<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشته غلامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_84121893</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:37:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فرشته غلامی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_84121893</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جای خالی سلوچ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%86-swgxqv1zqzar</link>
                <description>از متن کتاب:&quot;زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی، و نه می‌توانی قلب را دور بیندازی. زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر که نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟&quot;جای خالی سلوچ رمانی است از محمود دولت‌آبادی که ۴۴۱ صفحه است و کوتاهی جملات و ایجاز کلمات علاوه بر زیباتر کردن داستان، کمک می‌کنند کتاب روان‌تر و سریع‌تر پیش برود.داستان توی یک روستایی به اسم زمینج اتفاق می‌افتد که از خلال داستان می‌شود فهمید از روستاهای خراسان است.سلوچ از سر فقر و ناچاری گذاشته رفته و حالا مِرگان مانده و دو تا پسر نوجوانِ سرکش به اسم عباس و ابراو و یک دختربچه به اسم هاجر...در نبود پدر خانواده به مِرگان(زنش) ت... جاوز میشود...عباس یک شبه پیر میشود...و...اما من معتقدم وقتی برای یک خانواده اتفاق ناخوشایندی می‌افتد دودش بیشتر از همه به چشم دختر میرود.و اینجا هاجرِ ۱۲ ساله که هنوز بچه است و جثهٔ کوچکی دارد مجبور میشود با یک مرد ۴٠ سالهٔ بداخلاق و قمارباز که زن هم دارد ازدواج کند.هرجای داستان که از هاجر می‌گوید چشم‌های آدم خیس می‌شود...رمان خوبی که من سه روزه تمامش کردم، قلم دولت‌آبادی هم قشنگ و روان بود، اولین کتابی بود که ازش می‌خواندم.به پیشنهاد یکی از دوستان اهل کتاب این کتاب را خواندم که قبل از شاهکار نویسنده یعنی کلیدر، با قلم نویسنده آشنا شوم و سپس اگر از قلم نویسنده خوشم آمد سراغ کتاب‌های بعدی اش بروم. هر چند کتاب تلخی بود و داستانش اشک آدم را در می‌آورد اما قلم نویسنده باعث شد به کتاب‌های دیگرش هم علاقه‌مند بشوم و بخواهم که باز هم از این نویسنده بخوانم و بنابراین کلیدر را در برنامه‌ی مطالعه‌ام قرار داده‌ ام.جالب اینکه رمان را توی ۷٠ روز نوشته و داستانش وقتی که اسیر زندان ساواک بوده در ذهنش نقش بسته و به محض آزادی روی کاغذ آورده، و کتاب را وسط نوشتن کلیدر می‌نویسد!شاید نقدهای محتوایی هم می‌شود به کتاب وارد کرد اما با توجه به شرایط و زمان اتفاقات داستان، بهتر است وارد آنها نشویم...؟!&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#محمود_دولت_آبادی#جای_خالی_سلوچ</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 22:03:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنگسیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%AA%D9%86%DA%AF%D8%B3%DB%8C%D8%B1-b0onnbkpqbbi</link>
                <description>از متن کتاب:&quot;تو زندگی هیچ‌چیز نیس که به قدّ شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم. حتی زن و بچه‌ی آدم. درسّه که چشمشون به دسّ ماس و ما باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بال خودمون بزرگشون کنیم، اما نه با بی‌آبرویی. این خوبه که فردا که بچه‌هامون بزرگ شدن مردم بشون بگن، باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه که بشون بگن، چندتا پاچه ورمالیده‌ی بندری، دار و ندارشو بالا کشیدن و مسخرش کردن و اونم مث بیوه‌زنا زیر بار ظلم رفت و رفت زیر چادر ننت کر شد؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن، باباتون رفت حقشو بگیره، کشتنش؟ خالو، اگه بخوای بدونی، من این کار را برای خاطر بچه‌هام می‌کنم که دیگه کسی پیدا نشه به اونا ظلم کنه و اگه یه دفه کسی خواس بشون زور بگه و حقشونو پامال کنه، اونام بدونن که تکلیفشون چیه&quot;.&quot;تنگسیر&quot; کتابی از صادق چوبک که در سال ۱۳۴۲ چاپ و منتشر شده است. کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده است و ده سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۲ امیر نادری فیلمی به همین نام و با بازی بهروز وثوقی از روی کتاب می‌سازد.داستان با زائر محمد شخصیت اصلی کتاب شروع می‌شود که با دهان روزه از بوشهر راهی روستایشان شده است تا گاو یکی از زنان روستا را که می‌گویند مست شده و فرار کرده بگیرد و رام کند... زائر محمدی که بعدها مردم شیرمحمد لقبش می‌دهند.