<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hoping for growth</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_82808131</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:08:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Hoping for growth</title>
            <link>https://virgool.io/@m_82808131</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پروژه بازسازی هویت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_82808131/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-rijqduzaxirv</link>
                <description>سلام ، نمی‌دونم تجربه دارید یا نه ، ولی گاهی اوقات داخل زندگی پیش میاد میگی حالم از این وضعیت بهم میخوره بسه دیگه عوض شو ، چرا تغییر نمیکنی و....در سال های گذشته من بار ها و بار ها این افکارات ناگهانی به سراغم می اومدن و هر بار واقعا تا یه مدت محدودی تغییر میکردم ولی باز میشدم همون آدم سابق ! همه چیز به دوران کرونا برمیگرده !! من یه شخصی بودم که روتین منظمی داخل زندگیش داشت ، من معمولا بصورت ناخودآگاه ۵ صبح از خواب بلند میشدم ، نماز می‌خوندم و معمولا عادت داشتم اگه قراره مطالعه ای داشته باشم صبح زود باشه ! خیلی منظم بودم داخل زندگیم هدف داشتم خیلی از روزم مفید استفاده میکردم و اصلا تک بعدی نبودم ، حتی یه درآمد کوچیک هم داشتم ، باشگاه میرفتم ورزشکار بودم ، زبانم خیلی خوب بود کلاس میرفتم و کلا یه هویت مطلوب داشتم تا شیوع ویروسی به نام کرونا که مثل یک بمب اتمی به تیشه زندگی من خورد ! شاید من هیچ وقت مبتلا به کرونا نشدم ولی کرونا منو مبتلا به ویروس نابودی هویت مطلوب و عادت های مثبتم کرد ، من گوشی نداشتم ، هیچ وقت دسترسی به تکنولوژی رو تجربه نکرده بودم ، به تلویزیون خیلی علاقه ای نداشتم اگرم می‌دیدم خیلی کم و مدیریت شده بود ، من کلا مدیریت خوبی روی زندگیم داشتم ، ولی کرونا ! من تفریح اصلی زندگیم بیرون رفتن بود ، اصلا با خونه موندن میونه خوبی نداشتم ، با دوستام میرفتم بیرون و در حال من به تمام برنامه های زندگیم می‌رسیدم ، ولی وقتی کرونا شروع شد من با پدیده ای به اسم خانه نشینی ، تجربه گوشی دست گرفتن و تفریح این مدلی گرفتار شدم ، کرونا زندگی من رو به قبل و بعد خودش تقسیم کرد ، خیلی به مرور و آهسته شخصیت ، سبک زندگی و هویت من تغییر کرد بدون اینکه من خودم بفهمم کی ، چرا و چجوری ؟ این دوران منحوس کرونا مستقیم گره خورد به دوران کنکورم ، عالی شد ! میشه گفت دیگه اعتیاد به فضای مجازی و خونه نشینی دیگه داخل هویت من مشغول شد کلی برای خودش خوش گذرونی کنه ! نهایتا با اتمام دوران کنکور و فارغ شدن از این موضوع وقتی به فضای دانشگاهی رسیدم ، متوجه شدم که من درسارو خوب نمیفهمم ، درسم نمیخوندم و مدام نشخوار فکری داشتم بله رشته مخصوص من نیست ، ولی به لطف جنگ من متوجه شدم نه تنها رشته اشتباهی نیومدم بلکه کاش مشکل از رشته بود و قضیه جدی تر از این حرفاست ! من از درون سالهاست خودمو مچاله کردم ، من همیشه میگفتم من سرکلاس درس رو نمی‌فهمم در حالی که بهم ثابت شد بدون تلاش اضافه من در حد ۲۰/۲۵ دقیقه دیدن ویدیو استاد