<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77841215</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:31:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1606107/avatar/vZvDz8.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77841215</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ضامن خادم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77841215/%D8%B6%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85-evuelasqosee</link>
                <description>طرفدارش نبودم و انتقاد داشتم به شیوه حاکمیت و سیاست‌ورزی‌اشان؛ نمی‌گویم این انتقادات را پس می‌گیرم؛ غصه مملکت را هم نمی‌خورم؛ الحمدالله صاحب دارد. ولی شهادت ایشان عمیقا نکات قابل تاملی دارد؛ دو بالگرد از همان مسیر عبور کنند و اتفاقی نیافتد؛ بالگرد رئیس‌جمهور از آن مسیر عبور کند و در جنگل سقوط کند؛ آن هم نه در یک سطح مسطح؛ در اعماق یک دره. در قرن ۲۱، با این پیشرفت تکنولوژی، باید ۱۸ ساعت این همه نیروی امدادی به دنبال او بگردد تا در نهایت پیدا شود.چرا جنگل؟ مگر چقدر از مسیر جنگلی است؟ اصلا مگر چقدر طول می‌کشد تا بالگرد از این مسافت را طی کند؟ ۵ دقیقه؟ ۸ دقیقه؟ ۱۰ دقیقه؟ چقدر؟ چرا حادثه، عدل باید همین‌جا اتفاق بیافتد؟ مثلا نمی‌شد ۱ ساعت دنبال‌شان بگردند؟ نمی‌شد، ۱۰ ساعت دنبال‌شان بگردند؟ ۱۸ ساعت!؟اصلا سینمایی است؛ مگر می‌شود همه این اتفاقات با هم؟ از جنگل و دره و تکنولوژی و این همه نیروی بسیج شده و ۱۸ ساعت جستجو هم بگذریم. تناسب این اتفاق، با شب میلاد امام هشتم را چگونه تحلیل کنیم؟ عرایضم را پس می‌گیرم، این ماجرا حتی سینمایی هم نیست. این حجم از تناسب، در تخیل نویسنده سینمایی هم شکل نمی‌گیرد.«ضامن خادم» اثر حسن روح‌الامینحاج آقا!آقای رئیسی با شما هستم! با امام رضا چه معامله‌ای کرده بودی که این‌چنین تو را خرید؟حلالم کن؛ پشت‌سرت حرف‌های خوبی نمی‌زدم.</description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Tue, 21 May 2024 14:29:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برادران محمودی قبل از «پوست شیر» قصاب بوده‌اند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77841215/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-dptdmngdtmfn</link>
                <description>قصاوت تا کجا؟ مسخره است؛ توهین است؛ دهن کجی است!آقایان محمودی! سینمای ایران برای مولفه‌های جذابیت شما محدودیت دارد پس باید قصابی کنی؟ باید روضه باز بخوانی؟ باید سر ببری؟ کارد را به مغز استخوان برسانی؟ در داستان شما دختری را اذیت کرده‌اند؛ باید در بوغ کرنا کنی؟ هم وطنانت را نمی‌شناسی؟ غیرت دارند برادر، غیرت دارند. دردشان می‌گیرد. این همه قصاوت از کجا؟در حواشی فیلم، خبر از حذفیات قسمت‌هایی از فیلم منتشر شده است؛ اما تیغ ممیزی دقیقا جایی که باید ببرد، کند می‌شود؛ قطعا عدم آزار روحی تماشاچی جز حقوق مخاطب است!مخاطب در این فیلم چهار-صفر از فیلمساز می‌بازد؛ ساحل ربوده می‌شود، اذیت و آزار می‌شود، برای من مخاطب کشته می‌شود، سوزانده می‌شود؛ و حال در فصل سوم فیلمساز، برای ما پنیر در تله موش می‌گزارد؛ ساحل را زنده می‌کند و در یک سناریو سادیسمی دوباره جلوی چشم‌مان سلاخی‌اش می‌کند. فیلمساز به همین هم بسنده نمی‌کند و در دقایق اضافه بازی دو کشیده محکم روانه مخاطب می‌کند؛ اول آنکه قانون نمی‌تواند گرگ داستان را مجازات کند؛ و دوم اینکه نعیم با زندگی سراسر رنجش با تلف شدن همسر و دختر و جوانی‌اش باید اعدام شود!خیر است ان‌اشالله! </description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 22:30:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش یک جشنواره!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77841215/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-edlyhlubpwod</link>
