<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نگین میرابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77057012</link>
        <description>در این صفحه هم درمورد رمان های انگلیسی جذاب و هم به طور کل درمورد نوشتن و مطالب مرتبط با آن، می نویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-14 21:33:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1616830/avatar/RJKAnY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نگین میرابی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77057012</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آرایه های جذاب ادبیات فارسی چه‌ هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77057012/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-gxilkqm5zzsc</link>
                <description>هر موقع که صحبت از ادبیات فارسی می شود، کلامی از آرایه های ادبی هم‌ به گوشمان می رسد.‌ اما در ابتدا باید ببینیم که کاربرد این آرایه های زیبا چیست؟ همانطور که پیداست، این آرایه ها به کمک  اشعار و متون زیبای ادبیات می شتابد و‌ زیبایی آنرا‌‌ چندین برابر می کند. در ادبیات فارسی چندین‌ نوع آرایه ادبی وجود دارد که در این مقاله تنها می خواهیم با آرایه های لفظی آشنا شویم که همانطور که از نامشان پیدا است، مرتبط با لفظ و آوا هستند.  &quot;واج آرایی&quot; احتمالا اگر در یک جمله از چندین کلمه تکراری استفاده شود، گوش و چشم بیشتر ما خسته می شود و از خواندن و گوش کردن آن، دست می کشیم. اما در &quot;واج آرایی&quot; قضیه کاملا‌‌‌‌ برعکس است! در اینجا دیگر‌ صحبت‌ از کلمه نیست، حروف و واج های صامت &quot;بی صدا&quot; و مصوت &quot;صدا دار&quot;، چندین بار‌ در یک شعر یا جمله تکرار می شوند و این تکرار به حدی زیبا است که‌ از خواندن و شنیدن آن سیر نمی شویم. راحت ترین مثال: *خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است*خب در اینجا چه حروفی بیشتر تکرار شدند؟ همانطور که معلوم است، حروف &quot;خ&quot; و &quot;ز&quot;. پس در این بیت، واج آرایی &quot;خ&quot; و &quot;ز&quot; داریم. حالا یک مثال از واج آرایی مصوت یا همان حروف پر سر و صدای معروف می زنیم: خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل      بازدارد پیاده را زِ سبیل در اینجا واج مصوت &quot;-ِ‌&quot; بیشتر به گوشمون میخوره پس در این بیت واج آرایی حرف &quot;-ِ&quot; رو داریم.‌ همانطور که از این مثال ها معلوم است، واج آرایی حروف نه تنها گوشمان را آزار نمی دهد، بلکه زیبایی و جذابیت اشعار و یا حتی بعضی جملات را چند برابر می کند‌. حاگ&quot;سجع&quot;سجع یک واژه عربی هست که در قدیم به معنای صدای کبوتر بوده و امروز در اصل، همان قافیه در شعر است اما زمانی که با این قافیه بندی در متن رو‌ به رو می شویم، به آن سجع می گوییم. اما از آنجایی‌ که سه نوع سجع داریم، باید گفت که موضوع به همین جا ختم نمی شود:_ سجع مطرف: به بیان‌ ساده در این نوع از سجع، یک طرف از طرف دیگر بزرگ تر است. یعنی تعداد هجاهای یک کلمه از کلمه‌ هم قافیه اش بیشتر است. مثل: تار، ستار/ بست، شکست _ سجع متوازن: در این نوع از سجع، تعداد هجا های هر کلمه کاملا مساوی است و فقط ممکن است یک حرف صامت یا مصوت آنها با یکدیگر متفاوت باشد. مثل: گشایش و ستایش/ کار، کام/ _ سجع‌ متوازی: در این نوع از سجع هم تعداد هجا های کلمات هم‌قافیه برابر است و‌ تنها زمانی می‌ توان آنرا تشخیص داد که اولین صامت هر دو کلمه با هم متفاوت باشد.