کامل همه چیز رو متوجه میشم ولی دیگه تمرکزی ندارم برای گوش دادن ، بعد میرفتم ادامشو با وقفه می‌دیدم ، نهایتا دیدم که بله من بدون تلاش اضافه تمام مباحث رو فهمیدم ، مشکل من تمرکزه! این ذهن آشفته دیگه نمیتونه طاقت بیاره یه مدت طولانی به صحبت استاد گوش بده درس بخونه یا یه کار کسل کننده ای که فورا دوپامین فوری آزاد نکنه انجام بده اینجا بود که فهمیدم موضوع جدی تر از این حرفاست که من ویژگی های مثبتم مثل سحرخیزی رو از دست دادم من مستقیم دارم خودمو نابود میکنم این دیگه تغییر هویت نیست !! من طی این سال ها بار ها فهمیدم که مشکل من برنامه های داخل گوشی نیست با حذف پر استفاده ترین برنامه ها من یه جاگزین دیگه پیدا میکنم ، مشکل من جذاب بودن برنامه نیست که منو به خودش جذب کنه ، من به اینکه ساعت مشخصی از روز گوشی دستم باشه معتاد شدم ! یعنی مهم نیست محتوا چی باشه ! خود گوشی مهمه... ! و من بار ها خودمو طی افکارات هیجانی تغییر زندگی محدود میکردم می‌دیدم به یه آدم متفکر تغییر پیدا میکنم که چرخ دنده های ذهنش شروع به حرکت کردن و کلی حرف برای گفتن داره !! کلی ایده کلی هدف کلی کار اره ! من همون هویت رو دارم ولی افتادم داخل یه باتلاق و گرفتار شدم اصلا تغییر هویتی نداشتم فقط روز به روز دارم بیشتر داخل باتلاق فرو میرم و برای اینکه واقعا نجات پیدا کنم در پروژه نجات هویت ، میخواستم یجایی مثل ویرگول گزارش ثبت کنم ، اینجوری شاید باعث بشه مثل خیلی دفعات قبلی بعد از مدتی این حس آزادی طلبی از زندان جبر تکنولوژی رو از دست ندم ! به معنای واقعی به نجات نیاز دارم این رو بخشی از درون واقعی مچاله شدم داره فریاد میزنه راهکار من فعلا اینه ، بیشتر برای شناخت خودم : فیلم آموزشی - درسی مرتبط که الآنم گهگاهی دنبال میکنم رو میتونم ببینم و کلاس هامو هم میتونم دنبال کنم و نهایتا میمونم گهگاهی از روند تصمیمم داخل جایی ( که ویرگولو انتخاب کردم ) ثبت کنم دیگه مابقی تکنولوژی هیچ نقطه مثبتی برام نیست ، حتی شده اگه از بیکاری به دیوار نگاه کنم اینو‌ ترجیح میدم ولی از این چرخه معیوب رها بشم تجربه به من ثابت کرده بعد عملی کردن این موضوع به مرور خودم ناخودآگاه بقیه اهداف رو دنبال میکنم ، سوالی که اینجا مطرح میشه کاملا بجاست و چرا نشد ؟ تداوم ، شاید مدت محدودی ولی نهایتا شکست خوردم و برگشتم سر پله اول تا صدای عذاب وجدان درونی بعدی ! تازه اگه بهش بها داده بشه ولی اینبار می‌خوام متفاوت عمل کنم ، یجورایی می‌خوام با ثبت تلاش های این دفعه حس مسئولیتم رو نسبت به تداوم بالا ببرمهمین که ثبت میکنم شاید در بدبینانه ترین حالت بعدا بفهمم چی شد که نشد ! ولی همین ثبت کردن باعث یه حس ذهنی میشه که اشتیاق درونی رو بیشتر می‌کنه که این عملکرد داره دیده میشه پس بهتر عمل کن ! حتی بخاطر حس ثبت شدن شاید واقعا مفید تر باشه ؟ نمی‌دونم ، ولی این پروژه بازسازی هویت صرفا آزمایشی هست که اینو متوجه بشم ! </description>
                <category>Hoping for growth</category>
                <author>Hoping for growth</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 02:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>