمیتی نمی دهد.سقراط: آنچه انسان ها را از پای در می آورد،رنج ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست،بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت باره و معنا تنها در لذت و شادمانی نیست،بلکه در مرگ و رنج هم می توان معنایی یافت . از نظر تو چه کسی صاحب یک زندگی ارام و لذت بخش است؟سوفسطی: خب معلومه،کسی که راضی باشد.سقراط: این نشانه ی خامی است که گوشه ای بنشینیم و احساس رضایت کنیم .سوفسطی: پس تو معنای زندگی را در لذت و مرگ خلاطه می کنی ؟سقراط: زندگی کردن یعنی ساختن، زندگی کردن یعنی آموختن، نداشتن ترس از اشتباهات، و عمل به این سه جمله تنها راهی است که یک نفر می تواند به روشی شایسته و صحیح زندگی کند. پس ادب و حکمت را شعار خود ساز تا بهترین اهل زمان شوی و به نیکان بپیوندی.این جمله برای مرد بسیار آشنا می نمود چرا که مادرش هم قبل از مرگش همین را به او گفت.از همین رو قطره ای اشک از چشمان مرد سوفسطی جاری و از گونه هایش به پایین چکید.او گفت: پس من تا کنون اشتباه می کردم،حق با مادرم بود، زندگی ما چیزی فراتر از باور های غلط است، ازت ممنونم ای سقراط . اکنون من خودم را اصلاح می کنم و حرف هایت را به دیگر سوفسطیان نیز انتقال می دهم .سقراط: من امروز درس بزرگی به تو دادم و ازت می خواهم در ابتدا خود بزرگ بینی ات را کنار بگذاری و کمی مانند دوستت دلسوز باشی.بعد از زدن این حرف،سقراط با چشمانش اشاره ای به من کرد و گفت: تو امروز شاگردی بر شاگردان من افزودی،ازت سپاس گذارم. حالا دیگر می توانید بروید.از او تشکری مفصل کردم و همراه با دوستم که اکنون زندگی ای جدید را شروع کرده بود راهی شهر شدیم.اندیشیدن به سرانجام هر كار باعث رستگاری است .  سقراطمکتب سقراطاین داستان کوتاه را بر اساس حکایت ها و گفته های خود سقراط در قالب یک نمایشنامه کوتاه نوشتم و امیدوارم که از آن درسی گرفته باشید.خیلی ممنون که وقت گذاشتید.</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 21:21:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ هم مسری نیست، اما همه در نهایت می میریم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-gnd12ltqijk8</link>
                <description>کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگومعرفی کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگورمان کوری، حکایت شیوع یک نابینایی جمعی و ناشناخته در شهری بی نام و نشان، و اثرات اجتماعی متعاقب آن است. رمان، داستان بداقبالی های چند شخصیت را پی گرفته که جزو اولین نفرات مبتلا شده به این بیماری هستند و بر دکتر، همسرش، چند تن از بیمارانش و افراد گوناگون دیگری تمرکز دارد که شانس و سرنوشت، آن ها را در کنار هم قرار داده است. این افراد، پس از سپری کردن دوران طولانی و رنج آور قرنطینه در یک آسایشگاه، با هم ارتباطی صمیمی شکل داده و به مانند اعضای یک خانواده، با استفاده از هوش و قدرت بینایی همسر دکتر[که به شکل عجیبی از بیماری مصون مانده است]تلاش می کنند تا از این شرایط سخت، جان سالم به در ببرند. شیوع ناگهانی و منشأ ناشناخته ی این کوری، باعث هراس و وحشتی گسترده بین مردم شده و همزمان با تلاش های حکومت برای محدود کردن سرایت بیماری و برقراری نظم با روش های سرکوب گرانه، جامعه روال عادی خود را از دست داده و وارد آشوب می شود. اولین بخش رمان، تجارب شخصیت های اصلی در آسایشگاهی کثیف و بیش از حد شلوغ به همراه سایر افراد کور و قرنطینه شده را دنبال می کند. بهداشت، شرایط زندگی و اخلاقیات در زمان بسیار کوتاهی به شدت تنزل پیدا می کند که منعکس کننده ی اوضاع و احوال زندگی در بیرون آسایشگاه نیز هست. رمان کوری که داستان کهن شیوع یک بیماری همه گیر را بن مایه ی خود قرار داده است، ترس ها و فجایع قرن بیستم را به شکلی بسیار ملموس به تصویر کشیده و درکی عمیق از نقاط ضعف و قوت روح آدمی را برای مخاطب خود به ارمغان می آورد.