<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد مهدی نوازان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_77998535</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:02:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد مهدی نوازان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_77998535</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقش سازمان مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی ودلایلی که سازمان مجاهدین خلق یک سازمان جاسوسی است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77998535/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ukj8mzjg1jfj</link>
                <description>سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، در اواسط دهه 1340 با هدف مبارزه با حکومت پهلوی تشکیل شد. مجاهدین خلق، پس از پیروزی انقلاب تا خرداد 1360، می‌کوشید وانمود کند که همراه مردم و مدافع حقوق آنان است، اما رفته‌رفته به رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در 30 خرداد 1360 با صدور اطلاعیه‌ای، رسماً وارد جنگ مسلحانه علیه نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی خیز برداشت. این سازمان در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام، در عراق مستقر شد و در دوران جنگ تحمیلی، ضمن همکاری تنگاتنگ با استخبارات عراق، مأموریت‌های اطلاعاتی و عملیاتی متعددی را برای عراق در خاک ایران انجام می‌داد. در آغاز جنگ، سازمان مجاهدین خلق، تجاوز عراق را محکوم کرد، اما پس از چند ماه مسعود رجوی در پیام نوروزی خود، تحمیل جنگ به کشور را نتیجه بی‌کفایتی مسئولان و دخالت در امور دیگران دانست. سازمان با تحلیل‌های متعدد و بی‌پایه در مورد هجوم نظامی بیگانه به کشورمان، می‌کوشید وانمود کند که مسئولان نظام، با بی‌درایتی و بی‌توجهی به قوانین حاکم بر روابط خارجی، آتش جنگ را برافروختند و با طرح این موضوع که «آنان در سر، خیال جهان‌گشایی را می‌پروراندند و با تبلیغات خام و ناشیانهٔ خود، جرقهٔ آتش جنگ خانمان‌سوز را شعله‌ور کرده‌اند.»، این جنگ را مستمسکی قرار داد تا با محکوم کردن موضع‌گیری‌های قاطع رهبر انقلاب، در بین صفوف مردم و نیروهای داوطلب تشتّت ایجاد و نارضایتی عمومی را تشدید کند و بدین وسیله موقعیت خود را در جامعه بیش‌تر تثبیت کند . درگیری نظام جمهوری اسلامی با صدام، بنی‌صدر و سازمان را به این طمع واداشته بود که تا حد امکان برای تضعیف خط امام در داخل کشور بکوشند. آن‌ها با این تصور که امام و امت به دلیل درگیر جنگ بودن قدرت باز کردن یک جبههٔ داخلی را ندارند، به خود اطمینان می‌دادند که پیروان خط امام برای حفظ قدرت، حاضر به هرگونه عقب‌نشینی از ملاک‌های مکتبی انقلاب خواهند بود.  در سال 1359 هم‌زمان با اوج‌گیری برخوردهای نظامی عراق و ایران در مرزهای غربی و جنوبی کشور، در عرصهٔ داخلی، همچنان سازمان یک عامل اصلی تشدید تنش‌ها و درگیری‌های داخلی در شهرهای مختلف کشور به حساب می‌آمد  در وضعیتی که لزوم وحدت عام و فراگیر در برابر تجاوز وسیع عراق به خاک ایران- که مجاهدین خلق خود نیز ادعای آن را داشتند- بر کسی پوشیده نبود، در عرصهٔ درگیری‌های سیاسی داخل کشور، سازمان از مواضع واگرایانهٔ خود در بارهٔ نظام و نهادهای نوپای آن دست برنداشته و همچنان بر طبل ادّعاهای خود مبنی بر تشنج‌آفرینی و متهم کردن نهادهای نظام به انجام دادن اعمال غیرقانونی، می‌کوبید . از سوی دیگر، سازمان عرصهٔ حساس و پیچیدهٔ جبهه‌های جنگ را به میدانی برای مانور تشکیلاتی و تبلیغات گروهی و خودمختاری نیروهای شبه‌نظامی خود تبدیل کرده و مشکلات و تشنجات جدیدی را در &quot;جبههٔ نظامی&quot; کشور علاوه بر &quot;جبههٔ سیاسی&quot; پدید می‌آورد . اعضای سازمان مجاهدین خلق از همان روزهای نخستین شروع جنگ، پس از ورود به جبهه‌ها شروع به جمع‌آوری اخبار و اطلاعات مربوط به یگان‌های نظامی خودی و تهیهٔ عکس از محل استقرار و استحکامات آن‌ها کردند که این کار آن‌ها با مخالفت فرماندهان ارتش روبه‌رو شد. پس از آن‌که با وجود تذکرات پی‌درپی، مجاهدین دست از اقدامات خود بر نداشتند، نیروهای ارتش مقر آن‌ها را محاصره و نیروهایشان را دست‌گیر کردند و مدارک و اسناد جمع‌آوری‌شده را که شامل اطلاعات مربوط به وضعیت استراتژیک ارتش و موقعیت جبهه‌ها و برخی اسناد دیگر بود ضبط کردند.   نمونهٔ دیگری که مؤید تلاش افراد سازمان برای جمع‌آوری اطلاعات نظامی می‌باشد، مدارک به دست آمده از یک خانهٔ تیمی است که در آبان 1359 در شهر آبادان، کشف شد، این مدارک حاوی اطلاعات مهمی در بارهٔ نیروهای ارتش از جمله نقشهٔ مقر سلاح‌های سنگین و محل دقیق مناطق عملیات جنگی بوده است . اقدام افراد و گروه‌های غیر مسئول به جمع‌آوری اطلاعات نیروهای خودی، جز جاسوسی به نفع دشمن، هیچ دلیل دیگری ندارد و این موضوع خود می‌تواند نشان‌دهندهٔ ارتباط این سازمان با حکومت بعثی عراق از همان آغاز جنگ تحمیلی باشد. پس از آن‌که مجاهدین در رسمیت بخشیدن به حضور تشکیلاتی نظامی خود در مناطق جنگی، حتی با توسل به بنی‌صدر رئیس‌جمهور- که در نیمهٔ دوم 1359 آرام‌آرام به متحد استراتژیک سازمان بدل شده بود- ناکام ماندند، تبلیغات سازمان در مورد جنگ به اعلام گاه‌به‌گاه &quot;شهادت&quot; نیروهای نظامی‌ای که به خود منتسب می‌کرد، محدود شد. علاوه بر این مواضع سیاسی سازمان علیه حکومت بعث نیز به مرور کم‌رنگ‌تر شد و تحلیل‌های سازمان بیش‌تر معطوف به مقصّر نشان دادن نظام جمهوری اسلامی در زمینه‌سازی وقوع جنگ شدند، تا آن‌جا که سه روز قبل از شورش مسلحانهٔ 30 خرداد 1360، سازمان در موضع‌گیری دربارهٔ بمب‌باران مشکوک و پیچیدهٔ تأسیسات هسته‌ای عراق به دست اسرائیل، تلویحاً نظام جمهوری اسلامی را هم‌سو با آمریکا و رژیم صهیونیستی برشمرد . به اعتقاد شماری از تحلیل‌گران، این تغییر موضع و آغاز همکاری‌های گستردهٔ نظامی و امنیتی سازمان با عراق که ابتدا غیرعلنی بود و بعد به‌سرعت آشکار شد، ثابت می‌کند که از ابتدا، موضع سازمان در مورد جنگ، به دور از صداقت و فرصت‌طلبانه بوده است . به دنبال بالا گرفتن اغتشاشاتِ اعضای سازمان، رویارویی علنی آن‌ها با مردم، زدوخورد خیابانی و ایجاد ناآرامی در خیابان‌ها، مجاهدین خلق تصمیم گرفتند که در مقابل رهبر انقلاب و دوربین خبرنگاران یک راه‌پیمایی به طرف جماران به راه بیندازند، به منظور آماده‌سازی زمینه‌های لازم برای حرکت، آن‌ها نامه‌ای به حضور امام نوشتند؛ افراد سازمان در این نامه کوشیدند در همهٔ اغتشاشات و درگیری‌ها مردم را مقصر جلوه داده و خود را تبرئه کنند، همچنین تلاش کردند تا مسائل وقت سازمان را تحت پوشش گذشتهٔ سازمان و بنیان‌گذاران آن قرار دهند.  