<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیلا حاجی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_82184589</link>
        <description>نویسنده و مولف کتاب 
کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:15:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4011858/avatar/NXLjZm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لیلا حاجی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_82184589</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لبخندهای خاکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C-w9w7lnydjjcs</link>
                <description>&quot;لبخندهای خاکی&quot;چهل روز می‌گذرد.چه غم هایی که ماندگار شدند و چه زخم هایی که عمیق برجای ماندند.هیچ کدام از این دلتنگی ها با خاک سرد نمی شوند و فراموش کردنی نیست.چه ویرانه هایی که برجای مانده.خانه و کاشانه هایی که پودر شدند و فقط خاکسترهایی باقی مانده است.غم هایمان کم نیست.پدری در شب حمله رژیم منحوس به ایران،می‌توانست مثل شب‌های گذشته آرام کنار خانواده‌اش شب را به صبح برساند.صبحانه را سه نفری بخورند و بعد هر کدام به کارهایشان برسند و...ولی چه ناجوانمردانه در شبی دخترک،خنده هایش به سکوت رسید و هیاهوی مادرش به خفتنی طولانی.چه پرواز دونفره‌ای!چه نیک فرجامی!بال رهایی یکدیگر شده اند.و پدری که در عرض چند دقیقه کوتاه سروین،جگر گوشه اش را آسمانی می‌بیند و پدر شهید نام می‌گیرد.همسر و همدم خودش را در چنگال دشمنی که دستور حمله داده، مشاهده می‌کند.و خودش پدر داغداری که مجروح جنگی شده است.چه داغ‌های سهمگینی!سوین حمیدیان و حدیث فخاری به آسمان شهادت روانه شدند.و پدری که غم عزیزانش را به روضه اهل بیت(ع) پیوند می‌زند و در مظلومیت ائمه(ع) اشک می‌ریزد تا تمرین استواری کند و از آزمون الهی سربلند فارغ شود .و در این گل چین،چه غنچه های بسیاری که پرپر شدند.جنگ مگر یکی دو خانواده را عزادار کرده است؟!چه بسیارند...به وسعت ایران بزرگ.خواهری در گذر چند ثانیه برادر جوان و همسر عزیزش را از دست می‌دهد.فقدان زجر آور است.بی برادری را چگونه تاب آورد؟داغ همسری که عاشقانه هایش با او بسیار است.و خاطرات فراوانی دارد را چگونه التیام بخشد؟!در یک نصف روز ، در یک قدمی هم دو قبر در دل خاک دهن باز کرده‌اند.برادر جوانش وصیت کرده قبرش هم‌چون حسینیه شود و پرچم اباعبدالله بر دیواره هایش نصب باشد.بر تکه های سنگ لحدش سلام بر ارباب و مولایش حسین(ع) نوشته شده باشد.و قبر دیگر برای معشوقه و پدر فرزندش.و چه دردناک است این غم و چه اقتدایی کرده اند به خانم زینب کبری(س) که هم‌چنان راست قامت ایستادگی می‌کنند.و می‌خواهند درد بزرگشان را به کاری بزرگ تبدیل کنند.و این صبوری چه ارزشمند و مقدس است.این روزهایی که گذشت.جوانان اهل دل و همیشه پای صحنه باز هم در کنار مردم همراهی می‌کردند.از خانه هایی که در آن روزها ویران شده بود.وسایلی که می‌شد از زیر آوار خارج کرد را بیرون می‌آوردند.لوازمی که می‌شد تعمیر کرد را جدا می‌کنند.و خلاصه از جمع کردن شیشه های خرد شده گرفته تا خاک هایی که گویی انگار صد سال کسی آن‌جا نبوده را تمیزکاری می‌کنند.تا دل صاحبخانه قرص و محکم شود.زندگی هنوز هم جریان دارد.این ویرانه ها تمیز و نو می‌شوند.دوباره جوانه لبخند جان می‌گیرد.بعضی از بچه ها با شوخی حال و هوای گرفته و بغض آلود فضا را عوض می‌کنند.طوری که انگار همگی فراموش می‌کنند در بدو ورود چه غم پنهان و عجیبی داشتند.و همه‌ی آن اندوه شده اقدامی جهادی و به هنگام. تلاشی برای پاکسازی خانه‌های جنگ‌زده.فرقی ندارد این خانه در کدام منطقه و کجای شهر است.عزیزی که در آن‌جا ساکن بوده ، با بچه‌ها هم عقیده هست یا نیست.مهم این است این جوانان برای این که زودتر چراغ خانه‌ای را روشن کنند چنین جانانه پای کار ایستاده‌اند.بعضی از رفقایشان شهید شده‌اند.ولی این‌ها یقین دارند اگر آن‌ها هم بودند پای کار مردم به هر روش و جهتی می ماندند تا کارهای بزرگ انجام شود.تا مهر،ایثار و همدلی مردم ایران باز جلوه‌گری کند.لیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jul 2025 12:34:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;کنار هم خواستنی تریم&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%85-vkarp809ilbc</link>