‌ مثل: جام، کام/ ساز، ناز/ &quot;ترصیع&quot;شاید این واژه در ابتدا کمی قلبمه سلبمه‌ به نظر برسد اما مفهوم‌ و کاربرد آن‌ بسیار ساده‌ است. در اصل، زمانی که‌ تک‌ تک اجزای یک بیت یا یک جمله کاملا هم وزن و‌ هم قافیه باشند و فقط حرف انتهایی کلمه به کار رفته‌ در آنها مثل هم باشد، می گوییم آن بیت یا جمله &quot;تصریع&quot; دارد.‌ما برون‌ را‌ ننگریم و قال را     ما درون را بنگریم و حال را در این‌ جمله کلمات &quot;برون و درون&quot;، &quot;ننگریم و‌ بنگریم&quot; و &quot;حال و قال&quot;، کاملا هم وزن و هم قافیه هستند. &quot;جناس&quot; همانطور که از اسم این آرایه پیدا است، زمانی که‌ کلمات نوشته شده در یک بیت یا جمله از یک جنس باشند، یعنی  از نظر لفظی مثل هم‌ باشند، می گوییم در آن، آرایه جناس به کار رفته است. جناس دو نوع دارد به نام های: جناس تام و جناس ناقص. _ جناس تامدر این نوع از جناس، دو‌ کلمه آخر یک عبارت یا بیت کاملا شبیه هم اند اما معنایشان با هم متفاوت است. &quot;خرامان بشد سوی آب روان  چنان چون شده بازیابد روان&quot;واژه &quot;روان&quot; در مصرع اول به معنی &quot;جاری شدن&quot; و در مصرع دوم به معنی &quot;روح و روان&quot; است.‌_ جناس ناقص در این‌ جناس، دو کلمه به کار رفته در یک بیت یا جمله، تفاوت جزئی با هم دارند که این تفاوت می تواند در حروف مصوت یا صامت آنها باشد. &quot; کُند، کَنَد&quot; ، &quot;دَریاب،دُریاب&quot;، &quot;رحمت، زحمت&quot;، &quot;کمند، سمند&quot; که در دو ترکیب آخر می توان گفت که آرایه &quot;سجع متوازی&quot; هم در آنها به کار رفته است. &quot;تخلص&quot; آخرین آرایه ادبی لفظی، آرایه تخلص است که زمانی به کار می رود که شاعر یا نویسنده یک اسم هنری برای خودش انتخاب کند و آن اسم را در نوشته هایش بیاورد. برای مثال نام اصلی &quot;سعدی&quot;، مشرف الدین و نام اصلی &quot;حافظ&quot;، خواجه شمس الدین یا نظامی گنجوی است که در بسیاری از اشعارشان، نام‌ هنری یا همان &quot;تخلص&quot; خود را به کار برده اند. &quot;ملمع&quot; شاید در نظر اول درک این آرایه و معنای آن کمی دشوار به نظر برسد اما معنا و کاربرد آن بسیار ساده تر از واژه اش است. این‌ کلمه در لغت به معنی قسمتی از گیاه خشک‌ شده است اما در ادبیات، زمانی که شاعر از زبان دیگری در شعری که سروده خودش باشد استفاده کند، می گوییم  آرایه ملمع را به کار برده است.مثال: در اینجا قسمتی از شعر سعدی  را می خوانیم‌ که از این آرایه استفاده‌ کرده است.‌&quot;به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیبه صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقیکتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنیان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی&quot;از آنجایی که سعدی در این‌شعر از زبان‌ دیگری که در اینجا &quot;عربی است&quot; استفاده‌ نموده، می گوییم که در این شعر آرایه ملمع به‌ کار رفته است. &quot;قلب یا عکس&quot; همانطور که از اسم این آرایه مشخص است، زمانی که‌ جای دو کلمه با هم عوض شود، می گوییم آرایه قلب یا عکس در آن عبارت یا شعر به کار رفته است.‌ مثالی که در پایین آمده، می تواند به طور شفاف، گویای این آرایه جالب باشد. &quot;می گفت گرفته حلقه در بر     کامروز منم چو حلقه بر در&quot; در این بیت، جای &quot;در بر&quot; در مصراع بعدی تغییر کرده و &quot;بر در&quot; نوشته شده است. </description>
                <category>نگین میرابی</category>
                <author>نگین میرابی</author>
                <pubDate>Sun, 15 May 2022 18:57:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوری بنویسیم که مخاطب دو چشم دیگر هم برای خواندن قرض کند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77057012/%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AF%D9%88-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%B6-%DA%A9%D9%86%D8%AF-uwvjth97g6qd</link>
