<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین_شالو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77240648</link>
        <description>آرزو دارم اگر روزی تو هم عاشق شدی_ عاشق ، یک عاشق ، عاشق شوی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:25:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2089876/avatar/y4L26x.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین_شالو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77240648</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو هم حقّه باز باش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%AD%D9%82%D9%91%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-gcva7rebv56m</link>
                <description>&quot; تو هم حقّه باز باش &quot;هر روز می بینم ، آدم های زیاده خواهی را که می گویند : او هیچ کاری نمی کند ، ظاهر سازی می کند ، زبانش با عمل اش یکی نیست و در آخر او یک حقّه باز است .همه را در مورد فردی می شنوم که هر روز با زحمت تخریب و بازسازی می کند .همه را در مورد فردی می شنوم که با داد و بیداد راهسازی می کند .با چشمان خود می بینمچگونه زحمات دیگری را به تاراج می برند و به حراج می گذارند و با پوزخندی در سکوت خود غرق می شوم ، همچون یخ آب می شوم در دریای ناسپاسی شان .ذره ذره ی این فکر های پوسیده ی زیاده خواه ، محشور شده با بدگویی ، بدبینی و تخریب استعداد های جوانان نجیب زاده ای که در حال بازسازی هستند، برایشان تفاوتی نمی کند خواه کارگر باشی یا کارفرما ، کاسب باشی یا مشتری ، دکتر باشی یا مریض ، شاعر باشی یا نویسنده .بارهای بار گوش داده ام ، سوخته ام و در جواب حرف هایشان گفته ام :  اگر حقّه بازی این است ؛ تو هم حقّه باز باش#حسین_شالو</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Sat, 18 Nov 2023 10:49:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوم و خویشان من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D9%82%D9%88%D9%85-%D9%88-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-exy8lw6mxgt3</link>
                <description>درود دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه اما اینبار خدممتون رسیدم با یک غزل امیدوارم که از نوشته های بنده راضی باشید و حتما نظر یا پیشنهاداتتون رو برای بهتر نوشتن برام بنویسید که با دل و جون پذیرا هستم ایام به کامهر چه بر ما می زنند از قوم و خویشان می زنندطعنه بر این چهره ی سرد و پریشان می زنندصحبت از آنها نکردم ، گر شدم بالای دار لیکن آنها صحبتم را بار نیسان می زنندهمچنان بیمار خواب آلوده من بی حس شدمچون که آنها تیشه بر ریشه فراوان می زنندجملگی خنجر به قتلم بسته اند و در کمینحرف زهر آلود خود بهتر ز رندان می زنندهست محدودی ز آنها که هنوز از بهر من هر چه گویند از برایم با دل و جان می زنند#حسین_شالو </description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 21:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید دیگر نباشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-bymolvkhyime</link>
                <description>درود دوستان امیدوارم حالتون خوب باشهاین یه نوشته ی بداهه ست دلم می خواد فقط باهاتون صحبت کنم چون احتمالش که دیگه در کنارتون نباشم و حتی شاید این پست آخرم باشه الان که بعد از چند ماه می خوام یک پست ویرگولی بزارم نمی دونم از چی بنویسم شاید شبیه به وصیت نامه ی یک سرباز در جنگ جهانی دوم باشه یا شایدم شبیه انشای یکه دختر بچه ی دبستانی واقعا دلم براتون تنگ شده برای خودتون چالش هاتون نوشته های یهوییتونجدال هاتون با همدیگه خلاصه چند ماه گذشته برای من تغییرات زیادی ایجاد کرد با آدم های زیادی آشنا شدم روزها و شب های سختی رو داشتم