<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زمانی آرمان بودم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_79015971</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:07:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4851919/avatar/dUjNDK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زمانی آرمان بودم</title>
            <link>https://virgool.io/@m_79015971</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیگه نمیشه بشه همون آدمِ قبلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%90-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C-jromhqwsldea</link>
                <description>مامان زنگ زده بود به دوستمفک کنم ازش خواسته بود بهم زنگ بزنهمامان من که بچه خوبی بودم با دوستم می رفتم بیرونشما هی کوبیدین رو سرمشما خواستین دیگه باهاش جایی نرمحرف نزنمحالا خودت بهش زنگ زدی که چی بشهتا بشم همون ادم قبلی؟دوستم بهم زنگ زدزنگ زدپیام دادجواب ندادمیه حس خشم آمیخته با ناراحتی به گوشی مامان زنگ زد به مامان گفتم بگو، خونه نیستم گوشیو داد بهمچطوری؟خوبی؟به گوشیت زنگ زدم چرا جواب ندادینباید بعد سه ماه بهم زنگ بزنی؟+ممنون . خوبم .توچطورینمی دونم چرا جواب ندادمـ اگه مزاحمم بعداً زنگ بزنم؟+ نه بابا بیکارمچطوری؟خوبی؟+اره الحمدا...ـ من باید برم کاری نداریـ نه قربونت سلامت باشیماه ها منتظر تماسش بودم منتظر یه زنگحالا چی شدچرا نمی تونم مث قبلا بزنم به دَرِ بی خیالیگفت گوشیش سوخته بودهشمارمو نداشتهبه جهنم من که دیگه تموم شدمچه فرقی می کنه</description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 14:40:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغزِ پُرِ خالی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%90-%D9%BE%D9%8F%D8%B1%D9%90-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-iegymibuat4i</link>
                <description>ای کاش یه لحظه مغزم خالی می شد و فقط به صدای شر شر آب توی حموم گوش می دادمخستم، نه توان ادامه دادن ، نه پای پس کشیدنکاش می شد جور دیگه زندگی کرد ، جوری که حداقل به کثافتیِ حالِ الانم نباشهنه آینده ای می بینم ، نه گذشته، خوش گذشته که بخوام برگردم عقبکاش کورسوی امیدی بودکاش زندگی واقعا بده بستون بود، تا شاید اون رفیقی که دلم پر میکشه برای دیدنش حداقل یه زنگ می زدگلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز درین شط شفق ‌ ‌ آواز سرخ او جاری است «سایه»</description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 15:45:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غم که از اشک بگذره، واژه می شه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%D8%BA%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%87-reqyvnjlr3rv</link>
                <description>حتی فکرش رو هم نمی کردم که کلماتی که از دهن مهم ترین اشخاص زندگیم جاری میشه منو به سمت مرگ سوق بدهدرست لحظه ای که فکر می کنی شاید بشه درستش کنی شاید بتونی کنار بیای و زندگی رو با تمام بی مهری و عدم درکش برای خودت زیباش کنی اوار واژه ها روی روحت می ریزهمث اینکه سنگ ها و اجرها از بالای ساختمان پرت بشن روی سرت و تو با چشمای باز سقوطشونو نگاه کنی این سکانس توی سرم خاکستریهنمی دونم از کِی، اما این اتفاق برام افتادهبی حِس شدم، طرد شدن حتی از طرف کسایی که برام مهمن، برام مهم نیستاما به خاطر این عدم امید و طرد شدن یک روز کامل از رخت خوابی که توی تاریک ترین نقطه اتاق پهن شده بیرون نمیام بیرون نمیام و به این فکر می کنم که تمومش کنم تموم راه حل های ممکن رو واسه تموم کردن سرچ میکنماما اگه تموم نشه چیبعدش حتی از اینم سخت تر میشهبه این فکر می کنم که اونا سر شکسته می شنبیشتر از همه، از پیدا شدنم غرق خون در تشک می ترسماگه سکته کنن چیزمزمه ها در مورد من تو مراسم ختم چی سرِ اونا میارههمکارای مامان پشت سرش چی پچ پچ می کننفامیل و داییا چی پچ پچ می کننکاش ، ای کاش کسی بود نجاتم بده با تمامِ من می جنگید تا منو نجات بدهاز وجودم بدم میاد پادکست گوش میکنمکتاب گوش می کنمسعی می کنم کتاب بخونمتا خودم خودمو نجات بدم اما سخته، زمان برِ و من تنهامباید تنهایی خودمو نجات بدم کاش خدا بیشتر خودشو نشون بدهدلم می خواد معجزه بشه دلم می خواد امید داشته باشم به رخ دادنِ اون معجزهخدایا گیر افتادم منو در بیار توی ویرگول می نویسم و هر لحظه مث یه معتاد توی ویرگول چرخ می خورممعتاد بودن که شاخ و دم ندارهبه امید ترک اعتیادهامحا</description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 14:01:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاطر کی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C-beyphoedmk0i</link>