این‌گونه تحرکات، تشنج‌آفرینی‌ها و عملیات‌های متعدد تروریستی و خرابکارانهٔ سازمان در حالی انجام می‌شد. که با گذشت نه ماه از جنگ، نیروهای ایرانی نتوانسته بودند به پیروزی چندانی در آزادسازی مناطق اشغالی دست یابند و به همین دلیل کشور در ورطه‌ای از ناآرامی داخلی و تجاوز خارجی قرار گرفته بود. سرانجام سازمان در خرداد 1360 با اتخاذمشی مبارزهٔ مسلحانه استراتژی سرنگونی نظام را در پیش گرفت. در این مقطع، رهبران سازمان تصور می‌کردند که نظام جمهوری اسلامی به دلیل نابسامانی‌های داخلی و همچنین تجاوز خارجی، قادر به سامان‌دهی وضعیت نبوده و در اوج استیصال قرار دارد و از آنجا که از بُعد منطقه‌ای نیز دچار انزواست و از نظر اقتصادی هم در وضعیت بدی به سر می‌بَرد، در آستانهٔ سقوط قرار دارد؛ به همین دلیل سازمان در فراخوانی از هواداران خود خواست به خیابان‌های تهران بیایند، اما برخلاف پیش‌بینی سران سازمان مبنی بر حضور 500 هزار نفر،  فقط 3 هزار نفر به خیابان‌ها آمدند که آن‌ها هم بر اثر مقابلهٔ مردم و نیروهای انقلاب متواری شدند. تکاپوی سازمان برای دست‌یابی به قدرت که در دو خط موازی چانه‌ زدن برای داشتن سهمی از قدرت و قدرت‌نمایی خیابانی بروز می‌کرد، زمینه‌ای را به وجود آورده بود که نظام جمهوری اسلامی مجبور شد در برابر استراتژی جنگ مسلحانهٔ سازمان با نظام از تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، واکنش نشان داده و برای حفظ امنیت کشور، با اقدامات مسلحانهٔ سازمان مقابله کند. . در واقع اشتباه سازمان در ارزیابی اوضاع اجتماعی، موقعیت جمهوری اسلامی و توان سازمان موجب شد تا سازمان در این اقدام خود با شکست فاحشی روبه‌رو شود .چرا سازمان مجاهدین خلق یک سازمان جاسوسی است؟سازمان مجاهدین خلق با هدف کسب اطلاعات برای رژیم بعث عراق و توسعه نیروی انسانی خود اقدام به تضعیف روحیه اسرای ایرانی و حتی شکنجه جسمی و روحی آنان در زندان‌های رژیم بعث کردسازمان مجاهدین خلق (منافقین) سال 1365 از فرانسه به عراق منتقل شد تا در کنار ارتش رژیم بعث، علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اقدام و زمینه را برای تحقق هدف اصلی خود یعنی براندازی نظام و به قدرت رسیدن در ایران فراهم کند.در این راستا، سازمان منافقین در سال 1366 ارتش آزادی‌بخش را تشکیل داد و یک سال پس از آن، دو عملیات چلچراغ و آفتاب را با پشتیبانی ارتش عراق در مناطق فکه و مهران علیه ایران اجرا کرد.در ادامه سازمان که قرار بود ابتدای مهر سال 67 عملیات اصلی خود (فروغ جاویدان) را با هدف براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران اجرا کند، با پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، عملیات را زودتر و در روزهای نخست مرداد 67 اجرا کرد، اما با مقاومت و عملیات رزمندگان ایرانی با شکست سختی روبرو شد.** جاسوسی سازمان برای صدامسازمان مجاهدین خلق از زمان ورود به عراق تا سقوط صدام، از هیچ همکاری با رژیم بعث عراق خودداری نکرد. سرکوب قیام مردم کردستان عراق، مقابله با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق، شنود مخابراتی و تخلیه اطلاعاتی و حتی شکنجه اسرای ایرانی از جمله اقدامات منافقین در همکاری و یا به عبارت دیگر مزدوری صدام بود.سازمان علاوه بر انجام عملیات‌هایی علیه ایران، اقدام به جاسوسی برای صدام کرد. باتوجه به اهمیت تخلیه تلفنی، علیرغم مشکلات متنوع عراقی‌ها، بهترین و گسترده‌ترین امکانات بدین منظور با دستور صدام حسین در اختیار منافقین قرار گرفت.یکی از وظایف اصلی مقرهای مختلف سازمان در مناطق همجوار با ایران، تخلیه تلفنی و جمع‌آوری اطلاعات جبهه و جنگ بود. راه‌اندازی شبکه ارتباطات بین پادگان‌ها و مقرهای تاکتیکی سازمان در عراق علاوه بر نقش کاربردی در انسجام تشکیلاتی، تاثیر بسزایی در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از جاسوسی‌ها و تخلیه تلفنی و انتقال به موقع اطلاعات به سرویس اطلاعاتی عراق داشت.سازمان مجاهدین خلق از زمان ورود به عراق تا سقوط صدام، از هیچ همکاری با رژیم بعث عراق خودداری نکرد. سرکوب قیام مردم کردستان عراق، مقابله با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق، شنود مخابراتی و تخلیه اطلاعاتی و حتی شکنجه اسرای ایرانی از جمله اقدامات منافقین در همکاری و یا به عبارت دیگر مزدوری صدام بود.آنان همچنین برای جاسوسی با لباس رزمندگان ایرانی وارد خطوط جبهه می‌شدند، اطلاعات کسب می‌کردند و به ارتش بعث عراق می‌دادند.سازمان در راستای انجام ماموریت جاسوسی برای رژیم بعث عراق با سرویس اطلاعاتی عراق (استخبارات) در تخلیه اطلاعاتی اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق همکاری کرد.منافقین با توجه به شناختی که از جامعه ایرانی و فرهنگ و اعتقادات مردم و رزمندگان داشتند، به عنوان مشاوران مورد اعتماد استخبارات در رابطه با اسرای ایرانی مورد استفاده قرار می‌گرفتند و در بازجویی‌ها همکاری می‌کردند.شکنجه و فریب برای جذب اسرااما اقدام دیگری که منافقین در قبال هم‌وطنانان خود در زندان‌های رژیم بعث عراق انجام می‌دادند، شکنجه آنان بود. این شکنجه‌ها جسمی و بیشتر و مهمتر از همه روحی بود.