                <description>اول از همه بیایید از خود بپرسیم‌ که چرا می نویسیم؟ نوشتن برای بعضی ها غذای روح است، یعنی همه چیز را از سیر تا پیاز باید بنویسند تا به قول معروف ذهنشان کمی آرام بگیردـ‌ اینطور افراد نیازی‌ ندارند تا برای برای چطور نوشتن یا گشتن به دنبال ایده مناسب تقلا کنند. تنها کافی است اراده کنند تا کلمات بر روی صفحه کاغذ (یا بهتر است بگوییم بر‌ روی صفحات اینترنت)، جاری شوند. اما آن دسته از افرادی که به نوشتن علاقه دارند یا با یک سری نکات نوشتاری آشنایی ندارند، چه باید کنند؟چطور ایده مناسب پیدا کنیم؟بهترین راه برای شروع نوشتن این است که ابتدا ببینیم به چه موضوعات و دسته بندی هایی علاقه مندیم، پس از آن‌‌‌باید، از بین آنها حداقل دو موضوع را انتخاب کنیم. حالا نوبت آن رسیده تا با خیال راحت مقاله های گوناگونی که در سرتاسر دنیای وسیع اینترنت گذاشته شده را برداریم و شروع به خواندن کنیم. حتی میتوانیم فیلم های متعددی را درمورد موضوعات مورد علاقه مان تماشا کنیم. حال علاقه هر فردی می تواند متفاوت باشد، یکی به آشپزی علاقه دارد و دیگری به علم کوانتوم. آنچه که مهم است، فراوانی مطلب درمورد هر موضوعی است (به قول معروف; در دنیای اینترنت میتوان از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد، مطالب گوناگونی را پیدا کرد.) خب همین قدم مهمی است، چرا که خواندن مطالب و دیدن ویدیو های گوناگون می تواند ایده های بسیاری برای نوشتن به ما بدهدـ چه راه های دیگری برای شروع نوشتن وجود دارد؟ راه ساده دیگر برای نوشتن رویا پردازی است! کاملا جدی می گویم، تنها کافی است به یک تصویر نگاه کنید، این تصویر می تواند عکس‌ کودکی باشد که در حال بالا رفتن از پله های حیاط یک مهدکودک دست مادر خود را گرفته‌ و یا می تواند تصویر یک پیرمرد خوابیده در تخت یک بیمارستان باشد. چشمان خود را ببندید و احساستان را درمورد آن تصویر بازگو کنید، سپس گفته هایتان را به سادگی بیانتان بر‌‌ روی کاغذ بیاوریدـ تمام داستان همین است، به همین سادگی، نوشتن یا از خلاقیت محض انسان سرچشمه می گیرد یا از ایده پردازی و یا همان رویا پردازی که درموردش صحبت کردیم، می آید. چیز دیگری نیست، تنها باید با شهامت و بدون ترس از مسخره شدن یا مورد انتقاد قرار گرفته شدن بنویسیم. آیا باید خودمان را در معرض انتقاد قرار دهیم؟شاید بعضی افراد تنها قصدشان فروپاشی ذوق نوشتن افراد علاقه مند به نویسندگی باشد اما همین هم باعث می شود تا افراد مختلف را بهتر بشناسیم. با این حال، آنچه که به ما کمک بیشتری می کند، انتقاد سازنده افرادی است که یا دستی در نوشتن دارند و یا ذوق آنرا دارند. برای نوشتن یک مطلب میخکوب کننده چه نکاتی را باید در نظر بگیریم؟در ابتدا ممکن است نوشته هایتان کمی خام به نظر برسد، اما قدم اول شروع کردن است، پس از آن، باید ادویه های لازم برای رنگ و لعاب نوشته مان را پیدا کنیم. در ابتدا می توانیم کاملا دلی و به صورت محاوره بنویسیم اما اگر بخواهیم به صورت حرفه ای پیش برویم و رسمی نوشتن را آغاز کنیم، باید نکات نوشتاری فارسی را تماما رعایت کنیم. نکات نوشتاری چیست؟