<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانیه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77784513</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:16:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4873293/avatar/OTQnLK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانیه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77784513</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به رنگِ نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77784513/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D9%90-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-vboorggnf6hi</link>
                <description>آه که در خیال بودن چه آسان است؛ آنجا که خورشیدِ وهم تابان است و دنیا به کام. اما چه دردناک است سقوط از این بلندیِ خیالی به سردیِ واقعیت؛ جایی که پس از هر اوج گرفتن، تنهاترینم.کاش می‌شد دراین خیالِ امن ماند، یا فاصله‌ی میانِ این خیال و آن واقعیت، اندکی کمتر شود.</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 21:50:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من با خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77784513/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-tpu2ghq1qhre</link>
                <description>شب است و من در تاریکی گم شده‌ام، گویی در اقیانوسی بی‌انتها شناورم. ذهنم به دنبال باریکه‌ای از نور می‌گردد، اما کجاست؟ پنجره‌های ذهنم رو به خورشید بسته شده‌اند؛ خورشیدی که شاید گرمای واقعی‌اش را فراموش کرده‌ام.گه گداری نسیمی می‌وزد و پنجره‌ای به ناگاه باز می‌شود، اما من با تردید آن را می‌بندم. نور هست، اما سرد است؛ روشنایی‌ای که هنوز جرات در آغوش کشیدنش را ندارم، چون می‌ترسم سرمای بیرون به استخوان‌هایم نفوذ کند.گاهی طوفانی مهیب برمی‌خیزد و شیشه‌های ظریف افکارم را در هم می‌شکند. صدای شکستنشان در سکوت شب می‌پیچد و من در میان خرده‌شیشه‌های پراکنده، بیش از پیش احساس تنهایی می‌کنم.مثل روز روشن است که تاریکی شب‌هایم، سیاهی عمیق‌تری از این حرفاست؛ سیاهی‌ای که شاید حتی نور خورشید هم نتواند آن را بشکافد. اما در همین تاریکی، ذره‌ای کنجکاوم بدانم، آیا روزی پنجره‌ای باز خواهد شد که خاستگاه نور و گرما باشد؟</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 00:40:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغازِ نو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77784513/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%90-%D9%86%D9%88-tnltoj5wjxns</link>
                <description>کلمات گاهی کشنده‌اند، به خصوص وقتی برای مدت طولانی در گلو حبس شوند. من می‌نویسم تا از سنگینیِ این کلمات رها شوم. گاهی از دردِ دیگران می‌گویم و گاهی از پیچ‌وخم‌های ذهنِ خودم.همیشه این سوال ذهنم را درگیر کرده بود: «آیا نوشته‌های من، فقط باید در کنجِ تنهاییِ خودم بمانند؟» حقیقت این است که ما در مواجهه با خودمان، همیشه منصف یا بینا نیستیم. به دنبال جایی می‌گشتم که بتوانم بدونِ نقاب، خودِ واقعی‌ام را بنویسم. مسیرم به ویرگول رسید. جایی که دیدم کلماتِ دیگران، چقدر بی‌ریا و صادقانه حرف می‌زنند و این مرا به سمت نوشتن سوق داد.امروز، با کوله‌باری از کلماتِ ناگفته، اولین قدم را در این مسیر برمی‌دارم. خوشحالم که حالا من هستم، شروعِ این مسیر، و نگاهِ شما.</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 17:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>