منافقین در برخورد با اسرای ایرانی به دنبال دو هدف بودند. نخست اینکه از آنان برای رژیم بعث عراق کسب اطلاعات کنند و دوم اینکه از بین اسرا، نیرو جذب کنند. فریب و شکنجه روحی دو روش منافقین برای دستیابی به این اهداف بود. آنان تلاش داشتند با تضعیف روحیه اسرا، هم اطلاعات کسب کنند و هم نیرو جذب کنند، اما به اعتراف اعضای جداشده سازمان تنها تعداد کمی از اسرا که زیرشکنجه بعثی‌ها تحت فشار بودند، در برابر عملیات‌ روانی منافقین کم آوردند و به امید اینکه با رفتن به پادگان اشرف به کشور بازخواهند گشت، به آنان پیوستند.هادی شعبانی یکی از اعضای جداشده سازمان در کتاب خاطرات خود با عنوان &quot;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&quot; نوشته است: «اسیران جنگی که در اردوگاه‌های عراق وضعیت خوبی نداشتند و مورد اذیت و آزار سربازان عراقی قرار داشتند مسئولین سازمان به آنان می‌گفتند ما عملیاتی در پیش داریم اگر به ما ملحق شوید بعد از پیروزی آزاد خواهید شد. تعداد کمی از اسرا به اشرف آورده شدند که بعضی از آنان در عملیات کشته و یا تعدادی فرار کردند.»جواد کامور بخشایش از پژوهشگران تاریخ معاصر در این رابطه گفته است: «در فروغ جاویدان حدود سه‌ هزار نفر از نیروهای سازمان از بین رفته و رجوی با اجازه صدام وارد این فاز شد که کمبود نیروی خود را از اسرای ایرانی تأمین کند. به‌عنوان مثال اسیری بعد از سه سال و نیم اسارت جذب منافقین شد. او امروز به‌عنوان شاهد عینی تمام رویدادهای داخل اردوگاه اشرف را بیان می‌کند. به او گفته شده بود &quot;ما شما را از این اردوگاه برده و تسهیلات خوبی برایتان فراهم می‌کنیم، اگر هم پسند نکردید مجدداً شما را به اردوگاه بازمی‌گردانیم.&quot; درحالی که این اتفاق نیفتاد. این شخص اعتراف می‌کند که 14‌ــ‌13 سال از بهترین سال‌های عمرش را در پادگان اشرف گذرانده است. او یک بار اقدام به خودکشی کرد اما از مرگ نجات پیدا کرد و به این دلیل یک سال در زندان ابوغریب زندانی شد. بعد از حمله آمریکا به عراق با شرایط نامطلوبی به ایران بازگشت.»منافقین در برخورد با اسرای ایرانی به دنبال دو هدف بودند. نخست اینکه از آنان برای رژیم بعث عراق کسب اطلاعات کنند و دوم اینکه از بین اسرا، نیرو جذب کنند. فریب و شکنجه روحی دو روش منافقین برای دستیابی به این اهداف بود.چهره‌های اصلی سازمان مجاهدین خلق با حضور در اردوگاه‌های عراقی برای اسرا سخنرانی می‌کردند که در بسیاری از خاطرات آزادگان به این موضوع و همچنین حضور شیخ علی تهرانی در اردوگاه‌ها اشاره شده است. افراد درجه یک سازمان با دادن وعده و وعید تلاش می‌کردند اسرا را به خود جذب کنند و اگر موفق نمی‌شدند با تاکتیک‌های شکنجه روانی تلاش خود را ادامه می‌دادند.یکی دیگر از اقداماتی که اعضای سازمان علاوه بر انتشار اخبار کذب از ایران برای تضعیف روحیه اسرا انجام می‌دادند، سانسور نامه‌های اسرای ایرانی بود. آنان به دلیل آشنایی به زبان فارسی، در نامه‌های اسرای اردوگاه‌ها دست می‌بردند و مطالبی نادرست و غیرواقع اضافه می‌کردند.نفرت‌‌آمیزترین کاری که از نگاه اسرا توسط منافقین انجام می‌گرفت، لو دادن محل اختفای وسایل اسرا (همچون رادیو، قلم، کاغذ و...) توسط منافقین بود که در پی آن، ماموران اردوگاه، اسرا را به شدت شکنجه می‌کردند.نیروهای منافقین یک برنامه رادیویی و تلویزیونی هم تهیه و اسرا را مجبور می‌کردند تا به آن برنامه نگاه کنند. اسرا اسم این برنامه را سیمای خیانت گذاشته بودند.منافقین از هر اقدام و روشی استفاده می‌کردند تا هم با کسب اطلاعات از اسرا به بعثی‌ها خوش‌خدمتی کرده باشند و هم بتوانند تعدادی نیرو برای سازمان جذب کنند. در کتاب‌های خاطرات بسیاری از آزادگان از جمله کتاب &quot;پایی که جا ماند&quot; یادداشت‌های روزانه سیدناصر حسینی‌پور به بسیاری از اقدامات منافقین در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق اشاره شده است.گرداورنده: محمد مهدی نوازاننام استاد: استاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>محمد مهدی نوازان</category>
                <author>محمد مهدی نوازان</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 14:52:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش آلمان در تجهیز صدام به سلاحهای کشتار جمعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77998535/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D9%87%DB%8C%D8%B2-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-dawbi2i4sd9d</link>
                <description>با وجود ممنوعیت به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط سازمان ملل، در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، به طور مکرر این سلاح‌ها توسط رژیم بعث مورد استفاده قرار می‌گرفت. اکنون روشن شده است دول غربی که به طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند، در تجهیز شیمایی عراق نقش فعالی داشتند.از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.مجله &quot;اشپیگل&quot; چاپ آلمان ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت: یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشتش به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش &quot;اشپیگل&quot; علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از &quot;کنسرن معروف فورستای آلمان&quot; وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر است سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و تابون مبدل سازد. بنابر این گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.