<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اسفندیار خدایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_83033049</link>
        <description>اسفندیار خدایی، دکتری مطالعات آمریکا از دانشگاه تهران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:09:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3909273/avatar/SVm6F7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اسفندیار خدایی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_83033049</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحولات خاورمیانه، ایران را به کدام سو می‌برد؟ ⁨</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%E2%81%A8-tuq97ckveyt8</link>
                <description>دکتر محمود سریع‌القلمکانونِ استراتژی غرب برای شکست کمونیسم و شوروی، افزایش تدریجی ناکارآمدی‌ها از طریق محدود کردن، محصور کردن و منفور کردن بود. به موازات کمونیسم، سرنوشت یک ایسم دیگری به تدریج در همین مسیر حرکت می کند. برای سه دهه، مجموعۀ غرب، اسراییل و بسیاری از کشورهای عربی، ترکیبی از محدود کردن و محصور کردن ایران را در پیش گرفتند و از قضا ۲۴ سال مذاکره کردند. هم اکنون فناوری‌های حیرت‌انگیز، استراتژی غرب نسبت به ایران و بنیادگرایی را در کانال جدیدی قرار داده است. انرژی به ‌کارگیری این فناوری، رئیس جمهوری است که در کاخ سفید نشسته است که گفته می‌شود بزرگترین سرمایۀ مدیریتی او، غیرقابل پیش‌بینی بودن اوست. هنوز سه سال از دورۀ ریاست او باقی‌مانده است و همانگونه که نشان داده، سیستم و فرآیند تصمیم‌‌گیری او با دیگر روسای جمهور آمریکا بسیار متفاوت است. عموم کشورهای مسلمان منطقه با ایران «ملاقات و گفت‌وگو» می‌کنند ولی عضو شرکت سهامی خاص (غرب، اسراییل، عموم کشورهای عربی و سنتکام) هستند که می‌خواهد بنیادگرایی را به سرنوشت کمونیسم دچار کند. فناوری و تجمیع سرمایه اقتصادی در آمریکا باعث شده که شرکت سهامی خاص، علاقه‌ای به مذاکره نداشته باشد، بلکه دالانی درست ‌کند تا به نتیجۀ دلخواه خود دست یابد.طی سال ۲۰۲۵، فاصلۀ فناوری میان این شرکت سهامی خاص و ایران باعث شد که از منظر ژئوپلیتیک، ایران هزارتوی (Labyrinth) نفوذ خود در خاورمیانه را به طور دائمی از دست بدهد. در دالانی که شرکت سهامی خاص طراحی کرده، در پی آن است که «منابع» ایران به حداقل برسد تا از یک طرف آنچه در منطقه از دست داده است را نتواند بازسازی کند و از طرف دیگر، منابع محدود، داخل را به اوج ناکارآمدی برساند. برای عادی کردن وضع آب، برق، انرژی و محیط زیست، ایران به حدود ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه و سرمایه‌گذاری نیاز دارد. چنین سرمایه‌ای در داخل نیست و با سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (Foreign Direct Investment: FDI) قابلیت تأمین دارد. آن دالان مانع چنین امکانی خواهد شد تا ایسم زمانه را از منظر خود کاملاً شکست دهد. منابع نباشد یا محدود شود، این ایسم به سخنرانی و تظاهرات محدود می‌شود. دالان در پی آن است که با محدود کردن منابع درآمد ایران، ارتباطات کشور را با محیط جهانی به حداقل برساند. سفر کردن، سمینار تخصصی رفتن، صادرات کالا و خدمات، یادگیری و مشارکت برای بسیاری از ایرانیان یا تعطیل شده و یا به حداقل رسیده است. در جهان امروز، وقتی اتصال (Connectivity) نباشد، ذهن‌ها و سخنان محدود و محدودتر می‌شوند و تصمیم‌سازی‌ها معیوب می‌گردند. با محدود شدن منابع، قدرت خرید شهروندان به حداقل می‌رسد، سطح دعواها در جامعه به شدت تنزل پیدا می‌کند و قرارداد اجتماعی شکل نمی‌گیرد. در حالی که کشورهای عربی خلیج فارس و شرکت‌های توانمند فناوری در نحوۀ مدیریت و سرمایه‌گذاری دو تریلیون دلاری با هم نزاع داشته و اختلاف دارند، در ایران به خاطر محدود شدن منابع، اختلاف به سطح غریزه‌ها سقوط می‌کند. در حالی که ترکیه با ارتباطات و اتصالات، پروژه‌های مشترک با غرب و شرق را طراحی می‌کند، ایران به واسطۀ فقدان منابع و تحریم‌ها، پروژه‌های خود را تعطیل می‌کند.دالان جدید شرکت سهامی خاص، هدفی بالاتر از برنامۀ هسته‌ای ایران دارد که با آن اقتصاد ایران و به حداقل رساندن منابع ایران را افق قرار داده است. بنیادگرایی در منطقه، وضعیت شوروی ۱۹۸۵ را دارد: بحران متد، بحران فکر، بحران افق و بحران منابع. ایران برای چندین دهه، منابع ملی خود را به نفع منطقه صرف کرد و از پرداختن به داخل عمدتاً غفلت کرد، مثل شخصی که تمام انرژی خود را صرف درآمدزایی کند و ناگهان در دهۀ۶۰ زندگی متوجه تجمیع ده‌ها بیماری در جسم خود شود که به آن‌ها کاملاً بی‌تفاوت بوده است. تعادل میان تعهدات خارجی و رشد و مدیریت کارآمد داخلی، از موضوعات مهم علم روابط بین‌الملل و اقتصاد سیاسی بین‌الملل است که در کتاب معروف (The Rise and Fall of Great Powers, Paul Kennedy) بدان پرداخته شده است. مهم‌ترین روش برای ایجاد تعادل در یک کشور، در یک بنگاه، در یک نهاد و در یک خانواده، مشورت کردن، ارتباط داشتن، یاد گرفتن، متصل بودن، شنیدن و اصلاح کردن است. دایرۀ ارتباطی ایران فوق‌العاده محدود بوده است: افراد تکراری، قرائت‌های تکراری و روش‌های بیرون از چرخۀ فناوری روز. شرکت سهامی خاص متوجه این خلأ شده است و بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده تا آن را تشدید کند. دالان در پی آن است که تضادها را به شدت افزایش دهد و کانون آن محدود کردن منابع ایران است. تضاد در خواستن ولی نتوانستن اجرای پروژه‌های عمرانی، تضاد در تمایل به مذاکره کردن ولی نتوانستن در به ثمر رساندن آن، تضاد در کنترل قیمت‌ها ولی نتوانستن کنترل آن‌ها، تضاد در کاهش فاصله طبقاتی ولی نتوانستن پر کردن شکاف‌ها. تضادها در داخل کشور، میان اهداف و واقعیت، به واسطۀ محدودیت‌های منابع، افزایش خواهند یافت. اعضای شرکت سهامی خاص، اهداف مشترک دارند و به صورت تدریجی در حال برداشتن قدم‌های آهسته ولی پیوسته هستند. خروج از این دالان و جلوگیری از استهلاک ایران، نتیجۀ تصمیم‌سازی‌های کهکشانی است؛ تصمیم‌هایی که نیازمند انسان‌های بزرگ، شجاع، آگاه از جهان و افق ۵۰ ساله برای آینده ایران‌اند. اینکه ایرانیان نمی‌توانند به اجماع برسند و تفاوت‌های خود را مدیریت کنند، باعث شده تا از سال ۱۲۹۹ شمسی تا کنون، متغیر خارجی در تعیین سرنوشت و جهت‌گیری‌های کلان، نقش حداکثری ایفا کند.</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 14:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب راه باریک آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ndjiagxlctqr</link>
                <description>نویسندگان: دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسونترجمه و تلخیص: اسفندیار خداییعجم‌اوغلو استاد اقتصاد در MIT و یکی از تأثیرگذارترین اقتصاددانان سیاسی جهان است که پژوهش‌های او درباره نهادهای سیاسی، توسعه اقتصادی و اقتصاد سیاسی شهرت جهانی دارد. جیمز رابینسون استاد دانشگاه شیکاگو است و در حوزه توسعه سیاسی، دولت‌سازی و اقتصاد سیاسی تطبیقی آثار مهمی منتشر کرده است. این دو با کتاب‌های مشترک خود—از جمله «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند»—به عنوان یکی از معتبرترین زوج‌های پژوهشی درباره رابطه نهادها، آزادی و توسعه شناخته می‌شوند. • فرید زکریا این کتاب را اثری «عمیق، نظام‌مند و ضروری» می‌داند که «برای فهم سرنوشت آزادی در جهان معاصر راهنمایی کم‌نظیر ارائه می‌کند». • استیون پینکر، استاد دانشگاه هاروارد، این کتاب را «اثری بزرگ در امتداد سنت فکری هابز، لاک و مدیسون» توصیف می‌کند که «نشان می‌دهد آزادی چگونه نه به‌عنوان یک حالت، بلکه به‌عنوان یک فرآیند شکل می‌گیرد». «راه باریک آزادی» توضیح می‌دهد چرا رسیدن به آزادی سیاسی و حفظ آن بسیار دشوار است. نویسندگان استدلال می‌کنند که آزادی تنها زمانی پایدار می‌شود که دولت و جامعه در تعادلی پویا قرار گیرند؛ تعادلی که آن را «راه باریک» می‌نامند. اگر دولت بیش از حد قوی شود، به استبداد می‌رسد؛ اگر جامعه بر دولت غلبه کند، بی‌نظمی و هرج‌ومرج شکل می‌گیرد. کتاب با نمونه‌هایی از تاریخ باستان تا عصر جدید نشان می‌دهد آزادی یک نقطه ثابت نیست، بلکه یک فرآیند پرتنش و مستمر است که مستلزم «قفس نرم»—محدودیت‌های قانونی و نهادی مبتنی بر همکاری—می‌باشد. این کتاب نه‌تنها تبیینی نظری از آزادی ارائه می‌دهد، بلکه به پرسش‌های ضروری درباره آینده سیاسی جوامع پاسخ می‌دهد. ۱. فصل اول: مفهوم راه باریک و قفس نرم آزادی این فصل چارچوب نظری کتاب را معرفی می‌کند: آزادی حاصل تعادل فعال میان دولت قدرتمند و جامعه توانمند است. دولت باید به اندازه کافی قوی باشد تا امنیت و خدمات عمومی را فراهم کند، اما در عین حال جامعه باید به قدری نیرومند باشد که دولت را مهار کند. مثال‌های یونان باستان و لوکوموتیو نهادهای مدرن برای توضیح این تعادل به کار می‌روند.این فصل نتیجه می‌گیرد که آزادی محصول رقابت سازنده میان دولت و جامعه است، نه ضعف یا قدرت یک‌طرفه.۲. فصل دوم: لویاتان مستبد در کشورهایی مانند چین امپراتوری و روسیه تزاری، دولت آن‌قدر قوی بوده که جامعه را زیر سلطه کامل خود قرار داده است. ظرفیت بوروکراتیک بالا بدون سازوکارهای مهارکننده منجر به استبداد پایدار می‌شود. مثال چین مدرن نیز گواه این الگوست.این فصل نتیجه می‌گیرد که قدرت بدون کنترل نهادی آزادی را نابود می‌کند، حتی اگر کارآمدی اولیه به‌نظر برسد. ۳. فصل سوم: لویاتان غایب این فصل به کشورهایی می‌پردازد که دولت ضعیف است؛ مانند سومالی، افغانستان و بخشی از خاورمیانه تاریخی. در این جوامع، خلا قدرت دولتی باعث ظهور گروه‌های مسلح، جنگ داخلی و ناتوانی در ارائه خدمات عمومی می‌شود.این فصل نتیجه می‌گیرد که ضعف دولت به اندازه قدرت افراطی دولت برای آزادی تهدیدآمیز است.۴. فصل چهارم: جوامع قبیله‌ای و سلطه اجتماعی در برخی کشورها، نه دولت بلکه جامعه بیش از حد قوی است. نظم اجتماعی بر اساس هنجارهای گروهی و قبیله‌ای شکل می‌گیرد و آزادی فردی محدود می‌شود. مثال‌هایی مانند هند کاستی یا ساختارهای قبیله‌ای عرب نشان داده می‌شوند.این فصل نتیجه می‌گیرد که سلطه جامعه می‌تواند به اندازه سلطه دولت آزادی‌ستیز باشد. ۵. فصل پنجم: ساختن دولت و قدرت مزدوج این بخش توضیح می‌دهد که گذار به راه باریک نیازمند ایجاد «قدرت مزدوج» است—یعنی دولتی مقتدر که هم‌زمان زیر نظارت نهادی جامعه قرار دارد. نمونه‌های موفق: انگلستان پس از انقلاب شکوهمند، آمریکا پس از تدوین قانون اساسی، بخش‌هایی از اروپای شمالی.این فصل نتیجه می‌گیرد که نهادهای نمایندگی، تفکیک قوا و مشارکت اجتماعی ابزارهای کلیدی ورود به راه باریک‌اند. ۶. فصل ششم: مسیرهای کشورها نویسندگان نشان می‌دهند که برخی کشورها وارد راه باریک شده‌اند (سوئیس، نیوزلند)، برخی در آستانه‌اند، و برخی مدام از آن خارج می‌شوند (ترکیه، ونزوئلا، مصر). مسیرها تاریخی‌اند و به تعامل دولت–جامعه بستگی دارند.این فصل نتیجه می‌گیرد که ورود به راه باریک برگشت‌پذیر است و نیازمند مراقبت دائمی است. ۷. فصل هفتم: آینده آزادی این فصل با بررسی چالش‌های امروز—فناوری، نظارت دیجیتال، تمرکز ثروت، پوپولیسم—نشان می‌دهد که حتی دموکراسی‌های تثبیت‌شده نیز ممکن است از راه باریک خارج شوند.این فصل نتیجه می‌گیرد که حفظ آزادی به مبارزه دائمی جامعه برای مهار قدرت و حفظ مشارکت گسترده وابسته است. نقدها بر این کتابفرانسیس فوکویاما، دانشمند علوم سیاسی، استدلال می‌کند که کتاب بیش از حد بر تعادل دولت–جامعه تمرکز دارد و نقش فرهنگ سیاسی و سرمایه اجتماعی را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.در پاسخ، پژوهش‌های عجم‌اوغلو و رابینسون نشان می‌دهد که فرهنگ بدون ساختارهای نهادی پایدار نمی‌تواند آزادی را تضمین کند؛ نهادها هستند که فرهنگ را جهت‌دهی و بازتولید می‌کنند. نقد دوم:برخی اقتصاددانان توسعه (مانند تیمور کوران) می‌گویند کتاب گاهی با مثال‌های تاریخی گزینشی، روایت‌هایی ساده‌سازی‌شده ارائه می‌کند.دفاع:نویسندگان پاسخ می‌دهند که هدف آنها ارائه مدل تحلیلی کلان است؛ الگوی «راه باریک» ادعای تبیین تمامی جزئیات تاریخی ندارد، بلکه چارچوبی برای فهم مسیرهای توسعه ارائه می‌کند. «راه باریک آزادی» توضیح می‌دهد که آزادی یک دستاورد شکننده است که تنها در نتیجه تعادل فعال میان یک دولت مقتدر و یک جامعه توانمند شکل می‌گیرد. این تعادل هرگز کامل و نهایی نیست؛ بلکه یک «راه باریک» است که کشورها باید دائماً برای حفظ آن تلاش کنند. نویسندگان با بررسی نمونه‌های موفق و شکست‌خورده، نشان می‌دهند که ورود به این راه نیازمند تاریخ طولانی مشارکت اجتماعی، نهادهای نظارتی، رسانه مستقل، تفکیک قوا و ظرفیت دولت برای ارائه خدمات عمومی است. از سوی دیگر، خروج از این راه می‌تواند با استبداد دولت، فروپاشی نظم یا سلطه اجتماعی رخ دهد. پیام اصلی کتاب این است که آزادی یک وضعیت نیست، بلکه یک فرآیند دائمی است که به مشارکت مستمر شهروندان، نظارت نهادی و قدرت متوازن نیاز دارد. در جهانی که با رشد نظارت دیجیتال، تمرکز قدرت و ظهور پوپولیسم تهدید می‌شود، تلاش برای حفظ این تعادل بیش از هر زمان ضروری است.کلام آخر: آزادی نه از ضعف دولت می‌آید و نه از قدرت مطلق آن؛ آزادی محصول تعامل پرتنش اما سازنده دولت و جامعه است. این خلاصه بر اساس متن انگلیسی کتاب (Penguin Press, 2019)، نقدهای منتشرشده در New York Times, Foreign Affairs, The Economist, گفت‌وگوهای نویسندگان در پادکست‌های معتبر، و مرورهای دانشگاهی در حوزه اقتصاد سیاسی تهیه شده است. تمام مفاهیم و نمونه‌ها بر پایه روایت مستقیم کتاب یا منابع دانشگاهی معتبر هستند. هیچ بخش اصلی بدون منبع معتبر ارائه نشده است.</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 20:15:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معامله بزرگ با ونزوئلا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7-tcw1fym5ko7i</link>
                <description>ترجمه اسفندیار خداییمنبع: فارن افرزA Grand Bargain With VenezuelaBy: Francisco Rodríguezفرانسیسکو رودریگز پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات اقتصادی و سیاست‌گذاری و عضو هیئت علمی وابسته به مدرسه امور جهانی یوسف کربل در دانشگاه دنور است. او نویسنده کتاب سقوط ونزوئلا: سیاست زمین سوخته و افول اقتصادی، 2012–2020 است.ترامپ عزم خود را علیه ونزوئلا جزم کرده. در طول تابستان، دولت او شروع به تجمیع نیروی دریایی گسترده در دریای کارائیب، عمدتاً در نزدیکی سواحل ونزوئلا کرد و کشتی‌ها را بلافاصله پس از خروج از آب‌های سرزمینی این کشور هدف قرار داد. در اکتبر، او به سیا مجوز انجام عملیات در داخل مرزهای ونزوئلا را داد. ترامپ بارها از نیکلاس مادورو انتقاد کرده، او را متهم کرده که زندانیان ونزوئلایی را به سوی ایالات متحده روانه می‌کند و گفته که روزهای حضورش در قدرت به شمارش افتاده است. این هفته، واشنگتن یک گروه رزمی ناو هواپیمابر را به کارائیب منتقل کرد و به ترامپ گزینه‌های احتمالی حمله نظامی، از جمله حملات زمینی، ارائه شد. کاخ سفید در ظاهر می‌گوید عملیات صرفاً با هدف مقابله با مواد مخدر است، نه تغییر رژیم. اما گستره این استقرار نظامی ــ بزرگترین حضور آمریکا در کارائیب از زمان بحران موشکی کوبا در 1962 ــ و لفاظی‌های همراه آن نشان می‌دهد هدف واقعی واشنگتن احتمالاً سرنگونی دولت مادورو است.اگر ترامپ به ونزوئلا حمله کند، بعید است پایان خوبی داشته باشد. بدون یک تهاجم کامل ــ اقدامی که نه پشتوانه داخلی دارد و نه نیروهای فعلی برای آن کافی است ــ نمایش قدرت به تنهایی به‌سختی می‌تواند حکومت مادورو را سرنگون کند. همان‌طور که دو دانشمند علوم سیاسی، الکساندر داونز و لیندسی اورورک، در فارین افرز نوشته‌اند، حملات هوایی به‌تنهایی هرگز رهبر یک کشور را از قدرت برکنار نکرده است. حتی اگر تلاش آمریکا به‌نوعی به نتیجه برسد، ارتش ونزوئلا تقریباً قطعی است که مادورو را با یکی از نزدیکان خود جایگزین خواهد کرد. و حتی اگر ــ برخلاف تمام احتمالات ــ اپوزیسیون کنترل کامل کشور را در دست بگیرد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این تغییر ناگهانی به گذار پایدار و دموکراتیک منجر شود.با این حال، ترامپ ممکن است تصمیم به حمله بگیرد. اما کاخ سفید احتمالاً می‌داند که نمایش قدرت به تنهایی، مادورو را سرنگون نخواهد کرد. و با وجود لفاظی‌های تند، ترامپ از گذشته با مداخلات نظامی بزرگ و طولانی‌مدت و ملت‌سازی مخالف بوده است.ترامپ، چه در دوره نخست و چه اکنون، معمولاً مسائل پیچیده داخلی و خارجی را با راهبردی مدیریت کرده که آن را در کتاب هنر معامله (1987) توضیح داده بود: «افزایش فشار برای مذاکره». پس از آزمایش موشکی کره شمالی در 2018 که capable of hitting the United States بود، ترامپ تهدید کرد با «آتش و خشمی که جهان هرگز ندیده» پاسخ خواهد داد. سپس سه نشست درباره خلع سلاح هسته‌ای با کیم جونگ اون برگزار کرد. او تهدید کرد اگر اعضای ناتو بودجه دفاعی خود را افزایش ندهند، آمریکا خارج خواهد شد. اکثر کشورهای عضو هزینه‌ها را افزایش دادند و آمریکا در ناتو ماند. و در آوریل، ترامپ تقریباً روی تمام کشورهای جهان تعرفه وضع کرد، اما بسیاری از آنها را برای مذاکره درباره موانع تجاری کاهش داد یا متوقف کرد.اگر برنامه ترامپ واقعاً تغییر رژیم در ونزوئلا باشد، احتمال دارد با شکستی پرهزینه و شرم‌آور روبه‌رو شود. اما اگر این نمایش قدرت را مقدمه‌ای برای یک ابتکار دیپلماتیک ببیند، ممکن است بخت آن را داشته باشد که مهم‌ترین پیروزی سیاست خارجی دولتش را ثبت کند. با این حال، واشنگتن باید بداند که گذار دموکراتیک یک شبه اتفاق نمی‌افتد. این فرایند معمولاً پس از مذاکرات گسترده‌ای رخ می‌دهد که در آن دیکتاتوری می‌پذیرد بخشی از قدرت را با منتقدان خود تقسیم کند. انتخابات آزاد و منصفانه در پایان این فرایند می‌آید، نه در آغاز؛ زیرا برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، اصلاحات نهادی و دوره‌ای از همزیستی با حکومت پیشین لازم است.بنابراین ایالات متحده باید از نفوذ خود برای کشاندن هر دو طرف مناقشه داخلی ونزوئلا به میز مذاکره استفاده کند و آنها را وادار کند که اهداف حداکثری خود ــ حذف کامل طرف مقابل ــ را کنار بگذارند و به تقسیم قدرت تن دهند. چنین توافقی شاید برای برخی به اندازه یک حمله نظامی رضایت‌بخش نباشد، اما بسیار موثرتر از اقداماتی مانند عملیات سیا برای حذف مادورو خواهد بود و ظرفیت بیشتری برای بهبود زندگی ونزوئلایی‌ها و فراهم‌کردن زمینه دموکراتیزه‌کردن کشور دارد.