اما امیدوارم بزودی این سختی ها تموم بشه و بتونم دوباره به ویرگول برگردم در حال حاضر دارم روی یه شعر آلبومی به زبون محلی بختیاری کار می کنم به اضافه ی چند کار جشنی دیگه چون قراره بعد از ماه محرم و صفر آلبوم پخش بشه دوستان عزیز احتمالش هست که دیگه وقت ویرگول اومدن رو نداشته باشم همونطور که چندماه گذشته نداشتم امیدوارم پیشرفتتون رو ببینم اوقات بکامتون</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 21:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر سهراب بخوانید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-gnoftnytuzls</link>
                <description>شعر سهراب بخوانید برایم که غمم سنگین استاین غم از چیست که اینگونه خوش و رنگین استشعر طاهر بسرایید برایم که غم عریان بشود تا که این تن برود غرق بیابان بشود  https://vrgl.ir/NDNbw پرسش حال مرا از دل سیمین بکنید صحبت از تیشه ی فرهاد، نه شیرین بکنیدفال حافظ بزنید تا گره ها باز شودوزن آید به ردیف، قافیه آغاز شود https://vrgl.ir/LD1Ay به چمنزار روید سر به گلستان بزنیدگذری بر چمن سرد زمستان بزنیدمهلتی بود اگر شعر مرا نامه کنید نقل رسوایی آن دلبر خودکامه کنید https://vrgl.ir/SFuYJ نامه ام را بدهید جارچیان ، جار زنندتا بفهمند همه ،طعنه به دلدار زنند https://vrgl.ir/p8hgG جای این عاشق افتاده ز پا، نفسی تازه کنیدشعر این شاعر دیوانه شما ، وِرد به آوازه کنید</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Mon, 20 Feb 2023 22:56:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداحافظ بلدوزر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%A8%D9%84%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%B1-uz1tkxrvpyv2</link>
                <description>سلام دوستان جان امیدوارم حالتون خوب باشه اکنون که این متن را می نویسم به جای امنی رسیده ام و از نعمت آنتن دهی و اینترنت نصفه نیمه ای بهره می برم که خود در این برهه ی زمانی جای شکر دارد.و اما بشنوید از ۴۸ ساعت گذشته که چه ها بر ما رفت و چه ها کشیدم ، به دلیل فاصله ی محل کار نیم ساعته این مسیر را یک ساعته با کلی آیه و حدیث سپری کردم و به سختی به محل کار رسیدم ، چند ماشین هم در مسیر گیر افتاده بودند البته قبل از من چند نفر بدادشان رسیده بودند ، امسال به خیر و برکت الهی بارش های زیادی داشتیم خصوصا استان ما چهارمحال و بختیاری فوق العاده بارش داشتیم که از چند استان همسایه اعم از شیراز و اصفهان ، ماشین های برف روب زیادی اعزام کردند ، اما بشدت جای خالی بلدوزر خودمان را احساس میکنم ، بلدوزری که حتی یکبار هم ندیدمش و طبق گفته های بزرگترها بلدوزر خوبی بود و کار را راه می انداخت حتی پدرم تعریف می کند سالهایی بود که همان بلدوزر خودمان هم با این همه آشنایی با پیچ های جاده نمی توانست راه را بگشاید و همه از او یاد می کنند.البته من و خیلی دیگر از مردم امسال جویای احوالش شدیم که هم او زیارت کنیم و هم عرض ادبی کرده باشیم ، اوایل به ما می گفتند که بلدوزر پنچر شده و او را برده ایم آپاراتی استان بلکه پنچری اش را زودتر بگیرد و تحویلمان دهد ، یکبار دیگر گفتند که سرما خورده است و تب دارد و یکبار دیگر ... خلاصه که روز ها همینطور سپری شدند و بلدوزر ما در بیمارستان بستری بود ، اواخر می گفتند در بیمارستان اعصاب و روان بستری است چون از شما دلگیر است و ما باز جلوی بیمارستان تجمع کردیم و برایش شعار زنده باد بلدوزر سر دادیم اما هیچ خبری نشد گویی که اصلا وجود ندارد ،شاید هم همسرش در آستانه ی جدایی با وی باشد چون هم سر و صدای زیادی به پا می کرد هم خورد و خوراک زیادی می خواست خودمانی بگویم خوش خوراک بود به هیچ چیز رحم نمی کرد ، اما در طی برف و بارندگی یکی ، دو روز آینده باز جویای احوالش شدم که فهمیدم او از شهر ما نقل مکان کرده و رفته است خودشان که می گویند چند سالی که خشکسالی بود و بارندگی کم شده بود هیچ کس احوالش را نپرسیده حتی یک لیتر گازوئیل یا روغن برایش نیاوردید ما هم مجبور شدیم او را برای فروش بگذاریم تا اجاره ی خانه اش را بدهیم ، واقعا خیلی ناراحت شدم ولی این حقیقت نداشت بلدوزر خوش حساب بود و خیلی هم طرفدار داشت آنها او را فروختند و خرج کارمندان خودشان کردند .