مجله&quot;اشپیگل&quot; در گزارش دیگری نوشت: اینک در عراق در &quot;سلمان پاک&quot; در ساحل رودخانه دجله آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر &quot;فلوجا&quot; مواد خام اولیه تهیه می‌شود و بالاخره در شهر &quot;سامره&quot; گازهای خردل و گاز عصبی تابون به‌طور انبوه تولید می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های مختلف آلمان غربی حضور داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم بوده‌اند.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق اخیرا موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.ادو اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور &quot;فرانکفورتر آلگماینه&quot; که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید: مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.علاوه بر این، آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات &quot;سعد 16&quot; و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث قرار داده و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرده است. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره می‌گوید: یک پروژه نظامی موسوم به &quot;سعد - 16&quot; در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.بنابر گزارش &quot;اشپیگل&quot;: شرکت‌های تسلیحاتی آلمانی متعلق به گروه &quot;ام.بی.بی&quot; بیش از آن‌چه تصور می‌رفت در تقویت قدرت نظامی عراق دست داشته‌اند. به طور مثال یک سلاح ساخته شده توسط &quot;ام.بی.بی&quot; که موج انفجاری آن مشابه با انفجار یک بمب کوچک اتمی است از طریق مصر به عراق فروخته شده است. &quot;ام.بی.بی&quot; همچنین از طریق شرکت فرانسوی &quot;اویرومیسایل&quot; حدود 10 هزار قبضه موشک ضدتانک سیستم میلان و هات و نیز 1050 موشک ضدهوایی رولاند به عراق فروخته است.با آشکار شدن نقش آلمان در تجهیز رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی، &quot;اشپیگل&quot; ذیل یک گزارش نوشت: امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به 600 کیلومتر افزایش دهد.گرداورنده:محمد مهدی نوازاننام استاد:استاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>محمد مهدی نوازان</category>
                <author>محمد مهدی نوازان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 18:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش المان در حمایت ار رژیم صدام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77998535/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-fftvduykzt8i</link>
                <description>آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث عراق قرار داد و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرد. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره گفته اس: یک پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶» در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.در پی پیشگامی آلمان برای برگزاری نشست ویژه شورای حقوق بشر در مورد رویدادهای اخیر کشورمان و تکرار اظهارات مداخله‌جویانه و بی‌پایه و اساس مقامات آلمانی، هانس اودو موتسل، سفیر جمهوری فدرال آلمان به وزارت امور خارجه احضار شد.در سالیان گذشته همراهی آلمان و سایر کشورهای اروپایی با تحریم‌های یکجانبه آمریکا که موجب نقض فاحش حقوق بشر مردم ایران شده است.  همچنین حافظه تاریخی ملت ایران هیچ گاه از یاد نخواهد برد که شرکت‌های آلمانی چگونه در دوران هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با صدام بر سر جان  رزمندگان و مردم ایرانی معامله کردند. از این سو باید گفت که آلمان فاقد هر گونه وجاهت و صلاحیت برای طرح ادعاهای حقوق بشری است چرا که با وجود ممنوعیت به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط سازمان ملل، در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، به طور مکرر این سلاح‌ها توسط رژیم بعث مورد استفاده قرار می‌گرفت.اکنون روشن شده است دولت‌های غربی که به طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند، در تجهیز شیمایی عراق نقش فعالی داشتند. از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.مجله «اشپیگل» چاپ آلمان ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت: یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشتش به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش اشپیگل علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از «کنسرن معروف فورستای آلمان» وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر بود سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و تابون مبدل سازد. بنابر این گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.مجله اشپیگل در گزارش دیگری نوشت: اینک در عراق در «سلمان پاک» در ساحل رودخانه دجله آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر «فلوجا» مواد خام اولیه تهیه می‌شود و بالاخره در شهر «سامره» گازهای خردل و گاز عصبی تابون به‌طور انبوه تولید می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های مختلف آلمان غربی حضور داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم بوده‌اند.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق اخیرا موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.ادو اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور «فرانکفورتر آلگماینه» که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید: مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.علاوه بر این، آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث  قرار داده و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرده است. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره می‌گوید: یک پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶» در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.