اولین کتابی بود که از صادق چوبک می‌خواندم و به نظرم نثری شیرین و گویا و تقریبا حماسی داشت و برخلاف تصورم به کتاب‌های صادق هدایت شبیه نبود و سیاه‌نمایی کتاب‌های هدایت را هم نداشت(که البته فکرمیکنم سایر کتاب‌هایش این‌گونه نباشند!) کتاب ارزش خواندن دارد و فکر‌میکنم از آن دسته کتاب‌هایی است که دوست داری تا تمامش نکرده‌ای زمین نگذاری‌اش.اتفاقات داستان در زمان احمدشاه رخ می‌دهد و شخصیت اصلی داستان از یاران رئیس‌علی دلواری بوده که در رکاب او پانزده سرباز انگلیسی را کشته است و نمونه‌ی یک آدم مومن و وطن‌پرست و شجاع و جوانمرد است که حتی کربلا رفته است و مردم رویش حساب می‌کنند و دوستش دارند و این دوست داشتن در پایان کتاب به خوبی نشان داده شده است.اما چند نکته راجع به کتاب:۱. مانند کتاب &quot;همسایه‌ها&quot;ی احمد محمود اینجا هم یکی از شخصیت‌های منفی کتاب یک روحانی است که به قول محمد جای پیغمبر خدا نشسته اما کارش سرکیسه کردن مردم است(نمی‌دانم شاید قبل از انقلاب روحانی‌های این‌مدلی کم نبوده‌اند و برای همین نقششان در داستان‌های آن زمان پررنگ است)که البته محمد حسابش را می‌رسد!۲. وحدت و همدلی اهالی تنگسیر و روستای دوّاس(محل زندگی محمد) به زیبایی تصویر شده است؛ آنجا که وقتی می‌بینند تفنگچی‌های حکومتی پی محمد آمده‌اند که او را بگیرند همگی در اطراف خانه‌ی محمد شب را به صبح می‌رسانند که هوایش را داشته باشند. دیدن این اتحاد در مردمی که معمولا در کتاب‌های قبل از انقلاب یا اهل عیاشی و خوشگذرانی نشان داده می‌شوند یا مبتلا به فقر و فلاکت‌ و دور از هم‌دلی، کتاب را زیبا و احساساتی می‌کند.۳. پناهنده‌شدن محمد از دست حکومت به خانه‌ی یک ارمنی‌، جای تأمل دارد و این در صورتی است که همه‌ی مردم طرفدارش هستند و دست‌مریزادش می‌گویند و از خدایشان است که پناهش دهند، اما او به یک ارمنی پناهنده می‌شود که البته در کتاب آمده است که این کار بدون قصد قبلی بوده است!شاید هم به قول پروین اعتصامی:گفت زین معیار اندر شهر مایک مسلمان هست آن‌هم ارمنی‌ست!۴. شخصیت اصلی داستان که بسیار وطن‌دوست هم هست بیست‌سال برای انگلیسی‌ها کار کرده است و در کشتی‌ها و کارگاه‌ها و خانه‌های آنان در جنوب خدمت کرده است و تمام خانه و زندگی و سرمایه‌اش را از همین دارد.۵. برشی از کتاب برایم قابل تامل آمد و فکر میکنم بی ارتباط به مهاجرت خود نویسنده در سال ۱۳۵۵ به آمریکا و سپس انگلیس نباشد، آنجا که می‌گوید: &quot;اینجا خونه‌ی منه، کسی از خونه‌ی خودش قهر می‌کنه؟ یه مشت گردنه‌گیرِ پاچه‌ ورمالیده بودن که منو از خونه‌م بیرون کردن. من شهرم و خونه‌م رو دوس دارم. اینا بودن که این سرزمین آباء و اجدادیم رو پیش چشمم مث لته حیض کردن که خدا ازشون نگذره&quot;.۶. از معدود کتاب‌هایی بود که خواندم و در آن برخلاف کلیشه‌ی رایج در این‌مدل داستان‌ها، شخصیت مومن داستان تا آخر پای حق و حقوقش ماند و خودش برای گرفتن حقش تلاش کرد و آن را به خداوند و آن دنیا حواله نداد(کاری که همه می‌گفتند بکند اما او زیر بار نرفت)!۷. با اینکه کتاب سرشار از حس عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم است و نیز زیبا و باب میل خواننده به پایان می‌رسد اما انگار به مخاطب می‌گوید اگر با ظلم و زور مبارزه کنی راهی جز کشته‌شدن یا فرار و مهاجرت از وطنت نداری.&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#تنگسیر#صادق_چوبک#معرفی_کتاب</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 21:54:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ چهره‌ی زنانه ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-u3kl6yq5skx6</link>
                <description>&quot;جنگ چهره‌ی زنانه ندارد&quot; کتابی‌ست از نویسنده‌ی بلاروسی &quot;سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ&quot; که در ژانر مستندنگاری قرار می‌گیرد، در ۳۶۴ صفحه توسط نشر چشمه با ترجمه‌ی عبدالمجید احمدی منتشر شده است، کتابی که در سال ۲۰۱۵ توانست جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کند.این کتاب به روایت حضور زنان روسی در ارتش جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم می‌پردازد؛ زنانی از قشرهای مختلف و با شغل‌های متفاوت از آشپز و رخت‌شور و نانوا و پرستار و پزشک تا عکاس و مهندس و معلم و تک‌تیرانداز و خلبان و مین‌روب و ...