<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آیدین نیکو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_79313344</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 11:13:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2406664/avatar/xyfOwl.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آیدین نیکو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_79313344</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب صوتی نابغه باید بمیرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-ozwgd6tvwy2n</link>
                <description>سلام رفقا! 😎 هنوز آیدینمسال جدید دوباره من و ویرگولاگه به دنیای تکنولوژی، هک، آزادی اطلاعات و آدمایی که جلوی سیستم وایمیستن علاقه دارین، یه نیگا به کتاب نابغه باید بمیرد بندازین! این کتاب داستان زندگی آرون سوارتز ـه، یه نابغه‌ی کامپیوتر که با شعار &quot;اطلاعات کالا نیست&quot; رفت سراغ سایت  JSTOR، هکش کرد، سیستم رو به چالش کشید و در نهایت، یه نبرد نابرابر با قانون باعث شد مجبور به خودکشی بشه.اما این فقط یه بیوگرافی نیست! این کتاب به نقطه‌ی تلاقی تکنولوژی و جامعه می‌پردازه، اینکه قدرت اطلاعات چقدره، چرا بعضیا می‌خوان محدودش کنن و چطور یه نفر می‌تونه دنیا رو تغییر بده… تا جایی که خودش هم قربانی بشه. شاید واسه همینه که #جادی هم این کتابو معرفی کرده! 😉📢 خبر خوب! این کتابو صوتی کردم و توی کانال یوتیوبم گذاشتم. اگه حوصله‌ی خوندن ندارین پ گوش بدین. باشد ک در سال جدید رستگار شویم :))🎙 [لینک به کتاب صوتی] مخلصم، مراقب خودتون باشید و اطلاعاتو آزاد نگه دارید! 🤘🔥</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Mon, 24 Mar 2025 16:48:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه رفتن مرد مست (سلطه بخت)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%AA-rsc8mkeqfga1</link>
                <description>درود خدا بر شما، آیدین نیکو هستماگه ریا نشه یه کتاب جدید خوندم، گفتم بدک نیست یخده راجبش بحرفم. اگه تا حالا به این فکر کردین که چقدر از زندگی ما تحت تأثیر شانس و تصادفه، کتاب &quot;The Drunkard&#x27;s Walk&quot; از &quot;لئونارد ملودینو&quot; دقیقاً همین رو برات روشن می‌کنه. این کتاب که به فارسی با اسم &quot;سلطه‌ی بخت&quot; هم ترجمه شده، نشون می‌ده چطور اتفاقات تصادفی و الگوهای غیرقابل پیش‌بینی توی تصمیمات و موفقیت‌هامون نقش دارن. خود من بارها توی زندگی خودمو پااااره کردم تا موفق بشم و به یه هدف خاص برسم ولی شکست خوردم. همیشه فکر می‌کردم اگه بیشتر زحمت میکشیدم، شاید نتیجه بهتری می‌گرفتم. ولی بعد از خوندن این کتاب فهمیدم که خیلی وقتا شانس نقش بزرگی توی این شکست‌ها و موفقیت‌ها داره، و متاسفانه ما کنترل کامل روی همه چیز نداریم.تو این کتاب، نویسنده با مثال‌های واقعی از زندگی روزمره و تاریخ نشون می‌ده که چطور تصادفات کوچیک می‌تونن سرنوشت آدم رو عوض کنن. اگر اهل کتابای توسعه فردی و سرگرم کننده هستین، بدنیست این کتابو بخونین. من نسخه انگلیسیشو خوندم ولی می‌تونین نسخه فارسی &quot;سلطه‌ی بخت&quot; رو توی کتابراه پیدا کنین.اگه هم حوصله ندارین کتابو بخونین، یه خلاصه مختصر و مفید اینجا توی یوتیوبم گذاشتم نگاه کنید و نظرتون رو بهم بگید! 🎥 دوستون دارم زیاااد :*</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2024 10:58:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برای آزمون آیلتس برنامه ریزی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-aczdtpt1birq</link>
                <description>سلام علکم, احوال شما؟همچنان آیدین هستم، کمتر مینویسم ولی هستم :)آقا خیلی وقت بود که تصمیم داشتم یه پست راجب برنامه ریزی واسه آزمون آیلتس طراحی کنم ولی هربار یه چی میشد که نمیشد این کار رو انجام بدم ولی در نهایت عزمم رو جزم کردم که بلاهایی که حدودا 14 ،15  سرم اومد واسه اینکه اون مدرک لعنتیه آیلتس رو بگیرم، تعریف کنم. زمانی که خودم داشتم این مسیر پر استرس رو شروع میکردم، واقعا هیچ ایده ای نداشتم ... اینکه آیا کلاس برم یا خودم بخونم؟ چه کتابایی بخونم؟ چه جوری بخونم؟ روزی چند ساعت بخونم؟ اصلا سطح زبانم چیه؟ و کلی سوال دیگه...این مسیر رو شروع کردم با کلی آزمون و خطا. یه جاهایی اشتباه کرم و یه جاهایی تصمیمات درست گرفتم، خب زندگی همینه  ;) نهایتا با یه 6.5 خوشگل پرونده ی آزمون آیلتس رو بعد از حدودا 14 ماه بستم. حالا توی این این پست سعی کردم هرچی راجب این آزمون میدونم و هر تجربه ای که توی این مسیر کسب کردم رو باهاتون به اشتراک بزارم تا شاید شما راحتتر بتونین به هدفتون برسین و اشتباهات منو تکرار نکنین. خلاصه دارم زکات علمم رو میدم دیگه ;)) این پست شامل آیتم های محتلفی میشه از جمله اینکه آیا کلاس بریم یا خودمون بخونیم؟ چ کتابایی بخونیم؟ چجوری بخونیم؟ چند ساعت در روز بخونیم؟ از چه وب سایت هایی کمک بگیریم؟ کجا آزمون آزمایشی بدیم؟ کدوم سنتر، آزمون بدیم؟ ایرسافام بهتره یا آیلتس تهران؟ روز آزمون چجوریه؟ محل آزمون چ شکلیه؟ آزمون کتبی بهتره یا کامپیوتری؟ و درنهایت استراتژی های شخصیه خودم رو بهتون یاد میدم :))) امیدوارم واستون بد آموزی نداشته باشه خیلی مخلصیم ایام به کام :*</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 22:02:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب صوتی روانشناسی تاریک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-kmoao5io7iri</link>
