<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهزاد عربگری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_83662544</link>
        <description>Agile Coach - Product manager</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 20:27:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1500771/avatar/i8h6MB.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهزاد عربگری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_83662544</link>
        </image>

                    <item>
                <title>محصول شما مشکل فیچر ندارد؛ مشکل تصمیم دارد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83662544/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%81%DB%8C%DA%86%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-vblixblsvzwy</link>
                <description>چرا بیشتر تیم‌های محصول، مشغول حل کردن اشتباه‌ترین مسئله هستند؟چند سال پیش اگر از یک Product Manager می‌پرسیدید محصول خوب چه محصولی است، احتمالاً از تعداد قابلیت‌ها، نوآوری یا سرعت توسعه حرف می‌زد.امروز اگر همان سؤال را بپرسید، پاسخ‌ها حرفه‌ای‌تر شده‌اند.داده.NPS.Product Discovery.Experimentation.Customer Centricity.همه این‌ها درست‌اند.اما به نظرم یک سؤال مهم هنوز کمتر پرسیده می‌شود:چرا با وجود اینکه داده بیشتری داریم، ابزارهای بهتری داریم و بیشتر از گذشته با کاربران صحبت می‌کنیم، هنوز تعداد زیادی محصول شکست می‌خورند؟مشکل این نیست که تیم‌ها داده ندارند.مشکل این است که داده را با تصمیم اشتباه می‌گیرند.هر محصول، نتیجه هزاران تصمیم است؛ نه هزاران فیچر.وقتی درباره محصول صحبت می‌کنیم، معمولاً خروجی را می‌بینیم.صفحه جدید.قابلیت جدید.داشبورد جدید.اما محصول از این‌ها ساخته نشده است.محصول، نتیجه هزاران تصمیم کوچک و بزرگی است که قبل از ساختن گرفته شده‌اند.اینکه چه چیزی را نبینیم.چه چیزی را نسازیم.چه مسئله‌ای را اصلاً حل نکنیم.و مهم‌تر از همه...کدام فرض را قبل از هزینه کردن، به چالش بکشیم.بزرگ‌ترین دشمن محصول، پیچیدگی نیست.اطمینان کاذب است.خیلی از تصمیم‌های بد، از کمبود اطلاعات نمی‌آیند.از این می‌آیند که فکر می‌کنیم اطلاعات کافی داریم.کاربر گفته این قابلیت را می‌خواهد.داده نشان می‌دهد نرخ تبدیل افت کرده است.رقیب این ویژگی را اضافه کرده است.همه این‌ها ممکن است درست باشند.اما هیچ‌کدام الزاماً مسئله واقعی را توضیح نمی‌دهند.تیم‌های ضعیف سریع جواب پیدا می‌کنند.تیم‌های خوب، بیشتر سؤال می‌پرسند.ما عاشق راه‌حل‌ها هستیم.چون راه‌حل‌ها قابل اندازه‌گیری‌اند.می‌توان آن‌ها را توسعه داد.منتشر کرد.روی Roadmap گذاشت.اما سؤال خوب، چنین ویژگی‌ای ندارد.هیچ‌کس برای یک سؤال عالی جشن انتشار نمی‌گیرد.در حالی که کیفیت یک محصول، بیشتر از کیفیت پاسخ‌هایش، به کیفیت سؤال‌هایی بستگی دارد که تیمش می‌پرسد.یک سؤال که هر Product Manager باید از خودش بپرسدوقتی کاربران از چیزی ناراضی هستند، معمولاً اولین واکنش این است:«چه چیزی باید اضافه کنیم؟»اما شاید سؤال بهتر این باشد:اگر اجازه نداشتیم هیچ فیچر جدیدی بسازیم، باز هم می‌توانستیم این مشکل را حل کنیم؟این سؤال، زاویه دید را عوض می‌کند.شاید مسئله، نبود قابلیت نباشد.شاید مسئله، ترتیب نمایش اطلاعات باشد.شاید پیام‌های سیستم مبهم باشند.شاید کاربر نمی‌داند قدم بعدی چیست.شاید محصول بیش از حد از کاربر تصمیم می‌خواهد.همه این‌ها مشکل محصول‌اند، بدون اینکه به یک فیچر جدید نیاز داشته باشند.فیچر، ارزان‌ترین بخش محصول است.ساختن یک قابلیت، معمولاً ساده‌تر از تصمیم گرفتن درباره ساختن آن است.چیزی که هزینه واقعی ایجاد می‌کند، کد نیست.پیامد تصمیم است.هر فیچر جدید یعنی:یک مسیر جدید برای تست.یک سناریوی جدید برای پشتیبانی.یک تصمیم جدید برای کاربر.یک پیچیدگی جدید برای تیم.