<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه قاسمی نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_82250181</link>
        <description>گاهی برای دلم می‌نویسم 🖍  
نه همیشه خوشحال، نه همیشه غمگین؛  
دلنوشته‌هایم ✍️ از غم و نور⭐️  
دیدن و سپاس از لحظه‌های کوچک و  تمرینِ بودن در لحظه  🧘
 
💫🌿 بی‌جنگ؛ بی‌فرار 🤍🔮</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:49:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4696781/avatar/tRkX1f.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرضیه قاسمی نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_82250181</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمینت را سفت کن🔮زیرِ آسمونِ جنگ✌️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%AC%D9%86%DA%AF%E2%9C%8C%EF%B8%8F-lcemo2bzzy3u</link>
                <description>نورِ درون جریان داره 💫 و دلم یه آسمون حرف... ✍️زمینِ زندگیِ امروزت رو سفت کن ....هنوز جنگی نشده،اما صداها شروع شده‌اند.نه صدای انفجار،صدای «اگه» «شاید» «ممکنه»صداهایی که اتفاقی نیفتاده،اما ذهن رو مجبور می‌کنن انگار افتاده..ذهن از چیزی که هنوز نیستزودتر از چیزی که هست فرسوده میشه.بلاتکلیفی، از خودِ خبر خسته‌کننده‌تره.برای همین سفت کردن زمین،واکنش به جنگ نیست؛واکنش به این همه صداست.زمین یعنی جایی کههنوز واقعیست.هنوز لمس میشه.هنوز قطعیه.نه آینده،نه تیترِ امروز و فردا،نه تحلیل‌های ۵۰–۵۰.زمین یعنی همین لحظه 🍃یعنی چند دقیقه به ذهنت سکوت بدی 🌬نه تحلیل، نه سناریوسازی،نه چک کردن دوباره‌ی خبر نه اسکرول کردنِ اینستاگرام؛انگار این بار برای خودت قراره فرق کنه.زمین یعنی..دست از سرِ اخبار برداری،نه از روی بی‌مسئولیتی،از روی مراقبت ..یعنی بفهمیذهن هم مثل بدناگه بی‌وقفه در معرض صدا باشهملتهب می‌شه.زمین یعنی به خودت بگی:«الان لازم نیست بدونم.»و دنیابا همین جمله فرو نریزه.زمین یعنینذاری ذهنتقبل از بدنت وارد جنگ بشه.زمین یعنیچند دقیقه بی‌خبر موندننه برای فرار،برای اینکه دوباره بتونیآدمِ زندگی باشی،نه قربانیِ تیترها.زمینِ سفتقولِ امن بودنِ دنیا رو نمیده؛فقط میگه:هرچی بشه، تو الان فرو نمیری.و بعضی وقت‌هاهمینکافی‌ترین چیز دنیاست.✨️طبیعیه که ذهنت شلوغ و سر درگم شه.ما معمولا توی این لحظه‌هاهی نگاهمون رو می‌بریم بالا؛به آسمون، به آینده،به چیزایی که هنوز نیومدنولی سایه‌شون افتاده رو امروز.اما سفت کردنِ زمین،کارِ نگاه کردن به بالا نیست.کارِ برگشتنه.برگشتن به همین لحظه‌ای کهپاهات روش ایستاده.به اتاقی که توشی.به نفسی که همین الان الان الانمیاد و میره،بی‌خبر از تحلیل‌ها.زمینِ زندگی یعنی: اون لیوان آبی که میتونی بخوری.اون غذای ساده ایی که میتونی درست کنی،اون خوابی که میتونی ازش مراقبت کنی،حتی اگه کوتاه و نصفه‌نیمه‌ست.زمین یعنی کاری که هر روز،هرچقدر کوچیک،بهت میگه: (( من هنوز اینجام، فقط اینجا ))شاید دنیا بلرزه،شاید تیترها تند بشن،شاید آینده مبهم‌تر از همیشه باشه؛ولی اگه تو بدونیصبح‌ها قراره چی کار کنی،شب‌ها قراره کجا سرت رو بذاری،و آگاه به بدنی که داره نفس می کِشه وکارِ خودشو انجام میده ؛ زمین زیر پات ترک نمیخوره.سفت کردن زمین یعنیبه خودت اجازه بدی عادی باشیوسطِ یه وضعیت غیرعادی.یعنی بدونی لازم نیستهمیشه در حال تحلیل باشی،لازم نیست همیشه آماده‌ی فاجعه باشی،لازم نیست همیشه بفهمی چی می‌شه.بعضی روزها،به اندازه‌ی کافی قوی‌ هستیاگر فقط زنده بمونیو خودت رو سالم برسونی به شب.زمین یعنییه برنامه‌ی کوچیک که امروز منتظرته.یه تماس، یه پیاده‌روی،یه آهنگ تکراری،یه کار نصفه که ادامه‌ میدی.یا همین روتینِ هر روزت به هر شکلی که هستیا کتاب خوندن یا همین نوشتن ✍️نه برای فرار از واقعیت؛برای اینکه واقعیتهمه‌اش خبر نیست.زمینِ سفتقولِ امن بودنِ دنیا رو نمیده؛فقط میگه:«هرچی بشه، تو الان فرو نمیری.»و بعضی وقت‌هاهمین کافی‌ترین چیز دنیاست.💫هر وقت دیدی ذهنت دوباره شلوغ شد،یا دستت رفت سمت خبرها،برگرد به نورِ درونت به همین لحظه اکنونت ،یعنی چند دقیقه به ذهنت سکوت بده وبه نفس کشیدنت توجه کن..🌬🌬🌬نه برای اینکه چیزی عوض بشه،برای اینکه از هم نپاشی. برای اینکه بگیمن هنوز اینجام لازم نیست قوی‌تر باشی،همین که برمیگردی به زمینِ خودت ، کافیه.⚜️امیدوارم نورِ امید به لحظه هایتان بتابد .💫🕊</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 07:43:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نورِ درون 💫</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%F0%9F%92%AB-r7nqg235bdpt</link>