واقعا که چه اوضاعی شده است وقتی کارشان با تو تمام شود ، تو را می فروشند به همین راحتی .در راه که می آمدم راه دیده نمی شد و ماشین های راهداری یا زورشان نمی رسید یا در آنجا نبودند .آنجا بود که فهمیدم نباید برای هیچکس بلدوزر باشم </description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Tue, 14 Feb 2023 15:19:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک معتاد هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-cydlslz1mrpt</link>
                <description>شاعران بی خانمان انداین جمله یکی از تلخ ترین واقعیت هایی که بهش رسیدم و اکثر اوقات بهش فکر می کنم کدوم شاعری رو دیدید که به پول و ثروت رسیده باشه از اساتید بزرگ شعر فارسی (فردوسی ، حافظ ، سعدی ، نظامی ، باباطاهر و ...) گرفته تا همین شعرای امروزی واقعا وضع تاسف باریه اما من واقعا به این کار اعتیاد دارم ، میخواهم ولی نمیشود ، بارها سعی کردم با شعر خداحافظی کنم ، نشد که نشد .دقیقا اعتیاد هم همینجوره ، با هر کس در مورد اعتیادش صحبت می کنی ابراز پشیمونی می کنه ولی آخرش انگار نه انگار، مثل اینکه یک ساعت داشتی یاسین تو گوش اون زبون بسته میخوندی ، اعتیادکه فقط معتاد مواد مخدر نیست می تونه به همه چی باشه مثل اعتیاد به ناامیدی ، نامردی ، بی معرفتی ، خوب بودن بیش از حد و .... آره از نظر من همه ی اینها یه جور اعتیاد محسوب میشه اصلا اگه از من بپرسن که میگم آدمی که معتاد نباشه وجود نداره فقط نوع اعتیادشون فرق میکنه .شعرا گمنام هم هستن ، فکرشو بکن بشینی با زحمت ترانه بنویسی بعد یه نفر از راه می رسه میاد همین ترانه تو میخونه و تبدیل میکنه به یه موسیقی حالا یه نفر نیست که از شعر تعریف کنه بگه بابا بنازم عجب شعریه ، از خواننده و حتی آهنگساز هم تعریف میشه به غیر از شاعر فلک زده ، حالا بماند که همین خواننده با هزار تا فوت و فن صداش رو اینطور درست کرده و مردم ساده هم که همه روش کراش می زنن .البته فکر نکنین نویسنده ها هم حال و روز بهتری دارند ، ولی وقتی که صحبت از جامعه ی هنرمند ها میشه واقعا این دو دسته محروم بودن و هستننمیخوام این پست زیاد طولانی بشه وگرنه مشکلات جامعه نویسندگان و شعرا که تمومی نداره روزتون خوش </description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 08:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زاغک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%B2%D8%A7%D8%BA%DA%A9-qcpdmja0urrs</link>
                <description>سلام دوستان با کلی تحقیق تونستم آخر داستان زاغ و روبه رو جمع آوری کنم و بصورت شعر طنز براتون بنویسم امیدوارم بخونید و خوشتون بیاد زاغک و روباهناله می کرد زاغکی بر بلندای درختاین چه زندگیست که برگشته ازمابختاین همون زاغک قصه ی ماستآبروی ما بریخت آن زاغ دیوانه روبهک طعمه را ربود از در خانهریشخندمان کرد روبه حیلت سازبدصدا چرا بر درخت کرد آواز رهگذر بود از آن مسیر جغد داناییمیگذشت لنگ لنگ با تمنایی اینجا دیگه این جغد عزیز اونو می بینهآه و ناله کرد تا که داستان شنیدپر کشید تا کنار زاغک رسیدرو به زاغک شد و داستان تازه کردنگاهی بر آن زاغ افسرده کردبخندید از دل که ای نوجوان ندانی تو از آن و این را بدان خلاصه هر چی کتاب و دفتر خاطرات داشته باز میکنه تا ادامه ی داستان رو برای زاغک بگههمی چند سالی از آن میگذشتهمه صحبت  زاغ بود تنها به دشتز اینترنت و آنتن عاجز