<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_78791371</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:39:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2563728/avatar/w6LFB1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</title>
            <link>https://virgool.io/@m_78791371</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق کوچولوی چویا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-%DA%86%D9%88%DB%8C%D8%A7-ffqhtdfxzcuj</link>
                <description>اتت ......*مافیا*چویاچویا: کویو سان من قبول ندارم که اون رییس باشهکویو: ولی وسیت نامه میگه...که در باز شد و دازای اومد تو و نشست روی صندلی رییس مافیادازای: چیزی شده؟کویو: نه...نه رییسدازای : خوبه کاناعو بیا تویه دختر که قدش هم از من کوتا تر بود اومد توچویا: دازای این چیه دیگه؟دازای: چی نه کیهچویا: حالادازای : کاناعو اون آقاهه رو میبینی اون ارباب توعهکاناعو: ایشون؟دازای یه لبخند مهربون زد و گفت: آره همونکاناعو اومد جلوم و گفت: سلام آقا من کاناعو هستمخدمتکار شماچویا: تو چند سالته؟کاناعو: این ماه میشه ۱۸ سالمچویا: یع..یعنی تو الان ۱۷ سالتههههههههکاناعو: بله آقادازای: خواستم یکی بیارم ازت کوتاه تر باشه چوچوکاناعو: چوچو؟چویا: دازایییی نه نه اسم من چویاستکاناعو یدفعه خشکش زد داشت از ترس میمرددازای: چیزی شده ؟ حالت خوبه؟چویا: کاناعو؟کاناعو اشک از چشماش سرازیر شد لبخند زد و گفت:م..م...من خوبم ف...فق..فقط خستمدازای: خب مشکلی نیست اتاقت تو خونه ی چویاستچویا: تو کی رفتی تو خونه ی مننننندازای: دیروزچویا: هنچویا: خب بیا بریمرفتیم پایین سوار ماشین شدیمچویا: کاناعو تو مهبت داری؟کاناعو: ب..ب..بلهچویا: موهبتت چیهکاناعو: میتونم تبدیل به روباه بشم و عنصر آتیش رو کنترل کنمچویا: چه موهبت قویی ایی داریکاناعو: ممنونچویا: میتونی گوش و دم روباه در بیاری؟کاناعو: بله میتونمچویا : میشه اینکارو بکنی؟کاناعو: اگه شما میخواید چشمیدفعه دم و گوش روباه در آورد با خیلی کیوت شده بودچویا: واییییی چقدره کیوتیییییکاناعو: ههه ممنونمچویا: غذا چی دوست داری؟کاناعو: رامنچویا:منم خیلی دوست دارمکاناعو: چه جالبکاناعو: چویا سان شما موهبت دارید؟چویا: میدونی آرهاباکی چیه؟کاناعو: بله خیلی باهام مهربونهچویا: چ..چی باهات مهربونه؟کاناعو: بله چون الهه ی روباه آتشین به حساب میام خیلی باهم مهربونیمچویا: که اینطور خب اون موهبت منهکاناعو: و‌...واقعاااا ببخشید که با موهبتتون بازی کردمچویا: عیبی نداره</description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 11:11:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب رها شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-wmnegrktyj54</link>
                <description>ادیت مولاییچویا: چوزاییییییی لباست خیلی بازههههچوزای: به تو چه ایششششچوزای : میساکی میای بریم بار؟میساکی: هورااااا بریمممممدازای رفت تو حالت مافیاییش و گفتتت: تو از کی تاحالا میری بار؟میسا: از وقتی ولم کردی چوزای گفت بریمدازای: هن تو ۱۰ سالت بوددددددمیسا: خب که چی؟دازای: میخوای خودتو به کشتن بدی؟میسا: آره چطور؟دازای بدبخت هنگ کرد*در بار*میسا: آقا یه پتروس لطفاچوزای:واسه منم همون رو بیاریدچویا: اهههه حالا که اینطوره واسه همه همونو بیاریدآتسوشی: دازای سان میشه من نخورم؟