نوشتنش بیش از چهار سال طول کشیده است و نویسنده در این سال‌ها با بیش از ۲۰۰ زن که سال‌های جوانی خود را در جبهه گذرانده‌اند صحبت کرده است و حاصل آن صحبت‌ها را در این کتاب آورده است.از زندگی و آرزوهای آنان در زندگیِ قبل از جنگ می‌گوید از جنگ و سختی‌ها و حوادث و امید و انگیزه‌های جبهه می‌گوید و از زندگیِ پس از جنگِ بازماندگان و دخترانِ برگشته از جنگ.از امید و آرزوهایی که گاهی دست‌یافتنی شدند اما بیشترشان فرصت تحقق نیافتند... نویسنده، خود در معرفی کتاب می‌گوید:&quot;درباره‌ی جنگ نمی‌نویسم، بلکه درباره‌ی انسانِ جنگ می‌نویسم. تاریخ جنگ را توصیف نمی‌کنم، بلکه تاریخ احساسات را روایت می‌کنم. من مورخ روح‌ها و قلب‌ها هستم. از یک‌سو انسان مشخصی را، که در زمانی معیّن می‌زیسته و در حوادث مشخصی شرکت کرده، بررسی می‌کنم و از سوی دیگر لازم است در درون او انسان ابدی را کشف و مشاهده کنم. ابدیت. چیزی که همواره در انسان وجود دارد. یک‌بار دیگر تکرار می‌کنم... برای من نه خودِ حادثه، که احساسات برآمده از حادثه جالب است. به عبارت دیگر روحِ حادثه. برای من احساسات یعنی واقعیت.&quot; با وجود اینکه تلخی‌های کتاب، زیاد است و خاطراتِ تکان‌دهنده، بسیار؛ اما حس حماسه‌گونه‌ی اثر و عشق به وطن و دفاع از آن -به هر نحوی و به هر قیمتی- باعث شد کتاب را با لذت بخوانم. عشقی که باعث می‌شد نه تنها مردان و پسران به جنگ بروند بلکه زنان و دختران جوان و نوجوان هم به سوی خط مقدم بشتابند. دختری ۱۵-۱۶ ساله می‌گوید:&quot;پدرم از کودکی به ما می‌گفت که وطن همه‌چیز‌‌ِ ماست.باید از وطن محافظت کرد. من حتی شک هم نکردم؛ اگه من نرم جنگ پس کی بره؟!&quot; و دختری برایمان از هم‌رزمانش می‌گوید:&quot;یکی‌شون چرنووا بود، حامله بود، تو بغلش مین حمل می‌کرد، دقیقا کنار قلب نوزادی که توی شکمش داشت. ما اینجوری بودیم. ما رو جوری تربیت کرده بودن که درک می‌کردیم ما و میهن یکی هستیم.&quot; و دختری نیز از آرزوهایش در جبهه می‌گوید:&quot;همیشه آرزوی عشق داشتم. دوست داشتم صاحبِ خونه و خونواده باشم. دوست داشتم خونه‌م بوی کهنه‌ی بچه بده... اولین کهنه‌ها رو مدام برمی‌داشتم و بو می‌کردم‌شون. این همون بوی خوشبختی بود... خوشبختی زنانه... تو جنگ خبری از بوهای زنانه نبود، همه‌ی بوها مردانه بودن. جنگ بوی مردانه داره.&quot; اگر از طرفداران کتاب‌های جنگ یا مستند‌های این حوزه هستید یا اگر می‌توانید تلخی کتاب‌های این‌چنینی را تاب بیاورید یا اگر می‌‌خواهید عشق به وطن را در کتاب‌ها آن‌هم به صورت واقعی بخوانید این کتاب پیشنهاد خوبی‌ست.&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#جنگ_چهره‌ی_زنانه_ندارد#سوتلانا_الکساندرونا_اَلکسیویچ#معرفی_کتاب</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 19:38:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابفروشی کوچک بروکن‌ویل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%A9%D9%86-%D9%88%DB%8C%D9%84-mku51yrj7hib</link>
                <description>کاتارینا بیوالد نویسنده‌ی سوئدی، این کتاب را اولین بار در سال ۲۰۱۳ به چاپ رساند. از آن‌جا که نویسنده خودش علاقه‌ی زیادی به کتاب‌ها دارد و در نوجوانی هم به‌صورت پاره‌وقت در کتاب‌فروشی کار می‌کرده است؛ می‌توان گفت نویسنده در این کتاب از زندگی شخصی خودش الهام گرفته است. داستان در مورد کتاب‌هاست و یک دوستی‌ِ بینِ قاره‌ای که به واسطه‌ی کتاب‌ها شکل می‌گیرد.سارا لیندکوئیست قهرمان داستان یک دختر کتاب‌خوانِ کتاب‌فروش است که همه‌ی لذت زندگی را در کتاب‌ها می‌بیند، او که هیچ دوستی ندارد و تقریبا هیچ لذتی جز کتاب‌خواندن را تجربه نکرده است با یک کتاب‌خوان دیگر به نام ایمی هریس از امریکا به واسطه‌ی اینترنت آشنا می‌شود و این آشنایی، شروع دوستی و نامه‌های این دو و شروع داستان کتاب است. پس از حدود دو سال نامه‌نگاری، ایمی از دوست خود دعوت می‌کند که تعطیلات تابستانش را به آمریکا سفر کند. سارا برای اولین بار در عمرش به سفر می‌رود آن هم تنهایی و آن هم به قاره‌ای دیگر - از اروپا به آمریکا- و به محض رسیدن می‌فهمد که دوستش یکی دو روز قبل از دنیا رفته است... داستان اصلی کتاب و زیبایی‌های کتاب از اینجا به بعد خود را نشان می‌دهد. در لابه‌لای زندگیِ دو ماهه‌ی سارا در بروکن‌ویلِ آیووایِ آمریکا هر چند صفحه یکی از نامه‌های ایمی به سارا را در طول این دو سال می‌خوانیم که هم با زندگی و اطرافیان ایمی آشنا می‌شویم و هم با کتاب‌ها و فیلم‌های زیادی که در نامه‌ها به هم معرفی کرده‌اند.