<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهرانه مهرنام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_83248183</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:39:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3525805/avatar/3gYKug.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهرانه مهرنام</title>
            <link>https://virgool.io/@m_83248183</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لیلی مرا شکست و جام را چه گویمش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85%D8%B4-lkskwp5bwdz7</link>
                <description>قلب من عجیب است همه ی کارهایت را خوب میبیندحتی حرف های از سر کینه ات را و هر آنچه میکنی در حقم فکر میکنم عشق باید همین باشد دیگران حتی کارهای خوب و خیرخواهیشان هم برایم تیغ دارد اما‌تو ... کینه توزی هایت هم از جام شراب است و قصه ی لیلی ...چگونه ادم ها میتوانند هم درد باشند و هم درمان .و کاش بگویی با این جام شکسته ، چگونه هنوز هم نمیتوانم قلبم را به دوست نداشتنت قانع کنم؟ لیلی مرا شکست و جام را ... چه گویمش میلش به دیگران و غمش به جان من ... مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 01:08:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاش نمیشود تو را آنچه میان من و توست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D9%81%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-ndp2uqdqxyqh</link>
                <description>صدایم میکنی با دهان روحتو من میشنومبا گوش قلبم نگاهم میکنی از گوشه چشمتو من میبینمتاز پشت پلکهایم مرا میبویی با مشام قلبت و من میبویمت با عطر حضورت مرا میشنوی با گوش قلبت و من صدایت میکنمبا نوای ذهنم مرا لمس میکنی با دستان خیالت و من میبوسمت با لبهای رویایم و اینگونه است که نشود فاش کسی انچه میان من و توست ... و شاید حتی فاش نمیشود تورا آنچه میان من و توست ادم است دیگر دوست دارد خیال کند صدای قلبش را آن که باید بشنود میشنود ...مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2024 23:39:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگار شاخه ای از قلب من در وجود تو میتپد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%BE%D8%AF-ugyulmlkntfh</link>
                <description>تو از دور میایی و من خیره به قدم هایتانگار شاخه ای از قلب من در وجود تو میتپدبرگ برگ خاطراتم در پاییز چشمانت ورق میخورداز قلب خشکیده امتنها شاخه ای که در وجود توست  میماند...ریشه میدواندو برای بهار جوانه میزند..من در تو زنده میمانم...در میان خواب های پریشان زمستانی.ضرب اهنگ پلک هایت چقدر سنگین است برای روحمقلبم چنان میزند که انگار آتش داردبه جای خون.... اما وجودم یخ زده در حسرت آفتابی کم جان از نگاه پاییزی اتبه هر جا سرک میکشمشاید کمی گرم شوماما قلبم میسوزد و این تلاطممرا به گردابی می‌کشاند که هرگز نمی ایستد...🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2024 02:40:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از این فقط خاطره های نبودنت می ماند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D9%81%D9%82%D8%B7%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-g8wwdswwvnso</link>
                <description>ما به اندازه ی کافی با هم حرف زده ایم انقدر حرف زده ایم که دیگر حرفی برای گفتن نداریم انقدر که حرفای جدیدمان قطعا تکراری خواهد بود انقدر در خواب و بیداری مخاطب خاص هم بوده ایم که دیگر چیزی از پستوی ذهنمان نمانده که بخواهیم برای هم بگوییم آنقدر که از کودکی تا بلوغم را شنیده ای انقدر نزدیکی که انگار همینجایی انقدر دوری که انگار هرگز نبودی انقدر نزدیکی که نوشته هایت جواب کامل سوال های هیچ جا نگفته ی ذهنم است آنقدر دوری که در نوشته هایت هیچ ردی از پری کوچکی که بعدها خدای باستانی در ان حلول میکرد و فقط تو شاهد این داستان بودی نیست دلتنگی چه میکند ... و مهم نیست چند نفر از قلبم گذر کنند بمانند یا بروند یا دلم برایشان تنگ شود یا به هر عنوانی وارد زندگی ام شوند در نهایت در پس زمینه ی قلبم فقط یک چیز تکرار میشود نام تو و دلتنگی برای حرف های تکراری برای تو و تنهایی مطلق علیرغم شلوغی های مفرط و دعوت نشدهبه خلوتگاه روحم ...