                <description>چند صباحی در تاملاتم به مسئله مد و لباس سوال این بود که چرا بر خلاف تنوع لایتنهی لباس‌های زنانه، مدل‌های مردانه کلیشه‌ای، تکراری زشت و انگشت شمار هستند علی‌الخصوص مدل‌های مثلا مذهبی که می‌توان به علت قلت مدل‌ها تمامشان را یکجا نام برد؛ 4 گره، 8 دکمه!علی الحساب شنیدن اخبار جشنواره مد و لباس فجر، کورسوی امیدی ایجاد کرد که شاید اینجا خبری باشد؛ به هر حال اولا جشنواره است ثانیا در جهان ما دو جنسیت بیشتر زیست نمی‌کنند؛ مردان و زنان!گفتنی است که جشنواره مثل دیگر جشنواره‌ها در دوخط موازی برگزار می‌شود(که به یاری خدا امید است این دو خط در آینده‌ای نزدیک همدیگر را قطع کنند!) خط اول نمایشگاه پوشیدنی‌ها است که معرض آن برج میلاد و خط دوم، همایش‌ها و کارگاه‌های جشنواره است که در سالن همایش‌ها برگزار می‌شود.جشنواره نوردی را از بخش جذاب‌ترش شروع کردم؛ نمایشگاه در گِردی دوم برج میلاد بود؛ عرضم را کوتاه کنم؛ دلتان را صابان نزنید که چون این نمایشگاه درقالب جشنواره برگزار می‌شود از بیخ تا نوک آنتن برج را لباس آویزان کرده باشند! کل نمایشگاه یک طبقه است. ثانیا تمام پوشیدنی‌ها، دقت کنید تمام پوشیدنی‌ها زنانه است! تبعیض و ناعدالتی جنسیتی تا کجا؟ بخواهم جانب صداقت را رعایت کنم، فقط و فقط 4 مدل لباس مردانه وجود داشت که الله وکیلی هیچ‌جا نمی‌شد آنها را پوشید؛ البته مسئول فرهنگی عمارت حافظیه و سعدیه می‌تواند این مدل‌ها را خریداری کند و به عکاس باشی بسپرد که از گردشگران در این جامه عکس یادگاری بگیرد.البته الحق و الانصاف در مورد لباس‌های زنانه باید بگویم «همه را نگار می‌بینم.» اکثر قریب به اتفاقشان درخور و برازنده بودند؛ فیلتر هیئت داوری هم جای تقدیر دارد. البسه منتخب؛ زیبا، خلاقانه، هویت‌دار و پوشیده بودند. بخش عفاف و حجاب در بخش پوشش چادر و غیرچادر تنوع و غنای بسیار جذابی داشتند. و البته قلیلی از آنها در فاز «هنر برای هنر» و مورد استفاده «عکاس‌باشی» همان حافظیه و سعدیه بودند که به برزگی بخش عفاف و حجاب می‌توان آنها را بخشید؛ خوش‌سلیقگی در طراحیِ دلربای فضای نمایشگاه نیز دلتان را می‌برد و به یک‌بار رفتنش و دو دور گِردی را را دور زدن حتما می‌ارزد.باید اذعان کرد مانتوهای زنانه نه تنها حق البسه مردانه را بلکه حق تمام پوشیدنی‌های دیگر را نیز خورده بودند؛ در جشنواره خیلی از پوشیدنی‌ها حضور نداشتند؛ شلوار، کلاه، شال، جوراب و... . و از آنجا که انسان صادقی هستم و بخواهم جانب صداقت را رعایت کنم؛ یک میز 2*2 کیف زنانه، هفت میز مربعی شیشه سکوریت دارِ 50 سانتیِ جواهرات و حدود 20 مدل کفش مردانه و زنانه در نمایشگاه حضور داشتند. بعضی محصولات را نیز هر چه تصور و اندازه کردم، نمیشد پوشیدشان؛ مثلا زیلو با جنس پارچه خشن یا یک پارچه گلدوزی زخیم 1.5 در 1.5 . (در کل منظور نگارنده این است که منسوجاتی وجود داشت که نمیشد آنها را لباس اطلاق کرد!)دوستی داشتم که در برگزاری این همایش دست داشت(پا هم داشت هارهارهار)در طبقه B2 سالن همایش‌ها خدمت برادرم رسیدم که از فرط خستگی روی کاناپه‌ها کنج‌دنج راهرو دمی آسایده بودند و چای نوش‌جان می‌کردند. بنده را به سمت سالن سعدی، محل نشست‌های علمی هدایت کردند.