                <description>روانشناسی تاریک از مایکل پیسروانشناسی تاریک از مایکل پیسسلام علکم، احوال شما؟ همچنان آیدین نیکو هستم... قبلا چالش کتابخوانی طاقچه، یه بهونه ای میشد ک هرماه یه کتاب بخونم و بیام اینجا یه رویو(review) بنویسم ولی از وقتی طاقچه چالششو رو برده توی اپلیکیشن خودش، متاسفانه تنبلی بر من مستولی شده و اینجا کمتر میام...یه سری داشتم توی خیابون انقلاب قدم میزدم، جلوی یکی از دست فروشا واستادم کتاباشو نیگا کنم. یه دختره اومد کتاب روانشناسی تاریک از مایکل پیس رو برداشت و شروع کرد به ورق زدن. ازش پرسیدم چطور کتابیه؟ (مدیونید اگه فکر کنید میخواستم سر صحبتو باهاش وا کنم😁). گفت: کتاب خوبیه، تعریفشو از رفقام شنیدم. بعدش یه نسخه خریدو در انبوه عابرین ناااپدید شد. سرانجام من هم، رو حسابه تعریف رفقای اون خانم این کتابو خریدمو خوندمو خوشم اومد. کتاب شامل تکنیک ها و مثال هایی از ابزار های روانیه تا بشه روی دیگران تاثیر گذاشت یا اونها رو وادار به انجام کار خاصی کرد. تکنیکایی از جمله تلقین، بمباران عاطفی، هیبنوتیزم، شستشوی مغزی ... به نظرم آشنا بودن با این تکنیک ها خالی از لطف نیس و یه جاهایی توی زندگی میتونه به کارمون بیاد 😈خیلی دنبال نسخه صوتی این کتاب گشتم اما پیدا نکردم لذا به سرم زد که خودم این کتابو بخونم و فایل صوتیشو به اشتراک بزارم، باشد که رستگار شوم 😇 اگه دوس داشتین میتونین کتاب صوتی روانشناسی تاریک از مایکل پیس رو با صدای خودم از این لینک توی کانال یوتیوبم بشنوین. اگه پیشنهاد یا انتقادی هم داشتین لطفا پیش خودتون نگهش دارین چون من اصلا آدم انتقاد پذیری نیستم 🤣 خیلی مخلصیم، ایام به کام 😘</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2024 13:39:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج ماه دوری از ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-yvfnvfu8h1as</link>
                <description>سلام علکم حالتون چطوره؟؟؟ همچنان آیدینم یه مدت کم پیدا بودم تو ویرگول ولی خدارو شکرررر دوباره اینجام 😍اون بالا رو گوش بدین، تعریف کردم چرا نبودم....لطفا سه بار هم پشت سر هم بگین :چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششطااااااااااااااااااااااااااااااااقچچچچچچچچچهههههههههههههه</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 05:38:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شغل مورد علاقه من؟!</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86-lmdcwmgnvolf</link>
                <description>برای چالش کتاب خوانی طاقچه، شهریور ۱۴۰۲سلام علکم، خیلی مخلصیم! من آیدین نیکو هستم یه جوان 31 ساله ی مجرد که ارشد مهندسی صنایع دارم و دقیقا 6 ماه پیش شغل خودم رو توی یه شرکت داروسازی به عنوان کارشناس برنامه ریزی، ترک کردم. قبل از اون، توی یه کارخونه ی ساخت هواکش، به عنوان برنامه ریز فرایند تولید کار میکردم. قبل از همه ی این ها هم، توی مغازه ی بابام فروشندگی میکردم. همچنین توی دوران دانشجویی توی یه شرکت تبلیغاتی، پروژه ی ساخت یه اپلیکیشن رو مدیریت کردم. من تقریبا همیشه شغل های خودم رو واسه رسیدن به یه هدف والاتر و همچنین بخاطر نداشتن علاقه به خود اون شغل، ول کردم. من موقعیت هایی رو رها کردم که آرزوی خیلی از آدم ها بوده و هست. گاهی وقت ها احساس میکنم آدم بی کفایتی هستم و به فرصت هایی که خدا در اختیارم میزاره ناسپاسم. گاهی با خودم میگم نکنه دیگه هیچ وقت فرصتی به خوبیه شغل قبلیم به دست نیارم و تا آخر عمر یه آدم بی ثمر باقی بمونم :( گاهی اوقات خودمو محاکمه میکنم که چطور تا این سن هنوز نتوستم حرفه ی اصلیم رو مشخص و فیکس کنم در حالی که رفقا و رقبام تا الان مسیر زندگیشون رو مشخص کردن و دقیقا میدونن که با زندگیشون میخوان چیکار کنن :( تقریبا از سن 16، 17 سالگی مطمئن بودم که یه روز توی زندگیم یه کار بزرگ انجام میدم ولی گاهی اوقات میترسم که هیچ وقت اون روز نرسه...اینجوری شد که تصمیم گرقتم بین کتاب های پرفروش سال 1401، کتاب &quot;شغل مورد علاقه&quot; از نویسنده بریتانیایی آلن دوباتن رو بخونم. یه کتاب خفن و پر از جزئیات که زوایای مختلف کار و مشاغل رو بررسی میکنه و با تمرینات کاملا عملی سعی میکنه ضمیر ناخودآگاه آدم ها رو شخم بزنه و شغل مورد علاقه ی هر فرد رو کشف کنه. در ادامه راجب بخش های کوچیکی از این کتاب حرف میزنم.آلن دوباتن، نویسنده و فیلسوفشما پیغمبر نیستین!آلن دوباتن میگه هیچکدوم از شما پیغمبر نیستین و خدا قرار نیست یه روز بیاد بهتون بگه از الان تا آخر عمر باید واسه من کار کنی و دیگه هدف زندگیت مشخصه. هیچ کس یه شبه نمیتونه از هدف زندگیش آگاه بشه یا استعداد خودش رو کشف کنه بلکه باید سال ها مطالعه و آزمون و خطا انجام بده تا بتونه استعداد نهفته و شغل مناسبش رو پیدا کنه. به همین خاطر میگه لطفا به خودتون سخت نگیرین و خودتون رو هی سرزنش نکنین که چرا نمیدونین میخواین با زندگیتون چیکار کنین. این یه چیز خیلی طبیعی و کاملا پیچیده اس. جامعه به ما فشار میاره و حتی از ما انتظار داره که از همون دوران کودکی بدونیم که میخایم در آینده چیکاره بشیم ولی این تفکر کاملا احمقانس چون یه بچه نمیتونه از بازار کار بزرگ سال ها درک پیدا کنه!