<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Marsh swan 🌄</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_84462685</link>
        <description>آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 07:17:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4791407/avatar/wirJuu.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Marsh swan 🌄</title>
            <link>https://virgool.io/@m_84462685</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت تولدی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-fvfhdkuikvhg</link>
                <description>تولدی دیگرتولد در زندگی شانس و خوشبختی عجیبی میتونه باشه و من آنقدر خوش شانس و خوشبختم که تولدی دیگر نصیبم شد .مردی۵۴ساله در فروپاشی کامل و یک مرده ی متحرک که زمان زیادی بود به خودکشی فکر میکرد . روی لبه ی تیغ زندگی نه میتوانست بایستد ، نه بدود ، نه آهسته قدم بردارد ، نه بپرد تا...غروب ۲۵ شهریور ۱۴۰۲ دل من یه روز به دریا زد و ... رفت پشت پا به رسم دنیا زد و ... رفتپاشنه ی کفش فرارو ور کشید  آستین همت رو بالا زد و ... رفت یه دفعه بچه شد وتنگ غروب سنگ توی شیشه ی فردا زد و ...رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه ی فرداها رو تا زد و ... رفت همه ی تولدها با گریه آغاز میشه ولی من با ترک خانه نه برای بهتر شدن که برای زنده ماندن ، گریه نکردم ...بدنیا آمدم و در کمال ناباوری تولدی دیگر شکل گرفت .گرچه در ساعات اول تنفس سخت بود ، فشار گذشته روحم را خراشیده بود و زخمهای زیادی داشتم ولی فقط به زنده ماندن می اندیشیدم.ملاقات با مردی که از ۲۴ سال قبل برایم آشنا بود . گرچه هیچ تماسی طی این سالها با او نداشتم مرا پذیرا شد و پناه داد. خیلی زود فهمید :با مرده ای که فقط خاک نشده روبروست پس با آرامش مرا به استراحت و سکوت دعوت کرد.گفت : هرروز دورتادور استخرلاهیجان پیاده روی کن از طبیعت و آرامش لذت ببر به درخشش نور آفتاب روی سطح آب نگاه کن و غروب را با فنجانی قهوه ببین. آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...هرروزم بسان کودکی آغاز شد که همه چیز برایش جذاب و دلپذیر و نشاط انگیزهمحیط جدید ، آدمهای جدید ، آرامش بی نظیر گرچه درونم آتشفشانی بود که میخواست مرا ببلعد .خودم را در آغوش گرفتم : پیام ! تولدت مبارک 🥳 محیط کارم یک آب بندان وسیع ، با پرچم هایی که اطرافش زده بودند بسختی مرزهایش دیده میشد پهنه ای بکر که سراسر با نی های مرداب پوشیده شده و بیل های مکانیکی مشغول جاده سازی و لایروبی آن بودند تا فضای بیشتری برای ذخیره ی آب فراهم کنند . من در بخش دفتری و تدارکات همچنین آمار وحسابداری وساعات کارکرد بیل ها و امور مختلف مثل یک آچارفرانسه ! مشغول شدم . وقتی از جهنم بیرون بیایی ، هرآنچه که باشد ... بی تردید بهشت است .همه ی همکاران و مراجعین بسان فرشتگانی هرروز مرا زیباتر میکردند . شاید خواب میدیدم یا رویا پردازی میکردم ! اما همه چیز واقعی بود . خانه باغی قدیمی و به اصطلاح امروز کلنگی برایم مهیا شد که ۵ نفر رانندگان بیل ها همخانه ام شدند. بچه هایی شاد و پرانرژی که همه شب با خنده هایی که فراموش کرده بودم اوقات خوشی برایم ساختند . تا ۲۷ دیماه که نگار را در اینستا گرام پیدا کردم ..دوستی نازنین و دلنشین ، یا تعبیر بهتر: معشوقه ای از ۱۶سال پیش ؛ &quot;همدم&quot; لقب برازنده ی او بود * * * * * * * * * * * * * * *نوزاد با ضربه ای ،اولین درد را تجربه میکند و پس از آن اولین دم و بازدم . دهان و بینی را از مایعات و خونابه تخلیه میکنند و چشمها و بدنش را پاکیزه .شاید تحمل فشار هوا و خروج از رحم گرم و امن ،اولین رنج باشد .همه ی اعضای بدنش ناکامل و بدون توانایی ، فقط درد و گرسنگی برایش ملموس میشود .ابتدا در آغوش پرستار و سپس مادر ...و تولد دوباره ی من بسیار شبیه اولین بار شد . درد و رنج گذشته و خستگی سالها در شکل جدید زندگیم برای روزها مرا به افسوس و آه می برد و البته راضی که خودکشی نکرده بودم . تمام سنگفرش دور استخر لاهیجان را راه رفتم و با خودم حرف زدم بارها با خودم دعوا کردم سرزنش و ملامت و افسوس بنوعی سوگواری بود .اصلا نمیدونستم چه کنم یا چی بگم و به کی بگم ؟ چرا بگم ؟نوزادی رها در اندوه و ناکامی که فقط زنده مانده . هرچند با سرافکندگی ولی با امیرارسلان ( پسرم ) تماس گرفتم و او بهترین پرستار و همراه و رفیق این روزهای سختم شد . هر روز دوبار باهم صحبت میکردیم او در تلاش که بمن آرامش دهد و من در تلاش برای خوب شدن و از سوگ در آمدن ...