کتاب ۴۴۷ صفحه است با ترجمه‌ی لیلا کرد و از نشر کوله‌پشتی. بعد از مدت‌ها این کتاب از آن‌هایی بود که دلم نمی‌خواست تمام شود و سعی می‌کردم روزی ۱۰-۱۵ صفحه از آن را مزه‌مزه کنم. داستان زندگی سارا در بروکن‌ویل بعد از مرگ دوستش و ماجراهای اهالی شهر که هیچ‌کدام هیچ علاقه‌ای به کتاب ندارند و شهرشان اصلا کتاب‌فروشی ندارد، توانسته‌ کتابی جذاب و خوش‌خوان به دست مخاطب بدهد.سارا معتقد است برای هر کسی کتابی هست و برای هر کتاب کسی؛ و حالا می‌خواهد این را در آن شهر کوچکِ فراری از کتاب، اثبات کند. نتیجه‌گیری داستان، زیبا و باورپذیر است: زندگی واقعی هم می‌تواند به اندازه‌ی زندگی داخل کتاب‌ها خوب باشد!   درون‌مایه‌ی داستان که به کتاب‌ها می‌پردازد شبیه به کتاب &quot;تولستوی و مبل بنفش&quot; است که آن را هم قبلا با ترجمه‌ی لیلا کرد خوانده‌ام و باید بگویم ترجمه‌اش زیبا و دوست‌داشتنی است.از نکات منفی کتاب حضور یک زوج مرد است که البته از شخصیت‌های اصلی کتاب نیستند اما بارها بهشان اشاره می‌شود(اندی و کارل)، به همین دلیل و البته به خاطر برخی مسائل جانبی و حاشیه‌ایِ دیگر، فکرنمی‌کنم این کتاب برای نوجوانان مناسب باشد.  اما کتاب را به همه‌ی آن‌هایی که با کتاب‌ها زندگی می‌کنند و لذت غرق‌شدن در کتاب‌ها را تجربه کرده‌اند توصیه می‌کنم.     &lt;یادداشتی برای چالش مرور نویسی فراکتاب&gt;#کاتارینا_بیوالد#معرفی_کتاب#کتاب‌فروشی_کوچک_بروکن‌‌ویل </description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 19:29:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بینوایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-r6ekb4ukmgmk</link>
                <description>دوم دبیرستان که بودم کتاب بینوایان را از یکی از دوستانِ هم‌کلاسیِ اهل کتاب - که خدایش رحمت کند - به امانت گرفتم و خواندم.کتابی تک جلدی و قدیمی و نه چندان قطور با قطع جیبی که خیلی سریع و کمتر از یک هفته خواندمش!بعدها فهمیدم که آن‌چه من خواندم نسخه‌ی کاملش نبوده؛ خلاصه‌‌ی مختصری از کتاب یادم مانده بود اما همیشه مشتاق بودم کتاب را کامل و با ترجمه‌ای خوب بخوانم.دو سال پیش که همسرم با بینوایانِ ترجمه‌ی مستعان به خانه آمد تا چند روز ذوق‌زده بودم و منتظر فرصت که شروعش کنم.روزها گذشت و فرصتی پیش نمی‌آمد که البته شاید یک دلیلش حجم کتاب و یک دلیلش هم فونت ریز کتاب بود که اشتیاقم را می‌گرفت و قبل از شروع، احساس خستگی می‌کردم.گروه خلاق که تصمیم به هم‌خوانی بینوایان گرفت دیگر درنگ را جایز ندانستم و تصمیم گرفتم کتاب را بخوانم.صدوهفتاد صفحه‌ی اول کتاب، زندگی‌نامه و توضیحاتی در باب آثار نویسنده بود که البته خواندنش خالی از لطف نبود.بینوایان مهم‌ترین و مشهورترین و بهترین اثر ویکتور هوگو نویسنده‌ی قرن نوزده فرانسه است که در سال ۱۸۶۲ برای اولین بار به چاپ رسید. داستان در خلال سال‌های ۱۸۱۵ تا ۱۸۳۲ می‌گذرد.بینوایان داستان زندگی مردی به نام ژان والژان را روایت می‌کند که در سال‌های اول جوانی‌اش به خاطر دزدیدن تکه‌ای نان به پنج سال زندان با اعمال شاقه محکوم می‌شود اما تلاش‌هایش برای فرار از زندان، محکومیتش را به نوزده‌ سال می‌رساند.کتاب با توضیح زندگی و رفتار و شخصیت یک اسقف به نام دینی شروع می‌شود که صفحات زیادی از کتاب را در بر می‌گیرد طوری که خواننده ممکن است احساس خستگی کند و این فصل را اضافه تلقی کند اما وقتی ژان والژان پس از ۱۹ سال از زندان آزاد می‌شود و همچنان یک تبهکار خطرناک است و کسی حتی در ازای پول حاضر نیست تکه نانی به دستش بدهد مسیرش به خانه‌ی این اسقف می‌افتد و از آن پس مسیر پر فراز و نشیب زندگی ژان والژان تحت تاثیر رفتار آن اسقف قرار می‌گیرد. اسقفی که از یک تبهکارِ محکوم به اعمال شاقه، یک نماد اخلاق و انسانیت و شجاعت و فداکاری می‌سازد.بینوایان داستان‌های زیادی از رذیلت و فضیلت، جوانمردی و دنائت، فلسفه‌ی اخلاق و ضداخلاق در خود دارد.کتابی تاریخی، فلسفی، عاشقانه، پاک و سرشار از حکمت و نکات اخلاقی و توکل به معنای واقعی کلمه است.جلد اول کتاب را با ترجمه‌ی مستعان خواندم؛اما از آنجایی که تعریف ترجمه‌ی پارسایار را شنیده بودم و معتقدم شاهکارهای جهان را باید با بهترین ترجمه خواند، کتاب را عوض کردم و ترجمه‌ی پارسایارش را گرفتم و نیمه‌ی دوم کتاب را با ترجمه‌ی پارسایار خواندم.ترجمه‌ی پارسایار، جدیدتر، روان‌تر و عباراتش ملموس‌تر و شیرین‌تر بود.