                <description>وقتی با تفاوت‌های عقیده و نظام‌های فکری مختلف همگی به اقتدای یک پرچم دلخوش بودیم،دشمن خیلی نزدیک بود.در آسمان ما رفت و آمد می‌کرد.دانشمندان هسته‌ای ما را مورد حمله قرار داد.سرداران بزرگ ما را ترور کرد.و می‌خواست از خاک ایران دستاویزی درست کند تا به اهداف شوم خودش برسد.تا با بازی های پوشالی، مردم به انتقاد و اعتراض دست بزنند.و او را کام‌روا کنند تا به نیرنگ‌های همیشگی‌اش برسد.تا اهداف منفعت طلبانه‌اش اجرا شود.و چه زیبا بود که همه‌ی ما فرزند ایران بودیم و هستیم.در گلایه‌ها شاید گم شدیم و از هم فاصله گرفتیم.ولی خونِ در رگ‌هایمان همیشه نسبتی ستودنی با هم دارند.از یک ریشه‌ایم و هم چون شاخه‌های یک درخت کنار هم رشد کرده‌ایم و بالنده شدیم.جهت هایمان حتی اگر با هم فرق داشته باشند باز هم کنار هم می‌مانیم.اگر کنار یکدیگر قد بکشیم زیباتر هستیم.تا هر کدام به سویی متفاوت.در جمع بودن ما را هویت می‌بخشد و گرنه هر کدام مستقل از هم می‌توانیم زندگی کنیم.ولی با چه رنگ و لعابی!؟با چه کیفیتی!؟ما با همه‌ی تفاوت های ظاهری ، لهجه های گوناگون ،عقاید مختلف با هم زندگانی می کنیم.زندگانی ما در جمع تعریف می‌شود.زندگی ما با هم معنا پیدا کرده است.و این هم بستگی چه گوارا و نیک است.ما حاضر نیستیم خار در چشم عزیزی برود.دشمن کسی از شهروندان شهر و دیار ما را آزار و اذیت برساند.ما با هم بودن را تمرین می کنیم.برای روزهای سخت آماده می‌شویم.و یقین داریم اگر خدا خیری دهد به جمع‌هایی می‌دهد که همگی در تپش دوستی و محبت هستند.همگی خاطرخواه هم هستند و هیچ مکر و نیرنگی پذیرفته نیست.لحظات سخت و دوران متفاوتی را گذراندیم.تاریخ را با خودم مرور می کنم .آموزه هایش بسیار است و درس هایش فراوان.اگر یک خطی بخواهم از جنگ دوازده روزه بنویسم تا فراموشم نشود؛می‌نویسم *دشمن از کنار هم بودن ما شکست خورد.*همان موقعی که او در تدارک شکاف داخلی برای ما بود.در خیابان ها مردم دنبال پرچم سه رنگ ایران بودند تا نشان دهند پای کار وطن هستند.او که برنامه داشت گلایه‌ها و زخم‌های کهنه سر باز کند،از هر ترفند و روشی مایه گذاشت.دروغِ قحطی ساخت،ولی ناکام ماند.مردم هوای همدیگر را داشتند.انتقاد در همه‌ی شرایط و زمان‌ها بوده و هست.او که به دنبال هراس انداختن‌های غیر واقعی در بطن جامعه بود.و قصد داشت آتش سوزی های ساختگی بسازد تا ایجاد ترس در دل مردم کند.ولی خود مردم تا نیروهای آتش نشانی برسند در حد وسع دست به کار می‌شدند و یاری می‌رساندند تا سطل زباله ها و علف های هرز و... را خاموش کنند.در فضای پیام‌رسان ها چقدر حال و هوا حماسی بود.لطافت احوالپرسی ها به بحث‌های سیاسی و جنگ،رنگ حماسه بخشیده بود.خیلی از شهرهای بزرگ خلوت‌تر شدند،و همین شد که میهمان نوازی ایرانیان نمایان‌تر بود.از شهرهای دور و نزدیک آن‌هایی که امکاناتی داشتند درب خانه‌هایشان را باز گذاشتند تا مرهمی شوند بر زخم هموطنان.آن روزها که گذشت عیار معرفت ارزنده‌تر شد.این روزها بیش‌ترین سفارشات طلاسازی ها نقشه ایران عزیز شده.آن‌کس که هویت خودش را پلاک کرده و بر گردنش انداخته چه ابهت زیبایی پیدا می‌کند.از جهتی پیکسل و مگنت با طرح پرچم ایران و نقشه کشور عزیزمان خریداران زیادی داشت.چقدر نوجوان ها دنبال سربند پرچم ایران شده اند.در اوج بحبوحه‌ها و تلاطم‌ها هر کس با هر تفاوت ظاهری ،کلامی و عقیده ای هر کاری از دستش بر می آمد انجام می‌داد.طراح گرافیک پوستر می‌زد و منتشر می‌کرد.تدوین‌گر کلیپ های فاخر تولید می‌کرد و اگر اينترنت یاری نمی کرد پست و استوری کند.در جمع خانوادگی گوشی اش را دست به دست می‌کرد تا همه کاری که ساخته است را ببینند.خواننده آهنگ می‌خواند و شاعر، شاعری می‌کرد.نویسنده روایت می‌نوشت و بازیگر نقش‌های شجاعت ایرانیان را یادآوری می‌کرد.هر کسی طوری پای پرچم کشورش ماند و از آن دفاع کرد.و همه‌ی این ارادت‌ها به کشورمان جان بخشید.به سربازان وطن روحیه مضاعف داد و دشمن را خوارتر و ذلیل‌تر کرد.دشمن کودک کُش طاقت این همدلی و همبستگی را نداشت.و حالا خیاط های ماهر نماد میدان آزادی را در لباس‌های مجلسی پیاده کرده و دوخته اند.سالن های زیبایی،آرایش هایی از ترکیب رنگ پرچم ایران کار می کنند.مانتوهایی از نماد ایران جواهر دوزی شده.و به گمانم نام ایران، نقشه کشورم، پرچم خوش رنگ آن باید با مرغوب ترین سنگ ها و جواهرات در ذهن ها نقش ببندد.و بازتاب زیبایی های مردمی باشد که هنرمندانه پای آن ماندند.و هنر ایران ماندگار است.و همه ی ما به زیر یک پرچم کنار هم ایستاده ایم.لیلا حاجیلیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jul 2025 11:18:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیابان بهشت،دروازه ای بهشتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-ctbympiiigpt</link>