_ اول از هم باید فارسی بنویسیم! خیلی ساده است، یعنی در جمع بستن کلمات فارسی از پسوند جمع عربی استفاده نکنیم. مثلا تا زمانی که می توانیم بنویسیم &quot;گزارش ها&quot;، چرا باید بنویسیم &quot;گزارشات&quot;؟! _ مورد بعدی این است که در نوشتن پسوند هایی مانند *ها*، &quot;تر&quot; و &quot;ترین&quot;، باید نیم فاصله را رعایت کنیم و آنها را به صورت جدا بنویسیم مثل: گزارش ها، پرده ها، باهوش تر، زیبا ترین_ پیشوند &quot;هم&quot; معمولا به صورت متصل یا همان &quot;چسبیده&quot; نوشته می شود: مانند: همدم یا همدل. اما در بعضی موارد این چسبندگی از بین می رود و به صورت جدا نوشته می شود، مانند: هم کلام، هم صحبت، هم فکر، هم بازی_ کلماتی مانند: &quot;چنان چه&quot; و *چنان که&quot; به لحاظ زیبایی بهتر است تا به صورت جدا نوشته شوند. علائم نوشتاری _ علامت نوشتاری ویرگول در تغییر معنای جمله نقش بزرگی را ایفا می کندـ مثال معروف در این مورد که همه به کرات آنرا شنیده ایم، این‌ جمله است: * بخشش لازم نیست، اعدامش کنید * بخشش، لازم نیست اعدامش کنید بهترین مثال برای استفاده از این علامت که می تواند حتی تعیین کننده مرگ یا زندگی یک شخص باشد، دقیقا همین مثال است!‌ چرا که در جمله اول اجل شخص مورد نظر رسیده و در جمله دوم او همچنان اجازه زندگی کردن را داردـ پس رعایت اینکه این علامت حیاتی &quot;،&quot; را در کجا قرار دهیم بسیار مهم است.کاربرد بعدی ویرگول یا کاما &quot;،&quot; در جایی است که می خواهیم نفسی به مخاطب بدهیم که کمی درمور جمله اولمان فکر کند و بعد جمله را ادامه بدهیم و یا حتی درمواردی که خودمان قصد داریم تا کمی مکث کنیم و بقیه سخنمان را منعقد کنیم. به طور مثال:‌ با خواندن مقالات پزشکی بیشتر، می توانیم از عملکرد سیستم ایمنی بدنمان آگاهی بیشتری به دست بیاوریم. در آخر باید گفت که کاما&quot;،&quot; به زیبایی متن نیز کمک ییشتری می کند و در بعضی مواقع اگر جمله را بدون هیچ گونه علائمی بنویسیم، ممکن است که منظورمان آنطور که باید به مخاطب منتقل نشود و بدتر باعث گیج کردن مخاطب بی گناهمان بشویم! نکته مهم: ویرگول همیشه به کلمه قبل از خود میچسبد و از کلمه بعدی فاصله می گیرد، به عبارت ساده تر، &quot;با کلمه قبل از خودش دوست و با کلمه بعدی قهر است&quot;._ علامت سوال و علامت تعجب &quot;؟&quot;/ &quot;!&quot; علامت سوال همانطور که از اسمش پیدا است، زمانی استفاده می شود که جمله مان سوالی باشد و علامت تعجب موقعی به کار برده می شود که از چیزی تعجب کرده باشیم. این علامت &quot;!&quot; در بعضی مواقع حالتی طنز نیز به جمله مان می دهد. _ علامت نگارشی سه نقطه (...) این علامت در چهار جا استفاده می شود: 1.  زمانی که به علت خشم یا ترس از چیزی نخواهیم جمله مان را ادامه دهیم:  &quot;اونقدری عصبانی هستم که دلم میخواد همین الان...&quot; 2.  زمانی که باقی جمله قابل حدس زدن باشد: &quot;انقدر گشنمه که دلم میخواد هر چی خوراکی داریم بخورم، پس بیا بریم تو که...&quot; 3. زمانی که یک مطلب قابل تامل و تفکر باشد: &quot;همه افراد در بعضی مواقع دچار استرس می شوند و همین موضوع می تواند باعث شود که اشتباه کنند...&quot;4. زمانی که نمونه های بیشتری از موضوع مورد بحث وجود داشته باشد:&quot;من رنگ های گرم مانند قرمز، بنفش، نارنجی و ... را دوست دارم.&quot; _ علامت نگارشی دو نقطه (:) و علامت گیومه (&quot;)وقتی می خواهیم درمورد موضوعی توضیح بیشتری بدهیم یا از کسی نقل قول کنیم، از این علامت استفاده می کنیم. و بهتر است که در نوشتن این نقل قول، جمله را داخل گیومه (&quot;) بنویسیم:  توماس جفرسون: &quot;کشف کرده ام هرچه بیشتر تلاش کنم، شانس بیشتری نصیبم می شود&quot;ـ_ علامت نگارشی دو خط فاصله (-) بعضی مواقع می خواهیم توضیح بیشتری را در راستای مطلبمان بدهیم که می تواند برای مخاطب مفید باشد و در همین حال، نمی خواهیم ساختار جمله را به هم بریزیم: &quot; رشته گردشگری -درصورتی که تمام ریسک های موجود در آنرا برای تجربه هرچه بیشتر بپذیریم-  یکی از بهترین و مهیج ترین رشته ها، محسوب می شودـ در اینجا می توانیم از کاما هم استفاده کنیم اما چون می خواهیم روی یک مطلب خاص تاکید کنیم، بهتر است تا از دو خط فاصله (-) استفاده کنیم. _ رعایت نیم فاصله به لحاظ زیبایی نویسی بهتر است تا در نوشتن افعالی مانند میکند، میرود، میخوانیم، میتوانیم، از نیم فاصله استفاده کنیم و آنها را به صورت می کنم، می روم، می خوانیم و می توانیم بنویسیم. به علاوه در عبارات عطفی هم باید نیم فاصله را رعایت کنیم. مانند: جست و جو، حال و هوا، پرس و جو و ...