<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهران</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_80790071</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 12:17:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مهران</title>
            <link>https://virgool.io/@m_80790071</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استند آپ کمدی(مردم فقیر و مردم پولدار)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%BE-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-vj2a4k4djd9v</link>
                <description>به نام خداما آدم های فقیر رفتار هایی داریم که آدم های پولدار ندارن.و برعکس ادم هایی پولدار رفتارهایی دارن که ما نداریم.مثلا ما وقتی میریم تو بقالی مستقیم میریم سراغ چیزی که میخوایم.به خوراکی های دیگه نگاه نمیکنیم.چون دلمون میخواد ولی پول نداریم.ولی آدم های پولدار که وارد مغازه میشن قشنگ یه نگاه کلی میندازن به مغازه.بعد هر چی هوس کنن برمیدارن.ما تو این مورد هم کمی فرق داریم.مثلا جفتمون شیر میخوایم برداریم.میریم سر یخچال شیر رو برمیداریم.جفتمون روی شیر رو نگاه می کنیم.شما فکر میکنید ما داریم روی تاریخ انقضا رو میبینیم ولی اشتباه حدس زدید.ما فقط قیمت رو میبینیم.بعد که دیدیم گرون نشده خدا رو شکر میکنیم و میریم حساب کنیم.یهو میبینید وسط راه وایستادیم و دوباره روی شیر رو خوندیم.این سری فکر میکنید دیگه تاریخ رو داریم چک می کنیم.ولی نه بازم قیمت رو چک میکنیم که واقعا گرون نشده؟واقعا مسئولین چیکار دارن میکنن پس؟مگه میشه چیزی گرون نشه؟نکنه اتفاقی واسشون افتاده؟بعد میریم حساب میکنیم.یه فرق دیگه هم داره.مثلا وقتی پولدارا هوس شیرکاکائو کنن میرن شیرکاکائو میخرن. ولی ما میریم شیر و شیرکاکائو میخریم.چون شیرکاکائو گرون تره ما نصف لیوان شیر میریزیم نصف دیگش رو شیرکاکائو میریزیم که هم غلظت شیرکاکائو کمتر بشه هم بتونیم یکی دو لیوان بیشتر شیرکاکائو بخوریم. .مادرهای ما آدم های فقیر یه سری وسایل خونه رو هیچ وقت نمیخرن.مثلا هیچ مادری امکان نداره دستمال پارچه ای بخره برای گردگیری یا تی کشیدن.اینا زیرپیراهن های پسرا و شوهراشون رو که کهنه شده دستمال میکنن. به خاطر همینه ما مردهای فقیر هیچ وقت به زیرپراهن هامون دل نمیبندیم.چون هر لحظه میتونیم جر خوردش رو دست زن های خونه ببینیم.مخصوصا دم عید.اصلا دم عید به خاطر حجم بالای مصرف ،زیرپیراهنی کم بیاد باید یکیمون لخت شیم.راه نداره کسی بره دستمال بخره.مادرهای ما رفتارهای عجیبی دارن توی آشپزخونه.مثلا تابستونا یه نلبکی گوشه سینک همیشه میذارن برای هسته زرد آلو.مهم نیست که اونا رو میشکونیم میخوریم.فقط مهم اینه نندازیم دور.بذاریم اونجا بعد که نخوردیم همشو با هم میریزیم دور. ما آدم های فقیر دیگه پذیرفتیم که یک روزهایی سوپ رو به عنوان غذا اصلی قبول کنیم.راه دیگه نداریم.چون پول نداریم.تو فیلما نشون میدم پیش غذا سوپ میارن ما هم فکر کردیم خونمون همینه بعد دیدیم نه این غذای اصلیه. ما آدمهای فقیر وقتی میریم رستوران رفتار عجیبی داریم.همه ی آدمهای پولدار میان و غذایی که مورد علاقشون هست رو انتخاب میکنن.مثلا اون غذایی که خیلی خوبه مثل شیشلیگ که همیشه پنج تا لیگه.ولی ما آدم های فقیر کاری که می کنیم دست روی اسم غذاها میذاریم فقط قیمت ها رو نگاه میکنیم.یه بار ما رفتیم رستوران سفارش دادیم گارسون گفت همین؟گفتیم بله کافیه.