<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های fafamansouri48@gmail.com</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77059611</link>
        <description>fariba mansouri</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:06:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1621115/avatar/E10GbC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>fafamansouri48@gmail.com</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77059611</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فصل شیدایی لیلاها</title>
                <link>https://virgool.io/RedFlag/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7-xcwlutq67wv1</link>
                <description>کتاب فصل شیدایی لیلاها در بیست وسه فصل اثر سید علی شجاعی .نثری شیوا ،روان وشعر گونه که چون از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.داستان هفت روای دارد : زهیر بن قین بجلی،ضحاک بن عبدالله مشرفی ،حربن یزید ریاحی عمرو بن قرظه انصاری ،عبیدالله بن حر جعفی،شبث بن ربعی ونویسنده .عاشقان واقعی که تا لحظه آخر یاور امام شان بودندجزءبه روسیاهی اندکی از هفت نفر که عبرت تاریخ شدند.از تاریخ حرکت امام از مدینه ومکه تا کربلا از ۱۸ ذی الحجه تا ۱۰ محرم .روایت دلنشین توام با حزن واندوه را روایت گری می کند .خودم به شخصه حتی نام شان برایم ناآشنا بودن .مرا به کنگاش وا داشت که دنبال قهرمانان و ناقهرمانان داستان بروم جستجو کنم ،بخوانم تا بدانم .۱۴۰۰ سال از واقعه ی تاریخی سرزمین کربلا می گذرد اما مردانگی مردان خدا تا امروز گوش نامردان را کر کرده واما آقای علی شجاعی نبرد حق و باطل ،آزادگی وبردگی پاکی وناپاکی را صفحه به صفحه روایت می کند. همانی که جوانمردی را به قلم مانا کردن.شیدایی یاران حسین در فدا شدن ،قربانی شدن برای امیرشان.از دنیا و مال وشهرت ومقام گذشتندتا برای همیشه ماندگار شوند .قلم توانا و بی بدیل سید علی سرگذشت دلاورانی را حکایت می کند که رفتند تا بمانند.وماندندتا شیدایی یاران از دست رفته را سینه چاک کنند.السلام علیک یا ابا عبدالله .واما ما....حسین جانم یاریمان کن در این دنیای وانفسا،همچون حربن یزید ریاحی در حساس ترین لحظات تصمیم گیری هایمان بر تردید هایمان پیروز شویم .دستمان بگیر وچونان زهیر بن قین دنیا را به نفس طلاق مهار کنیم .وچون عمرو بن قرظه راه بهشت در پیش گیریم تا آیندگان با سلام درود بدرقه مان کنند.خدایا راهمان ده که قافیه باختگان مسیر کربلا نباشیم اللهم ارزقنی شفاعت الحسین .</description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2024 13:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77059611/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-vvx8v2vmz7tz</link>
                <description>من هنوزمنتظرم بیایی با اینکه چایی سرد شده !درست زمانی که دیگر افتاب مثل گذشته  نمی تابد وماهتاب دیگر رنگ و لعاب گذشته را ندارد  در خیابان های کسالت بار با قدم های کشیده شده گام بر می دارم نگاهم به اطراف می چرخد دلتنگی از قدم هایم، از خیابان های باران خورده پر می شود در دلهایی که مأمن  غم وحسرت و دلتنگی است دل نیز غریبی می کند. وجب به وجب خیابان هاوکوچه های تنگ باریک را با یاد تو گز می کنم وبا عشق وامیدت غزل سرایی می کنم.</description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 12:40:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواستگاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77059611/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-qcy0mbdjyxck</link>