                <description>نور جریان دارد ✨️🌱نورِ درون 💫اسمش رو بارها شنیده‌ایم، اما برای من یه چیز دیگه بود.یه روز همین عنوان به دلم نشست و حس کردم باید براش بنویسم.مثل بقیه نوشته‌هام، اولش اومد توی ذهنم و این بار تجربه‌ای متفاوت برام داشت ✨️✨️✨️وقتی صدای درون شنیده نمی‌شودمعمولا متوجه خاموش شدن درونمون نمیشیم.نه یه‌دفعه اتفاق می‌افته، نه با نشونه‌ی بزرگ.خیلی آرومه… اون‌قدر آروم که عادت می‌کنیم به نبودنش.زندگی‌مون پر میشه از بایدها..باید قوی باشی.باید ادامه بدی.باید راضی باشی.باید قدردان باشی، چون سلامتی چون زندگی میکنیو هزار تا دلیل دیگه برای قدر دانی …...و ما هم، برای اینکه درست زندگی کنیم، کم‌کم یاد می‌گیریم احساس‌هامون رو عقب بزنیم.خستگی رو نادیده می‌گیریم.دل‌گرفتگی رو منطقی جلوه می‌دیم.غم رو با جمله‌ی اینم میگذره ؛ ساکت میکنیم.و فکر می‌کنیم این یعنی بالغ بودن.اما نه… درون با سکوت درمان نمیشه.گاهی باید بیرون رو رها کنی، ساکت باشی، و به خودت گوش بدی.وقتی صدای درون شنیده نمی‌شه، خودش رو جور دیگه‌ای نشون میده...با بی‌حوصلگی، با دل‌زدگی، با حس پوچی حتی وسط شلوغ‌ترین روزها.شاید برات هم پیش اومده باشه..همه چیز ظاهرا خوبه، اما دلت نه.نمیدونی دقیقا چی میخوای،فقط میدونی این حالت طبیعی نیست.حقیقت اینه که درونمون همیشه حرف می‌زنه،ولی ما یادمون رفته گوش بدیم.از ترسِ روبه‌رو شدن،از ترسِ چیزی که ممکنه ببینیم.چون دیدن درون یعنی قبول کردن زخم‌ها.یعنی قبول اینکه همیشه قوی نبودیم.و برای خیلی‌ها، ترسناکه.صداهای کوچک، نشونه‌های بزرگی دارنگاهی صدای درون خیلی کمه.یه حس، یه فکر، یه مکث، یه تردید کوچیک.ولی اگه نادیده گرفته بشه، کم‌کم بزرگ می‌شهیه سنگینی دائم، یه خستگی عمیق، یه حس ناامیدی بی‌علت.مثلا ....همون لحظه که قرار بود خوشحال باشی، ناخودآگاه حست گرفته است.همون روزی که به هدفی رسیدی، حس می‌کنی چیزی کم است.همون رابطه‌ای که پر از عشقه، اما آرامش واقعی تو نیست.این‌ها نشونه‌ست.میگه: چیزی توی درون دیده نشده.سفر به درون، با ترس و شجاعت همراههروبه‌رو شدن با درون شجاعت می‌خواد🌱نه شجاعت جنگیدن، شجاعت دیدن.دیدن زخم‌ها بدون قضاوت، دیدن ترس‌ها بدون فرار.اولین قدم ساده‌ست، اما سخت هم هستبه خودت اجازه بده حس کنی.بگو: من خسته‌ام، من نگرانم، من گاهی نمی‌دونم چی می‌خوام.این اعتراف ضعف نیست.آغازه ✨️🕊آغاز شنیدن، آغاز دیدن، آغاز جادوی نورِ درون.نور درون همیشه هستنور درون همیشه بوده💫فقط زیر لایه‌های ترس، عادت و شلوغی پنهان شده.و جادو؟همینجاست… وقتی به جای تغییر دنیا، تصمیم می‌گیری خودت رو بفهمی.شاید فکر کنی رسیدن به این نور سخت باشه.اما حقیقت اینه که چیزی که دنبالشی، همین حالا هم توی تو هست.همون حس کوچیک، همون جرقه خاموش، همون شور آرام که میگه..تو واقعی هستی، تو کافی هستی، تو می‌تونی...بیشتر بخون، حتی اگه دوباره حس کردی چیزی کم استچون هر بار که می‌خونی، یه لایه از غبار کنار میره،و نور کوچیک درونت کمی روشن‌تر میشه.💫این داستان روایت همین لحظه‌ هایمان است؛لحظه‌هایی که آرام‌آرام نورِ درون خودش رو نشون میده. ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 16:58:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز هم گذشت ⭐️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%E2%AD%90%EF%B8%8F-mkvyrub6pe9o</link>