کتاب کوری با ترجمه ی آقای مهدی غبرائیدرباره ژوزه ساراموگو، نویسنده برجسته ادبیات لاتینژوزه ساراموگو نویسنده و رمان‌نویس برجسته پرتغالی در 16 نوامبر سال 1922 در روستایی نزدیک شهر لیسبون دیده به جهان گشود. او به خانواده‌ای کشاورز تعلق داشت و پس از طی دوران کودکی با خانواده خود به شهر لیسبون مهاجرت کرد و تحصیلاتش را در همان‌جا پشت سر گذراند. پدر و مادر ژوزه فقیر بودند به همین دلیل برای او برای امرار معاش و کمک به خانواده به کارهای نیمه وقت و موقت وابسته بود. به همین خاطر او سراغ شغل‌هایی نظیر آهنگری و مکانیکی رفت. علاوه بر این او به نویسندگی و مترجمی نیز علاقه‌مند بود و نهایتا سر از روزنامه حزب کمونیست پرتغال در آورد و با عضویت در آن حزب به کار نویسندگی مشغول شد. یکی از ویژگی‌های ژوزه به کار نگرفتن ایدئولوژی‌ها و باورهای سیاسی خود در آثارش است. به عبارتی می‌توان گفت که او هیچ گاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی و آرمان‌هایش نگرفته است.از آثار مهم این نویسنده می‌توان به رمان کوری، همه نام‌ها، همزاد و وقفه در مرگ اشاره کرد. ژوزه در سال 1998 و هنگامی که 76 ساله بود به پاس آثار ادبی ارزشمند خود مفتخر به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد. برخی از آثار او نظیر کتاب کوری و همزاد، توسط کارگردانان مختلف بر روی پرده سینما نمایش داده شده‌اند. ژوزه در  18 ژوئن سال 2010 در کشور اسپانیا درگذشت.اگر وقتی برای مطالعه ندارید،می توانید فیلم اقتباس یافته از این کتاب را تماشا کنید.فیلم کورینظر شخص خودم راجب این اثر این هست که:کتاب قصد دارد این حقیقت را به ما بفهماند که هر چقدر زمان بیشتری می گذرد و جلو تر می رویم،انسان پست تر می شود. نه تنها نسبت به خودش،بلکه،خانواده و جامعه هیچ مسئولیتی قائل نمی شود و همین موضوع باعث می شود که انسان نسبت به اتفاقات و رفتاری که دارد نابینا یا به اصطلاح (کور) به نظر برسد،و باید هر چه سریع تر قبل از این که این کوری شیوع بیشتری پیدا کند،جلوی آن گرفته شود.با تشکر از وقتی که گذاشتید.</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jun 2023 18:28:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقصر گرانی کتاب کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ryn7ezxmcun9</link>
                <description>افزایش 59 درصدی قیمت کتاباین روزها افزایش قیمت کتاب به مهم‌ترین دغدغه اهالی فرهنگ تبدیل شده است. شاید اساسی‌ترین سوال آنها این باشد که مقصر گرانی کتاب کیست؟به گزارش خبرنگار ایمنا، کتاب شرط حیات فرهنگ است، چراکه علاوه بر پرورش توانایی‌های فکری، هنری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه، مهم‌ترین نقش را در انتقال دستاوردهای آنها به نسل پس از خود و در نتیجه تداوم فرهنگ ایفا می‌کند. کتاب به چشمه‌ای تشبیه شده است که هر انسان تشنه‌ای می‌تواند از آن آب بنوشد و خود را سیراب کند، اما این فرهنگ مکتوب اخیراً با انبوهی از مشکلات مواجه شده که ممکن است با کشف علت، بتوان راه‌حلی برای کمک به آن یافت.شاید تا چند سال پیش مهم‌ترین دغدغه اهالی نشر فرهنگ سازی درباره کتاب و نشان داده اهمیت آن برای رشد فرهنگی جامعه بود، اما به مرور زمان مسائل دیگری ازجمله کمبود کاغذ نیز به این دغدغه افزوده شد. مهم‌ترین ماده اولیه تولید کتاب، کاغذ است؛ به گونه‌ای که در صورت نبود آن تولید کتاب فیزیکی عملاً غیر ممکن خواهد بود. کمبود کاغذ و به دنبال آن افزایش قیمت این کالا، نقش مستقیمی در کاهش تیراژ و افزایش قیمت کتاب دارد، به همین دلیل گران شدن آن همیشه رکود نشر را به دنبال داشته است.