بنابر گزارش اشپیگل، شرکت‌های تسلیحاتی آلمانی متعلق به گروه «ام.بی.بی» بیش از آن‌چه تصور می‌رفت در تقویت قدرت نظامی عراق دست داشته‌اند. به طور مثال یک سلاح ساخته شده توسط ام.بی.بی که موج انفجاری آن مشابه با انفجار یک بمب کوچک اتمی است از طریق مصر به عراق فروخته شده است. ام.بی.بی همچنین از طریق شرکت فرانسوی «اویرومیسایل» حدود ۱۰ هزار قبضه موشک ضدتانک سیستم میلان و هات و نیز ۱۰۵۰ موشک ضدهوایی رولاند به عراق فروخته است.با آشکار شدن نقش آلمان در تجهیز رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی، اشپیگل ذیل یک گزارش نوشت: امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به ۶۰۰ کیلومتر افزایش دهد.علاوه بر این، آلمان همچنین ۶۰ فروند بالگرد «BO-۱۰۵» مجهز به موشک وحشتناک ضد تانک «هات» به عراق فروخت. این بالگردها به صورت محرمانه و توسط اسپانیا که مونتاژ قسمتی از آنها را بر عهده داشت، تحویل رژیم بعث عراق شد تا نقض بی‌طرفی آلمان در برابر طرفین درگیر آشکار نشود.گرداورنده:محمد مهدی نوازاننام استاد:استاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>محمد مهدی نوازان</category>
                <author>محمد مهدی نوازان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 13:37:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با امیر مسعود بختیاری سال اول جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77998535/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-r8dh4nurgpnq</link>
                <description>امیر مسعود بختیاری متولد سال 1320 در تهران در سال 1338 وارد دانشگاه ارتش نیروی زمینی شد و در سال 1341 با درجه ستوان 2 فارغ التحصیل شد. دوره های مختلف آموزشی و تحصیلی در داخل و خارج را طی نمود. در زمان جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را بر عهده داشت و بعد از جنگ وارد دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش شد و در سال 1380 با 41 سال خدمت باز نشسته شد.وی همچنین در کارهایی همچون نویسندگی ماهر میباشد.مجری: آیا گرفتاری و ضعف ارتش بود که باعث ناکامی و عدم موفقیت سال اول جنگ شد؟پاسخ جناب آقای مسعود بختیاری: چه کسی فرموده که ما در سال اول جنگ موفق نبوده ایم؟ ما ظرف ۲ تا ۶ ماه اول جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم .این اسمش موفقیت نیست! این موفقیت نیست که توانستیم ارتش عراق را قبل از اینکه به اهداف خود برسد ،در بیابان های خوزستان در کوه های ایلام و کردستان متوقف کنیم!؟ارتش عراق آیا آمده بود پشت کرخه و کارون بایسته یا در بیابان بایسته یا سر کوه های بازی دراز بایسته؟ .بلکه ارتش عراق در سال اول جنگ اهداف بلندی داشت و می خواست مسجد سلیمان ، بهبهان ، دوکوهه در خوزستان و خوزستان را جدا کند اما نتوانست. چرا که در مقابلش مقاومت شد.اگر این موفقیت نیست پس چیست ؟یکی از تعاریفی که امروزه در ادبیات نظامی از پیروزی می شود، این است که مانع شویم از اینکه دشمن به اهداف استراتژیک خود برسد و ارتش ایران مانع از این شد.و اینکه من می گویم (ارتش)و روی آن تاکید می کنم ،برای این است که نیروی بسیج مردمی فاقد سلاح و فاقد مهارت برای این کار هستند، سپاه پاسداران هم در آغاز این راه است.در واقع در آغاز جنگ، دو یا سه ماه است که سپاه سازمان فرماندهی ،خود را کامل کرده و تا قبل آن سپاه بصورت شورایی بوده.در ماه شهریور یا مرداد ۱۳۶۰ است که آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده کل سپاه انتقاد می شود و مدارک منسجم است.در آن زمان تعدادی از آن پنچ شش نفر اولی که شورای فرمانده داشتند،مخالف این بودند که سپاه وارد جنگ خارجی شود و می گفتند سپاه طبق قانون اساسی ،مامور امنیت داخلی است (طبق اساس نامه خودشان و قانون اساسی).و لذا کسی که جلوی ارتش عراق را گرفت ،ارتش ایران بود.و یک نکته ای که وجود دارد این است که ایثار و فداکاری و روحیه و انگیزه و هر چیز دیگری سر جای خودش ،اما آیا در مقابل تسلیحات مدرن تنها سینه ی باز و پر از احساس و دست خالی جواب گو است؟یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از پایگاه عراق بلند می شود و بمب باران می کند و توپخانه ی عراق آتش واری می کند و نیروی زرهی عراق وارد می شود ،آیا تنها با انگیزه خالی میشه کار کرد؟ نه ،بلکه نیروی مشابه خودش را می خواهد ،نیروی هوایی می خواهد که جواب نیروی هوایی عراق را بدهد،توپخانه ای می خواهد که جواب توپخانه را بدهد ،زرهی می خواهد که جواب زرهی بدهد و لذا کی این رو داشته؟ارتش،و مهارت و تخصص استفاده از آن را داشت.عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و در همان بعد از ظهر یعنی چهار ساعت بعد هواپیما های ایران پایگاه های شعیبه و کرکوک را بمب باران می کنند و روز بعدش در یک مهر ماه ایران با ۳۰۰ سورتی پرواز یعنی ۱۴۰ فروند به عراق حمله می کند و این شوکی که به صدام حسین وارد می شود باعث می شود اساسا تمرکزشان از هم فرو بپاشد و این مقاومت باعث می شود که در روز ششم جنگ صدام حسین تقاضای آتش بس بکند. مگر به اهداف خود رسیده بود؟نه،بلکه فهمیده بود جنگ را نمی برد.بنابراین اینکه شما می گویید عدم موفقیت ایران در سال اول جنگ درست نیست بلکه ما می گوییم عدم موفقیت نداریم زیرا:1.کاملا موفق بوده چون ارتش عراق را وایسانده .2.برتری نیروی هوایی ایران نسبت به نیروی هوایی عراق و نیروی دریای ایران در ۶۷ روز اول جنگ ،نیروی دریایی عراق را در صحنه ی جنگ از خلیج فارس خارج کرده و اسکله ی البکر و الامیه را منهدم کرده وصدور نفت عراق را قطع کرده ،در کنار این فتح تپه های الله الکبر ،فتح ارتفاعات میمک،فتح سر پل هایی در غرب رود خانه ی کرخه که زمینه سازی درباره فتح المبین می شود آیا این ها پیروزی نیست؟!مجری: این با نقشه های خود ارتش پیروزی نیست،یعنی ارتش نقشه طراحی کرده که تا در همان عملیات تا خود بصره برود؟