از آنهمه عطر بودنت در تمام لحظاتم فقط خاطره هایت مانده است .... و بعد از آن هم فقط خاطره های نبودنت میماند ... مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2024 04:50:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم ها بغلی اند ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF-ue2mtjywwlbj</link>
                <description>شاید نمیدانی اما ادم ها بغلی اند و مهم نیس چند سالمان باشد در هر صورت مثل کودکی دنبال اغوش امنی میگردیم که بغلمان کند و ترس هایمان را ذوب کند ‌اما اغوش امن چقدر رویای شیرین و دست نیافتنی برای خیلی از ادم هاست کاش بفهمیم که اغوشمان برای نزدیکانمان چقدر ضروریست و چقدر زیباست مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2024 02:42:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطر موهایم نمی بویی و من میچینم آن را</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%B9%D8%B7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%86%DB%8C%D9%86%D9%85-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-ufttuhwtcvle</link>
                <description>میدانم که یک روز قدر مرا خواهی دانست قدر موهای بلند و طلایی که سوخت ریخت و خاکستر شد و دیگر نیست تا عطرش را چاشنی مستی ات کنیقدر چشمان روشن و درشت با مژه های بلند که پشت عینک ته استکانی ریز و بی رنگ شدهو نگرانی و اندوه در ان به جای شیطنت موج میزند و فروغش روزت را روشن نمیکند قدر دستان لطیف و نرم و ظریف که زمخت و ترک خورده و پلاسیده شده و نوازش کردنهایش دیگر حس ارامش به ادم نمیدهد قدر دندان های سفید و یکدست که طلایی رنگ و یک در میان خراب شده و به لبخندهایم که دیگر حتی نیست زیبایی بی انداره نمیدهد قدر گونه های برامده و گلگون که چروک و افتاده و بی رنگ شده و شادابی و (چجالت هایم) را به رخ نمیکشد قدر صدای لطیف و زنانه ام که کمی کلفت و خش دار شده و دیگر با آن روح ادم پرواز نمیکند قدر روح و قلب کودکانه ام که در میان ترس ها و شکستن های پی در پی سیاه و بی پروا شده و دیگر عاشقانه بازی نمیکند و تو قدر همه ی این ها را خواهی دانست وقتی که من دیگر هیچ کدامشان را نخواهم داشت .... و تنها چیزی که میان افکار الزایمر گونه ام سر و کله اش پیدا میشود چگونه پیر شدن هایم در میان روزهای سرگردانی ست که در حسرت اغوشی چون گرد و غباری پوچ پراکنده میشدم کاش همین خاطرات و حسرت ها هم در زیر غبار پیری پنهان شود ...کاش ... مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 02:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به چای تلخی با بوی تو بسنده ام ...؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-b1tzvlaq6mfo</link>
                <description>تمام وجودم هر روز و هر شب تو را صدا میزند چگونه است ڪه نمیشنوے وقتے نزدیڪے چشمانم جز تو نمی‌بیند چگونه است ڪه نگاهت را از من میگیرے در خواب هایم آرامشے بالاتر از لمس دستانت حس نڪرده ام چگونه است ڪه در بیدارے ام تنها با فاصله ڪنارت نشستن هم جرم است در رویایم شیرین تر از لبهاے تو نچشیده ام چگونه میتوانم به چاے تلخی ڪه به من تعارف می‌ڪنے بسنده باشم هر جا میروم بوے تو باشد آراممبوے تو نباشد قلبم به خاک مے افتد چگونه بگویم دوستت دارم بگویم هم باورت نمیشود ڪسے بے صدا اینقدر تو را بخواهد با تمام وجودش ...🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 01:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط جاروی اتاق ها مانده است ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dtgmbna1ysow</link>