با گسیخته شدن افسار این گرانی‌ها، تمایل ناشران برای خرید کاغذ کاهش پیدا کرد و تولید کتاب با معضل مواجه شد، این امر صدمات غیر قابل جبرانی به فعالان صنعت چاپ و نشر وارد کرد. از طرفی مخاطبان این کالای فرهنگی نیز از آسیب در امان نماندند و در نتیجه تغییراتی در سرانه خرید و مطالعه کتاب به وجود آمد. این در حالی است که کتاب و کتابخوانی و میزان گرایش به مطالعه از جمله شاخص‌های توسعه به شمار می‌رود.نبود رقیب در بازار آزاد کاغذ منجر به قیمت گذاری آزادانه و در نتیجه آشفته شدن بازار این کالا شد. بر همین اساس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سایتی برای توزیع کاغذ دولتی طراحی کرد و توانست آرامشی نسبی در این حوزه برقرار کند. این امر درد افزایش بی رویه قیمت‌ها را تا حدودی تسکین داد، اما طولی نکشید که خود معضل ساز شد.قیمت کاغذ آزاد سه برابر کاغذ دولتی است!محمود حقوقی در گفت و گو با خبرنگار ایمنا با اشاره به کاغذ دولتی، اظهار می‌کند: کاغذی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ناشران تخصیص داده است، به صورت قطره چکانی به آنها داده می‌شود که برای ناشران کارگشا نیست، برای مثال زمانی که یک ناشر درخواست پانصد بند کاغذ می‌دهد با صد بند از آن موافقت می‌شود. این میزان را هم باید چاپ کند، سپس اعلام وصول کند و بدهی خود را صفر کند تا پس از آن مجدداً بتواند در خواست کاغذ بدهد.مدیر انتشارات سپاهان ادامه می‌دهد: این کار زمان‌بر است به همین دلیل ناشران برای انجام سریع‌تر کار خود ناچار می‌شوند کاغذ مورد نیازی که دریافت نکرده‌اند را از بازار آزاد خریداری کنند و کاغذ آزاد نیز حداقل سه برابر قیمت دولتی آن است.حقوقی تصریح می‌کند: در این صورت مشخص نیست کتابی که چاپ شده با کاغذ دولتی تولید شده است یا آزاد و این امر ناهماهنگی بسیار بدی برای بخش نشر به وجود آورده است زیرا استفاده از کاغذ آزاد روی قیمت کتاب اثرگذار خواهد بود.پشت پرده انبارهای احتکاری کاغذجست و جو برای یافتن دلیل این افزایش قیمت‌ها نتایج دیگری نیز در بر داشته است. مشکلات واردات و مساله احتکار کاغذ نیز از جمله مواردی است که مورد اشاره ناشران قرار می‌گیرد. مرتضی نریمانی، مدیر انتشارات زاینده رود به خبرنگار ایمنا، می‌گوید: عمده‌ترین مساله نشر در حال حاضر کاغذ است. افزایش قیمت کاغذ مهم‌ترین علتی است که باعث از رونق افتادن صنعت نشر و گران شدن کتاب‌ها شده است. گاهی کتاب روی دست ما می‌ماند، چراکه هزینه تهیه کاغذ سرسام‌آور است. کاغذ دولتی نیز شرایط خاص خود را دارد و توزیع آن تمام صنعت نشر را پوشش نمی‌دهد.وی با بیان اینکه &quot;وضعیت اقتصادی ما مناسب نیست و واردات کاغذ نیز درگیر مسائل و قوانین واردات شده است&quot; می‌افزاید: مسلم است که کاغذ دولتی کفایت نمی‌کند و همین امر در گران شدن کاغذ بازار آزاد نقش دارد. کاغذهای تولید داخل نیز داریم. این کاغذ بی کیفیت نیست، اما ناشران برای تولید برخی از کتاب‌ها نیاز به استفاده از کاغذ خارجی دارند.این ناشر ادامه می‌دهد: از طرفی بازار نشر ما وسیع است و کارخانه‌های تولید کاغذ داخلی نیز برای پوشش نیاز ناشران به کاغذ کافی نیستند و به همین دلیل است که نیاز به واردات همچنان مطرح است. بنابراین کمبود کاغذ داخلی و سختی واردات کاغذ خارجی را می‌توان از علت‌های گرانی کاغذ در بازار نشر دانست.