بعد که غذامون رو آوردن فهمیدیم دو تا ماست موسیر سفارش دادیم با یه سیر ترشی.واقعا قیمت ماست موسیر نباید اینقدر باشه.خلاصه ما آدم های فقیر دنیای بزرگی داریم.کمتر حرص مال دنیا رو میخوریم.چون چیزی نداریم که حرص بخوریم.چیزی که ما داریم،ادم های پولدار ندارن و اون شادی و لبخند و ارامش نیست بلکه قسط بدهکاری وام و بدبختیه.ولی ما یه خدایی داریم که هر وقت کم میاریم دلمون به بودنش گرمه.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 19:15:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت(کارشناس تلویزیونی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-ggyyz24mdj5b</link>
                <description>به نام جان جانان سیارهقربان چند روزی است که به قرنطینه رفته ایم تا اوضاع کرونا کمی بهتر شود.دیشب که مشغول استراحت بودم کمی احساس گلو درد داشتم که با سرفه های خشک همراه بود.از این رو به قول زمینی ها موهای بدنم ریخت که ترسیدم نکند کرونا باشد.برای همین سرچ کردم و با فردی که ادعا می کرد در زمینه طب سنتی مهارت دارد آشنا شدم که پیشنهاد داده بود گرمیجات بخورم.قربان چشمتان روز بد نبیند به حدی رسیده بودم که مدام یاد همسرم می کردم و دلم برایش تنگ شده بود.نمیدانم چرا وقتی زنجبیل ها را می خوردم دلم می خواست او هم اینجا می بود.بعد از خوردن گرمیجات احساس بدتری بهم دست داد و سراغ نسخه دیگری رفتم که چون گل بنفشه نداشتم بیخیال آن شدم.ترجیح دادم کمی استراحت کنم.در حین استراحت تلوزیون را روشن کردم و زنی را دیدم که دور بازوی آرنولد را به ارث برده بود و توصیه می کرد مردم قناعت کنند و گوشت مرغ نخورند.آجیل نخورند.موز نخورند.در این لحظه با شغلی آشنا شدم به نام کارشناس تلوزیونی.برای این شغل نیازی نیست مدرک تحصیلی خاصی داشته باشید یا محتوای ارزشمندی برای ارائه تهیه کنید.فقط کافیست گوش به زنگ بنشینید تا صدایتان کنند.بستگی به شرایط می تواند محتوا تغییر کند.مثلا اگر مرغ گران شده باشد باید از عوارض مصرف مرغ صحبت کنند.یا اگر آجیل گران شده باشد از مضرات آجیل بگویند و ادعا کنند خودشان جلوی مهمون آجیل نمی گذارند.این کارشناسان در این اواخر که چیزی نمانده از سر سفره مردم حذف شود با کلمه ای به اسم قناعت پیش می روند که کلا چیزی نخورید و قناعت کنید.البته فقط در زمینه های خوراکی فعالیت ندارند و مثلا با افزایش هزینه سفر نوع جدیدی از گردشگری را اختراع کردند که در خانه انجام می گیرد.مثلا سفر از اتاق به پذیرایی.یا از پذیرایی به آشپزخانه.یا در شرایط خوب اقتصادی تشویق به فرزندآوری می کنند و در شرایط رکود شعار می دهند فرزند کمتر زندگی بهتر.بدبخت آن پدری که در شرایط خوب اقتصادی سفارش داده و در شرایط رکود تحویل گرفته است.در کل این شغل عجیب است و نیاز به تحقیقات بیشتر دارد.قربان دیگر کشش تایپ کردن را ندارم و میخواهم بخوابم.بلکه در خواب واکسن به ایران بیاید و همه واکسینه بشویم.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 19:32:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت(سانسورچی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1%DA%86%DB%8C-fwif6tgj5y77</link>