پاسخ: زنده باد. چرا طراحی کرده تا بصره؟برای اینکه مطابق توان خود حرکت می کند.شما اگر در تحلیل جنگ ایران و عراق، فضای انقلابی حاکم بر کشور ،اگر آن شور انقلابی و فضای هیجان زده را در تحلیل هایتان دخالت ندهید ،تمام تفسیرات و تعبیرهایتان یک پایش لنگ است ،بنابراین من زیر بار فشار افکار عمومی روی نقشه ام طرحی می کشم که سر فلش من می رود تا سر بصره اما فلش من از کرخه کور تا بصره خط چین شده که اینا همه معنی دارد ،یعنی اگر شد تا آنجا می روم.مجری: آقای امیر عبدالحسین مفید فرمودند که قبل از جنگ ایراد رو به فرماندهی و راس کار گرفتند در صورتی که شما الان می گویید ما در سال اول جنگ موفق بودیم ،در صورتی که فرماندهی تغییر نکرده یعنی همان فرماندهی است.پاسخ آقای امیر مسعود بختیاری: من حرف ایشان را نقض نمی کنم من می گویم در آن شرایطی که ایشان به درستی تصویب کردند ما سال اول جنگ را بسته به شرایط موفق می دانیم .شما فکر می کنید موفقیت این است که ارتش عراق را از ایران بیرون کنیم در حالی که با چهار تا لشکری که در دست باقی مانده و چند سیاهی لشکر ،نمی توان ۱۲ لشکر عراقی را از خاک ایران بیرون کرد !همچنین امیر مسعود بختیاری می‌گوید: مساله روایتگری یا عملیات نگاری در ارتش یکی از وظایف عادی و تایید شده یگان های نظامی حتی در زمان صلح است. اینها وقایع روزانه شان را در دفاتر خاصی به نام &quot;تاریخچه یگانی&quot; ثبت می کنند و این جزو روش‌های متداول یگانی است.گرداورنده:محمد مهدی نوازاناستاد:استاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>محمد مهدی نوازان</category>
                <author>محمد مهدی نوازان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 15:13:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_77998535/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-dsczkaeojj15</link>
                <description>سرهنگ علی قمریگردان ۱۵۱ دژ گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد. در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان‌های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نموداین گردان شامل ۵ گروهان؛ ۴ گروهان تفنگدار و یک گروهان ارکان بود، که بخشی از پوشش نیروی زمینی ارتش از خط مرزی شلمچه تا طلائیه را برعهده داشت و برای انجام این مأموریت به ۳۲ پاسگاه تقسیم شده بود. مأموریت این گردان در زمان درگیری، انجام عملیات تأخیری و حفظ خطوط مرزی به مدت ۴۸ ساعت بود. برای کنترل مأموریت این گردان، دو پاسگاه یا دو دژ مرکزی در نظر گرفته شده بود، که یکی از آنها در شلمچه و دیگری در کوشک مستقر بود. فاصله دژهای ۳۲ گانه از یکدیگر، سه کیلومتر و استعداد هر دژ ۱۴ نفر نیروی انسانی شامل دو نفر افسر یا درجه‌دار و ۱۲ نفر سرباز، که همگی خدمه تفنگ ۱۰۶ میلی‌متری و سلاح‌های موجود بودند. سلاح سازمانی هر دو دژ یک قبضه تفنگ ۱۰۶ و یک دستگاه تانک، همچنین سلاح سازمانی دژهای مرکزی علاوه بر حداقل دو قبضه تفنگ ۱۰۶، یک دستگاه تانک، یک قبضه خمپاره ۸۱ میلی‌متری و یک قبضه خمپاره ۱۲۰ میلی‌متری بود و برای هر دژ نیز یک قبضه تیربار کالیبر ۵۰ میلی‌متری اختصاص داده شده بود.روز اول جنگ تحمیلی بعثی ها علیه ایران در جبهه خرمشهر* به روایت سرهنگ علی قمری ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ گروهان یکم دژ خرمشهر* ?سرهنگعلیقمری ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ‌«ﻋﻠﯽ ﻗﻤﺮﯼ‌» ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩ 19 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﻓﺴﺮﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺩﮊ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻬﺎﺟﻢ صدام ﻋﻠﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ دژ خرمشهر ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ دیگر هم‌رزمان، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺣﺮﯾﻢ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩ؛ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻇﺮﻑ 48 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩﻧﻔﺲ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ‌(ﺑﺴﯿﺠﯽ ﻭ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭ‌) ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ سر ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ 34 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ارتش متجاوز صدام ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ.◼لطفاً به طور اجمالی خودتان را معرفی کنید.سرهنگ علی قمری، متولد1323، اهل اسدآباد هستم. اصالت پدری من کرمانشاه است، ولی به اسدآباد همدان آمد. 54 سال است نظامی هستم. 24 سال در بحث معارف جنگ کار کردم. قبل از انقلاب، استاد تکاور بودم و 5600 نفر را در این رابطه آموزش داده‌ام. بعد از انقلاب، خدمت در ارتش را ادامه دادم و در سال 1358 به کردستان رفتم. بعد از آزادسازی کردستان، به تقاضای شخصی به خوزستان رفتم و به عنوان فرمانده گروهان یکم دژ  خرمشهر معرفی شدم.◼علت اینکه وارد ارتش شدید، چه بود؟