<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا توسلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_84669710</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:19:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا توسلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_84669710</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بی اخلاقی در جامعه، چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-yyr7s3m3oc2l</link>
                <description> یک عقیده، تا زمانی که در دایره فکر محدود باشد، منعی ندارد، برای صاحب خود و دیگران، محترم هست. اما زمانی‌که به عمل منجر شود، باید نقد شود، و اگر چنانچه کارکرد اجتماعی آن در تعارض با منافع دیگران هست باید منع و محدود شود. اگر این فکر آنقدر رواج یابد که بشکل  یک ناهنجاری اجتماعی، فراگیر شود، دیگر یک پدیده فردی نیست و علاج آن هم باید اجتماعی باشد.حالا اگر یک رفتار اشتباه، پاسخ مثبت دریافت کند، یعنی پاداش بگیرد، یا حتی از سوی صاحبان قدرت، شهرت یا ثروت تشویق و تثبیت بشود، و کم کم جنبه عرفی بگیرد، روشنگری و تلاش برای برچیدن آن که وظیفه نخبگان هست، بسیار سخت تر خواهد شد. حتی اگر در قانون و یا ارزشگذاری اخلاقی و عرفی هم طرد بشود، باز رشد می‌کند و تثبیت می‌شود. معضل بزرگ جامعه ما که امروز داد همه را درآورده بی اخلاقی های روز افزون در تعاملات اجتماعی هست. بی اخلاقی های فاحشی که گاهی باور آن سخت می‌شود! شاید گفته شود این مسائل در همه جوامع بشری هست. البته که چنین هست. اما حرف من اینست، جامعه ما که ادعای داشتن فرهنگ غنی، تمدن چندهزار ساله، دینداری، و باهوشی دارد، چرا به این ورطه افتاده است؟ بنظر من جواب این سوال در جنبه های مختلف متصور هست. بسیاری از جنبه های مدنیّت مثل ترجیح منافع جمع بر منافع فردی جایی در فرهنگ ما ندارد. ما در پایینترین سطوح ارتباطی، همیشه اینطور تربیت شده ایم که منافع شخصی را به منافع جمع ترجیح بدهیم، علیرغم اینکه در شعارهای تربیتی، ادعای جمع گرایی داریم. حتی در آموزه های دینی هم گزاره هایی مثل &quot; یدالله مع الجماعه&quot; و ترغیب به ترجیح منافع جمعی را داریم، اما در عمل، بواسطه تفوّق فرهنگ خودمحوری، دهها راه دورزدن جمع را بکار می‌بریم و در انتها، توجیهات اخلاقی و حتی شرعی هم برای آن می‌سازیم، برای نمونه، عبارت&quot; جواز دروغ مصلحتی&quot; یکی از پر سوءاستفاده ترین مفاهیم اخلاقی هست. اولاً اگر این مجوز صادر شده، موارد آن هم ذکر شده که خیلی خیلی محدود است و فقط و فقط برای حفظ جان و یا آبروی انسان هست. حالا هر کس باهر سطح آگاهی، بخود اجازه می‌دهد که با این مجوز بخیال خود دروغ مصلحتی بگوید! برای جلب منافع شخصی! بعد هم برای آن مجوز شرع و اخلاق را بیاورد! خدا می‌داند با همین مجوزها چقدر دروغ، خیانت، حق کشی و ظلم، مباح و پذیرفتنی می‌شود! یکی از رایج ترین ناهنجاریهای اخلاقی دروغ هست. که با رواج آن، خیانت، ریاکاری، بی اعتمادی و انواع حق کشی ها رواج می‌یابد. علل رواج دروغ بسیار هست. فرهنگ خودکامگی و استبداد، از هر نوعی، فردی، اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، دینی، سیستمی و ... حتی در درون خانواده وقتی حرف اول و آخر را  یکنفر می‌زند. دیگران به پنهانکاری و دروغگویی روی می‌آورند. این سبک اداره جامعه، اعمّ از خانواده، یا نهادهای اجتماعی بزرگتر باعث شده اعضای ضعیفتر برای کسب رضایت مافوق، در ظاهر یک جور نمایان شوند تا منافع را جلب کنند، و از سوی جمع طرد نشوند  اما در باطن، چهره دیگری داشته باشند. این یعنی رواج ریاکاری. بچه، از درون خانواده، یاد می‌گیرد که وقتی چیزی را دوست نداشت، اگر بخواهد پذیرفته شود، باید دروغ بگوید. چون خانواده آن جنبه دوست نداشتنی او را نمی‌پذیرد. بعد این بچه وارد اجتماع می‌شود و همین رویه را در پیش می‌گیرد‌. و پاداش می‌گیرد. چاره چیست؟