                <description>به نام جان جانان سیارهقربان امروز در مورد یک شغل پر حاشیه می خواهم گزارشی تهیه کنم.سانسور چی.این افراد در اتاقی به نام مکان می نشینند و کار اصلی آن ها جلوگیری از گمراه شدن مردم است.به این صورت که آن ها دست به موس منتظر رسیدن یک صحنه هستند تا آن را سانسور کنند.از سانسور کردن فیلم و سریال ها گرفته تا برنامه های زنده هر صحنه ای مورد داشته باشد از زیر دست این سانسور چی ها در نمی رود.قربان در ابتدا فکر می کردم این شغل داوطلبانه است.به این صورت که عده ای برای جلوگیری از گمراه شدن مردم جانفشانی می کنند و گناه را به جان می خرند تا چشمان مردم آلوده نشود.البته بعد متوجه شدم که این شغل داوطلبانه نیست و آن کارمندان هیچ مشکلی با این مسئله ندارند.قربان بنده احتمال می دادم مردم هم با این کار موافق هستند تا گناه نکنند اما دیدم چقدر این شغل نزد مردم منفور است.باورم نمی شد که چرا این شغل باید منفور باشد تا این که یک بار والیبال تیم ملی ایران را به طور زنده دیدم.تمام مسابقه یک پیرمرد با پرچم ایران را دیدم که مشغول تشویق کردن بود و در انتها تابلو نتیجه هم دو ثانیه پخش شد چون عده ای برای رقص به سالن ریختند.عصبانیت من جایی بیشتر شد که با کارتونی به نام فوتبالیست ها اشنا شدم که در آن یک فرد برزیلی عموی شخصیت ژاپنی سریال بود.این میزان از سانسور توهین به مخاطب نیست توهین به سانسور چی است که چقدر از این دنیا پرت است.قربان البته این شغل مزایایی هم دارد.سانسور چی ها همه فیلم و سریال ها را بدون سانسور می بینند و حتی والیبال را با تاخیر برای ما پخش می کنند و باز هم لذت می برند.البته از حق هم نباید گذشت.این شغل سختی های خودش را هم دارد.به طور مثال در بعضی از صحنه ها پیش می آید که یک گلدان باید یک جای صحنه را پر کند و تازه حرکت هم بکند.یا بازیگر دو دقیقه حرف هایی منشوری بزند و برای دوبله باید پدر دوبلور در بیاید تا دو دقیقه را پر کند.در کل من برای تجربه های بیشتر و دلیل سانسور کردن می خواهم به عنوان تحقیقات بیشتر با یک سانسورچی صحبت کنم که در گزارش بعدی به آن می پردازم.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 19:27:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت(مسئولین بحران مدیریت)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-p5ojem0oe699</link>
                <description>به نام جان جانان سیارهاز تیم تحقیقاتی زمین به سناتور زرگقربان امروز در گزارشی می خواهم یک شغل را بررسی کنم.اسم این شغل مسئول هست.این مسئول هیچ وقت تنها نیست و در همه جا جمع بسته می شود و مسئولین خطاب می شوند.وظیفه های گوناگونی دارند ولی همه آن ها یک سری وظایف مشخص دارند.مثلا همگی نگران مردم هستند و راه حل مشکلات را اقدام مسئولین می دانند.این که مسئولین از مسئولین انتظار دارند چیز عجیبی است قربان.این شغل در بین مردم محبوب نیست و در اکثر مواقع اگر اسمی از مسئولین برده شود عده ای دهانشان را باز می کنند و الفاظی را به کار می برند که معانی زیبایی ندارند و برای این که گزارش بنده حذف نشود به آن ها اشاره ای نمی کنم.امروز به یکی از زیرشاخه های مسئولین میپردازم به عنوان مدیریت بحران.یکی از حساس ترین سمت های مدیریتی است که مستقیم با امنیت و جان مردم در ارتباط است و وظیفه اش این است که در مواقع بحرانی شرایط را مدیریت کند تا کمترین آسیب به جامعه وارد شود.در واقع این مسئولین باید قبل از وقوع حادثه شرایطی را فراهم کنند و پیشبینی های لازم را کرده باشند که سورپرایز نشوند.ولی در ایران کاملا بر عکس رفتار می کنند و این مدیران از هر اتفاقی که کاملا طبیعی و قابل پیشبینی هست هم غافلگیر می شوند. به این صورت که منتظرند حادثه ای رخ دهد تا اقدام کنند و بعد هم در شرایطی بحرانی خون به مغزشان نمی رسد و کاری نمی کنند.