<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mrs.X</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_80013551</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 02:45:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2729536/avatar/0Jk8l4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mrs.X</title>
            <link>https://virgool.io/@m_80013551</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اه اه اه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80013551/%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%87-ridt87q5lbhj</link>
                <description>نمیدونم چرا وقتی حالم بده میام اینجا ، فقط وقتی که گرفته ام میام ، وقتی اون آدم یادم میاد میام اینجا ذره ای توی وجودش محبت نداشت  ، پس چی باعث می‌شد انقدر پیگیرش باشم  ؟ جاذبه اش چی بود ؟ غرور بی جاش ؟ نوع حرف زدنش ؟ عقاید مزخرفی که داشت ؟ پشت سرم حرف زدنش باعث می‌شد؟ رفتار زننده اش ؟ یا نگاهی که به من داشت ؟ اون آدم من و یه استعداد فراتر از چیزی که واقعا بودم میدید ، اون بهم گفت درسته که با استعدادی ولی از صد در صد توانت استفاده نمیکنی ، الان سعی دادم استفاده کنم .....سعی دارم توانایی هامو بشناسم و استفاده کنم ازشون ، از فردا یه مشاوره میخوام بگیرم برا کنکور . نباید اجازه بدم بابا یا هیچکس دیگه مانعش بشه ، نباید بذارم حرفای آدما برای بار دوم روم تاثیر بذاره ، باید بخونم ، قبول شم و حق خودمو بگیرم .حق خودمو ار این دنیا بگیرم ، اونا نمی‌خوان من تلاش کنم ، چون که از موفقیت من میترسن  ، از پیروزی هام میترسن ، از این که چیزی رو به دست بیارم ، یا کاری رو انجام بدم که اونا هیچوقت توانشو نداشتن میترسن . اون آدم عوضی ای بود ، به همون اندازه که بابام عوضی بود ، باید بخونم ، بخونم ، مستقل و جدا بشم از این خانواده و آدم هاش ، فقط باید جدا بشم ازشون هیچ چیز خوبی به جز مشکلات روحی برای من به جا نذاشتن ، هیچ چیزی طراحی برای  یک سال و نیم پیش </description>
                <category>Mrs.X</category>
                <author>Mrs.X</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 18:05:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالم که به هم میخوره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80013551/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-bdqavnn6g5zy</link>
                <description>الان که دارم مینویسم دلم گرفته ، تنهام و تنهام و تنهام و میخوام بنویسم و بنویسم و بنویسم بلکه از این  حس خالی بشم ....بدون هیچ فکری فقط بنویسم .....فقط رها کنم خودمو و بنویسم برای خودم بنویسم ....برای خدا بنویسم .....برای تویی که میخونی بنویسم و بگم که چقدر از این تنهایی بیذارم ....خودمو بغل کنم و بگم برای داشتن یک دوست چه کار ها که حاضر بکنم ....بگم که خستم ....و.....و....و.....بگم که احمدی چه کار بدی با هویت و شخصیت من کردی ، بگم تو باعث شدی همه فکر کنن من یه چیزیم هست ، بگم که من این نبودم ، تو اینو ساختی ، بگم با بچه ها چیکار کردی،  با من و بقیه .....چه بلایی سرمون اووردی که الان حاضر به تحمل کوچکترین محبتی نیستم و همه رو دروغین می‌خوانم.....بگم چرا اینجوری بودی چرا هستی یغتو بگیرم و خفت کنم بگم که ازت بیذارم بگم که آدم بدی بودی بگم حالم از نظامی گری هات به هم میخوره بگم که من محبت عشق و دوست رو میخواستم ، تو با من چیکار کردی ؟تو چرا اینگونه بودی؟ چرا الان سرم درد می‌کنه؟ چرا هیچوقت نفهمیدی ؟ چرا هیچوقت نفهمیدی ؟ من حالم ازتو از همه به هم میخوره </description>
                <category>Mrs.X</category>
                <author>Mrs.X</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 22:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوانش هنرمندان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80013551/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-yg3itauzmzmc</link>
                <description>سخت مشغول مطالعه زندگی هنرمندانم .....به این فکر میکنم که چقدر زندگی و استایل شخصی هر هنرمند روی کارهاش تاثیر داره....‌.‌فیلم مودلیانی رو میبینم و به این فکر میکنم که چقدر طول خواهد کشید تا عمق روح کسی رو بفهمی و چشمانش رو نقاشی کنی ؟ مودلیانی و آثارش واقعا بی همتان?❤عبور از دیوار ها که زندگی نامه مارینا آبراموویچ هست رو میخونم به زندگی سخت مارینا آبراموویچ در زمان کودکی و سختگیری های مادرش فکر میکنم و اشک میریزم ، فرق تاتر و هنر پرفورمنس رو برا مامانم میگم ....میگم که توی تاتر نه چاقو ، چاقو هست و نه خون ، خون هست در حالی توی پرفورمنس هم چاقو چاقو و هم خون خونه .....و چقدر صادق هست این هست پرفورمنس ...??☁️دالی لند رو میبینم ، به زندگیه عجیبی که دالی درست کرده برای خودش فکر میکنم ....اون واقعا یک خور ارضا گر بزرگ بود ......?طراحی این چند وقت  برگرفته از تفکرات شور زندگی و احساس ناب ونگوگ به طبقات مختلف اجتماعی قسمتی از کتاب مارینا آبراموویچ ☁️</description>