حسادت چیز بدی نیست!بعضی وقت ها که دارم توی اینستاگرام میچرخم، ممکنه عکس یکی از دوستام رو ببینم و از حسادت آآآتیش بگیرم در حدی که دلم میخواد اون آدم رو پااااره کنم :))) از طرف دیگه پیشرفت و موفقیت بعضی از دوستان و اطرافیان اصلا واسم مهم نیست و اون رو به کتف چپم میگیرم. آلن دوباتن میگه: لطفا به حس حسادتتون دقت کنین. شما اصولا به کسایی حسودی میکنین که در ضمیر ناخودآگاهتون دوست دارین جای اونها باشین یا شغل یا شرایط اون ها رو داشته باشین. پس لطفا از حس حسادتون شرمنده نباشین بلکه ریشه یابیش کنین تا بفهمین واقعا توی زندگی به چی علاقه دارین؟؟؟ این علاقه میتونه هر چیزی باشه، از داشتن یه زندگی لاکچری گرفته تا داشتن یه شغل دولتی یا بازی کردن توی یه سریال پر طرفدار. در مجموع &quot;شغل مورد علاقه&quot; باعث شد حس بهتری نسبت به خودم پیدا کنم و کمتر کلافه باشم، من همچنان به انجام یه کار مهم توی زندگیم محکومم و تا زمانی که انجامش ندم نمیتونم بیخیال شمکتاب خوبیه، ارزش مطالعه داره دوستون دارم :*آیدین نیکو، شهریور۱۴۰۲</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 03:20:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای دلار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-nwvl6sajdt9j</link>
                <description>سلام علکم، خیلی مخلصیم. همچنان آیدین نیکو هستم و دست به کیبرد شدم تا یکی از مستند های به شددددت مورد علاقم رو بهتون معرفی کنم.جدا از اینکه رشته تحصیلیم توی دوره لیسانس، مدیریت صنعتی بوده و توی صنایع تولیدی مشغول به کار هستم، شخصن علاقه زیادی به یادگیری اصول مدیریت کسب و کار دارم و یکی از برنامه هایی که معتقدم این اصول رو به شکل کاملا کاربردی آموزش میده مستند آقای دلار (The Profit) از مارکوس لمونیس هستش که تماشای اون رو برای همه ی دانشجو های مدیریت و صاحب های کسب و کار واااااجب میدونم.مارکوس لمونیس یه تاجر موفق و یه انسان دوست (philanthropist) لبنانی_آمریکایی هستش که در کودکی مادرش اون رو در بیروت رها کرد و نهایتن یه خانواده آمریکایی سرپرستیش رو به عهده گرفتن. مارکوس توی این مستند، کسب و کار های در حال ورشکستگی رو پیدا میکنه و با سرمایه گزاری و اصلاح مدیریت، اون ها رو به سوددهی میرسونه.آقای دلار معتقده هر کسب و کاری سه تا رکن اساسی داره: کارکنان، فرآیند و محصول. اصولا مشکل بیزینس توی یکی از این زمینه هاست که باید کشف و اصلاح بشه. کارکنان، فرایند، محصولچیز دیگه ای که همیشه از این مستند یاد میگیرم رک و بی تعارف بودن توی مدیریته. لازمه به عنوان یه مدیر، صریح انتقاد کنید، ضعف ها رو عنوان کنید یا یه کارمند ضعیف رو تنزل درجه بدین، پس این کار ها رو انجام بدین سریع و بدون احساس ترحم ؛)علاوه بر این متوجه شدم یکی از خطا های رایجی که اکثر مشاغل رو تا مرز نابودی میکشونه، نبود یه سیستم حسابداری و انبارداری یکپارچه است...دوس ندارم زیاده گویی کنم، پس این مستند خفن رو از اینجا تماشا کنین و حالشو ببرین دوستون دارم زیاااد :*</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 23:26:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کتف چپم :|</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D9%81-%DA%86%D9%BE%D9%85-tebm64hehtjg</link>
                <description>برای چالش کتاب خوانی طاقچه، مرداد ۱۴۰۲حال شما؟ احوال شما؟ درووووود خدایان بر شما . همچنان آیدین نیکو هستم و باز هم آخر ماه شد و من اومدم تا واسه چالش کتابخوانی چیز میز بنویسم. مدت ها بود که تعریف کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها از مارک منسون رو میشنیدم و منتظر بودم تا فرصتی پا بده که بتونم این کتابو دست بگیرم تا اینکه این ماه قرار شد کتابی بخونیم به پیشنهاد آدما یا پادکستا و خوشبختانه این کتاب توی لیست پیشنهادیه مجتبی شکوری و رادیو راه قرار داشت و اینجوری شد که قضا گفت گیرو قدر گفت ده ! البته از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون من خلاصه ی صوتی این کتاب یعنی هنر ظریف بیخیالی رو گوش دادم... راستش این روزا درگیر امتحان آیلتس ام و وقت چندانی واسه کتابای عریض و طویل ندارم ؛)البته قبلش لازمه که بگم چه مسیری رو طی کردم تا اینکه به این کتاب رسیدم و چی شد که این کتاب رو انتخاب کردم پس بی درنگ یه فلش بک میزنم به زمستون سال ۱۳۹۷، وقتی که داشتم ایام مقدس خدمت سربازی رو میگذروندم :) اون اوایل باید یک شب در میون پست وامیستادم و پستام هم  ۲ به ۴ بود یعنی به ازای هر ۲ ساعت پاس دادن میتونسی ۴ ساعت استراحت کنی. سربازی که لوحه ی نگهبانی رو می نوشت رفیقم بود، همیشه ازش میخواستم اسم منو بزاره واسه نگهبانیه حیاط خلوت. یه حیاط کوچیک پشت ساختمونه ستاد بود که اصولا هیشکی از اونجا رفت و آمد نمیکرد و جای دنجی بود واسه اینکه بتونی خلوت کنی و کتاب صوتی گوش بدی *_* واسه اونایی که تا حالا سربازی نرفتن و اطلاع ندارن باید بگم که حمل کردن گوشی هوشمند توی محیط  نظامی ممنوعه و اگر خدای نکرده توی وسایلت موبایل پیدا کنن یقینا چوب توی