<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های güneş yildiZ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_83576297</link>
        <description>???</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:05:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1603092/avatar/DOeHxr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>güneş yildiZ</title>
            <link>https://virgool.io/@m_83576297</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شب نوشت الکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83576297/%D8%B4%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C-n9ominjytauf</link>
                <description>آقا این اولاش یکمی فاز انگیزشی داره تا آخرش بیایین پایه باشیدسلام دوست خوب من ؟ چطوری ؟شاید نشناسمت ، شاید بخاطرت بارها گریه کردم باشم و شاید اینقده باهات صمیمیم که همه چی رو بهت میگم ، شایدم ازت متنفرم ، ولی میخوام صدات کنم رفیق خوب من ! نمیدونم بیا فکر کنیم همه چی یه خواب بوده و الان هر هویتی میخوایم میتونیم داشته باشیم ، میتونیم از کسی که عاشقشیم متنفر شیم، میتونیم صمیمی ترین دوست دشمنمون بشیم ، همه اینا تا وقتی هستن که تو این هویتی که زیرش قایم شدی رو داری ، اون پارچه سفید که عین روح پلاستیکی ها شدی رو بزن کنار ، بزار خودت باشی !هر جور که دلت میخواد ، میخوای فحش بدی عین گل فروش توی مهمونی ؟ فحش بده ‌ میخوای مهربون باشی ؟ مهربون باشتهش چیه ؟ قبول داری آخرش یه روز با همبریم.??</description>
                <category>güneş yildiZ</category>
                <author>güneş yildiZ</author>
                <pubDate>Wed, 27 Apr 2022 23:03:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان شنل قرمزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83576297/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D9%84-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2%DB%8C-dhjzbhbetxdu</link>
                <description>روزی روزگار ، دختر کوچکی در دهکده ای  نزدیک جنگل زندگی می کرد. دخترک هرگاه بیرون می رفت یک شنل با کلاه قرمز به تن می کرد، برای همین مردم دهکده  او را شنل قرمزی صدا میکردند.یک روز صبح شنل قرمزی از مادرش خواست که اگر ممکن است به او اجازه دهد تا به دیدن مادر بزرگش برود چون خیلی وقت بود که آنها همدیگر را ندیده بودند. مادرش گفت : فکر خوبی است. سپس آنها یک سبد زیبا از خوراکی درست کردند تا شنل قرمزی آن را برای مادر بزرگش ببرد.وقتی سبد آماده شد، دخترک شنل قرمزش را پوشید و مادرش را بوسید و از او خداحافظی کرد.مادرش گفت : عزیزم یکراست خانه مادربرگ برو و وقتت را تلف نکن در ضمن با غریبه ها حرف نزن. در جنگل خطرهای فراوانی وجود دارد.شنل قرمزی گفت : مادرجون، نگران نباش . من دقت می کنم.او تعدادی گل چید و به پرواز پروانه ها نگاه کرد و به صدای قورباغه ها گوش داد.ناگهان یک گرگ جلوی شنل قرمزی ظاهر شد.گرگ با لحن مهربانی گفت: دختر کوچولو ، چیکار می کنی؟شنل قرمزی گفت: می خواهم به دیدن مادر بزرگم بروم. او در میان جنگل، نزدیک نهر زندگی می کند.شنل قرمزی از این روز گرم تابستانی خیلی لذت می برد و متوجه نزدیک شدن سایه سیاهی که پشت سرش  بود، نشد.امیدوارم خوشتون بیاد دوستان????</description>
                <category>güneş yildiZ</category>
                <author>güneş yildiZ</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 14:38:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد جوان??‍♂️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83576297/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%EF%B8%8F-bojuzyy4vwg4</link>
                <description>مردی بود جوانبا چهره ای در هم گرفتهموهایش زاغی بود و با کت سیاهش هم خوانی داشتدر قطار باز شد و همراه با سه بچه کوچک و شیطون پایش را داخل قطار گذاشتدر قطار آرامش خاصی برقرار بود که با آمدن این سه بچه جو قطار ناآرام شدپسر کوچولو ها دنبال هم میکردن و خنده کودکانه شان گوش فلک را کر میکردمرد روی صندلی آبی رنگ قطار نشست و سرش را به شیشه تکیه داد و چشمانش را بستزنی که کنار دستم ایستاده بود به همسرش گفت:-نگاهش کن ببین چقدر بی مسئولیته ، تو مثل این نشیاپیرمردی که پشت سرم ایستاده بود گفت:-سرم درد گرفت ، آخه چرا این بچه ها خفه نمی شن؟هم همه داخل قطار به راه افتاده بودمردی عصبانی به سمت مرد رفت-آهای آقا چرا بچه هاتو جمع نمی کنی ؟ آرامش قطار رو بهم ریختنچشمانش را گشود و نگاهش را به سوی مرد عصبانی انداختاشکی گونه هایش را نوازش کردبا صدایی گرفته گفت:-ازتون عذر میخوام ، مادر این بچه ها دقایقی پیش فوت کرد و من نمی دونم باید چه جوری به این بچه ها بگم.........ناگهان جو قطار عوض شداخلاق پیرمرد پشت سرم تغییر کرد????</description>
                <category>güneş yildiZ</category>
                <author>güneş yildiZ</author>
                <pubDate>Mon, 25 Apr 2022 23:37:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پست جدید گذاشتم??</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83576297/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-v00ntqgm6c3y</link>
                <description>&lt;title type=&quot;text&quot;&gt; نوشته های güneş&lt;/title&gt; &lt;subtitle type=&quot;html&quot;&gt;&lt;![CDATA[???]]&gt;&lt;/subtitle&gt; &lt;link href=&quot;https://virgool.io/feed/@m_83576297&quot;&gt;&lt;/link&gt; &lt;id&gt;https://virgool.io/feed/@m_83576297&lt;/id&gt; &lt;link rel=&quot;alternate&quot; type=&quot;text/html&quot; href=&quot;https://virgool.io/feed/@m_83576297&quot; &gt;&lt;/link&gt; &lt;link rel=&quot;self&quot; type=&quot;application/atom+xml&quot; href=&quot;https://virgool.io/feed/@m_83576297&quot; &gt;&lt;/link&gt; &lt;logo&gt;https://virgool.io/images/virgool.jpg&lt;/logo&gt; &lt;updated&gt;2022-04-25T12:54:55+04:30&lt;/updated&gt; &lt;entry&gt; &lt;author&gt; &lt;name&gt;güneş&lt;/name&gt; &lt;/author&gt; &lt;title امیدوارم لذت برده باشین???</description>
                <category>güneş yildiZ</category>
                <author>güneş yildiZ</author>
                <pubDate>Mon, 25 Apr 2022 13:04:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادا ماسالی داستان جزیره??‍♀️??‍♂️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83576297/%D8%A7%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87%EF%B8%8F%EF%B8%8F-zdx19uqexexc</link>
                <description>سلام ???.یه سریالی هس که اسمش ادا ماسالی هس.اسم این سریال به ترکی میشه ادا ماسالی و به فارسی میشه داستان جزیره ?.خیلی سریال خوبیه حتما ببینیدش?.#ادا_ماسالی.#داستان_جزیره??‍♀️??‍♂️?.???.#MBC PERSIAHD.توی این شبکه میذارنش.میتونید از گوگل یا یوتیوب دانلود کنید???.#سریال_ترکی????</description>
                <category>güneş yildiZ</category>
                <author>güneş yildiZ</author>
                <pubDate>Mon, 25 Apr 2022 12:54:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>