آن‌چه که همیشه ترغیبم می‌کرد برای خواندن این کتاب، نظرات بزرگان در مورد آن بود.کتابی که رهبر انقلاب درباره‌ی آن می‌گوید:من می‌گویم بینوایان یک معجزه است در عالم رمان‌نویسی، در عالم کتاب‌نویسی. واقعا یک معجزه است... زمانی که جوان‌ها زیاد دور و بر من می‌آمدند قبل از انقلاب، بارها این را گفته‌ام که بروید یک دور حتما بینوایان را بخوانید. این بینوایان کتاب جامعه‌شناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است. ویکتور هوگو یک نویسنده‌‌ی معمولی نیست. واقعا به همان معنایی که ما مسلمانان «حکیم» را استعمال می‌کنیم و به‌کار می‌بریم، یک حکیم است و بهترین حرف‌هایش را در بینوایان زده است. بینوایان هم یک کتاب حکمت است و به اعتقاد من، همه باید بینوایان را بخوانند.شهید سید محمدباقر صدر در مورد آن می‌گوید:واجب است شیعیان حداقل یک بار این کتاب را بخوانند.و علامه محمدتقی جعفری می‌گوید:من از رمان بینوایانِ ویکتور هوگو، دویست و پنجاه مورد از آموزه‌های دینی اسلام را استخراج کردم... آرزوی قلبی ام از زمان طلبگی، نوشتن کتابی درباره ی شخصیت امام حسین(ع) بود و حاضر بودم تمام زندگی ام را بدهم، تا شخصی چون ویکتور هوگو درباره ی امام حسین(ع) رمانی ماندگار بنویسد.&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#بینوایان#همخوانی_کتاب#ویکتور_هوگو</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 17:47:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصرهای کریسکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%B9%D8%B5%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86-ovaoyprmcnle</link>
                <description>چند  پیش کتابی خواندم به اسم &quot;اجاره‌نشین خیابان الامین&quot; که در آن اشاره‌ی کوچکی به جبهه‌ی غرب و مسائل آنجا کرده بود.با این اشاره یادم آمد که حضرت آقا تقریظی بر کتاب &quot;عصرهای کریسکان&quot; نوشته‌اند که در بخشی از تقریظ آمده است:&quot;کتاب جامعی است؛ تاریخ، شرح حال، شناخت قوم کُرد، شناخت حوادث تلخ و شیرین منطقه‌ی کردی در اوایل انقلاب...&quot;کتاب را شروع کردم و البته ناگفته نماند که گمان می‌کردم عصرهای کریسکان باید منظورش آب و هوای خوش عصرگاهی در منطقه‌ای به اسم کریسکان باشد که یادآور خاطرات خوش و دورهمی و ... است.کتاب، شرح خاطرات امیر سعیدزاده‌ سردشتی است که اهل سردشت است و به سعید سردشتی معروف است. جوانی که قبل از انقلاب اسیر ساواک می‌شود و بعد از مدت کوتاهی از دستشان فرار می‌کند، انقلاب می‌شود و به کمک نیروهای انقلابی می‌شتابد و بدون هیچ پُست و سِمتی همه‌کار می‌کند از کارهای عملیاتی و اطلاعاتی و شناسایی و نفوذ به سازمان منافقین تا بازی‌کردنِ نقش تاجر برای سفر به عراق در زمان جنگ تحمیلی.بارها اسیر گروهک‌های کومله‌ و دموکرات می‌شود و شکنجه‌های زیادی تحمل می‌کند، هر دو برادرش به جرم طرفداری از جمهوری اسلامی شهید می‌شوند و خودش که اسیر گروهگ دموکرات است بیش از ۴ سال اسارت می‌کشد و سرانجام سال ۷۴ از زندانِ دموکرات در عراق آزاد می‌شود.کاش قلم یاری می‌کرد و می‌شد از صبر همسر جوانش با پنج فرزند کوچک در مقابل آزار و اذیت‌های اطرافیان و خائنان و دشمنان سخن گفت.جای‌جایِ کتاب برایم عجیب و دردناک و تأمل برانگیز بود از جنگ‌های داخل شهری و جنایت‌های هولناک گروهک‌های مختلف تا کشته‌شدن انسان‌های بسیاری در این جبهه و تا &quot;توپ کوره&quot; که یک سال آرامش را از مردم سردشت گرفته بود تا بمباران شیمیایی و درد و رنج و عذاب مردم کُرد...بعد از خواندن کتاب متوجه شدم که کریسکان منطقه‌ای بوده که پایگاه گروهک دموکرات در آنجا بوده و مسئولینِ پایگاه، عصرها بعد از چای عصرانه، سه نفر را به جرم طرفداری از جمهوری اسلامی تیرباران می‌کردند و همان‌جا دفن می‌کردند و چه دفنی...انسان‌هایی که شاید هیچ‌گاه هیچ خبری ازشان نیامده و خانواده‌‌هایی که شاید همچنان چشم انتظار فرزندان خویش‌اند...هیچ‌گاه فکرنمی‌کردم در جبهه‌ی غرب با داعش‌صفتانی جنگیده باشیم که هیچ حد و مرزی برای وقاحت و دد‌ منشی خودشان قائل نبوده‌اند.و شک ندارم شکست تمام آن گروهک‌ها و در رأس آن‌ها شکست صدام و گذر از آن آشوب‌ها و فتنه‌های اوایل انقلاب، جز با امداد غیبی نبوده است.پ.ن۱: بعد از مدت‌ها از مفیدترین و بهترین کتاب‌هایی بود که خواندم، البته که خواندنش بعد از تماشای فیلم &quot;غریب&quot; باعث شد درک و تصور فضای ملتهب آن‌موقع آسان‌تر شود.پ.ن۲: یاد این گفته‌ی شهید بهشتی افتادم: &quot;در این انقلاب آن‌قدر کار هست که می‌توان انجام داد بی آنکه هیچ پُست، سِمت، حکم و ابلاغی در کار باشد.&quot;&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#پیشنهاد_مطالعه#کیانوش_گلزار_راغب#همخوانی_کتاب </description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 21:16:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کهکشان نیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ih6g1csvifvy</link>