                <description>🌱 دلنوشته 🌱بعضی روزها فقط دلت می‌خواد یه نفر بگه:اشکال نداره، اگر خسته‌ای، تو اجازه داری آروم باشی،بدون اینکه احساس ضعف کنی..امروز اون نفرم برای خودم…گاهی وقت‌ها همه چی ساکته، ولی توی دلت آشوبه . . .توی اون لحظه‌ها فقط یادت باشه که تو خودت امن‌ترین پناهی..✨️به خودم گفتم:نترس، تو همون کسی هستی که تا اینجا رسوندت.و راستش، باورم شد...گاهی فقط لازمه بگی:من دیگه اون آدم دیروز نیستم.زخم‌های قدیمیم هنوز هست، ولی دیگه باهاشون زندگی نمی‌کنم و این یعنی برگشتم به خودم.هربار که شکستم، یه تیکه‌ام بیدار شد🪾زخم‌هام بلد بودن راهو نشون بدن و این یعنی من رشد کردم تو درد...همه چی آروم نیست، ولی من سعی در صلح با خودمم..قرار نیست همه دنیا منو بفهمه و این یعنی کافیست که برای خودم باشم.نه شروعم قشنگ بود، نه مسیرم آسون...ولی من همون نقطه عطفم که تصمیم گرفت ادامه بده و این یعنی هنوز می‌تونم.حالا که سلامت برگشتم، هر نفس رو شکر می‌کنم و قدر لحظه‌هامو می‌دونم✨️شفا فقط خوب شدن جسم نیست؛من یاد گرفتم که چطور به زندگی بگم سپاسگزارم🍃و این یعنی روحِ منم بهتر شد..گذشته‌ام قراره درس بشه، نه زنجیر...به خودم گفتم، لازم نیست امروز بهتر باشه.همین که بگذره، کافیه..بعضی روزها فقط باید بود.بی‌ادعا، بی‌عجله،در یک سکوتی که کم‌کم خودش راه نفس رو باز می‌کنه🌬و من اون ساکت‌ترین گریه‌هامو بخشیدم این یعنی دارم سبک می‌شم..و خدا هنوز با منه . 💫</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 22:26:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه دادن 💛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-h0sbjck4rur8</link>
                <description>لحظه ای در جنگل 🌲☀️بعضی وقتا قوی نیستم؛ فقط ادامه میدم.هنوز زیر پوستمیه زنده موندنِ خسته نفس میکشه؛نه برای قوی بودن، نه برای امیدهای دروغیفقط برای ادامه دادن وقتی روانت دیگه جون نداره.گاهی فقط زنده بودن خودش دلهره‌ست.گاهی دلت نمیخواد کسی چیزی بپرسه،نه از حالت، نه از گذشته، نه از آینده.فقط دلت میخواد ساکت باشی، ولی کسی کنارت باشه؛نه برای حرف زدن، فقط برای اینکه حس کنی تنها نیستی.من میدونم، زنده موندن بعضی وقتا از جنگیدن سخت‌تره.وقتی هر چیزی که قبلا برات شادی بوده، حالا انگار رنگ پریده‌ست.وقتی حس میکنی حتی نور خورشید هم بی‌معناست؛ میتابه ولی گرم نمیکنه.ولی بازم یه چیزی هست، یه چیزی خیلی کوچیک که هیچکس نمی‌بینه جز خودت؛اون لحظه‌هایی که چشم هاتو می‌بندی و میگی:خدایا، فقط امشب رو رد کن … فردا ببینم چی میشه.من همونی هستم که درد کشید ولی نمرد.همونی که از خود خسته شد ولی خود رو تنها نذاشت.و به نظرم همین کافیه.همین که هنوز اینجام یعنی قراره یه جایی، یه روز، یه حس تازه از راه برسه و بگه:آهای مرضیه! بلند شو … نوبت توئه …و شاید همین فردا، یه لبخند کوچیک دوباره به من برسه …من هم ادامه میدم....این یعنی من به رسمِ خودم هنوز زنده‌ام، و هنوز فرصت دارم خودم را دوباره پیدا کنم.✍️🖊</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 19:34:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای دل 🍃</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%F0%9F%8D%83-tpiqdusjuwuf</link>
                <description>نورش عوض شده اما حسش نه ..😉نوشته‌هام از دل میان، از ته دل...با اینکه ساده مینویسم، اما هر بار که دفترم رو باز می‌کنمجمله‌ها دوباره برای خودم هم تازگی دارن و اشک توی چشمام جمع میشه و بهم انرژی میدن؛و دوباره منو میبره به خاطرات ....نوشته‌هام خیلی ساده‌انواقعی بی‌تظاهر و بی‌سروصداشاید توی این همه هیاهواصلا دیده نشن ، اما برای منهمین سادگی‌شون با ارزشه هر جمله،هر خط،یه راههبرای سبک شدن ذهنم برای رها کردنِ حس‌هاییکه نیازی به دیده شدن ندارن.دو سالِ که توی خلوتم مینویسمروزهای آروم و روزهای شلوغ.