کلام آخر پس برای نوشتن تنها اراده‌ لازم است. در این مقاله متوجه شدیم که برای نوشتن یا باید از نوشته ها و گفته و شنیده های دیگران الهام بگیریم و یا باید درمورد یک موضوع یا تصویر خاص فکر کنیم و هر آنچه به ذهنمان می رسد را بنویسیم. برای این امر باید نکات نگارشی زبان فارسی را هم برای زیباتر شدن متن و بهتر رساندن منظورمان، رعایت کنیم.  </description>
                <category>نگین میرابی</category>
                <author>نگین میرابی</author>
                <pubDate>Wed, 11 May 2022 16:44:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره داستان قرعه کشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77057012/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-tsvaw5c0rzkh</link>
                <description>About the story of the lottery نویسنده این داستان فوق العاده جذاب زنی به نام شرلی جکسون است که در اوایل قرن بیستم این قصه را روایت میکند. این داستان دقیقا عقاید قدیمی مردم یک دهکده کوچیک رو بازگو میکند، مردمی که در آن‌‌ زمان به یک صندوق سیاه ایمان داشتند و از طریق آن قرعه کشی می کردند. یک قرعه کشی که حتی سنت و علت اصلی آنرا فراموش کرده بودند و تنها به یک دلیل آنرا انجام می دادند; این قرعه کشی،‌ سنتی بود که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود.... این صندوق سیاه که رنگ آن نیز با محتوای قصه کاملا جور در می آید، هر سال رنگ و رو رفته تر و کهنه تر میشد اما مردم آن دهکده حتی حاضر نبودند تا صندوق دیگری رو جایگزین آن کنند و ما از همین جا با افکار پوسیده این مردم آشنا می شویم. اصول این قرعه کشی به این صورت است که کسی برنده و یا در اصل &quot;بازنده&quot; قرعه می شود که در کاغذی که در دستش دارد، یک نقطه سیاه پر رنگ کشیده شده باشدـهمه ما با خواندن عنوان این داستان انتظار اتفاقات خوبی را برای شخص برنده داریم اما هر چه بیشتر جلو می رویم ترس و اضطرابمان از آنچه که قرار‌ هست رخ بدهد، بیشتر و بیشتر می شودـ در این قرعه کشی، ابتدا قرعه به نام شوهر کاراکتر اصلی قصه می افتد و از آنجایی که همسر او از آنچه که قرار هست اتفاق بیفتد خبر دارد، احساس می کند که در انجام کار تقلبی رخ داده و از مجری قرعه کشی  میخواهد تا این کار را دوباره انجام بدهد و این بار قرعه به نام همین زن بخت برگشته می افتد! و حالا واکنش همسر این زن، چیزی است که دست و پای  هر خواننده ای رو به هنگام خواندن این داستان، شل می کندـ تکه ای از متن این داستان رو در اینجا می خوانیم: Mr. Summers looked at Bill Hutchinson, and Bill unfolded his paper and showed it. It was blank.“It’s Tessie,” Mr. Summers said, and his voice was hushed. “Show us her paper. Bill.”Bill Hutchinson went over to his wife and forced the slip of paper out of her hand. It had a black spot on it, the black spot Mr. Summers had made the night before with the heavy pencil in the coal-company office. Bill Hutchinson held it up, and there was a stir in the crowd.....آقای سامرز نگاهی به بیل هاچینسون انداخت و بیل کاغذی که در دستش داشت را باز کرد، کاملا سفید بودـ آقای سامرز با صدایی که می لرزید گفت: &quot; آن شخص تسی است&quot; &quot;برگه اش را به ما نشان بده بیل&quot;.بیل به سمت همسرش هجوم برد و برگه را از دستش کشید. روی آن یک نقطه سیاه بودـ نقطه سیاهی که آقای سامرز در شب قبل با یک مداد سیاه پررنگ در دفتر معدن زغال سنگ آنرا کشیده بودـ بیل هاچینسون برگه را بالا گرفت و در همان حال، همهمه ای در میان جمعیت افتاد....</description>