میسا: نه نمیشهآکوتاگاوا: منم مجبورم؟میسا: همه جز الیس چانالیس: اهههه میساکی بزار منم بخورممیسا: تو هنوز بچه اییالیس : باشه پس آقا واسه من شیک توت فرنگی بیاریدبعد از خوردنمیسا: وای من به دنیای بعد از مرگ رسیدم عه اوداساکو سلامدازای: کو منم سلام کنمدانگو: دازای سان شما چرا زیاد خوردیددازای: عههه دانگو کون سیلاممممدانگو: ای خداچوزای: میسا بیا از آکو و آتسو عکس بگیر دارن همو میبوسنمیسا: کو اومدمممدازای: بچه هام بزرگ شدنآکو: دازای سان شما بچه داری؟!!!!!دازای: آره شما دوتا فیننننآکو: دازای سان منو به عنوان پسرش قبول داره هق هقرانپو: اینجا چه خر تو خرهپو: رانپو سان لطفا این رمان منو بخونید لطفارانپو: باشه بزار چیپسم تموم شهمیسا: نهههههههههههچوزای که مست نشده گفت: چیشدهههه حالت خوبه؟میسا: ف...ف..فعو...فعودوررررررررچوزای: کو کو کجاست؟میسا: اونا هاششششس چوزای نزار منو بگیره هق هقچوزای: چیزی نیست عزیزم توهم زدی(درست نوشتم؟)میسا : هق هق من دیگه نمیخوام اذیتم کنه هق هقدازای که مستی درجا از سرش پرید گفت: وایسا منظورت چیه که دیگه نمیخوای؟ناگهان مستی از سر همه به ترض عجیبی پریدمیسا: لطفا این بحس رو فراموش کنید هق هقچوزای: گریه نکن عزیزم بیا بریم پیش کویو سانمیسا: هق باشه هق*در مافیا پیش کویو*کویو: میساکی مگه نگفتم فراموشش کن؟میسا: ببخشید اما بعضی وقتا یدفعه اون صحنهها میاد جلوی چشمامکویو: عیب نداره یروزی درست میشهیه چاقو از شکم کویو سان رد شد همینطور چوزایفعودور: سلام دختر کوچولو منکه بهت گفتم راه فراری نداریمیسا: دست از سرم بردار چوزای کویو سان بیدار شید لطفا نمیرید هق هقفعو: چرا از من میترسی روباه کوچولو؟میسا: ولم کن دازایییییییییییییییی چویاااااااااااااااااااا*دازای*این صدای میساکی عه!دازای: چویا بدووووووقتی رسیدیم کویو و چوزای رو دیدیمدازای: عوضی خواهرم رو ول کنننفعو: بلاخره نقطه ضعفت رو پیدا کردن نه تنها مال تورو نقطه ضعف آژانس و مافیا رو پیدا کردممیسا: لط..لطفا...به..به ...اونا...کاری ...نداشته باشفعو: آخی دخترک مهربونم نگران نباش بهشون سخت نمیگیرم چویا: آشغال ولش کننننمیسا: چویا بسهچویا: اما امامیسا: لطفا نمیخوام بلایی سرتون بیاد لطفا بس کنید هقفعو: راست میگه چرا بس نمیکنید ؟ بیا بریم میساکی بیا بریم حوصلم خیلی سر رفتهدازای: لطفا فعودور ولش کن بجاش منو بگیر اونو ولش کن تو مشکلت با منه نه اونفعو: اوم پیشنهاد جالبیهمیسا: نه فعو لطفا از برادرم بگذر لطفا فقط بزار من درد بکشم نه بقیه لطفا دازای: تو که کاری نکردی که بخوای درد بکشی میساکیمیسا: اتفاقا همش تقصیر منه که الان کویو و چوزای این شکلی شدن تقصیر منه که مافیا و آژانس تو خطرن تقصیر منه اگه چویا اون روز نجاتم نمیداد همه چی آروم تر بود هق هقفعو: درسته همش تقصیر توعه چرا بقیه باید به خاطر تو درد بکشن؟چوزای: میساکی خفه شووووو اگه تو بمیری من بشتر از اونی که فکرش رو کنی درد میکشم لطفا بس کنمیسا: متاسفم که باغث رنج و آزارتون شدمفعو: خب میسا دیگه بریم؟میسا: باید قول بدی اگه من بیام به هچیکس کاری نداشتع باشیدازای: میساکی میدونی که به قولش عمل نمیکنهمیسا: میدونم ولی این تنها راه منهفعو: قول  میدم روباه کوچولو</description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Fri, 04 Aug 2023 11:14:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب رها شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-wbyutunyzdns</link>