محیط ، آدمها ، شغل ، خانه مجموعه ای جدید را شکل دادند و من تمام روزهای هفته حتی جمعه ها کار میکردم و شبها با دوستان جدید وقت میگذراندم . آرامشی نسبی توانست دغدغه ها و ناامیدیها و اندوه را بعقب بزند . ارتباط با »همدم «وشنیدن صدایش بعد از ۱۶ سال ، جان تازهای بمن داد . همراهی او برای چندین ماه کمک بی نظیری برایم شد و به این باور رسیدم که دور تادور مرا فرشتگانی احاطه کرده بودند تا مرهم جانم باشند . معجزه ای گویا از لطف کائنات یا خدا یا ذات لایتناهی یا هر چه که اسمش باشد . نوروز خیلی زود رسید و همخانه هایم به شهرستان رفتند ومن تنها شدم و این تنهایی باشکوهی شد ؛ سکوت ، تمرکز ، اندیشه ، مطالعه ، گپ زدن با امیرارسلان و همدم ، آشپزی ، دریا و طبیعت زیبا همگی دست بدست هم دادند تا مرا در این بعد تازه التیام بخشند . همه چیز عالی و بیش از آنچه نیاز داشتم . هیچوقت در خیال و خوابهایم هم چنین زندگیی را ندیده بودم .اردیبهشت به تولد شناسنامه ام رسیدم و با مادرم ( بعد از سالها قطع ارتباط ) تماس گرفتم ...فرشته ای دیگر به جمع فرشتگان اضافه کردم .در ساحل به مسافران نگاه میکردم بخودم میبالیدم که اینها با چه هزینه هایی خودشان را به اینجا میرسانند و من چقدر خوشبختم که اینجا زندگی میکنم و البته اندیشیدم : من با چه هزینه ای اینجا هستم ...؟* * * * * * * * * * * * * * *</description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Sat, 28 Feb 2026 10:10:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متشکرم که پاره ای از زندگی من شده ای</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D9%85%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-q0mez5hb97dc</link>
                <description>آدمها برای یک مقصود، یک دوره خاص یا برای همیشه پا به زندگی شما می‌گذارند.وقتی بدانید که کدام یک هستند، خواهید دانست که برای آن فرد چه باید بکنید.وقتی شخصی به خاطر مقصودی به زندگی شما می‌آید، معمولاً برای آن است که نیازی را که بیان داشته‌اید برآورده سازدآنها آمده‌اند که به شما برای حل مشکلی کمک کنند، راهنما و حامی شما باشند و یا به لحاظ جسمی، احساسی و معنوی یاریتان رسانند.آنها فرستادگان خدا به نظر می‌رسند و واقعاً هم هستند. بنابراین آنها به دلیل نیازی که داشته‌اید نزد شما هستند.سپس بدون این که گناهی از شما سر زده باشد و در زمانی که فکرش را نمی کنید این شخص به شما چیزی خواهد گفت یا کاری خواهد کرد که رابطه به پایان برسد، گاهی آنها می‌میرند، گاهی می‌روند.گاهی به گونه‌ای غیرمعقول عمل می کنند و مجبورتان می کنند جبهه‌گیری کنید.آنچه باید دریابیم این است که ما به آرزویمان رسیده‌ایم. کار ایشان انجام شده است.دعایی که به سوی آسمان روانه کرده بودید پاسخ داده شده و اینک موقع حرکت است.بعضی افراد برای یک دوره خاص به زندگی شما می آیند چرا که نوبت شماست که مشارکت کنید، رشد کنید و یاد بگیرید.آنها آرامش به شما هدیه می‌کنند و شما را می‌خندانند.ممکن است چیزهایی یادتان دهند که پیش از آن هرگز انجام نداده‌اید.معمولاً شادی باورنکردنی به شما می‌بخشند، باورش کنید این واقعی است، اما فقط برای یک فصل و دوره خاص.روابط همیشگی به شما درسهایی برای تمام زندگی می‌دهند.چیزهایی که بر اساس آن باید بنیان احساسی محکمی بسازید.کار شما پذیرش درس است.به او عشق بورزید و آنچه را یاد گرفته‌اید در سایر روابطتان و مراحل زندگیتان به کار گیرید.به این دلیل است که می‌گویند عشق کور است اما دوستی دارای بینش است.متشکرم که پاره‌ای از زندگی من شده‌ای،چه برای انجام یک مقصود، یا یک دوره، یا برای همیشه.ترجمه شده از متن ناشناسچه برای انجام یک مقصود، یا یک دوره، یا برای همیشه.</description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 09:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-pyjrx3gm1t5l</link>
                <description>عبور از ریاضیات(همراه با موسیقی ) به تماشا قانعتا پایان ...گلعذاری ز گلستان جهان مارا بسزین چمن سایهٔ آن سرو روان مارا بسمنو همصحبتی اهل ریا دورم باداز گرانان جهان رطل گران مارا بسقصر فردوس به پاداش عمل می بخشندما که رندیم و گدا ، دیر مغان مارا بسنقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان  مارا بسبنشین برلب جوی و گذر عمر ببینکاین اشارت ز جهان گذران مارا بسحافظ از مشرب قسمت ، گله بی انصافی ستطبع چون آب و غزل‌های روان مارا بسح</description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 22:18:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکاشفه و فهم زبان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D9%81%D9%87-%D9%88-%D9%81%D9%87%D9%85-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-jdavqhd5b3nk</link>
