<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بابکان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_79861473</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 07:53:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>بابکان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_79861473</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جواب شعر کوچه استاد فریدون مشیری از دکتر غلامعلی اطمینان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_79861473/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-jdovjltokno1</link>
                <description>آنچه می خوانید شعر مهتاب شبی ست در پاسخ به شعر کوچه استاد فریدون مشیری...از دکتر غلامعلی اطمینانروزی در این کوچه قدم خواهیم گذاشت...مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتیهمه جان چشم شدی خیره به دنبال که گشتی ؟از برای تو یه عشق گذرا بودم و نَفْسَت شده بود حلقه جانتگفته بودم که از این عشق حذر کن تو بگفتی حذر از عشق ندانم ، نتوانمتو بگفتی سفر از پیش تو هرگز نتوانمولی تو رفتی و رفتی .....من فصل ها سر این کوچه نشستمکه بیایی و تماشا بکنم برق نگاهتآرییک لحظه ندا داد دلم گفت کجایی تا که من جمع شدم آب زنم راه خیالم آن لحظه عجب در عجبم کرد آن جای دو پایتاز کجا این همه برف آمده بوران شده یک لحظه نخسبیده ام و چشم به راهتاز آمدنت هیچ خبری نیستاز رفتن تو جز خط پایت اثری نیستاینک چه کنم با این همه حرمان جگر سوزکه اگر صبح شود ، ابر رود ، خوشه آن برق جگر سوزهمه آتش بزند ، آب کند جای دو پایت! این گونه چه ترفند زنم قاب کنم جای دو پایت؟کاش هرگز سر آن کوچه نبودیکاش همه جان دل شده بودیجان من ، گرم بُدی فصل خزانی نچشیدیآری....من سرو بُدم ، خار شدم بر سر راهتتو به دنبال که گشتی که ندیدی؟من فصل ها بر سر این کوچه نشستمنخزیدم ، نچریدم ، نپریدم ، نرمیدممن همه خلق جهان را به نگاهی نخریدممن شبی شیرینی برق نگاهی نچشیدمکاش هرگز سر آن کوچه نبودی کاش ساکت شده بودی همه جان دل شده بودی تو چشم شدی خیره به دنبال که گشتی که ندیدی؟کاش همه جان دل شده بودیتو محو تمنا شده بودی که ندیدیآری....من سرو بدم خار شدم بر سر راهتکاش هرگز سر این کوچه نبودیتو چه غافل شده بودی...۲۶شهریور ۱۳۹۷ https://aparat.com/v/GhfQn @dr.gholamali_etminanدکتر غلامعلی اطمینان</description>
                <category>بابکان</category>
                <author>بابکان</author>
                <pubDate>Tue, 28 Dec 2021 12:08:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>