سه ساله از پیوند کلیه میگذره اما تازه چند ماهه به یک آرامشِ ذهنیِ نسبی رسیدم؛نه آرامشی بدونِ دغدغه،بلکه آرامشی که بعد از کلی اتفاق و فشارِ روحی،چالش‌هاش کمی کمتر شده،کابوس‌ها و ترس‌هاش آروم‌تر شدن،بعد از شش سال درد و رنج،مدت‌ها در سکوت بودم… همین خلوتِ خانه  وقتی حتی از نظر پزشکی هم مجاز نبودم به داروهای آرام‌بخش پناه ببرم، مجبور شدم آرامشم رو از درونِ خودم بسازم 💫ترجیح  دادم در سکوت و خلوتم بمانم دور از هر گونه شلوغی ؛ بعد از کلی تمرینات ذهن که بصورت مستمر انجام میدادم تازه غبار افکار پراکنده کمی کنار رفتهو همچنان تمریناتم ادامه داره..شاید به همین خاطره که حالا میتونم بنویسم،و این نوشته‌ها از دلم میان بیرون،یه جور تخلیه ذهنیه،یه نفس راحت بعد از سال‌ها سنگینی. هر وقت دفترم رو باز میکنم و با خودم تنها میشم،برای دلم مینویسم، برای خودم میخونم،برای خودم ذوق میکنم و با وسواس ویرایشش میکنم.چند روز بعد دوباره برمیگردم میخونمش،و شاید یه حرف تازه از دلم اضافه کنم.حتی همین نوشته ممکنه باز هم یه کلمه‌اش عوض بشه…نوشتن برای من نه مسابقه‌ست،نه برای دیده شدنهو نه برای لایک، برای دلم مینویسم🍂و اینجا فقط برای یادگاری ثبتش میکنم.نوشتن برام یعنی نفس کشیدن،یعنی کنار اومدن با خودم، یعنی پذیرفتن چالش‌هاو شکرگزار بودن برای لحظه‌های کوچیک و بزرگ زندگی ⭐️اینا فقط جملات نیستن؛ خاطره‌ان، دردن، زندگی‌انچون از دلِ یه آدم رنج کشیده بیرون اومده،دلم نمیخواد حرف‌های دلم تبدیل بشن به یه پست عادی توی فضای مجازی.همیشه بدم میومد در اینستاگرام به اشتراک بذارمکه افراد از سرِ بی‌حوصلگی یا عادت، فقط رد بشن و لایک کنن 🍂همه اهل دل نیستن ؛ اینو خوب میدونم،اما ویرگول که به تازگی باهاش آشنا شدم،حس کردم مخاطبانِ اینجا اهل دل هستناینجا هستن برای نوشتن و خواندن.اینجا احساس میکنم همون جایی هست که میتونم خودم باشم، پس از این بابت خیلی خوشحالم حتی اگرده سال دیگه هم بگذره میدونم بالاخره یه جایی حرفای دلم به ثبت میرسه.به طور مثال همین قدر که کسی وقت میذاره و کتاب میخره و مطالعه میکنهیعنی دلش اهلِ احساسه و داره برای اون حس ارزش قائل میشه.منم دلم میخواد دفترم که پر است از واژه‌های درد و امید و اشک،یه روز به کتابچه تبدیل بشهبرای دل‌هایی که بیدارن؛ برای آدم‌هایی که میفهمن نوشتن با غم و رنج یعنی چه ...!!توی این دنیا هر چیزی انرژی داره و هر انرژی بهایی داره،چه از نظر مالی چه احترام و ....و من نوشته‌هایم را به چشم‌های بی‌تفاوت نمیسپارم.امید دارم روزی برسه که حرف‌هام،همان‌هایی که با اشک نوشتم و با دل،مدت‌هاست نگه‌شون داشتم،اون قدر زیاد بشن که آرام آرام به کتابی تبدیل بشناز دل، برای دل‌هایی که شبیه من احساس رو زندگی میکنند .همین .. ✍️پایان.</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 21:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی سقف؛ بیشتر از آسمان بود🌈</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D9%82%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-mpvorlnim3ua</link>
                <description>🍂دلنوشته برای زمانی است که یک سال بیرون را ندیده بودممن هنوز اینجام. . نه قوی‌تر از همیشه، نه خوشحال‌تر از دیروز . . . فقط اینجا . . .🍃با دستی که گاهی میلرزه و دلی که گاهی دیگه حتی حوصلهٔ گریه هم نداره؛من هنوز اینجام، با چشمی که سقف رو بیشتر از آسمون دیده ⛈️و پایی که توی خونه راه میره اما فکرش هزار جا گیر کرده؛می‌دونم بعضی روزا انگار صبح نمی‌خواد شروع بشه و شب سنگین‌تر از تمام دردهای جسمم هست ؛اما یه چیزی توی من هست که با همه ترس‌ها و خاموشی‌ها هنوز تسلیم نشده؛دلم . . . . . 🍂نه اون دلِ پر از انگیزه و شوق؛بلکه همین دلِ ساکت و خسته؛همین که هنوز گوش میده، هنوز حس میکنه، هنوز دنبال یه دلیل کوچیکه برای ادامه…🌱اگه در من هنوز یه نفسی هست پس هنوز یه راهی هست؛هر چقدر هم تاریک، هر چقدر هم تنها، من هنوز اینجام و شاید همین بزرگ‌ترین معجزه باشه. 🌿⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 15:10:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساده باش ؛ فقط باش 🗣</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-znzuiij66sf6</link>