                <description>سی سالگی سن غریبیه هم احساس پیری میکنی هم احساس میکنی هنوز جوونی هنوز دیر نشده یا شایدم شده ... تویی و کلی ارزوی خاک خورده رویا هدف و از اونطرف تویی و احساس پیری خستگی تنهایی انگار زندگی نکردی سالهای گذشته رو انگار از ۱۸ سالگی یهو شده ۳۰ سالتانگار نفهمیدی چی شد چطوری گذشت اینقدر سریع و بی حسابوقتی سرت گرم بود تو روزمرگی هات ..‌ نگاه میکنی میبینی هنوز شغل مورد علاقه تو استارت نزدی حتی هیچ سر رشته ای توش نداری میبینی عشق زندگیتو همسر ایده ال تو پیدا نکردی و حتی اگه ازدواج کردی الان تنها تر از همیشه رها شدی میبینی پدر و مادرت چقدر پیر و شکننده شدن و دیگه حتی نمیتونن حمایتت کنن و بچه هات لحظه به لحظه رو برات از اضطراب های مختلف پر میکنن ... من یه زنم با دردهای نامنظم و همیشگی زیر دلم ، معده م ، سرم و ... بدون اینکه بدونم چرا بدون اینکه برای کسی مهم باشه اروم گوشه ی سالن در حالی که زیر اندازم فرشه و بالشم متکای مبل و با یه پتوی نازک یه نفره بی صدا دراز میکشم و با چشمایی که پر از اشکن سعی میکنم بخوابم . بدون اینکه کسی بپرسه سر اون روح لطیف تو چه آمد در پستوی سرد و تاریک زندگی ... مهم نیست مهم این است که ظرف ها را شسته ام ناهار فردا را پخته ام کیف مدرسه ی بچه ام را بسته ام لباسها را شسته ام و فقط مانده جاروی اتاق ها که آن هم باشد برای فردا ... مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 00:49:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودن یا نبودن کلیشه ای خفته در بحران ۳۰ سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-et08chafh0dd</link>
                <description>حسی که دارم اینطوریه که به نظر میرسه هیچ جایی تو این دنیای بزرگ برای من نیستیا بهتره بگم هیچ جایگاهی داشتم با خودم فکر میکردم هر کاری بخوام انجام بدم اونقدر بهتر از من براش هست که بودن منو بی معنا میکنهحتی نمیدونم بودنم چه فایده ای داره اصلا دنیا به بودنم هیچ نیازی نداره یوزلس .‌.هیچ وقت وقتی جوون تر بودم فکر نمیکردم وقتی ۳۰ سالم بشه همچین حسی داشته باشمانگار یه جنگه اونم سر هیچ و پوچجنگی که میدونی تهش باختی هر راهی که دلم میخواد توش قدم بذارم حس میکنم بی فایده س دیره سخته و بودن یا نبودن من هیچ اهمیتی نداره واقن تنها مسئله ی مهم زندگی در استانه ی ۳۰ سالگی قطعا همینه برای همینه که باید قبل از سی سالگی ادم بارشو ببنده کاری رو شروع کنه و توش بهترین بشه وقتی میرسی به ۳۰ انگار همش بحرانه اگه خودتو پیدا نکرده باشی دیگه بعدش نمیتونی زندگی کنی حداقل واسه من که اینجوریه بودن یا نبودن مسئله ی مهمی نبود اگر فقط شاید تو، بودی ... مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2024 19:38:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کفن پوش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%DA%A9%D9%81%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B4-pivihujxj3yv</link>
                <description>نمیتونم بگم دلم چقدر شکسته .هیچ مقیاسی نمیتونه توصیفش کنه از حرفاش میشه یه کتاب نوشت دیروز وقتی میخواستیم بریم عروسی فامیل هاش گفتم من لباس ندارم این چیزیه که همه ی دخترا میگن نه ؟ ولی سر همین حرف هم کتک خوردم هم بهم گفت لباس برات نمیخرم به جاش کفن میخرم و حتی نمیام تو مرده شور خونه کفنتو کنار بزنم قیافه نحستو ببینمهمه ی لباساتو اتیش میزنم که بوی تو توو این خونه نیاد گفته بودم دندون هام خرابه نمیتونم لبخند بزنم چطوری بیام عروسی موقع کتک خوردن چندتا گاز به دستش گرفتم و اونم گفت پول بدم این دندونای سگی تو درست کنی ؟ اون دندونای زشت و زردتو ... الان مد شده همه یه روکش میندازن ولی من همیشه تحمل کردم این وضعو به من میگه ۱۵۰ کیلویی اخه چطور ممکنه ۱۵۰ کیلو باشم اگه ۱۵۰ کیلو بودم میتونستم دیگه راه برم ؟ درسته چاق شدم ولی ۱۵۰ کیلو اخه ؟ یه حرف خواهرانه ... هیچ وقت به متولدین ابان حتی نزدیک هم نشید ... عقرب هایی که نیششون تا مغز استخوانتون رو خاکستر میکنه ...دلم شکسته اونقدر که نمیشه توصیفش کرد درد گردن و کمرم اونقدر زیاده که مرگو بهش ترجیح میدم چی میشد اگه برای هرسال تولد دخترم یه نامه بنویسمو بعدش خاموش بشم مثل یه چراغ نفتی کوچیک وسط طوفان زندگی ... همه رو تورنادو آف لاو میگیره منو تورنادو آف هیت ... تنک یو گاد ... </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 10:07:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پناه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-kxbb6rnjm8uh</link>