                <description>&quot;خیابان بهشت،دروازه‌ای بهشتی &quot;از هیاهوی جنگ و چک کردن اخبار که فارغ شدیم.کارهای فراوانی را باید انجام دهیم.همان وظیفه‌هایی که شاید حدس نمی‌زدیم بر عهده ما باشد.خیلی آدم‌ها کسب و کارهای خودشان را رها کردند تا در سنگر دیگری خدمت کنند.گوشی را باز می کنم و در مجازی می‌گردم که عزیزی روایت های معراج الشهدا را گذاشته.از وداع همسر و فرزندان شهدا با پیکر شهیدشان.از تابوت هایی که در پرچم سه رنگ ایران پیچیده شده است.و از خانمی که مرهم می شود بر دل بازماندگان، آقایی گلاب می زند تا هوا معطر شود.از کسی که زیر بغل مادر شهید را می‌گیرد تا آن‌کس که نمی‌داند چه طور از پیکر جوان بلند قامتی که هیچ باقی نمانده،پیکری منظم کند تا خانواده اش سنگ کوب نکنند.آقایی که شغل و منسبی برای خودش دارد، این جا دلی کار می‌کند.منگنه های تابوت ها را جدا می کند تا باز هم کارایی داشته باشند.خیلی از هیئتی هایی که دوستان شهیدشان را روانه کردند،مجلس روضه ای ترتیب می‌دهند تا غم دنیایی را به غم امام حسین(علیه السلام) پیوند بدهند و در روضه سبکبال شوند.خانمی از کرج تا تهران خودش را می‌رساند تا هر کاری برای شهدا از دستش بر می آید انجام دهد.معراج شهدا، چه اشک هایی و لحظات سوزناکی را به خود دیده است.وداع همسر شهید دهه هشتادی با پیکر شوهری که فقط یک سال مجال زندگی مشترک داشتند داغی سنگین بر دل‌ها می‌گذارد.و همه‌ی این داغ ها ما را جسارت بیش‌تری بخشیده تا از ایران وطن دلیران، دفاع کنیم.تا از کهن سرزمین خویش حمایت کنیم.تا در غم شهادت هموطن ، همدل و همراه باشیم.تا التیامی شود بر داغدیده هایی که هم جنگ را دیدند و هم با تمام وجود لمس کردند.زندگی شان را جنگ متلاشی کرده.و در روزگاری نزدیک این غم های بزرگ التیام پیدا می‌کنند.در شب های محرم و روضه های اباعبدالله درمان می شوند.و در حسینیه معراج، پرچم مزار ارباب شهیدمان،دل ها را روانه کربلا می کند.این ایام این‌جا دروازه ای رو به بهشت برین دارد.کربلایی که این روزها بهتر درک کرده می‌شود.قابل فهم تر است که دشمن ، زن و کودک نمی‌شناسد.در کربلا علی اصغر(ع) شش ماهه و نوه‌ی پیامبر(ص) را سیراب نکردند و مروت به خرج ندادند.در 1404 شمسی هم رایان دوماهه را چنین سوزناک به شهادت رساندند.چه غم عجیبی!هر چه روزها بیش‌تر می‌گذرد.خروار مصیبت هایی که از شهادت فرماندهان و بزرگان و مردم ایران داریم دلمان را بی تاب تر می‌کند.به خانم زینب کبری (س) متوسل می‌شویم تا از خاکستر غم‌هایمان ، کارهای بزرگ به ثمر برسانیم.کارهایی که اگر شهدا بودند بی شک آن‌ها را انجام می‌دادند.الهی که همه‌ی این مردمی که با قلب‌های شکسته ،این طور پای میدان بودند و حماسه آفریدند.در پیاده روی اربعین حسینی، به سوی مغناطیس حق طلبی، در جاده‌ی کربلا قدم بر‌دارند.و به او که حق مطلق است، اقتدا کنند.ما حق طلبی را از او یاد گرفته‌ایم و به سوی ایشان، رهسپار ظلم ستیزی می‌شویم.در طریق حسین(علیه السّلام) هر آزاده‌ای جایگاهی دارد.و هیچ مظلومی تنها نیست.باشد که گام‌ها و قلم هایمان ما را در کشتی نجات او نگه دارند.که حق اینجاست.لیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 15:19:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادگان در کشتی نجات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-mchvwq3gy15b</link>
                <description>&quot; آزادگان در کشتی نجات&quot;این روزها به خانواده شهدای عزیز جنگ تحمیلی که فکر می‌کنم،قلبم مچاله می شود.بی طاقت می‌شوم.شاید خودم را تصور کنم که اگر در این بُرهه سخت و نفس گیر قرار می‌گرفتم می‌توانستم چنین با ابهت و مقتدرانه قد راست کنم.یقین داریم همه‌ی کسانی که توسط دشمن مزدور،خونخوار و مظلوم کُش به شهادت رسیدند،قله‌ی سعادت را فتح کردند.ولی برای بازماندگان دوری چه غم دردناکی است.با بعضی هایشان که صحبت می‌کنیم در کمال افتخار از عقیده‌ی شهادت و مداومت بر دعای شهادت تاکید می‌کنند.چه دروازه های نورانی که برای عده ای گشوده می‌شود تا مزد اخلاص،صداقت هایشان را در این دنیا دریافت کنند.ما از خاک آمده ایم و به خاک بر می‌گردیم.ولی تفاوت از زمین تا آسمان است که با پرچم سه رنگ کشورت تشییع شوی و به شهادت برسی یا در زمانی معلوم و مقرر،کاسه عمرت لبریز شود و دار فانی را وداع بگویی.