شدند همه دست دامان معجز شدندنشد چاره ی کار  جز دست زاغکه دفتر گشوده  به درگاه باغز دست قضا روبه آیفون خرید به غیر از نت E دگر نت ندیدروان شد که گوید از این مشکل اشکه این زاغ درمان کند از  دل اشچنان زاغ گوشی زِ روبه گرفت که گویی دگر طعمه را پس گرفتوقتی که روباه به دفتر زاغ مراجعه میکنه تمام خاطرات تلخ زاغ از اون لحظه به صورت تصویری براش تداعی میشهچنین گفت روبه که ای با هنر به غیر از تو درمان نباشد دگرکه گوشی دگر پس ندادی به منتو را خیر باشد در این انجمن چو زاغ سیه جای ایمن رسیدز آسودگی یک نفس بر دمیداینجا روباه نشسته و داره حسرت گوشی آیفونش رو میخوره که الان دست زاغهکه این کار من چاره ی کار توستچنان شعله در قعر انبار توست تو کردی سیه رو ، زاغ سیاه خود افتاده اکنون به آن جایگاهتو آتش زدی ، آبروی مرا تو بد کرده ای خُلق و خوی مراچو بد کرده ای بر تو این بد شودنخور غم ، که این غم دگر رد شودهممون با داستان زاغ و روباه خاطره داریم و میشه گفت از بیاد ماندنی ترین شعر هایی که خوندیم من که خودم خیلی این شعر رو دوست دارم نمیدونم چقدر از این شعر خوشتون میاد و ممنونم از اونایی که تا اینجا خوندن </description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 22:55:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارشاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-ymqnc3uknxzr</link>
                <description>سلام دوستان عزیز و همراه طبق قرار قبل که در پست قبل اعلام کردم این پست رو اختصاص دادم یه یک شعر تحت عنوان ارشاد امیدوارم بخوانید و بپسندیدتنها خواسته ای که ازتون دارم لطفا نظراتتون رو برام بنویسین که خیلی خیلییییی کمکم میکنه و مطمئنا این شعر از محدود شعر های طنز حسین شالو هست ارشادزمان آشنایی یادم افتاد نوشتم از دو چشم ات داد و بیدادهمه هرچه نوشتم رفت بر بادگرفتارم بدست و حکم ارشادنشستند در کلاسی چند استادمنم آنجا نشستم گیرمش یادهمه در کار شعر و من این کارگرفتارم بدست و حکم ارشادبه حکمِ حاکمی شد شهر آبادشنیدم این خبر در شهر بغدادشدم نزدیک آن حاکم و گفتمگرفتارم بدست و حکم ارشادبسی رفتم برای ثبت اسناد?‍♂️نشد متری از آن املاک آزاد?به غیر از دفتر اسناد بازم?‍♂️گرفتارم بدست و حکم ارشاد⚖برایم شکلک خنده فرستاد?گرفت از شعر من صدها ایراد?نکردم اعتناء و باز گفتم ?گرفتارم بدست و حکم ارشاد⚖شدم عازم ، یکی دعوت فرستاد?بدیدم در رَه اَم مردی پر از داد?‍♂️همی خوانَد به آهنگ و به آواز?گرفتارم بدست و حکم ارشاد⛓مطمئنا هر هنرمندی برای ثبت هر اثری باید به اداره ی ارشاد اسلامی مراجعه کنه و این شعر فقط جهت شاد کردن دل عزیزان خواننده است امیدوارم خوشتون اومده باشه و بنده رو از کامنت هاتون بی بهره نذارین موفق و پیروز باشید</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 23:01:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشر اکاذیب در ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B0%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-gfji3bcsjkkt</link>
                <description>به نام خدایی که جان می دهدرهِ رستگاری نشان می دهد بسی آفریده ز رامشگران ز پشتش فرستاده پیغمران ز پشت بَدان ، فرد نیک آفریدبه پشت سیاهی ، سپید آفریدز عهد منوچهر تا کی قباد بسی بار بستند مردان رادز کوروش نسب مانده ایرانیانبسی فتنه آمد بر اینان نشانیکی زادگاهش ز بیگانگان به آتش کشیدند درفش کیانکسی روز روشن ز مردان ندیددریغا که مردان شدند ناپدیدسلام دوستان عزیز که این پست بنده را می خوانید امیدوارم مثل همیشه حالتون خوب باشه این شعر بداهه رو تقدیم نگاهتون می کنم و اما جریان از چه قراره و چطور شد که این شعر رو نوشتم و الان میخوام پست کنم براتون تعریف می کنممثل همیشه داشتم یه گشتی داخل ویرگول می زدم که رسیدم به یه اکانت کاربری که