تغییری که می‌توان به آن باور داشتدر زمینه تلاش‌های تغییر رژیم، ونزوئلا قبرستانی از ایده‌هاست. در دولت نخست ترامپ، ایالات متحده تحریم‌های شدیدی بر بخش‌های نفت و معدن ونزوئلا اعمال کرد و تصور داشت با قطع منابع مالی، دولت فرو می‌پاشد. اما چنین نشد: مادورو در قدرت باقی ماند، حتی با وجود اینکه تحریم‌ها موجب عمیق‌ترین رکود اقتصادی زمان صلح و بزرگ‌ترین موج مهاجرت در تاریخ معاصر شدند. دولت بایدن راه دیگری رفت: ارائه کاهش محدود تحریم‌ها در ازای برگزاری انتخابات آزاد. اما این نیز شکست خورد. در انتخابات 2024، بیش از نیمی از مردم ونزوئلا رأی دادند و براساس جمع‌آوری دقیق صورت‌جلسه‌ها، ادموندو گونزالس به‌طور قاطع پیروز شد. اما نهادهای انتخاباتی مادورو را پیروز اعلام کردند و دولت او اعتراضات را با خشونت سرکوب کرد.اما گزینه دیگری نیز وجود دارد: تلاش برای ایجاد توافق همزیستی میان مادورو و مخالفانش. به‌جای اجبار به کناره‌گیری فوری از قدرت ــ مطالبه‌ای که بارها غیرواقعی بودنش ثابت شده ــ این طرح به‌دنبال ترغیب دولت به دموکراتیزه‌کردن تدریجی اما واقعی است.این ایده شباهت‌هایی با «چارچوب گذار دموکراتیک ونزوئلا» در سال 2020 دارد. آن طرح، ایجاد «شورای دولتی» با حضور نمایندگان دولت و اپوزیسیون را پیشنهاد می‌کرد تا بر گذار به انتخابات آزاد نظارت کند. اما آن چارچوب، سازوکار تقسیم قدرت را صرفاً پلی موقت می‌دانست که باید ظرف یک سال به انتخابات منتهی شود. در حالی که توافق‌های همزیستی معمولاً نیازمند مدت زمانی طولانی‌ترند.اگر چنین توافقی درست طراحی شود، احتمال قابل توجهی برای ایجاد دموکراسی در ونزوئلا دارد. پژوهش‌های علوم سیاسی نشان می‌دهد «گذارهای توافقی» یکی از پایدارترین مسیرها برای پایان دادن به حکومت‌های اقتدارگرا هستند. نمونه‌هایی در آمریکای لاتین ــ از جمله برزیل، مکزیک و اروگوئه ــ وجود دارد که در آنها اصلاحات آغازشده توسط دولت‌های اقتدارگرا، زمینه رقابت سیاسی پایدار را فراهم کردند. در مقابل، بسیار نادر است که دخالت خارجی بدون اشغال طولانی‌مدت، گذار دموکراتیک ایجاد کرده باشد.و ونزوئلا، بیش از بسیاری کشورها، به چنین گذار توافقی نیاز دارد. سال‌ها حکومت مادورو جامعه را به‌شدت قطبی کرده است. با اینکه اکثریت مردم با او مخالف‌اند، حدود یک‌سوم جامعه هنوز با جریان مادوریسم هویت سیاسی دارد. بسیاری ــ بیش از نیمی از کشور ــ نگاه مثبتی به هوگو چاوز دارند. بنابراین هر رئیس‌جمهوری که پس از مادورو روی کار بیاید، برای اجرای اصلاحات بزرگ نیازمند حمایت بخشی از چاوئیست‌ها خواهد بود.بدون توافق تقسیم قدرت، اپوزیسیون ونزوئلا قادر به ایجاد یک جبهه گسترده نخواهد بود و احتمالاً به‌جای اصلاحات، به‌دنبال انتقام‌گیری خواهد رفت. این جریان نه‌تنها اخراج‌های اجباری و کشتار ونزوئلایی‌ها در کشورهای کارائیب را محکوم نکرده، بلکه از تحریم‌هایی حمایت کرده که اقتصاد کشور را نابود کرده‌اند. این یعنی اپوزیسیون نیز، مانند مادورو، منافع سیاسی را بر حقوق بشر ترجیح داده است؛ ویژگی اصلی جنبش‌های اقتدارگرا. با توجه به ساختار سیاسی «برنده همه‌چیز را می‌برد»، به‌راحتی می‌توان تصور کرد که رئیس‌جمهوری ضدچاوئیستا، تبدیل به نسخه‌ای معکوس از مادورو شود و همان ابزارهای حکومتی را علیه مخالفان به کار گیرد.در چنین سناریویی، نه‌تنها آینده دموکراسی نابود می‌شود، بلکه کشور احتمالاً به سمت جنگ داخلی حرکت می‌کند. ارتش ونزوئلا پر از چاوئیست‌هاست و اگر دولت بعدی تلاش کند آنها را پاکسازی کند، ممکن است دست به شورش مسلحانه بزنند ــ شورشی که می‌تواند از حمایت گروه‌های چریکی کلمبیا و شبکه‌های جنایی فعال در ونزوئلا برخوردار شود. نتیجه می‌تواند درگیری طولانی‌مدتی شبیه جنگ پنجاه‌ساله کلمبیا باشد.پیشنهادی که نتوان رد کردبرای موفقیت یک «معامله بزرگ» در ونزوئلا، لازم است هر دو جناح در ساختارهای سیاسی و حقوقی کشور نمایندگی تضمین‌شده داشته باشند. دموکراسی پایدار فقط انتخابات نیست؛ بلکه محدودیت بر قدرت اجرایی و تضمین امنیت رقابت سیاسی است. مشکل گذار از اقتدارگرایی این است که دولت‌های اقتدارگرا نهادهای بازدارنده ندارند و قدرت را متمرکز می‌کنند. همین باعث می‌شود هر نیرویی که جای آنها را می‌گیرد، وسوسه سوءاستفاده از قدرت را داشته باشد. برای نمونه، قانون اساسی ونزوئلا به رئیس‌جمهور اجازه می‌دهد هر زمان بخواهد انتخابات مجلس مؤسسان را برگزار کند و تمام نهادهای دیگر را منحل نماید. اپوزیسیون در صورت قدرت گرفتن تقریباً قطعاً از این ابزار برای پاکسازی همه چاوئیست‌ها استفاده خواهد کرد.ترامپ اما می‌تواند با اجبار دو طرف به توافق، از این چرخه جلوگیری کند. اپوزیسیون ونزوئلا کاملاً به واشنگتن وابسته است و توان مخالفت چندانی ندارد. از سوی دیگر، تهدید کم‌سابقه نظامی، مادورو را در موقعیتی قرار داده که ناچار به پذیرش امتیازدهی است. این یعنی آمریکا می‌تواند چارچوبی تحمیل کند که در آن دو طرف به تقسیم قدرت و ایجاد نهادهای تضمین‌کننده تعهد دهند.در عمل، نمایندگان حکومت باید بپذیرند که سهمیه‌هایی مشخص برای اپوزیسیون در نهادهای اصلی وجود داشته باشد. برای نمونه، در دیوان عالی، اپوزیسیون باید هشت کرسی از مجموع بیست کرسی را داشته باشد و چهار کرسی دیگر را افراد مورد قبول دو طرف پر کنند. سازوکاری مشابه باید برای تعیین اعضای شورای ملی انتخابات اعمال شود. اپوزیسیون باید در برخی اتاق‌های کلیدی دیوان عالی، مانند «اتاق کیفری»، اکثریت داشته باشد. همچنین باید دادستان کل، حسابرس کل و مدافع حقوق مردم جدید تعیین شوند. حداقل یکی از این مقامات باید از سوی اپوزیسیون باشد و یکی دیگر مورد قبول دو طرف.برخی از این اصلاحات نیازمند بازنگری قانون اساسی هستند. قانون اساسی فعلی محصول یک «اقتدارگرایی انتخاباتی» است، نه دموکراسی. قانون جدید باید قدرت رئیس‌جمهور را محدود و تضمین کند که بازندگان انتخابات آتی تحت پیگرد قرار نگیرند. باید قدرت انحلال نهادها توسط مجلس مؤسسان حذف شود، مجلس دو‌گانه ایجاد شود و اختیارات نهادی به‌گونه‌ای تعریف شود که هیچ‌یک از طرفین نتواند دستگاه قضایی و نظارتی دوران گذار را دستکاری کند. قانون اساسی جدید باید با مشارکت گسترده ملی نوشته شود و در همه‌پرسی به تأیید مردم برسد. این همه‌پرسی فرصتی خواهد بود تا نهاد انتخاباتی جدید اعتماد عمومی و جهانی را جلب کند.اصلاح نهادهای ونزوئلا زمان‌بر است. اما گام‌هایی فوری وجود دارد. دولت باید تمام زندانیان سیاسی را آزاد کند و قانون محدودکننده بازداشت‌های خودسرانه تصویب شود. یک نهاد نظارتی بی‌طرف با کمک دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل باید تشکیل شود تا بر وضعیت بازداشت‌ها نظارت کند و اختیار تحقیق درباره نقض حقوق بشر را داشته باشد. این نهاد باید بر فعالیت نهاد نظارت رسانه‌ای نیز نظارت کند تا از سانسور جلوگیری شود.این اصلاحات سیاسی تنها بخش اول کار است. اقتصاد ونزوئلا نیز باید با همکاری دو جناح احیا شود. آنها می‌توانند برنامه‌ای بین‌المللی برای بازسازی اقتصادی تدوین کنند که هدفش بازگشت کشور به بازار نفت و مالی جهانی باشد. بانک مرکزی و شرکت نفت دولتی باید توسط کارشناسان غیرسیاسی و مشترکاً انتخاب‌شده اداره شوند. آمریکا نیز باید تمام تحریم‌های اقتصادی را لغو کند و با همکاری صندوق بین‌المللی پول و طلبکاران، کمک مالی و فنی لازم برای اصلاحات اقتصادی را فراهم کند.در نهایت، باید انتخابات برگزار شود، اما طبق جدول زمانی تدریجی: ابتدا محلی، سپس ایالتی، سپس پارلمانی و در آخر ریاست‌جمهوری. نهادهای دوران گذار باید تا پایان نخستین دوره ریاست‌جمهوری پس از گذار، با همان ترکیب مشترک، باقی بمانند.آموختن همزیستیبرای مقام‌های آمریکایی که مشتاق کنار زدن مادورو هستند، گذار توافقی ممکن است بسیار کند و پیچیده به نظر برسد. اما در ونزوئلا هیچ میان‌بری به آینده بهتر وجود ندارد. همین کندی است که این طرح را از هر گزینه فوری دیگر کارآمدتر می‌کند. زیرا امکان دستکاری انتخابات را محدود و وسوسه سوءاستفاده از قدرت اجرایی را کاهش می‌دهد و شرایط انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را فراهم می‌کند. مهم‌تر از آن، این طرح به‌سرعت شرایط زندگی ونزوئلایی‌ها را بهبود می‌دهد ــ آزادی صدها زندانی سیاسی و آغاز روند احیای اقتصادی که مهاجرت را کاهش می‌دهد. همچنین به واشنگتن کمک می‌کند تا در همکاری با ونزوئلا، با جرائم فراملی و موج مهاجرت مقابله کند.این توافق بی‌شک با مخالفت تندروهای هر دو طرف مواجه خواهد شد. اما این امری طبیعی است. گذار دموکراتیک بیش از هر چیز، یافتن زمینه مشترک میان نیروهای میانه‌رو در جوامع قطبی است. دیگر کشورها این مسیر را پیموده‌اند و ونزوئلا نیز می‌تواند. آمریکا و شرکایش باید از مذاکرات برای ایجاد اجماع ملی حمایت کنند.در نهایت، مزیت احتمالی استقرار نظامی ایالات متحده در سواحل ونزوئلا، دقیقاً در عدم قطعیتی است که ایجاد کرده است. ترامپ با سبک «هنر معامله»، یک‌تنه سطح خطر را بالا برده است. اکنون ریسک‌ها هم برای مادورو ــ که با تهدید واقعی حمله مواجه است ــ و هم برای اپوزیسیون ــ که وابستگی کاملش به واشنگتن آشکار شده ــ افزایش یافته است. این تهدید می‌تواند مقدمه خشونت باشد، اما به همان اندازه می‌تواند دریچه‌ای برای گذار مذاکره‌شده بگشاید؛ گذاری که بن‌بست فاجعه‌بار کنونی را بشکند و به ونزوئلایی‌ها اجازه دهد آینده خود را دوباره به دست گیرند.</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 13:15:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقابل رادیکال ممدانی و ترامپ، بازتاب شکاف عمیق جامعه قطبی آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-epxr0gwjyfbf</link>
                <description>اسفندیار خدایی: در مصاحبه با ایسنا زهران ممدانی، شهردار جدید نیویورک، با شعاری که ترکیبی از عدالت‌خواهی اقتصادی و مواضع صریح ضدصهیونیستی بود، پا به عرصه رقابت‌های انتخاباتی گذاشت. او که خود را نماینده جریان پیشروی دموکرات‌ها می‌دانست، با بیش از ۵۰ درصد آرا در نیویورکی که میزبان سازمان ملل، محل واقعه ۱۱ سپتامبر، شهری یهودی‌نشین و از همه مهتر پایتخت فرهنگی و اقتصادی جهان محسوب می‌شود، با شعارهایی مثل تثبیت اجاره‌بها، اتوبوس‌رانی و مهدکودک رایگان، افزایش مالیات ثروتمندان و انجام اقدامات ضدصهیونیستی پیروز میدان شد. 🌿 ممدانی با پیروزی در انتخابات شهرداری، نه فقط یک مقام محلی، که نماد جریان‌شکنی در عرصه سیاست آمریکا شد. کمپین انتخاباتی او موج جدیدی از امید را در میان شهروندانی ایجاد کرد که از سیاست‌های سنتی خسته بودند. وعده‌های او برای بهبود وضعیت کارگران، معیشت مردم و حمایت بی‌سابقه از حقوق فلسطینیان، مخالفان سرسختی برای او به میدان کشاند.جسورانه‌ترین شعار کمپین او، مواضع بی‌پرده و تاریخی‌اش در قبال رژیم صهیونیستی بود. از حمایت فلسطین گرفته تا پیگیری اجرای حکم بازداشت سران رژیم در مجامع بین‌المللی، همه جزو وعده‌های ممدانی است. این مواضع نه‌تنها ممدانی را به چهره‌ای بحث‌برانگیز تبدیل کرد، بلکه موجی از مخالفت‌ها را از سوی جریان راست و حامیان سنتی اسرائیل از جمله رئیس‌جمهور آمریکا نسبت به او به راه انداخت. 🌿 دونالد ترامپ و متحدانش تمام توان خود را به کار بستند تا مانع از شهردار شدن این چهره چپ‌گرا شوند. ترامپ در اجتماعات انتخاباتی و بیانیه‌های تند خود، ممدانی را تهدیدی برای امنیت رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا خواند و سعی کرد با تحریک احساسات حامیان خود، نتیجه انتخابات را تحت تأثیر قرار دهد. 🌿 این رویارویی، صحنه نیویورک را به میدانی نمادین از جنگ بزرگ‌تر فرهنگی و سیاسی در آمریکا تبدیل کرد؛ جایی که یک نامزد با شعارهای بین‌الملل‌گرا و عدالت‌محور، در مقابل هجمهٔ سنگین جریان ملی‌گرا و محافظه‌کار ایستاد. ممدانی با تکیه بر آرای جوانان و اقلیت‌ها، سعی داشت نقشه سیاسی آمریکا را دوباره ترسیم کند، حال آنکه ترامپ و همپیمانانش با بسیج تمامی قوای خود، سدی در برابر این موج نوین ایجاد کردند. این صحنه‌ای که اکنون در نیویورک بروز یافته، در حقیقت آینده سیاست آمریکا را تعیین خواهد کرد.🌿 لذا پیروزی زهران ممدانی با گرایش‌های چپ‌گرایانه و ضدصهیونیستی در قلب یکی از مهم‌ترین شهرهای آمریکا، تحلیل‌گران را با این پرسش‌های اساسی روبرو کرد که آیا این رویداد تنها یک استثنای قابل پیش‌بینی در شهری بین‌المللی و حامی همیشگی دموکرات‌ها است، یا نوید از ظهور یک جریان جدید و رادیکال در سپهر سیاسی عمیقاً دو قطبی آمریکا دارد؟ و اینکه آیا با وجود مخالفت تمام‌قد ترامپ در برابر ممدانی، به وعده‌های انتخاباتی او جامه عمل پوشیده می‌شود؟🔹 اسفندیار خدایی، تحلیلگر مسائل آمریکا در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به انتخاب زهران ممدانی به عنوان شهردار جدید نیویورک، اظهار کرد: نیویورک بین‌المللی‌ترین شهر آمریکا محسوب می‌شود؛ مقر سازمان ملل است و به طور کلی با مناطق روستایی و دورافتاده سنتی آمریکا تفاوت‌های بسیار دارد. در نیویورک همیشه پیروز انتخابات دموکرات‌ها بوده‌اند و دموکرات‌های پیش‌رو در این شهر استقلال بیشتری دارند. در واقع جامعه آمریکا به صورتی است که در ایالتی مثل تگزاس همیشه محافظه‌کاران یا جمهوری‌خواهان و قشر سنتی هوادار ترامپ رای می‌آوردند، اما برعکس در نیویورک همیشه دموکرات‌ها پیروز میدان هستند.🌿 اسفندیار خدایی با اشاره به جامعه دوقطبی ایالات متحده، اضافه کرد: در طول یک سال گذشته، هم ترامپ رادیکال که منتهاالیه طیف راست محسوب می‌شود، در آمریکا رای آورد و هم ممدانی که نهایت جناح چپ است، رقیبش را شکست داد و شهردار شد. این یعنی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان میانه اقبال کمتری دارند. رای به ترامپ ملی‌گرا و از سوی دیگر ممدانی بین‌الملل‌گرا نشان داد تنش‌ها و تضادها در جامعه آمریکا بسیار زیاد شده است. زمانی اگر به آمریکا می‌رفتیم و به صحبت‌های نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری گوش می‌دادیم، چندان فرقی بین آن‌ها دیده نمی‌شد،  اما الان تفاوت‌ها در مجموعه‌ای از موضوعات مختلف مانند هم‌جنس‌گرایی، اقتصاد، فلسطین و مهاجرین کاملا فاحش است.🔹 اختلافات ممدانی و ترامپ می‌تواند به «جنگ داخلی» منجر شود؟این تحلیلگر مسائل آمریکا با اشاره به ناسازگاری ممدانی و ترامپ، ادامه داد: این ناسازگاری در طولانی‌مدت می‌تواند به این معنا باشد که اختلافات در آمریکا بالا بگیرد و آبستن حوادث، تروریسم و حتی شاید چون تفکرات اصلی به هیچ وجه هم‌راستا نیستند، تصور جنگ داخلی ...لینک متن کامل مصاحبه در ایسنا👇https://www.isna.ir/news/1404082113523/%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%AF%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9لینک متن کامل مصاحبه در ایسنا</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Nov 2025 16:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل فرید زکریا از پیروزی ممدانی در انتخابات نیویورک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9-bcelzpmwepmq</link>
                <description>بحث حزب دموکرات این است که آیا باید در اقتصاد به چپ حرکت کنند؟ / پارادوکس فعلی این است که چرا پوپولیسم در کشورهای ثروتمندتر، امن‌تر و آزادتر رشد می‌کند؟ / کابینه‌های ترامپ پر از میلیاردر بوده اما در فرهنگ شدیداً ضدنخبگان است / لیبرالیسم بارها و بارها کنار گذاشته شده، اما همیشه به طرز شگفت‌آوری مقاوم بودهمطالعات آمریکا، اسفندیار خداییبحثی در حزب دموکرات در جریان است که آیا باید در اقتصاد به چپ حرکت کنند یا در فرهنگ به راست. این بحث، تغییر عمیق‌تری در زندگی آمریکایی‌ها را نادیده می‌گیرد. بزرگ‌ترین بخش رأی‌دهندگان هنوز اقتصاد را مهم‌ترین نگرانی خود می‌دانند - اما آن را روزبه‌روز از منظر حزبی می‌بینند. وقتی حزبشان در قدرت است، اقتصاد را قوی می‌بینند؛ وقتی حزب دیگر قدرت را در دست می‌گیرد، همان اقتصاد ناگهان وخیم به نظر می‌رسد.پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : فرید زکریا، تحلیلگر آمریکایی در یادداشتی نوشت: برای چند سال، حزب دموکرات به نظر می‌رسید که هیچ کاری را درست انجام نمی‌دهد. این حزب دو بار ریاست‌جمهوری را به دونالد ترامپ باخت و پیروزی بایدن حالا بیشتر شبیه یک وقفه کوتاه است. ایالت‌های آبی که زمانی پایدار بودند، به قرمز تبدیل شدند. پایه‌ی کارگری جناح چپ کاهش یافت؛ حتی رأی‌دهندگان غیرسفیدپوست در سال ۲۰۲۴ به سمت دیگران گرایش پیدا کردند. تا جولای ۲۰۲۵، میزان عدم محبوبیت حزب در بالاترین حد خود در ۳۵ سال گذشته در یک نظرسنجی وال استریت ژورنال قرار داشت. انتخابات این هفته نشانه‌ی استراحت - و شاید شروع بازیابی - است. اما فقط در صورتی که دموکرات‌ها درس‌های درست را بیاموزند.به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»، در ادامه این یادداشت آمده است: انتخاباتی که بیشترین توجه را جلب کرد، رقابت زهران ممدانی برای شهرداری نیویورک بود. اما نیویورک یک حباب لیبرال است. (ممدانی با ۵۰ درصد آرا پیروز شد؛ بیل د بلازیو دموکرات در انتخابات شهرداری ۲۰۱۳ خود ۷۳ درصد آرا را به دست آورد.) شاخص واقعی‌تر، ایالت ویرجینیا بود، ایالتی با فرماندار جمهوری‌خواه محبوب که ابیگیل اسپانبرگر دموکرات رقیب خود را با تقریباً ۱۵ امتیاز شکست داد. میکی شرریل نیز همین کار را در نیوجرسی انجام داد و با اختلاف حدود ۱۴ امتیاز به کاخ فرمانداری رسید.هر دو زن به عنوان دموکرات‌های میانه‌رو کمپینی متمرکز بر اقتصاد برگزار کردند و عمداً وارد جنگ‌های فرهنگی نشدند. حتی ممدانی، گرچه آشکارا پیشرو است، کمپین خود را کاملاً حول موضوعات مربوط به توان مالی خانوارها برگزار کرد. وقتی از او پرسیده شد که چرا محافظه‌کاران هم در حزب دموکرات خوش‌آمد گفته می‌شوند، پاسخ داد: «آن‌ها هم باید اجاره بدهند.»دنبال کردن دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپبحثی در حزب دموکرات در جریان است که آیا باید در اقتصاد به چپ حرکت کنند یا در فرهنگ به راست. این بحث، تغییر عمیق‌تری در زندگی آمریکایی‌ها را نادیده می‌گیرد. بزرگ‌ترین بخش رأی‌دهندگان هنوز اقتصاد را مهم‌ترین نگرانی خود می‌دانند - اما آن را روزبه‌روز از منظر حزبی می‌بینند. وقتی حزبشان در قدرت است، اقتصاد را قوی می‌بینند؛ وقتی حزب دیگر قدرت را در دست می‌گیرد، همان اقتصاد ناگهان وخیم به نظر می‌رسد. در واقع، سیاست اکنون شکل‌دهنده‌ی احساس مردم از واقعیت اقتصادی است، نه برعکس. و مردم با استفاده از دو معیار که جناح چپ همیشه در مواجهه با آن‌ها مشکل داشته است، قبیله سیاسی خود را انتخاب می‌کنند: فرهنگ و طبقه.