زندگی شهدا پر از حرف هایی است که گفته نشده و ناگفته باقی می‌ماند.ولی چه خوش اقبال هستیم اگر سخنان خانواده هایشان را بشنویم.سنگ صبورشان باشیم.رسم قدیمی و زیبایی است که در بعضی محله ها هنوز هم انجام می‌شود که در شب های محرم چند نفری یا حتی دسته ی عزاداری بنا به احترام به مقام شهدا و خانواده گرانقدرشان، به دیدار خانواده شهدا عرض ادبی می کنند.پدر و مادری که عکس فرزند شهیدشان را قاب کرده و به دست دارند.بعضی هایشان پیر و فرتوت شده اند.و بعضی ها روانه دیار باقی گشته اند.و دیدار بهانه خوبی است برای شنیدن حرف ها و نقل قول هایی که دارند .گاه جلوی درب خانه شان یا بر سر مزار عزیزشان.در این چند روز قطعه 42 بهشت زهرا(س) چه غوغایی به پا شده.سخت ترین صحنه ها و دردناک ترین فقدان ها را این‌جا می بینی!کلام کم می‌آورم .باید این جا اشک شوی.بغض هایت را روانه کنی تا از غم متلاشی نشوی.چه عزیزانی!عکس هایشان را بنر کرده اند.قاب زده اند.بعضی مردم داستان ها را می دانند.خیره به بنر بودم که صدایی گفت می دانی چه نسبتی دارند؟با بغضی از غم گفتم ، می‌دانم عزیز بوده‌اند.و او شروع کرد: مادر و فرزند در بغل هم بودند که ...دو دختر دیگرش هم در سن کم شهید شدند.و اما پدر خانواده در بستر است و 4 نفر اعضای خانواده اش به شهادت رسیدند.مادر و فرزند را نتوانستند از هم جدا کنند.با هم در خاک آرمیده اند.و هر دو مثل ابر بهار زار می‌زنیم.گوشه و کنار این قطعه پر است از روایت های مختلف و آدم های غیر نظامی که پر پر شدند.از زندگی شان آواری به جا مانده.پدربزرگی که ساعت ها به عکس نوه جوان و تنومندش زل زده و خیره شده!بازماندگان در شوک و حیرت اند.عزیزی که خواهر دوقلویش را از دست داده و از امید به زندگی اش می گوید.&quot;امید به زندگی خواهرم هزار بود&quot;قرار بود بعد از محرم و صفر دخترش را روانه خانه بخت کند.و هزاران داستان نا‌تمامی که هر کدام رنج فراوانی را تحمل می کنند.و این قطعه آرامگاهی شده برای بیدار شدن!نا امیدی به سراغ ما اگر آید ما ناامید نمی مانیم.خون پاک هر کدام آگاهی بخش است.در خاموشی هم برایمان درس ها دارند.که آن ها حیات می بخشند!لیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 15:17:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه ای در خاک و خون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86-gx4xfoxexytr</link>
                <description>&quot;عاشقانه ای در خاک و خون&quot;همه ی سال هایی که با زندگی نامه شهدای دفاع مقدس گذشت.فکر می کردم کمترین وظیفه من است اگر در هر شهر و دیاری میهمان می شوم و سفر می کنم سری به گلزار شهدا بزنم.حتی اگر دور باشد و فقط عرض ادب چند دقیقه ای داشته باشم.سال هایی که شهدای جدیدی تفحص می شدند خودم را به تشییع پیکرهایشان برسانم.و هر کجای شهر که شهیدی در خاک آرمیده، ازش عاقبت به خیری طلب کنم.و افتخار کنم که هم چنان در عصر معاصر نجات بخش ما شده اند.هر کدام تلنگری هستند تا ببینم چقدر مردانه پای کشور بوده اند.شهدایی که خیلی جوان هستند!روزهایی آمد که کمتر حدس می زدم جوانان اگر کارزار شود پای میدان نبرد هستند تا برای کشورشان سینه چاک دهند .و چقدر در این مدت بینش پیدا کردم نسبت به تک تک جوانان و خانواده هایشان .چه دلاوری هایی را جوانان دهه هشتادی به عرصه ظهور رساندند.به راستی که آن ها درّ شهادت را یافتند و چه عاقبت نیکویی دارند.و ما در قبال زحمات آن ها چه کنیم؟ رنج خانواده هایشان را چگونه مرهم شویم.دختری که در روز تولدش پدر عزیزش شهید وطن می شود را با چه کلامی آرام کنیم.  دلتنگی فرزندان شهدا را چگونه التیام دهیم.غم چهره ای که چشمانش پر آب شده و صبوری می کند را با کدام آغوش تسکین دهیم.در این روزهای کشورم که ما مردم به زندگی برگشته ایم ، چه زیادند آن هایی که با غم عزیز می گذرانند.آن دوست و آشنایی که هنوز مجروحی بر تخت بستر دارند را چه کاری آرام می کند.در دل با خودم مرور می کنم و پی پاسخ می گردم .مصاحبه با خانواده شهید ابوالفضل ابدام را می بینم و در دل به این اعتقاد و نگرش مباهات می کنم.به حال پسربچه ای به هوشیاری محمدجواد که در این سن نوجوانی چنین باورهایی دارد غبطه می خورم.شهدا و نحوه زندگی کردن آن ها محل درس است.محل تفکر است.ایستگاهی که باید در آن توقف کنم و بیاموزم پای همین صحبت ها و آموزه ها است.آموختن از همراهی همسری که هر چند سخت و دلگیر ، پای سختی های کار می ایستد.نه که فقط همراهی کند.عشق می ورزد تا از دامن او عاشقانه ای عروج پیدا کند و به آسمان هفتم رهسپار شود.