آستینت میکنن!!! حالا چه برسه به اینکه وقت نگهبانی دادن ازت گوشی ضبط کنن :))) حالا لطفا من رو تصور کنید توی یه شب زمستونی در حالی که یه جلیقه ضد گلوله ی ۸ کیلوگرمی رو به تن کردم و در حالی که یه کلاشینکوف روی دوشمه، دارم به کتاب اثر مرکب از دارن هاردی گوش میدم. و این شروع مسیر من در رابطه با کتاب های توسعه فردی بود. بعد از اون، کتاب های مختلفی توی این حوزه خوندم ولی همچنان معتقدم اثر مرکب یکی از بهترین هاست. یکی دیگه از کتاب هایی که به شدت منو تحت تاثیر قرار داد و علارغم نکات ساده اش به شدت موثر واقع شد، عادت های اتمی از جیمز کلیر بود، با این کتاب عشق کردم و اخیرا نسخه ی صوتیش رو هم خریداری کردم تا یه بار دیگه مطالعه اش کنم ^_^ یکی دیگه از کتابایی که حدودا دو سال پیش خوندم و به نظرم ارزشش رو داره که ازش یاد کنم کتاب موفقیت در ۲۰ روز از آنتونی رابینزه. ضمنن اگه در رابطه با مباحث معامله گری و بازار های مالی فعالیتی دارین، پیشنهاد میکنم کتاب معامله گر منضبط رو از دست ندین. در نهایت یکی از کتاب هایی که حدودا شش ماه پیش خوندم و جون تازه ای ازش گرفتم چشم دل بگشا از کاترین پاندر یه راهبه ی آمریکایی بود. اگر عمری باقی باشه یه روز راجب تک تک این کتابا یه یادداشت مینویسم تا به شیوه ی خودم بهشون ادای دین کنم!و بالاخره هنر &quot;رندانه ی گرفتن به تخم&quot;، کتابی که در ایران  به &quot;اسم هنر ظریف بیخیالی&quot; منتشر شده و در سراسر دنیا طرفدار داره. حقیقت اینه که وقتی تعداد زیادی کتاب راجب موفقیت میخونین بعد از یه مدت همه ی مطالب واستون تکراری میشه و میبینین که تقریبا همه ی کتابا دارن کم و بیش یه چیز رو میگن فقط با لحن و بیانی متفاوت. هنر ظریف بیخیالی از این قاعده جدا نیست اما چنتا نکته ی جالب توی این کتاب هست که دوس دارم راجبشون حرف بزنم.قانون تلاش معکوس: تا حالا دقت کردین هر قدر واسه یه چیزی بیشتر زور میزنین، سخت تر و سخت تر بهش میرسین؟ هرچی بیشتر واسه پول دست و پا میزنین بیشتر احساس بی پولی میکنین یا از هر چیزی که بیشتر دوری میکنین بیشتر باهاش رو به رو میشین. این همون قانون تلاش معکوسه. یعنی لازمه یه وقتایی شل کنین و بزارین جهان کار خودشو بکنه با همه خوبی ها و بدی هاش. شما کار خودتونو بکنین و مسیر خودتون رو برید ولی نتیجه رو بیخیال بشید و بسپاریدش دست خدا ....شما استثنایی نیستین: دقت کردین ۹۹ درصد اساتید موفقیت اولین چیزی رو که به مخاطبشون میگن اینه که تو استثنایی هستی و هر کاری از تو برمیاد. حقیقتا این حرف چرنده واسه اینکه اگه قرار باشه همه ی آدمای دنیا بی نظیر و استثنایی باشن، دیگه هیچ تفاوتی بینشون نخواهد بود و همه دوباره معمولی میشن :)))  مشکلات شما هییییچوقت تموم نمیشه: مشکلات و مسائل آدمی هیچوقت تموم نمیشه بلکه از حالتی به حالت دیگه شیفت میکنه.‌ 13 سال پیش فکر میکردم اگه کنکور قبول بشم همه چی حله، بعدش توی دانشگاه گفتم اگه مینا باهام دوس بشه همه چی حله، بعدش گفتم اگه سربازی تموم بشه همه چی حله، بعدش گفتم اگه یه شغل مرتبط با رشته ام پیدا کنم همه چی حله .... راستش همه این کار ها رو انجام دادم ولی هنوز هیچی حل نشد :))) مشکلات ما هیچ وقت تموم نمیشن فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشن.فقط یه کاری بکن: گاهی اوقات ما منتظر یه فرصت ایده آل یا یه ایده ی ناب هستیم تا کارمون رو شروع کنیم. اما این تفکر اشتبااااهه. فرصت ها به شرط کار کردن ایجاد میشن. مهم نیس چه کاری باشه فقط مهم اینه که یه کاری بکنید و منفعل نباشید. فرصت ها و ایده ها و موفقیت ها خودشون رو در ادامه ی مسیر به شما نشون میدن . شکککک نکنید و فقط یه کاری بکنید ^_^در نهایت نمیتونم بگم این کتاب فوق العاده بود اما نکات قابل تامل هم کم نداشت و بعضی از مطالبش توی هییچ کتاب دیگه ای موجود نبود لذا من نمره ی قبولی رو به هنر ظریف بیخیالی میدم :)ضمنن جادی یه نقد و بررسی با مزه ای از این کتاب انجام داده که پیشنهاد میکنم توی این ویدئو تماشا کنید.دوستون دارم :*آیدین نیکو، مرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 03:51:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوشال مارکتینگ با طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-s43gxirxlvog</link>
                <description>سلام علکم، احوالات شما؟؟ همچنان آیدین نیکو هستم. خیلی زیاد خوشحالم و بهتون تبریک میگم چرا که طاقچه ی عزیز بعد از حدودا 24 ساعت فیلتر بودن، دوباره آزاد شده ?و داره قویتر از قبل به فعالیتش ادامه میده. جز این هم ازش انتظار نداشتیم. اما چی شد که دست به کیبرد شدم؟ کیوان همیشه سر کلاس نقد و تحلیل به ما میگفت: میشه به یه موضوع با عینک های مختلف نگاه کرد مثل عینک فلسفی، عینک سیاسی، عینک اجتماعی و اون رو از دیدگاه های مختلف تفسیر کرد. لذا فکر کردم باحال میشه اگر عینک بازاریابی رو روی صورتم بزارم و به موضوع فیلتر شدن طاقچه از منظر فیلیپ کاتلر(پدر علم بازاریابی) نگاه کنم.کاتلر سال 1971 مقاله ای  توی مجله بازاریابی منتشر کرد و اونجا برای اولین بار از مفهومی به اسم بازاریابی اجتماعی یا Social Marketing رونمایی کرد. این مفهوم از ما یه سوال میپرسه: آیا میتوان برادری را همچون صابون به فروش رساند؟!بازاریابی اجتماعی یعنی چی؟