به همین دلیل، بلوغ یک تیم محصول را نباید از تعداد قابلیت‌هایی که منتشر می‌کند سنجید.بلکه باید از تعداد قابلیت‌هایی سنجید که آگاهانه تصمیم گرفته هرگز نسازد.محصول، هنر کم کردن است.سال‌ها تصور می‌کردیم نوآوری یعنی اضافه کردن.امروز بیشتر باور دارم که نوآوری، در بسیاری از مواقع، یعنی حذف کردن.حذف یک کلیک.حذف یک تصمیم.حذف یک ابهام.حذف یک فرض اشتباه.حذف یک فیچر که هیچ‌وقت نباید ساخته می‌شد.به همین دلیل، شاید مهم‌ترین سؤال هر جلسه Product Review این نباشد که:«بعدی چیست؟»بلکه این باشد:«اگر از امروز مجبور شویم با نصف امکانات فعلی محصول کار کنیم، کدام بخش را حفظ می‌کنیم و چرا؟»پاسخ این سؤال، معمولاً هسته واقعی ارزش محصول را نشان می‌دهد.پایانبه نظرم، تفاوت بین تیم‌های متوسط و تیم‌های بزرگ، در کیفیت کدنویسی یا حتی کیفیت طراحی نیست.تفاوت، در کیفیت تصمیم‌هاست.محصول خوب، محصولی نیست که بیشترین قابلیت را داشته باشد.محصول خوب، محصولی است که بیشترین تعداد تصمیم درست را پشت سر هم گرفته باشد.و شاید مهم‌ترین مهارت یک Product Manager هم همین باشد:نه ساختن فیچرهای بیشتر...بلکه ساختن سیستمی که تصمیم‌های بهتری بگیرد.</description>
                <category>بهزاد عربگری</category>
                <author>بهزاد عربگری</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 17:14:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>PAAT - Product As A Trip</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83662544/paat-product-as-a-trip-etdh9xfyaceh</link>
                <description>شما تصور کنید که می‌خواهید کمی ریلکس کنید.در این راستا تصمیم می‌گیرید به یک سفر بروید.مرحله بعد: باید تصمیم بگیرید که کجا می‌خواهید بروید.انتخاب در راستای هدف: بنابراین هدف سفر می‌شود یک نقطه جغرافیایی (چون من خودم شیرازیم، پس شیراز). بنابراین انتخاب می‌کنید که از تهران به سمت شیراز سفر کنید.استراتژی:از چه طریقی می‌خواهید به شیراز برسید؟گزینه ۱: پروازگزینه ۲: قطارگزینه ۳: ماشینبررسی و انتخاب راه‌حل‌ها:قابلیت اجرایی (Viable): اگر با ماشین بروم، ۲ روز از مرخصی‌ام در راه می‌سوزد - آیا می‌خواهم در اصفهان بمانم یا نه - ...صرفه اقتصادی (Valuable): از نظر اقتصادی کدام گزینه به‌صرفه‌تر است و پول کافی دارم؟ - ...قابلیت انجام (Feasible): هوا خوب است که با پرواز برویم - شهر مبدأ یا مقصد فرودگاه دارد؟ - شهر مبدأ یا مقصد ایستگاه قطار دارد؟ - ماشین دارم؟ - ...قابلیت استفاده (Usable): اصلاً من بهزاد با قطار حال نمی‌کنم و هیچ‌وقت سوارش نمی‌شوم - من با رانندگی حال می‌کنم؟ - ...انتخاب گزینه: خودروی شخصیتجربه (Experiment):نقشه راه: وارد خودرو می‌شویم و از یک راهنمای سفر استفاده می‌کنیم و مقصد را وارد GPS می‌کنیم. مسیرهای مختلف را بررسی می‌کنیم تا نزدیک‌ترین یا زیباترین یا مطلوب‌ترین مسیر را انتخاب کنیم. ممکن است برایمان مهم باشد که سریع‌ترین زمان ممکن به شیراز برسیم. اینجا چندین عامل را باید بررسی کنیم که کدام مسیر سریع‌تر است. ممکن است برایمان مهم باشد که از زیبایی جاده نیز لذت ببریم. اینجا چندین عامل را باید بررسی کنیم که کدام مسیر را دوست داریم ببینیم. ممکن است برایمان مهم باشد که شب اول حتماً در اصفهان بمانیم. اینجا چندین عامل را باید بررسی کنیم که ابتدا به اصفهان برویم و بعد به شیراز.همواره باید حواسمان به GPS باشد که به ما کمک می‌کند ببینیم که آیا در مسیر درست هستیم یا نه؟ و در صورت نیاز راه درست را دنبال کنیم یا نه...مرحله بعد: در حالی‌که به سمت مقصد خود در حرکتیم، ماشین ما یک‌سری داشبوردهایی دارد که شاخص‌های دیگری را نیز به ما نشان می‌دهد و مثلاً به ما می‌گوید که چقدر بنزین داریم و دمای موتور ماشین چقدر است و... . مادامی‌که عقربه‌های داشبورد در محدوده مشخص قرار دارند، ما به آن‌ها اهمیت نمی‌دهیم و چیزی که از همه مهم‌تر است برایمان، پایبندی به نقشه راه است. اما اگر داشبورد ما نشان دهد که سوختمان رو به پایان است، در اینجا باید مسیرمان را سریع تغییر دهیم و دوباره آن را تنظیم کنیم و حتماً در پمپ بنزین توقف کنیم و بنزین بزنیم.