(البته الان که فکر میکنم آنچنان هدایتی هم در کار نبود؛ ایشان که نشسته بود، سالن را هم که خودم پیدا کردم.) برنامه‌ی ساعت 16 تا 17 که بنده شرف حضور داشتم؛ ارائه چند پژوهش علمی بود؛ فضای نشست‌ها متاسفانه اولا دچار ناعدالتی جنسیتی در اجرا و ثانیا فضای خودگویی و خودخندی بود؛ یعنی حضار عبارت بودند از ارائه دهنده‌های قبلی+ ارائه دهنده‌های بعدی+ شوهرهایشان + یک ارائه دهنده آقا و بنده! و البته دکتر امامی مسئول فرهنگ عمومی مملکت که از قلم افتاد؛ تعداد حضار نسبت به کیفیت و محتوای خوب جلسه پایین بود.(حدود 20 30 نفر) ارائه‌ها بسیار جذاب و قابل استفاده بودند؛ موضاعات ارائه شده در زمان شرفیابی حقیر، عبارت بودند از تطور پوشش زنان یک قبیله و تلقی آنها از زیبایی شناسی در پوشش، تلقی دختران نوجوان یک مدرسه در تهران از پوشش و پژوهشی با موضوع برسی و آسیب شناسی50 مقاله ارائه شده در ادوار گذشته جشنواره فجرِ لباس. در کل جا دارد با تبلیغات بیشتر جامعه‌ی علمی در این نشست‌ها حضور پررنگ‌تری داشته باشد؛ حیف است. خلاصه آنقدر از ارائه مقالات استفاده کردم تا آب‌میوه و کیک را روی میزدر آخر مجلس هم توفیقی حاصل شد با دکتر امامی گپ و گفتی داشته باشیم. ایشان فرموند؛ برای طرح‌های برگزیده 500 میلیون تسهیلات در تولید در نظر گرفته‌ایم و کلید شروع همکاری چند بنگاه در متن برگزاری جشنواره اتفاق افتاده است...</description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 19:27:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غریب چقدر بروجردی را آشنا می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77841215/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-zazljh0itwpx</link>
                <description>اولین مولفه‌ای که باعث می‌شود به یک اثر هنری فیلم گفت، این است که فیلمنامه داشته باشد و طبعا پایه فیلمنامه داستان است؛ غریب بی‌قصه است؛ از فیلمنامه تنها شخصیت را دارد همین! مخاطب ناآشنای فیلم با جریانات تاریخی کردستان به‌هیچ‌وجه متوجه داستان و اتفاقات آن منطقه نخواهد شد. غریب، چقدر برای ما بروجوردی را آشنا می‌کند؟غریب به‌مانند کتاب‌‌های انتشارات شهید هادی بریده‌بریده روایت‌هایی از فعالیت‌های محمد بروجردی دارد؛ سینما نیست؛ انگار که تاریخ شفاهی مصور است. این اتفاق باعث می‌شود ذهنیت مخاطب از قهرمان تبخیر شود؛ چرا که داستان است که شخصیت را تثبیت می‌کند؛ وقتی از یک «غریب» دیده سوال کنی «بروجردی که بود و چه کرد؟» می‌گوید: نمی‌دانم چه کرد ولی سعه‌ی صدر خوبی داشت، مهربان و خانواده دوست و با غیرت هم بود. حضور حامد عنقا به عنوان فیلمنامه‌نویس و این پراکندگی در روایت کمی عجیب است؛ عنقا مضمونا فیلمنامه‌نویس بیماری است ولی آثارش قصه‌دار و ساختارمند هستند.بحث اصلی این یادداشت شلختگی در روایت بود. نقدهای فرمی و تکنیکی نیز به نوبه خود جای بحث دارد که از حوصله این نگارش خارج است. البته اشاره به این خلاقیت عجیب در صحنه‌های اکشن نیز محل سوال بود؛ استفاده از تکنیک اسلوموشن هنگام شلیک یا مرگ افراد مدام تکرار می‌شد و اصطلاحا «یک‌حالی» بود. و به دل نمی‌ننشست.</description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Wed, 03 May 2023 00:56:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال دارک؛ ۱۰۰ کیلومتر جاده خاکی.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77841215/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C-lq5dujupiogs</link>