                <description>دانشجو که بودم استادی داشتیم شیفته‌ی شخصی به‌نام سیدعلی قاضی. همیشه از کراماتش می‌گفت و سخت دلبسته‌اش بود. ما دانشجوها اما نمی‌دانستیم او کیست فقط می‌دانستیم که استادِ آیت‌الله بهجت و علامه طباطبایی بوده است و همین‌ها را هم مدیون استادمان بودیم.او که عاشق سید علی قاضی و شاگردش علامه طباطبایی شده بود و در دوران دانشجویی‌اش هم از محضر یکی دیگر از رهروان این مسیر به نام استاد طاهرزاده نهایت بهره را برده بود، تصمیم گرفته بود بعد از فراغت از رشته‌ی پزشکی با تاسی از علامه طباطبایی به قرآن بپردازد.دکترای تفسیر قرآنش را که می‌گیرد شروع می‌کند به تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه حتی در خارج از برنامه‌ی کلاس‌های دانشگاه و به قدری جذاب که ما از خواب بعدازظهر خوابگاه می‌زدیم و راهی کلاسش در سازمان تبلیغات می‌شدیم و بعد که آن‌جا را هم از او دریغ کردند راهی مسجدی در آن سرِ شهر.بسیار مشتاق بودم بدانم این شخص کیست که استادمان این‌گونه عاشق او و شاگردانش شده است و مسیر زندگی‌اش را از پزشکی و ثروت و شهرت به تدریس قرآن تغییر داده است. اما آشنایی با سیدعلی قاضی برای ما خلاصه شد در شنیدن چند کرامت از ایشان و در نهایت زیارت مزار ایشان در وادی‌السلام نجف و مهروتسبیحی متبرک به مزار ایشان برای هدیه به استاد... سه سال پیش اما کتابی دیدم به نام کهکشان نیستی که روی جلدش نوشته بود بر اساس زندگی آیت‌الله سیدعلی قاضی... و &quot;آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم&quot;...بلافاصله کتاب را سفارش دادم و بعد از چند روز پستچی با کتاب آمد. بارها سراغش رفتم اما تورقی می‌کردم و سرجایش می‌گذاشتم انگار که آمادگی روبه‌رو شدن با شخصیت عظیم ایشان را در خود نمی‌دیدم؛ گذشت و گذشت تا اینکه قبل از نوروز ۱۴۰۲ با گروهی تحت عنوان هم‌خوانی کتاب آشنا شدم و بعد هم متوجه شدم که قرار است در ماه مبارک رمضان کتاب کهکشان نیستی هم‌خوانی شود و چه چیزی بهتر از &quot;ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد&quot;... رزق؛ فقط رزق مادی نیسرزق معنوی هم داریممطالعه‌ی کهکشان نیستی در آغاز سال و در ماه مبارک رمضان رزقی معنوی بود فراتر از حد تصور... رزقی با قرارهایی بین عبد و معبود.‌..خداوندا به ما کمک کن به سپاسگزاری رزق‌هایی که عطایمان می‌کنی خلف وعده نکنیم...الهی آمین &lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#همخوانی_کتاب#معرفی_کتاب</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 21:01:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرخ و سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-dlgyapmxkdmu</link>
                <description>&quot;حقیقت را دوست دارم... اما کو حقیقت؟...حقیقت کجاست؟...با لبخندی تلخ و با کمال تحقیر گفت: در کلیسا... بله، در کلیسای امثال مالون، فریلر، کاستاند... نه... شاید در مسیحیت واقعی، در کلیسایی که کشیش‌هایش حقوق نگیرند همان‌طور که حواریون مسیح هم نمی‌گرفتند!&quot;&quot;سرخ و سیاه&quot; کتابی‌ست از ادبيات فرانسه به نویسندگی ماری هنری بیل که بیشتر با نام استاندال شهرت یافته است او از نویسندگان سبک رئالیسم در فرانسه‌ی قرن نوزده است؛ این کتاب در سال ۱۸۳۰ به چاپ رسید. کتاب که زاده‌ و تاثیرگرفته از یک داستان واقعی می‌باشد یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در آن جنگ طبقه‌ها به خوبی و با جزئیات روحی و اخلاقی شخصیت‌ها نمایش داده شده است. مثلا در قسمتی از کتاب می‌گوید: &quot;چطور شمایی که در خانه‌ی یک اشرافی زندگی می‌کنید این جمله‌ی دوک دو کاستری را درباره‌ی دالامبر و روسو نمی‌دانید؟ گفته: پنج هزار فرانک هم عایدی سالانه ندارند و می‌خواهند درباره‌ی همه چیز اظهار نظر کنند!