نریمانی تصریح می‌کند: البته پشت پرده‌هایی از جمله پیدا شدن انبارهای کاغذ احتکاری نیز از جمله مسائل دیگری است که در این امر بی تأثیر نیست اما من نمی‌خواهم به آن دامن بزنم. باید توجه داشت که گرانی کتاب یکی از کوچک‌ترین مشکلات فرهنگی جامعه است، نباید کاغذ را مستقل از مسائل روز جامعه دید. به نظر من اگر مسئولان فرهنگی جامعه برای فرهنگ فکری می‌کردند، در کنار آن برای کاغذ هم راه‌حلی پیدا می‌شد.خطر به وجود آمدن نسلی بی بینشبا وجود اینکه تلاش برای یافتن علت گرانی کتاب، همیشه به پاسخ کاغذ ختم شده است، اما عواملی چون کمبود تجهیزات چاپ، گرانی زینک، مراحل صحافی و… نیز در قیمت تمام شده آن تأثیر گذار خواهند بود. درام غم‌انگیز گرانی کتاب و ناتوانی اغلب مردم برای خرید آن، دیگر به مسأله‌ای کلیشه‌ای بدل شده است که نه تنها اهالی صنعت چاپ که مردم نیز امیدی به بهبود آن ندارند و به ناچار با کاهش خرید کتاب ماهانه سعی در هماهنگ کردن خود با آن دارند. چنین رویکردی خطرات بسیاری برای فرهنگ به دنبال خواهد داشت. با کاهش کتاب در خانه‌ها، آشنایی کودکان با این عنصر اساسی فرهنگی کم‌تر خواهد شد. بنابراین نمی‌توان از داشتن نسلی کم بهره از بینش در امان ماند.بنفشه رسولیان، نویسنده حوزه کودک با اشاره به این مساله به خبرنگار ایمنا می‌گوید: اگر خانواده‌ها در گذشته، سالی چند کتاب برای کودک خود تهیه می‌کردند در حال حاضر با قیمت‌های بالای کتاب دیگر همان را هم نمی‌توانند خریداری کنند، وقتی یک کتاب ۱۲ صفحه‌ای چهار رنگ به قیمت ۲۷ هزار تومان فروخته می‌شود، آیا خانواده‌ای با درآمد متوسط می‌تواند هر ماه حداقل یک کتاب برای کودک خود تهیه کند؟وی می‌افزاید: به دلیل چند برابر شدن قیمت کاغذ و لوازم چاپ، تمایل ناشران به چاپ کتاب بسیار کم شده است. ناشرانی داریم که از کار نشر خارج شده و نانوایی تأسیس کرده‌اند؛ این روزها شرایط چاپ کتاب بسیار بد شده است و بر همین اساس بسیاری از نویسندگان و ناشران از این حوزه خارج شده‌اند.خروج ناشران، اهالی فرهنگ و نویسندگان از چرخه فرهنگ سازی خطر دیگری است که این گرانی‌ها به دنبال خواهد داشت. ضررهای مکرر، نبود حمایت مادی و معنوی و استقبال از سوی مخاطبان ناشران را دلسرد و وادار به کناره‌گیری می‌کند. در واقع ممکن است ناشران مطرح بتوانند خود را از این وضعیت عبور دهند اما بی شک انتشارات کوچک‌تر زیر چرخ‌های گرانی دوام نخواهند آورد.مقصر گرانی و خزان این روزهای کتاب، تمام کسانی هستند که توانی برای بهبود وضعیت نابسامان صنعت نشر دارند، اما آن را مضایقه می‌کنند.منبع معتبر: خبر گزاری ایمنا</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 10:44:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمی توان از دست مرگ فرار کرد (داستان کوتاه ملاقات در سامرا)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7-tjycccwikyjh</link>
                <description> https://www.aparat.com/dashboard/videostat/vSRFy نمی توان از دست مرگ فرار کرد روزگاری در بازار معروف بغداد تاجری بود،یک روز غریبه ای را دید که با تعجب بهش نگاه میکند،تاجر میدانست که آن غریبه مرگ است برای همین وحشت زده و لرزان از بازار فرار کرد،تا بعد از طی فرسنگ ها راه خودش رو به شهر سامرا برساند چون مطمئن بود مرگ نمی تواند آنجا پیدایش کند ولی وقتی بالاخره به سامرا رسید چهره سرد و تاریک مرگ را دید که منتظرش است.تاجر گفت: بسیار خب من تسلیمم در اختیار تو هستم ولی بگو چرا امروز صبح از دیدن من در بغداد تعجب کردی.مرگ گفت: چون قرار بود امشب تو را در سامرا ببینم.</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 20:29:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محاکمۀ خوک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77051913/%D9%85%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%DB%80-%D8%AE%D9%88%DA%A9-t9fdyjq5hukt</link>