                <description>🍂 دلنوشته | مرضیه ✍️🖊 🍂دل‌نوشته‌ای در لحظه‌ی اکنون ✨باش. فقط همین.به من بگو، برای زیستن چه نیازی است جز همین سادگی؟ببین؛ با تمام چشم‌های روحت این لحظه را تماشا کن.《 اکنون، تنها نقطه‌ای‌ست که واقعیت دارد 》💫در این لحظه، دیگر خبری از گذشته نیست و آینده،چیزی جز خیال نیست…وقتی این سادگی را درک می‌کنم، لبریز از سپاس می‌شوم و ترس و نگرانی را رها می‌کنم. 🕊می‌خواهم از قید و بندهایی که ناخواسته بر روحم سنگینی می‌کنند، رها شوم؛رها کنم افکار پراکنده‌ای را که همچون غبار بر ذهن نشسته‌اند.امروز تصمیم گرفتم دوباره بنویسم؛نه برای کسی، بلکه برای خودِ خودم.شاید دوباره دلم بخواهد عمیق‌تر کتاب بخوانم؛هر ورق و هر واژه افکارم را به دنیایی دیگر می برد ،برای این پرواز، قوت می‌خواهم؛قوتِ جسم و جان 🌿پس سعی دارم تا غذای سالم بخورم زیرا اهمیتِ سلامتی که بزرگترین نعمت و ثروت است را درک می‌کنم؛به‌ویژه سلامتیِ کلیه‌ پیوندی‌ام هدیه‌ای که مرا در این مسیر نگه داشته🤍نشانه‌ای از جانی تازه و فرصتی دوباره برای زندگی 🙏یادآور این‌که هنوز زندگی جاری‌ست. 🗣و من مسئول مراقبت از این فرصتِ ارزشمندم🌿نفسِ عمیق، یادآور همین حضور است. 🌬اینجاست که به قدرتِ حقیقی‌ام پی می‌برم؛همه‌چیز تحت کنترلِ من است،نه به معنای سلطه بر جهان،بلکه به معنای مدیریتِ درون 🌱برای این مراقبت، گوش دادن به پادکست را با مراقبت از ذهن پیوند می دهم، سعی میکنم آگاهانه انتخاب کنم؛ پادکست هایی که حالم را بهتر می کند 🔮کلاس ها و کتاب هایی که دل و روح را تغذیه می کنند و از خبرهای منفی فاصله بگیرم که اضطراب وارد دلم نشودذهنِ خسته ام دیگر شلوغی نمی خواهد ..فقط کمی سکوت، کمی نفس.. نوشتن راهی برای تخلیه ذهن است؛جایی که افکار و هرچه در سرم می چرخد بی سانسور روی کاغذ بریزم؛ وقتی می نویسم انگار بارِ ذهنم، زمین گذاشته می شود 📝گاهی فکر می کنم همین مسیر، الهامِ نوشتن را به من هدیه داد؛ جایی که افکارِ پراکنده آرام می شوند وخلاقیت به آرامی جان می گیرد؛ نوشتن برایم شبیه خالی کردنِ یک اتاق شلوغ است، افکار که روی کاغذ می آیند سبک می شوم؛وقتی فضا را تمیز می کنم، همین لحظه اکنون را حس و تماشا می کنم .🌱اگر امکانش باشد، به طبیعت می‌رومو صدای زمین را زیر پاهایم حس می‌کنم.توجه و پذیرشِ خود، اولین قدم است.🌿در این مسیر می‌آموزم قضاوت دیگرانو حتی قضاوتِ خودم درباره‌ گذشته را کنار بگذارم.هر بار که این کارها را انجام می دهم؛ حس می کنمبه سمتِ فرکانسی مثبت قدم برداشتماین بودنِ اصیل استدر دل طبیعت که قدم می‌زنم،از تماشای هستی،از دیدنِ آسمان و هوای تازه و سرسبزیبه عمق لذت می‌رسم.🌱مرا به سبک شدن هدایت می‌کند؛و رها از خشم و نگرانی‌های بی‌پایان.امیدوارم به این نقطه‌ها برسم؛جایی که واقعاً خوشحال باشم.شادیِ درونی مسیر سرسختی‌ست،اما نتیجه‌اش کمک به خودو یافتن آرامشِ درونی‌ست. 🌱⭐️⭐️ از دل برای دل ⭐️⭐️</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 14:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز من و غمم جلسه داریم ✅</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86-m75l0myyy2mf</link>
                <description>🏡 حیاطِ خانه ؛ امن ترین جایِ نفس کشیدن🌿سلام به این لحظه‌ای که در آن هستم؛سلام به خودم،سلام به بیدار شدن و دیدنِ نورِ صبح،حتی اگر هوا دلگیر باشد.🍂سلام به بدنم و ذهنم که امروز هوشیار است.سلام به افکارم؛به درک کردنِ همه‌چیز؛به اینکه فقط مشاهده کنم، باشم، ببینم،رها کنم و اجازه دهم همه‌چیز باشد.سلام به نگرانی‌هایمو به این شلوغیِ سرم..امروز غمگینم؛اما غمی عمیق و آرام…🍂در حالِ گشت‌وگذار درونم هستم 🌬تا حالم را همان‌طور که هست بپذیرم.دلگیرم، خوب نیستم،خواب‌های ناآرامی که ترس‌ها در آن گره خورده‌اند…اما همین حس را هم دوست دارم.🍂نگاهش می‌کنمو سعی می‌کنم با آن نجنگم،نترسم،قضاوت نکنمو عصبانی نشوم.دلگیرم،اما در همین حال می‌نویسمتا ذهنم خالی شود.✍️به خودم قول داده‌امآگاهانه زندگی کنمو واکنشِ هیجانی نشان ندهم.🍂به خودم گفتم:اگر دلگیر هستی، یک لبخند کوچک بزن؛بگذار ذهنت یاد بگیرد که تو می‌توانی.