بازاریابی اجتماعی نوعی بازاریابی است که به‌جای تکیه‌بر سود، بر یک هدف اجتماعی متمرکز است. این هدف برای ایجاد تغییراتی در رفتار است که منافع بلندمدتی را برای جامعه فراهم می‌کند. بازاريابی اجتماعی برخلاف استراتژی‌های بازاریابی سنتی، بیشتر به جنبه‌های اجتماعی مانند مسئولیت اجتماعی شرکت و توسعه پایدار توجه دارد. ممکن است این مدل بازاریابی سودآوری را تضمین نکند، اما بسیاری از شرکت‌ ها این کار را انجام می‌دهند چراکه از نظر اجتماعی، در مقابل مصرف‌‌کنندگان و جامعه احساس مسئولیت می‌کنند.خب حالا که با مفهوم بازاریابی اجتماعی آشنا شدیم اجازه بدین چنتا مثال بزنم:  جادی تلاش میکنه نشون بده کتاب خوندن کار باحالیه، ایزی لایف کمپینی درباره آشنایی با بی اختیاری ادرار راه میندازه، ویرگول کمپینی در رابطه با بهداشت پریود تشکیل میده و طاقچه ... :)  همه این ها نمونه هایی از بازاریابی اجتماعی هستن که سعی دارن تحولی در کیفیت زندگی مردم در جامعه ایجاد کنن و خیلی مواقع به دنبال منافع خودشون نیستن. در مقابل، نمونه های فراوانی هم از عملکرد بر خلاف بازاریابی اجتماعی داریم برای مثال بستنی سازی میهن که اطلاع دارین چرا و چطور توسط مردم تحریم شد و حتی برند جهانی کوکاکولا که همیشه این انتقاد بهش میره که محصولاتش مردم رو مریض و چاق میکنن.در نهایت، دوس ندارم نتیجه گیری کنم پس نتیجه گیری با خودتون :)  به هر حال برگشتن طاقچه مبارکمون باشهدوستون دارم :*آیدین نیکو</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Thu, 03 Aug 2023 19:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتحادیه ابلهان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%86-elb8fpizfe5w</link>
                <description>کتاب اتحادیه ابلهانیادداشتی برای چالش کتابخوانی طاقچه تیر ماه سلام علکم، درود خدایان بر شما بادحال شما؟ احوال شما؟ در کمال ناباوری همچنان آیدین نیکو هستم و باز هم چالش کتابخوانی طاقچه بهانه ای داد دستم تا دست به کیبرد بشم. خب تیر ماه قرار بود کتابی بخونیم که برنده شدن رو بلد باشه به عبارت دیگه باید کتابی رو مطالعه میکردیم که یه جایزه ی ادبی کسب کرده باشه. بعد از این که رفتم سراغ لیست پیشنهادیه طاقچه، با &quot;اتحادیه ابلهان&quot; رو به رو شدم. توی توضیحاتش نوشته بود یه &quot;کمدیه سیاااااااه&quot; و همین دو کلمه کافی بود تا متقاعد بشم که باید این کتاب رو بخونم. چرا؟؟ واسه اینکه من عاشق کمدی ام و کمدی پیچیده ترینه ژانر هاست و وقتی که یه کمدی سیاااه میشه، میتونه ما رو به ترسناک ترینه جا ها ببره و با مضامینی مثل مرگ، جنایت، فقر، خودکشی، جنگ، خشونت، تبعیض، تجاوز، نژادپرستی و ... رو به رو کنه. جان کندی تولولی پیش از هر چیز باید بدونید که یه داستان شوم، سایه انداخته روی موفقیت این کتاب. این داستان چیزی نیس جز خودکشی نویسنده ی این کتاب در سن 31 سالگی به علت اینکه که هیچ کس حاضر نشد کتابشو چاپ کنه :(  داستان جوانمرگ شدن &quot;جان کندی تول&quot; همیشه یه جورایی از داستان اتحادیه ابلهان جذاب تره و حتی باعث مشهور تر شدن این کتاب میشه، یه چیزی مثل &quot;صادق هدایت&quot; و &quot;بوف کور&quot;. خلاصه بعد از 11 سال تلاش، مادر جان کندی موفق میشه یه ناشر واسه کتاب پیدا کنه تا این کتاب در نهایت برنده ی جایزه ی پولیتزر بشه، یعنی نوشدارو پس از مرگ سهراب !!!خب بریم سراغ &quot;اتحادیه ابلهان&quot; و قهرمان نچسب و مزخرفش &quot;ایگنشس رایلی&quot;. همین الان اگه این اسم رو توی گوگل سرچ کنین، دنیایی از صفت‌های عجیب و غریب، منفی، غمگین و بامزه به سمتتون سرازیر میشه. غول دوست‌داشتنی، چاق بی‌مصرف، فیلسوف به‌دردنخور، دانشمند متوهم، جامعه‌ستیز درخودمانده، دن‌کیشوت امروزی. همه ی این صفت ها آدم رو کنجکاو میکنه تا یه نگاهی به این کتاب بندازه. ایگنشس یک پسر تحصیل‌کرده است که همراه مادرش، دوتایی توی یه خانه‌ی معمولی زندگی می‌کنن. بیکار بودن ایگنشس، مشروب‌خواری مادر، بدهی‌‌ها و وضعیت اقتصادی ضعیف از ویژگی‌های اصلی زندگی این دو نفره.ایگنشس خودش رو یک آرمان‌گرای سرخورده میدونه که از دنیای بیرون و آدم‌هاش نفرت داره و عقایدش با آن‌چه در جامعه می‌گذره در تضاده به همین دلایل اون ترجیح می‌ده توی خونه بمونه، توی تختش فرو بره، یادداشت بنویسه، تلویزیون ببینه، غر بزنه، در توهم‌های مختلفش غرق بشه و با مادرش دعوا بگیره. داستان از اونجایی شکل میگیره که این موجود تنه لش، به اصرار مادر مجبور میشه از خونه بره بیرون و کار کنه و حضور اون توی جامعه حوادث مختلفی رو پدید میاره و بستری رو برای نویسنده خلق میکنه تا بتونه انتقادات خودش رو عنوان کنه.