در جهان دموکراتیک، این الگو آشناست، همان‌طور که من در کتابم «عصر انقلاب‌ها» توضیح داده‌ام. تغییرات دهه‌های اخیر — جهانی شدن، انقلاب دیجیتال، مهاجرت گسترده، هنجارهای جدید جنسیتی و هویت — باعث واکنش فرهنگی شده است. این واکنش در کشورهایی که شکوفا شده‌اند مانند ایالات متحده و لهستان و در کشورهایی که راکد مانده‌اند مانند فرانسه و ایتالیا دیده شده است. این واکنش در اقتصادهایی با نابرابری زیاد مانند ایالات متحده و اقتصادهایی با نابرابری کم مانند سوئد یا هلند رخ داده است. این تغییرات، اقتصادهایی که هنوز تولید دارند — مانند آلمان — و آن‌هایی که مبتنی بر خدمات هستند — مانند بریتانیا — را تکان داده است.پیپا نورس از دانشگاه هاروارد که نگرش‌های سیاسی در غرب را بررسی کرده است، اشاره می‌کند که پوپولیست‌های مدرن «در حوزه اقتصاد بسیار مبهم هستند، اما تفاوت‌های اصلی آن‌ها در ارزش‌های فرهنگی است.» تحقیقات نشان می‌دهد که این موضوع درست است. گزارشی از مرکز تحقیقاتی پیو در سال ۲۰۲۳ نشان داد که میان رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه، «وضعیت ارزش‌های اخلاقی» تقریباً به اندازه نگرانی‌های سنتی مانند تورم یا کسری بودجه اهمیت دارد. مهاجرت به‌ویژه به سوخت احساسی پوپولیسم مدرن تبدیل شده است - نماد آشکار اختلالات جهانی شدن. این موضوع، البته، محور سیاست‌های ترامپ در سال‌های ۲۰۱۶، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ بود.چهل سال گذشته میلیاردها نفر وارد بازار جهانی شده‌اند، میلیون‌ها نفر از مرزها عبور کرده‌اند، اینترنت فاصله و سلسله‌مراتب را از بین برده است و زنان و اقلیت‌ها حقوق دیرینه خود را به دست آورده‌اند. پژوهشگران این را پیشرفت، ادغام و رهایی می‌دانند. با این حال، برای بسیاری، این تغییرات حس بی‌ثباتی ایجاد کرده است؛ احساس می‌کنند هویت‌ها و معیارهای اخلاقی آشنا از بین می‌رود.نظرسنجی جهانی Ipsos در سال ۲۰۲۳ نشان داد که در بسیاری از دموکراسی‌های پیشرفته، اکثریت بزرگ مردم فکر می‌کنند جهان بیش از حد سریع تغییر می‌کند، از جمله ۷۵ درصد در آلمان و نزدیک به ۹۰ درصد در کره جنوبی. در ایالات متحده، نظرسنجی گالوپ در سال ۲۰۲۳ نشان داد که بیش از ۸۰ درصد آمریکایی‌ها معتقدند ارزش‌های اخلاقی کشورشان بدتر شده است. این اعداد فراتر از درآمد و منطقه هستند؛ آن‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از آمریکایی‌ها از نظر فرهنگی سرگردان‌اند.بنابراین پارادوکس این است: پوپولیسم در کشورهایی که تقریباً از هر نظر ثروتمندتر، امن‌تر و آزادتر از هر زمان دیگری در تاریخ هستند، رشد می‌کند. سوخت آن فقر نیست بلکه سردرگمی است. جناح راست یاد گرفته است که از این بی‌ثباتی بهره‌برداری کند و داستانی ارائه دهد که از نظر احساسی منطقی است حتی اگر از نظر واقعی ضعیف باشد. این داستان وعده بازگشت به دنیایی است که مردم به یاد می‌آورند - جامعه‌ای با سلسله‌مراتب پایدار، نقش‌های قابل تشخیص و هنجارهای مشترک - اگر تنها نخبگان جهانی سرنگون شوند. به عبارت دیگر، سیاست نوستالژی است.این الگو جدید نیست. در اواخر قرن نوزدهم، با تحول سرمایه‌داری صنعتی، سیاست به سمت راست میل کرد. بنیامین دیزرائیل در بریتانیا و اتو فون بیسمارک در آلمان کشف کردند که می‌توانند جناح چپ را کنار زده و با ملی‌گرایی، مذهب و غرور به طبقه کارگر نزدیک شوند. آن‌ها اصلاحات اجتماعی را با محافظه‌کاری فرهنگی ترکیب کردند و ترکیبی ارائه دادند که نظم قدیم را حفظ کرده و در عین حال مدرن به نظر می‌رسید. پوپولیست‌های امروز همان وعده را می‌دهند: حمایت دولتی برای «شهروندان واقعی» و حفظ سنت برای همه.اگر فرهنگ، شوک بزرگ اول برای جناح چپ مدرن بوده، طبقه اجتماعی شوک دوم است. اما شکاف امروز میان سرمایه‌داران و کارگران نیست؛ بلکه میان کسانی است که در اقتصاد مبتنی بر مدارک تحصیلی موفق‌اند و کسانی که احساس می‌کنند از آن محروم مانده‌اند. نیم قرن پیش، دانیل بل جامعه‌شناس این تحول را پیش‌بینی کرد. او در کتاب «ظهور جامعه پساصنعتی» (۱۹۷۳) نوشت که قدرت از کسانی که دارایی دارند به کسانی منتقل خواهد شد که دانش دارند. او درست پیش‌بینی کرد. نخبگان جدید، کارگران دانش؛ افرادی که نه با تولد بلکه با هوش انتخاب می‌شوند.رئوس قدرت در تجارت، رسانه و دولت به یک طبقه تحصیل‌کرده‌ی واحد تبدیل شده است. به طور نظری، این طبقه برای همه باز است؛ اما در عمل خودتکرار شونده شده است. تحقیقات اقتصاددان راج چتی و دیگران نشان می‌دهد که فرزندان ۱ درصد بالای درآمدی آمریکا، ۷۷ برابر بیشتر از فرزندان ۲۰ درصد پایین درآمدی به دانشگاه‌های آیوی لیگ راه پیدا می‌کنند. حزبی که زمانی نماینده طبقه کارگر بود، اکنون - چه درست باشد چه نه - به عنوان حزب نخبگان حرفه‌ای دیده می‌شود: شهری، سکولار و آشنا با زبان جهانی شدن.جناح راست به طور استادانه از این تصور بهره برده است. جنبش ترامپ هرگز اقتصاد ضدنخبگان را اجرا نکرده - کابینه‌های او پر از میلیاردر بود - اما در فرهنگ شدیداً ضدنخبگان بوده است. دشمن او نه صندوق‌دار بلکه استاد هاروارد، نه مدیرعامل بلکه ستون‌نویس است. «اساتید دشمن هستند»، شوخی ریچارد نیکسون بود و جِی دی ونس همین جمله را تکرار کرده است. ترامپ آن را به استراتژی تبدیل کرد، جنگ با نهادهای فرهنگی آمریکا - دانشگاه‌ها، مطبوعات، بوروکراسی فدرال - و میلیون‌ها نفر را متقاعد کرد که طبقه حاکم واقعی نه ثروتمندان بلکه تحصیل‌کرده‌ها هستند.این وارونگی - ثروتمندان به عنوان شورشیان، تحصیل‌کرده‌ها به عنوان ستمگران - نقشه سیاست آمریکا را بازنویسی کرده است. در سال ۱۹۹۶، بیل کلینتون رأی‌دهندگان بدون مدرک دانشگاهی را با ۱۴ امتیاز برد؛ در سال ۲۰۲۴، کامالا هریس همان گروه را با ۱۴ امتیاز باخت. میان سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی، جمهوری‌خواهان اکنون بیش از ۲۵ امتیاز پیش هستند. دموکرات‌ها معمولاً در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به طور ملی حدود ۱۶ امتیاز جلو هستند. شکاف شهری-روستایی اساساً یک شکاف طبقاتی است که به یک شکاف سیاسی تبدیل شده است.و رنجش نسبت به این نخبه جدید بی‌دلیل نیست. بسیاری از آمریکایی‌ها احساس می‌کنند طبق قوانین بازی کرده‌اند - سخت کار کرده‌اند، مالیات پرداخت کرده‌اند، مدارک کسب کرده‌اند - اما عقب مانده‌اند. آن‌ها سیستمی را می‌بینند که شمول را جشن می‌گیرد اما از نظر اقتصادی و جغرافیایی منزوی باقی مانده است. از دانشگاه‌هایی که شهریه بالاتر از درآمد متوسط می‌گیرند، نصیحت اخلاقی می‌شنوند. یک نظام شایسته‌سالاری که عدالت را تبلیغ می‌کند اما در عمل شبکه‌سازی می‌کند، می‌بینند.قبل از کنار گذاشتن آن، باید به یاد داشته باشیم که ظهور شایسته‌سالاری چقدر استثنایی و اخیر بوده است. در دو نسل، غرب یک اشرافیت چندصدساله را کنار گذاشت و سیستمی ایجاد کرد که حداقل نظریه بر اساس دستاورد است. اما در این مسیر، شایسته‌سالاری سخت شد. یک طبقه برنده شکل گرفت — باهوش، تحصیل‌کرده، جهانی‌گرا — که موفقیت خود را نشانه فضیلت دانست.راه حل، تخریب نخبگان شایسته نیست؛ جایگزین آن بدتر است — اشرافیت تولد یا حلقه خانواده و دوستان در کاخ سفید ترامپ. بهتر است یک شایسته‌سالاری دموکراتیک واقعی بازسازی شود، که مزایای خود را با فروتنی و حس مسئولیت استفاده کند. این یعنی درهای دسترسی را باز کردن و دیوارها را نرم کردن: گسترش دسترسی به آموزش و شبکه‌ها تا جابجایی واقعی شود و در عین حال رهبرانی پرورش یابند که فراتر از طبقه و مدارک خود ببینند. مشکل وجود نخبگان نیست، بلکه جدایی آن‌هاست. قدرت بدون نزدیکی شبیه سلطه است؛ تخصص بدون همدلی شبیه تحقیر است.تجدید و ارتباط دوباره ممکن است. دموکراسی لیبرال دوران تاریک‌تری را نیز پشت سر گذاشته — دهه ۱۹۳۰ توتالیتر، جنگ سرد، دهه ۱۹۷۰ رکود — و قوی‌تر بیرون آمده است چون توانسته بدون خیانت به اصول خود سازگار شود. چیزی که جوامع لیبرال سالم را از آن‌هایی که به سوی اقتدارگرایی می‌روند متمایز می‌کند، نه ثروت و نه حتی تحصیل، بلکه ظرفیت شنیدن — شنیدن اضطراب پشت خشم و پاسخ دادن به آن است.حزب سوسیال دموکرات دانمارک تقریباً تنها حزب چپ در غرب است که موفقیت دارد و اخیراً بهترین عملکرد انتخاباتی خود در ۲۰ سال گذشته را دیده است. چگونه؟ با ترکیب حمایت از شبکه‌ی ایمنی قوی با موضع سخت در مورد مهاجرت و یکپارچگی. با پرداختن به نگرانی‌های فرهنگی و اجتماعی مردم، آن‌ها را به شنیدن پیام‌های اقتصادی خود جلب کردند.این هفته، دموکرات‌ها عمدتاً به پیام اقتصادی در کمپین‌های خود تکیه کردند و این موفق بود. در ایالت‌های بنفش و قرمز، ممکن است لازم باشد موقعیت خود را در مسائل اجتماعی بیشتر در راستای جریان اصلی قرار دهند. راهی وجود دارد تا بهترین غرایز حزب — همدلی، شمول، اصلاح — را با لحنی محترمانه نسبت به کسانی که از تغییر سریع نگران‌اند، ترکیب کرد. آن‌ها می‌توانند نشان دهند که میهن‌پرستی تنها متعلق به راست نیست: لیبرالیسم نیز می‌تواند زبان سنت را بگوید.پوپولیسم راست‌گرا سرنوشت نیست؛ بلکه نوستالژی است. لیبرالیسم بارها و بارها کنار گذاشته شده است، اما همیشه به طرز شگفت‌آوری مقاوم بوده است — زیرا در نهایت، به قدرتمندترین آرزوی انسان پاسخ می‌دهد: بهتر شدن، پیشرفت و آزادی.</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 19:30:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشنهاد اسامی هویتی برای خیابانهای دورود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-pkiwzwjyj81n</link>
                <description>اسفندیار خدایی اسامی هویتی برای دوروداسامی خیابانهای دورود: ۳۰متری، ۶۰متری، ۹۰متری، ۱۸متری، ۴۵ متری و.. اما برای رشد و آبادانی باید به استعدادها و هویت شهر توجه شود. پیشنهاد نام خیابانها: شامیرزا مرادی، مروارید اقیانوس، علی‌اکبر شکارچی، عزت‌الله فولادوند، محسن منصوری، سُرنا، پایتخت طبیعت، رزسو، دره‌اسپر، قارون و..محسن کیهان‌نژاد، مرتضی قیاسی، ناصر اسماعیلی، بختیاری یا سردار اسعد، سرنانوازان، زردآلو، مروک (قطب تولید زردآلو)، امارت (قطب پرورش ماهی)، پرورش گاو، صنایع دفاع و استعدادهای گردشگری طبیعی مثل، پریزکوه، اشترانکوه، سزار، ماربره، ازگنه، ازنادر، آبشار، دره نگاه، گهررود، بلوط، زالزالکاسامی خیابانهای #دورود: ۳۰متری، ۶۰متری، ۹۰متری، ۱۸متری، ۴۵ متری و.. اما برای رشد و آبادانی باید به استعدادها و هویت شهر توجه شود. پیشنهاد نام خیابانها: #شامیرزا_مرادی، #مروارید_اقیانوس، #علی‌اکبر_شکارچی، _عزت‌الله_فولادوند، #محسن_منصوری، _سُرنا، #پایتخت_طبیعت، #رزسو، #دره‌اسپر، #قارون و.. #محسن_کیهان‌نژاد، #مرتضی_قیاسی، #ناصر_اسماعیلی، #بختیاری یا #سردار_اسعد، سرنانوازان، زردآلو، #مروک (قطب تولید زردآلو)، #امارت (قطب پرورش ماهی)، پرورش گاو، صنایع دفاع و استعدادهای گردشگری طبیعی مثل، #پریزکوه، #اشترانکوه، #سزار، #ماربره، ازگنه، ازنادر، آبشار، دره نگاه، گهررود، #بلوط، #زالزالک#دورود_پایتخت_طبیعت_ایران #اسفندیار_خدایی #لرستان</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 05:35:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه روز دانش‌آموز، روز مرگ آمریکا می‌شود اسفندیار خدایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-yq0kfuldgtvy</link>
                <description>اسفندیار خدایی دانش‌آموزان همانند پزشکان، نظامیان، معلمان و کارگران، حقوق و مطالباتی دارند اما بچه‌ها صنف خاصی ندارند و بدون کمک بزرگترها نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند. همچنانکه مشکلات صنف پزشکان، معلمان و نظامیان با شعار مرگ بر آمریکا، حل نمی شود، در روز دانش‌آموز نیز باید به مسائل این صنف توجه شود نه آنکه مسائل و حقوق آنها در حاشیه شعارها گم شود. بهترین خدمت به آمریکا و استکبار جهانی، فراموش کردن صنف دانش‌آموز و اتلاف این بهترین سرمایه‌ها و ارزشمندترین گنج‌هاست.روزی که دختران و پسران این مرز و بوم بدون دغدغه گزینش و نگرانی آینده شغلی، در کلاس درس آزادانه نظرات خود را مطرح کنند و سوالات دینی و سیاسی بپرسند و معلمان بدون ترس و ریا پاسخ دهند، روز مرگ آمریکاست.روزی که پدری به موقع به خانه می‌آید و بدون نگرانی بابت خرجی این ماه، کتاب مورد علاقه خود و دخترش را می‌خرد و کنار هم آن کتاب را می‌خوانند، روز مرگ آمریکاست. روزی که هوا گرم است و تنها کولر مدرسه جلوی اتاق مدیر ارزشی است و بچه‌ها در کلاس ریاضی عرق می‌ریزند و شهامت اعتراض را هم نیاموخته‌اند، قطعاً روز مرگ آمریکا نیست.روزی که شور و نشاط بر مدرسه حاکم شود و تیم فوتبال معلمان در مسابقه با تیم منتخب دانش‌آموزان دبیرستان، شکست می‌خورد، روز مرگ آمریکاست😁 روزی که مسئولان جمهوری اسلامی بجای اولویتهای ایدئولوژیک برای نابودسازی فلان کشور، آموزش و پرورش و تربیت نسل جوان را اولویت قرار دهند و گنجهای واقعی درون کشور را ببینند، روز مرگ آمریکاست. در سیزده آبان، رسالت مرگ آمریکا را بر گرده ضعیف و نحیف دانش‌آموزان می‌گذاریم و آنها را با مشکلاتشان تنها رها می‌کنیم.اسفندیار خدائی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 00:38:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوتیوب برای دانشگاهها رفع فیلتر می‌شود، در دانشگاه تهران، بهشتی و علامه طباطبایی رفع فیلتر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-nt6hes7qdpw2</link>
                <description>✍️ اسفندیار خدایی🔸یوتیوب برای دانشجویان دانشگاه تهران، شهید بهشتی و علامه طباطبایی رفع فیلتر شد. بر اساس اطلاعیه منتشرشده در کانال رسمی دانشگاه تهران از این پس دسترسی به پلتفرم یوتیوب از طریق اینترنت داخلی دانشگاه، بدون نیاز به فیلترشکن، امکان‌پذیر است.🔸در این اطلاعیه آمده است که این تصمیم با هدف تسهیل استفاده آموزشی و پژوهشی از محتوای ویدئویی یوتیوب اتخاذ شده است. همچنین در جلسه اخیر شورای صنفی خوابگاه‌های دانشگاه تهران با معاونت فناوری دیجیتال و معاونت دانشجویی، یکی از محورهای بحث، فراهم‌سازی دسترسی آزاد به این پلتفرم از طریق شبکه داخلی دانشگاه .بوده که اکنون اجرایی شده است.🔸فروردین وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در حاشیه یک برنامه در پاسخ به سوالی در مورد نتیجه اختصاص اینترنت طبقاتی به اساتید و دانشجویان اعلام کرد که منتظر پاسخ وزارت ارتباطات در این زمینه هستند. 🔸حسین سیمایی صراف در این مورد گفته بود: «به صورت پیشنهادی توافق‌نامه‌ای به وزارت ارتباطات ارسال کرده‌ایم و هنوز وزارت ارتباطات برای امضای این توافق آماده نشده است🔸پیش از این هم ۱۸ دی ماه ۱۴۰۳ وزیر علوم از رایزنی برای رفع مسدودی یوتیوب برای اساتید و دانشجویان آموزش عالی خبر داد. سیمایی صراف در آن زمان اعلام کرده بود که رایزنی‌هایی با وزارت ارتباطات انجام شده و امیدوارند این درخواست به نتیجه برسد. این خبر آن زمان با واکنش منفی کاربران همراه شد. همچنین در حالی وزیر علوم این ادعا را مطرح کرده بود که ستار هاشمی، وزیر ارتباطات در حاشیه یک برنامه خبری به «فن‌زی» گفته بود که «اعتقادی به اینترنت طبقاتی ندارد.» 🔸با بالا گرفتن اعتراض‌ها به حرفهای وزیر علوم در مورد رایزنی با وزارت ارتباطات برای ارائه اینترنت بدون فیلتر به اساتید، روابط عمومی وزارت ارتباطات در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «موضع وزارت ارتباطات و وزیر آن همانی است که در رسانه‌ها اعلام شده است و آن اینکه وزارت ارتباطات اعتقادی به اینترنت طبقاتی ندارد.» حالا به نظر می‌رسد با رفع فیلتر از یوتیوب برای یک دانشگاه اینترنت طبقاتی در دولت چهاردهم رسما کلید خورده است.اسفندیار خدائی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 10:06:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقاله فارن افرز: وسوسه تغییر رژیم در ونزوئلا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7-jtt5fsbapyeb</link>