به طور مثال مسئولین همه می دانند زلزله تهران می تواند خطرناک باشد ولی وقتی زلزله می آید هنوز نمی دانند در خانه بمانیم بهتر است یا به بیرون برویم.یعنی در تمامی سال این مسئولین فرصت دارند تصمیم بگیرند در مورد یک شرایط بحرانی چه اقدامی انجام دهیم ولی به هنگام شرایط بحرانی خودشان نیاز به مدیریت بحران دارند.قربان ایران کشوری است که در ابتدا نیازی به مدیریت بحران ندارد چون بحران مدیریت دارد.مسئولینی که خودشان نمیتوانند خودشان را مدیریت کنند چگونه میتوانند در یک شرایط بحرانی مردم را مدیریت کنند.قربان عرضم به خدمتتان که عصبانی هستم و اکنون که به نوشته هایم نگاه می کنم حس می کنم زیاده روی کردم و شاید مسئولین در خواب بالا سرم بیایند و شرایط بحرانی را سرم در بیاورند.اصلا من را چه به بررسی شغل مسئولین عزیز.ما دشواری نداریم که.خیلی هم عالی.از مسئولین سیاره هم خواهش میکنم برای الگوبرداری کشور ایران را بررسی کنند که هر کاری مسئولین ایران انجام دادن آن ها انجام ندهند.این یک نسخه تضمینی است که خیال همه ی آدم فضایی ها راحت می شود.در ادامه بنده غلط بکنم این شغل را بررسی کنم و گزارش بعدی به بررسی یک شغل از میان مردم عادی می پردازم.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Fri, 09 Apr 2021 17:21:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت(تعارف کردن)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-xvf2ruk8cpds</link>
                <description>به نام جان جانانقربان امروز به سراغ بررسی یکی از عادت های ایرانی ها می خواهم بروم به اسم تعارف کردن.شاید شما ساده از این موضوع عبور کنید و بگویید این چه موضوعی است دیگر؟ولی ای کاش قبل از آمدن به زمین این موضوع را بررسی می کردیم.مردم ایران وقتی به آن ها پیشنهادی داده می شود شروع به تعارف کردن می کنند.به طور مثال به یک رستوران رفتم و به گارسون گفتم صورت حساب لطفا.گارسون هم با لبخند و رضایت گفت قابلی نداره مهمان من باشید.من هم خوشحال از این که صرفه جویی کردم بلند شدم و رفتم.اتفاقی که افتاد این بود از نگهبان جلوی در تا صاحب رستوران سرم ریختند که پول را حساب کن.حتی خود گارسون هم با لبخند رضایت تقاضای پول می کرد.البته این بار به خیر گذشت اما یک تجربه سخت تری دارم که مجبور به عوض کردن خانه شدم.برای پرداخت شارژ ساختمان زنگ در مسئول ساختمان را زدم و دخترش در را باز کرد و گفت ممنون بفرمایید داخل.من هم از روی دلتنگی همسرم وارد شدم که گویا منظورش چیز دیگری بوده و اصلا به تعارف زدن هم ربطی نداشت فقط خواستم بگم این زن من رو بی زحمت بفرستید تا فکر بد نکنم.بگذریم.ایرانی ها خودشان با خودشان هم تعارف دارند و اکثر اوقات نمی دانند که آیا واقعا آن چیز را می خواهند یا خیر.اما این نوع جالبی از عادت های عموم هست که همه تعارف دارند.همه ی راننده تاکسی ها موقع کرایه گرفتن می گویند قابلی نداره مهمون من باش.تمام فروشنده ها جان زن و بچه هایشان را قسم می خورند که قابلی نداره و البته همان فروشنده موقع تخفیف دادن باز هم جان زن و بچه خود را قسم میخورند که همین الان هم دارم ضرر می کنم.قربان خرید و فروش در ایران موضوع عجیبی است.همه مغازه دار ها در گرانی جنس می خرند و هیچ کس را نمیبینم که در ارزانی خریده باشد.یا به طور مثال یکی از اتفاق های عجیب تعارف کردن مهمان به خانه است.