معمولا موضاعات پست هاش نقد کردن از هنرمندان ایرانی بود که خب چیز تازه ای نیست و نخواهد بود اما نکته ی جالب اش اینجاست که این نقد کردن بیشتر به صورت تخریب شخصیت و اکاذیب بوده ، نتونستم آروم بشینم و به کامنتی کوتاه افاقه کردم تا اینکه همین دو روز پیش پستی از ایشان مبنی بر نقد کوروش مشاهده کردم متاسفانه این پست خالی از حقیقت بود واقعا متاثر و ناراحت شدم و برایشان کامنتی گذاشتم که نویسنده تنها دلیل خود را چند منبع دروغین ذکر شده در انتهای پستش می دانست که تماما توسط نویسندگانی متعصب نوشته و نگارش شده بودمفاخری در دنیا وجود داشته اند که همیشه به عنوان اسطوره یاد شده چه در عصر خود و چه در زمان حالپیامبران و امامانی از طرف خداوند بلند مرتبه بر  روی کره ی زمین نازل شد که در بر حق بودنشان شکی نیست و اما بعد از آنها انسانهایی نیز بوده اند که در جایگاه اساطیر قرار داشتند و دارند از جمله کوروش بزرگ و زردهُشت و اشخاصی همچون کیخسرو که از آنها به وفور در شاهنامه یاد شده است و اگر کسی ذره ای اهل مطالعه باشد خود نیز درک میکندو اینان کسانی هستند که هیچ کس توانایی رویارویی با آنها را ندارد و فقط از حسادت چند خطی اکاذیب می نویسنداحتمالا پست بعدی یک شعر طنز در رابطه با ارشاد باشد متاسفانه این چند وقت خیلی حرف های جدی زدم امیدوارم در پست بعدی بتونم دلتون رو شاد کنم یا لبخندی روی لبهاتون بیارم موفق و پیروز باشید</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 22:35:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای برای پدرم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85-g48r3ybbdgu8</link>
                <description>سلام پدر امروز روز مرد است ، میخواهم امروز به تو ، بزرگترین مرد زندگی ام تبریک بگویم . می دانم که هرگز این نامه را نمیخوانی ، چون حساب کاربری ویرگول هرگز بر روی گوشی نوکیای تو هرگز قابل بارگذاری نیست.شرمنده ام که اکنون در کنار تو نیستم تا حضورا احساسات خود را ابراز کنم میخواهم از تو تشکر کنم بابت تمام چیز هایی که از تو آموختم ، تو به من آموختی مرد بودن با نَر بودن فرق دارد ، تو بین تمام نر های وحشی زمانه نشانه ی مردانگی برای من بودی و هستی الان که چند سالی ست وارد زمینه ی کسب و کار شده ام می فهمم چقدر نان حلال در آوردن سخت است چه برسد به آنکه یک نفر بخواهد چند نفر دیگر را نان دهد .هیچ وقت تو را پشت سرم ندیدم و احساس نکردم پشت سرم ایستاده ای ، زیرا همیشه در کنارم بودی و هستی دلم میخواهد به اندازه ی یک شبانه روز خواندن از خوبی هایت بنویسم و تو بخوانی اما می دانم که قادر به خواندن نیستی و حتی پیامک های گوشی ات را خودم برایت میخوانم و وقتی به استعداد هایت و سخنوری ات نگاه میکنم به حال گذشته ات افسوس می خورم که با چنین استعدادی ، به دلایل متعدد اقتصادی و تعداد زیاد فرزند خانواده ماندی و خود را وقف اعضای خانواده ات کردی .پدر تو فقط برایم پدر نبودی و نیستی ، تو بهترین رفیق من هستی ، چیزی که در جامعه ی امروزی به ندرت می بینم و چگونه پدران دوستانم هرگز با آنها رفاقت نکرده اند و این نعمتی ست که تو به من هدیه داده ای و چه مسافرت ها ، خاطرات و سختی های دو نفره ای که من با تو تجربه کرده ام و همیشه یادم خواهد ماند هرگز یادم نمی رود آن زمان که مبتدی بودن در زمینه نگارش و تو چنان به من امید دادی ، هرگز یادم نمی رود که وقتی گلایه می کردم که چرا یک موضوع برای نوشتن شعر به ذهنم نمی رسد یا چرا نمی توانم یک بیت تازه بنویسم و گر افتاده بودم ، لبخندی می زدی و می گفتی : تمام اشعار را فردوسی و حافظ و سعدی قبلا نوشته اند و همین برایم کافی بود تا بیشتر تلاش کنم دوستان ویرگولی امیدوارم این پست من به دلتون نشسته باشه ، متاسفانه از صبح امروز سرکار بودم و نتونستم این پست رو به موقع بنویسم و نشر کنم البته هنوز محل کار هستم