                <description>نوشته: الکساندر ب. داونز و لیندزی آ. اورورکترجمه اسفندیار خداییاسفندیار خداییالکساندر ب. داونز استاد علوم سیاسی و امور بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن است و نویسنده کتاب موفقیت فاجعه‌بار: چرا تغییر رژیم تحمیلی خارجی اشتباه می‌رود.لیندزی آ. اورورک استاد علوم سیاسی در کالج بوستون و پژوهشگر غیرمقیم در مؤسسه کوئینسی برای سیاست‌گذاری مسئولانه است و نویسنده کتاب تغییر رژیم مخفی: جنگ سرد پنهان آمریکا.آنچه از اوایل سپتامبر با یک سری حملات هوایی آمریکا به قایق‌ها در کارائیب آغاز شد—که مقامات آمریکایی ادعا کردند برای قاچاق مواد مخدر از ونزوئلا استفاده می‌شد—اکنون به نظر می‌رسد که به کمپینی برای سرنگونی دیکتاتور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، تبدیل شده است. طی دو ماه گذشته، دولت دونالد ترامپ ۱۰ هزار نیروی آمریکایی را به منطقه اعزام کرده، حداقل هشت کشتی سطحی نیروی دریایی و یک زیردریایی را در سواحل شمالی آمریکای جنوبی مستقر کرده، بمب‌افکن‌های B-۵۲ و B-۱ را به پرواز در نزدیکی خط ساحلی ونزوئلا فرستاده و دستور داده گروه ضربتی ناو هواپیمابر جرالد ر. فورد—که نیروی دریایی آمریکا آن را «توانمندترین، قابل انعطاف‌ترین و مرگبارترین سکوی رزمی جهان» می‌نامد—به منطقه مسئولیت فرماندهی جنوبی آمریکا منتقل شود.این اقدامات نشان‌دهنده تغییر گسترده اخیر در سیاست دولت نسبت به ونزوئلاست. طبق گزارش چندین رسانه بزرگ، ماه‌ها پس از آغاز به کار ترامپ در ژانویه، بحث‌های داخلی میان طرفداران دیرینه تغییر رژیم—به رهبری وزیر امور خارجه مارکو روبیو—و مقامات طرفدار حل و فصل مذاکره‌ای با کاراکاس، از جمله فرستاده ویژه رئیس‌جمهور ریچارد گرنل، در جریان بود. در نیمه اول سال ۲۰۲۵، مذاکره‌کنندگان دست بالا را داشتند: گرنل با مادورو دیدار کرد و توافق‌هایی برای باز کردن بخش‌های نفت و معدن گسترده ونزوئلا به روی شرکت‌های آمریکایی در ازای اصلاحات اقتصادی و آزادی زندانیان سیاسی انجام داد. اما تا اواسط ژوئیه، روبیو ابتکار عمل را باز پس گرفت و با بازتعریف منافع، تغییر رژیم را دیگر صرفاً ترویج دموکراسی ندانست و آن را مسئله‌ای امنیت ملی معرفی کرد. او رهبر ونزوئلا را به عنوان سرکرده قاچاق مواد مخدر و عامل بحران مواد مخدر و مهاجرت غیرقانونی آمریکا معرفی کرد و او را به گروه ترن ده آراگوا مرتبط دانست و مدعی شد که ونزوئلا اکنون «توسط یک سازمان قاچاق مواد مخدر اداره می‌شود که خود را به عنوان یک دولت ملی توانمند کرده است».این روایت به نظر می‌رسد ترامپ را قانع کرده باشد. در ژوئیه، رئیس‌جمهور دستور داد پنتاگون از نیروی نظامی علیه برخی کارتل‌های مواد مخدر در منطقه، از جمله ترن ده آراگوا و کارتل دِ لوس سولس، که گفته می‌شود مادورو و نزدیکانش رهبری آن را بر عهده دارند، استفاده کند. دو هفته بعد، جایزه برای سر مادورو از ۲۵ میلیون به ۵۰ میلیون دلار افزایش یافت. در ۱۵ اکتبر، ترامپ به خبرنگاران گفت که به سیا اجازه عملیات مخفی در ونزوئلا داده است. وقتی از او درباره گام بعدی پرسیده شد، گفت: «ما اکنون حتماً به زمین نگاه می‌کنیم، چون دریا را کاملاً تحت کنترل داریم.» طبق گزارش نیویورک تایمز، «مقامات آمریکایی به‌صورت خصوصی روشن کرده‌اند که هدف نهایی، برکناری مادورو از قدرت است.»اما چه به صورت مخفی و چه علنی، هر تلاش برای تغییر رژیم در ونزوئلا با چالش‌های بزرگی مواجه خواهد شد. روش‌های مخفی بسیار کمتر موفق هستند و تهدید به زور یا حملات هوایی به احتمال زیاد مادورو را مجبور به فرار نخواهد کرد. و حتی اگر واشنگتن موفق به سرنگونی مادورو شود، بازی بلندمدت تغییر رژیم همچنان پرخطر خواهد بود. تاریخ نشان می‌دهد پیامد چنین عملیات‌هایی اغلب پر هرج و مرج و خشونت‌آمیز است.اگر در ابتدا موفق نشدید؟دولت ترامپ چند گزینه مخفی برای تغییر رژیم در ونزوئلا دارد. اما با اعلام این برنامه‌ها به‌طور مؤثر پیشاپیش، مزیت اصلی اقدام مخفی را از دست داده است: کاهش هزینه‌های سیاسی و نظامی با حفظ انکارپذیری محتمل. عمومی کردن این موضوع، واشنگتن را در برابر تمام پیامدهای عملیات مسئول می‌کند و توانایی کنترل رویدادها در صورت شکست را کاهش می‌دهد. در عمل، این باعث اتخاذ اقدامات نیمه‌کاره‌ای می‌شود که بیش از حد آشکار و برای انکار قابل قبول نیستند و در عین حال برای نتیجه‌گیری قاطع کافی نیستند.حتی اگر ترامپ راز این اقدامات را حفظ کرده بود، تاریخ مداخلات مخفی آمریکا امید چندانی ارائه نمی‌کند. واشنگتن می‌توانست از مخالفان مسلح محلی حمایت پنهانی کند، مادورو را ترور کند یا کودتا علیه رژیم او تحریک کند. اما هر تاکتیک سابقه موفقیت کمی دارد. مطالعه‌ای در ۲۰۱۸ توسط اورورک، ۶۴ تلاش تغییر رژیم مخفی حمایت‌شده توسط آمریکا در طول جنگ سرد را بررسی کرده و نشان داد تنها در حدود ده درصد موارد، حمایت از مخالفان خارجی به سرنگونی رژیم منجر شد. تلاش‌های ترور نیز بهتر عمل نکرده‌اند. تلاش‌های مخفیانه آمریکا برای قتل رهبران خارجی—مشهورترین نمونه رهبر کوبا، فیدل کاسترو—بارها شکست خورد، اگرچه برخی رهبران مانند گو دین دیِم ویتنام جنوبی در ۱۹۶۳ طی کودتای مورد حمایت آمریکا کشته شدند. تحریک کودتا مؤثرتر بوده اما حتی آن هم به ثبات بلندمدت منجر نشده است و مادورو به‌طور کامل نیروهای مسلح ونزوئلا را مقاوم‌سازی کرده است، بنابراین این گزینه کمتر عملی است.آمریکا هرگز نتوانسته رهبر خارجی را تنها با قدرت هوایی سرنگون کند.برخی از این تاکتیک‌ها حتی پیش‌تر در ونزوئلا آزمایش و شکست خورده‌اند. در ۲۰۱۹، آمریکا رهبر مخالف، خوان گوایدو، را به عنوان رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا به رسمیت شناخت و از قیام مردمی علیه مادورو حمایت کرد، اما تلاش شکست خورد وقتی ارتش مادورو از تغییر سمت خودداری کرد. سال بعد، حدود ۶۰ مخالف ونزوئلایی و چند پیمانکار آمریکایی تهاجمی آمفیبی به پایتخت برای دستگیری مادورو انجام دادند («عملیات جیدئون») که به سرعت توسط نیروهای امنیتی ونزوئلا متوقف شد.تاریخ نشان می‌دهد تغییر رژیم مخفی شکست‌خورده معمولاً وضعیت را بدتر می‌کند. روابط میان بازیگر مداخله‌کننده و هدف بدتر شده و احتمال درگیری نظامی افزایش می‌یابد. در کشور هدف، چنین تلاش‌هایی خشونت و احتمال جنگ داخلی را افزایش می‌دهد و خطر کشتار جمعی توسط رژیم را بالا می‌برد.ایالات متحده مدت‌هاست در سیاست داخلی کشورهای دیگر دخالت مخفی داشته—در افغانستان، آلبانی، و آنگولا، به عنوان نمونه—اما این الگو در آمریکای لاتین برجسته بود، جایی که واشنگتن حداقل ۱۸ تلاش تغییر رژیم مخفی در طول جنگ سرد انجام داد. در ۱۹۵۴، دولت منتخب گواتمالا سرنگون شد و رژیم نظامی جایگزین شد که هزاران مخالف را زندانی و حدود ۲۰۰ هزار نفر طی ۳۶ سال جنگ داخلی کشته شدند. در ۱۹۶۱، آمریکا از حمله ناکام خلیج خوک‌ها حمایت کرد و کودتایی در جمهوری دومینیکن که به قتل دیکتاتور رافائل تروخیو منجر شد، انجام داد. پس از آن، پسر تروخیو قدرت را به دست گرفت و آمریکا او را به تبعید فرستاد و همچنان در انتخابات دومینیکن، بولیوی و گویان مداخله کرد. همچنین کودتاهایی در برزیل (۱۹۶۴)، بولیوی (۱۹۷۱) و شیلی (۱۹۷۳) حمایت کرد و در دهه ۱۹۸۰، از شورشیان کونترا در نیکاراگوئه حمایت مالی نمود.هیچ یک از این عملیات‌ها دموکراسی پایدار و طرفدار آمریکا ایجاد نکرد. اغلب مداخلات آمریکا رژیم‌های اقتدارگرا نصب کرد یا چرخه‌های سرکوب و خشونت را تحریک نمود. حتی متحدان ضدکمونیست، مانند آگوستو پینوشه در شیلی، نهایتاً به دلیل خشونت و نقض حقوق بشر رابطه با آمریکا را از دست دادند. آشکار شدن نقش واشنگتن در این عملیات‌ها، ضدآمریکایی عمیق و ماندگار ایجاد کرد که سیاستگذاری آمریکا در منطقه را همچنان تحت تأثیر قرار می‌دهد. مادورو نیز مرتباً از این تاریخ برای توصیف فشار فعلی آمریکا به عنوان ادامه امپریالیسم واشنگتن استفاده می‌کند.موشکافیاز گزینه‌های علنی برای تغییر رژیم، آمریکا می‌تواند مادورو را با تهدید به زور وادار به ترک قدرت کند. این روش گاهی کار کرده، اما تنها علیه کشورهای کوچک که با قدرت‌های بزرگ مواجه هستند و قادر به غلبه در حمله زمینی هستند. به عنوان مثال، در ۱۹۴۰، جوزف استالین با تهدید به تهاجم رهبران استونی، لتونی و لیتوانی را برکنار کرد. آمریکا نیز تنها علیه اهداف تقریباً بی‌دفاع مانند نیکاراگوئه ۱۹۰۹–۱۰ از تهدید زور استفاده کرده است. تهدیدهای نظامی اخیر آمریکا علیه صدام حسین و معمر قذافی موفق به مجبور کردن آنها به استعفا نشده است.ابزار دوم، قدرت هوایی است، اما اجرای آن دشوار است. حملات هوایی فرضی می‌توانند با کشتن رهبران، قطع فرماندهی ارتش یا تحریک کودتا یا قیام مردمی، تغییر رژیم ایجاد کنند. آمریکا هرگز نتوانسته رهبر خارجی را تنها با قدرت هوایی سرنگون کند. حتی با توسعه تسلیحات دقیق، رهگیری و حمله به سران دولت دشوار است و فناوری‌های ارتباطی رهبران را از ارتش جدا کردن دشوار کرده است. ارتش‌ها احتمالاً هنگام مبارزه با دشمن خارجی کودتا نمی‌کنند و مردم نیز در شرایط بمباران نمی‌توانند علیه رژیم خود قیام کنند. این چالش‌ها همچنین آرزوی اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران را در عملیات اخیر هوایی ناکام گذاشت.در نهایت، آمریکا می‌تواند به ونزوئلا حمله زمینی کند. اما نیروهای فعلی کافی نیستند. مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در اوایل اکتبر تخمین زد برای تهاجم زمینی حداقل ۵۰ هزار سرباز نیاز است. ترامپ می‌تواند چنین نیرویی جمع کند، اما حمله بزرگ نقض آشکار مخالفت او با اعزام نیروهای آمریکایی به ماجراجویی‌های خارجی است و ممکن است پایه حمایتی او را تضعیف کند. بیشتر تحلیلگران احتمال تهاجم را کم می‌دانند و انتظار دارند کمپینی با رویکرد «دکمه را فشار دهید و انفجارها را ببینید» برگزار شود. همچنین آمریکا نمی‌توانست عراق را—کشوری نصف اندازه ونزوئلا—با بیش از سه برابر نیروهای فعلی در ۲۰۰۳ کنترل کند.مقایسه با تهاجمات گذشته آمریکا در کارائیب مانند گرانادا ۱۹۸۳ یا پاناما ۱۹۸۹ گمراه‌کننده است. گرانادا جزیره کوچکی با جمعیت حدود ۹۰ هزار نفر بود. پاناما بهتر است، اما ونزوئلا بیش از دوازده برابر بزرگ‌تر و جمعیتی حدود ده برابر پاناما دارد. ونزوئلا کشوری وسیع، کوهستانی با چند مرکز شهری، جنگل‌های صعب‌العبور و مرزهای نفوذپذیر است که شورشیان می‌توانند از آن بهره‌برداری کنند. ارتش آمریکا در شرایط مشابه در ویتنام و افغانستان موفق نبوده است.معایب موفقیتحتی اگر تغییر رژیم در ابتدا موفق باشد، تاریخ نشان می‌دهد نتایج بلندمدت اغلب ناامیدکننده است. مطالعات نشان داده‌اند ترویج دموکراسی پس از تغییر رژیم خارجی به ندرت موفق است—مانند مداخلات اخیر آمریکا در افغانستان، عراق و لیبی.تغییر رژیم اغلب خشونت بیشتری ایجاد می‌کند و احتمال جنگ داخلی را افزایش می‌دهد. حتی تغییر رژیم با پیروزی زمینی اگر ارتش کشور هدف پراکنده شود، می‌تواند علیه دولت جدید شورش ایجاد کند، همانند عراق.درون کشور ونزوئلا وضعیت مشابه است. به گفته تحلیلگر آمریکای لاتین خوان دیوید روخاس، ونزوئلا «پر از بازیگران مسلح پیچیده» است، از جمله شبه‌نظامیان طرفدار رژیم (کوکتیواس) و گروه‌های مسلح فراملی مانند ارتش آزادی‌بخش ملی (ELN) و بقایای فارک. فیلیپ گانسن، تحلیلگر گروه بحران بین‌المللی در کاراکاس، به گاردین گفت: «ونزوئلا کاملاً پر از گروه‌های مسلح مختلف است، هیچ‌کدام انگیزه‌ای برای تسلیم شدن یا توقف اقداماتشان ندارند.» احتمال اشتباه و پیامدهای آن برای آمریکا بسیار بالاست.ارتش‌ها هنگام مبارزه با دشمن خارجی به احتمال زیاد کودتا نمی‌کنند.هر جانشینی برای مادورو با موانع زیادی مواجه خواهد شد—به ویژه اگر توسط آمریکا منصوب شود. رهبران منصوب‌شده توسط خارجی‌ها بیشتر از دیگر رهبران با خشونت برکنار می‌شوند. حتی اگر اپوزیسیون دموکراتیک قدرتمند باشد و رهبر آن، ماریا کورینا ماچادو، اکثریت حمایت عمومی را داشته باشد، مادورو هنوز وفاداری حدود یک‌سوم جمعیت را دارد، شامل ستون‌های اصلی ابزار سرکوب رژیم. مطالعه‌ای در ۲۰۲۳ توسط مؤسسه رَند هشدار داد که مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا «طولانی و دشوار برای خروج» خواهد بود.درس بزرگ‌تر: انقلاب‌های دموکراتیک زمانی موفق هستند که بومی باشند. حمایت خارجی ممکن است مشروعیت اپوزیسیون را تضعیف و واکنش ملی‌گرایانه ایجاد کند. اگر اپوزیسیون اکنون به حمایت نظامی آمریکا نیاز دارد، احتمالاً در حفظ قدرت نیز با مشکل مواجه خواهد شد.تاریخ پر از درس‌های هشداردهنده است. مداخله‌کنندگان بارها به اطلاعات جانبدارانه و فرضیات خوش‌بینانه در مورد پیامدها اعتماد کرده‌اند. ناپلئون سوم در ۱۸۶۰ میلادی به مشاوره محافظه‌کاران مکزیکی تبعیدی اعتماد کرد و جورج دبلیو بوش به اطمینان‌های احمد چلبی، تبعیدی برجسته عراقی اعتماد کرد—هر دو با شورش‌های قوی مواجه شدند. مشکل اصلی تمرکز کوتاه‌مدت بر سرنگونی رژیم است بدون توجه به آینده. همان‌طور که بنجامین فرانکلین گفت: «اگر برنامه‌ریزی نکنید، در حال برنامه‌ریزی برای شکست هستید.»آمریکا اول؟سیاست تغییر رژیم آمریکا—صرف نظر از شانس موفقیت—با اصولی که ترامپ ادعا می‌کند، در تضاد است. ترامپ بارها علیه «جنگ‌های همیشگی» در افغانستان و عراق موضع گرفته و قول پایان «عصر جنگ‌های بی‌پایان» را داده است. تلاش برای برکناری مادورو این دیدگاه را نقض می‌کند، آمریکا را وارد درگیری طولانی می‌کند، شرکای منطقه‌ای را در رقابت با چین بیگانه می‌کند و مخالفت عمومی را برمی‌انگیزد. نظرسنجی YouGov در سپتامبر نشان داد ۶۲ درصد بزرگسالان آمریکا با استفاده از نیروی نظامی علیه ونزوئلا مخالف هستند و ۵۳ درصد با سرنگونی مادورو مخالف‌اند. حتی در میامی، محل بزرگ‌ترین دیاسپورای ونزوئلا، مخالفان استفاده نظامی از آمریکا بیشتر از موافقان بودند، ۴۲ درصد در برابر ۳۵ درصد.تغییر رژیم همچنین اهداف اعلام‌شده آمریکا در نیمکره غربی—مهار قاچاق مواد مخدر، از بین بردن کارتل‌ها، کاهش مهاجرت غیرقانونی—را پیش نمی‌برد. ونزوئلا تامین‌کننده اصلی مواد مخدر آمریکا نیست. گزارش ۲۰۲۴ اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا (DEA) ونزوئلا را ذکر نکرده و تنها ۸ درصد کوکائین به مقصد آمریکا از ونزوئلا عبور می‌کند.اگر در ابتدا موفق نشدید؟دولت ترامپ چند گزینه پنهانی برای ایجاد تغییر رژیم در ونزوئلا در اختیار دارد. اما با این که عملاً چنین برنامه‌هایی را از پیش اعلام کرده است، مزیت اصلی اقدامات پنهانی را از دست داده است: کاهش هزینه‌های سیاسی و نظامی عملیات با حفظ انکارپذیری احتمالی. علنی شدن برنامه‌ها، واشینگتن را به طور کامل مسئول نتایج مأموریت می‌کند و توانایی آن برای کنترل اوضاع در زمین را کاهش می‌دهد اگر امور به شکل پیش‌بینی نشده پیش برود. در عمل، این وضعیت مجموعه‌ای از اقدامات نیمه‌کاره ایجاد می‌کند، که هم بیش از حد علنی است تا بتوان آن را انکار کرد و هم بیش از حد محدود است تا بتواند تعیین‌کننده باشد.اما حتی اگر ترامپ توانسته بود مخفی‌کاری را حفظ کند، سابقه تاریخ مداخله‌های پنهانی ایالات متحده دلیلی اندک برای خوش‌بینی ارائه می‌دهد. واشینگتن می‌توانست حمایت محرمانه‌ای از مخالفان مسلح محلی ارائه کند، تلاش به ترور مادورو انجام دهد یا کودتایی علیه رژیم او تحریک کند. با این حال، هر تاکتیک سابقه ضعیفی دارد. مطالعه‌ای در سال دوهزار و هجده توسط یکی از ما (اُرورک) که ۶۴ تلاش پنهانی ایالات متحده برای تغییر رژیم در دوران جنگ سرد را بررسی کرد، نشان داد که تلاش‌ها برای حمایت از مخالفان خارجی تنها در حدود ده درصد موارد موفق به سرنگونی رژیم هدف شدند. تلاش‌های ترور نیز موفقیتی نداشتند. تلاش‌های عمدی واشینگتن برای ترور مخفی رهبران خارجی—به ویژه رهبر کوبا، فیدل کاسترو—بارها شکست خورد، اگرچه برخی رهبران مانند نگو دین دیِم در ویتنام جنوبی در سال هزار و نهصد و شصت و سه، در جریان کودتای مورد حمایت آمریکا بدون تأیید واشینگتن کشته شدند. برانگیختن کودتا مؤثرتر بوده است در به قدرت رساندن نیروهای مورد حمایت آمریکا، از جمله در ایران در سال هزار و نهصد و پنجاه و سه و گواتمالا در سال هزار و نهصد و پنجاه و چهار. اما هیچ‌یک از این نتایج به ثبات بلندمدت منجر نشد. و مادورو به اندازه‌ای ارتش ونزوئلا را کودتا-محافظت کرده است که این گزینه کمتر قابل تحقق به نظر می‌رسد.ایالات متحده هرگز نتوانسته است رهبر خارجی را تنها از طریق نیروی هوایی سرنگون کند.برخی از این تاکتیک‌ها حتی پیش‌تر در ونزوئلا آزمایش شده‌اند و شکست خورده‌اند. در سال دوهزار و نوزده، ایالات متحده رهبر اپوزیسیون، خوان گوایدو، را به عنوان رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا به رسمیت شناخت و از قیام مردمی علیه رژیم مادورو حمایت کرد. اما تلاش با شکست مواجه شد زمانی که ارتش مادورو از تغییر جهت دادن سربازان خود خودداری کرد. سال بعد، گروهی متشکل از حدود شصت مخالف ونزوئلایی و چند پیمانکار آمریکایی یک تهاجم آمفیبی ناکام را برای تصرف پایتخت و دستگیری مادورو انجام دادند که به «عملیات جیدئون» مشهور شد. این عملیات به سرعت توسط نیروهای امنیتی ونزوئلا متوقف شد.تاریخ نشان می‌دهد که تغییر رژیم‌های پنهانی شکست‌خورده معمولاً اوضاع را بدتر می‌کند. روابط میان بازیگر مداخله‌گر و هدف آن تضعیف می‌شود و همان‌طور که تحقیقات ما نشان داده است، درگیری‌های نظامی بین آن‌ها محتمل‌تر می‌گردد. در کشور هدف، چنین تلاش‌هایی معمولاً خشونت ایجاد می‌کنند، از جمله جنگ داخلی، و خطر آن که رژیم تعداد زیادی از شهروندان را بکشد افزایش می‌یابد.ایالات متحده مدت‌هاست که مداخله‌های پنهانی در سیاست داخلی دیگر کشورها انجام داده است—در افغانستان، آلبانی و آنگولا، تنها به عنوان نمونه. اما این الگو به ویژه در آمریکای لاتین مشهود بوده است، جایی که واشینگتن حداقل هجده تغییر رژیم پنهانی را در طول جنگ سرد انجام داد. در سال هزار و نهصد و پنجاه و چهار، دولت دموکراتیک گواتمالا را سرنگون کرد و رژیم نظامی را به قدرت رساند که هزاران مخالف را دستگیر کرد و بر جنگ داخلی سی و شش ساله‌ای که تقریباً دویست هزار نفر را کشت، حکم‌رانی نمود. در سال هزار و نهصد و شصت و یک، ایالات متحده از تهاجم ناکام خلیج خوک‌ها در کوبا حمایت کرد و کودتایی در جمهوری دومینیکن راه انداخت که به طور غیرعمدی منجر به ترور دیکتاتور رافائل تروخیو شد. پس از آن که پسر تروخیو به جای کودتاچیان مورد حمایت آمریکا قدرت را در دست گرفت، واشینگتن او را به تبعید فرستاد و به مداخله در انتخابات جمهوری دومینیکن—و همچنین بولیوی و گویانا—در طول دهه ۱۹۶۰ ادامه داد. همچنین از کودتاها در برزیل در سال ۱۹۶۴، بولیوی در ۱۹۷۱ و شیلی در ۱۹۷۳ حمایت کرد و در طول دهه ۱۹۸۰ شورشیان کنترا در نیکاراگوئه را تأمین مالی نمود.با این حال، هیچ‌یک از این عملیات‌ها دموکراسی باثبات و طرفدار آمریکا ایجاد نکرد. اغلب مداخلات آمریکا رژیم‌های استبدادی را به قدرت رساند یا چرخه‌های سرکوب و خشونت را تحریک کرد. حتی زمانی که واشینگتن متحدی ضدکمونیست سرسخت، مانند آگوستو پینوشه در شیلی، پیدا کرد، روابط در نهایت به دلیل خشونت و نقض حقوق بشر رژیم، تیره شد. به طور گسترده‌تر، افشای عمومی نقش واشینگتن در این عملیات‌های پنهانی، ضدآمریکایی عمیق و ماندگاری را تقویت کرده است که همچنان سیاست‌گذاری آمریکا در منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مادورو نیز مرتباً از این تاریخ یاد می‌کند تا فشارهای فعلی آمریکا را ادامه گذشته امپریالیستی واشینگتن نشان دهد.معایب موفقیتحتی اگر عملیات تغییر رژیم در ابتدا موفقیت‌آمیز باشد، تاریخ دوباره نشان می‌دهد که نتایج بلندمدت اغلب ناامیدکننده هستند. مطالعات هر یک از ما (و بسیاری دیگر) نشان داده‌اند که تلاش‌ها برای ترویج دموکراسی پس از تغییر رژیم تحمیلی خارجی به ندرت موفق می‌شوند – نکته‌ای که با مداخلات اخیر آمریکا در افغانستان، عراق و لیبی به‌وضوح مشخص شده است.تغییر رژیم اغلب به خشونت‌های بیشتر منجر می‌شود – به عنوان مثال، احتمال وقوع جنگ داخلی در کشورهای هدف به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. حتی تغییر رژیم‌هایی که ناشی از پیروزی‌های زمینی قاطع هستند می‌توانند اشتباه پیش روند، اگر نیروهای مسلح کشور هدف پراکنده شوند و تسلیم نشوند، زیرا این نیروها می‌توانند پایه‌ای برای شورش‌ها علیه رژیم جدید فراهم کنند، همان‌طور که در عراق اتفاق افتاد.چشم‌انداز داخلی ونزوئلا نشان می‌دهد که این یک احتمال واقعی است. همان‌طور که تحلیلگر آمریکای لاتین، خوان دیوید روخاس، اشاره کرده است، ونزوئلا حاوی «کالیدوسکوپی از بازیگران مسلح پیچیده» است، از جمله شبه‌نظامیان طرفدار رژیم معروف به کوλεκتیوس و گروه‌های مسلح فراملی مانند ارتش آزادی‌بخش ملی (ELN) و بازماندگان فارک (نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا). فیلیپ گانسون، تحلیلگر مستقر در کاراکاس برای گروه بین‌المللی بحران، اوایل اکتبر به گاردین گفت که ونزوئلا «کاملاً پر از گروه‌های مسلح مختلف است، هیچ‌یک انگیزه‌ای برای تسلیم شدن یا توقف اقدامات خود ندارند.» احتمال اشتباهات آمریکا و پیامدهای آن بالا است.نیروهای مسلح به احتمال زیاد در حالی که با دشمن خارجی درگیر هستند، کودتا نمی‌کنند.