                <description>استاد : فکر میکنی در دنیا چند زبان وجود دارد ؟مترجم بین المللی : ۷۱۰۰ ؟؟استاد : این فقط یک تصور واهی است ! به تعداد آدمها در دنیا زبان وجود دارد ، هرکس با زبان خودش با دیگران و جهان ارتباط می‌گیرد، وقتی زبانی را نمی فهمی باید با مطالعه ، دقت و مکاشفه و یافتن معنای زبان مخاطب ، به مفاهیم مشترک و قابل ترجمه برسی .چقدر هر کدام از ما در سالیان متمادی از فهم زبان افراد پیرامون مان غافل شدیم . زخم و آسیب ، زدیم و خوردیم .برخی در نیمه راه ، رها کردیم و رها شدیمبرخی قضاوت کردیم و قضاوت شدیمبرخی تنها شدیم و در تنهایی ، مات و مبهوت شکل علامت سوال و تعجب ، خستگی به جان و روانمان چنگ زد ...ملامت و اندوه و ناامیدی مهمان دلمان شدند و عمر بسر کردیمما در مواردی حتی زبان خودمان را نفهمیدیم ، چه رسد به زبان مخاطب !! منظورم خودشناسی و درک درونی شخصیت فردی است .خویشتن بودن ، مسئولیت سنگینی ست ...جای دیگری بودن یا هیچکس نبودن آسان‌تر است .آیا خویشتن خود را یافتیم ؟ علایق ، سلیقه ها ، مرزهای اخلاقی ، تعهد و رضایت در انتخابها ، عشق به انسانیت ، عاشق شدن بی دلیل و بی توقع ، درک معنای وجود و ...با خود ، چه کردیم ؟ </description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 22:15:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-mlt2s1hfok0t</link>
                <description>ذهن انسان به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات ،،،عبور از ریاضیات به تماشا قانع ، با موسیقی ... تا پایان شاید تنهایی و تلاش برای آرامش از من انسان دیگری ساخته باشد ، شاید قناعت و پذیرش و رها کردن آنچه آرامشم را برهم می‌زند باعث جلای روحم شده ، نزدیک به ۴۰ سال در حالت استرس و فشار و دوندگی همراه با چالش‌ها و رنجها و زور زدن برای ایجاد ثبات ، از من انسانی پایدار و قوی ساخت . خشمگین نیستم که تا امروز، نرسیدم به آرزوهایم نرسیدن ، رسیدن محض است ! گرچه باغ من از درخت تهی است ، در سرم فکر کاشتن دارم عشق را شعر را مکاشفه را ،،، همه را از نداشتن دارم نرسیدن ، رسیدن محض است آبزی آب را نمی بیند هرکه در ماه زندگی بکند رنگ مهتاب را نمی بیند وسعت کوچک رهایی را  از نگاه اسیر باید دیدکوه در رشته کوه بسیار است  کوه را در کویر باید دید دوری و دوستی حکایت ماستغیر از این هرچه هست در هوس استپای احساس در میان باشدانتخاب پرنده ها قفس است یاسر قنبر لویدن</description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 21:43:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در میانه ی همه چیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-aheaeydo0gvl</link>
                <description>تو نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیک ، تا دیدارت کنم نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد و نه من محروم از توام ، تا فراموشت کنم                 تو در میانه ی همه چیزی زمستانت هرگز مرا نخواهد کشت خیالم می‌تواند هزاران هزار تابستان بیافریند...</description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 19:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84462685/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-whklpbylep8k</link>
                <description>صبح امروز کسی گفت به من:تو چقدر تنهایی ...گفتمش در پاسخ :تو چقدر حساسی ...تن من گر تنهاست...دل من با دلهاست...دوستانی دارمبهتر از برگ درختکه دعایم گویند و دعاشان گویم...یادشان دردل من ...قلبشان منزل من…...صافى آب مرا يادتو انداخت...رفيق...تو دلت سبز...لبت سرخ...چراغت روشن...چرخ روزيت هميشه چرخان...نفست داغ...تنت گرم...دعايت با من...                  &quot;سهراب سپهري&quot;عیدتون مبارک 🥳💞</description>
                <category>Marsh swan 🌄</category>
                <author>Marsh swan 🌄</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 11:27:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>