من اوایل کتاب فکر میکردم ایگنشس یه شخصیت با سواد و آرمانگرا ولی متوهمه اما به تدریج متوجه شدم این بشر یه موجود کاملا به دردنخور، تنبل، خودبزرگ بین و توخالیه که فقط بلده خوب حرف بزنه و فلسفه ببافه ولی حرف هاش کاملا پوچه و حتی خودش هم تواناییه اجرای حرف های خودش رو نداره. به هیچ وجه متوهم نیست و دقیقا میدونه که داره چیکار میکنه و هر جایی که لازم باشه سریعا به دروغ متوصل میشه تا خودشو نجات بده. از این جهت این کتاب با همه ی داستان های مشابه فرق داره چون قهرمانش هیچ جنبه ی مثبتی نداره. از کارکتر هایی که یه جورایی بر گرفته از شخصیت ایگنشس رایلی هستن، میتونم به کارکتر استاد عزیزم حسن معجونی توی سریال راز بقا اشاره کنم. نمونه ی یه آدم تنبل و به درد نخور که خوب بلده سخنرانی کنه. &quot;جان کندی&quot; توی این کتاب دائما مضامینی از جمله کمونیسم، وضعیت سیاه پوستان و نژادپرستی، سرمایه داری و اقتصاد، کار و بازنشستگی و سوءاستفاده های جنسی از کودکان بی سرپرست رو دست مایه ی شوخی قرار میده و به سخره میگیره به علاوه با توجه به اینکه در سال 1952 شروع به نوشتن این کتاب کرده، با مطالعه تاریخ امریکا در اون دوران میشه درک بهتری نسبت به فضای اجتماعی و سیاسی کتاب پیدا کرد. از حاشیه های جالب این کتاب میشه به این موضوع اشاره کرد که ایگنشس همیشه دست نوشته هاش رو از مادرش مخفی میکرد تا یه وقت مادر با فروختن اونها به ثروت نرسه، در حالیکه مادر جان کندی پس از مرگ پسرش، این کار رو با دست نوشته های پسرش کرد و به ثروت رسید :)من این کتاب رو دوس داشتم و بار ها به موقعیت های بامزه اش قهقه زدم. قول میدم بعد از خوندن این کتاب، هرگز ایگنشس رایلی رو با اون هیکل گنده، کلاه سبز و اون سیبیل های چرب فراموش نخواهید کرد.مرسی از توجه شما :*آیدین نیکو :)تیر ماه 1402</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 01:50:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشدار: 13- سال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-13-%D8%B3%D8%A7%D9%84-oipv35nbtgay</link>
                <description>نگاهی به کتاب اتاق قرمز، برای چالش کتابخوانی طاقچهسلام علکم سلام علکم، من آیدین هستم و چالش کتابخوانی طاقچه بهونه ای شد که دوباره دست به کیبرد بشم  تا این بار راجب موضوع ترس، یه سری چیز میز بنویسم. یه بار سر کلاس بودیم، از استاد عزیزم رضا بهبودی، پرسیدم: ترس رو باید چه جوری بازی کنیم؟ جواب داد: ترس از نا آگاهی میاد، اونجایی که که نمیدونی قراره چه اتفاقی بیوفته ترس بهت حاکم میشه... من سال ها بود که رمان ترسناک نخونده بودم. برای اینکه بهتون ثابت کنم با این سبک بیگانه نیستم، باید بگم اولین رمان ترسناکی که توی سن 8 یا 9 سالگی خوندم &quot;طالع نحس&quot; بود!!! نمیدونم برای رده ی سنی کودکان مناسب بود یا نه ولی به هر حال من خوندمش و از قضا بسیار لذت بردم و حتی بعد از گذشت 20 سال هنوز یادمه که از کدوم بخشش خیلی لذت بردم، &quot;اونجایی که پرستار، خانم خونه رو میبره کنار پنجره و بهش میگه امروز روز خوبیه برای پرواز کردن! و بعد خانم خونه رو از پنجره ساختمون پرت میکنه پایین&quot;   :)  دومین کتابی که توی ژانر فانتزی و وحشت خوندم، سریه &quot;قصه های سرزمین اشباح&quot; از نویسنده ی بریتانیایی دارن شان بود. من این سریه 12 جلدی رو توی ایام راهنمایی خوندم و با این رمان عاشق دنیای خون آشام ها شدم و بعد ها توی دوران دانشجویی کتاب 4 جلدی &quot;حماسه لارتن کرپسلی&quot; رو مطالعه کردم که در واقع ادامه ای بود برای قصه های سرزمین اشباح از همین نویسنده. بعد ها که روی آوردم به تماشای فیلم، از این مقوله که دور نشدم هیچ، بلکه نزدیک تر هم شدم. اولین فیلمی که تصادفن به تماشاش نشستم&quot;مسیر انحرافی&quot; بود. یه فیلم وحشتناک توی ژانر اسلشر که برای اولین بار به من ثابت کرد که قهرمان های داستان همیشه هم جون سالم به در نمیبرن و گاهی اوقات به بد ترین شکل ممکن سلاخی میشن :)بعدش احساس کردم که باید ژانر وحشت رو اصولی تر دنبال کنم، پس رفتم سراغ خداوندگار تعلیق در سینما یعنی آقای هیچکاک و به ترتیب تعدادی از کار های مشهورش رو از جمله &quot;روانی&quot; تماشا کردم. در نهایت رسیدم به کارگردان های جوانی که هر کدوم با فلسفه ی منحصر به فردشون، ژانر وحشت رو از نو تعریف کردن. کارگردانایی مثل لارس فون تریه با فیلم &quot;خانه ای که جک ساخت&quot; و یورگس لانتیموس با فیلم &quot;کشتن گوزن مقدس &quot; یا &quot;خرچنگ&quot;. و البته نمیتونم از کمدی های سیاهی که مارتین مک دونا خلق کرده بگذرم. نمایشنامه نویس خفن ایرلندی که با نمایشنامه هایی از جمله &quot;ستوان اینیشمور&quot;، &quot;مرد باشی&quot; و &quot;مراسم قطع دست در اسپوکن&quot; عاشقای تئاتر رو انگشت به دهن گذاشت. و بالاخره به لطف طاقچه بعد از حدودا 7 یا 8 سال دوری، یه رمان ترسناک رو به دست گرفتم اما این بار به دنبال چیزی جدید توی این کتاب ها میگردم. کتابی که ابعاد روانی آدم ها رو نشون بده، چیزی مثل سادیسم یا رذالت آدمی. علاوه بر این دوس داشتم بدونم ژانر وحشت توی شرق چه شکلیه؟ این شد که رفتم سراغ &quot;اتاق قرمز&quot; از ادو گاوا رانپو، بنیان گذار داستان های مرموز در ژاپن. رانپو در این کتاب شش داستان کوتاه داره که توی همشون درباره ی ذات و نهان آدمی کنکاش کرده. &quot;به عقیده رانپو خیر و شر هر دو در نهاد آدمیست و شرایط اجتماعی نه سازنده و تشکیل دهنده ی خیر و شر، که تنها برملا کننده و موقعیت ساز این خیر و شر نهان است&quot;. توی اولین داستان از این مجموعه با زنی آشنا میشیم که علارغم سادگی و خجالتی بودنش، روحیات سادیسمی از خودش بروز میده یا توی داستان اتاق قرمز با شخصیتی آشنا میشیم که رذل ترین رفتار ها رو به ظریف ترین شکل آشکار میکنه. &quot;شخصیتهای داستانهای رانپو همه در موقعیتی مشخص شر را به مثابه ی ابزار سلطه به کار می گیرند و خواننده را به این داوری وا میگذارند که اساسا خیر تنها در صورتی لایه و روی دیگرش را نشان نمی دهد که شرایط بر وفق مراد باشد. شاید حتی رانپو، خود، شر درونش را در داستانهایش بازنمایی کرده است.