<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیلا خلیلی خو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_78635002</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:56:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1492351/avatar/REBU7v.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لیلا خلیلی خو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_78635002</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اولین قدم بعد از 3 سال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78635002/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-3-%D8%B3%D8%A7%D9%84-kkum5abrg52h</link>
                <description>بعد از سه سال که کرونا مجبورم کرده بود با اسنپ رفت و آمد کنم امروز اولین پیاده روی صد قدمیم رو انجام دادم. تا برسم به دفتر خیلی طول نکشید اما من احساس کردم دیگه جونی توی تنم نمونده. تا چند دقیقه ضربان قلبم همچنان تند بود. تا رسیدم اول پنجره های اتاقم رو باز کردم. یه فنجون قهوه تلخ واسه خودم درست کردم و به گلدون‌های روی میزم آب دادم. حالا قلبم آروم میزنه و بوی قهوه مستم کرده. از تصمیمی که بالاخره اجراییش کردم خوشحالم. منتظر اتفاقهای خوبم. خدا هست، خدا میبینه، خدا توی همین دنیا تاوان دل شکسته‌ات رو میگیره. </description>
                <category>لیلا خلیلی خو</category>
                <author>لیلا خلیلی خو</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 08:06:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته بددهن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78635002/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%AF%D9%87%D9%86-yfot2kzgkcwb</link>
                <description>آدمها نمیتونن بپذیرن که اشتباه کردن. وقتی اشتباهشون رو بهشون گوشزد میکنی از تو یه دیو دو سر میسازن و یا با بدترین کلمات نیشت میزنن. درست مثل یه مار. همون آدمها ادعای فرهیختگی دارن، ادعای کتابخونی دارن، ادعای روابط عمومی قوی دارن و ... وای خدا اونقدر ناراحتم که نمیتونم ادامه بدم. </description>
                <category>لیلا خلیلی خو</category>
                <author>لیلا خلیلی خو</author>
                <pubDate>Sat, 10 Sep 2022 08:15:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راننده اسنپ شیطان پرست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78635002/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-pwip1wz7wfzk</link>
                <description>امروز رو مینویسم اینجا که یادم نره. که بدونم کی دوسته ...دیروز که گذشت روز خیلی بدی بود. با آزاده که اسنپ گرفته بود. تا یه مسیر رفتم و راننده اسنپ اونقدر حرفهای سیاسی زد که موج منفی حرفهاش روی اعصابم رژه رفت و جون به سرم کرد. راننده لاک مشکی زده بود. گوشواره صلیب تو گوشش و توی انگشتاش هم انگشترهایی با شمایل اسکلت و ... بود... خودش میگفت به من میگن شیطان پرست وقتی بهش اعتراض کردم کم مونده بود من رو بزنه و امروز ازاده طوری برخورد کرد که انگار من مقصرم ...#اسنپ </description>
                <category>لیلا خلیلی خو</category>
                <author>لیلا خلیلی خو</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 09:26:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و ذهن پر از کلمه ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78635002/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85-iadd2ztgf9vo</link>
                <description>گاهی وقتا آدمها هیچ چیزی توی ذهنشون نیست و نمیتونن چیزی بنویسن. اما من همیشه ذهنم پر از قصه و پر از حرف و پر از کلمه است که حتی نمیذارن بخوابم. وقتی شروع میکنم به نوشتن همه عجله دارن که اول منو بنویس اول منو بنویس. صف رو به هم میزنن و با هم دعواشون میشه. گاهی مقاله ها که قدرترن برای داستانکهای کوچولو قمه میکشن و با پا درمیونی فیلمنامه و رمانهایی که تو ذهنم هست همه میشینن و گوش جان میسپرن به غزلهایی که که بعد از اون جنگ و دعوا همه رو به آرامش دعوت میکنند.هیچوقت اینجوری شدین؟ تا حالا برای یه نوشته یه بیت شعر یا یه دیالوگ که توی مغزتون تکون میخورده از خواب بیدار شدین که اون رو بنویسین بعد بخوابین؟ این زندگی منه!!!گاهی میگم کاش 24 ساعت کش بیاد تا من بتونم هر چی تو ذهنم هست رو بنویسم، بلکه بتونم یه شب آروم بخوابم. مردم از بس با شخصیتهای داستانهام زندگی کردم. شدم شبیه مادری که سالهاست آبستنه اما نمیتونه بزاد. آبستن داستان و شعر و مقاله و فیلمنامه ام و نمیتونم بزام چون مجبورم برای امرار معاشم گزارش و خبر کپشن و توئیت و... بنویسم.زندگی کاش یک روز برای من هم قشنگ بشی!!!</description>
                <category>لیلا خلیلی خو</category>
                <author>لیلا خلیلی خو</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 12:28:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>