و عشق ابدی ، همان نگاه ما به دیدار مولایی است که لحظات آخر به بالین دوستدارانش سر می زند .و شهید لبخند عاشقانه ای می زند و احترامی به امام شهیدش می کند.باید پای درس ایمان و شهادت ممتاز شده باشی تا زخم های پیکر همسرت را زیبایی تفسیر کنی.تا از غم نبودن و دلتنگی برای خودت مامن امن بسازی تا بچه هایت در سایه‌ی امنیت و شهادت قد بکشند.و این تفکر علوی و حسینی یک رسم زندگی برای آزادگان است.و وظیفه ما در این روزهای پسا جنگ حفظ و تکریم اندیشه شهدایی است که هر کدام برای خود بزرگ مرد و شیر زنانی بودند.همان ها که دانسته به دفاع از وطن شتافتند.همان جگرگوشه های ایران که مظلومانه روانه بهشت شدند و محترمانه تشییع شدند.همان ها که از دفاع مقدس شهید دادند و اینک شهیدی در جنگ تحمیلی رژیم غاصب تقدیم کردند تا اعلام وفاداری کنند برای ایران زمین.تا خاک وطن از گزندها محفوظ بماند.تا ایران برای فرداها در آرامش باشد.لیلا حاجی لیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 14:54:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میم مقاومت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-d6ba63n67hze</link>
                <description>&quot;میم مقاومت&quot;در زمانه‌ی دریغ‌ها و دروغ‌ها،بی عدالتی و نابسامانی‌ها، به وقت تلاطم دردها و فوران خشم.دلمان را به منجی و آقایی خوش کرده‌ایم که می‌دانیم از احوال ما خبر دارد.می‌دانیم صدای ما را می شنود.و می‌بیند چه بر سر مظلومان عالم می آید.ای آقا و حجت خدا بر زمین، به دل هایمان سامان بده.و راه نجاتی فراهم نما تا از باتلاق منفعت طلبی ها جان سالم بیرون ببریم.ما نمی خواهیم هم نفس با ظالمانی باشیم که ظلم می کنند و بی عدالتی!نمی خواهیم هم جوار با دشمنانی باشیم که در لباس میش فاتحه اسلام را خوانده‌اند.و در پی کسب ثروت و جایگاه، برای خودشان دستاویزی ساخته‌اند.ای امام زمان(عج) ما را به راهی و منطقی راهنمایی کنید که حق و حقیقت در آن جاری باشد.که در آن،دنیا سرگرمی بیش نباشد و آخرت اصل و اساس باشد.این روزگاری که طعم تلخ برایمان بر جا گذاشته چقدر با آرمان شهر مهدوی متفاوت است و فاصله ها دارد.چقدر نبودن شما برایمان ناگوار است.ای کاش به دعای خوبان و مناجات بزرگان به همین زودی ها از راه برسید.و کشور،نسل و جان ما را به برکت حضورتان مهدوی کنید.دلمان بودن شما را تمنا دارد.و به هر طریقی در کوشش و تلاش هستیم تا با شما همراه شویم.ما اسلامی را قبول داریم که در آن ظلم منفور است و ظالم منفورتر.ما به حکمت و آیینی معتقد هستیم که عدالت را جز‌ به‌ جز و ذره به ذره به ما آموخته است.حضرت قائم، ما را راهنما باشید و توسل هایمان را بشنوید و پاسخ دهید تا راه را دریابیم.و در جاده عاشقی رهروانی صادق و یاران با وفایی برایتان باشیم.تا راه مقاومت را بهتر از قبل ادامه دهیم.در دلم معرکه ای است .جنگی به پا شده .انگار همین جا، چند قدمی من بمب و آتش و باروت به صدا در آمده.همین قدر نزدیک و مهیب!دل شوره می گیرم .طاقت ديدن اين تصاوير را ندارم.به راستی که ما انسان ها در قرن معاصر چه فاجعه ها که ندیدیم.فرقی ندارد من در خانه باشم و جنگ کیلومترها آن طرف تر .بغض می کنم برای مادری که کودک از دست داده.برای پدری که تمام خانواده اش در خانه بودند و حالا از خانه اش ویرانه ای مانده .برای دانش آموزانی که دیگر نیستند...خبرها به ظاهر کوتاه هستند ولی چه عمق نامطلوب و چه فاجعه‌ی عظیمی دارند.با خودم نشخوار می‌کنم.یعنی دخترها و پسرهایی در خاک خفته اند و باز جنگ ادامه دارد.باز عده ای بی مروت به دنبال منفعت و عده ای انسان نما در سکوت.به خدا پناه می برم از شر اشراری که هر لحظه ظلم شان بیش تر می شود.و مصیبتی بدتر از دیگری برای مظلومان تدارک می بینند.ما از عاشورای حسین بن علی(علیه السّلام)می آموزیم هیچ خونِ به نا‌حق ریخته ای فراموش نمی‌شود.حق و حقانیت شاید به ازای خون بها و شهادت شهیدان باشد،ولی تا همیشه پیروز هر نبرد و برنده‌ی هر نزاعی است.باشد که این مقاومت و صبوری بر داغ عزیزان، اجری الهی داشته باشد.و قرار دهد به دل های بی‌تاب و قلب‌های سوخته.خنده های مستانه‌شان آن قدر حقیرانه و پست است که نمی‌خواهم به چهره هایشان نگاهی بیاندازم.نمی دانم چه ها کرده‌اند که وجدان بیدارِ آن‌‌ها خاموش شده...انسانیت بر باد رفته و آدمیت به فراموشی سپرده شده.چقدر دردناک است کاری از دستت برای مظلومی بر بیاید و هیچ کاری نکنی!سکوت کنی.بدتر آن است که بتوانی کاری کنی و کاری هم انجام دهیولی در حمایت ظالم.