                <description>پناه چیزیه که برای من تعریف نشده بی پناه کلمه ایه که همیشه تو ذهنم راجب خودم میاد هیچ کس تو دنیا پناهم نیست گاهی اینقدر حقیرم که از اونی که اذیتم کرده به خودش پناه میبرم چون پناه دیگه ای نیست برام چقدر احمقانه ... وقتی از ترس خودش به خودش پناه میبری حس غریبیهنمیفهمم خودم رو زندگی خودم رو قلب بیچاره مو شاید من بدون اسم به دنیا اومدم بدون پناه بدون روح ... مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 01:32:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شراب صد ساله ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-ykdooaybnxha</link>
                <description>i am sad Like a hundred-years-old wine which is buried in a corner Forgotten And no one can see its red color behind the darkness of its container And his drunkenness resolves itself And again with the beat of the sad sound around him becomes conscious And drunk again...And no one knows that his heart How does it bleed? I wish someone would drink me and make me comfortable From drunkenness and awareness of one&#x27;s own essence I know that the memory of this continuous red suffering will never be erased from my suffering heart But it&#x27;s good that there is an end to everything Even for a single hundred-years-old wine🕊 Mahraneh Mehranam 🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 01:20:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه خوب ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-z4crv5pmgtsk</link>
                <description>نه اینکه تو زیبایی نه اینکه تو تمام وکمالی نه اینکه شادابی یا جذابی که البته این آخری را مطمئن نیستم !اما برق نگاه بی فروغت مرا میگیرد وقتی دوری انگار نه انگار که حسی هست اما خدا نکند از کنار چیزی که به تو مربوط باشد عبور کنم قلبم چنان بی اراده میتپد که انگار چه خبر شده ؟؟و گویی به برق فشار قوی متصل میشوم نمیدانم چرا اما بودن در کنارت برای قلبم خوب نیست ...چه خوب که بین ما اینهمه فاصله نشسته است ...چه خوب ‌.. راهی که در آن به هم بربخوریم وجود ندارد ...چه خوب که فاصله ی بین مسیرمان به اندازه ی فاصله ی آسمان و زمین است ..چه خوب که هیچ وقت آسمان به زمین نمی آید ...حتی همین لحظه گفتن همین کلمات ساده باز هم برای قلبم خوب نیست ... چه خوب که واژه هایم راه به جایی نمیبرند ...مهرانه مهرنام </description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2024 01:47:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چین پیشانی ات ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AA-zqleefjqyznz</link>
                <description>چین هاے پیشانے مردانه ات مانند چین هاے دامن دختران دم بخت دل می‌برد ابروهایت را بالا میبرے ضربان قلب من بالا میرود لبخند میزنے اشک هاے من جارے می‌شوند نمی‌دانے چگونه میرقصانے تمام وجودم را با طنین صدایت و نمی‌دانے چگونه فرو می‌ریزد دلم مردانه که صدایم می‌ڪنے و من عاشق تمام این دلهره ها در ڪنار تو ام عاشق تمام چین و چروک هاے صورتت ...عاشق گندمی های میان موهایت ...عاشق ترک هاے عمیق دستانت ...عاشق صدایت ..و عاشق تمام تو ... تمام پریشانے ام ..فداے یک تار موے پریشان تو ... که ریخته بر گوشه ی پیشانی ات ...و تویے تمام من در تمام تو ... 🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 20:34:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کابوس گیر ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-mr0tsfdsgoud</link>