به خودم یادآوری کردم:اگر انرژی منفی آمد،آن را بپذیرم، ببینمشو کارهایم را انجام دهم.🍂اگر حالم خوب نبود،لبخند بزنم،آشپزی کنم،کتاب بخوانمیا به طبیعت بروم.خودم را به سکوت دعوت کنم🌱و نگذارم افکارم همه‌جا پخش شوند.من قدرت بزرگی در وجودم دارم،چون اشرف مخلوقاتم✨️و برای خداوند ارزشمندم.🕊من تمام احساسات، افکار و زندگی‌ام رادوست دارم و می‌پذیرم،چون می‌دانم این‌هابه رشد و آگاهی من کمک می‌کنند.✨️من نورِ درونم را روشن می‌کنمو در قلبمصدای مهربانی،بخششو رهایی از کینه راطنین‌انداز می‌کنم.🌱ممنونم دلِ غمگینمکه آمدیو به من فرصت دادی بنویسم🖍و با خودم خلوت کنم.تا بعد…که خوب شومو دوباره بیایی…اما هر بار که آمدیبا رفتاری آگاهانهکنارت می‌نشینم.🌿فصلِ تازهٔ من شروع شده است. ✨🍂 دلنوشته | مرضیه ✍️🖊 🍂</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 13:57:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو با غمت می جنگی؟ یا کنارش می نشینی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D9%85%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-topvfsit5u4r</link>
                <description>سلام به غمم سلام رفیقِ دیروز و امروزم🍁🍂امروز خواستم با تو حرف بزنم، غمِ عزیزم.تا حالا سعی می‌کردم پنهانت کنم یا زودبا مشغول شدن به کار یا بیرون رفتن از دستت فرار کنم. اما امروز، دیگر نه...سلام می‌کنم به حضورت، به سنگینی‌ات کهروی شانه هایم نشسته است .🤍می‌دانم که گاهی می‌آیی چون یک کار ناتمام مانده یا یک درس باید تکرار شود. می‌دانم که اگر با تو نجنگم،آرام‌تر می‌شوی.همه این ها را میدانم اما باز می آیی.......💛امروز دلم می‌خواهد فقط بنشینم و کنارت باشم. نه کاری کنم، نه حرفی بزنم. فقط باشم ببینم نفس بکشم و بگذارم بدانی که دوستت دارم، حتی اگر آمدنت سخت باشد. تو هم بخشی از منی... 🌬✨️قول می‌دهم که کم‌کم یاد بگیرم چطور با لبخندی کوچک در گوشه لب، همزمان هم اینجا باشم، هم به دنیای بیرون نگاه کنم..تو مهمانی هستی که باید مراقبش باشم تا بروی، نه موجودی که از او بترسم.🌱ممنونم دل غمگینم که امروز آمدی و به من فرصت دادی دوباره بنویسم و با خودم خلوت کنم.✍️🍂تا بعد .... که خوب شوم و دوباره بیایی...اما هر بار با رفتاری آگاهانه کنارت مینشینم. 🌬تو با غمت می جنگی یا کنارش می نشینی؟⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️🍂 دلنوشته | مرضیه ✍️🖊 🍂دلنوشته ۷ بهمن ۱۴۰۴🌿</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 00:33:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زخمِ دل 💥</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%B2%D8%AE%D9%85%D9%90-%D8%AF%D9%84-xsugfy60pnvk</link>
                <description> 🍂 دلنوشته ✍️🍂این دلنوشته نه برای بخششه،نه برای فراموشی؛ نه برای قوی بودن؛فقط میدونم باید از ذهنم بیرون بیادبرای نفس کشیدن... 🌬از احوالِ این روزهای سپری‌شده می‌نویسم…بعد از کلی جنگیدنبا رفتارهایی که قرار نبود این‌همه جاتوی ذهنم بگیرن، بالاخره تونستمنصفشون رو رها کنم. نه بیرون،نه توی واقعیت؛ فقط توی ذهنم و همینفعلا بزرگ‌ترین پیروزی منه.آدم‌های اطرافِ زندگیممهربونن، واقعاً مهربونن…اما آگاهی‌شون همون‌جایی می‌ایستهکه دل من شروع می‌کنه به درد گرفتن.مهربونن،ولی نمی‌دونن بعضی حرف‌هاحتی اگه ساده گفته بشنمی‌تونن عمیق زخم بزنن.حرف‌هایی که برای اونا عادیهاما توی دل من می مونه و سنگین میشهزخم‌هایی که مدت‌هاستبی‌صدا با خودم حملشون می‌کنم.شاید تقصیر خودم بود؛ از وقتی سال‌هابا رفتـارم نشون دادم هیچ‌چیز ناراحتم نمیکنه …همه‌چیز رو سپردم به خنده، به شوخی،به وانمود، نگفتم، رد شدم.اگه جای من بودنشاید می‌فهمیدن هر حرفی رونباید گفت، هر حقیقتی رونباید بی‌هوا ریخت وسط دلِ یکی.من نمی‌خوام بدونم کی چی گفتیا چی نگفت؛ چون بین همین گفتن‌هایه دل میشکنه که فقط خودشصدای شکستنش رو می‌شنوه.دلم شلوغه … شلوغ‌تر از حد توانم.میخوام اون‌قدر روی خودم کار کنمکه از این شلوغیِ خسته‌کنندهبرسم به یه سکوتِ امن.