در دوران بچگی آدم خیلی پر جنب و جوش و فعالی بودم، حتی زمانی که 13الی 14 سال سن داشتم، به شکار می‌رفتم، بارها پیش آمد که گرگ به من حمله کرد. در واقع ارتش جایی است که باید فعالیت زیادی داشته باشید؛ اصلا انگار من برای ارتش ساخته شده بودم. زمانی که به سن سربازی رسیدم برای ثبت نام 6 ماه از سن قانونی سربازی کم داشتم. استوار پروانه، مسئول اعزام سربازها بود؛ به من گفت:«باید رضایت‌نامه از پدرم داشته باشم». چون پدرم سواد نداشت؛ خودم از قول پدرم نامه‌ای تنظیم کردم و برای هر اثر انگشت، یکی از انگشت‌هایم را زدم و نامه را تحویل دادم. بدون تحقیق نامه را از من قبول کردند. در دوره آموزشی به همراه 27 نفر از همشهری‌هایم، با یک کامیون ریو آمریکایی به سمت پادگان خرم‌آباد، جنب قلعه فلک‌الافلاک حرکت کردیم. در آنجا قرار شد که برای گارد شاهنشاهی سرباز انتخاب کنند و به تهران بفرستند. برای گارد، افراد دارای 180 سانتیمتر قد را انتخاب می‌کردند. قد من 170سانت بود؛ از بین 27 نفر همشهریانم، 8 نفر را انتخاب کردند. از این قضیه خیلی ناراحت شدم. بعد از ساعتی خیلی اتفاقی حرف‌های استوار وزین و سروان حق‌گو که مسئول اعزام سربازها به تهران بودند را شنیدم. فردای آن روز، پیش سروان حق‌گو رفتم و به وی گفتم که استوار وزین دستور دادند اسم من را هم جزو افراد انتخابی بنویسند. به این نشان که فردا با این شرایط حرکت می‌کنیم. وی حرف من را قبول کرد. ما به سمت تهران حرکت کردیم. وقتی که به پادگان باغ شاه تهران رسیدیم، مسئول پادگان، همه سربازها را به خط کرد. من خیلی نگران بودم که قضیه قد من لو برود. هنگام سان دیدن، نوبت به من که رسید، وقتی نگاهم کرد، گوشم را گرفت و گفت: چه کسی به تو اجازه آمدن داده است؟ بعد از آن به جایگاه رفت و از همه خواست که 20 دور به دور میدان بدویم. من در تمام 20 دور از بین سربازها، اول ‌شدم. فرمانده، با دیدن این حرکت، من را ارشد تمام سربازها قرار داد. بعد از اتمام دوره سربازی، به من پیشنهاد دادند که وارد ارتش شوم. از آنجایی که خودم هم علاقه زیادی داشتم، پیشنهاد را پذیرفتم. تا قبل از انقلاب در دوره‌های مختلف تکاوری شرکت می‌کردم و افراد را آموزش می‌دادم. بعد از انقلاب هم همچنان در ارتش خدمت کردم.◼بعد از انقلاب، چه زمانی به کردستان رفتید؟زمانی که امام خمینی(ره) فرمودند که کردستان را آزاد کنید. من جزو اولین واحدهای اعزامی به کردستان در تاریخ 15 شهریور ماه 1358 بودم. مهم‌ترین اتفاقی که در پایان ماموریتم در کردستان افتاد، حمله نیروهای حزب کومله به ما در در حین بازگشت به تهران بود. ماموریت ما به فرماندهی سرهنگ شریف اشرف در روز عید قربان، 10 آبان 1358 به پایان رسید. در راه بازگشت به تهران، از مسیر سردشت حرکت کردیم. نزدیک اذان ظهر به بانه و در مسیر به قبرستانی رسیدیم. هوا تقریباً ابری بود. چون روز عید بود، بیشتر مردم هم به قبرستان آمده بودند. حزب کومله سمت راست جاده کمین کرده بود. آنها لباس‌های زنانه و گشاد به تن داشتند و در میان جمعیت مخفی شده بودند. با این ترفند تفنگ‌ها و آرپی‌جی‌های خود را زیر لبا‌هایشان مخفی کرده بودند. با رسیدن یگان ما به قبرستان، درگیری شروع شد. به طوری که 86 خودرویی که همراه داشتیم، همه را از بین بردند. حدود 30 درصد از افراد به شهادت رسیدند. از جمله سرهنگ اشرف، که فرمانده ما بود، به طرز فجیعی به شهادت رسید. بعد از این اتفاق 6 ماه در تهران خدمت کردم. بعد از 6 ماه، به در‌خواست شخصی به جبهه جنوب رفتم.چه شد که جبهه جنوب را انتخاب کردید؟قبل از انقلاب سابقه خدمت در جبهة جنوب و درگیری با عراق بین سال‌های 1347، 1348 و 1353 را داشتم. در سال 1353 به مدت یک هفته در خاک عراق چادر زده بودیم.◼چه تاریخی به اهواز رفتید؟در تاریخ دوم فروردین 1359 امریه گرفتم، 5 فرورین همان سال هم به همراه سه نفر از دوستانم به سمت اهواز حرکت کردیم. بعد از اینکه به اهواز رسیدیم، شب اول را در هتل خوابیدیم. سپس وارد لشکر 92 زرهی اهواز شدیم. به ما گفتند: «به‌دلیل اینکه خرمشهر افسر و درجه‌دار ندارد، باید ما چهار نفر به خرمشهر برویم». در آن ایّام ستاد لشکر قادر به فراهم کردن یک ماشین و راننده برای بردن ما به خرمشهر نبود. ما خودمان دوتا ماشین بیوک گرفتیم و با هزینه شخصی به سمت خرمشهر حرکت کردیم.◼سِمت شما در خرمشهر چه بود؟من به عنوان فرمانده گروهان یکم گردان دژ خرمشهر، در محدوده شلمچه تا دژ 14 و حدودا 35 کیلومتری نوار مرزی عراق انجام وظیفه می‌کردم. زمانی که در پادگان خرمشهر مستقر شدم، آنجا از نظر نظم و انضباط خیلی ضعیف بود، تا حدی که اجازه دستور دادن به سرباز را نداشتم؛ حتی مورد تهدید هم قرار گرفتم. با دیدن اوضاع برای فراهم کردن وسایل اولیه وارد شهر شدم. با کمک پدر شهید جهان‌آرا که از بازاریان شهر بود و همچنین شهردار خرمشهر، مقداری وسایل اولیه (حبوبات، چای، قند، فلاسک...) تهیه کردیم و به پادگان بردم. سربازها با دیدن این حرکت، از من خوششان آمد. بعد از آن سعی کردم که به آنجا نظمی بدهم.◼اوضاع نوار مرزی قبل از شروع جنگ به چه صورت بود؟مدت 6 ماهی که فرمانده آن گروهان بودم، حرکات عراقی‌ها را زیر نظر داشتم. آنها مدام از مناطق مرزی عکس‌برداری می‌کردند، گاهی هم خمپاره می‌زدند. در این مدت به مسئولان نامه می‌زدم و از کمبودها و تحریکات عراقی‌ها می‌نوشتم. قبل از شروع جنگ به پادگان‌های مرزی عراقی‌ها رفت و آمد داشتم، با آنها صبحانه می‌خوردم، بعضی از آنها ایرانی بودند و از اینکه صدام تدارک جنگ می‌بیند و قصد حمله داشت، به من می‌گفتند. آنها شب و روز با بلدوزر در نوار مرزی کار می‌کردند. وقتی من برای این موارد به مسئولان نامه می‌زدم، در جواب می‌گفتند: «آنها در حال جاده‌سازی در کشور خود هستند».◼در این مدت، درگیری مستقیم هم صورت گرفت؟یکم خرداد 1359 درگیری‌ها به صورت جدی آغاز شد. 15 خرداد 1359 موسوی بختور و عباس فرمان، دو نفر از سربازان ما در پاسگاه خیّن، مشغول قدم زدن در نوار مرزی بودند که عراقی‌ها آنها را با تیر زدند و به شهادت رساندند. از افراد گروهان من تا قبل از شروع رسمی جنگ، 17 نفر شهید و 28 نفر مجروح شدند. برای بررسی دقیق‌تر از اوضاع، شب 16 خرداد 1359 به همراه سروان زارعیان برای شناسایی از 5 کیلومتری سمت راست پاسگاه حدود در دژ 2 که عراقی‌ها در آنجا پادگان نداشتند، وارد خاک عراق شدیم. تشکی را روی سیم‌خاردارها انداختیم و حدود 500 متر جلو رفتیم. روبه‌روی ما یک تانک قرار داشت. یواش یواش جلو رفتیم. تانک‌های دیگر و نفربرها هم قرار داشتند. همان شب اطلاعات حدود 16 گردان و توپخانه را یادداشت کردیم. همچنین اتیکت گردان 91 و تیپ 130 را برداشتم تا به مسئولان نشان دهم.