<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرناز باغبان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_80129746</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 06:33:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فرناز باغبان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_80129746</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه جدید کتاب با &quot;بادبادک باز&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80129746/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-txm3dczh56zi</link>
                <description>در دنیا یک گناه وجود دارد و آن هم دزدی است. گناهان دیگر نوع های دیگر دزدی هستند. وقتی دروغ می گویی حق داشتن حقیقت را دزدیده ای، وقتی کسی را گول می زنی حق عدالت را از او دزدیده ای، وقتی مردی را کشتی حق زندگی کردن را از او و حق داشتن همسر و پدر را از از زن و بچه های او دزدیده ای.احتمالا شما هم جملاتی مثل جمله بالا از کتاب هایی که خوانده اید همیشه در ذهنتان مانده باشد.جملات بعضی کتاب ها خاص هستند فرقی ندارد موضوع آن کتاب داستان باشد یا روانشناسی یا تاریخی یا... .  اما ممکن است یک جمله از آن، طوری خاص باشد که سال ها از ذهن پاک نشود. همان یک جمله ممکن است دیدگاه ما را در مورد مفهوم یک کلمه تغییر دهد یا تلنگری باشد که می شود از بعد دیگری  به موضوع نگاه کرد.چند سال پیش بود که به توصیه یکی از دوستان کتاب &quot;بادبازک باز&quot; خالد حسینی را خواندم.این کتاب اولین کتاب نویسنده است که به 48 زبان دنیا ترجمه شده است.خدا را در چشم مردم نا امیدی که در راهرو بیمارستان راه می روند میبینم. خانه واقعی خدا در آن مسجد سفید با چراغ های الماس گونه نیست، بلکه خانه خدا اینجاست و کسانی که خدا را فراموش کرده اند در اینجا او را به یاد می آورند.داستان سرگذشت دوستی دو پسر افغان امیر و حسن است که از دو قوم مختلف و با جایگاه اجتماعی متفاوت هستند. امیر به خارج از افغانستان مهاجرت کرده و روایت کننده سرگذشت دوستی خود و حسن است که در کنار آن به دنبال فرصتی برای جبران اتفاقات گذشته است. نویسنده در خلال داستان به تغییرات افغانستان از سال 1975 تا 2002 نیز اشاره دارد که باعث تغییر سرنوشت شخصیت های داستان می شود.شاید در نگاه اول موضوع خسته کننده به نظر بیاید ولی فراز و نشیب داستان و نحوه بیان آن انقدر جذاب و روان بود که تا آخرین صفحه کتاب را پشت هم خواندم و یک لحظه از پای کتاب بلند نشدم. با شخصیت های داستان ناراحت شدم، گریه کردم، عصبانی شدم، لبخند زدم و برای آن ها حسرت خوردم. ولی در کنار آن از جملات کتاب لذت بردم و شاید این کتاب را سه یا چهار بار دیگر دوباره خواندم.خواندن این کتاب را به همه کسانی که همیشه به دنبال تجربه های جدید از کتاب هستند،  پیشنهاد می دهم</description>
                <category>فرناز باغبان</category>
                <author>فرناز باغبان</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 14:21:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت های سالم را آسان شروع کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80129746/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-dtouytvmxtks</link>
                <description>تا الان چندبار برامون اتفاق افتاده تصمیم گرفتیم ورزش کنیم یا وزن کم کنیم یا برنامه غذایی سالمی داشته باشیم ولی همیشهاین جمله معروف رو گفتیم &quot;بذار از اول ماه شروع کنم&quot; یا &quot;از شنبه شروع می کنم&quot; و هیچ موقع اون شنبه یا اون ماه نیومده،یا اینکه شروع می کنیم و بین راه ولش میکنیم. پس مشکل کجا هست؟ چرا با وجود اینکه میدونیم ورزش و داشتن وزن مناسب خوبه انجامش نمیدیم؟یکی از مشکلات ما اینه که هدف رو اشتباه انتخاب می کنیم بخاطر همین وقتی بهش نمیرسیم نا امید میشیم و تمام کارهایی هم که براش انجام دادیم نادیده میگیریم. یا برای رسیدن به هدف انقدر از کارهای بزرگ شروع میکنیم که ادامه دادنش برامون سخت میشه و احساس میکنیم از همه چیزهای مورد علاقه مون محروم شدیم. مثلا اگه هدفمون رو بذاریم توی دو ماه 10 کیلو وزن کنیم اگه بعد از دو ماه 2 کیلو وزن کم کرده باشیم تمام کارهایی که توی این مدت انجام دادیم مثل ورزش کردن، برنامه غذایی، به موقع غذا خوردن و.... رو نادیده میگیرم و میگیم اصلا وزن کم نمیکنم. یا اینکه برای وزن کم کردن از همون اول میگیم باید ناهار5 تا قاشق غذا بخوریم، شام نخوریم و.... انقدرتغییرات بزرگ هست که برنامه غذایی رو با زجر و ناراحتی ادامه میدیم.حالا راه حل چیه؟&quot;هدف رو درست انتخاب کنیم و از همین الان با انجام کارهای کوچک بهش برسیم.&quot;مثلا هدف این باشه که سالم زندگی کنیم یا به قول معروف لایف استایل سالمی داشته باشیم. از همین الان برای هر قدمی که بر میداریم فکر کنیم ببینیم کسی که سالم زندگی می کنه الان چکاری انجام می ده و چه تصمیمی می گیره؟ مثلا موقعی که میخوایم توی فروشگاه خرید کنیم موقع انتخاب فکر کنیم اگر کسی با سبک زندگی سالم باشه کدوم رو انتخاب می کنه؟ این انتخاب های کوچک و هر روزه باعث میشه سالم زندگی کردن عادت روزانه بشه و سبک زندگی تغییر کنه. وقتی سبک زندگی تغییر کنه این تغییر ماندگار هست. اینطوری دیگه کاهش وزن از سر اجبار نیست و نمیگیم وااای رژیم دارم و احساس محدودیت نداریم. از طرفی دنبال انگیزه نباشیم و این انتخاب های کوچک رو از همین الان شروع کنیم، چون وقتی با همین انتخاب های کوچک شروع کنیم کم کم تغییرات ایجاد می شه پیاده روی بیشتری داریم، شکلات کمتری خریده ایم، نوشابه کمتری خورده ایم و همین تغییرات انگیزه می شه برای ادامه دادن و انجام تغییرات بیشتر.حالا شما بگین چه انتخاب های کوچک دیگه ای برای زندگی سالم داشتین؟ </description>
                <category>فرناز باغبان</category>
                <author>فرناز باغبان</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 21:11:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>