از وانمود کردن خسته شدم.دلم میخواد بذارمش کنار و خودم باشم؛بدون نقاب، بدون توضیح.دلم میخواد از همه‌چیزیه کم فاصله بگیرم؛ نه برای فرار،برای نفس کشیدن بدون درد.میخوام سکوتِ درون رو یاد بگیرم تا حرف‌هازودتر از ذهنم عبور کنن و زخم‌ها کمتر تازه بشن.دلم . . . . 🍂یه آرامشِ بی‌دلیل می‌خواد؛یه جایی که لازم نباشه قوی باشم،لازم نباشه توضیح بدم که چرا گاهیحالم خوب نیست. فقط خودم باشم.میخوام توی بی‌زمانی زندگی کنم؛ بی‌صدا،بی‌فشار. یاد گرفتم سکوت کنم، چون حرف زدنهمیشه حالم رو بهتر نمی‌کنه…اما درونم هنوز شلوغه.و من فقط یه آرامشِ واقعی می‌خوام.یه سکوتِ درون، نه بی‌حسی…سکوتی که درد نداشته باشه. 🍂و شاید باید بپذیرم که هنوزبا آدم‌هایی در رفت‌وآمدمکه بلد نیستن فکر کننمی‌خوام سکوتِ درون رو یاد بگیرمتا حرف‌ها زودتر از ذهنم عبور کننو زخم‌ها کمتر تازه بشن، قبل از اینکه حرف بزنن.🖊🍂🍂🍂🍂🍂🍂</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 21:14:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>☀️ آفتاب زندگی ☀️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%E2%98%80%EF%B8%8F-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%E2%98%80%EF%B8%8F-cykqeqh2flvv</link>
                <description>زمین هر لحظه در حرکت است 🪐✨و خورشید،هر روزبا گرمایی تازهو نوری که به جانت می‌تابد،می‌آیدتا درونت را هوشیارو روحت را بیدار کند؛طلوعی دل‌انگیزبه خانه‌ات می‌آورد ☀️آفتاب را تماشا کنو بگذار نوردر وجودت طنین‌انداز شود؛سلام کنبه آفتابی که با مهر و لبخندبر زندگی‌ات تابیده است،به همان دلیکه با لبخندهر روز مهمانِ خداوند است…اکنون که می‌دانیانرژی در جهانِ زیبای هستیدر جریان است،تو نیز بمان،نفس بکش،و لحظه رادر لذتی ناباز پنجره‌ی چشمانت تماشا کن.زیست کنو به این حیاتِ دوبارهسلام بگو.حرکتی به‌سوی طلوع باشبرای آفتابِ زندگی‌ات ☀️🕊☀️🍂 دلنوشته 🍂🖊🖊🍂مرضیه🍂🍁🕊🕊🕊🕊🕊</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 13:36:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنج خلوت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%DA%A9%D9%86%D8%AC-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-su2ep8jbhgkx</link>
                <description>گاهی فکر می‌کنم زندگی مثل یک رودخانه است؛ آرام به نظر می‌رسد، اما در زیر، جریان‌های پنهان دارد. ترس‌ها، دلشوره‌ها، و خاطره‌های تلخ مثل سنگ‌هایی هستند که آب باید از کنارشان بگذرد. اما تو، با قلبت که روشن و آگاه است، می‌توانی مثل آب روی سنگ‌ها جاری شوی بدون اینکه گیر کنی. 🌊و عشق… عشقی که در وجود همسر حس می‌کنم، مثل نور خورشید روی همان رودخانه است. حتی وقتی ابرها سنگین‌اند، نور پیدا می‌شود و می‌تابد، دل را گرم می‌کند و مسیر را روشن. ☀️💛هر لحظه‌ای که قدردان کوچک‌ترین نعمت‌ها هستی، مثل یک چراغ کوچک در دل تاریکی می‌درخشد. نفس کشیدن، خوردن یک جرعه آب، دیدن درخت‌ها، لبخند همسر، همه تکه‌های همان معنای بزرگ زندگی هستند. 🌿می‌دانی؟ مهم نیست جهان کامل باشد یا همه چیز طبق برنامه تو پیش برود. مهم این است که تو در جریان باشی، حس کنی، و با قلب باز زندگی کنی. هر بغضی، هر اشکی، هر لبخندی، همه نشان از زنده بودن تو دارند. 🕊️⚜️ تو همین جا، همین لحظه، در مسیرت، امن و روشن هستی.دلنوشته 🍂مرضیه🍂🖊🍁ویرگول</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 12:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روحِ بیدار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%B1%D9%88%D8%AD%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-zl1gfq5fbzsg</link>