                <description>نویسنده:اسکار کوپ فانمعرفی کتاب محاکمۀ خوک اثر اسکار کوپ-فانمحاکمه ی خوک، اثری تفکر برانگیز و درخشان از نویسنده ی جوان فرانسوی، اسکار کوپ فان می باشد که داستان محاکمه ای است هولناک و عجیب و غریب. این روایت تکان دهنده که در آن دادگاهی کامل همچون دادگاه انسان ها مورد وصف قرار گرفته است، در واقع اشاره ای است تاریخی به حوادث عجیبی که در قرن سیزدهم میلادی رخ داده و در آن حیوانات را دقیقا مثل انسان ها محاکمه می کردند. به این ترتیب که حیوان در جایگاه متهم قرار می گرفته و وکیل او از حقوقش در برابر هیئت ژوری و قاضی محکمه حمایت می کرده است. اما این فضای داستانی غریب صرفا گزارشی از اتفاقات قرن مورد نظر نیست و در لایه های زیرین این داستان تکان دهنده، ایده و افکار قابل توجهی نهفته است.خوکی که متهم به قتل شده در زندان شکنجه می شود و سپس در انفرادی قرار می گیرد. در اثنای این حبس و شکنجه، پایه های اخلاقی که انسان و حیوان را از هم جدا ساخته به شدت متزلزل شده و مشخص نیست خوک در مقام انسان قرار می گیرد یا وضعیت او نمایانگر وضع بشریت و قوانین آن هاست. حالا که قوانین انسانی در مورد او در حال پیاده شدن است، دفاع او در برابر این قوانین چطور و چگونه خواهد بود. با این حمله ی جسورانه ی نگارنده به قوانین و قضاوت های انسانی، عملکرد سیستم قضایی مورد نقد واقع می شود و نویسنده، مخاطب خود را به اندیشیدن به پایه ها و اساس این قضاوت ها وادار می کند. وی که هوشمندانه داستان را با تلفیق جایگاه حیوان و انسان به سمت جلو پیش می برد، از حرکت در مرزهای باریکی که بین آن ها قرار گرفته نمی هراسد و تا جایی که می تواند این مرزها را کمرنگ می کند.?قسمت هایی از کتاب محاکمۀ خوک:روزی در زمانی دور، در یک روستا، یک خوک به نوزادی که در بالکن خانه ای بدون مراقب خوابیده بود، حمله کرد و با کندن گوشه ای از گونه ها و شانه نوزاد او را به قتل رساند. اهالی روستا بلافاصله به دنبال «قاتل» گشتند و خیلی زود خوک را در کنار درختی یافتند. خوک در حالی که آرام و ساکت نشسته بود و خون نوزاد همچنان دور دهانش دیده می شد، بلافاصله بازداشت و به زندان منتقل گردید تا برای ارتکاب این قتل محاکمه شود.به خانه نزدیک شد. زنی در داخل در حال آوازخواندن بود. کسی دیده نمی شد. به گشتن در اطراف خانه ادامه داد. آن طرف، در مقابل در ورودی، در یک گهواره، نوزادی خوابیده بود. نزدیک تر شد. تاکنون هیچ بچه ای را از فاصله ای چنین نزدیک ندیده بود. چشمانش به گونه های سرخ نوزاد و به بازوهای برهنه او افتاد. نگاهشان به هم گره خورد. دورتر صدای آواز پرندگان می آمد. انگار زمان متوقف شد. روی گهواه خم شد. ابتدا پوست نوزاد را بو کرد. بوی صابون و روغن می داد. بعد ناگهان با قدرت گونه ها و شانه کودک را گاز گرفت.... با دهانی پر از خون به سوی جنگل شتافت. نوزاد فریاد نزد. بی شک درد بیش از توانش بود. بعضی دردها جلوی ریختن اشک را هم می گیرند.قاضی رو به خوک که در جایگاه ایستاده بود، از او پرسید: آیا شما تائید می کنید که روز هفدهم اکتبر گذشته، ژرژ لابروس کوچگ را با خشونت در حالی به قتل رساندید که او به آرامی در گهواره خود خوابیده بود؟</description>
                <category>KianLivre</category>
                <author>KianLivre</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 00:22:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>