                <category>Mrs.X</category>
                <author>Mrs.X</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jul 2023 15:05:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فکر میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80013551/%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-da2wtoz9ww4q</link>
                <description>الان که دارم در مینویسم ، در لحظه دلم گرفته و دارم به دوران قدیم فکر میکنم شاید دلیلش این باشه که آریپیپرازولم رو نخوردم ، یا هر چی دیگه ......فکر میکنم به حرف هایی که بهم زد به این که گفت پیامت رو برو به یه روانشناس نشون بده مطمئن میشه که تو مشکل داری......به همه ی لگد هایی که بهم زد فکر میکنم ، باعث شد از منه خودم فاصله بگیرم و باعث شد که دوستامو از دست بدم و باعث همه چیز شد .....به آخرین حرفم بهش فکر میکنم به این که گفتم خدای منم بزرگه .....گفتم اونقدر تلاش میکنم که بهت ثابت بشه اشتباه کردی .....به این که قرار گذاشتم بهترین زندگی رو برای خودم بسازم .....به همه ی اهداف و رویاهایی که باید شدنیشون کنم فکر میکنم ....به درس هایی که گرفتم فکر میکنم ...به این که دیگه از کسی کمک نخواهم گرفت فکر میکنم .....به روی پای خودم جنگیدن و دووم آوردن و خسته نشدن فکر میکنم .....به ماه فکر میکنم ....به زیبایی های خدا ...به پیچش گیاهان فکر میکنم ....به خدای خودم ....به همون که بزرگه و هوامو داره فکر میکنم ......به اون کتابا فکر میکنم ....به مطالعه فکر میکنم ...‌به نترسیدن از آدمای جاهل برا دو تا کتاب خوندن خودم فکر میکنم .....مجددا به کمک نگرفتن فکر میکنم .....به این که بایستم و تلاش کنم و نذارم اون آدما و جهالت ن روی میزان مطالعه من تاثیر بذاره فکر میکنم ....به نفرتی که نسبت بهشون دارم فکر میکنم.....به کار زیاد فکر میکنم ....به این بار انجام دادنش فکر میکنم .....به عقب نکشیدن فکر میکنم .....به همنشین جهل نشدن فکر میکنم ....به رنسانس فکر میکنم ..‌‌‌....به دعوای همین الان و قضاوت های الکی تو ذهن آدما فکر میکنم ......به آریپرازول و این که دیگه باید برم بخورم فکر میکنم .....طراحی به بیخیال فکر بقیه فکر میکنم .....به راهی که درسته فکر میکنم .....به خودم و خدا فکر میکنم .....</description>
                <category>Mrs.X</category>
                <author>Mrs.X</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jul 2023 21:08:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیشتر که میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80013551/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-auizovqrq6ru</link>
                <description>طراحی های این چند وقت ....هر چی بیشتر میکشم کمتر حرفی برای زدن پیدا میکنم ، کمتر به مسائل سطحی اهمیت میدم ، کمتر غیبت میکنم ، کمتر کینه ای به دل میگیرم و کمتر هر آنچه خوب نیست انجام میدم .....هر چه بیشتر میکشم .‌‌‌‌.‌‌‌‌‌‌‌‌.پی نوشت : ویرگول به اشتباه فکر میکنه این پست تبلیغاتی و نمیذاره من بذارمش?☁️?</description>
                <category>Mrs.X</category>
                <author>Mrs.X</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 09:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درودی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80013551/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-uqo3ennpudci</link>
                <description>هشدار : این یک وبلاگ با نام مستعار و حاوی مطالب لحظه ای و اتفاقات لحظه ای هست ......این هم یک طراحی لحظه ای هست.میشه گفت یکسالی هست با این سایت آشنا شدم و این سومین باری هست که اکانت ویرگول رو میسازم و پاک میکنم ......دلیلش هم واقعا نمیدونم ، یا شایدم میدونم‌‌‌.....?خوبیه اینجا اینه که میتونی راحت حرف دلت رو بزنی و خودت رو به گونه ای کاملا انسانی خالی کنی ....</description>
                <category>Mrs.X</category>
                <author>Mrs.X</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 23:16:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>