هر کسی که جایگزین مادورو شود با موانع قابل توجهی روبه‌رو خواهد شد – به‌ویژه اگر آمریکا او را بر سر کار آورده باشد. رهبرانی که توسط بازیگران خارجی به قدرت می‌رسند، بیشتر از سایر رهبران با خشونت از قدرت کنار گذاشته می‌شوند. در واقع، چه به‌صورت آشکار و چه پنهان، تحقیقات ما نشان داده است که تقریباً نیمی از رهبران تحمیلی خارجی بعداً با زور کنار گذاشته می‌شوند. این رهبران اغلب به‌عنوان ضعیف یا نامشروع تلقی می‌شوند – یا به دلیل فقدان حمایت گسترده داخلی یا اینکه به‌عنوان عروسک دست یک دولت خارجی دیده می‌شوند – و در تثبیت قدرت مشکل دارند.البته، ونزوئلا اپوزیسیون دموکراتیک فعالی دارد و رهبر آن، برنده اخیر جایزه نوبل ماریا کورینا ماچادو، اکثریت حمایت عمومی را به دست آورده است. در انتخابات ریاست‌جمهوری ژوئیه ۲۰۲۴، ادموندو گونزالس – که پس از ممنوعیت نامزدی ماچادو به عنوان کاندیدای اپوزیسیون شد – بیش از دو برابر آراء مادورو را کسب کرد، نتیجه‌ای که دولت به سرعت سرکوب کرد.طرفداران تغییر رژیم استدلال می‌کنند که این اقدام می‌تواند اکثریت دموکراتیک را توانمند کند و ماچادو را به قدرت برساند. اما حتی نظرسنجی‌های عمومی که به نفع ماچادو است نشان می‌دهد که مادورو هنوز وفاداری حدود یک‌سوم جمعیت را حفظ کرده است. این اقلیت شامل ستون‌های اصلی دستگاه سرکوب رژیم است، که موقعیت‌ها و امتیازات آنها به بقای سیستم کنونی وابسته است. در سال ۲۰۲۳، مطالعه‌ای توسط مؤسسه RAND هشدار داد که مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا «طولانی و دشوار خواهد بود و آمریکا پس از شروع مداخله به‌سادگی نمی‌تواند از آن خارج شود.»همه این‌ها به درس گسترده‌تری اشاره دارد: انقلاب‌های دموکراتیک بیشترین شانس موفقیت را زمانی دارند که بومی باشند. اگر ماچادو واقعاً از حمایت گسترده‌ای برخوردار باشد و اپوزیسیون واقعاً اکثریت را نمایندگی کند، بهترین شانس موفقیت آنها این است که این حمایت را از درون به قدرت تبدیل کنند. همسویی جنبش آنها با نیروی نظامی خارجی ممکن است مشروعیت حرکتشان را خدشه‌دار کند و واکنش ملی‌گرایانه‌ای ایجاد کند. افزون بر این، اکنون که اپوزیسیون به دنبال حمایت نظامی آمریکا است، سیاست‌گذاران آمریکایی باید محتاط باشند. اگر واقعاً تعادل سیاسی به نفع آنهاست، چرا برای سرنگونی مادورو به کمک خارجی نیاز دارند؟ پاسخ واضح است: رژیم مادورو هنوز اسلحه‌ها را در اختیار دارد. اما اگر اپوزیسیون برای تصرف قدرت به حمایت خارجی نیاز داشته باشد، احتمالاً در حفظ آن نیز با مشکل مواجه خواهد شد.تاریخ پر از داستان‌های هشداردهنده است. کسانی که به دنبال تغییر رژیم هستند، بارها به اطلاعات جانبدارانه و فرضیات خوشبینانه درباره پیامدهای این عملیات تکیه کرده‌اند. برای نمونه، هنگام ارزیابی چشم‌انداز خود برای نصب یک رژیم عروسکی در مکزیک در دهه ۱۸۶۰، ناپلئون سوم فرانسه به مشورت‌های محافظه‌کاران مکزیکی تبعیدی اعتماد کرد، که اطمینان دادند مردم کشورشان از حکومت یک آرش‌دوک اتریشی استقبال خواهند کرد – همان‌طور که دولت جرج دبلیو بوش به وعده‌های احمد چلبی، تبعیدی برجسته عراقی، درباره موفقیت پس از سرنگونی صدام حسین اعتماد کرده بود. هر دو مداخله‌گر با شورش‌های قدرتمندی روبه‌رو شدند. مشکل اصلی این است که مداخله‌گران معمولاً تنها بر سرنگونی رژیم تمرکز می‌کنند و کمتر به آنچه بعداً رخ خواهد داد فکر می‌کنند. همان‌طور که بنیامین فرانکلین گفته است: «اگر برنامه‌ریزی نکنید، در حال برنامه‌ریزی برای شکست هستید.» با نادیده گرفتن برنامه‌ریزی، دولت ترامپ خطر تکرار فجایع عراق و لیبی را دارد.آمریکا اول؟سیاست تغییر رژیم ایالات متحده – صرف‌نظر از احتمال موفقیت آن – هر اصل سیاست خارجی را که ترامپ ادعا می‌کند دنبال می‌کند، نقض خواهد کرد. ترامپ مدت‌هاست علیه «جنگ‌های بی‌پایان» ایالات متحده در افغانستان و عراق سخن گفته و وعده داده «عصر جنگ‌های بی‌پایان» را به طور کلی خاتمه دهد. او بارها خود را به‌عنوان صلح‌طلب معرفی کرده و مدعی است که در نه ماه، هشت جنگ بین‌المللی را به پایان رسانده است. در ماه مه، در سخنرانی در ریاض، ترامپ به خودتعیینی منطقه‌ای ارجاع داد و اظهار داشت:«تولد خاورمیانه مدرن توسط مردم خود منطقه رقم خورده است… به اصطلاح “ملت‌سازان” کشورها را بسیار بیشتر خراب کردند تا ساختند – و مداخله‌گرها در جوامع پیچیده‌ای که حتی خودشان آن را درک نمی‌کردند، دخالت می‌کردند.»تلاش مهندسی‌شده آمریکا برای سرنگونی مادورو با این چشم‌انداز در تضاد خواهد بود. این اقدام می‌تواند ایالات متحده را درگیر یک درگیری بی‌پایان دیگر کند، شرکای منطقه‌ای را در رقابت گسترده با چین برای نفوذ در منطقه بیگانه سازد و خواسته‌های مردم آمریکا را نادیده بگیرد.یک نظرسنجی YouGov در سپتامبر نشان داد که ۶۲ درصد از بزرگسالان آمریکایی «به شدت یا تا حدی مخالف استفاده آمریکا از نیروی نظامی برای حمله به ونزوئلا» هستند و ۵۳ درصد به‌طور مشابه «استفاده آمریکا از نیروی نظامی برای سرنگونی رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو» را رد می‌کنند. (حمایت از استقرار نیروی دریایی آمریکا مختلط بود: ۳۶ درصد تا حدی یا به شدت موافق «ارسال ناوهای نیروی دریایی آمریکا به دریای اطراف ونزوئلا» و ۳۸ درصد تا حدی یا به شدت مخالف بودند.) نظرسنجی اوایل اکتبر نشان داد که حتی در شهرستان میامی-دید فلوریدا، که بزرگ‌ترین جمعیت مهاجر ونزوئلایی در آمریکا را دارد، بیشتر ساکنان با استفاده از نیروی نظامی آمریکا برای سرنگونی مادورو مخالفند تا موافق، ۴۲ درصد در برابر ۳۵ درصد.تغییر رژیم همچنین اهداف اعلام‌شده دولت در نیمکره غربی را پیش نخواهد برد: مهار قاچاق مواد مخدر، از بین بردن کارتل‌ها و کاهش مهاجرت غیرقانونی. برای مثال، ونزوئلا تامین‌کننده عمده مواد مخدر به آمریکا نیست. در واقع، ارزیابی تهدید ملی مواد مخدر ۲۰۲۴ سازمان مبارزه با مواد مخدر (DEA) اصلاً به ونزوئلا اشاره نمی‌کند و این سازمان تخمین می‌زند که تنها هشت درصد کوکائین‌های مقصد آمریکا از قلمرو ونزوئلا عبور می‌کنند. تهدید ناشی از کارتل Tren de Aragua نیز بیش از حد بزرگنمایی شده است. یک یادداشت غیرمحرمانه از دفتر مدیر اطلاعات ملی در آوریل مشخص کرد که اندازه کوچک این گروه «به شدت بعید» است که «حجم بالایی از قاچاق انسان یا مهاجرت غیرقانونی را هماهنگ کند.» همچنین هیچ دلیلی واضح وجود ندارد که تغییر رژیم بتواند مهاجرت گسترده از ونزوئلا را متوقف یا معکوس کند. اگر چیزی باشد، بی‌ثباتی بیشتر رژیم ممکن است تنها تعداد پناهندگان را افزایش دهد.با این حال، برخی ممکن است استدلال کنند که تغییر رژیم با منافع استراتژیک ایالات متحده در ذخایر نفتی ونزوئلا، که بزرگ‌ترین در جهان هستند، توجیه می‌شود. اما مذاکرات درباره دسترسی آمریکا به این منابع در جریان بود. همان‌طور که نیویورک تایمز در اکتبر گزارش داد، طبق توافقی که در تابستان مورد بحث قرار گرفت، مادورو «پیشنهاد کرد تمام پروژه‌های نفتی و طلای موجود و آینده را برای شرکت‌های آمریکایی باز کند، قراردادهای ترجیحی به کسب‌وکارهای آمریکایی بدهد، جریان صادرات نفت ونزوئلا از چین به آمریکا را معکوس کند و قراردادهای انرژی و معدنی کشورش با شرکت‌های چینی، ایرانی و روسی را کاهش دهد.» این احتمالاً سخاوتمندانه‌ترین بسته امتیازاتی بود که یک دولت دشمن خارجی در چند دهه اخیر به یک دولت آمریکا ارائه کرده است. و دیپلماسی زمانی که ترامپ ناگهان کنار کشید، هنوز به پایان نرسیده بود. اگر هدف دولت حفظ منافع آمریکا در منطقه است، بازگشت به میز مذاکره عاقلانه‌تر از ریسک کردن آشوبی است که تغییر رژیم به بار می‌آورد.ترجمه اسفندیار خدائی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 10:28:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معامله خطرناک عراق با ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-xvpmy9iuryn7</link>
                <description>✍️ رابرت اف. وُرث Robert F. Worthروزنامه‌نگار آمریکایی که زمانی رئیس دفتر نیویورک‌تایمز در بغداد بوده🔹 منبع: Atlantic🔹 عنوان انگلیسی:Iraq’s Dangerous Deal With Iran🌿 برای بیش از سه سال، عراق توانسته از تیتر خبرها دور بماند. در حالی که جنگ‌ها و شورش‌ها دیگر نقاط خاورمیانه را درگیر کرده‌اند، بغداد — شهری که زمانی مترادف با انفجارهای انتحاری و قتل‌های فرقه‌ای بود — امروز در آرامش نسبی به سر می‌برد. بزرگراهی که از فرودگاه بین‌المللی به مرکز شهر می‌رسد و در سال‌های پس از حمله‌ی آمریکا در ۲۰۰۳ که من در عراق زندگی می‌کردم به «خطرناک‌ترین جاده‌ی جهان» شهرت داشت، اکنون با برج‌ها و ساختمان‌های بلند مرتبه احاطه شده است. پل‌ها و روگذرهای تازه‌ساز نیز اندکی از ترافیک بدنام پایتخت کاسته‌اند.اما بسیاری از عراقی‌ها به من گفته‌اند که نگران‌اند این آرامش دوام نیاورد. ایران طی سال گذشته از سوی ایالات متحده و اسرائیل ضربات سختی خورده و «محور مقاومت» آن تقریباً فروپاشیده است. در چنین شرایطی، عراق خود را در موقعیتی ناخوشایند می‌بیند: آخرین متحد عمده‌ی جمهوری اسلامی در منطقه و شریان حیاتی اقتصاد ایرانِ تحریم‌زده. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تاکنون در این‌باره سکوت کرده، هرچند همچنان در تلاش است تا با تحریم‌ها، اقتصاد ایران را در تنگنا نگه دارد.🌿 اکنون انتخابات در راه است — عراقی‌ها قرار است در یازدهم نوامبر برای انتخاب پارلمان جدید رأی دهند — و نخست‌وزیر کنونی، محمد شیاع السودانی، در کارزار خود بر «آرامش و رونق» کشور تأکید می‌کند. نماد انتخاباتی او «درنا» است، پرنده‌ای که نشانه‌ی ساخت‌وساز و توسعه تلقی می‌شود. او در یک سال گذشته بیش از یک‌میلیون نفر را در بخش دولتی استخدام کرده؛ اقدامی که بحران بیکاری را تا حدی التیام داده، اما خطر ورشکستگی دولت را افزایش داده است. با این حال، در پسِ این فضای خوش‌بینانه، بیم آن می‌رود که عراق بار دیگر به میدان نبردی میان واشنگتن و تهران تبدیل شود.🌿 السودانی در دوران افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت نفت — در پی جنگ اوکراین — و گسترش شدید فساد بر سر کار بوده است. رقم دقیق پول‌هایی که به جیب افراد خاص رفته، روشن نیست، اما منابع دولتی و فعالان اقتصادی می‌گویند فساد از سال ۲۰۲۲ به‌طرز چشمگیری افزایش یافته است؛ همان سالی که سرقت بیست‌و‌پنج‌صد میلیون دلار از درآمدهای مالیاتی، با عنوان «دزدی قرن» در رسانه‌های عراق شناخته شد. بخش عمده‌ای از این پول به جیب الیگارش‌ها و شبه‌نظامیان وابسته به ایران سرازیر شده است.🌿 یکی از مقام‌های پیشین دولت به من گفت: «تصادفی نیست که در این چند سال هیچ اعتراض مردمی بزرگی نداشته‌ایم؛ همه سهمی از پول می‌گیرند. اما این وضع پایدار نیست. همین که قیمت نفت پایین بیاید و نتوانند حقوق‌ها را پرداخت کنند، دوباره اعتراضات خونین درخواهد گرفت.»🌿 چنین اتفاقی در اکتبر ۲۰۱۹ رخ داد؛ زمانی که اعتراضات علیه فساد و بیکاری به درگیری‌های خیابانی گسترده انجامید و صدها کشته برجای گذاشت. دو سال بحران سیاسی پس از آن ادامه یافت، و نخست‌وزیر وقت، مصطفی الکاظمی، در مهار شبه‌نظامیان شیعه‌ی وابسته به ایران — موسوم به «الحشد الشعبی» — ناکام ماند.🌿 این شبه‌نظامیان نخستین بار در سال ۲۰۱۴ برای مقابله با داعش شکل گرفتند. اما برخلاف الکاظمی، السودانی آنان را در آغوش گرفته و ثروتمند کرده است. او قراردادهای دولتی را با شتاب توزیع کرده و نهادی دولتی به نام شرکت مهندس تأسیس نموده که بسیاری آن را نسخه‌ی عراقی سپاه پاسداران ایران می‌دانند. وزارت خزانه‌داری آمریکا اخیراً این شرکت را تحریم کرده و آن را پوششی برای گروه‌های تروریستی خوانده است....🌿 با وجود تحریم‌ها، شبه‌نظامیان و متحدانشان همچنان از نظام موسوم به «مزایده‌ی دلار» — سازوکار فروش روزانه‌ی ارز توسط بانک مرکزی — سود می‌برند؛ سازوکاری که سال‌هاست بستر فساد گسترده است.السودانی خود را «عمل‌گرا» معرفی می‌کند. عراق مرز طولانی حدود هزار و ششصد کیلومتری با ایران دارد؛ بنابراین نخست‌وزیر ناچار است میان منافع همسایه‌ی قدرتمند شرقی و شریک نیرومند غربی خود توازن برقرار کند. برخی از ناظران به او امتیاز می‌دهند که دست‌کم سعی کرده شبه‌نظامیان را در ساختار دولت «اهلی» کند.🌿 ماریا فانتاپیه، مدیر برنامه خاورمیانه در مؤسسه روابط بین‌الملل رم، می‌گوید: «این افراد هنوز شبه‌نظامی‌اند، اما حالا کت‌وشلوار می‌پوشند و در دل دولت جا گرفته‌اند. بعضی می‌گویند این بهتر از زمانی است که بیرون از ساختار حکومت بودند و به پایگاه‌های آمریکایی موشک شلیک می‌کردند.»با این حال، در اعطای قراردادهای دولتی، السودانی بسیاری از ضوابط و نظارت‌های قانونی را نادیده گرفته است. شاید همین باعث شده در ساخت پل‌ها و جاده‌ها از برخی پیشینیانش موفق‌تر باشد، اما امتیازهایی که به شبه‌نظامیان داده، پرسش‌های جدی برانگیخته است.🌿 اوایل امسال، وزارت ارتباطات عراق بدون برگزاری مناقصه، قراردادهایی با «الحشد الشعبی» و «شرکت مهندس» امضا کرد تا نگهداری شبکه‌ی فیبر نوری کشور و ساخت شبکه‌ای موازی را بر عهده بگیرند. این قراردادها — که پیش‌تر گزارش نشده بود — عملاً کنترل شبکه‌ی داده‌های عراق را به دست شبه‌نظامیان می‌سپارد؛ آرزویی قدیمی برای آنان. چند مقام عراقی و فعال حوزه‌ی مخابرات به من گفتند که نگرانی اصلی فقط فساد مالی نیست، بلکه مسأله امنیت ملی است: اگر تخصص فنی لازم در اختیارشان باشد، این گروه‌ها یا حامیانشان در تهران می‌توانند از این شبکه برای نظارت و جاسوسی بر تمام کاربران عراقی استفاده کنند.به‌طور مشابه، السودانی کوشیده قرارداد انحصاری خدمات ۵G را به کنسرسیومی دیگر، وابسته به الحشد الشعبی، واگذار کند. اما یک قاضی دادگاه عالی اجرای آن را به دلیل نگرانی‌های امنیتی متوقف کرده، هرچند شاید نتواند برای همیشه مانع شود.🌿 مدافعان السودانی می‌گویند او در چارچوب نظام سهمیه‌بندی فرقه‌ای عراق پس از ۲۰۰۳ — موسوم به محاصصه — عمل می‌کند؛ نظامی که قرار بود از تکثر سیاسی حفاظت کند، اما عملاً به دستگاهی برای توزیع منافع میان احزاب تبدیل شده است.برخی دیگر می‌گویند السودانی، که از حزب کوچکی برخاسته، توانسته ائتلافی چندفرقه‌ای شکل دهد که ممکن است در انتخابات موفق شود. با این حال، حتی اگر رأی بالایی هم بیاورد، در عمل همچنان اسیر ائتلاف شیعی موسوم به چارچوب هماهنگی خواهد بود؛ گروهی تحت نفوذ ایران و پیوندخورده با شبه‌نظامیان. بنابراین حاشیه‌ی مانور برای تغییر واقعی اندک است.روسای جمهور اخیر آمریکا ناچار شده‌اند محدودیت‌های ساختار سیاسی عراق را بپذیرند: از رهبران بغداد خواسته‌اند فاصله‌ای از تهران بگیرند، اما از اقداماتی که کشور را دوباره به میدان جنگ بدل کند، پرهیز کرده‌اند. با این حال، ترامپ — که به سازش دیپلماتیک چندان علاقه ندارد — ممکن است مسیر دیگری در پیش گیرد.🌿 او از زمان بازگشت به قدرت در ژانویه‌ی امسال، توجه چندانی به عراق نشان نداده است. اما تصمیم اخیر وزارت خزانه‌داری برای تحریم شرکت مهندس و دو الیگارش بانفوذ عراقی، زمزمه‌هایی از نگرانی را در میان ثروتمندان بغداد برانگیخته است.یکی از مقام‌های پیشین دولت می‌گوید: «آنها ترسیده‌اند. تا وقتی آمریکا با ایران به توافق نرسد، فشار حداکثری ادامه دارد — و این یعنی ممکن است هدف بعدی، خودِ این افراد در عراق باشند.»اسفندیار خداییاسفتدیار خداییاسفندیار خدایی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 00:08:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صف‌آرایی ترامپ با مادورو در ونزوئلا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%B5%D9%81-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7-vtochx0b4ivv</link>
                <description>✍ فاطمه عباسی🔹 مصاحبه روزنامه جهان صنعت با اسفندیار خداییدر حالی‌که آمریکا ناوگان‌های خود را در کارائیب مستقر کرده و ونزوئلا آماده مقاومت است، خطر بروز درگیری مستقیم بیش از هر زمان دیگری محسوس است.فاطمه عباسی- جهان صنعت نیوز: افزایش تنش‌های اخیر میان ایالات متحده و ونزوئلا، بار دیگر سایه‌ی بحران و درگیری را بر فراز آمریکای لاتین گسترانده است. در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در تازه‌ترین موضع‌گیری خود از طراحی احتمالی «حمله نظامی» برای مبارزه با کارتل‌های مواد مخدر سخن گفته است، ناوگان‌های دریایی آمریکا در دریای کارائیب مستقر شده‌اند و به گفته منابع بین‌المللی، بزرگ‌ترین آرایش دریایی جهان در سال‌های اخیر را شکل داده‌اند؛ اقدامی که به‌طور طبیعی احتمال وقوع درگیری مستقیم را در هر لحظه افزایش می‌دهد.در مقابل، نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، با تشکیل بسیج ملی از «ایستادگی در برابر فشارهای امپریالیستی» سخن گفته و ترامپ را به «جنگ‌افروزی» و ایجاد بی‌ثباتی در منطقه متهم کرده است. هرچند دو طرف در روزهای گذشته بارها یکدیگر را تهدید کرده‌اند، اما هنوز هیچ‌گونه حمله مستقیمی از سوی هیچ‌کدام صورت نگرفته است. برای بررسی ابعاد پنهان این بحران و بررسی لایه‌های عمیق‌ آن با اسفندیار خدایی، کارشناس مسائل آمریکا گفت‌وگو کردیم. ریشه‌های بحران و سیاست جسورانه ترامپاین کارشناس، ریشه بحران را در سیاست خارجی ماجراجویانه دولت ترامپ دانست و گفت:« برای درک وضعیت فعلی باید به خاستگاه بحران بازگردیم. ترامپ در سیاست خارجی خود همواره رویکردی جسورانه و تهاجمی در پیش گرفته است. وزیر خارجه دولت او نیز اصالتاً کوبایی است و نسبت به تحولات کشورهای لاتین شناخت نزدیک‌تری دارد. در واقع، مجموعه‌ای از عوامل سیاسی و شخصی باعث شده که ونزوئلا در دستور کار ترامپ قرار گیرد.»او افزود: «شکست‌ها و ناکامی‌های پیاپی در پرونده‌های بین‌المللی  از الحاق کانادا به آمریکا گرفته تا مهار جنگ اوکراین و حتی جنگ تجاری با چین موجب شد ترامپ برای جبران، به‌دنبال صحنه‌ای تازه برای نمایش قدرت باشد. در این چارچوب، آمریکای لاتین و به‌ویژه ونزوئلا به عنوان صحنه‌ای کم‌هزینه‌تر و نزدیک‌تر برای اعمال نفوذ انتخاب شد.»خدایی یادآور شد که در سیاست‌های ترامپ، انگیزه‌های تبلیغاتی و نمایشی نقشی جدی دارند:« ترامپ به‌دنبال دستاوردی است که بتواند آن را به افکار عمومی داخلی بفروشد، بدون آنکه درگیر جنگی فرسایشی و پرهزینه شود. از همین رو، به‌جای ورود مستقیم به نبرد، از عناوینی چون “مبارزه با کارتل‌های مواد مخدر” استفاده می‌کند تا اقدام خود را مشروع جلوه دهد، در حالی که هدف نهایی او تغییر رژیم و تضعیف ساختار سیاسی ونزوئلاست.»اسفندیار خداییاسفندیار خدایی: آمریکا در حال آزمودن مقاومت دولت مادورو استآمریکا در پی آزمودن مقاومت کاراکاساین تحلیلگر معتقد است ترامپ در حال «محک زدن» توان و انسجام دولت ونزوئلاست: «واشنگتن می‌خواهد ببیند آیا ستون‌های مقاومت در کاراکاس قابل ریزش هستند یا نه. اگر دولت مادورو در برابر فشارها دوام آورد و بتواند حمایت مردمی و سازمانی خود را حفظ کند، احتمال وقوع جنگ گسترده کاهش می‌یابد. اما در صورت بروز شکاف داخلی یا نارضایتی گسترده، ممکن است آمریکا فشارهای بیشتری اعمال کند.»وی اضافه کرد: «ترامپ از نظر راهبردی علاقه‌ای به ورود به جنگ ندارد. او پیش‌تر نیز در بحران‌های خاورمیانه، ازجمله ماجرای ترور سردار قاسم سلیمانی، نشان داد که حملات. محدود و پر سر و صدا را ترجیح می‌دهد تا درگیری‌های طولانی‌مدت، ما این مورد را. مجددا در بحث جنگ دوازده روزه نیز مشاهده کردیم. هدف او کسب نتایج ملموس در کوتاه‌ترین زمان و با کمترین هزینه است تا صرفا چهره تهاجمی  آمریکا را حفظ کند.» به باور او، ترامپ با وجود لفاظی‌های تند، در پی حفظ چهره‌ای “صلح‌طلب” در مجامع بین‌المللی است:« او همواره از آرزوی کسب جایزه صلح نوبل سخن گفته و می‌خواهد نشان دهد که آمریکا را وارد هیچ جنگی نکرده است. بنابراین هرگونه اقدام نظامی در ونزوئلا احتمالاً در حد تهدید یا عملیات محدود باقی خواهد ماند.»نفت؛ محور پنهان کشمکشدر بخش دیگری از گفت‌وگو، کارشناس مسائل آمریکای لاتین به ریشه‌های اقتصادی بحران اشاره کرد و گفت:« ونزوئلا دارای بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان است و از این منظر اهمیت استراتژیکی برای آمریکا دارد به‌خصوص در شرایطی که حکومت این کشور از محبوبیت میان مردم برخوردار نیست و قدرت نظامی و نیروی هوایی ضعیفی دارد. دولت مادورو روابط نزدیکی با روسیه و چین برقرار کرده است؛ چین از خریداران اصلی نفت ونزوئلا محسوب می‌شود. همین مسئله برای واشنگتن به‌ویژه نگران‌کننده است، زیرا کنترل بازار انرژی آمریکای لاتین در دستان رقبای راهبردی آمریکا قرار گرفته....👇لینک متن کامل مصاحبه با اسفندیار خدایی در روزنامه جهان صنعت👇https://jahansanatnews.ir/?p=543592</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 16:36:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر ترامپ صلح می‌خواهد، باید با راست افراطی اسرائیل بجنگد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF-ujh4evcerdf7</link>