در حمایت مزدور باشی.حق‌طلبی با منفعت‌طلبی در یک سو نیست.باید آزاده باشی تا بتوانی از حق دفاع کنی و دم بزنی.چه دست های ناکارآمدی که برای کودکِ مظلوم کاری نمی کند.چه قدم های بی‌حاصلی که حاضر نیست برای دفاع از حقانیت قدمی بردارد.چه جان های بی خاصیتی.که به وقت دنیا طلبی و طمع و چپاول زنده اند و به وقت دفاع و یاری کودکی که بی پناه شده، مرده‌اند.انگار نه انگار که این اخبار به آن‌ها می رسد.این جنایت هر روز بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود.حواسشان نیست هر روز گَرد مرگ در همه ی نقاط جهان بیش تر پاچیده می‌شود.و این خون های به ناحق ریخته شده، فراموش نمی‌شود.به گواه تاریخ و مقاومت، سرانجام پیروزی با حق طلبان است.حتی اگر شمار شهدا و بی گناهان هر روز بیش‌تر شود.این خون ها پایان نیست.راه آزادگی شروع می شود.پایانی برای آن نیست...حتی اگر قهقهه های مستانه،خنده های چرکین عده ای در سراسر دنیا بپیچد.صدای کودکی که به آن ظلم شده،از همه ی آن‌ها گیراتر است.لیلا حاجیلیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 02:29:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوید بشارت فتح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%81%D8%AA%D8%AD-twcoguo5hcnu</link>
                <description>&quot;نوید بشارت فتح&quot;این چند روزه مدام اخبار چک می‌کنیم.هر خبر،داغی است بر دلِ دشمن مکار و سنگدل یا غمی است بر چهره شهر و کشور ما.روزی خواهد رسید که برای هر‌‌‌ کدام از عزیزانمان،همان‌ها که دشمن خونخوار آن‌ها را به خاموشی رساند،زار بزنیم و اشک دلتنگی بریزیم.ولی اینک وقتِ دفاع است.بغض قورت می‌دهیم و رخ‌در‌‌ رخ دشمن به جنگی که او آغازگر بوده و ما دفاع کننده می‌شتابیم.ما طاقت بیگاری دادن به دشمن را نداریم.آمریکا،همانی که یک پایش بر سر میز مذاکره بود و پای دیگرش میان خونِ جوانان ایرانی.باز هم در یک اقدام متوهمانه و خصمانه انرژی هسته‌ای ایران را مورد هدف قرار داده .خبر از اقدامی نوشته که به قد و قواره ترامپ نمی‌خورد.در رفتار و کردار او شجاعت نمی بینیم.هر چه هست دیوانگی کرده و جواب دیوانگی او، موشک ها و انتقامی است که از او گرفته می شود.انتقام سردار دل‌ها،که عزیزِ همه ما بود.انتقام سپهبد حاج قاسم سلیمانی را در میانه نبرد و دفاع با اسرائیل از آمریکای همیشه ملعون می‌گیریم.تا مرهم شود بر دل‌هایی که چقدر با شهادت او گریستند و ناله دلتنگی زدند.سردار و قهرمان ما ، در دلِ ما امید و ایمانی کاشت تا امروز را ببینیم.تا نهراسیم.تا به دفاع ادامه دهیم.و او به ما آموخت که ایران حرم است.که ما ملت امام حسینیم.که تا پای جان ادامه دهیم...و امشب در پایگاه های دشمن آتشی است از جنس حق طلبی ، روشن کننده و راه‌گشا.ما شروع کننده هیچ جنگی نخواهیم بود.ولی پاسخ قاطع به دشمن وظیفه ایران ماندگار است.ما برای جشن پیروزی آماده می شویم.این روزها دل می‌تکانیم و از قلب زنگار زدایی می‌کنیم.برای پروردگاری سجده می‌کنیم که در قرآن ، سوره احزاب آیات دلگرم کننده‌ای دارد تا آرامش بگیریم.تا برای خودمان سپری از آیه های نور بسازیم و مطمئن باشیم این روزها و این شب های بیقراری، قرار می‌یابد.ما با هر تنوعِ نگرش و دیدگاه،با افکار و پوشش های مختلف با هم متحّد هستیم.تا ایران پیروزِ میدان تحمیلی باشد.و دشمن را به نابودی و زوال بکشد.ما ایران را دوست داریم و از دشمن اش بیزاری می‌جوییم.واجب است شکر به جای آوریم برای کشوری که چنین با قدرت می تازد و تار و مار می کند.موشک هایی که به اصابت می‌رسند.هدف‌هایی که در آن فرود می‌آیند.فتح و گشایشی که از راه می رسد.ترامپ حقیرتر از آن است که بخواهد برای ایران آسیب و خللی در نظر بگیرد .و آمریکا با تمام تجهیزات و قدرتش باز هم از قدرت‌نمایی ایرانیان می ترسد.جنگ ذات نا‌اهلان را بیش از هر زمانی برای تمام دنیا فاش کرده است.تمامیت ارضی ایران،خط قرمز است.به هیچ کسی رخصت داده نمی شود تا بتواند آن را مورد هدف قرار دهد.جنایت دشمنان نشان از بی کفایتی آن ها دارد.و به آن ها نشان می‌دهیم هیچ حمله ای بدون پاسخ نخواهد ماند.و راه شهدا ادامه دارد.راه شهیدان نابود شدنی نیست.در دل هر معرکه و آتشی،ققنوسی به آسمان می‌رسد و نوید بشارت می‌دهد.ادوار تاریخ ایران پر از نقش آفرینی و حماسه سُرایی‌ها است.فرزندان برومند وطن باز هم جان‌فشانی می‌کنند.مردم با حمایت ‌هایی محکم و استوار، دلگرمی می‌دهند.چرا که ما ایرانی ها،سازش با دشمنِ منحوس را ننگ و عار می‌دانیم.پاسخ امشب ایران،جواب قاطعی بود به آمریکاکه با تجاوز آشکار به تمامیت ارضی و حقوق هسته ای ملت ایرانباید خودش را برای چنین جواب کوبنده ای و انتقام سنگینی آماده می کرد.جنایتکاران را مجازاتی سنگین در پیش است.لیلا حاجیلیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 02:28:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه ایران رجز می خوانند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%AC%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-aqpvvyptjnbu</link>