فقط چند دقیقه وقت خالی پیدا کردم تا برایتان بنویسم ، اما همیشه یادتان باشد داشتن پدر و مادر بزرگترین نعمت است این روزهایی که به نام پدر و مادر ثبت شده است و ما می شناسیم کافی نیست حتی اگر کل تقویم را به نامشان بزنند باز هم ما نمی توانیم لطفشان جبران کنیم ، هرگز به خود اجازه ی بحث کردن با پدران و مادرانتان ندهید موفق و پیروز باشید ، ایام به کامتان</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 22:42:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشحالم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85-xfiglgegwsh1</link>
                <description>خوشحالم که هنوز در زیر بار مشکلات این زندگی فلاکت بار به دور از آسایش در تنگ نای زمانه نفس میکشم و هنوز امیدی دارم البته من بجز امید پشتکار هم دارم ، پشتکاری از جنس آب همانگونه نرم همانگونه مواج و همانگونه سخت و در هم شکننده ما عادت کرده ایم به غر زدن ، غر زدن جایگزین خوبی برای امید نیست +تو هنوز امید هم داری ؟_بله چرا نداشته باشم من هنوز یک قلم و یک برگه کاغذ هم دارم+ این ها که نون و آب نمی شود ، به چه دل خوش کرده ای ؟_من می نویسم و دیگران می خوانند من به آنها زندگی کردن و امید را هدیه میدهم +تو به آنها امید واهی میدهی این که نشد زندگی_ زندگی یعنی در کنار هم زیستن ، امید که داشته باشی و یک ذره پشتکار چاشنی اش کنی کار تمام است+خوب سخنرانی میکنی بعید می دانم در کنار هم زیستن کافی باشد_اصلا تو حرف مرا می فهمی ؟ تو از زندگی چه می دانی ؟ زندگی که فقط زنده ماندن نیست فقط نون و آب نیست من بغیر از امید و در کنار هم زیستن و پشتکار ، قلم و کاغذی که دارم ، خدایی دارم ، خدای من از آن خداها نیست که بنشیند تا من حرکتی کنم تا او برکتی عنایت کند ، او راه را هموار می کند تا من با سرعت بیشتری پیش بروم او همیشه کنار من است خدای من عاشق زیبایی هاست ، عاشق امیدهاست و من عاشق اوخدایا دوستت دارمبا تمام سختی هایی که کشیده ام با تمام کم لطفی هایی که از زمین و زمان بر سرم نازل میشود ، هروقت به خاطر می آورم که تو کنارم هستی نه در پشتم خیالم راحت می شود ، تو خودت را به من ثابت کرده ای ، بار های بار و من به تو ایمان دارم</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Fri, 03 Feb 2023 02:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنشین و بمان ای برف سپید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%A8%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-zx7uacmklipm</link>
                <description>بنشین و بمان ای برف سپید زیباتر از تو چشممان ندیدسلام دوستان وقتتون بخیر امیدوارم هر جا که هستین و هر مشکلی که دارین با اومدن (برف) این نعمت الهی حالتون بهتر شده باشهبرف تعریف من از برف این است :یک کلمه ی سه حرفی ، می نشیند ، می شویَد و می بَرَدفرقی برایش نمیکند درد داشته باشی یا غم ، بدان که می بردش، کینه داشته باشی یا دشمنی ، بدان که او می شویَدَش بهترین حال برف این است ، آدم هایی هم که عاشق نیستند ، عاشقی میکنند ، شاید این حالشان گذرا باشد اما بهرحال تجربه اش میکنند آنهایی که عاشق هستند که نیازی به برف ندارند آنها حال آدم مستی را دارند که کافیست یک پیک دیگر آری فقط یک پیک دیگر بالا بروند تا مرز مستی را رد کنند و روحشان خارج از کنترل شود ، برای عاشقان فقط یک بهانه کافیست بهانه ای حتی مثل آب خوردن  تا بغضشان بترکد ، البته که برف بهترین بهانه ست ، هیچکس حواسش به آنها نیست می توانند با خیال راحت اشک بریزند و زار بزنند برای حال دلشان ، با این حال عاشق برف هستندبرف حال عجیبی دارد وقتی به زمین می نشیند آن وقت است که در شب روشنایی واقعی را می بینی واقعا زیبا و وجدآور است زشت است تا اینجا آمده ام و صحبت از باران نکنمباران فرزند خوانده ی برف است وقتی هوا گرم باشد و اجازه ی ورود به برف ندهد او مجبور است تا فرزند خوانده ش را به زمین بفرستد اگر زمین آنقدر عصبانی نباشد و باران بتواند او را آرام کند ، برف هم می آید اما اگر باران زورش نرسد ، خودش پیام آور می شود و زمین تشنه و عصبانی را آرام می کند ، آنقدر آرام که زمین سبز می شود و از سیاهی مطلق خود بیرون می آیداین شعر استاد شاملو خالی از لطف نیست برف نو احمد شاملوبرف نو، برف نو، سلام، سلام!