&quot; داستان در مورد پسر جوانی به نام ژولین سورل است که هرچند پسر یک چوب‌کار است و در شهر کوچکی زندگی می‌کند اما افکار جاه‌طلبانه‌ی زیادی دارد و علاقه‌اش به ناپلئون و چگونگی به قدرت رسیدن او نیز به این جاه‌طلبی دامن زده است. ژولین با اینکه هیچ اعتقادی به مذهب ندارد اما برای رسیدن به این حد از جاه‌طلبی، ورود به مدرسه‌ی دینی(معادل همان حوزه‌ علمیه‌ی خودمان) را بهترین و تنها راه می‌داند! او در اولین گام، کل کتاب مقدس را به زبان لاتین از بر می‌کند و این شروع داستان زندگی پر فراز و نشیب اوست... بسیاری از منتقدان این کتاب را نوعی اعتراض به فرانسه‌ی قرن نوزده می‌دانند چون قهرمان کتاب شخصی از توده‌ی مردم است و فرانسه نمی‌داند با این قهرمانش چه کند و در نهایت تنها انتخابی که برای این قهرمان دارد مرگ است!کتاب را با ترجمه‌ی مهدی سحابی خواندم؛ بسیار روان و خوش‌خوان و در عین حال زیبا ترجمه شده بود به طوری که در بعضی قسمت‌های کتاب لذت ناشی از ترجمه بیشتر از لذت خود کتاب بود! مثلا آنجایی که می‌گوید: &quot;ژولین دچار چنان التهاب و وحشتی بود که گمان می‌کرد همان آن به زمین بیفتد. فلسفه‌دان شاید به اشتباه بگوید که حالش ناشی از تأثیر شدیدی بود که زشتی بر جانی دارد که برای دوست‌داشتن زیبایی ساخته شده است.&quot; پس از &quot;دزیره&quot; و &quot;جانِ شیفته&quot; سومین کتابی بود که در یک سال اخیر در رابطه با فرانسه می‌خواندم؛ فرانسه‌ای که در طول کمتر از ۶۰ سال یعنی از حدود سال ۱۷۹۰ تا ۱۸۵۰ بیش از شش انقلاب و تغییر حکومت را به خود دیده است! از اعدام لویی شانزدهم و اعدام روبسپیر(مسئول دولت انقلابی جدید) و امپراطوری ناپلئون و برکناری وی تا به قدرت رسیدن لویی هجدهم و بعد، برکناری او و به قدرت رسیدن شارل دهم و سپس برکناری‌ او به نفع نوه‌اش لویی فیلیپ که سلطنت او هم به انقلاب ۱۸۴۸ منجر شد! اگر به ادبیات فرانسه به رمان‌های کلاسیک جهان به رمان‌های تاریخی و عاشقانه و حتی سیاسی علاقه دارید این کتاب انتخابی عالی‌ست!&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#معرفی_کتاب#سرخ_و_سیاه#استاندال#ادبیات_فرانسه#همخوانی_کتاب</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 18:56:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جین ایر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1-qpywoujn4l1h</link>
                <description>کتابی‌ از ادبيات انگلستان و تنها شاهکار شارلوت برونته.یک عاشقانه‌ی کلاسیک در ۶۵۵ صفحه با نثری روان و خوش‌خوان و از نیمه به بعد جذاب؛کتابی‌ که می‌توان آن را با خیال راحت به نوجوان اهل کتاب داد که با لذت بخواند.در سال ۱۸۴۷ برای اولین بار به چاپ رسید اما نه با اسم اصلی نویسنده بلکه با یک اسم مستعار مردانه یعنی کرر بل!در آن دوران در بریتانیای کبیر و به ظاهر متمدن بسیاری از زنانِ نویسنده کتاب‌های خود را با نام مردانه منتشر می‌کردند که خواهران برونته از آن جمله‌اند!ناشر کتاب &quot;جین ایر&quot; تا یک‌سال پس از چاپ کتاب نمی‌دانست که نویسنده‌ی کتاب یک زن است!مدت‌ها بود از ادبيات انگلستان کتابی نخوانده بودم هم دلم برای توضیحات زیبا و روح‌نوازشان از مناظر و مزارع و طبیعت تنگ شده بود و هم یک کتاب روان و خوش‌خوان می‌طلبیدم که بین حجم سنگین کتاب‌های هم‌خوانی و کتاب‌های خودخوانی استراحتی به ذهن و فکرم بدهد.داستان در مورد دختربچه‌‌ای است که در نخستین سال‌های تولدش پدر و مادرش را از دست می‌دهد و به بستگانش سپرده می‌شود، مسیر سخت و چالش برانگیز و قدرت تلاش و اراده‌ی این دختر مرا یاد شخصیت دوست‌داشتنیِ آنت در جانِ شیفته‌ی رومن رولان می‌انداخت گرچه او در ناز و نعمت بزرگ شده بود اما او نیز وقتی روی سخت و دشوارِ زندگی را دید اراده‌ و ایمان و انگیزه‌اش شدت یافت.قوانین تحریف‌شده‌ی مسیحیت در این کتاب هم مانند آناکارنینای تولستوی، تأمل‌ برانگیز است و البته پاکی و نجابت و پایبندی به همان قوانین هم در جای خود قابل توجه و حتی قابل تحسین است.عشق به وطن گرچه شاید غیر مستقیم اما در جای‌جایِ کتاب حس می‌شود.رقابت و کشمکش بین دو کشور انگلستان و فرانسه برای اثبات برتری یکی بر دیگری، همان‌طور که در بینوایانِ ویکتور هوگو خودنمایی می‌کند در جین‌ ایرِ شارلوت برونته هم به چشم می‌آید.همیشه به نوع و نحوه‌ی آموزش در اروپای قدیم با لذت نگاه کرده‌ام، آموزشی که در این کتاب هم به خوبی نشان داده شده است.در اروپای دو قرن پیش اساس آموزش‌های هنری، نقاشی و موسیقی بوده و اساس مهارت‌ها، خیاطی و بافندگی و اساس علم و فرهنگ، مطالعه‌ی کتب مختلف و یاد گرفتن دیگر زبان‌های اروپایی مانند فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و ... .