صاحب خانه با جواب نه مهمان ناراحت می شود و جالب تر آن که با جواب بله مهمان هم ناراحت می شود و وقتی ذهن صاحب خانه را انالیز کردم فحش های جدیدی یاد گرفتم که در یک گزارش به آن ها می پردازم.یک عده هم هستند که می گویند باید این تعارف بازی ها رو جمع کرد و مانند خارجی ها رفتار کرد.ولی وقتی به خودش چیزی تعارف نمی کنیم ناراحت می شود و در ذهنش به پدر و مادرمان القابی نسبت می دهد که البته برای من اهمیتی ندارد و فقط برای من این مهم است که زودتر این زن من را به زمین بفرستید.با تشکر از جان جانان.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 16:51:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت(سینما)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-ef6mo0iqkslr</link>
                <description>به نام جان جانان سیارهقربان در این گزارش قصد داریم فیلم های ایرانی را بررسی کنیم.برای این کار به یکی از مراکز خرید شیک تهران رفتم تا در سینمای آن پاساژ فیلم ببینم.اسم پاساژ،نام یکی از پادشاهان ایران بود و طبق بررسی ها بهترین سینمای تهران است.اول به گیشه رفتم و یک فیلم را شانسی انتخاب کردم و بلیط را خریدم.چون زمان زیادی تا شروع فیلم مانده بود منتظر نماندم و شروع به گشتن در پاساژ کردم تا بررسی های بیشتری انجام دهم.قربان در این مجموعه پلنگ های فراوانی وجود داشت.اشتباه نکنید منظور از پلنگ حیوان نیست.این یک اصطلاح زمینی است که به دخترانی با شرایط خاص گفته می شود.در پرانتز باید ذکر کنم که برای اولین بار دلم برای همسرم تنگ شد.چقدر جایش خالی است.آن قدر محو تماشای پلنگ ها شدم که حواسم از بلیط پرت شد و دقایق اخر فیلم رسیدم.همه جا تاریک بود و با راهنمایی مسئول سالن سر جایم نشستم.سالن شلوغ نبود و زیر ده نفر داخل سالن بودیم.قربان به غیر از صدای فیلم،صداهایی می آمد که گویی یک نفر احساس خستگی می کرد و ناله می کرد.هر چه سعی کردم ببینم چه کسی است سالن تاریک بود و نشد.جالب تر این که بعد از تمام شدن فیلم هم کسی در سالن نبود و در تاریکی، سالن را ترک کرده بودند.انگار پایان فیلم برای کسی اهمیت نداشت.از مسئول سالن پرسیدم چرا سالن خلوت بود گفت چون سه شنبه نیست.سه شنبه ها بلیط نیم بهاست و سالن ها پر می شوند.شاید بپرسید چرا مردم روزهای دیگر می روند با این که می توانند سه شنبه ها بروند که من این سوال هم پرسیدم و دلیلش را متوجه شدم ولی شاید پیک موتوری سیاره زیر هجده سال باشد از توضیح این مسئله عاجزم.من هم تصمیم گرفتم سه شنبه بیایم و یک فیلم خوب ببینم.سه شنبه سالن سینما پر بود و هنگام تماشای فیلم علاوه بر صدای ناله کردن یکی دو نفر در گوشه های سالن،صدای خوردن چیپس و پفک و پاپ کورن هم می آمد.قربان در ایران،پاپ کورن اسم عجیبی دارد و به باد خروجی از فیل معروف است.قربان این همه نوشتم ولی هنوز به تحلیل فیلم های ایرانی نرسیدم.چون در ایران همیشه حاشیه بیشتر از متن اهمیت دارد.در سینما هم فیلم اولویت نیست و حاشیه ها هستند که حرف اول را می زنند.به طوری که می توان یک فیلم سطح پایین را با چند بازیگر حاشیه ای و چند مدل لباس عجیب پر فروش کرد.قربان این گزارش را در همینجا تمام می کنم و بعدا در یک گزارش دیگر فیلم ها را بررسی می کنم.من بروم به ادامه ی تماشای پلنگ ها بپردازم تا ببینم می شود پلنگی شکار کرد یا خیر.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 14:45:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت قسمت سوم(راننده تاکسی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C-kj9tjwcj8gnd</link>