&quot; هر روز به این موضوع فکر میکنم که خیر و شر توی وجود همه ی ما آدم ها نهادینه شده و اینجاست که آدم ها به دو دسته تقسیم میشن. آدم های شجاعی که روح مریضشون رو آشکار میکنن و به عنوان جنایتکار مجازات میشن و آدم های ترسویی مثل من که توی کتاب ها به دنبال ارضای شر درونشون میگردن :)آیدین، خرداد 1402</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 03:05:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا کفش های خود را جفت کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%DA%A9%D9%81%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-mmanknaqjhco</link>
                <description>یادداشتی برای چالش کتابخوانی طاقچه، اردیبهشت ماه...سلام علکم، خیلی مخلصیم، آیدین نیکو هستم و چالش کتابخانی طاقچه بهونه ای شد که دوباره دست به کیبرد بشم و علارغم بی استعدادیم در امر نویسندگی، بخوام مروری داشته باشم بر کتاب &quot;هنر زندگی آسوده &quot; از شونمیو ماسه یو.در چالش اردیبهشت ماه قرار شد کتابی مطالعه بشه که منجر به آرامش قلب و ذهن بشه یا اینکه اعتماد به نفس مخاطب رو بالا ببره و اون رو برای مقابله با ترس هاش آماده کنه. اینطوری شد که من کتاب &quot;هنر زندگی آسوده&quot;، ورژن صوتیش رو شروع به مطالعه کردم. این کتاب توسط شونمیو ماسه یو، یک راهب ژاپنی نوشته شده. نمیدونم چقدر از علم مدیریت سر رشته دارین ولی از اونجایی که من در دوره ی کارشناسی توی رشته ی مدیریت صنعتی تحصیل کردم، میتونم بگم 70، 80 درصد از تئوری ها، تکنیک ها و ابزار های مدیریتی که در دانشگاه های ایران تدریس میشه برگرفته از علوم ژاپنیه که اون هم برخاسته از فرهنگشونه. فرهنگی که از زمین تا آسمون با فرهنگ ما ایرانی ها فرق داره پس لطفا هیچ وقت نپرسین چرا دانشگاه های ایران نمیتونن مدیر تحویل جامعه بدن؟! از علم مدیریت که بگذریم، این کتاب به نحوی طراحی شده که شامل 99 تا نصیحته. هر نصیحت هم بیش از 4 یا 5 جمله نیست. این نصیحت ها در واقع همون آداب و رفتار هایی هستن که راهب های ژاپنیه مکتب ذن، از اون ها پیروی میکنن و در زندگی روزمره اون ها رو به کار می بندن. با رعایت این نکات افراد به آرامش جسمی و ذهنی میرسن و همچنین میتونن لذت بیشتری رو از زندگی تجربه کنن. ذن (به انگلیسی: Zen) مکتبی در مذهب بودایی است که در چین پدیدار شد و بعد ها به ژاپن منتقل شد. چیزی که من از مکتب ذن از لا به لایه این آموزه ها فهمیدم این بود که مکتب ذن با استفاده از ابزار های دریافت اطلاعات محیطی مثل چشم گوش و بدن، آرامش رو به به روح و ذهن تقدیم می کنه یعنی یک جریانه از خارج به داخل بدن. همچنین این فرایند کاملا آگاهانه است یعنی تو وقتی مضطربی کاملا آگاهانه تصمیم میگیری بری سراغ تکنیک تنفس صحیح شکمی که شامل چهار شماره دم، چهار شماره مکث و چهار شماره بازدمه و با انجام این تکنیک بیرونی، به آرامش درونی میرسی. به عبارت دیگه این ما هستیم که انتخاب میکنیم آیا میخوایم  آرامش داشته باشیم یا نه :)در ادامه اجازه بدین چند تا از نصیحت هایی که توی این کتاب اومده رو با شما درمیون بذارم. یکی از اصولی که بار ها توی این کتاب بهش اشاره شده خالی کردن محیط اطراف و ذهنه. البته من قبلا راجب این موضوع توی کتاب &quot;چشم دل بگشا&quot; از کاترین پاندرا، خونده بودم. در واقع هر قدر محیطم ذهن و اطرافمون خالی تر باشه، جریان انرژی راحت تر به حرکت در میاد پس چه خوبه که محیط اتاق یا خونمون رو از چیز های اضافی یا غیرضروری خالی کنیم. همچنین تکنیک خالی کردن ذهن به این صورته که باید توی یه محیط آروم و بیصدا به صورت چهارزانو بشنیم و بدن رو در حالت صاف و بدون خمیدگی با شانه هایی به عقب داده قرار بدیم، چشم ها رو ببندیم و سعی کنیم به هیچی فکر نکنیم. البته فکر نکردن امری غیر ممکنه اما میشه در لحظاتی هرچند کوتاه به خلا فکری رسید و اونجاست که ذهن ما به آرامش و ریکاوری میرسه.   کفش هاتون رو جفت کنید، میز کارتون رو مرتب کنید حتی مدادتون رو صاف و با نظم روی کاغذ بزارید. در واقع محیط اطرافتون انعکاسی از وضعیت ذهنی شما هستن پس با نظم دادن محیط، ذهنتون رو منظم کنید.راستی میدونستین راهب های بودایی باید سخخخت کار بکنن؟!!! در واقع کار جوهره ی مرد و همچنین راهی برای رسیدن به آرامش و مراتب بالای انسانیت و عرفانه بر خلاف پیشواهای سایر ادیان که صرفا مفت خوری و شکمبارگی رو راه رسیدن به خدا میدونن :)در نهایت باید بگم با این کتاب زیاد حال نکردم چرا که حس میکردم پدربزرگم کنارم نشسته و صرفا داره نصیحتم میکنه، بدون اینکه توی هرکدوم از مفاهیم عمیق بشه و ذهنیت پشت اون نصیحت رو توضیح بده. متاسفانه با این کتاب ارتباط نگرفتم و سلیقم نبود ...مرسی از توجه شما :*آیدین نیکو، اردیبهشت 1402</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 23:59:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما آشویتس را زندگی کردیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79313344/%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-shjkrhl5zoxm</link>