                <category>نگین میرابی</category>
                <author>نگین میرابی</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 21:09:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره رمان &quot;یک گل رز برای امیلی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77057012/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%84-%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-tgx9daxku9th</link>
                <description>About the story of &quot;a rose for Emily&quot; داستانی که کوته فکری و افکار مسموم مردم زمان خودش رو با ظرافت و جذابیت تمام به تصویر میکشه. این رمان، یک داستان جذاب، نوشته ویلیام فاکنر است که در آن از پدر مستبد و دیکتاتوری گفته میشه که به خاطر ثروت و قدرتی که داشته حتی از دادن مالیات هم شونه خالی میکنه. این مرد یک دختر داشته که به ظن خودش سعی داشته تو پر قو بزرگش کنه و هیچ مردی رو لایق یکی یکدونش نمیدونسته! تا اینکه بعد از مرگش، دختر یکی یکدونش که امیلی باشه راه پدرشو تو در رفتن از پرداخت مالیات ادامه میده. اون هم مثل پدرش کسی رو لایق خودش نمیدونسته اما  در حقیقت این تنها تصور خام بقیه درمورد این دختر بوده. هر چند امیلی سن های جوونیش رو تو تنهایی میگذرونه و در نهایت تعجب، نزدیک سنین میانسالی عاشق یک مرد از طبقه پایین میشه، مردی که همه فکر میکنن عاشقش شده و قراره با هم ازدواج کنن، ظاهرا قرار هم بر همین بوده اما..... خب اگه بخوام تا آخرش بگم که دیگه جذابیتی برای خوندن این قصه پر عمقی که تو هر جملش پر از‌ حرفه نمیمونه. یه جای داستان میگه: So she had blood-kin under her roof again and we sat back to watch developments. At first nothing happened. Then we were sure that they were to be married. We learned that Miss Emily had been to the jeweler&#x27;s and ordered a man&#x27;s toilet set in silver, with the letters H. B. on each piece! Two days later we learned that she had bought a complete outfit of men&#x27;s clothing, including a nightshirt, and we said, &quot;They are married.&quot; We were really glad..... سر و کله قوم و خویش های میس امیلی دوباره پیدا شد و ما هم دست رو دست گذاشتیم و نشستیم تا ناظر اتفاقات بعدی باشیم. اولش هیچ اتفاق خاصی نیفتاد اما بعدش کم کم یقین پیدا کردیم که این دو نفر با هم ازدواج میکنن، مخصوصا وقتی با خبر شدیم که میس امیلی سر از یک جواهر فروشی درآورده و یک ست زنجیر مردانه نقره سفارش داده که رو هر تکه اش حروف &quot;ه&quot; و &quot;ب&quot; حک شده! و تازه دو روز بعدش هم به گوشمون رسید که یک دست لباس مردانه کامل به همراه یک دست لباس خواب خریده که همون جا گفتیم&quot;  این دو تا ازدواج کردن&quot;، ما واقعا خوشحال بودیم.....  به نظر من‌ این قصه رو نه یکبار، بلکه چند بار باید خوند....</description>
                <category>نگین میرابی</category>
                <author>نگین میرابی</author>
                <pubDate>Mon, 09 May 2022 18:10:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>