                <description>به نام خداتماس فرتدر این گزارش به سراغ شغل راننده تاکسی می روم.قربان عده ای از راننده ها در مکانی به نام آژانس مشغول بازی شطرنج هستند و زیاد مشتری ندارند.عده ی دیگری از راننده ها در سطح شهر مستقر هستند که وابسته به آژانس نیستند و به آن ها تاکسی اینترنتی می گویند که بازار کارشان بهتر از آژانس هست.راننده های آژانس معتقد هستند که این تاکسی ها امن نیستند و مردم همچنان به آژانس زنگ می زنند که در واقعیت چیز دیگری است.قربان تقاضا برای راننده ی اینترنتی شدن بسیار بالاست و عده ی کثیری از جوانان مشغول این کار هستند.اما دسته ی اخری از راننده ها هم هست که نه در آژانس کار می کنند و نه تاکسی اینترنتی هستند.این راننده ها در همه جا شهر هستند و همیشه هم مسافر دارند.راننده های آژانس معمولا سن بالا هستند و با هم خاطره بازی می کنند.رانندگان اینترنتی معمولا موسیقی گوش می دهند.اما راننده های پراکنده در سطح شهر بلافاصله بعد از نشستن مسافر شروع به سخنرانی و تحلیل مسائل روز می کنند.بنده برای تحقیق بیشتر سوار یکی از این تاکسی ها شدم و گفتم چه خبر؟حجم اطلاعاتی که دریافت کردم در حد یک استاد دانشگاه بود که بعد از آنالیز کردن و راستی آزمایی اطلاعات متوجه شدم این چنین نیست.اما میان صحبت های راننده حرفی جالب بود که مدام میگفت کار خودشونه.بارها سوال پرسیدم خودشون یعنی کی؟چپ چپ نگاه کرد و گفت برو.خودتی.تو هم از خودشونی.واقعا نمیدانستم چه کسی منظورش است ولی مطمئنم منظورش از خودت هم از خودشونی،آدم فضایی ها نبود.در ادامه راننده به موضوع بی ارزش شدن پول ملی پرداخت.راننده با قاطعیت می گفت نباید ریال نگه داشت و باید تبدیل به دلار کرد.من هم بلافاصله به میدان فردوسی رفتم و تمام پولی که از سیاره آورده بودم را دلار خریدم که نمیدانم چه شد ولی فردا صبح قیمت دلار ریزش کرد و راننده های تاکسی گفتند دلار نصف می شود.من هم از ترس از دست دادن سرمایه تمام پولم را ریال گرفتم.دو روز بعد باز هم نفمیدم چه شد که دلار از قیمت خرید من هم بالاتر رفت و مجدد ارزش پولم کم شد.قربان در آخرین مرحله با مشورت با یک از راننده های خط سید خندان وارد بورس شدم.گزارش بعدی در مورد بازار سهام است که الان در راه احراز هویت هستم.امیدوارم احراز هویت به خیر بگذرد تا ارزش پولمان کمتر نشود و در بورس رشد کند.تا گزارش فعلا.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 09:37:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-cnj0eiy74wqm</link>
                <description>به نام خداسلام به سناتور زرگقربان دیروز برای پیدا کردن خانه وارد مسکن شدم.مسکن مکانی برای پیرمردهای محل است که در آنجا چای می خورند و از خاطره هایشان به هم می گویند.گاهی اوقات هم کسانی وارد آن می شوند که به دنبال خانه هستند.به طور کلی مسکن جایی است که فروشنده خانه را به خریدار خانه وصل می کند و پس از آن درصدی از دو طرف می گیرد.قربان طبق تحقیقات من این شغل در بین مردم محبوب نیست و اعتقاد دارند صداقت در این شغل جایی ندارد.دلیل آن را نمیدانستم تا این که یک شب از خرید خانه گذشت.الان چند کارگر در خانه مشغول عوض کردن لوله های پوسیده هستند.بعد از پایان کار نوبت به کارگران دیگر می رسد که نوبتی بیایند و نقص های خانه را بر طرف کنند.قربان در ابتدا وارد یک مسکن شدم و مشخصات خانه ی مورد نظرم را گفتم که همه پیرمردها خندیدند و گفتند برای پیدا کردن این خانه باید سوار تاکسی بشوی و دو ساعت به سمت شمال شهر حرکت کنی.