                <description>عمه ریحان ما پنچ تا دختر دارد که از نظر ظاهری همچین تعریفی نداشتند هنر یا تحصیلات  آنچنانی هم نداشتند. خونه داریشون قابل قبول بود اما تو جلسه اول خواستگاری  این دارایی به چشم نمیاد آنچه که زیاد به چشم میاد همین ظاهر دخترا بود . تا الان چهار تا از دخترای نه چندان جذابش را به بهترین پسرهای شهر شوهر داده است . من به شخصه باورم اینکه عمه خانم با سیاست و ترفندهای زنانه دختراشو شوهر داده همین یه دخترش که تو خونه هست تمام پسرهای اسم ورسم دار شهر برای خواستگاریش صف کشیدن. برعکس یک خاله دارم سه تا دختر داره. خاله رباب قصه ما دختراش از زیبایی وجمال ، هنر خانه داری تو فامیل لنگه ندارن . از تحصیلات نگم که زبان زده کل ایل و طایفه هستند. اما هر سه تا دختر خاله رباب در خانه پدر و مادر جا خشک کردن. وبی شوهر ور دل خاله و شوهرش تشریف دارن . زن عموی بابام که ریش سفید فامیل است تو بیشتر مراسم دخترای فامیل شرکت میکند و راه و چاه نشون مادر و دختر های فامیل میده .عمه ریحان باسیاست ما از این قاعده مستثنی نبود .و دنبال زن عمو جان بود که تو مراسم خواستگاری حتما شرکت بکند. عمه خانم وقتی از اصالت بزرگ منشی و پولدار بودن اقا داماد مطمئن می شد و قصد داشت جواب بله رو بدن تا آق دوماد نپریده ، مراسم خواستگاری را هر چه سریعتر برگزار  می کرد وتا تنور داغ نون و بد جور می چسبوند. یه روز تصمیم گرفتیم سر از کار عمه خانم در بیاوریم واز این راز سر به مهر رمز گشایی کنیم . زن عمورو به ناهار دعوت کردیم کلی به  مامان، بنده خدا ضرر مالی زدیم تدارک نهار دید. دیگه باید یه جورایی از این معما سر در میاوردیم چاره ایی نداشتیم بالاخره زن عمو تشریف اوردن بعد از کلی پذیرایی تصمیم گرفتیم از اخرین خواستگاری عمه خانم سخن به میان بیاریم تا شاید یه چیزی دستگیرمان بشود حاج خانم اینطور شروع کردنند ریحان خانم دخترش را قبل از اینکه چای برای مهمان ها بیاورد به جای خلوتی می برد ونصیحتی مادرانه در گوش دخترش می گوید که همان کلید راهگشای خانواده دختر به قلب خانواده ی پسر بود.طوری که مادر پسر دوست دارد تا صبح کنار عروس آینده بماند و تبسم های مادرانه روانه عروس خوشگل بکند. مادر عروس خانم چای سینی را دست دختر می دهد واورا روانه ی جلسه خواستگاری می کند دختر عمه سینی را دانه به دانه به میهمان ها تعارف می کند وبعد کنار مادر پسر نشست وگفت خوش آمدید ؛ شما خواهر بزرگتر اقا داماد هستید؟ ! ناگهان مادر داماد لپش گل انداخت ودختر عمه خانم را بغل کرد . و گفت نه عروس قشنگم ، نه پریزاد زیبا     من مادرشان هستم ! ! ! باورم نمی شداین جمله همچین تاثیری شگفت انگیزی روی نتیجه خواستگاری داشته باشد. یعنی تاثیری که این جمله داشت کتابهای قلم چی ، گاج، در قبولی کنکور ندارد</description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 21:14:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهانه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77059611/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-roi0rxb7vkso</link>