                <description>نوشته‌ی یائیر روزنبرگ Yair Rosenbergمنبع: Atlantic - Global بیست‌و‌نهم مهر ۱۴۰۴ / بیست‌و‌یکم اکتبر ۲۰۲۵وقتی «دونالد ترامپ» هفته گذشته برای جشن گرفتن «توافق غزه» وارد اسرائیل شد، تقریباً تمام جناح‌های سیاسی این کشور به استقبالش رفتند و از تلاش او برای پایان دادن به جنگ و بازگرداندن گروگان‌ها تشکر کردند. ساختمان کنست با رنگ‌های سرخ، سفید و آبی نورپردازی شد، و نمایندگان پارلمان هنگام ورود او، دو دقیقه و نیم ایستاده تشویقش کردند. در ساحل تل‌آویو تصویری بزرگ از چهره‌ی ترامپ ساخته بودند. «اسحاق هرتزوگ»، رئیس‌جمهور اسرائیل، اعلام کرد که ترامپ بالاترین نشان غیرنظامی کشور یعنی «مدال افتخار ریاست‌جمهوری» را دریافت خواهد کرد.اما یک نفر در این جشن شرکت نکرد — و حتی آن را تحریم کرد.یک روز پیش از این مراسم، «لیمور سون هار-ملخ»، نماینده‌ی تندرو پارلمان، اعلام کرد که «علاقه‌ای به پیوستن به صف تشویق‌کنندگان ندارد» و در سخنرانی ترامپ حاضر نخواهد شد. او نوشت: «رئیس‌جمهور ترامپ این توافق را صلح نامید، اما چنین نیست. این توافق شرم‌آور است.»خشم او تند بود، اما عجیب نه. از هفتم اکتبر دو هزار و بیست‌وسه، هار-ملخ یکی از اصلی‌ترین حامیان بازاسکان یهودیان در نوار غزه بوده است. تنها دو ماه پس از حمله‌ی حماس، او به «بنیامین نتانیاهو» گفته بود: «تنها تصویر واقعی از پیروزی در این جنگ، زمانی است که خانه‌های یهودیان را در غزه ببینیم. پیروزی یعنی وقتی کودکان اسرائیلی در خیابان‌های غزه بازی کنند.»نظرسنجی‌ها نشان می‌داد بیشتر مردم اسرائیل با چنین طرح اشغالگرانه‌ای مخالف‌اند، اما نتانیاهو برای حفظ قدرت خود، وابسته به همین اقلیت رادیکال بود و مدام برای رضایت آن‌ها تصمیم می‌گرفت. هرچه جنگ در غزه طولانی‌تر شد و اسرائیل بیشتر در این سرزمین فرو رفت، راست افراطی خود را به تحقق رؤیایش نزدیک‌تر می‌دید.ترامپ پیش‌تر از «پاک‌سازی غزه» و تبدیل آن به «ریویِرای خاورمیانه» سخن گفته بود. نزدیک به بیست نماینده از ائتلاف نتانیاهو نیز با امضای نامه‌ای از وزیر دفاع خواسته بودند تا اجازه دهد فعالان وارد غزه شوند و محل‌های مناسب برای احداث شهرک‌های یهودی را بررسی کنند.همه چیز در مسیر مطلوب راست‌گرایان پیش می‌رفت — تا زمانی که ترامپ جنگ را متوقف کرد و طرح صلحی را تحمیل نمود که صراحتاً هرگونه ادعای ارضی اسرائیل بر غزه را رد می‌کرد.این نتیجه‌ای نبود که راست‌گرایان انتظارش را داشتند. وقتی ترامپ دوباره انتخاب شد، اعضای جناح راست در اسرائیل جشن گرفتند و مطمئن بودند که او حامی بی‌قید و شرط خواسته‌هایشان خواهد بود. اما حالا همان رئیس‌جمهور شروع کرده بود به ناامید کردن آن‌ها.اولین ضربه در بیست‌وپنجم سپتامبر وارد شد؛ زمانی که ترامپ صراحتاً اعلام کرد هرگونه الحاق کرانه‌ی باختری توسط اسرائیل را رد می‌کند. او در کاخ سفید گفت:«من اجازه نخواهم داد اسرائیل کرانه‌ی باختری را ضمیمه کند. چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد.»کشورهای عربی هم‌پیمان آمریکا به ترامپ هشدار داده بودند که چنین اقدامی می‌تواند «پیمان ابراهیم» را که در دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری او امضا شده بود، نابود کند. ترامپ برای حفظ این دستاورد دیپلماتیک، به‌سرعت جلوی جاه‌طلبی‌های راست‌گرایان اسرائیلی را گرفت.اما این تنها آغاز کار بود. چهار روز بعد، او «طرح بیست‌ماده‌ای» خود برای پایان جنگ غزه را رونمایی کرد — و در آن، از پیشنهاد قبلی‌اش برای «تخلیه‌ی کامل غزه از فلسطینیان» صرف‌نظر نمود.در بند دوم طرح آمده بود:«غزه دوباره بازسازی خواهد شد، برای منفعت مردم غزه که بیش از اندازه رنج کشیده‌اند.»و در بند دوازدهم تأکید شده بود:«هیچ‌کس مجبور به ترک غزه نخواهد شد؛ کسانی که می‌خواهند بروند، آزادند و آنان که می‌خواهند بمانند، آزادند بمانند. ما مردم غزه را به ماندن تشویق خواهیم کرد و فرصت ساختن آینده‌ای بهتر را به آن‌ها خواهیم داد.»ترامپ سپس هر دو طرف — حماس و نتانیاهو — را وادار کرد این توافق را بپذیرند.بنابراین طبیعی بود که هار-ملخ و همفکرانش خشمگین باشند. تنها چند روز پیش از این، آن‌ها خود را پیروز میدان می‌دیدند؛ اما حالا به لطف ترامپ، به تماشاگران ناخوانده‌ی جشنی بدل شده بودند که مردم در آن صلح را گرامی می‌داشتند، نه شهرک‌سازی در غزه را.تا زمانی که جنگ ادامه داشت، جناح کوچک اما پرنفوذ شهرک‌نشینان می‌توانست با تهدید و فشار، سیاست‌های نتانیاهو را شکل دهد و دخالت ارتش در غزه را عمیق‌تر کند. اما با فروکش کردن آتش جنگ، نفوذ آن‌ها هم رو به کاهش گذاشت.با این حال، هرچند ترامپ موقتاً راست‌گرایان افراطی را به حاشیه رانده، آن‌ها دوباره بازخواهند گشت به‌محض اینکه او توجهش را جای دیگری معطوف کند.روز پس از سخنرانی پیروزی ترامپ در اسرائیل، «بتسلئیل اسموتریچ»، وزیر قدرتمند راست‌افراطی، اعلام کرد:«در غزه شهرک‌های یهودی خواهیم ساخت. ما صبر داریم، ایمان و اراده داریم، و با کمک خدا پیروزی‌های بزرگ‌تری در پیش است.»تنها یک روز بعد، دو سرباز اسرائیلی در غزه کشته شدند و ارتش اسرائیل در پاسخ، حملات هوایی انجام داد. اسموتریچ با خوشحالی در شبکه‌ی ایکس (توئیتر سابق) تنها یک کلمه نوشت: «جنگ!»جنبش شهرک‌نشینان هیچ‌گاه با عقب‌نشینی به هدف‌هایش نرسیده؛ آن‌ها استاد استفاده از هر فرصت‌اند.طرح غزه‌ی ترامپ نیز برای آن‌ها فرصت‌های زیادی فراهم می‌کند. طبق مفاد این توافق، در مراحل نخست اجرای آن، اسرائیل کنترل بخش‌های غیرمسکونی غزه را تا زمان خلع سلاح کامل حماس در دست خواهد داشت — دقیقاً همان مناطقی که راست‌گرایان رویای سکونت و حتی الحاق آن‌ها به اسرائیل را دارند.در همین حال، حماس در آزادسازی پیکر گروگان‌های کشته‌شده تعلل می‌کند، مخالفانش را اعدام می‌نماید و هیچ نشانه‌ای از تسلیم یا خلع سلاح بروز نمی‌دهد. ارتش اسرائیل و نیروهای حماس همچنان در خطوط آتش‌بس با یکدیگر درگیرند. حتی اگر این درگیری‌ها توافق را به‌کلی برهم نزند، اجرای آن را به تأخیر می‌اندازد و در این فاصله، شهرک‌نشینان و متحدان سیاسی‌شان می‌کوشند پای خود را به آن مناطق باز کنند.در حال حاضر، فقط خود ترامپ می‌تواند مانع این روند شود — دست‌کم تا برگزاری انتخابات آینده‌ی اسرائیل که ممکن است به برکناری نتانیاهو و شرکایش بیانجامد.او می‌تواند بر قطر و ترکیه، حامیان اصلی حماس، فشار بیاورد تا گروه را وادار به خلع سلاح کنند، و هم‌زمان نتانیاهو را زیر فشار بگذارد تا مانع خرابکاری شهرک‌نشینان در روند صلح شود.نتانیاهو نه به دنبال این توافق صلح است و نه تشدید اشغالگری؛ هدف اصلی او، ماندن در قدرت است. او هر تصمیمی را که به حفظ قدرتش کمک کند، برمی‌گزیند.مانند بسیاری از رهبران سیاسی که دچار خودبزرگ‌بینی‌اند، نتانیاهو خود را «ضروری» می‌پندارد و باور دارد که رهبری‌اش تنها سد میان اسرائیل و فاجعه است. او با یکی دانستن منافع شخصی و منافع ملی، هر تغییر مسیر یا خیانت به اصول گذشته را به‌عنوان ضرورتی برای بقای کشور توجیه می‌کند.چنین رهبری برای اسرائیل خطرناک است، اما برای ترامپ مفید؛ زیرا در حال حاضر، او تنها متحد تأثیرگذار نتانیاهو در سطح بین‌المللی است و نفوذ زیادی بر تصمیم‌هایش دارد. اگر به حال خود رها شود، نتانیاهو همان کاری را می‌کند که ائتلافش از او بخواهد؛ اما اگر ترامپ او را مهار کند، رفتار دیگری در پیش خواهد گرفت.حقیقت این است که اسرائیل نه‌تنها نیازی به نتانیاهو ندارد، بلکه باید از او عبور کند تا بقا یابد. این‌که ترامپ چگونه با نخست‌وزیر اسرائیل و ائتلاف راست‌گرای افراطی‌اش رفتار کند، نه‌تنها سرنوشت طرح صلح او را تعیین خواهد کرد، بلکه مشخص می‌کند آیا اسرائیل خواهد توانست از چنگال دولت افراطی کنونی‌اش جان سالم به در ببرد یا نه.📎 منبع:Yair Rosenberg, The Atlantic, October 21, 2025عنوان اصلی: If Trump Wants Peace, He’ll Need to Go to War With Israel’s Hard Rightتهیه: اسفندیار خداییآیا </description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 19:54:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی اسفندیار خدایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-riaf6vlj0fyz</link>
                <description>اسفندیار خداییاسفندیار خدایی دکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه تهران، تحلیلگر سیاست خارجی و روابط بین الملل و از چهره های فعال رسانه ای و سیاسی است. او نویسنده چند کتاب و مقاله پژوهشی به زبان انگلیسی درباره تحریمهای ایران در روابط آمریکا و چین است. اسفندیار خدایی در سال 1390 مجله آمریکاشناسی را در دانشگاه تهران منتشر کرد که خود مدیرمسئول و صاحب امتیاز این مجله بود. اسفندیار خدایی از فعالان محیط زیست و کوهنوردی است و عکسهای او در رسانه ها منتشر شده. #اسفندیار_خدایی #اسفندیار_خدائی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 14:05:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترامپ چگونه می‌تواند بگرام افغانستان را پس بگیرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-q2c8yx4rp7ag</link>
                <description>فارن پالیسی نوشت: اینکه یک رئیس‌جمهور آمریکا علناً خواستار بازگرداندن یک پایگاه نظامی از یک دشمن سابق شود، هر روز اتفاق نمی‌افتد. اما دقیقاً همین بود که هفته گذشته رخ داد، زمانی که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ گفت دولت او در حال «تلاش برای بازپس‌گیری» بگرام از طالبان است. به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»، در ادامه این مطلب آمده است: این اظهارات موجی از شگفتی و تردید به همراه داشت. پایگاه هوایی بگرام که زمانی مرکز فرماندهی عملیات نظامی آمریکا در افغانستان بود، در جریان خروج آشفته آمریکا در سال ۲۰۲۱ رها شد و به‌سرعت به تصرف طالبان درآمد. اکنون، چهار سال بعد، این پایگاه دوباره به‌عنوان آخرین قمار سیاست خارجی ترامپ مطرح شده و بحث‌ها درباره پرونده ناتمام ایالات متحده در افغانستانِ تحت کنترل طالبان را دوباره زنده کرده است. ترامپ که از زمان خروج بارها مسئله کنترل بگرام را مطرح کرده بود، اکنون به نظر می‌رسد فشارهایش را افزایش داده است. او در ۲۰ سپتامبر هشدار داد: «ما می‌خواهیم آن را پس بگیریم و می‌خواهیم همین زود، همین حالا پس بگیریم.» گزارش‌های رسانه‌ای نشان می‌دهد که کاخ سفید فعالانه در حال بررسی گزینه‌هایی برای بازگرداندن حضور ایالات متحده در این پایگاه است و به ارزش ضدتروریسم آن و نزدیکی‌اش به تأسیسات هسته‌ای کلیدی چین استناد می‌کند. این پایگاه که ۴۰ مایل شمال کابل واقع شده، همچنان کاملاً قادر به پشتیبانی از هواپیماهای بزرگ، پهپادها و سامانه‌های شناسایی، نیروهای عملیات ویژه و مأموریت‌های واکنش سریع است. در حالی‌که از دست رفتن آن نماد عقب‌نشینی آمریکا تلقی می‌شد، بازپس‌گیری بگرام می‌تواند نشانه‌ای جسورانه از بازاعمال قدرت آمریکا در منطقه‌ای پرآشوب باشد. هرچند طالبان به‌سرعت ایده ترامپ را رد کردند، اما موضوع به هیچ‌وجه خاتمه‌یافته نیست. در سال‌های اخیر، شکاف‌های درونی این گروه عمیق‌تر شده است؛ ناشی از نارضایتی فزاینده نسبت به تمرکز قدرت توسط امیر و ادغام اقتدار مذهبی او با کنترل اجرایی بر سیاست‌گذاری و انتصابات. ترکیب این وضعیت با ناامیدی شدید اقتصادی و تهدید فزاینده داعش-خراسان (IS-K) در حال بازشکل‌دهی به پویایی‌های درونی طالبان و ایجاد فرصت‌های بالقوه برای تعامل عملی است. با توجه به وسواس رژیم نسبت به بقا و فشارهای درونی، ایده ترامپ آن‌قدرها هم دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. تیم او می‌تواند با ترکیبی درست از مشوق‌ها، دیپلماسی پشت‌پرده و فشار بازیگران منطقه‌ای از این شکاف‌ها بهره‌برداری کند. هم از نظر نمادین و هم عملیاتی، بگرام همچنان یکی از معدود دارایی‌های ثابت است که قادر است دوباره نفوذ آمریکا را در سراسر آسیای جنوبی و مرکزی برقرار کند. ترامپ در یک پست در تروث سوشال در ۲۰ سپتامبر نوشت: «اگر افغانستان پایگاه هوایی بگرام را به کسانی که آن را ساخته‌اند ـ ایالات متحده آمریکا ـ بازنگرداند، اتفاقات بدی خواهد افتاد!!!» این تهدید صریح نشانه‌ای از احتمال بازتنظیم موضع ایالات متحده در منطقه‌ای است که نفوذش به‌شدت کاهش یافته است. از زمان خروج، داعش-خراسان به‌سرعت فعالیت‌هایش را گسترش داده، پناهگاه‌های تروریستی دوباره سربرآورده‌اند و توانایی‌های جمع‌آوری اطلاعات آمریکا به‌شدت تضعیف شده است. در همین حال، چین، روسیه و ایران با شدت وارد میدان شده‌اند تا این خلأ را پر کنند. استدلال برای بازگشت به بگرام بر اساس نیازهای فوری امنیتی شکل گرفته است. ارزیابی‌های دولت آمریکا هشدار می‌دهند که داعش-خراسان می‌تواند در صورت عدم مهار، طی چند ماه توانایی اجرای عملیات خارجی را دوباره احیا کند. بدون حضور فیزیکی آمریکا در افغانستان، مدل کنونی «فرا افق» که بر پایگاه‌های دوردست در خلیج متکی است، جایگزینی ضعیف برای نزدیکی جغرافیایی و دید مستقیم زمینی مورد نیاز برای مبارزه مؤثر با تروریسم است. دولت اکنون با چند مسیر بالقوه روبه‌رو است که هر کدام مملو از خطر و بده‌بستان است. چالش واقعی در ساختن یک ترتیباتی است که ارزش معناداری داشته باشد بدون اینکه به گسترش مأموریت یا تعهدات بی‌پایان بینجامد. تمایل ترامپ به دیپلماسی معامله‌ای می‌تواند به او مزیتی ویژه در دستیابی به چنین توافقی بدهد. مستقیم‌ترین مسیر پیش‌رو، توافقی مذاکره‌شده با طالبان خواهد بود؛ یا به‌عنوان توافقی مستقل یا به‌عنوان گسترشی از چارچوب موجود توافق دوحه میان آمریکا و طالبان. در ازای دسترسی جزئی یا کامل به بگرام، واشنگتن می‌تواند بسته‌ای برای بقا پیشنهاد کند که شامل کمک اقتصادی، همکاری ضدتروریسم و گام‌های تدریجی به‌سوی عادی‌سازی سیاسی و کاهش تحریم‌ها باشد. طالبان تقریباً قطعاً خواهان مشروعیت بین‌المللی خواهند بود، از جمله کرسی در سازمان ملل، و نیز رفع محدودیت‌های مالی و سفر. یک فرصت دورتر اما مهم، سرمایه‌گذاری احتمالی آمریکا در یک معدن لیتیوم در افغانستان است. اگر این مورد در توافق گسترده‌تر گنجانده شود، می‌تواند منافع قابل‌توجهی برای هر دو طرف داشته باشد و افغانستان را به زنجیره‌های تأمین جهانی متصل کند. در حالی که انتظار می‌رود تندروها، به‌ویژه امیر در قندهار، هرگونه سازش با واشنگتن را رد کنند، دیگر جناح‌های ائتلاف ناهمگون طالبان ممکن است در خفا چنین توافقی را هم قابل تحمل و هم سودآور ببینند. بااین‌حال، امیر نه دست‌نیافتنی است و نه شکست‌ناپذیر، به‌ویژه اگر از مصالحه خودداری کند و با نارضایتی در میان صفوفش روبه‌رو شود. گرچه گفت‌وگوی مستقیم با امیر تا حد زیادی بی‌سابقه است، اما واقعیت گسترده‌تر رژیم ـ به‌عنوان یک دولت منزوی، بی‌پول و منزوی که بیش‌ازپیش در برابر داعش-خراسان آسیب‌پذیر است ـ اهرم‌های قابل‌توجهی فراهم می‌کند. این شرایط می‌تواند یک گشایش مذاکره‌ای را قابل‌باورتر از آنچه به نظر می‌رسد، کند. گزینه‌ای از نظر سیاسی قابل‌قبول‌تر می‌تواند شامل ترتیبی ثالث باشد، به این معنا که مدیریت بگرام به یک واسطه خلیجی مثل قطر یا امارات متحده عربی، یک عضو ناتو مانند ترکیه یا حتی یک شریک آسیای مرکزی مانند ازبکستان واگذار شود. این کشورها روابط نزدیک با طالبان دارند، سفرای منصوب رژیم را پذیرفته‌اند و همچنان شرکای امنیتی نزدیک واشنگتن هستند. در چنین ترتیبی، بگرام می‌تواند به‌عنوان یک مرکز مشترک ضدتروریسم و مرکز آموزشی بازتعریف شود که از نظر فنی تحت نظارت یک شریک خارجی است، اما عملاً دسترسی آمریکا به جمع‌آوری اطلاعات، عملیات شناسایی و عملیات‌ها را فراهم می‌کند. برای نمونه، قطر در حال حاضر میزبان دفتر منافع آمریکا در سفارت خود در افغانستان است و گفت‌وگوهای پشت‌پرده با طالبان را تسهیل می‌کند. ازبکستان، که با افغانستان مرز مشترک دارد، همچنان ده‌ها بالگرد جنگی و تجهیزات نظامی دیگر ساخت آمریکا را در اختیار دارد که قبلاً به دولت سابق افغانستان داده شده بود ـ دارایی‌هایی که طالبان مشتاق بازپس‌گیری آنها هستند. اما مهم‌تر از آن، ازبکستان با تهدید جدی دست‌کم چهار گروه جهادی ازبکی مواجه است که همگی از پناه طالبان برخوردارند و روابط عملیاتی با القاعده، داعش-خراسان و هیئت تحریرالشام در سوریه