                <description>(میساکی)ها اینجا کجاست چقدر تاریکهها اون ازراعیلههههازراعیل: میساکی اوسامو مقاومت نکن بیا بریممیساکی: عشقمممممم بیا بغلممممم توروخدا منو با خودتت ببربدبخت هنگ کردداشتم میرفتم بغلش که فرشته زندگی گرفتمفرشته: کجا کجا؟ بیا ببین توی زمین چه خبرهمیساکی: مگه چخبره بزار برم پیش مرگکه صدای چوزای رو شنیدممیساکی: خب میشه دفعه ی بعدی بمیرم؟فرشته: چوزای سامااا از این به بعد چوزای خدای منه،خب میساکی خداحافظچشمام رو باز کردم چوزای رو دیدممیساکی: گریه نکن دیگه چوزایچویا و چوزای با سرعت نور پریدن بغلممیساکی: آقا.....خفه ....شدممممم(نفس نفس زدن)که موری زدتو کله هردوشونمیساکی:خخخخخخخ وای .... خدا (نقطه ها خندست)دازای رو دیدم پشت شیشه یه لبخند زد و شروع کرد راه رفتنزود بلند شدم رفتم دنبال داد زدم: نی چاننننن وایسااااادازای برگشت و پریدم بغلشبا گریه گفتم: اونی چان ....گومن.... گومن هق هقدازای آروم بغلم کردو گفت:عیب نداره دیگه تموم شدبعد منو برد تو هوا من شروع کردم خندیدن گفت: از ۱۰ سال پیش هنوز همون قدیمیساکی: نخیرم بلند تر شدمهمه مافیا و آژانس داشتن به ما نگاه میکردن که چوزای گفت: هق چه صحنه ی زیبایی قلبم اکلیلی شدچویا: مگه تو قلبم داری؟چوزای و میساکی: خفهههههههدازای آروم گزاشتم زمین پرستار گفت: خانوم اوسامو لطفا آروم باشید هنوز خوب نشدینمیساکی: نخیرم خوب خوب شدم ایششششدازای: نه واقعا هیچ تغییری نکردیچویا: دازای فقط فرار کنننمیساکی: نی چان دوست داری به چه صورتی شکنجه شی؟دازای : اممممم نمیشه بمیرم؟میساکی: پس روش قلقلکشروع کردم به قلقلک دادن دازایدازای: وای....بسههههه.....خدااا...هههههه واییییی بسهههههمیساکی: خب خب آدم شدیدازای: برو لباست رو عوض کن بریم بیرونمیساکی: چویا و چوزای هم با آتسوشی آکوتاگاوا و الیس چان هم بیان؟دازای: باشه اونا هم بیانمیسا: هورااااااااا بیاید بریمچوزای: با لباس بیمارستان؟میساکی که لبو شده: ام لباسام کجان؟پرستار: توی اتاقتونمیسا:مرسیاین لباسم بودمیساکی خب من آمادمچویا لبو شده بوددازای و چویا: لباست خیلی باز نیستتا اینکه چویا اومددازای لبو شد هم خون دماغمیسا و چوزای: خب بزن بریم.................سادیسم..........تموم رفت</description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 11:38:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب رها شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-jyirz0qalanh</link>
                <description>یکی: سلام خواهر کوچولو(میساکی)برگشتم تا صاحب صدا رو ببینمو در کمال ناباوری دیدم که دازای جلوی در وایساده و با یه لبخند داره بهم نگاه میکنهموری: چقدر دیر کردی دازای چویا موری الیس داد زدن: تولدت مبارک میساکیییییاشکام بی اختیار میریخت هنوز توی شک بودم اون اون عوضی که ولم کرد فقط برای خوشحال کردن من اومده؟دازای اومد جلو و بغلم کردو گفت: تولدت مبارک دختر کوچولووقتی اینو گفت اشکام بند اومد و قیافم مثل یخ سرد شد و دازای رو هول دادم با این حرکت همه تعجب کردنمیساکی: اون دست های کثیفت رو به من نزن اقای اوساموبا کلمه ی اوسامو چشم دازای گرد شد ولی من همچنان با سردی سرم پایین بودمیساکی : به خاطر این منو اینجا آوردید؟دازای: من......