دلایل دیگر رواج دروغ و ریاکاری، ناامنی، ظاهر گرایی، و واقعیت گریزی در مورد انسان هست. انسان موجودی است مرکب از نور و ظلمت. باید بپذیریم ما همه، وجوهی از تاریکی هم در خود داریم،  چاره در اینست که از ابتدا، بخشهای دوست نداشتنی وجود ما هم پذیرفته شوند، دیده شوند، انکار نشوند. اگر این قسمتهای بد و تاریک که قطعاً در همه ما وجود دارند، انکار شوند، اتفاقاً چون از بین نمی‌روند، با انکار، فقط عمیقتر می‌شوند و چه بسا ما خودمان هم دیگر آنها را نمی‌بینیم، در حالیکه وقتی عمیق شدند، قوی تر افسار زندگی ما را در دست می‌گیرند و روزی که دیگر نتوانیم آنها را با نقاب بپوشانیم، بیکباره بیرون می‌زنند و ما را بیچاره می‌کنند. انکار هر واقعیتی، آنرا از بین نمی‌برد، بلکه آنرا قوی تر می‌کند. مثالی می‌زنم: همه ما شاهد بوده ایم افرادی را که احیاناً چه آدمهای خیّر، موُمن، مورد اعتماد و ظاهر الصلاحی که اعتبار امضایشان، زبانزد بوده، اما یک روز شنیدیم، فلان دزدی بزرگ، فلان خیانت، فلان کلاهبرداری مالی یا اخلاقی از زیر همین چهره موجه، بیرون زد! و همه تعجب کرده ایم! و می‌پرسیم چرا این آدم عوض شد؟ در حالی‌که او عوض نشد، در واقع او از اول همین بوده، ولی با نقابها و نقشهایی که برای دیگران بازی می‌کرده تا حالا چهره دیگری از خود نشان داده و این چهره امروزی، اتفاقاً خود خودش هست! نکته اینجاست، هر چه انکار ها بیشتر باشد، یعنی جنبه های تاریک و واقعی بیشتر پنهان شوند، خطرناک تر است. و خبر بد اینکه همه ما این قابلیتهای منفی را داریم! بحکم اینکه انسان هستیم! و اتفاقاً هر چه ارتفاع جایگاه انسان بیشتر باشد، سقوطش وحشتناکتر هست! بیهوده نیست که حضرت علی( ع) با آن جایگاه رفیع، در پیشگاه خدا استغاثه می‌کند که خدایا لحظه ای مرا بخودم وامگذار! یکی از جاهایی که خیلی سریع، نقابها می‌افتد، در زمان بحرانهاست. که این غربالگری بخوبی محقق می‌شود. لذا جمله معروفی هست که می‌گوید : بحران، هم فرصتی برای رشد است هم تهدیدی برای سقوط. بحران، ذات انسانها را نمایان می‌کند. انسان سالم، در اوج بحران، شرافت، اصالت ، صداقت، امانتداری و دیگر ارزشهای اخلاقی را زیر پا نمی‌گذارد. حالا این بحران، می‌تواند شوکهای شدید مثبت یا منفی باشد. هر تکانه ای که روند عادی زندگی را بهم بزند و زندگی را از تعادل خارج کند. اعم از شکست یا موفقیت. خیلی وقتها، یک موفقیت چشمگیر، برای کسیکه ظرفیت و لیاقت آنرا ندارد، موجب سقوط می‌شود. یا یک شکست ظاهری، موجب رشد! خلاصه کلام اینکه، بحران، هر &quot; آنچنان &quot; را &quot; آنچنان تر &quot; می‌کند.در بعد اجتماعی، ما سالیان سال است که ادعایمان گوش فلک را کر کرده: &quot;ما متمدن ترین، باهوش ترین، بافرهنگ ترین ملت برگزیده خدا هستیم...&quot; در حالیکه در واقعیت، نیستیم! اصلا خدا بنا نداشته همچین قومی بیافریند و همه امتیازات را در همه جوامع توزیع کرده. مدام از خودمان تعریف کردیم و کم کم خودمان هم باورمان شد! و جنبه های تاریک گذشته تاریخ و فرهنگ خود را انکار کردیم. به معدود دانشمندان و ادیبان بزرگ و دانه درشت خود افتخار کردیم و همه بار فرهنگی جامعه عقب مانده خود را روی دوش آنها گذاشتیم و خواستیم که آنها جبران کنند! البته که آنها آدمهای بزرگی بوده اند که شاید در کمتر ملتی امثال آنها بوده باشد، ولی نباید بخاطر وجود آنها، عقب ماندگی و ضعف فرهنگی اکثریت قاطبه گذشتگان خود رامنکر بشویم. مگر چند تا آدم دانه درشت چقدر می‌تواند جور یک ملت را بدوش بکشند؟ و هر زمان هم که دانه درشتهای جامعه مان افول داشته اند، سیر نزولی کل جامعه مشهود بوده است. که نمونه بارز آن پادشاهان قاجار و بذل و بخشش های آنها از خاک این سرزمین هست. ملاک فرهیختگی و تمدن در یک جامعه اینست که عموم جامعه در سطح متوسط رو به بالا از فرهیختگی باشند، نه فقط چند عدد آدم دانه درشت! اتفاقاً باور این برگزیدگی، نوعی خودشیفتگی به جامعه می‌دهد که نمی‌تواند نقاط ضعف خود را بپذیرد. مثالی می‌زنم: ما ملتی هستیم که ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی در اعماق فرهنگ ما نهادینه شده است. هر زمان منافع شخصی ما با قانون، اخلاق، یا حتی شرع در تعارض باشد، منافع خود را ترجیح می‌دهیم، قانون را دور می‌زنیم، و اگر بتوانیم حتی برای کار خود توجیهات قانونی و اخلاقی و شرعی هم می‌سازیم. تا وجدان خود را راحت کنیم. یا با عباراتی مثل: &quot; همه همینطورند&quot; ، &quot; من نکنم یکی دیگه می‌کنه&quot; ، &quot; دروغ مصلحتی اشکال نداره&quot; ، اینکه اسمش دزدی نیست، حقّمه!&quot;، &quot; اینکه رشوه نیست، چون با رضایت میده&quot;و....  خود و دیگران را فریب می‌دهیم. و در بسیاری از قوانین ما هم راهکارهای فرار از قانون بدون کیفر وجود دارد. و کافیست کسی از تعهد و اخلاق تهی باشد، هیچ ضمانتی برای اجرای آن نیست! راه دیگر برای تبرئه خطاکاری هم فرافکنی هست. خطاکار، مسئولیت خطای خود را نمی پذیرد و زمین و زمان را مقصر می‌کند تا به خود مجوز خطا را بدهد. فاجعه به همینجا ختم نمی‌شود. کسانی هم که مسئولیت می‌پذیرند، از دل همین فرهنگ آمده اند، و با ترجیح منافع شخصی، حالا قدرت هم پیدا می‌کنند. نتیجه را خودتان حدس بزنید. شهید مطهری میگوید&quot; اصلاح یک جامعه از بدنه آحاد آن شروع می‌شود و افساد، از بالا. &quot;پس اصلاح ناهنجاریهای فرهنگی، یک چرخه است که باید هم از درون لایه های زیرین جامعه پا بگیرد و از سطوح بالا مطالبه شود تا سطوح بالا جرئت خطا نداشته باشد. ضمن اینکه متولیان برگزیدهُ جامعه هم باید حواسشان جمع باشد که بانی رواج نابهنجاری نباشند. جامعه ای که در لایه های عمیق خود این ضعفهای فرهنگی مخرب را دارد، اگر اجرای عدالت با منافع شخصی اش در تعارض قرار بگیرد، آیا تاب تحمل دارد؟ جامعه ای که اصلاح نشده باشد تاب تحمل علی(ع) را دارد؟ نه! امام معصوم هم که بیاید، جامعه او را پس می‌زند. چاره چیست؟ در جامعه ای که ادعای دینداری دارد؟ و کیست نداند که سرآمد دین، اخلاق است. اصلا تابلوی دینداری اخلاق هست، چرا باید اینقدر بی اخلاقی و فساد باشد؟ آیا دین اشکال دارد؟ یا اشکال از مدعیان دینداری هست؟ بدون سو گیری، آنچه مطالعه در آموزه های اصیل دین نشان می‌دهد، روح همه ادیان الهی، صداقت، عدالت، امانتداری و مسئولیت پذیری و حفظ کرامت انسان بوده است. از ابتدای آفرینش هر پیامبری که آمده اولین و اساسی ترین دعوتش همینها بوده، و اختلاف ادیان، در اختلاف شریعت های آنهاست که به فراخور زمان و مکان جوامع تفاوت می‌کرده است. پس روح دین واحد است و در همان موارد فوق که جنبه های اعتقادی و اخلاقی دین هستند، ثابت هست و هر پیامبری هم که آمده دین پیامبر قبل از  خود را نفی نکرده، بلکه تصدیق هم کرده، آنچه در ادیان مختلف متفاوت بوده، شریعت است. و شریعت، تنها، راهی است برای رسیدن به آن روح واحد. حالا اگر در فرد یا جامعه ای، شریعت، از اخلاق پر رنگتر بشود. و اخلاق را زیر پا بگذارد، آیا باز هم دین است؟ همه می‌دانیم، دین مجموعه ای است از سه دسته موضوعات: اصول اعتقادی( ایمان به وجود خالق و صفات او ، ایمان به مبدا و ایمان به معاد، ایمان به فرستادگان خالق) اصول اخلاقی( باید ها و نباید های اخلاقی، حسن و قبح، فضایل و رذایل) و شریعت ( احکام عملی، که التزام به آن در دینها و آیینهای مختلف متفاوت هست). برای اینکه یک نفر دیندار یا مومن تلقی بشود پذیرش و اقرار به اصول اعتقادی لازم هست. اما برای کامل شدن دین، التزام به اصول اخلاقی هم لازم هست، شریعت هم ، چهره بیرونی و قابل رویت دینداری هست. چهره درونی و عمیق دین، اعتقادات و اخلاق هست که اگر نباشد، شریعت یک نمایش توخالی هست! این هرگز بمعنی نفی التزام به شریعت نیست، بلکه باین معناست که هیچکدام از این سه وجه بدون بقیه معنی دینداری ندارد. انسان می‌تواند با اخلاق باشد، اما دیندار نباشد. اما نمیتواند دیندار باشد ولی اخلاق مدار نباشد. چون اصول اخلاقی، در واقع اصول انسانی هستند.مثلاً اینکه عدالت، صداقت، امانتداری خوبست، این را هر انسان نابالغی هم درک می‌کند. بعبارت دیگر قبل از &quot; انسان شدن&quot; هرگز نمی‌توان &quot; دیندار &quot; شد. شریعت بدون اخلاق، تهی از دین خواهد شد، نماز و روزه هم که باشد، ضد دین است! تمام مبارزه پیامبر در ماجرای مسجد ضرار، یا جنگهای امام علی(ع)  و امام حسین(ع)، آیا با افرادی خارج از دایره شریعتمداران بوده؟ البته که نه، که بسیاری از این جبهه های مقابل خیلی هم مقیّد به شریعت بوده اند.نشانه اخلاق مداری هم اینست: اگر به کسی بگویند همه اعتقاداتت را کنار بگذار، فرض کن خدا و پیغمبر و مبدا و معادی در کار نیست، آیا چقدر حاضر هست هنوز به اخلاقیات پایبند باشد؟ کسیکه پایبندی اش به اخلاقیات فقط برای گریز از عواقب و کیفر های آن هست، نه دیندار هست نه حتی انسان! حتی اگر ادعای پایبندی یه شرایع داشته باشد. این آدم قابلیت این را دارد که به وقیحترین رفتار دست بزند چون شرط اساسی دینداری را ندارد. ترویج این سبک دینداری، یعنی ترویج ریاکاری، تظاهر، تقلب و دروغ و فریبکاری!حتی خدا پرستی هم اگر بخاطر گریز از کیفر یا جلب پاداش باشد، ارزش ندارد. خداپرستی زمانی ارزش دارد که نتیجه خداشناسی باشد. هر چه معرفت انسان نسبت بخدا بیشتر و حقیقی تر باشد در می‌یابد که این خدا، لابق پرستش هست. یعنی خداپرستی زمانی ارزش دارد  که در پی خداشناسی باشد. </description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jun 2021 00:14:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شب &quot; قدر&quot;؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-lr2tbdoslz79</link>
                <description>همیشه این سوال برایم بود که چرا بعضی اسمها برای بعضی اوقات خاص هستند چرا یک شب، لیله الرّغائب هست، یک شب شب قدر؟ چه فرقی با هم دارند؟ جایگاه انسان در هر کدام از اینها کجاست؟ و چه نقشی دارد؟ وقتی صحبت از آرزوها می‌شود گویی نقش انسان، نقش انفعالی هست. فقط درخواست است. نقش فعالی ندارد. اما وقتی صحبت از قدر هست، تقدیر است. کمیّت است. یعنی اندازه، انسان هم در آن نقش دارد. این انسان هست که با وسعت ظرف خود تعیین می‌کند چقدر گنجایش نزول آنچه از آسمان نازل می‌شود را دارد. حد اعلای آن در انسان کامل هست که تجلیگاه نزول روح و ملائکه هست و بعد در مراتب پایین، هر نفسی بنا به حد و اندازه و وسع خود پذیرا می‌شود. پس تویی که تعیین می‌کنی چه قدر؟ به میزانی که &quot; سلام&quot; در روحت باشد، سلامتی فطرت خود را حفظ کرده باشی، امن باشی، ایمن باشی، پذیرای &quot; سلام هی حتی مطلع الفجر&quot; می‌شوی. روح انسان تنها بعدی از وجود اوست که رنگ خدایی دارد. از جنس خداست( و نفخت فیه من روحی) هر چقدر این فطرت الهی را سالم نگه داشته باشی، ظرفیت دریافت &quot;سلام&quot; شب قدر را داری ( سلام هی حتی مطلع الفجر). از آنسو درها گشوده است، و نزول انجام می‌شود. نیمه دیگر راه از اینسو هست که باید طی شود.پس انسان در آن فاعلیت دارد. اما، تو در خواستن فاعلیت داری، در حد وسع خود. حالا نکته مهمتر اینست تو یک چیز را میخواهی، در واقع روح تو یک چیز را می‌خواهد. اما آیا فکر می‌کنی تنها راه رسیدن به آن چیز همان راهی هست که تو می‌‌گویی؟ یا نه، حاضری راهش را به خدا بسپاری و بگویی خدایا، من این را می‌خواهم، اما راهش را بلد نیستم، راضیم به آنچه تو برایم مقدر کنی. مثلاً من رشد میخواهم. راهش با تو. آنوقت به مقام رضا به قضای الهی رسیده ای. آنوقت می‌بینی چه بسا اتفاقاتی برایت می‌افتد که درست برخلاف آن چیزی هست که تو خیال می‌کرده ای. تو خیال می‌کردی رشد تو در فلان مقدار پول هست، در فلان موقعیت اجتماعی، فلان رابطه.... و تقدیر الهی دقیقاً همان را از تو می‌گیرد! همان را بتو نمی‌دهد، یعنی آنچه را که تو برای خود بت ساخته بودی، و خدا چون خود، بزرگترین بت شکن هست همان را از تو می‌گیرد. حالا آیا هنوز هم راضی به قضای الهی هستی؟ اگر راضی بودی، حالا راههای آسمان باز می‌شود و رشد تو از راهی سر می‌رسد که اصلاً فکرش را نمی‌کردی. اما، شرط آن رعایت ادب دعا کردن و ادب خواستن هست. راه پیش پای خدا نگذار، پیشنهاد نده، بگو من رشد می‌خواهم، من عافیت می‌خواهم، من ذریه پاک می‌خواهم، من می‌خواهم مفید باشم، عمرم به بطالت نگذرد. و از صمیم قلب بخواه. راهش را خودش بلد است. به او اطمینان داشته باش. شاید یک زمانی رشد تو، عافیت روح تو در بیماری جسمت باشد! گاهی خدا یک بیماری می‌فرستد، جسم ترا درگیر می‌کند، اما روح ترا شفا می‌دهد. یک وقت می‌بینی تا آخر عمر  جسمت درگیر این بیماری هست، درمان نمی‌شود، اما شفا می‌گیری. شفای تو در این بیماری بوده است. شفای روح تو. که یک چیزهای عمیق تری را متوجه بشوی. بفهمی تو مالک هیچ چیزی در این دنیا نیستی، حتی مالک جسم خود! البته که این، باین معنا نیست که تو درمان درد جسم را نخواهی، چه بهتر که شفای جسم و جان، هر دو را بخواهی و بدست بیاوری، اما مهمتر از شفای جسم، شفای جان هست. اگر جسمت را باز یابی اما جانت را از دست بدهی، باخته ای! اگر بهای دستاوردهای بیرونی ات، نابودی درونت و جانت باشد، باخته ای! اگر پول و مقام و روابط عالی داشته باشی ولی در درون از ارزشها تهی باشی باخته ای. پس چه بهتر که دنبال بدست آوردن هر دو باشی.گاهی خدا آدم را آنچنان تحت فشار قرار می‌دهد تا عصاره ای که از او بیرون می‌زند گنجی باشد و این کیمیاگری روح است. اگر در بین این زمین خوردنها عقده ای نشوی، در پوستین خلق نیفتی، به زمین و زمان فحش ندهی، از خدا طلبکار نشوی، از آنطرف هم، زهدفروشی هم نکنی، اداهای ریاکارانه در نیاوری و البته، خالص  بشوی، راههای ناشناخته از آسمان بر تو باز می‌شود.چه بسیار کسانی که زخمهای عمیقی داشته اند که روزگاری فکر می‌کرده اند دنیایشان به آخر رسیده، ولی بعد از چند سال، همان زخم را بزرگترین نعمت خدا در زندگیشان دانسته اند، که سکوی پرتابشان شده. کسیکه زخم خورده، اما در دل زخم، جانش را سالم نگه داشته این به گنج دست می‌یابد. پس در دعا کردن آداب دعا کردن را رعایت کن، در درماندگی آداب درماندگی را. وقتی هم که درمان شدی، باز آداب را رعایت کن. یوسف(ع) وقتی به چاه افتاد، ادب داشت. دعا کرد و از خدا نجات خواست. وقتی زلیخا از او درخواست نامشروع داشت، ادب داشت، گفت این خواسته تو ظلم است. وقتی هم که عزیز مصر شد و قدرت یافت، باز ادب داشت، برادرانش را توبیخ نکرد. حتی تکریم کرد. ادب گشایش، هم اینست که درماندگان را دریابی، فخر فروشی نکنی.