                <description>پیش تر با اومدن باران میزدم .بیرون وتابستون ها با چتر . پاییز اگه خونه بودم .من ، ماشین و برف پاکن های روشن، من وزهراو مسیر ائل گلی، خوردن بلال وسیب زمینی تنوری زیر بارون. اما حالا چی!؟ از دیشب بارون میاددریغ از یه ذوق کوچولو ، دریغ از یه عکس . ادما چه زود پیر میشن با دیدن یه عکس با ندیدنش . با حرف زدن ونزدن، بودن ونبودنشون، دیگه بارون صفایی نداره وقتی دلت از اسمون ابریش ، ابری تره .  گاهی ادمها تلاش می کنند از شرایط بدی که توش گیر کردن رها شن . حالا به هر روشی خودشونو نجات میدن گذشت زمان، مسافرت، بودن در کنار دوستان، کتاب خوندن، ورزش، یه چیزایی که حالشونو خوب بکندو کمتر به اتفاقی که افتاده فکرکنند . من....... دبگر دوست دیگه ندارم به اون دوران زندگی برگردم . اینکه تمام اون  دلخوشی هایم خوندن، ورزش،..... عشق و وابستگی های زندگیم بودنند دیگه بهشون فکرنمی کنم واقعیت اینکه نمی خوام روزمرگی هایم، دلخوشی هام تو رو در یادم کم رنگ کنند یا نه بهتر بگم نمی خوام لحظه ایی تو در من نباشی، این یعنی مرگ من. راستی چرا تا سه ماه پیش بودی ومن بودم. امروز هستی و نیستم . کجای این زندگی وایستادم. اگه قلبم بمیره تو رو کجاباید  جای  بدم. کجا قایمت کنم که جفا کاران روزگار همچنان که تصویر بودنت را گرفتن، نگار بی رنگت را بدزدند.</description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 15:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن روی سکه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77059611/%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%87-twjigpap2eo0</link>
                <description>میدانید بچه که بودم وقتی مریض می شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه! توقع بسیار بزرگی بود. ولی خب بچه بودیم دیگر....بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم آدم بزرگ ها مشغله های زیادی دارند و باید زندگی خودشان را بکنند. اما هیچ وقت این باورم را از دست ندادم اینکه توقع زیادی نیست گاهی کنارم باشن، بی حوصله وعصبانی باشن، اما کنارم باشن. همین که کنارم باشن کافیه. میدانید دوست داشتنم نیز با بقیه آدم ها  فرق می کند. اینکه این مدت خانواده فهمیدن ما چمونه یه طرف قضیه است. قسمت درام قضیه از اینجا شروع میشه..... ..........این افیون سمی  عشق تمام وجودت را پر می کند. یا به رسم و باور گذشته ها به عشقت میرسی وصال و تکرار مکررات ، زندگی ، زندگی . اما مشکل دوست داشتن من از اینجا شروع میشه اینکه زندگیت، رنگ و بوی ارمانی بگیرد. حتی لباس هایت. لباسهایی که خودت تنت کردی. حتی گیره و سنجاق سرت بوی خاطره بدهد. قدم به قدم که بر میداری باورت، ذهنت با او سخن بگوید. وقتی از انبوه خستگی های زنانه، به کنج اشپزخانه پناه می بری. میخواهی بشوری، بپزی، در کمال ناباوری می بینی صدای جلز وولز روغن ماهیتابه تورا یک لحظه از یاد نفست جدا نکرده و قلبت درست شبیه ماهیتابه ی آتش گرفته می سوزد ودر سینگ ظرفشویی پرتش میکنی وبه کنج خانه به سرخی  وزردی رنگ عوض میکنی و کسی باورش نمی شود تو دلتنگی. دلتنگ یک حضور که بی حضور شده. باید از خود بگریزم. باید خود را به فنا دهم تا بلکه فراموشت کنم. اما من که نمی خواهم فراموش کنم. می خوام برای ماندنت در خاطرم تلاش کنم.تو  گرچه برای راندن تلاش کنی.من برای ماندن خودم در خاطرم تلاش خواهم کرد. گفتم که این قسمت قضیه خطرناکه! تو جمع میشی تو خستگی هام، گریه های بی وقفه ام ، عصبانیتم بدترین حس دوست داشتنم میدونی کجاست ؟ اینکه هم باید ظاهرتو حفظ کنی، هم درونت را.نشدنی ترین کار دنیا. </description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Wed, 15 Nov 2023 12:09:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلخوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77059611/%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-csaqmb039rvd</link>