                <description>من ، در آغوش شب ... به خواب میروم و رویایم تو را به آغوش می‌کشد فارغ از زمان و مکان به دور از هیاهوی شهر و خواب هایم آرام میشود در میان پریشانیِ موهایت ...کابوس گیر ِ منسلسله ی موی پریشان توست که در میان حلقه اش گم میشوم در افسانه ی خواب های دراز دراز ... 🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 20:27:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم های آرام،رازهای پرآشوب غم انگیزی دارند...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4-wvlozqzwekde</link>
                <description>ببخش ڪه هرگز نمی‌توانم بگویم دلتنگے جانم را به لبم رسانده،ڪه دوست داشتنت آنقدر عمیق شده ڪه قلبم هر لحظه ممڪن است جا بزند ، بایستد و تمام ...من آدم عاشقے هاے پرسر وصدا نیستم...عشق من بے صداست ...مثل آتش زیر خاڪستر ،خاموش اما سوزان ... آرام ، ساڪت ، همیشگی ، بی قید و شرطاما آدم هاے آرام،رازهاے پرآشوب غم انگیزی دارند...و، تو ... پر آشوب ترین راز منے ،،مگوترینش..غمگینانه ترینش ...تو ، بے صدا حضور دارے، در تمام من در سڪوتم ،در صدایم ،درنگاهملا به لاے تمام برگ هاے دفتر شعرم  و حضور راز آلودت حتے میان خواب و رویایم ... میدانی! پریشان ترین خواب هاے من آنهایی ست ڪه تو، در آن نباشے ...و من همچنان آرامم تا هیچ ڪس نفهمد ،راز سڪوتم، ڪنار تو بودن هاے وقت و بے وقتے ست ڪه همیشه،روحم،بتنهایے تجربه می‌ڪند..🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 20:11:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غرور و اصالت بهاست یا بهانه ... ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/burn-vbcgvssnlcvv</link>
                <description>سوختن و سوختن و سوختن سرنوشت من است که به آن خو کرده ام ... شاید هر روز بر غرورم لعنت می‌فرستم ‌یاد گرفته ام اصالتم را زیر پا نگذارم بسوزم اما دم نزنم هیچ نگویم با تو از راز دلم اما ای کاش یک روز از نگاهم می‌خواندی و می فهمیدی چقدر اصیل عاشقم و اصالتم غرورم بهانه ایست تا آرامش تو بر هم نریزد و تمام ...🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 01:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگ چشمانی که مرا نمیبیند ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF-sfenpdrkdsrc</link>
                <description>دل آسمان که میگیرد من هم دلتنگ میشوم دلتنگ کسی که همیشه هست اما انگار نیست نمیدانم دلم برای چه تنگ میشود برای چشمانی که مرا نمی‌بیند یا قلبی که برای من نیست یا دستانی که هرگز دستان مرا نمیگیرد ...نمیدانم اما بدجور دلم تنگ میشود ... دلتنگی های همیشگی باید عادتم شود اما چرا نمیشود خدا میداند و هربار بیشتر و بیشتر  بر قلب خسته ام سنگینی میکند ...🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 01:52:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی سر و سامانی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83248183/%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-munxmj0agw6j</link>
                <description>من همان شاعر دیوانه ی قرنی پیشم که هنوز از پس این پنجره ها با نگاهش پی تو میگردد پی آن زمزمه های شب و روز در پی چشم‌ نفس گیر و نگاهی خسته آسمانی غمگین ابرهایی که به فواره ی بخت من و تو مینگرند که چنان می‌جوشد بی سر و سامانی و غروبی گروِ یک شبح پاییزی تو چنین می‌نگری به جهانم انگار که به یک ساده ی درگیر پریشانی ها و چنین می‌نگرم به جهانت انگار تو خیالی سبزی در پس پرده ی زیبای بهار بعدِ یک سرزنش سیر و عمیق طوفان و در این زمزمه و قژ قژ این پنجره ها و فضایی که جهان گیج شد از بستر پاییز و بهار پی تو میگردم مثل یک شاعره در شعر و نگارشهر بی سامان را و به رقص آوردم شعر بی پایان را🕊ـــمــهرانهـمهرنامـــ🕊</description>
                <category>مهرانه مهرنام</category>
                <author>مهرانه مهرنام</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 01:45:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>