در این بین یک زوج جوانی که به دنبال یک اتاق سی متری برای اجاره می گشتند با تعجب به من نگاه کردند.متوجه نشدم چرا اجاره؟چرا قصد خرید خانه بزرگی را نداشتند.از مسکن بیرون زده و سوار تاکسی شدم.برای راننده تاکسی اتفاقی که گذشت را تعریف کردم که با موضوعی به نام امید به خانه دار شدن اشنا شدم که در تهران این عدد به 109 سال می رسد.قربان فکر میکنم درست تحلیل نکردیم چون بدن زمینی من 109 ساله نیست و احتمالا نگاه متعجب آن جوان به همین دلیل بود.اما قربان اجازه بدهید از راننده تاکسی برایتان بگویم.راننده ی تاکسی در مسیر که حدود دو ساعت بود حرف هایی میزد که دسته بندی این اطلاعات واقعا کار سختی بود.راننده بعد از توضیح امید به خانه دار شدن سراغ موضوعی به نام تورم رفت که ادعا میکرد اگر اقتصاد در دست او بود تورم صفر می شد و همه چیز مفت می شد.مغزم بعد از شنیدن این جمله هنگ کرد که چطور می شود همه ی چیز مفت شود که بعد متوجه شدم این یک اصطلاح رایج است که به یک محصول با قیمت پایین تر از انتظار مفت می گویند.راننده میان حرف هایش به چند انسان فوش میداد که از دست آن ها خیلی عصبانی بود و آن ها را مقصر تورم میدانست.بعد از این موضوع سراغ تحلیل رانندگی مردم رفت که در جمله ای گفت مردم طوری رانندگی می کنند که انگار از مریخ آمده اند که این قدر گیج می زنند.اول کمی ترسیدم که شاید به هویت من پی برده که متوجه شدم این هم یک اصطلاح است.اما واقعا چرا فکر میکنند کسانی که از مریخ می آیند گیج می زنند؟هنگامی که به مقصد رسیدیم کرایه را سه برابر گرفت و وقتی پرسیدم چرا؟گفت مسیر برگشت مسافر ندارم و فقط به خاطر تو تا اینجا آمدم.من هم قانع شدم و پول را دادم و سه متر بعد چهار مسافر سوار کرد و رفت.قربان این افراد گزینه ی خوبی برای تحقیقات هستند و اطلاعات زیادی دارند.حتما در یکی از گزارش ها آن ها را تحلیل میکنم.تا گزارش بعد بدرود.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 10:16:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت قسمت یک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-nftnhdxuslks</link>
                <description>به نام خداقسمت اولاز تیم تحقیقاتی زمین به سناتور زرگقربان بعد از تصمیم گیری شما مبنی بر تحقیقات میدانی در کشور ایران انتظار نداشتم من را انتخاب کنید.تا کنون هیچ آدم فضایی در این منطقه جغرافیایی از سیاره ما برای تحقیق نیامده بود و من افتخار این عنوان را دارم.من با افتخار از امروز گزارش های جامعی را برای شما ارسال میکنم و قصد دارم در اولین گزارش لحظه فرود را توضیح دهم.در خیابانی شلوغ فرود آمدم که به محض فرود دیدم عده ی زیادی مشغول بازی دزد و پلیس هستند.این بازی در کشور های دیگر هم دیده شده است ولی تفاوت هایی با چیزی که دیده بودیم داشت که بزرگسالان مشغول بازی بودند و پلیس ها هم لباس واقعی پلیس به تن داشتند و دزد ها با وضع نامناسب تلو تلو می خوردند و در حین دویدن بسته های کوچکی از جیب و جوراب و داخل شلوارشان در می آوردند و به بیرون پرت می کردند.قربان ایران باید کشور شادی باشد که کودک درون بزرگسالان همچنان زنده است و شیطنت می کند.من هم برای شروع تحقیقات یکی از این بسته ها را برداشتم و خوردم.قربان زهر ماری بود اما نمیدانم چطور تا سیاره مان آمدم و برگشتم.بعد از پرس و جو با اصطلاح به فضا رفتن اشنا شدم که علی رغم بررسی های ما انسان ها می توانند با خوردن آن به فضا بیایند.