چیزی که حتی در مدارس خیریه و مناطق فقیرنشین هم یک قانون بوده و اصلا بیشتر برای همین مناطق بوده است چون خانواده‌های اشرافی برای فرزندانشان معلم سر خانه می‌گرفته‌اند یعنی همان معلم خصوصی اما به صورت تمام‌وقت!چند سال پیش خبری خواندم که در فلان کشور اروپایی در تمام مدارس از دوران ابتدایی فراگیری یک ورزش به صورت تخصصی اجباری شده است و در فلان کشور نیز از شروع مدرسه ورزش شنا جزء آموزش‌های اجباری قرار گرفته است - شنایی که پیامبر ما توصیه کرده آموزشش در اروپا اجباری می‌شود - و اضافه کرده بود: البته که تمام ورزش‌ها در مدرسه و با امکانات مدرسه آموزش داده می‌شوند...به فیلم‌ها و کتاب‌های تاریخی‌شان هم که نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم کمتر خانه‌ای پیدا می‌شود که در آن زنی خیاطی بلد نباشد یا پیانویی در گوشه‌ی سالن به چشم نخورد یا کسی روی صندلی گهواره‌ای کتابی‌ در دست نداشته باشد و این تقریبا بین تمام اقشار جامعه‌ی آن روز در اروپای قدیم دیده می‌شود.بر این اساس بهتر می‌توانیم درک کنیم که چرا آن‌ها بتهوون و موتزارت دارند، داوینچی و ون‌گوک دارند و چرا در علم و ادبيات و تئاتر و سینما و هنر و موسیقی و غیره و غیره هم‌چنان سواره هستند و دیگران پیاده...امیدوارم آموزش و پرورش ما نیز با فاصله‌ای دویست ساله هم که شده فکری برای شکوفایی استعدادهای‌ کودکان‌مان بکند چه در ورزش، چه در هنر و چه در علم...&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#معرفی_کتاب#مادران_شریف#جین_ایر#شارلوت_برونته</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 18:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تور تورنتو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84121893/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA%D9%88-uaxcoecnqhkj</link>
                <description>کتابی سبک و کم‌حجم در مورد یکی از قربانیان هواپیمای اوکراین که سه روز بعد از شهادت سردار، سقوط کرد؛ از زبان پدر و به قلم محمدعلی جعفری، روان و ساده و خوش‌خوان، قلم نویسنده را در اینجا به قلمش در &quot;تاوان عاشقی&quot; ترجیح دادم.امیرحسین قربانی‌؛ فرزند نازپرورده‌ و تک پسرِ پدری آزاده که در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی در یزد بزرگ می‌شود.با اتمامِ کتاب، دوباره یاد گریه‌هایم در روز سقوط هواپیما افتادم که هنوز؛ هم داغ شهادت سردار حسابی جگرمان را آتش می‌زد، هم شیرینی سیلی به آمریکا را برایمان زهر کرد و هم با دیدن عکس‌های هواپیمای سقوط‌کرده دلم برای تک‌تک مسافران آن پرواز پر می‌کشید.از ناراحتی و گریه‌‌های چند روز بعدش که فهمیدیم کار خودمان بوده هم بگذریم...دلم بیشتر شور آقا را می‌زد، شور تنها وصیتِ حاج قاسم را... که خدایا داغ سردار مگر کم بود که حالا داغ این مسافران را هم تحمل کند...از ته دل آرزو می‌کردم کاش خانواده‌های قربانیان هوای دلش را داشته باشند اما به نظرم چیزی شبیه محال می‌نمود...کتاب را که می‌خواندم از این همه وابستگی و دل‌بستگیِ پدر و مادر به این فرزند اشک‌هایم جاری می‌شد، پیشرفت و خارج رفتن و آنجا درس‌خواندن و همه‌ی این‌ها به چه قیمتی وقتی مادرش یک‌سال بعد از دانشجو شدنش هنوز نتوانسته دوری فرزندش را تاب بیاورد؟ و هر بار که خودم را جایشان می‌گذاشتم به این نتیجه می‌رسیدم که اگر من بودم هیچ‌وقت و تحت هیچ شرایطی بچه‌ام را راهی دیار غربت نمی‌کردم.از جذابیت‌ها و نقاط عطف داستان پرداختن به اسارت پدر در خلال داستانِ پسر بود و شاید تنها دلیلی که باز هم پای رهبر و انقلاب ماند و توانست حتی شده به قیمت از دست دادن تنها پسرش و سنگینی این داغ‌، باز هم حرفِ آقا را فصل‌الخطاب بداند؛ همین روزهای اسارت و درکِ سنگینی این مفهوم بود که نهال این نظام با چه خون‌ِ دل‌هایی به بار نشسته است.خانواده‌اش امتحان سختی را آن هم به خوبی و با صبوری پشت سر گذاشته‌اند؛ و مطمئنم پاداش این صبر و ایثار را دیده‌اند و خواهنددید.&lt;یادداشتی برای چالش مرورنویسی فراکتاب&gt;#یادداشت#معرفی_کتاب#هم‌خوانی#محمدعلی_جعفری#تور_تورنتو#همخوانی_کتاب</description>
                <category>فرشته غلامی</category>
                <author>فرشته غلامی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 18:10:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>