                <description>یادداشتی برای چالش کتاب خوانی طاقچهسلام علکم ، خیلی مخلصیم. آیدین نیکو هستم و فقط ۱۵ دقیقه هستش که با سایت ویرگول آشنا شدم و طبیعتا  این اولین نوشته ای هستش که اینجا از خودم بجای میزارم. برای فروردین ماه کتاب انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکلین رو مطالعه کردم و اینجا هستم که چند خطی راجبش بنویسم‌.قبل از اینکه کتاب انسان در جستجوی معنا رو بخونم، تصوراتم نسبت به اتفاقات آشویتس، محدود به فیلم &quot;زندگی زیباست&quot; از روبرتو بنینی و &quot;پیانیست&quot; از رومان پلانسکی میشد اما وقتی جزئیات وقایع رو در قالب واژه ها از ویکتور فرانکلین شنیدم، باعث شد بفهمم اردوگاه آشویتس برای من نه غریب بلکه خیلی آشناست طوری که انگار سال ها اونجا زندگی کردم.این کتاب شامل دو بخش میشه، فرانکلین در بخش اول شروع به وصف شرایط و وقایع جاری در اردوگاه کار میکنه اما در بخش دوم تکنیکی رو توضیح میده که منجر شد بتونه از اردوگاه جان سالم به در ببره.فرانکلین در بخش اول کتاب از زندگیه مردمی میگه که دچار بی تفاوتی عاطفی شدن. این آدما دیگه به هم اهمیت نمیدن، اگه یه جنازه ببینن، اول از همه کفششو برمیدارن. اگه ببینن یکی تا کمر توی سطل آشغال خم  شده بی تفاوت از کنارش رد میشن یا اگه ببینن کسی به کمک نیاز داره ، جای کمک کردن ازش فیلم میگیرن و میزارن توی شبکه های اجتماعیشون. فرانکلین در ادامه توضیح میده که این آدما گناهی ندارن، بلکه شرایط حاکم اونها رو به چنین هیولاهایی تبدیل کرده. اینجاست که از پدیده ی &#x27;عادت&#x27; حرف میزنه و میگه انسان ها به هر چیزی عادت میکنن. انسان ها میتونن به هر روز رنج کشیدن و شکنجه شدن عادت کنن. انسان ها میتونن به هر روز دروغ شنیدن عادت کنن. انسان ها میتونن به هر روز حرف زور شنیدن عادت کنن. انسان ها میتونن به بی عدالتی و تحقیر شدن عادت کنن. به اینکه هر روز بی وقفه کار کنی و تهش هیچی جز درد نداشته باشی، عااادت کنن. به اینکه هر روز ارزش پولشون کمتر بشه عادت کنن. به اینکه هر روز هزینه ی زندگی و تورم بالا بره عادت کنن. به اینکه هر روز یه کارخونه تعطیل بشه و یه سفره کوچیک تر بشه عادت کنن. به دزدی و چپاول شدن عادت کنن. به قتل و تجاوز عادت کنن. به قوانین مزخرف و احمقانه ی اردوگاه عادت کنن. بله اینجاست که مکانیزم &#x27;عادت&#x27; نوعی مرگ روحی رو به همراه میاره به طوریکه فرد نسبت به درد هیچ واکنشی نشون نمیده حتی در این شرایط حاظر نیست به سیم های خارداری که از توشون برق رد میشه دست بزنه و به زندگیه خودش خاتمه بده. دست به خودکشی نمیزنه نه الزاما واسه اینکه به آینده امیدواره نه، چون به شرایط حاکم عادت کرده. این بیتفاوتی عاطفی اونقدر عمیقه که حتی دیگه از اتاق گاز و کوره آدم سوزی هم نمیترسه. اون به مرگ تدریجی عادت کرده مثل قورباغه ای که توی آب گرم لم داده و متوجه نیست که چند دقیقه دیگه توی این آب میسوزه. فرانکلین در ادامه میگه که مردم در این شرایط به زندگی درونی روی میارن. در حالی که فیزیکی کنار هم دیگه هستن اما عملا از جامعه فاصله میگیرن و دائم توی افکار خودشون به سر میبرن.  اغلب به گذشته ی قشنگ و با شکوهشون فکر میکنن. گذشته، گذشته و گذشته، چون نظام حاکم تصوری از آینده واسشون نزاشته. در این میان آدمای خائنی هم هستن به اسم &#x27;کاپو ها&#x27;. سر کارگرایی که خودشون اسیر و بدبختن ولی با ماموران نازی همکاری میکنن در سرکوب و اعمال فشار به اسرا. افرادی بیرحم و سادیسمی که اغلب از عقده های فروخورده رنج میبرن و در جامعه هیچ جایی ندارن و نظام حاکم از ضعف اونها استفاده کرده و به اونها جایگاه و فرصتی برای اعمال خشونت، سرکوب و تجاوز داده.مردم برای اینکه هر روز رو بگذرونن به خوشی های کوچیک روی میارن. اینکه وقت شام بتونن یه تیکه سوسیس بیشتر بگیرن یا یه ملاقه ی سوپ پر از لوبیا و سیب زمینی گیرشون بیاد. اینکه یه کفش خوب داشته باشن که پاهاشون یخ نزنه، اینکه فرصت کنن یه نخ سیگار بکشن ، یا توی خیابون انقلاب قدم بزنن و کتاب فروشیا رو تماشا کنن. فرانکلین در بخش دوم کتاب که در واقع مفاهیم اصلی کتاب و عقاید نویسنده رو شامل میشه، توضیح میده که برای دوام آوردن در چنین وضعیتی، افراد باید دلیلی برای زنده موندن پیدا کنن یا هدفی برای خودشون بتراشن‌. داشتن هدف، و داشتن امید به کسب هدف، به شما دلیل زنده موندن میده و شما رو از تله ی پوچی نجات میده. فرانکلین در رابطه با خودش توضیح میده وقتی توی  اردوگاه اسیر شدم، تصمیم گرفتم دست نوشته هامو که خلاصه تجربیاتم بود از نو بنویسم و این به من دلیلی برای زنده موندن داد. در ادامه، به پرستاری و درمان آدم های مبتلا به تیفوس میپردازه و خودش میگه با اینکه میدونستم احتمالا از تیفوس خواهم مرد ولی دلم میخواست با یه هدف بمیرم، در جریان کمک به آدم ها بمیرم تا اینکه یه روز عادی توی اردوگاه از شدت ضعف کشته بشم. به نظرم &quot;انسان در جستجوی معنا&quot; اثر ویکتور فرانکلین کتابیه با مفهومی کوتاه ، سر راست و روشن که حتی در قالب یه مقاله ی کوتاه قابل ارائه بود و نیازی به این حجم از تفاسیر و قلم فرسایی نداشت.ممنونم از توجه شما :*آیدین نیکو، فروردین ۱۴۰۲</description>
                <category>آیدین نیکو</category>
                <author>آیدین نیکو</author>
                <pubDate>Tue, 18 Apr 2023 13:32:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>