بنشین، خوش نشسته ای بر بام.پاکی آوردی - ای امید سپید!-همه آلوده گی ست این ایام.راه شومی ست می زند مطربتلخ واری ست می چکد در جاماشک واری ست می کشد لبخندننگ واری ست می تراشد نامشنبه چون جمعه، پار چون پیرار،نقش هم رنگ می زند رسام.مرغ شادی به دام گاه آمدبه زمانی که برگسیخته دام!ره به هموار جای دشت افتادای دریغا که بر نیاید گام!تشنه آن جا به خاک مرگ نشستکاتش از آب می کند پیغام!کام ما حاصل آن زمان آمدکه طمع برگرفته ایم از کام ...خام سوزیم، الغرض، بدرود!تو فرود آی، برف تازه، سلام!  احمد شاملو</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Wed, 01 Feb 2023 07:28:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AC%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%85-r3jzlsmumdih</link>
                <description>توبه کردم که دگر خواب تو گویا نکنم غزلی وقف تو و زلفِ زلیخا نکنم رفتنی می رود حتماودر این شکی نیستبهر ماندن به کسی ذره تمنا نکنمعقل کامل ز سرم رفته و دیوانه شدمتا کجا ناله کنم؟ چشم تو رسوا نکنم!هم نشینم شده مجنون و زِ لیلی گوید تا به کِی یاد تو و آن قد رعنا نکنم تا خدا خواست ،فقط خواستنی دیدن توستتا نه آیی  ، بخدا دست دعا وا نکنم شعر در دفتر من وصف ز آرامی توستتا نگویی ، دگر یک قافیه پیدا نکنم آنچنان توبه شکستم که دگر یادم نیستتوبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنمحسین شالو</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 21:57:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق ؟ یا پول ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D9%84-dmbhdtrqls3p</link>
                <description>من زیاد اهل نوشتن نیستم یعنی نه که نباشم اتفاقا خیلی هم می نویسم ولی به صورت نظم (همون شعر ) خیلی کم پیش میاد بصورت (نثر ) چیزی بنویسم  ، شاید هنرشو ندارم یا اصلا حوصله جمله درست کردن ندارم اما این نوشته رو می نویسم ، خوب یا بدش رو یه بزرگی خودتون ببخشیناین سوال رو اگه از کسی  بپرسی ، عشق یا پول ؟معمولا جواب میدن عشق شاید تعدادی هم در کمال صداقت پول رو انتخاب کنن من هر دو گروه رو تحسین میکنم ، گروه اول رو بخاطر اینکه حاضرن با عشق زندگیشون رو بسازن و پول زندگیشون با هم در بیارن و با هم خرج کنن این خودش یعنی بهترین زندگی دنیا ، حالا میخواد فقیر باشی یا پولدار.خب میرسیم به گروه دوم شاید گروه دوم رو بیشتر از گروه اول تحسین میکنم ، چرااا؟؟؟ بخاطر صداقتشون هر چند میدونم زندگی برای پول هیچ ارزشی نداره اگه یه شریک خوب نداشته باشیم ، به هر حال این گروه هم برای من قابل احترام اند چون حداقل صداقت و جرات گفتن حقیقت رو داشتن و اما گروه سومی هم از آدم ها هستن که بین دو گروه ۱ و ۲ پنهان شدن و تظاهر میکنن این جور آدمها رو بهشون میگن عشق های پولکی ، حرف های الکیاین دسته از خطرناک ترین موجودات رو کره ی زمین هستن اینها باطن شیطان هستن و از همه مهمتر در بازیگری اسطوره اند کارشون چیه ؟ اینها کارشون عاشق کردن و بعد تمام زندگیتو می برن شاید در ظاهر مقداری پول از دست آدم رفته ولی در باطن دنیات به آخر میرسه امیدوارم هیچوقت گیر دسته ی سوم نیوفتین چرا این پست رو نوشتم ؟من کارم یه جوریه که روزانه با تعداد زیادی از آدمها سرو کار دارم و هر وقت اتفاقی از مشکل یکیشون با خبر میشم دلم میخواد درباره اش بنویسم ، البته من آدم نصیحت کردم نیستم اتفاقا جزو آدمهایی ام که درس عبرت شدن برا بقیه امیدوارم کم و کسری داره به بزرگیتون ببخشین ایام به کام</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jan 2023 23:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک شعر، یک دنیا عاشقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-zltdlzdgmwo8</link>