                <description>سریال دارک با تمام پیچیدگی‌ها و اتفاقات و معادلات چند مجهولی، جهان داستانی را خلق کرد که در اواخر فصل ۳ قبول کنیم؛ تسلیم! هیچ راه‌حلی برای برون رفت از این مشکل وجود ندارد!در قسمتی از داستان کلودیای میان سال برای نجات پدرش از مرگ، سراغ او را می‌گیرد. او میداند که در تاریخ ۲۶ ماه جاری او به شکل ناشناسی خواهد مرد! پس تصمیم می‌گیرد چهارچشمی حواسش به پدر باشد. ولی قضا آن است که پدر به دست دختر کشته شود. مهم‌تر از آن، کلودیای پیر قبلا به دیدار او آمده؛ اصلا او باعث شده که کلودیای میان‌سال از این وقایع خبردار شود. پیرزن میداند که قرار است نسخه جوان‌ترش قاتل پدرش باشد. ولی دم نمی‌زند. چرا؟ چون نباید در وقایع اختلالی ایجاد کرد. و این واقعه تیرخلاصی است برای اینکه صد در صد مایوس شویم؛ نمی‌شود از این دور باطل خلاص شد و انگار دستی جبرا مهره‌های بازی را جابجا می‌کند و قدرت اختیار و تغییر را از انسان می‌گیرند.حال در قسمت‌های آخر فصل ۳ یک دوره کامل وقایع و علت‌ها و معلول‌ها را مرور کردیم و می‌دانیم ریشه هر کدام از شخصیت‌ها چه منشائی دارند. باید ادعا کنیم داستان دارک تا قسمت ۹  فصل اصلا پیش نرفته است! تا آن قسمت صرفا شاهد چه‌برچه ماجرا هستیم؛ در قسمت دهم هنگامی که آدام، مارتای جوان را می‌کشد و هیچ چیز از بین نمی‌رود. مخاطب می‌گوید آهان! پس دور باطل این است. چرا که یک دور به شکل کامل فرآیند تبدیل جوناس به آدام را در فیلم مرور کرده‌ایم. ضمن اینکه داستان آنقدر پیچیده شده است که ببینده سریال نمی‌تواند به تئوری‌های من‌درآوردی که در انتهای فصل دوم شاهد آن هستیم ایرادی بگیرد و می‌پذیرد که باشد! حق با فیلمساز، برویم در ادامه ببینیم چه می‌شود؛ مشخصا در این مورد اشاره به قسمتی دارم که جوناس هم کشته نمی‌شود و هم کشته می‌شود. و در آن واحد دو سرنوشت دارد. فیلمساز با کلاس درس گربه شرودینگر که مبحث علمی عمیقی است قصد دارد این تئوری را توضیح دهد. که قطعا ناموفق است.پس تا قسمت دهم فصل ۳ عملا هیچ گره‌گشایی از داستان نشده است و فقط سرگذشت جبری و یک دور ابدی را مرور کرده‌ایم. حال  به‌ناگه معجزه می‌شود؛ کلودیای پیر از راه می‌رسد با هیبت پیامبر گونه پرده از ماجرا برمی‌دارد...چه شد؟ این داستان میلیون‌ها بار تکرار شده بود؟ حالا چه چیزی باعث شد که کلودیا بتواند تفاوتی ایجاد کند؟ نویسنده آنقدر درگیر پیچیدگی‌های داستان شده که به کلی از یاد برده است باید گره داستانش را بگشاید؛ در همان گیردار، داستان را حلق‌آویز کرده است! چگونه قرار است از این جهان جبری فرار کرد؟ کلودیا مرتبه ۱۰۰۱ام دقیقا چگونه از دست خدا و آدام و پسران سه گانه مارتا فرار می‌کند؟ ضمن اینکه با حل معما نیز هیچ کشمکشی بوجود نمی‌آید؛ مارتا و جوناس عین دوخبره کارکشته در زمان سفر میکنند و پرابلم سالود!دارک سریال پر مدعایی است؛ سفر در زمان هم ایده نو و بکری نبوده که بگوییم موقعیت جدیدی خلق شده است؛ پس دارک در سناریو و علی‌الخصوص داستان دچار آسیب‌های جدی است. داستان تا آخرین قسمت در جاده‌ای خاکی به طول ۱۰۰ کیلومتر همراهمان کرد و در نیم‌ساعت پایانی، یعنی ۱۰ متری مقصد، آن را آسفالت کرد!برای من سوالاتی ایجاد شد که  بی‌جواب ماند...۱. ایده گربه شرودینگر و ایجاد واقعیت‌های همزمان موازی.۲. جوناس به دست خودش پدرش را در بچگی می‌دزدد؛ با این که تمام ماجراهای مهم داستان را تا آخرین قسمت فصل ۹ گره‌گشایی کردیم؛ این ماجرا اصلا مرور نشد.۳. هلگه پسر یک آدم پولدار بود، چطور جایگاه نگهبان تاسیسات را دارد؟۴.نوح قصد اختراع ماشین زمان را دارد؛ در حالی که وقتی به آن سن رسیده است، خودش ماشین زمان دارد.۵. در قسمتی شخصیتی را می‌بینیم که مرامنامه سیک‌موندوس را روی پشت خود تتو کرده است؛ او کیست و چرا غیبش می‌زند؟تگ‌ها: سریال خارجی، فیلم، سریال دارک، باران بودار !</description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Tue, 25 Apr 2023 02:28:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>