                <description>مرا اتفاقی پیر کرد که تو سرسری ازش گذشتی ودوباره درخشش خورشید را در جانم انداختو غروبم را نظاره گر شدیمرحبا به شانه های امنت مرحبا به چشم های پر غزلت ماییم و غم عشقت بی خوابی و خیال آشفته امدر خیالت محو شد دنیای منرفتی اما در خیالم غزل و قافیه بافتمنازنینم دنیا پر از درد است وقتی هجوم خیالت ربوده است قرارم را. ماییم و غم عشقت! </description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Sat, 04 Nov 2023 23:53:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو می آیی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77059611/%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%DB%8C-bx3rftneuyaa</link>
                <description>این روزها همه غمگین وناراحت هستیم.بخاطراتفاق های غمگین انگیزی که در فلسطین افتاده است. و مردم مظلوم فلسطین ندای الله اکبر را در گلوی خفته بر خاک وخون فریاد می زنند . ۱۴۰۰ سال است در عزای اقایمان حسین به سوگ نشستیم... آیا اگر آن زمان بودیم ما که خود را محب حسین می دانیم کدام سمت ایستاده بودیم ؟ آیا اگر ما بودیم دیگر حسین مظلوم و تنها نبود؟ وامروز ما در این نقطه از تاریخ، میترسیم از مظلوم حرف بزنیم، دفاع کنیم. ترس بزرگ این است. سالها بعد محبان حسین بر این جنایت ها  گریه کنند وبگویند پس ما چه میکردیم ؟ ما برای دفاع از مظلوم ، برای علی اصغرها چه کردیم؟ امروز ندای الا یا اهل العالم . .. انا المهدی مارا نجات خواهد داد. به راستی صبر خداوند بسیار است.به امید آمدن روزهای شاد برای کودکان فلسطین. فردای فلسطین وجهان اسلام بی شک بدون صهیونیست ها رقم خواهد خورد وآنگاه حکام فاسد و وابسته ی این کشورها باید جوابگوی نسل کشی وجنایات را بدهند أن ٱلله مع الصابرین </description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Fri, 03 Nov 2023 07:18:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گل نرگس</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%DA%AF%D9%84-%D9%86%D8%B1%DA%AF%D8%B3-darcufvwbc9u</link>
                <description>سلام مولای مهربانم یابن الحسن بگو کجایی ! تا قلبم را فدای قدومت کنم. می دانم یک روزی پنجره ی امیدم روبه جهان گشوده خواهد شد دلم تنگ است مولا جانمحرم و عاشورا از راه رسید اما تو نیامدی ?زیباترین گل دنیا عاشقانه هایمان بی جواب است... میدانم و یقین دارم روزی خورشید بجای اسمان از زمین طلوع خواهد کرد گل نرگس  دریاب مرا.. و چشمانم را به نورانیت جمالت بینا بفرما تمام شد سفره ی گسترده پروردگارم تمام جرعه های آبی که از فرط تشنگی در لحظه با یاد حسین نوشیدیم وتو را خواندیم قطره های اشک، قلب لرزان،  دستان خالی ... قلب بیمار . .. من هنوز دعایم اجابت نشده مولا جان تمام شده گستره ی سفره کریمان اما من هنوز چشم به راهم هنوز امیدم به یوسفم  براه  مانده!  اما تا نوای حیدری مولا قدری دیگر به نظاره خواهم بود دریاب مولای من! جمعه هست و عاشورای حسینی . اللهم عجل الولیک الفرج اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد </description>
                <category>fafamansouri48@gmail.com</category>
                <author>fafamansouri48@gmail.com</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jul 2023 08:05:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>