خب، همین الان شب قدر زندگیت را دریاب، شب قدر شبی است که قدر خود را دریابی، جایگاه واقعی خودت را پیدا کنی، از این جایگاهی که جای تو نیست، خود را بالا بکشی. در دل زخمهایت، ناشکری نکن. نعمتها را ببین و شکرگزار باش تا بیشترش کنند. این را هم بدان هر چه روح تو بزرگتر و وسیعتر بشود، عشق تو بزرگتر می‌شود، غم تو هم بزرگتر می‌شود. اما، وقتی غم بزرگ می‌دهند، اگر درست جواب دهی، پاداش آن هم بزرگ است. عاقبت این خاکستر نشینی، به قله رفتن است. خدا یوسف را به یعقوب می‌دهد، هر چه عشق یعقوب بزرگ بود، غم او هم بزرگ شد. یوسف به چاه رفت، به زندان رفت، عاقبت بر تخت شاهی نشست. ببین تو در کجای زندگیت حاضری کار یعقوب و یوسف بکنی؟ اگر طالب آن علوّ هستی، آیا طاقت این خاکستر نشینی را داری؟ اگر طاقت نداری، بیهوده طلب نکن که رسوا خواهی شد. زهد فروشی و ریا هم عاقبتش رسوایی است مثل آن زنانی که زهد فروشی کردند و با دیدن یوسف دست خود را بریدند.چرا شب قدر در بین شبهای دیگر مخفی هست؟شب نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و هفتم، یا حتی گفته اند شب نیمه شعبان، شاید یک وجهش این باشد که چون روحها با هم متفاوتند، مهم اینست که هر روحی در کدام شب به آن گستره وصل می‌شود. به آن نزول وصل می‌شود. </description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Wed, 05 May 2021 11:39:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه روز پدر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-qkewq89gdgic</link>
                <description>یک مادر از لحظه ای که حامله می‌شود، تا وقتی بچه را بدنیا می‌آورد، نه ماه فرصت دارد تا هم از لحاظ روانی و هم جسمی آمادگی مادر شدن را پیدا کند. در انتها جنینی که از یک سلول رشد کرده و حالا انسان کاملی شده، دقیقاً مثل عضوی از بدن مادر می‌شود و وقتی بدنیا می‌آید انگار عضوی از بدن مادر جدا می‌شود. مادر دقیقاً این حس را دارد: پاره تن! و این حس تا ابد هست. لذا توجه و اهتمام مادر به نیازهای جسمی فرزند هیچگاه کمرنگ نمی‌شود. تحمل ندارد خاری بپای فرزندش برود. ( توجه دارید که به استثنائات کاری ندارم ) . یک مادر از لحظه بدنیا آمدن فرزند حتی باید مواظب غذا خوردن خود باشد. تا به مصلحت شیرخوار باشد. یعنی اساسی ترین نیاز فیزیولوژیکی مادر به فرزندش گره می‌خورد.  پدر این فرصت نه ماهه را ندارد. بعلاوه، سهم پدر در وجود مادی فرزند چقدر است؟ اما، یک پدر فهیم این خلاُ را با حضور روانی پررنگتر در کنار مادر و فرزند جبران می‌کند. درست است که آن ارتباط جسمی را ندارد اما می‌تواند و باید در بعد روانی و عاطفی سهم عظیمی ایفا کند. پدر باید در سبک زندگی، عادات ، عقاید و رفتارهای خود دقت مضاعف کند و بفهمد که چقدر می‌تواند در الگوسازی برای فرزندش نقش آفرین باشد. رفتارها و عقاید مسموم خود را تضعیف و رفتار های مثبت خود را تقویت کند. نقش پررنگ خود را در روان فرزند ببیند. اما واقعی اینست که بسیاری از پدران تا سالهای متمادی اصلا متوجه نمی‌شوند که پدر شده اند! و تنها نقش خود را در تامین مخارج فرزند خلاصه می‌کنند! اینها پدران اصطلاحاً غایب هستند، که گرچه ظاهراً حضور فیزیکی دارند اما بصورت واقعی در زندگی فرزند خود غایبند. و همه بار تربیتی و پرورشی را بر عهده مادر می‌گذارند . حتی گاهی کارهایی می‌کنند که روشهای تربیتی مادر را خنثی می‌کند. و فاجعه بارتر آنکه بعضی ها وقتی هم که می‌خواهند بخیال خودشان نقش خود را بدست گیرند ، به انکار و تضعیف نقش مادر روی می‌آورند.