                <description>این عکس شاهکار خودمه ?عاقبت بیراهه را ،من راهِ منزل میکنم هر چه جادو کرده ای ، یکجا باطل میکنمگرچه هر شعری نوشتم،بر مِزاقَت خوش نبودکاغذی دستم دهی ، غوغا به محفل می کنمشهره ی شهری شدم بامردمی از جنس  سنگاهل دل دادن نبودم ، شِکوِه از دل میکنمبذر پاشیدم همه عمرم  را برای دیدنتمن چه دانستم بهاران هیچ حاصل میکنمگر چه میسوزم ، چنان آتش به انباران کاهتا به خواب آیی ، همه این درد غافل میکنمشعر از #حسین_شالو ایام به کام دوستان ویرگولی </description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 20:13:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرباز بی اضاف؛عروس بی جهاز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77240648/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%B2-ouumon6tmqwt</link>
                <description>سلام دوستان کشیدیم اضافه خدمتی که اصلا مال ما نبود داستان خدمت من از جایی شروع شد که برگه ی سبز اعزام به سربازی رو تحویل گرفتم که در اون اسم سازمان زندانها خودنمایی میکرد خب از همون روزهای اول که به پادگان شهید کچوئی اعزام شدم به یاری چندتن از دوستان و شرکا در لیست تنبیهی قرار گرفتم که خود داستانی جدا داره و اما برسیم به یگان خدمتی بعد از آموزشی به استان اصفهان اعزام شدیم که بعد از تبعید از یکی از زندانها ، سر از زندان مرکزی اصفهان در آوردم خوشبختانه چند ماهی در سکوت و آرامش گذشت تا چند تن از تبعیدی های عزیز به ما ملحق شدن و اینگونه شد که با شعار (فقط برای تفریح ) در لیست بازداشتی قرار گرفتیم که با افتخار بیشترین بازداشتی رو در زمان خدمت داشتم به حدی که واقعا شب و روز از دستم در رفته بود از بلند صحبت کردن بعد از خاموشی تا درگیری با افسر نگهبان شاید اینجا خیلیا بگن چرا پسرا همه با فرمانده درگیری دارن یا دارن دروغ میگن ، ولی داستان ما اصلا اینطوری نیست اتفاقا فرمانده خیلی هم هوامونو داشت چون سازمان زندان خیلی کارش زیاده و مسئولیت سنگین داره سربازی میخواد که بتونه زندانی های جرم سنگین باهاش کنترل کنه که خلاصه اکیپ ماهم مخصوص همین بود ولی یه کادری داشتیم که واقعا با اکیپ ما لج بود شایدم حق داشت آخه کیو دیدی ساعت دو نصفه شب دعوا کنه ، یا مثلا شب سر پست نگهبانی نره خب به همین دلیل هم بود که تلاش های بی امان همین کادری چیزی نمومده بود پامون به دادسرا باز بشه که خدا رو شکر تیرش به سنگ خورد حدود سه ماه در کنار همین دوستان خدمت کردم که تمام این سه ماه همه ی ۶ نفرمون بازداشت بودیم و مداوم در مسیر برجک بودیم در حدی که خودمون یه شیفت شده بودیم و خیلی لذت می بردیم بعد از این سه ماه یه روز که من مرخصی بودم وقتی برگشتم دیدم هیچکدومشون نیست و همه داخل یه روز تبعید شدن فقط من تبعید نشدم چون مرخصی بودم هر چند منم دو ماه بعد به یه زندان دیگه تبعید شدم میخوام اینو بگم واقعا سربازی با همه ی سختی هاش خیلی شیرینه ، با همه نگهبانی های شبش ، با همه تنهایی هاش ، با همه اضافه خدمتی هایی که کشیدیم به قول معروف که میگه : سرباز بی اضاف مثل عروس بی جهاز میمونه از خدمت سربازی لذت ببرید که هیچ جا یگان خدمتی آدم نمیشه دوره ۲۴۲ سازمان زندانها</description>
                <category>حسین_شالو</category>
                <author>حسین_شالو</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 01:51:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>