این مقایسه روشی عالی است برای فهمیدن تفاوت بین استراتژی، OKR و مانیتور کردن KPIها:استراتژی شما فرآیند تصمیم‌گیری درباره مقصد و نقشه راه است که به ما کمک می‌کند تصمیم بگیریم کجا و چگونه می‌خواهیم برویم. فریم‌ورک OKR جی‌پی‌اس ماست. سیستم راهیابی خودروی شما که به شما کمک می‌کند ببینید که آیا در مسیر درست قرار دارید و مسیر را در صورت لزوم اصلاح کنید. مانیتور کردن KPIها در واقع عقربه‌های صفحه داشبورد خودروی شما هستند که آن‌ها به شما می‌گویند که آیا همه چیزهای دیگر رو به راه است یا نه.</description>
                <category>بهزاد عربگری</category>
                <author>بهزاد عربگری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2024 18:25:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Value and BCG</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83662544/value-and-bcg-eeufth9y20ya</link>
                <description>من به کررات گفتم مهمترین بخش یه پروداکت value ایی هست که اون پروداکت ایجاد  میکنه .حالا یکی از ماتریس هایی که همیشه میشه باهاش متریک کرد اون ارزش رو ٬ یکیش ماتریس BCG هست.در موردش بخوام بگم ؛ماتریس BCG توسط گروه مشاوران بوستون ارائه شد و به همین دلیل به نام ماتریس بوستون هم شناخته می‌شه.این ماتریس، از نموداری ساخته شده که محور X آن به نام &quot;سهم نسبی از بازار&quot; و محور Y آن با عنوان &quot;سرعت رشد بازار&quot; شناخته می‌شود.سهم نسبی از بازار از تقسیم میزان سهم ما از بازار بر میزان سهم بزرگ‌ترین رقیب ما از بازار حاصل می‌شود.مولفه دیگر، سرعت رشد بازار است.سرعت رشد بازار به طیفی از بازارهای ضعیف تا قوی تقسیم می‌شود.و به صورت کلی بخوایم دو محور رو بررسی کنیم ٬ سوال هایی واسمون باید شکل بگیره به این شکل که:رشد بازار: آیا بازاری که در آن محصول فروخته می‌شه، به‌سرعت رشد می‌کنه؟ به‌آرامی رشد می‌کنه؟ یا اصلاً رشد نمی‌کنه؟سهم بازار: سهم بازار محصول نسبت به بزرگترین رقیب در بازار چه وضیعتی داره؟بر اساس همین دو مولفه، چهار قسمت در این ماتریس شکل می‌گیره که نام‌گذاری عجیبی هم دارن؛.علامت سوال ها· ستاره ها· گاو های شیرده· سگ هاعلامت سوال ها ؛محصولاتی  هستن که سهم بازار پایینی دارن ولی در صنعتی قرارگرفته‌ اند که نرخ رشدشون بالاست؛ اما چون سرعت رشد بازار مشخص نیست برای تصمیم‌گیری در مورد کار با این محصولات ، تحقیقات بیشتری لازمه که انجام بشه.سهم بازار این محصولات در حال حاضر پایینه ؛ اما با توجه به رشد بالای بازار، با استراتژی‌های مناسب و سرمایه‌گذاری، این محصولات می‌توانند تبدیل یه یک گاو شیرده یا حتی ستاره بشن. اما به همان نسبت احتمال دارد که با یک برنامه‌ریزی اشتباه سقوط کنند و سرمایه شما را به باد دهند. بنابراین آینده مشخصی ندارند.پس ما اینجا سوال میپرسیم که پروداکتمون میتونه خفن بشه و ارزش جدیدی رو ایجاد کنه یا نه؟ستاره ها ؛ با توجه به اینکه سهم بازار بالایی دارن و رشد بازارشون هم خیلی بالاست تعجبی نداره که صاحبان مشاغل عاشق ستاره‌ها باشن؛ محصولاتی که در این ربع قرار میگیرن، ارزش بالایی دارن چراکه سرمایه‌گذاری روی این محصولات به خاطر رشد بالای بازار و محبوبیتی که دارنن همچنان سود آینده رو تضمین می‌کنن.گاو های شیرده؛ این محصولات چون سهم بازار بالایی دارن سود و درآمد بسیار خوبی را تولید می‌کنن ولی توی بازاری قرار گرفتن که رشد کمی داره. دقت داشته باشید که به دلیل سهم بالای بازارِ این نوع محصولات، اگر فروش آنها سودآور باشه میتونن فعالیت‌های دیگر شرکت را از نظر مالی تامین کنند.