                <description>کاش یکی بهم می گفت باید به خاطر کی و برای کی زندگی کنمبه خاطرِ مامان؟ به خاطر داداش ؟ به خاطر کی...دارم تلاش می کنم به خاطر اونا زنده بمونم، بماند که از عذاب بعد از اونم می ترسمیه مکالمه عادیِ واقعی+منم میخوام بیام داداش-غذا درست می کنی؟ +اره= نه بابا ولش کن مسئولیت داره-اره راس میگی، نمیخواد بیایمیگن داری آیندتو تباه می کنیمیگن اخرش روزگارت از شب هم سیاه تر میشهو من تلاش می کنم که زنده بمونمکاش منم قادر ب دیدن اون آینده روشن واسه خودم بودم به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر/ مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر (فاضل نظری)</description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 00:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یهویی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%DB%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-nc4dvmq5gh4b</link>
                <description>خدا جان، نمی دونم چیکار کنمخدایا روی این زمین بزرگ تنهام. خدایا هنوز به روزهای گذشته فکر می کنمحتی در تصوراتم هم فکر نمی کردم روزی زندگیم اینجوری باشهدروغ چرا خودت که بهتر می دونی دلم از تو هم گرفته مگه تو رحیم و کریم نیستی پس چرا دلت نمی سوزه چرا درستش نمی کنی من افتضاحم گناهکارم خدایا حتی از دستت عصبانیمو به شدتی از خودم بدم میاد که حتی نمی خوام به خودم فکر کنمخدایا تو رو خدا به من باور و امید و شوق بدهخدایا کاش می شد بغلت کنم سرمو بچسبونم به سینت و از همه دنیا گله کنمکاش می شد با تمام وجود توی بغلت گریه کنمخدایا احساس می‌کنم ولم کردی خدایا من بدم ولی تو ولم نکن خدایا ...خدایا حرفام زیاده ولی کلمات یاری نمی کننخدایا خدایا منو دوست داشته باشخدایا منو نجات بدهخدایا کمکم کن همونی بشم که تو به خاطرش منو به این دنیا اوردیخدایا </description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2026 21:03:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبب، انسان های دیگر است.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%D8%B3%D8%A8%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-stcqzy2gig6b</link>
                <description>خستمخسته شدم از جنگیدن برای کوچک ترین چیزااینقدر خودم نبودم که نمی دونم اگر روزی بخوام خودِ واقعیم باشم، چه شکلی میشمخودِ واقعیم چه شکلیه، چی دوست داره، چی میپوشه، چیکار می‌کنه سال های پیش که در آغاز نوجوونی بودم، زندگی الانم حتی توی تصوراتم هم برام عذاب اور بوداما الان، ذهنیت عذاب اور اون روزا رو دارم زندگی می کنمتجربه ثابت کرده است اگر بخوام خودم باشم، دور انداخته می شم، اگر کم بیارم، دور انداخته می شمشخصیت من ساخته خودم نیستتمام چیزی که هستم،تشکیل شده از یه چیزایی هست که بقیه می‌خوان باشماگر چیزی رو بخوام و بقیه، نخوان ،دیگه توان جنگیدن ندارم براشکِی میشه خودم باشم. بدون قوانین بقیه تنها چیزی که واقعا مالِ منِ، تصوراتمِادم مورد تایید بقیه بودن تا کی باید ادامه داشته باشه...گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوزدرین شط شفقآواز سرخ او جاری است.«هوشنگ ابتهاج(سایه)»من </description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 21:30:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین نوشته ای که نخواستم عالی باشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79015971/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-cn0v8wrwjwq5</link>
                <description>احتمالش یک در هزار بود کهزمانی که از نظر روحی در بدترین حالت خودم قرار دارم یه حساب کاربری توی ویرگول بسازم و کاری که همیشه دوست داشتم انجامش بدم اما انجامش ندادم رو شروع کنم ، حتی شده برای یک ساعت انجامش بدماما اون اتفاقِ یک در هزار رقم خورد(نویسندگی«نوشتن»))))امیدوارم روزهای سبز زندگیم هرچه زودتر از راه برسند چون من توی باتلاق گیر افتادم و بدترین قسمت اینه که هیچ کس جز خودم نمیتونه نجاتم بده ، اما همه میتونن توی این باتلاق دفنم کنن{°-^}</description>
                <category>زمانی آرمان بودم</category>
                <author>زمانی آرمان بودم</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2026 20:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>