                <description>&quot;همه ایران رجز می خوانند&quot;واژه ها جان دارند.این چند روزی که کلام و گفتارمان رنگ دیگری دارند.بعضی واژه ها برایم جان گرفته اند.مثلا خود من تا چند روز پیش نیروی پدافند،ضدهوایی،وعده صادق،سجیل، خیبر و... را تا این حد نمی شناختم.نه این که ندانم چه هستند و نشناسم‌‌.این طور نبودم که برای نیروهای پدافند آیه الکرسی بخوانم و از صمیم قلب برایشان طلب سلامتی و موفقیت داشته باشم.من تا قبل از این روزها آسمان را با ماه می شناختم و ستاره های کم نوری که گاهی در آسمان خودنمایی می کردند‌.ولی به یک باره تصویر آسمان برایم با نورهایی رنگ گرفته که می دانم برای هر کدام‌شان یک نیروی ایرانی دست بر هدف گذاشته و در پی دفاع تلاش می کند‌‌‌.از جان و تن مایه می‌گذارند.من حتی نگران خانواده عزیزشان هم هستم.درست مثل نگرانی خودم برای فامیل و دوست و آشنا.دل نگرانِ آدم‌های ندیده ای هستم که به تک تک شان مدیون هستم.الهی که عاقبتی خیر و نیک نصیب تک تک‌شان باشد تا اجر این رشادت هایشان را ببینند.زیبایی این شجاعت زمانی بیش تر جلوه گری می کند که سربازان اسرائیلی،همان‌ها که تا بُن دندان مسلح هستند،در پناهگاه سنگر می گیرند.و نیروهای ایرانی چنان با‌صلابت در کارزار دشمن حاضر می شوند که گویا نه ترسی دارند نه خوفی بر آن‌ها می رسد.فتح و پیروزی همین تصویر متناقض است.همین نبرد شجاعت و بزدلان !هیاهوی حقیقت و دروغ!اسرائیل چه کوته فکرانه گمان باطل کرده که می تواند بر نیروی ايمان و توکل ایرانی ها فائق آید.بیراهه تَوهم زده که روزی برسد ، ما در گلایه‌ها و نقدهای داخلی پشت هم را خالی کنیم و راه باز بگذاریم تا اجنبی برسد و جولان دهد.نام کوچه هایمان گواه است بر این که ما یک وجب خاک وطن را به هیچ بهایی نفروشیم‌‌..‌.و آن کس که وطن فروخت را با مردمان ما، نسبتی نیست.و هر آن کس که خواست مردانگی و دلاوری را درک کند،به گذشته این مرز و بوم سر بزند.تاریخ ایران پهلوانان بی شماری به خود دیده است‌‌.هنوز هم رستم ها و سیاوش ها هستند تا از خون پاکشان،درخت آزادی قد بکشد.و پرچم سه رنگ برایمان کلام ها دارند.این روزها که بگذرد.قرار است ما راوی تاریخ این روزهای عجیب باشیم.برای آیندگان بنویسیم که چه طور به خاک وطن ما چنین و چنان شد.ولی نتوانستند.خدا نخواست.فرماندهان نگذاشتند.مردم مقاومت کردند.زنان حماسه‌ آفریدند.جوانان دلاوری کردند.و همه ی ایران،از ایران پاسداری کردند تا سر‌ پا بماند‌.که خیالبافی صهیونیست و آمریکا،رنگ واقعیت نگیرد و باز از اراده ایرانی،شکست بخورند.و این چنین شکست خورده تر از قبل و حسرت به دل مانده تر از گذشته،به عقب نشینی وادار شوند.و باز توطئه‌ جنگ برای گوشه دیگری از دنیا بچینند.ایران از همان ساعت های اول،بعد از شهادت فرماندهان و سرداران عزیزمان،وارد دورانِ حماسی خود شد.خیابان ها رجز خوانی می کنند.مردم دلیری به خرج می دهند تا جلوه گری کنند، هنوز هم در این  کشور &quot; زندگی جاریست &quot;.مردمان غیور و قاطعی داریم.برای حق طلبی آماده اند.پیاده روی غدیر،با آن شکوه و عظمت نشان داد که ترسوها پناه گرفته اند.و مردم ما در صحنه جولان می دهند و دلخوش به آقا و مولایشان هستند.نماز جمعه و جمعیتی از هر طیف بیانگر این بود ما با هر تفاوت سلیقه و عقیده،اگر پای کشورمان وسط بیاید،تا پای جان هستیم.می آیم و نمی گذاریم دشمن این خاک تصور کند می تواند ما را به تجزیه برساند.ما را جدا از هموطن ببیند.ما در کنار هم ، ایرانی آبادتر می‌سازیم.و تا خون در رگ‌هایمان است برای دشمنان رجز می خوانیم و از نبرد حق و باطل هراسی در دل نداریم.لیلا حاجی لیلا حاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 02:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ از ما گنج می سازد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82184589/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF-vum0yagi8bxf</link>