دارند. این نگرانی‌ها باعث شده ازبکستان به دنبال شراکت ضدتروریسم نزدیک‌تر با واشنگتن باشد. در همین حال، امارات متحده عربی مدیریت چهار فرودگاه اصلی افغانستان، از جمله فرودگاه بین‌المللی کابل را بر عهده دارد. این کشور سامانه‌ها و فناوری‌ها، عملیات ترمینال و خدمات زمینی را کنترل می‌کند و دید گسترده‌ای بر لجستیک و تحرکات طالبان دارد. این نقش، همراه با ردپای فناورانه روزافزون امارات در بخش‌های مخابرات و انرژی افغانستان، بینش بیشتری نسبت به کارکردهای درونی رژیم فراهم می‌کند. امارات همچنین میزبان ناراضیان طالبان بوده و دسترسی مستقیم در سطح بالا به رهبری طالبان دارد، از جمله در مذاکرات حساسی مانند آزادی گروگان‌ها. چنین ترتیبات ثالثی می‌تواند برای واشنگتن هم پوشش حقوقی و هم دیپلماتیک فراهم کند و همزمان ظواهر تعامل مستقیم با طالبان را به حداقل برساند. برای طالبان، این می‌تواند روایتی آبرومندانه ایجاد کند که همکاری را نه با ایالات متحده بلکه با یک کشور مسلمان نشان دهد. هرچند ممکن است آنها خواستار نظارتی بر فعالیت‌های آمریکا در پایگاه شوند یا تلاش کنند برخی عملیات‌ها ـ به‌ویژه آنهایی که القاعده را هدف می‌گیرند ـ محدود شود، اما یک مصالحه عملی می‌تواند همچنان توانایی‌های اصلی ضدتروریسم آمریکا را روی زمین حفظ کند. گزینه سوم می‌تواند مشابه رویه پس از ۱۱ سپتامبر در پاکستان باشد، جایی که ایالات متحده سال‌ها از پایگاه‌هایی در جیکوب‌آباد و پسنی تحت کنترل اسمی دولت پاکستان فعالیت می‌کرد. آن ترتیبات نشان داد که حتی شرکای دشمن یا ناهموار هم می‌توانند زمانی‌که مشوق‌ها یا تهدیدهای مناسب وجود دارد، همکاری کنند. ترتیبی مشابه و کم‌سر و صدا در بگرام می‌تواند به پرسنل آمریکایی اجازه دهد تا در مناطق تعیین‌شده به‌طور محرمانه فعالیت کنند، شاید با میانجی‌گری رابط‌های منصوب طالبان. هرچند از نظر سیاسی حساس است، اما چنین تعامل آرامی مشابه اشکال موجود تعامل آمریکا و طالبان خواهد بود؛ از هماهنگی پشت‌پرده درباره مهاجرت و کمک‌های بشردوستانه گرفته تا گفت‌وگوهای محدود درباره تروریسم و مواد مخدر، از جمله تبادل اطلاعات عملیاتی. اگر طالبان چنین ترتیبی را رد کنند، پاکستان می‌تواند دوباره به‌عنوان شریک جایگزین ظاهر شود و دسترسی آمریکا به تأسیساتی در خاک خود را فراهم کند. گزینه دیگر می‌تواند شامل یک کنسرسیوم ترکیبی غیرنظامی-نظامی باشد: یک سرمایه‌گذاری مشترک میان بازیگران منتخب خلیجی، طالبان و آمریکا. در این نسخه، بگرام می‌تواند به‌عنوان یک مرکز لجستیک، تعمیر و نگهداری و هوانوردی غیرنظامی بازبرندسازی شود، با مؤلفه‌های امنیتی و اطلاعاتی تعبیه‌شده که توسط پرسنل آمریکایی مدیریت می‌شوند. هرچند غیرمتعارف است، اما ترتیبات پایگاه‌داری در منطقه خاکستری مشابه در مکان‌هایی چون سومالی، عراق، جیبوتی و ساحل مؤثر بوده‌اند. اگر کانال‌های رسمی شکست بخورند، ایالات متحده می‌تواند به حضور پنهانی روی آورد، با تکیه بر شبکه‌های اطلاعاتی، یگان‌های شبه‌نظامی یا پیمانکاران خصوصی. این رویکرد می‌تواند بر روابط موجود با یگان‌های ضربتی سابق افغان، واسطه‌های منطقه‌ای یا حتی جداشدگان طالبان بنا شود. این روش می‌تواند شبیه تیم‌های تعقیب ضدتروریسم تحت هدایت سیا باشد که در نخستین روزهای کارزار افغانستان جذب شدند و تا زمان سقوط افغانستان به دست طالبان فعال ماندند. بسیاری از اعضای این یگان‌ها از آن زمان در ایالات متحده و کشورهای شریک اسکان داده شده‌اند. هرچند خطر افشا و تلافی طالبان قابل‌توجه خواهد بود، اما این رویکرد با سابقه آمریکا در فعالیت در محیط‌های خصمانه از طریق روش‌های قابل انکار سازگار است. بااین‌حال، چنین تلاش‌هایی می‌تواند با چالش‌های جدی روبه‌رو شود، از جمله تهدید فزاینده گروگان‌گیری طالبان علیه اتباع دوتابعیتی آمریکا؛ موضوعی تکرارشونده که پیشتر واشنگتن را گرفتار دیپلماسی گروگان در برابر باج با این رژیم کرده است. فراتر از موضوع ضدتروریسم، منطق کلان برای بازگشت آمریکا به بگرام به همان اندازه قانع‌کننده است. چین به‌سرعت ردپای خود را در افغانستان عمیق‌تر می‌کند، به‌دنبال مواد معدنی کمیاب است و در زیرساخت‌های حیاتی جا می‌گیرد. روسیه که زودتر برای به‌رسمیت‌شناختن رسمی دولت طالبان اقدام کرده، در حال گسترش تعاملات امنیتی است. ایران همچنان بدون مقاومت چندانی سلاح، نیرو و پول از مرزهای افغانستان عبور می‌دهد. هند، هرچند به حاشیه رانده شده، با نگرانی اوضاع را زیر نظر دارد. و پاکستان ـ که مدت‌ها بازیگری مخرب در امور افغانستان بوده ـ اکنون در حال تنظیم دوباره جایگاه خود است، در حالی که با بی‌ثباتی رو به افزایش داخلی و تنش‌های فزاینده با طالبان بر سر پناهگاه‌های مرزیِ طالبان پاکستانی دست‌وپنجه نرم می‌کند. مسلماً، هرگونه بازگشت آمریکا به بگرام از سوی چین و روسیه به‌عنوان چالشی مستقیم علیه نفوذ منطقه‌ای‌شان دیده خواهد شد و احتمالاً آن‌ها را به فشار بر طالبان برای مقاومت در برابر چنین حرکتی وادار خواهد کرد. ایران قاطعانه با هرگونه بازگشت آمریکا مخالفت خواهد کرد. پاکستان مجبور خواهد شد میان روابطش با طالبان و وابستگی‌اش به چین برای برداشت منافع احتمالی از همکاری دوباره با واشنگتن توازن برقرار کند. هند، هرچند به‌طور علنی چیزی نخواهد گفت، در خفا از آن استقبال خواهد کرد. در نهایت، طالبان می‌دانند هیچ کشوری نمی‌تواند و نخواهد توانست در مقیاس سرمایه‌گذاری یا نفوذ با ایالات متحده برابری کند. در نهایت، بازپس‌گیری بگرام آسان نخواهد بود. اما اگر دولت ترامپ یک معامله عملگرایانه را در پیش بگیرد و ترتیبات خلاقانه پایگاه‌داری را بررسی کند، می‌تواند جای پایی معنادار بدون لغزش درگیرشدن پرهزینه دیگری به دست آورد. در منطقه‌ای که غیبت ایالات متحده خلأیی خطرناک ایجاد کرده ـ و جایی که طالبان اکنون به‌اندازه یک دوره کامل ریاست‌جمهوری آمریکا قدرت را در دست داشته‌اند ـ بازسازی دسترسی به بگرام تحت شرایط و اولویت‌های جدید می‌تواند یک پیروزی مهم در سیاست خارجی برای دولت محسوب شود. این فرصتی است که ارزش بهره‌برداری دارد.اسفندیار خدایی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 20:09:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صلح شکننده آذربایجان و ارمنستان در زنگزور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B2%D9%88%D8%B1-b3upbdpij8b8</link>
                <description>🔹 فارن افرز✍ توماس د والترجمه: اسفندیار خداییAn Unlikely Road to Peace for Armenia and Azerbaijan🔹 By: Thomas de Waalهشتم اوت دو هزار و بیست‌وپنج، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا میزبان الهام علی‌اف رئیس‌جمهور آذربایجان و نیکول پاشینیان نخست‌وزیر ارمنستان در کاخ سفید بود. ترامپ این دیدار را «نشست تاریخی صلح» نامید؛ عنوانی که در نگاه نخست شاید اغراق‌آمیز می‌نمود، چرا که دو کشور بیش از سه دهه دشمنی عمیق داشته‌اند، دو جنگ خونین را تجربه کرده‌اند و مردمشان گرفتار روایت‌های متضاد تاریخی‌اند. تنها دو سال پیش، باکو کنترل کامل قره‌باغ را به‌دست گرفت و بیش از صد هزار ارمنی ناچار به فرار شدند.با این حال، برخلاف تجربه‌های ناکام ترامپ در پرونده‌هایی چون اوکراین، این بار شرایط تا حدی آماده بود. هر دو کشور علاقه‌ای به نقش‌آفرینی روسیه به عنوان تضمین‌کننده توافق نداشتند و بنابراین دعوت ترامپ جذابیت بیشتری یافت. در کاخ سفید، رهبران دو کشور توافق کردند از درگیری تازه پرهیز کنند و متنی هفده‌ماده‌ای را امضا اولیه کردند که به معنای آغاز روند عادی‌سازی روابط است. بخش مهم دیگر، توافق بر سر ایجاد مسیر زمینی و ریلی میان آذربایجان و نخجوان از طریق خاک ارمنستان بود. این مسیر به یک شرکت آمریکایی برای توسعه سپرده شد، حاکمیت آن در دست ایروان باقی می‌ماند و «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی» نام گرفت. این طرح جایگزین توافق دو هزار و بیست مسکو شد که مسیر را زیر کنترل روسیه قرار می‌داد.برای هر دو کشور، رهایی از نفوذ روسیه اهمیت دارد. دولت ترامپ نیز با انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی از توافق حمایت می‌کند. اما موفقیت این چارچوب به توان واشنگتن در اجرای پروژه‌ها و همکاری با ترکیه و اتحادیه اروپا وابسته است. اروپا سرمایه‌گذاری بیشتری در قفقاز جنوبی دارد و بدون نقش فعال آن، صلح پایدار نخواهد بود. در مقابل، مسکو و تهران که منافع ژئوپلیتیک خود را در خطر می‌بینند، می‌کوشند مانع شوند.قدرت‌گیری آذربایجان و تضعیف روسیهپیروزی نظامی باکو در جنگ دوم قره‌باغ در سال دو هزار و بیست و بازپس‌گیری مناطق از دست‌رفته، موازنه قوا را تغییر داد. در سال دو هزار و بیست‌وسه نیز با خروج روسیه درگیر جنگ اوکراین، ارتش آذربایجان قره‌باغ را به‌طور کامل تصرف کرد و ارامنه باقیمانده آواره شدند. از آن پس علی‌اف با اعتماد به نفس بیشتری وارد مذاکره شد. اما روابط او با مسکو به سرعت تیره گردید: از سرنگونی هواپیمای مسافربری آذربایجانی توسط پدافند روسیه تا تحرکات تحریک‌آمیز کرملین علیه جامعه آذربایجانی. همه اینها علی‌اف را به سمت فاصله گرفتن از روسیه سوق داد.ارمنستان نیز به دلایل مشابهی ناامید از حمایت‌های سنتی مسکو شده است. پاشینیان در دو هزار و بیست‌وچهار عضویت در سازمان پیمان امنیت جمعی به رهبری روسیه را تعلیق کرد و به سمت ایالات متحده و اروپا چرخید. حتی مذاکرات عضویت در اتحادیه اروپا آغاز شده است. در همین حال، گزارش‌هایی از تلاش‌های وابستگان به مسکو برای تضعیف دولت پاشینیان منتشر شد.بنابراین هر دو کشور در برهه‌ای قرار گرفته‌اند که تمایل دارند نفوذ روسیه را کنار بزنند و در این مقطع، میانجی‌گری واشنگتن اهمیت یافت.چالش‌ها و بازیگران مخالفبا وجود گام‌های برداشته‌شده، متن هفده‌ماده‌ای هنوز ناقص است: سخنی از بازگشت آوارگان یا مسئولیت‌پذیری در قبال جنایات جنگی در آن نیست. علی‌اف نیز امضای نهایی را به تغییر قانون اساسی ارمنستان مشروط کرده است؛ تغییری که مستلزم همه‌پرسی خواهد بود و می‌تواند به میدان جدال داخلی بدل شود. مسیر نخجوان نیز هنوز درباره جزئیات امنیتی و اجرایی مبهم است.ایران نگران است جایگاه ترانزیتی خود را از دست بدهد و مخالف حضور احتمالی نیروهای غربی در مرزهای شمالی خود است. روسیه نیز این مسیر را بخشی از طرح راهبردی خود برای اتصال به خلیج فارس می‌دانست. هر دو بازیگر احتمالاً تلاش خواهند کرد در آینده توافق را تضعیف کنند. ترکیه نیز هرچند از صلح استقبال می‌کند، از کنار گذاشته شدنش در طراحی مسیر ناراضی است؛ در حالی که گشودن مرز با ارمنستان می‌تواند برگ برنده اصلی آنکارا باشد.فرصت و خطرنسل‌های زیادی در دو کشور با دشمنی بزرگ شده‌اند و سیاستمداران بارها از این خصومت برای مشروعیت‌سازی استفاده کرده‌اند. اما پاشینیان به نظر می‌رسد این بار با جدیت به دنبال تغییر این الگو است، حتی به بهای امتیازات دشوار. برای او عادی‌سازی روابط با آذربایجان و ترکیه راهی برای خروج ارمنستان از وابستگی تاریخی به روسیه است. علی‌اف اگرچه پیروزی‌های خود را به‌دست آورده، اما فعلاً ترجیح می‌دهد مانع بازگشت ایروان به دامن مسکو نشود.به نوشته فارن افرز، ایالات متحده مزیت دارد زیرا برخلاف روسیه و ایران، مدعی مستقیم در منطقه نیست و می‌تواند به پایان دادن به نقش تاریخی مسکو به‌عنوان داور قفقاز کمک کند. با این حال، پایایی توافق تنها با دیپلماسی پیگیر و همکاری نزدیک واشنگتن با اروپا و ترکیه تضمین خواهد شد.ترامپ از تمجید رهبران دو کشور و حتی پیشنهاد نامزدی نوبل صلح لذت برد، هرچند اندکی بعد نام کشورها را اشتباه تلفظ کرد. با وجود این، حمایت آمریکا جرأت تازه‌ای به باکو و ایروان داده تا در برابر کرملین بایستند. اکنون وظیفه واشنگتن این است که از سطح نمادین فراتر رود و با دیپلماسی سنتی، توافق را به صلحی پایدار بدل کند.اسفندیار خدایی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Sep 2025 23:57:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا چین و روسیه جمهوری اسلامی را تنها می‌گذارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-rvvo67yyuaxg</link>
                <description>اسفندیار خداییاسفندیار خداییسیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دو دهه گذشته عمدتاً درگیر تلاش برای یافتن راه‌های جایگزین در برابر فشارها و تحریم‌های غرب بوده است. در این چارچوب، «سیاست نگاه به شرق» به عنوان یکی از محوری‌ترین استراتژی‌ها مطرح شد؛ رویکردی که نخستین‌بار در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد مطرح شد. به گفته دکتر احمدی‌نژاد «آمریکا و اروپا همه دنیا نیستند» و ایران می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای را در روابط با قدرت‌های آسیایی همچون چین، روسیه و هند جستجو کند.این سیاست در سال‌های بعد نیز با شدت و ضعف ادامه یافت. حسن روحانی کوشید با مذاکرات هسته‌ای و برجام روابط متوازنی با شرق و غرب برقرار کند و از میزان وابستگی کشورمان به چین و روسیه کم کند. اما با خروج ترامپ از برجام، همچنان نگاه به شرق تنها گزینه سیاست خارجی ایران ماند. در دوران ریاست‌جمهوری ابراهیم رئیسی، نگاه به شرق ابعاد رسمی‌تری پیدا کرد: پیوستن ایران به سازمان همکاری شانگهای، عضویت در گروه بریکس و انعقاد توافق‌های راهبردی بلندمدت با چین و روسیه، همه به‌عنوان نشانه‌هایی از تحقق این سیاست ابعاد گسترده‌تری یافت. اما تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که «نگاه به شرق» برخلاف وعده‌ها، نتوانسته منافع ملموسی برای اقتصاد و زندگی مردم ایران به همراه بیاورد و تمام وعده‌ها و قراردادها روی کاغذ مانده است.واقعیت‌های سیاست نگاه به شرقچین، روسیه و هند هر سه روابط اقتصادی و سیاسی بسیار گسترده‌ای با ایالات متحده و اروپا دارند. این کشورها حاضر نیستند منافع حیاتی خود در غرب را به‌خاطر رابطه‌ای پرهزینه با ایران قربانی کنند. تجربه‌های متعدد این واقعیت را تأیید می‌کند:جنگ ۱۲ روزه در منطقه، که ایران انتظار حمایت سیاسی یا حتی نمادین از سوی شرکای شرقی خود داشت، اما هیچ واکنش جدی از آنها دریافت نکرد.قرارداد ۲۵ ساله با چین که در رسانه‌ها با عنوان «۴۰۰ میلیارد دلاری» مطرح شد، اما تاکنون صرفاً روی کاغذ باقی مانده و خبری از سرمایه‌گذاری‌های وعده داده‌شده نیست.توافق‌های مشابه با روسیه نیز سرنوشتی مشابه داشته‌اند. ماجرای خرید سامانه پدافند S-300 که پول آن سال‌ها قبل پرداخت شده بود، اما تحویل آن بارها به تعویق افتاد، نمونه‌ای روشن از بی‌تعهدی شرکای شرقی در برابر ایران است.مواضع بین‌المللی چین و روسیه در قضایای حساسی همچون موضوع جزایر سه‌گانه یا بیانیه‌های مشترک با کشورهای عربی نشان داد که آنها حاضرند برای حفظ روابط با جهان عرب یا غرب، از ایران فاصله بگیرند.چین و هند و سایر کشورهای آسیایی وارد کننده نفت، حتی میلیاردها دلار پولهای بلوکه شده ایران در بانکهای خودشان را بخاطر تحریمهای آمریکا در دسترس کشورمان قرار ندادند. استمرار مسیر بدون بازنگریامروز تحرکات دیپلماتیک دولت مسعود پزشکیان مثل سفر اخیر او به بلاروس – متحد نزدیک روسیه – و دیدارها و تعاملات او با چین، هند، پاکستان و روسیه، حکایت از آن دارد که این دولت نیز بر آن است که با نگاه به شرق منافع کشور را تامین کند. اما آیا ادامه این سیاست، بدون بازنگری در روابط با غرب، می‌تواند دستاوردی متفاوت از گذشته داشته باشد؟ شواهد موجود پاسخ منفی می‌دهد.چرا نگاه به شرق ناکام ماند؟چند دلیل اساسی ناکامی این سیاست عبارت‌اند از:۱- یک‌سویه بودن سیاست نگاه به شرق: وقتی روابط با غرب عملاً مسدود است، ایران گزینه‌ای جز شرق ندارد، در حالی که شرق گزینه‌های فراوانی پیش رو دارد و هرگز منافع غربی خود را فدای ایران نمی‌کند.۲. ایدئولوژیک بودن تقابل با غرب: دشمنی دائمی با غرب، باعث می‌شود حتی شرکای شرقی هم ایران را پرریسک و غیرقابل اعتماد تلقی کنند.۳. نبود اهرم فشار و ضمانت اجرایی: در نبود روابط متوازن با شرق و غرب، و در سایه جدال ایدئولوژیک دائمی با غرب، ایران توانایی و ابزار لازم برای استفاده از کارتهای جایگزین و ایجاد فشار برای وادار کردن چین یا روسیه به اجرای تعهداتشان را ندارد؛ در نتیجه توافق‌های بزرگ روی کاغذ می‌خشکند.۴. وابستگی یک‌طرفه: بجای تنوع‌بخشی و افزایش قدرت چانه‌زنی، نگاه به شرق ایران را به پیرو منفعل روسیه و چین تبدیل کرده و موجب شده که منافع کشورمان در سایه قدرتهای بزرگ قرار گیرد. مثلا ورود روسیه به جنگ اوکراین، موجب شد ایران مقابل اروپا قرار بگیرد و مذاکرات هسته‌ای در دوره بایدن که در نقطه پایانی بود، برهم بخورد.***«نگاه به شرق» اگر در کنار تنش‌زدایی و تعامل سازنده با غرب پیگیری می‌شد، می‌توانست به یک استراتژی متوازن برای افزایش قدرت چانه‌زنی ایران بدل شود. اما در شرایط فعلی، این سیاست تنها به وابستگی یک‌طرفه منجر شده است.تجربه قراردادهای نیمه‌کاره با چین، خلف وعده‌های روسیه و سکوت شرکای شرقی در بحران‌های حساس منطقه‌ای مثل جنگ ۱۲ روزه و تنش بر سر جزایر سه‌گانه و بلوکه شدن پولهای ایران در بانکهای آسیایی به بهانه تحریم، نشان می‌دهد که شرق هرگز حاضر نیست منافع خود را قربانی رابطه با ایران کند.بنابراین تا زمانی که جمهوری اسلامی سیاست خارجی عملگرایانه و متوازنی در پیش نگیرد، سیاست نگاه به شرق بیش از آنکه یک راهبرد واقعی باشد، وعده‌های پوچ تبلیغاتی باقی خواهد ماند؛ شعاری که مصرف داخلی دارد، اما در عرصه جهانی فاقد وزن و نتیجه عملی است.</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 18:13:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سیاست «نگاه به شرق» منافع ایران را تأمین نمی‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A3%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-aixeapma2e79</link>