میساکی: جواب بدیدموری: آرهلبخند تلخی زدم و گفتم : هه منو بخاطر دیدن این عوضی اینجا آوردید که که چی مثلا خوشحال شم؟اشکام سرازیر شد با لبخند تلخم به دازای نگاه کردم و گفتم: واقعا انتظار داشتی ازت بابت اومدنت تشکر کنم؟ تو اون شب منو زیر بار‌ون ول کردی رفتی !!!(اشاره به عکس بالا)دازای: ولی تو .....میساکی: تو بهم قول دادی، قول دادی مثل مامان بابا ترکم نمیکنی گفتی ترکم نمیکنی گفتی ترکم نمیکنی دازای !!!! ولی تو در عوض ولم کردی ولم کردیییییدازای: اما اما اوداساکو گفت برممیساکی: یعنی نمیتونستی منم ببری؟ اوداساکو گفت ولم کنی؟ اوداساکو گفت آزارم بدی؟ اون گفت طرف خوبی باش نگفت منو ترک کن نگفتدویدم از دفتر با گریه بیرون رفتم چویا دنبالم اومدچویا: میساکی وایسایدفعه پام به کاشی گیر کردو افتادم چشمام رو باز کردم دیدم توی بغل چویا افتادمبغلش کردم و یدفعه قلب شروع کرد به درد گرفتن و بعد بیهوش شدمآخرین چیزی که شنیدم صدای چویا بود که داشت داد میزد : میساکی بیدار شوووو (دازای)بعد از اینکه چویا رفت افتادم روی زمین و موری اومد بالا سرمموری: دازای حالت خوبه؟با بغض بهش گفتم: خواهرم تنها دلیل زندگیم ازم متنفره چرا خوب نباشم هق؟که صدای داد چویا اومدچویا: میساکیییییییی چشماتو باز کننننننننبدو بدو با موری رفتیم ببینیم چی شده که دیدم میساکی تو بغل چویا افتاده و چویا داره گریه میکنهرفتم سمتش که دیدم چ...چی! ن..نفس نمیکشه!زود زنگ زدم اورژانس(بیمارستان)دکتر : زود باشید بهش شک بدیدبار اول نشددکت: دوبارهبازم نشددکتر : یه بار دیگهاینبار صدای نبض قلب قطع شدچویا درو هول داد و وارد شددکتر: پرستار لطفا زمان مرگ بیمار رو بنویسچویا داشت دیوونه میشد که چوزای اومدو با بدن بی روح میساکی مواجه شدچوزای: نههههه اون نمردههههه دوست من نمردهههههههبا این صدا توی شک فرو رفتمکه صدای نبض اومد همون لحظه یه قطره اشک از چشم میساکی اومدچوزای که از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه گفت: میساکی هق میساکی کامی ساما رو شکرکه چشم های میساکی باز شدمیساکی: چوزای دیگه گریه نکن دوباره قلبم درد میگره ها...............(بنده سادیسم دارم)......داداش کجا میای تموم شدآکو: آخه چرا این بدبخت ها رو انقدر اذیت میکنیمن: مرض دارم </description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 17:55:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب رها شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-cvcemb26naj5</link>
                <description>دوباره اومدم با پارت های طلاییآتسوشی: زوناکا چان من نمیتونم آکوتاگاوا رو ببوسم نمیشه که عمرامن: خیلی هم میشهآتسو: آکو رو چیکار کنیم؟من: بهش بگو دازای تعیدش میکنه___________________________________________(۷ صبح)میسا: خااااا پوففففف خاررررر پوفففففچویا: میساکی بیدار شو ببینم دیرمون میشهمیسا: نموخوام میخوام بخوابمچویا : منم میخوام ولی باید بریممیسا: باشه بابا بریم(مافیا)موری: الیس چان لطفا الیس: نمیخواممممممموری: اگه بپوشی بهت کیک میدمالیس: واقعا باشه بده بپوشممیسا: سنسه?موری: اههه میساکی چان سلام?میسا: علیک خب کارم داشتید؟ اگه نه من برم بخوابمموری: آره کارت داشتم . میساکی چان برادرت پیدا شدهنمیدونم چرا اشک خود به خود از چشمام سرازیر شدو صدای هق هقم رفت هوامیساکی: هق دادا هق شی ؟که چویا با لگد در رو شکستچویا: میساکی خوبی؟ چی شده؟ گریه نکن?میسا: هق چویا هققق داداشم پیدا شده هقچویا: هااااا!!! اون نردبون پیدا شده؟یکی: سلام خواهر کوچولو___________________________________________خب اینم از این پارت امیداوارم خوشتون بیادمیساکی: زوناکا سان کدوم خری به من گفت کوچولو؟من: تو که دیالوگ رو میدونیمیسا:نه نمیدونممن: همین که گزاشتم نامزدم باهت شیپ بشه خیلیتهمیسا: من که دوستش ندارم من: بهترچویا: دعوا نکنید من نامزد توام باشه زوناکا؟من : باشه?</description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 18:55:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب رها شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-ixa8cowbb9mp</link>
                <description>اومدم باز اومدم با پارت جدید اومدم---------  ----------------------------____________________سلام من میساکی اوسامو هستممن خواهر دازای اوسامو و دوست دختر ناکاهارا چویا هستممن برعکس اون لندهور دراز توی مافیا موندمالان من آدمکش مافیام و داداشم دشمنم میتونید منو درک کنید؟____________________________________________نام: میساکیفامیلی: اوساموسن: ۱۹لقب: پرنسس مافیا _ پرنسس آدمکششیپ: چویاموهبت: شیطان سرخ _روباه قرمزعلایق: چویا، رامن، دازای، مافیا، خون، خودکشی، پتروس و ویسکیتنفرات : دازای، آژانس ، چای ،کار، موری سان، دخترای لوس، </description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 18:36:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری که وارد مای هیرو شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_78791371/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%AF-xhb1oscbvpsx</link>
                <description>سلام من رها هستممن ۱۱ سالمه و در ایران زندگی میکنمو این داستان منه که چجوری وارد مای هیرو شدم.(علامت شخصیت ها)*رها یا همون میرای&lt;با خودش حرف زدن$شوتو×تویا یا دابی#کاتسوکی-ایزوکویک روز داشتم انیمه میدیم یدفع دستم از صفحه ی گوشیم رد شدنمیتونستم آجیم رو ول کنم برم پس نرفتمتا اینکه تصادف کردیم:(فقط من زنده موندمعمه ام سرپرستیم رو به عده گرفتو اون زمان بود که وارد انیمه ی مای هیرو شدم.اسم و کلا همه چیم عوض شده بود اسم: میرایفامیلی: تورودوکیدومین دختر خانواده ی تودوروکیکوسه: کپی کردن [دوشنبه صبح]$میرای کله ی سحره پاشو دیگههههچشمام رو باز کردم دیدم یه یخ بالا سرمه *عررررررررر*این چیه! با ترس$سلام صبح بخیر (با عصبانیت)*عرررر این این شوتوعهههه وایسا دوباره دارم خواب میبینم .$چی زر زر میکنی آخع پاشو یو ای دیر شد احمق.لباسم رو پوشیدم و باهم رفتیم مدرسه&lt;خیلی خب اول در رو با لگد باز میکنم عررر چه خوبه &gt;شتلق صدای درایدا: این کار بی احترامی به سازنده ی درِ (دستاش رو مثل ربات تکون میده عرر)$امروز چشه این دختر آخه؟:/*واقعا یعنی الان باید از در معذرت خواهی کنم ربات خان؟$میرای زود برو بشین(عصبی)*بیخیال داداشی#خفه شید نفلع ها تا خفتون نکردم ????-کاچان آروم باش ?#خفع شو دکوی نفله</description>
                <category>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</category>
                <author>♡Kennedy Love♡ ☆کندی لاو☆</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 16:50:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>