                <description>&quot;جنگ از ما گنج می سازد&quot;جنگ همان واژه ی ترسناکی که تا به امروز این چنین آشنا نبود.برای من خلاصه میشد در زندگی نامه شهدای دفاع مقدس و بعدترها در خاطرات شهدای مدافعان حرم...ولی این روزها واژه ای است که در عصر حاضر ، معاصرترین دوراننمود پیدا کرده است.و این طور به یک باره ، سر و کله اش پیدا شده است.جنگ جز ویرانی و آسیب ، چنگی به دل نمی زند.ولی دفاع همان واژه ی مقدسی است که برای دلیران ، شجاع مردان و زنان ، امری واجب و اجتناب ناپذیر است.دفاع می کنی .چرا که یقین داری به وعده ای که خدا فرموده است : حق پیروز است.پس تسلیم هر تهدیدی نمی شوی.می دانی زندگی با ذلت، جز رنج و بدبختی هیچ آورده ای ندارد.یقین داری گرگ هایی در لباس میش آمده اند تا تو را به خود مشغول کنند تا از کشورت غافل شوی.می دانی دندانِ طمعِ دشمن تیز است و بُرنده.او اهل خنجر زدن است چه با افتخار ، چه پشت پرده و نهانی.تو تاریخ خوانده ای ...و این روزها تکرار تاریخ است.همان دشمنان قدیمی در میدان جسارت می کنند و همان قهرمانان همیشگی ، پایداری می کنند .چه تضاد و تقابلی است .خیانت و شجاعت!رذالت و حمایت!خباثت و دیانت!و شهادت توفیق زیبایی است.سرانجامِ شیرزنان و مردان حیف است مرگ باشد.و شهادت پایان نیست...دلم به خدایی خوش است که با اسرارِ غیبی و امدادهای الهی هوای بندگانش را دارد.در سخت ترین بحبوحه ها راه نجاتی مهیا می کند.بزرگ ترهایمان از شب هایی گفته اند که به صبح امیدی نداشتند ، ولی آن ها هم طلوع خورشید را دیده اند.مهربان خدایی، که در سخت ترین شب ها ، پناه می شود و خودش وعده ی اجر مقاومت ها را داده است.و این مقاومت ها ، سخت است و شیرین!تا پیروزی ، پایداری ادامه دارد.آدم های اهل مقاومت ، کم نیستند ، بلکه بی شمار هستند.دلاوران و امیرانِ شجاع که از جان و دل برای امنیت ایران و ایرانی تلاش می کنند و زحمت می کشند.هر کدام وظیفه ای دارند.عده ای در خط مقدم دفاع می کنند و عده ای در سنگرها کنترل به دست گرفته اند.مردمی با دلگرمی دادن توانِ مضاعف می گیرندو عده ای با بیان و کلمه، رجز می خوانند.خلاصه بگویم ، کارها فراوان اند .مردمِ همیشه در صحنه ، باز هم برای رشادت و نقش آفرینی آماده اند .هر کس هر طور بلد است خدمت می کند تا وطن فروشان شرمنده شوند .تا پوزه به خاک بمالند و در رسوایی غرق شوند.و هیچ آدمِ اصیل و با اصالتی به وطن فروشی تن نمی دهد...همین چند روز پیش ، رژیم منحوس و غاصب ، پا فراتر از حقوق بشری گذاشت.و مرکز صدا و سیما ایران را در تهران ، پایتخت کشور عزیزم مورد هجوم و حمله قرار داد...و ققنوس وار ، بانویی از دل آتشِ صهیونیست بال پرواز درآورد و لب به حقیقت گشود.با بیانی شیوا ، صلابت فاطمی و کلامی دقیق از کشورش گفت.نوای الله اکبر را طنین انداز کرد.از صدایی که متجاوز به خاک وطن ، متجاوز به حقیقت بلند کرده است.و فضای غبار آلود استودیویی که...و بانویی شجاع و دلیر ، که آگاهی بخشید و از جان و دل برای وطن ایستادگی کرد...حماسه ای آفرید از جنس زنان ایرانی...و او برای من گردآفرید معاصر است.شیر زنان و مردان سلحشور کم نیستند.هر کدام در لباسی خدمت می کنند.پدری که خانواده اش را گِرد هم جمع می کند و با هم سوره فتح می خوانند ، چرا که دلخوش کرده اند که بی شک پیروزی نزدیک است.مادری که با ذکر خدا و توسل به اهل بیت (ع) غذا می پزد و با مهر مادرانه آرامش را به سفره خانواده اش می آورد .در نانوایی به وقت توزیع نان ، همدلی و هم بستگی می بینی!مردم درب خانه هایشان را گشوده اند برای مسافران مناطق و شهرهای دیگر ...آدم ها متفاوت اند .ولی به وقت پا در رکاب بودن ، مردِ عمل هستند.و در همه زمان ها ، خودشان را اثبات کرده اند.و ایرانی به پایداری و مقاومت معروف است .ایران عزیزم ،وطن من آباد بمان .تو کشور روزهای سخت و مردمان وفادار هستی .در اوج ناکامی ها ، شیرین ترین طعمِ جهانی!مردمی اصیل و رفیق داری.جوانانی شجاع و با غیرت داری.و چه کسی جز ایرانی ، دلش برای ایران و این مرز همیشه در خطر می تپد .ایران من ، دوستت دارم.زیباترین وطن ، اصیل ترین ریشه خفته در خاک دوستت دارم...حتی با زخم های بیشمار و غصه های عمیق...به پای بودنت می مانم، ای استوارترین ریشه!زیباترین وطن...آباد بمان.لیلاحاجیلیلاحاجی</description>
                <category>لیلا حاجی</category>
                <author>لیلا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 02:25:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>