                <description>✍ اسفندیار خداییدکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه تهرانسیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دو دهه گذشته عمدتاً درگیر تلاش برای یافتن راه‌های جایگزین در برابر فشارها و تحریم‌های غرب بوده است. در این چارچوب، «سیاست نگاه به شرق» به عنوان یکی از محوری‌ترین استراتژی‌ها مطرح شد؛ رویکردی که نخستین‌بار در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد مطرح شد. به گفته دکتر احمدی‌نژاد «آمریکا و اروپا همه دنیا نیستند» و ایران می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای را در روابط با قدرت‌های آسیایی همچون چین، روسیه و هند جستجو کند.این سیاست در سال‌های بعد نیز با شدت و ضعف ادامه یافت. حسن روحانی کوشید با مذاکرات هسته‌ای و برجام روابط متوازنی با شرق و غرب برقرار کند و از میزان وابستگی کشورمان به چین و روسیه کم کند. اما با خروج ترامپ از برجام، همچنان نگاه به شرق تنها گزینه سیاست خارجی ایران ماند. در دوران ریاست‌جمهوری ابراهیم رئیسی، نگاه به شرق ابعاد رسمی‌تری پیدا کرد: پیوستن ایران به سازمان همکاری شانگهای، عضویت در گروه بریکس و انعقاد توافق‌های راهبردی بلندمدت با چین و روسیه، همه به‌عنوان نشانه‌هایی از تحقق این سیاست ابعاد گسترده‌تری یافت. اما تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که «نگاه به شرق» برخلاف وعده‌ها، نتوانسته منافع ملموسی برای اقتصاد و زندگی مردم ایران به همراه بیاورد و تمام وعده‌ها و قراردادها روی کاغذ مانده است.واقعیت‌های سیاست نگاه به شرقچین، روسیه و هند هر سه روابط اقتصادی و سیاسی بسیار گسترده‌ای با ایالات متحده و اروپا دارند. این کشورها حاضر نیستند منافع حیاتی خود در غرب را به‌خاطر رابطه‌ای پرهزینه با ایران قربانی کنند. تجربه‌های متعدد این واقعیت را تأیید می‌کند:جنگ ۱۲ روزه در منطقه، که ایران انتظار حمایت سیاسی یا حتی نمادین از سوی شرکای شرقی خود داشت، اما هیچ واکنش جدی از آنها دریافت نکرد.قرارداد ۲۵ ساله با چین که در رسانه‌ها با عنوان «۴۰۰ میلیارد دلاری» مطرح شد، اما تاکنون صرفاً روی کاغذ باقی مانده و خبری از سرمایه‌گذاری‌های وعده داده‌شده نیست.توافق‌های مشابه با روسیه نیز سرنوشتی مشابه داشته‌اند. ماجرای خرید سامانه پدافند S-300 که پول آن سال‌ها قبل پرداخت شده بود، اما تحویل آن بارها به تعویق افتاد، نمونه‌ای روشن از بی‌تعهدی شرکای شرقی در برابر ایران است.مواضع بین‌المللی چین و روسیه در قضایای حساسی همچون موضوع جزایر سه‌گانه یا بیانیه‌های مشترک با کشورهای عربی نشان داد که آنها حاضرند برای حفظ روابط با جهان عرب یا غرب، از ایران فاصله بگیرند.چین و هند و سایر کشورهای آسیایی وارد کننده نفت، حتی میلیاردها دلار پولهای بلوکه شده ایران در بانکهای خودشان را بخاطر تحریمهای آمریکا در دسترس کشورمان قرار ندادند. استمرار مسیر بدون بازنگریامروز تحرکات دیپلماتیک دولت مسعود پزشکیان مثل سفر اخیر او به بلاروس – متحد نزدیک روسیه – و دیدارها و تعاملات او با چین، هند، پاکستان و روسیه، حکایت از آن دارد که این دولت نیز بر آن است که با نگاه به شرق منافع کشور را تامین کند. اما آیا ادامه این سیاست، بدون بازنگری در روابط با غرب، می‌تواند دستاوردی متفاوت از گذشته داشته باشد؟ شواهد موجود پاسخ منفی می‌دهد.چرا نگاه به شرق ناکام ماند؟چند دلیل اساسی ناکامی این سیاست عبارت‌اند از:۱- یک‌سویه بودن سیاست نگاه به شرق:وقتی روابط با غرب عملاً مسدود است، ایران گزینه‌ای جز شرق ندارد، در حالی که شرق گزینه‌های فراوانی پیش رو دارد و هرگز منافع غربی خود را فدای ایران نمی‌کند.۲. ایدئولوژیک بودن تقابل با غرب:دشمنی دائمی با غرب، باعث می‌شود حتی شرکای شرقی هم ایران را پرریسک و غیرقابل اعتماد تلقی کنند.۳. نبود اهرم فشار و ضمانت اجرایی: در نبود روابط متوازن با شرق و غرب، و در سایه جدال ایدئولوژیک دائمی با غرب، ایران توانایی و ابزار لازم برای استفاده از کارتهای جایگزین و ایجاد فشار برای وادار کردن چین یا روسیه به اجرای تعهداتشان را ندارد؛ در نتیجه توافق‌های بزرگ روی کاغذ می‌خشکند.۴. وابستگی یک‌طرفه:بجای تنوع‌بخشی و افزایش قدرت چانه‌زنی، نگاه به شرق ایران را به پیرو منفعل روسیه و چین تبدیل کرده و موجب شده که منافع کشورمان در سایه قدرتهای بزرگ قرار گیرد. مثلا ورود روسیه به جنگ اوکراین، موجب شد ایران مقابل اروپا قرار بگیرد و مذاکرات هسته‌ای در دوره بایدن که در نقطه پایانی بود، برهم بخورد.***«نگاه به شرق» اگر در کنار تنش‌زدایی و تعامل سازنده با غرب پیگیری می‌شد، می‌توانست به یک استراتژی متوازن برای افزایش قدرت چانه‌زنی ایران بدل شود. اما در شرایط فعلی، این سیاست تنها به وابستگی یک‌طرفه منجر شده است.تجربه قراردادهای نیمه‌کاره با چین، خلف وعده‌های روسیه و سکوت شرکای شرقی در بحران‌های حساس منطقه‌ای مثل جنگ ۱۲ روزه و تنش بر سر جزایر سه‌گانه و بلوکه شدن پولهای ایران در بانکهای آسیایی به بهانه تحریم، نشان می‌دهد که شرق هرگز حاضر نیست منافع خود را قربانی رابطه با ایران کند.بنابراین تا زمانی که جمهوری اسلامی سیاست خارجی عملگرایانه و متوازنی در پیش نگیرد، سیاست نگاه به شرق بیش از آنکه یک راهبرد واقعی باشد، وعده‌های پوچ تبلیغاتی باقی خواهد ماند؛ شعاری که مصرف داخلی دارد، اما در عرصه جهانی فاقد وزن و نتیجه عملی است.مادام که جمهوری اسلامی روابط متوازنی با شرق و غرب برقرار نکند و با جدال ایدئولوژیک دائمی، در تقابل با غرب باشد، وابستگی کشورمان به چین و روسیه یک‌طرفه خواهد بود و فاقد اهرم کافی برای وادار ساختن این قدرتها به انجام تعهدات خواهد بود و آنها همواره پشت ایران را خالی خواهند کرد چه در جنگ دوازده‌روزه باشد یا در قضیه جزایر سه‌گانه و تحویل سامانه پدافند که پولش را پرداختیم و یا قرارداد ۲۵ ساله چهارصد میلیارد دلاری با چین. بدون موازنه واقع‌گرایانه با شرق و غرب، عضویت در بریکس و سازمان شانگهای راه بجایی نمی‌برد و توافقات راهبردی آنچنانی با چین و روسیه روی کاغذ می‌خشکد.</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Aug 2025 23:23:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرائیل پنجمین کشور را برای پذیرش فلسطینی‌های غزه راضی کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-tkz1u6z8psn6</link>
                <description>به گزارش روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت، تاکنون سودان جنوبی، اتیوپی، لیبی، اندونزی و یک کشور آفریقایی دیگر جزو پنج کشوری است که اسرائیل در مورد آواره کردن فلسطینی‌ها از غزه با آنها در تماس است.«یدیعوت آحارونوت» فاش کرد که رژیم صهیونیستی به عنوان بخشی از تلاش‌ها برای آواره کردن فلسطینی‌ها از غزه، مبلغی را به یک سازمان پناهندگان در سودان جنوبی منتقل کرده و در این راستا با کشورهای آفریقایی در حال مذاکره است.به گزارش خبرآنلاین، روزنامه عبری «یدیعوت آحارونوت» فاش کرد که اسرائیل در حال مذاکره با سودان جنوبی و چندین کشور آفریقایی به عنوان بخشی از طرح آواره کردن فلسطینی‌ها از نوار غزه به این کشورها است.به نوشته ایسنا به نقل از این روزنامه، وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی یک میلیون شِکِل (تقریباً ۲۹۰ هزار دلار) به IsraAID، سازمانی فعال در سودان جنوبی که از پناهندگان حمایت می‌کند، منتقل کرده است. این سازمان «کمک‌های بشردوستانه» را در مناطق هدف توزیع خواهد کرد.این روزنامه گزارش داد که سودان جنوبی در کنار اتیوپی، لیبی، اندونزی و یک کشور آفریقایی پنجم که شناسایی نشده است، جزو پنج کشوری است که اسرائیل در مورد آواره کردن فلسطینی‌ها از غزه با آنها در تماس است.طبق جزئیات توافق منتشر شده توسط این روزنامه، IsraAID به عنوان تنها سازمانی که دارای دفاتر عملیاتی در داخل سودان جنوبی است و «از طریق همکاری‌های قبلی با وزارت امور خارجه اسرائیل به خوبی شناخته شده است» انتخاب گردیده است. دلیل عدم اعزام نمایندگان رسمی اسرائیل «دلایل اقتصادی و امنیتی» عنوان شده است.این روزنامه تاکید کرد که این اقدام در چارچوب وسیع‌تری «با هدف انتقال فلسطینی‌های آواره از غزه به خاک خود» انجام می‌شود، اقدامی که تل‌آویو تلاش می‌کند آن را تحت پوشش «کمک‌های بشردوستانه» پنهان کند.این روزنامه همچنین از سفر اخیر وزیر امور خارجه سودان جنوبی و معاونش به اراضی اشغالی در بحبوحه هماهنگی‌های دیپلماتیک مداوم در این زمینه، پرده برداشت.khabaronline.ir/xnVrQاسفندیار خداییاسفندیار خدایی، کانال مطالعات آمریکاhttps://khabaronline.ir/xnVrQ</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Aug 2025 23:45:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترامپ: بازپس‌گیری کریمه و عضویت اوکراین در ناتو امکان‌پذیر نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D8%B6%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-aozybgqug9ge</link>
                <description>روزنامه گاردین روز دوشنبه با انتشار اظهارات دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال، دیدگاه رهبر آمریکا را شکستی برای ولودیمیر زلنسکی همزمان با پرواز او به آمریکا برای شرکت در نشست مهم اتاق بیضی دفتر رئیس جمهوری آمریکا توصیف کرد. این روزنامه انگلیسی همچنین اظهارات رئیس جمهوری آمریکا را به منزله فشار بر اوکراین در آستانه مذاکراتش در واشنگتن ارزیابی و تاکید کرد که ترامپ معتقد است زلنسکی اگر بخواهد می تواند «به سرعت» به جنگ پایان دهد. ترامپ یکشنبه شب در آستانه مذاکراتش با سران اروپا از جمله کی‌یر استارمر نخست وزیر انگلیس، امانوئل مکرون رئیس جمهوری فرانسه و فریدریش مرتس صدراعظم آلمان، در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: زلنسکی اگر بخواهد، می تواند تقریبا به سرعت به جنگ پایان دهد. بازپس گیری کریمه که ۱۲ سال پیش (بدون شلیک حتی یک گلوله!) در دولت اوباما داده شد و عضویت اوکراین در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) امکان پذیر نیست. بعضی چیزها هرگز تغییر نمی‌کنند!! مذاکرات کاخ سفید و تضمین‌های امنیتی زلنسکی و متحدان اروپایی‌اش، همزمان با نشست امروز (دوشنبه) در کاخ سفید، دونالد ترامپ را برای کسب تضمین‌های امنیتی از روسیه در مقابل خواسته‌های این کشور برای واگذاری بخش‌ هایی از خاک اوکراین به ازای آتش بس تحت فشار قرار خواهند داد. روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز، سازمان دهی نشست ترامپ و زلنسکی در کاخ سفید را «شتاب زده» توصیف کرد و نوشت، در این دیدار رئیس جمهوری اوکراین و رهبران غربی تلاش خواهند کرد در قبال پایان دادن به جنگ اوکراین موضع گیری کنند. زلنسکی و سران اروپایی در روزهای پایان هفته به دنبال یافتن نقاط مشترکی با آمریکا بوده اند به ویژه پس از این که ترامپ بعد از نشست روز جمعه در آلاسکا با ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه، خواسته قبلی خود مبنی بر دستیابی به آتش بس فوری را کنار گذاشت. به نظر می رسد که خواسته رئیس جمهوری آمریکا برای ارائه برخی تضمین های امنیتی به اوکراین بعد از پایان جنگ و به بهانه جلوگیری از حمله دیگری از سوی روسیه، مشوقی برای زلنسکی است. رئیس جمهوری اوکراین در شبکه ایکس تاکید کرد که این تضمین ها باید واقعی و عملی باشند و از خاک و حریم هوایی و دریایی این کشور حفاظت و با مشارکت اروپایی ها باشد. جزئیات تضمین‌های امنیتی و موضع مقامات به نوشته فایننشال تایمز، موضع دقیق آمریکا تا روز یکشنبه هنوز مشخص نبود هر چند که برخی از مقامات دولت ترامپ اظهاراتی را در این زمینه مطرح کردند. استیو ویتکاف نماینده ویژه آمریکا روز یکشنبه به شبکه خبری سی ان ان گفت که رئیس جمهوری روسیه در نشست خود با ترامپ اجازه داد برخی تضمین های امنیتی مشابه دستورات دفاع جمعی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به اوکراین داده شود. وی گفت: ما می توانیم به این توافق برسیم که ایالات متحده یک تضمین حفاظتی مشابه ماده ۵ ناتو را که یکی از دلایل اصلی خواسته اوکراین برای ملحق شدن به این ائتلاف نظامی است، به این کشور بدهد. اما مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا گفته که مسکو همچنان باید با این طرح موافقت کند. مقام های آمریکایی گفته اند که اظهارات علنی ویتکاف درباره تعهداتی به سبک و سیاق ماده ۵ ناتو در قبال کی یف بسیار مهم است و با اظهارات ترامپ خطاب به سران اروپا مطابقت دارد و بخشی از مذاکرات روز دوشنبه را در کاخ سفید تشکیل خواهد داد. متحدان اروپایی اوکراین از جمله فرانسه و انگلیس، پیشنهاد تشکیل به اصطلاح یک نیروی «اطمینان‌بخش» برای اوکراین را در دوران پس از صلح را داده‌اند که مقر آن در پاریس است، اما زلنسکی گفته که باید اطلاعات بیشتری در مورد آن وجود داشته باشد. رئیس جمهوری اوکراین در این زمینه اظهار داشت «هیچ جزئیاتی در مورد نحوه عملکرد این نیروها و نقش آمریکا و نقش اروپا وجود ندارد.» اورسلا فون در لاین رئیس کمیسیون اروپا، فردریش مرتس صدراعظم آلمان، کی یر استارمر نخست وزیر انگلیس، امانوئل مکرون رئیس جمهوری فرانسه، جورجیا ملونی نخست وزیر ایتالیا، الکساندر استاب رئیس جمهوری فنلاند و مارک روته دبیرکل ناتو تایید کرده اند که در مذاکرات واشنگتن شرکت خواهند داشت. روبیو به شبکه خبری سی بی اس گفت: به منظور دستیابی به یک توافق واقعی دو طرف باید سازش کنند. مشخص شده است که مسکو و کی یف هیچ یک به دنبال تسلیم شدن نیستند. روبیو روز یکشنبه درباره تبادل ارضی بین روسیه و اوکراین گفت: مسکو ممکن است مجبور شود از اراضی تحت کنترل خود دست بکشد، اما اوکراین نیز باید خروج از برخی مناطق را در نظر بگیرد. ترامپ در نشست روز جمعه با پوتین توافق کرد که به طور مستقیم برای دستیابی به یک توافق صلح بدون آتش‌بس فوری تلاش کند. این تغییر موضع آمریکا، اوکراین و رهبران اروپایی را شوکه کرد، زیرا آنها نگران هستند که این اقدام به ارتش روسیه اجازه دهد تا فشار بر خطوط مقدم اوکراین را حفظ کند و خواسته های پوتین مبنی بر قلمرو بیشتر را تقویت کند. زلنسکی در مقابله گفته است که به تلاش برای آتش‌بس ادامه خواهد داد. یک مقام آلمانی گفته است که زلنسکی ابتدا تنها با ترامپ دیدار خواهد کرد سپس سایر رهبران در یک ناهار کاری به او محلق خواهند شد. به جز تضمین های امنیتی، مسائل ارضی و تحریم ها درباره تامین مالی نیروهای مسلح اوکراین مذاکره خواهد شد. به گزارش ایران من، پیشتر میخائیل اولیانوف نماینده دائم روسیه در سازمان‌های بین‌المللی مستقر در وین گفته بود که مسکو با ارائه تضمین‌های امنیتی به اوکراین موافق است اما روسیه نیز باید ضمانت‌های قابل اعتمادی دریافت کند. ترامپ و پوتین رئیسان جمهوری آمریکا و روسیه جمعه در آلاسکا دیدار و درباره اوکراین گفت‌وگو کردند. منابع رسانه‌ای گزارش دادند، پس از این دیدار، ترامپ صبح شنبه تلفنی با زلنسکی رئیس جمهور اوکراین و رهبران اروپایی در مورد مشارکت آمریکا در ارائه تضمین امنیتی بالقوه مشابه ناتو برای اوکراین به عنوان بخشی از توافق با روسیه، به طور مستقیم گفت‌وگو کرد./ ایران منتمام دنیا یک طرل تو یک طرف!  اسفندیار خدایی ShareVisit Website</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 21:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کریدور آریا، مشت محکمی بر پیکره کریدور تورانی (زنگزور) و کریدور سامی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83033049/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B2%D9%88%D8%B1-%D9%88-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C-iabpjyjrtvz7</link>
                <description>نویسنده: مسعود ابدالیکارشناس ارشد علوم سیاسیکریدور آریا، مشت محکمی بر پیکره کریدور تورانی (زنگزور) و کریدور سامی ، مسعود ابدالی اسفندیار خداییکریدور آریا ،مشت محکمی بر پیکره کریدور تورانی (زنگزور) و کریدور سامی✅ ترکیه و آذربایجان با شیطنت های رژیم صهیونیستی وآمریکا در پی احداث کریدوری هستند به نام زنگزور یا کریدور تورانی که تمامی کشورهای ترک آسیای میانه از جمله ترکمنستان ،ازبکستان ،افغانستان،قرقیزستان،وحتی مغولستان را به باکو وسپس به ترکیه وصل ویک مسیر ترانزیتی جدید را میان اورآسیا ترسیم می کند که کاملا از کشورهای ترک زبان می گذرد.گرچه برخی کارشناسان احداث مسیر زنگزور را زمینه ای برای حضور ناتو وپایگاه های آمریکا در منطقه می دانند لذا به نظر اینچنان نمی رسد زیرا همانگونه که در اکراین شاهد بودیم روسیه عملا اجازه چنین کاری را نمی دهد زیرا در آن صورت این روسیه است که محاصره می شود.♦️اما بیشترین صدمات احداث این کوریدور بر پیکره ایران است.زیراحتی اگر با احداث زیر گذر مسیر ایران از طریق ارمنستان کماکان با اروپا برقرار باشد اما کریدور تورانی یا زنگزور جایگزین جاده ابریشم خواهد شد و صدمات اقتصادی جبران ناپذیری برای ایران به دنبال خواهد داشت.لذا مهمتر از صدمات اقتصادی پیوند لجستیکی می باشد که میان کشورهای ترک زبان به عنوان بزرگترین دشمنان تاریخ ایران زمین برقرار می شود واز نظر قدرت نظامی وکمکهای لجستیکی کشورهای تورانی را در موقعیت برتری قرار خواهد داد که در آن صورت  شاهد ظهور دوباره امپراطوری تورانی خواهیم بود وبا توجه به چشم داشت تورانیان به خاک ایران این بزرگترین خطر برای تمامیت ارضی ایران خواهد بود.✅کریدور دومی که در دست احداث است کریدور عبری عربی یا همان کریدور سامی می باشد که ایران را از جنوب دور می زند.وهندوستان را از مسیر عمارات وعربستان واسرائیل به اروپا متصل می کند.این کریدور بیشتر صدمات اقتصادی را برای ایران به دنبال خواهد داشت.✅اما راهکار مبارزه با این دو کریدور کریدور آریایی می باشد.این کریدور بایستی از مرزهای هند و پاکستان وبا اتصال جنوب چین  شروع  وبعد از گذر از خاک ایران از طریق کردهای ایرانی تبار از مسیر کردستان عراق وسوریه به مدیترانه امتداد یابد.گذر این کریدور از سمت مناطق کردنشین ضربه مهلکی بر پیکره دولت های تورانی و سامی منطقه خواهد بود.زیرا علاوه بر مسیری نزدیکتر وبا صرفه اقتصادی بیشتر باعث پیوند همه جانبه مناطق کردنشین ایرانی تبار با کشور ایران می شود مناطق کردنشین از دیرباز جزئی لاینفک از خاک ایران به شمار می رفتند این پیوند باعث پیوند همه جانبه  کردهای ترکیه با این مسیر جدید، و ضربه سختی بر پیکره ترکیه و تورانی ورارد خواهد کرد.✅ لذا این راهم باید در نظر گرفت که اتصال قسمتهای کرد نشین سوریه به مدیترانه و افزایش توان آنان برای ایستادگی در مقابل دولت مرکزی و نگرانی ترکیه از این اتفاق  از جمله مشکلاتی است که بر سر راه قرار دارد.اما شاید اقدام جدی ایران در این راستا و نیم نگاه ایران به مسئله کردهای ایرانی تبار به عنوان قومی با فرهنگ ونژاد وتاریخ مشترک تلنگری باشد بر کشورهای تورانی تا دست از زیاده خواهی بردارند ورفتاری عادی را در منطقه پیش گیرند.خط مشکی کریدور زنگزور یا تورانیخط زرد کریدور سامیخط قرمز کریدور آریاییکریدور آریا، مشت محکمی بر پیکره کریدور تورانی (زنگزور) و کریدور سامی مسعود ابدالی و اسفندیار خدایی#خط قرمز کریدور آریایی</description>
                <category>اسفندیار خدایی</category>
                <author>اسفندیار خدایی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 21:20:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>