◼هنگام شروع جنگ، شما کجا بودید؟یک دسته 45 نفری از گروهانم برای حفاظت از جزیره مینو در آنجا مستقر بودند. بنابراین قبل از اینکه درگیری آغاز شود، روز 31 شهریور، ساعت 10 صبح به جزیره مینو رفتم. عراقی‌هایی که روبه‌روی پادگان ما در جزیره بودند، برای اینکه حرص بچه‌های ایرانی را دربیاورند، پرچم ایران را از نوار مرزی برمی‌داشتند و آتش می‌زدند. یا حتی دماغ خود را با آن پاک می‌کردند. همین موضوعات باعث تحریک بچه‌ها می‌شد. من برای جلوگیری از درگیری و صحبت با بچه‌های گروهان، آنجا رفتم. ساعت 12 ظهر به مقر فرماندهی در 8 کیلومتر مانده به شلمچه برگشتم. در دفترم نشسته بودم. به یکی از سربازانم گفتم که ناهار من را بیاورد. همین که غذا را آورد، با اولین قاشقی که به غذا زدم و حدودا ساعت 12 و 20 دقیقه بود که سروان رستمی از پاسگاه حدود با من تماس گرفت. صدای او می‌لرزید. وقتی پرسیدم که چه اتفاقی افتاده؟ جواب داد: «جناب سرهنگ تانک‌هایی که قبلا از آنها صحبت کرده بودید، به طرف ما می‌آیند». گفتم: «اصلاً نترسید و سریع 106 ها را بیرون بکشید و آماده‌باش بزنید». بلافاصله با تمام دژها و سنگرها تماس گرفتم و اعلام آماده‌باش دادم. البته آنها هم متوجه حمله شده بودند. فقط توپخانه متوجه نشده بود، چون هوا گرم بود و آنها برای استراحت به عقب برگشته بودند. با تلفن به همه گفتم: 106 ها را آماده کنید و اگر عراقی‌ها حتی به سیم‌خاردارهای مرزی دست زدند، شما اجازه شلیک دارید. خودم هم بلافاصله سوار جیپ شدم و به پاسگاه حدود رفتم. تانک‌های دشمن در 80 الی 100 متری پشت نوار مرزی ایستاده بودند.در هر 50 الی 60 متر فاصله هم لودر و بلدوزر برای درآوردن مین‌ها گذاشته بودند. با دیدن اولین لودری که شروع به بیل زدن در پشت سیم‌خاردارها کرد، بلافاصله سمت سلاح 106 رفتم و به یکی از تانک‌ها شلیک کردم. اولین تانکی بود که با شروع جنگ منهدم شد. بعد از آن، سوار جیپ شدم و به دژ مرکزی برگشتم تا با تلفن یگان‌ها را هدایت کنم. تمام سنگرها در حال دفاع بودند. در همان وضعیت به بعضی از سربازانم دستور دادم که در هر سنگری بودند، هر اتفاقی که در حال وقوع بود را یادداشت کنند و شب به منشی‌های من در دژ مرکزی تحویل بدهند.◼تعداد تجهیزات شما در زمان وقوع جنگ چه مقدار بود؟زمان شروع جنگ با صحبت‌ها و نامه‌هایی که قبلا داشتم، با لطف تیمسار قاسمعلی ظهیرنژاد، تعداد 8 تانک در اختیار ما قرار دادند. همان 31 شهریور ماه 1359 با همان 8 تانک، 17 تانک عراقی‌ها را منهدم کردیم. این 8 تانک هم در اختیار گردان ما بود. با دستوری که دادم، سریع تانک‌ها را بیرون آوردند و شروع به شلیک کردند. اولین تانک ما حدود ساعت 2 و 10 دقیقه بعدازظهر توسط تانک‌های عراقی، منهدم شد. حدود 50 الی54 تانک عراقی هم‌زمان به سمت یک تانک از ما تیراندازی می‌کردند. تا پایان درگیری همان روز، تمامی 8 تانک ما منهدم و تمام هدایت کنندگان تانک‌ها هم به شهادت رسیدند. بعد از آن تعدادی از افراد شهید و مجروح را جمع کردیم و سریع به عقب برگشتیم.◼درگیری تا چه زمانی ادامه داشت؟راس ساعت 8 شب درگیری از سوی عراقی‌ها تمام شد. فقط نفربرهای آنها کار می‌کردند. بعد از پایان درگیری، عراقی‌ها پشت نوار مرزی، آهنگ عربی گذاشتند و شروع به مشروب خوردن و رقص و پایکوبی کردند.◼شما چه اقدامی انجام دادید؟حدود ساعت 9 و یا 10 شب بود که به ذهن من آمد از طرحی استفاده کنم که از نظر دفاعی کمتر تلفات بدهیم. سریع دستور لازم را دادم. گفتم: «تا دستور ثانویه، تمام بچه‌ها، هر چند نفری که در دژ هستند، یک شیار پیدا کنند و پشت آن شیار بخوابند. هر نفر از نفر بعدی حداقل به اندازه 30 نفر فاصله بگیرد.» استوار کریمی هم با من بود، وقتی از من پرسید که چرا این کار را می‌کنم؟ در جواب گفتم: «حداقل با این طرح به جای 10 نفر، یک نفر شهید می‌شود.» ما باید 24 ساعت دفاع می‌کردیم تا نیروی کمکی می‌رسید. به نفرات 106 شلیک کن هم دستور دادم که فقط یک نفر پشت سلاح 106 بایستد، تا اگر مورد اصابت قرار گرفت، حداقل یک نفر به شهادت برسد. با این طرح عراقی‌ها نتوانستند تا روز سوم جنگ، از آن خطی که در اختیار فرماندهی ما بود، وارد خاک ما بشوند. تا صبح ما درگیر انجام این طرح بودیم.◼چه زمانی دوباره حمله شروع شد؟ صبح حدودا ساعت 6 و نیم، نزدیک به 30 الی 40 هواپیمای عراقی، خلیج فارس را از سمت آبادان دور زدند. ما فکر کردیم هواپیماهای خودی هستند. این هواپیماها هر 6 انبار مهمات ما در پادگان دژ مرکزی را زدند. قبل از شروع درگیری این نقاط را شناسایی کرده بودند. از شدت انفجار، تا یک هفته بعد از انهدام، کسی جرات نزدیک شدن به دژ را نداشت. بعد از آن ساعت 7 صبح کل توپخانه شهرضا، مستقر در آنجا را منهدم کردند. از کل تجهیزات فقط یک توپ 105 و 86 گلوله توپ برای ما باقی مانده بود. برای اینکه عراقی‌ها فکر کنند که ما هنوز توپخانه داریم، دستور دادم هر یک ربع ساعت یک بار یک گلوله به سمت عراقی‌ها شلیک کنند.◼نیروهای کمکی چه زمانی رسیدند؟اولین کمکی که در همان روز به ما رسید، در ساعت 7 صبح با یک دستگاه ماشین بیوک و یک دستگاه شورلت شخصی آمریکایی به همراه چند دستگاه وانت بود. تا روز سوم جنگ نزدیک 28  ماشین کمک به ما رسید. من دستور دادم که اگر عراقی‌ها تا 100 متری 106ها نزدیک شدند، یک گلوله به آنها و یک گلوله هم به مهمات بزنند و آنها را منهدم کنند تا دست عراقی‌ها نیفتند. از 80 قبضه 106 که در اختیار ما بود، حدود 60 قبضه را خودمان منهدم کردیم. به این صورت ما توانستیم در روز اول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از خاک میهن دفاع کنیم.گرداورنده:محمد مهدی نوازاننام استاد:استاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>محمد مهدی نوازان</category>
                <author>محمد مهدی نوازان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 14:45:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>