سگ ها؛سگ‌ها محصولاتی هستند که سهم بازار پایینی نسبت به رقبا دارن و رشد بازارشون هم بسیار کم و شاید گاهاً صفر باشه. این محصولات معمولاً سودآور نیستند و همان سهم بازارشان را هم به‌سختی حفظ می‌کنن. واضح است که محصولاتِ با سود کم و حتی زیان، در این ربع قرار می‌گیرن. اگر سگ‌ها سودآور باشن می‌تونیم روی سرمایه‌گذاری برای افزایش سهم بازارشون فکر کنیم وگرنه انحلال فروش آن‌ها بهترین تصمیم ممکن خواهد بود.با توجه به صحبت های بالا پس ما مکررا باید پروداکتمون رو بررسی کنیم و بعضی وقت ها با اضافه کردن یه فیچر که رنج جدید مشتریمون رو برطرف میکنه و ارزش جدیدی رو خلق میکنه ٬پروداکتمون رو از ربع سگ ها ببریم تو ستاره ها یا گاو های شیرده.پ.ن: نمودار BCG میتونه خیلی جاها مکمل PLC باشه واسه پروداکت#bcg - Boston Consulting Group #plc -Product Life Ciycle</description>
                <category>بهزاد عربگری</category>
                <author>بهزاد عربگری</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 16:21:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرق مدیریت پروژه ها به روش های سنتی با Agile Product Management  به شیوه مدرن تو چیه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83662544/%D9%81%D8%B1%D9%82-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-agile-product-management-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%AA%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%87-opuyfhutwgyb</link>
                <description>میخوام این موضوع رو با یه مثال که خودم خیلی ملموس تجربش کردم و تقریبا به تمام کسایی که میخوان وارد این فیلد بشن باهاشون به اشتراکش میزارم توضیحش بدم.من چندین سال بواسطه رشته اول دانشگاهم ٬ مدیر پروژه ٬ # پروژه های راه سازی بودم.سال ۹۳ اینا بود ما یه دیوار سنگی با سنگ لاشه به طول تقریبا ۲۱۰ متر و ارتفاع ۳ متر  ساخته بودیم. ناظر بعد از ۳ ماه اومد به پروژه سر بزنه ...و اتفاقی که نباید افتاد ...ما دیوار رو ۱ متر به اشتباه جلوتر ساخته بودیم. بعد کلی جر و بحث با ناظر متوجه شدیم که آره ؛ درست میگفت ما اشتبااااااه کرده بودیم۳ ماه هزینه نیرو انسانی ٬ مصالح ٬ زمان و انرژی کاملا به هدر رفته بود پیمانکار اون پروژه کلی ضرر مالی کردنیرو ها بازخواست شدنذینفع اون پروژه تایم تحویل پروژه اش بجای ۳ ماه شد ۷ ماهولی ولی اگه بر اساس مدیریت بر اساس اجایل بود؛ قطعا ما هیچ کدوم از این مشکلات رو نداشتیم اون تایم و اون همه هدر رفت نداشتیم ....</description>
                <category>بهزاد عربگری</category>
                <author>بهزاد عربگری</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 21:01:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Value Proposition</title>
                <link>https://virgool.io/@m_83662544/value-proposition-apcl9ycouewp</link>
                <description> بنظر شما مهم ترین خونه یه بیزینس مدل کدوم بخشش هست؟ عکس از کتاب خلق مدل کسب و کار اگه از من بپرسن میگم  Value Proposition .حالا چرا ؟ چون ما تا ارزشی رو خلق نکنیم نمیتونیم پولی بابتش دریافت کنیمچون ما تا وقتی pain های Persona رو ندونیم نمیتونیم بابتش سگمنتی رو هدف قرار بدیم .چون تا وقتی ما ندونیم چه Gain رو به مشتری باید بدیم  ٬ key resource ها برامون اهمیتی ندارن.و در کل بنظرم ما تا وقتی تو یه بازار میتونیم بمونیم و نفس بکشیم که خلق ارزش کنیم ؛ روزی که Value خوبی نداشته باشیم پروداکتمون وارد قسمت افول  ( چرخه عمر محصول ) PLC   خودش میشه.PLC</description>
                <category>بهزاد عربگری</category>
                <author>بهزاد عربگری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 21:22:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>