اسم این خیابانی که در آن فرود آمدم نام یکی از شاعران پر آوازه ایرانی بود که احساس میکنم برای شروع ماموریت تجربه سختی بود.قربان شرمنده اکنون حال خوبی ندارم و به سختی گزارش را مینویسم.شاید به دلیل تغییر آب و هوایم است شاید هم به دلیل مصرف آن زهرماری.یکی از دزدهایی که از دست پلیس فرار کره بود بعد از دیدن حالم به من توصیه کرد چای نبات بخورم.نمیدانم این چه نوشیدنی هست اما در همان خیابان مغازه هایی بود که در آنجا هوا مه آلود بود و چای نبات فروخته می شد.قربان اجازه دهید گزارش امشب کوتاه باشد چون حالم خوش نیست.تا گزارش بعد خدانگهدار ساقی.ببخشید نمیدانم از کجا این کلمه آمد.شاید در همان خیابان شنیدم.تا گزارش بعد بدرود.تماس فرت.</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Mon, 22 Mar 2021 12:21:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماس فرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_80790071/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%AA-cofusymjrc30</link>
                <description>به نام خداتماس فِرت!از تیم تحقیقاتی زمین به سناتور زرگ.ما در این گزارش تلوزیون را مورد بررسی قرار داده ایم قربان.طبق آماری که تلوزیون ارائه داده است نود درصدمردم مخاطب تلوزیون هستند،اما از مردم که میپرسیم نود درصدشان می گویند تلوزیون نمی بینند و ازبشقاب های بزرگ فلزی که به دیش معروف است استفاده می کنند.اما ما فقط تلوزیون را بررسی می کنیم تانصاب بیاید.در تلوزیون هیچ سریالی از یاد نمی رود و پخش آن از شبکه ای به شکبه ای دیگر منتقل می شود.به طوریکه هیچ نسلی سریالی را در تاریخ تلوزیون از دست نمی دهد.حتی مشاهده شده سریال جدید به پایان خودنرسیده تکرار آن از شبکه ی دیگر آغاز شده است.رئیس در تلوزیون شیوه باردار شدن متفاوت است.اگر تهیه کننده عجله نداشته باشد سه قسمت طول می کشدو اگر عجله داشته باشد به میزان یک پیام بازرگانی بچه به عمل می آید.در چند روز گذشته کارشناسی ادعاکرده است با دو گیگ اینترنت هم می توان باردار شد که مورد استقبال تهیه کنندگان ترکیه ای قرار گرفته وخواستار صادرات این تکنولوژی به کشورشان هستند.منطقی هم هست،به جای این که ده قسمت تولید کنندتا مخاطب رابطه بین دو نفر را متوجه شود فقط با دو گیگ اینترنت داستان را سر هم می کنند.در تلوزیون همه چی آرومه و مردم خوشحال اند و مسئولین به خود می بالند.همه چی به اندازه کافی هست،از پوشک گرفته تا گوشت.دلار 4200 تومان است.مردم نیازی به یارانه ندارند.اما طوفان کمر آمریکا را شکستهو اروپا غرق در بحران اقتصادی است.قربان کف پایتان را می بوسم که ما را به امریکا و اروپا اعزام نکردید.در اینجا تهیه کنندگاه علاقه ای ویژه به کلمه شو دارند.طوری که بعد از پیش تولید برنامه می گویند اسمشچی چی شو باشه؟ما هم طرحی به سازمان داده ایم و پذیرفته شده است.برنامه ای به اسم فضایی شو.صد نفررا استودیو می آوریم و مصرف گل را آموزش می دهیم.احتمالا طرح را نخوانده اند و از اسم فضایی شوخوششان آمده است.قربان شرمنده نصاب بشقاب های فلزی رسید.خلاصه ی گزارش این که تلوزیون خوبه.تا گزارش دیگر بدرود گل من.تماس فرت</description>
                <category>مهران</category>
                <author>مهران</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 12:40:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>