                <description>✨️✨️ فصل بیداری: 🌙🪐🌖🕯باید زیست و آموخت زندگی را،تا فصلِ بیداری روح سر برسد؛چرخه می‌چرخد و می‌چرخد تا تو را به سرچشمه‌ی بیداری هدایت کند. ✨️روشنیِ درون، تنها مسیری ست که ما انسان‌ها گاهی از آن غافلیم. 🕯گاهی یک تجربه کوتاه و هوشیار، این چرخه را می‌بندد؛و گاهی چرخه‌ای طولانی از رنج، کسالت،سستی، ترس، قضاوت،مقاومتِ ذهن ؛ اندیشه‌های خاموش و غفلت همراه است✨️.ولی در نهایت، میل به رشد، ما را به سوی نوری پنهان می‌برد تا از این حصار عبور کنیم. ☀️🕊🕊پذیرش، اولین قدم و آغاز مسیر است: ✨️🌿در آیینه ببین؛ خودت را به روشنایی فرا بخوان 🪞از پنجره چشمانت، خودت را دریاب؛همین‌گونه که هستی، همه نقص ها وخوبی ها را بپذیر و مهر بورز.زیرا در این شناخت است که جرقه ی عشق و صلح درونی شعله‌ور می‌شود.🌿سکوت، بسیار ارزشمند است؛⭐️در آرامشِ آن، خودت را جستجو کن .🌿مشکلات بشر از آنجاست که نمی‌تواند در خلوتِ یک اتاق ساکت بنشیند؛تنفس آگاهانه بکشد؛ افکار را بدون قضاوت مشاهده کند و اجازه دهد که تنها باشد.🌬خداوند نزدیک‌تر از رگ گردن است...نزدیکتر از رگ گردن کجاست.. 🌬 ؟؟؟راز جهان، در همین دَم و بازدمِ تونهفته است. 🌬 🌍🌙⭐️پروردگارا، بودنت، راهنمایی‌ات و مهرت را سپاس می‌گویم.✨️✨️✨️🌈✨️✨️✨️🍂 دلنوشته | مرضیه ✍️🖊 🍂دلنوشته ۳ بهمن ۱۴۰۴🌿</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 10:50:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالی از جنسِ نپرسیدن ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3%D9%90-%D9%86%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7%F0%9F%96%8D-gg1qqdrslrra</link>
                <description>امروز غمگینم.. گویی امواجِ تاریکی به قلبم هجوم آورده‌اند.؛دیروز اما شاد بودم و چون دیوانه‌ها، رقص‌کنان صبح را به شب رساندم.حالی بی‌احوال دارم؛حالی از جنسِ نپرسیدن ها..که گاهی با رقص،گاهی با سکوت و لبخند ،گاهی با امید و انگیزه،و گاهی با گریه و اشکی که چاشنی این دل است، خود رانشان می‌دهد.✍️🖊🖊🍂🍂دلنوشته🍂🖊🖊🍁🍂🍂🍁🍂مرضیه🍂🖊</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 09:48:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی دل، قلم می شود✍️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-dngi1svsk5dp</link>
                <description>🍂 دلنوشته | مرضیه ✍️🖊 🍂گاهی دلم می‌کِشد سمتِ قلم و کاغذ. وقتی دفتر را باز می‌کنم، چشمم به صفحه‌ی سفید می‌افتد و خیره می‌مانم. انگار خودِ صفحه هم دلش می‌خواهد پر شود. دلم می‌خواهد با کلماتم، حتی کاغذ هم لبخند بزند؛ اما چه بنویسم وقتی دلم خالی از لبخند است؟همان دل پررنجی که برای لبخند کاغذ می‌نویسد، همان دلی که در سکوتی عمیق جا مانده است؛ سکوتی که از سقف پر شده.حالا در کنج خلوتی نشسته‌ام، با شمعی روشن که گرمای آرامش‌بخش‌اش فضای تنهایی‌ام را پر کرده، جایی که سبزی گیاهان دلنشینش کرده است، تا شاید لبخندم دوباره به شوق دیدارِ همین یاری باز شود که همه لبخند و روشنایی دلم است ؛ بودنش آرامِ جانم است 🌿🌿</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 09:39:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی دلت لبخند ندارد،چه می نویسی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82250181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF%E2%9C%8D%EF%B8%8F%F0%9F%A4%8D-yvmzbynlzeiv</link>
                <description>دلم برای نوشتن می‌تپد.می‌نویسم و می‌نویسم، تا هیاهوی درونم آرام گیرد و قلبم سبک شود.🖊کنار قلم و کاغذهایم، دنیای کوچکی ساخته‌ام که فقط از آرامش و سکوت پر است..رنج می‌تواند مثل یک آتش درونی باشد؛ هم می‌سوزاند، هم روشن می‌کند. . رنج گاهی کلمات را جلا میدهد و آدم را وادار می‌کند چیزهایی بنویسد که در لحظه‌ی آرامش هرگز از دل برنمی‌آید.🌿گاهی لازم است که فقط نفس بکشی،بدون تلاش برای تغییر یا تحمل چیزی،فقط باشی، حس کنی و به خودت اجازه بده که همین لحظه کافی ست🌿✨️🪐🌙🌈🕊💚دل نوشته ای از دل، برای دل ✍️🌱🍂🖊🖊🍁 مرضیه✍️🍂🍁🌱 کنجِ سبزِ خانه🌱🕊✨️🌿</description>
                <category>مرضیه قاسمی نژاد</category>
                <author>مرضیه قاسمی نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 20:52:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>