و با این کار میخواهند خودشان را پررنگ کنند. اینگونه پدران بزرگترین ظلم را در حق فرزندان خود می‌کنند.  لذا می‌گویند درست است که اگر تربیت ده قسمت باشد ، نه قسمت آن دست مادر و یک قسمت آن دست پدر است. اما اهمیت آن یک قسمت از همه آن نه قسمت بیشتر است و آن تاُیید و تقویت مادر در ذهن فرزند است. البته این بمعنای نداشتن اختلاف نظر شخصی در اصول و شیوه ها با مادر نیست. بدیهیست به این معناست که باید اختلافات را در خفا برطرف کرد و در پیشگاه فرزند همسو و تقویت کننده بود تا نتیجه بدهد. پس پدر بودن خیلی سخت است . شاید حتی سخت تر و فراگیر تر از مادر بودن. چون هم باید پدر خوب باشد برای فرزندش ، هم مرد خوب برای همسرش! روز پدر بر تمامی پدران و مردان اینگونه مبارک!</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 18:35:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه تکاملی داروین، در علوم تجربی و علوم انسانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-x93h04rccjvp</link>
                <description>آیا می‌شود نظریه تکاملی داروین در علوم طبیعی و بخصوص زیست شناسی را به علوم انسانی هم تعمیم داد؟داروینیسم طبیعی می‌گوید گونه ای که شاخصه های زیستی قوی تری دارد، انعطاف پذیری و سازگاری بیشتری دارد مانا تر است . ضعیف، همیشه در مقابل قوی محکوم به فناست.آیا در همه ی علوم انسانی هم می‌شود همینطور فکر کرد؟ در علوم عقلی و استدلالی درست است، هر جا استدلال و برهان قویتر، پایایی و ماندگاری بیشتر. استدلال ضعیف در مقابل استدلال قوی، محکوم به فناست. اما در حکمت عملی، در باب اخلاقی زیستن، آیا اخلاقی بودن امکان بقای نوع بشر را افزایش می‌دهد؟ جواب خیلی ظریف است: بله، من با اخلاقی زیستن امکان بقای نوع بشر را افزایش می‌دهم، اما ممکن است خود من با اخلاقی زیستن، از بین بروم. آدمهایی با اخلاقی زیستن هزینه ی بقای نوع بشر را می‌دهند. آنکه شجاع است سرزمین را نجات می‌دهد . اما چه بسا جان خود را از دست بدهد. و خودش بیش از همه در معرض خطر است. اما آنکه ترسوست از خطر فرار می‌کند و در امان می‌ماند. چه بسا اینطور استنباط شود که غیر اخلاقی زیستن ثروت، قدرت، شهرت و محبوبیت بیشتر هم بیاورد!پس اگر بخواهیم نظریه تکامل داروین را به این جنبه ها تعمیم دهیم به نتیجه خوبی نمی‌رسیم. تعاریف تغییر می‌کند. اینجا دیگر بقا، بمعنی زنده ماندن نیست، بمعنی ماندگاری شرافت و ارزشهاست . در واقع شاید حتی بقا، در فنای ظاهری، فنا شدن منافع برای حفظ ارزشهای فراتر از ظواهر هست. </description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 17:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنبال قهرمان بگردیم یا خود قهرمان شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-b4q2a81zvta3</link>
                <description>برای نجات، باید همیشه دنبال یک قهرمان باشیم تا بیاید و ما را نجات دهد یا خود قهرمان شویم؟ ما ملتی هستیم با فرهنگی چندین هزار ساله که ما را اینگونه تربیت کرده که همیشه دنبال قهرمانهای بیرونی هستیم. یک رئیس ، یک بزرگتر، یک مسئول... تا همه چیز را گردن او بیندازیم. اگر ما ادعا داریم که یک تمدن ۲۵۰۰ ساله داریم، آیا در تمام این ۲۵۰۰ سال متمدن بوده ایم؟ بنظر من نه، ما دورانهای افول هم داشته ایم.بله ما در ۲۵۰۰ سال پیش متمدن بوده ایم. وقتی بسیاری از نقاط دنیا در توحش بود. ولی در بسیاری از دورانها که دنیا در حال پیشرفت بود هم، ما افول یا سقوط داشته ایم! تمام افتخارات ما در اینست که ما دانه های درشتی مثل ابن سینا، ابوریحان بیرونی، خواجه نصیر ووو... داشته ایم ، بله، ولی آیا وقتی آنها را داشته ایم بقیه این جامعه در چه وضعی بوده اند؟ ملتی می‌تواند بگوید ما متمدن بوده ایم که این تمدن و فرهیختگی در سطح قاطبه ی جامعه گسترش داشته باشد. چه بسیار جوامعی که اینقدر هم دانه های درشت نداشته اند ، اما کلیّت جامعه در سطح تمدنی بالاتری بوده.این اسطوره سازی وقتی مشکل ایجاد می‌کند که ما هنوز هم دنبال این هستیم که یکی بیاید و قهرمان ما بشود، جور همه ی ما را بکشد. و ما را نجات بدهد.حاضر نیستیم تک تک خودمان هزینه ی رشد و ارتقائمان را بدهیم، همه چیز را به او واگذار می‌کنیم. خب آفت این فرهنگ این می‌شود که این وسط قهرمانهای قلابی هم زیاد می‌شوند. و حتی اگر قلابی هم نباشند، وقتی ما او را با سلام و صلوات می‌آوریم و بعد خودمان حاضر نیستیم هزینه اش را بپردازیم، او حتی اگر بخواهد هم نمی‌تواند کاری بکند. یک روز با سلام و صلوات می‌آید ، یک روز هم با تف و لعنت می‌رود!اصلاح باید از سطح پایین شروع شود، با اصلاح فرهنگ، با مطالبه گری درست، با آمادگی جهت دادن هزینه ی رشد فردی، با تقویت توان گذشتن از منافع فردی در مقابل منافع جامعه( که این ظرفیت در هیچکدام از ما وجود ندارد!) ...و این البته منافاتی ندارد با این حدیث که امراء و علما دو طائفه ای هستند که اگر فاسد شوند جامعه فاسد می‌شود. یعنی افساد از بالاست و اصلاح از پایین. جامعه اگر اصلاح بشود ، مسئول فاسد نمی‌تواند دوام بیاورد. مسئولی که در پی منافع شخصی خود هست از دل همین فرهنگ بر آمده. این فرهنگ منفعت طلبی باید از زیر بنا اصلاح شود. در سطح فردی. متاسفانه مبانی تربیتی ما از سالهای کودکی این فرهنگ منفعت طلبی فردی را نهادینه می‌کند.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 19:43:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد، نیاز کودک یا والدین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-mljtrqti5sdf</link>
                <description>هیچ کودکی بدلیل نیاز خود متولد نمی‌شود. بلکه بدلیل نیاز والدین متولد می‌شود. همه بچه ها برای نیازهای زیستی و روانی پدر و مادر متولد می‌شوند.نیز هیچ کودکی انتخاب نمی‌کند از کدام پدر و مادر متولد شود.اما بچه وقتی متولد شد، نیازهای زیستی و روانی خود را دارد. معمولاً پدر و مادرها یا نمی‌توانند یا آگاه نیستند که باید نیازهای زیستی و روانی او را همزمان برآورده کنند. و گاهی تمام توجهشان به نیازهای زیستی اوست.در بعد روانی هم، آنها بیشتر در پی نیازهای برآورده نشده خود هستند، از طریق بچه ها! طلب شیرین زبانی، رشد، لبخند.... تا نتیجه این باشد که آنها پدر و مادر موفقی بوده اند!هرچه پیش می‌رود درخواستها هم بیشتر می‌شود. بچه ها باید مطیع تر باشند تا آنچه آنها می‌خواهند بشود. نتیجه؟ از دست دادن خود واقعی در پی رضایت پدر و مادر. مطیع بودن، راهی برای نجات از طرد شدگی. نتیجه این می‌شود که کودک مخزنی از رنجهای اولیه می‌شود. پایه ی بیشتر روان رنجوری ها در خانواده گذاشته می‌شود.راهکار اینست که پدر و مادر خواسته های خود را هم سطح توانایی ها و فردیّت کودک خود بکنند. او انسان دیگریست، قرار نیست ادامه پدر و مادر خود باشد. آنها فقط وظیفه دارند کمک کنند او بهترینِ خودش بشود.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 10:46:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در یک جامعه ریاکاری زیاد می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-q7hpv3rizhuw</link>
                <description>رفتار های انسانی وقتی از حوزه فردی فراتر می‌روند ، یعنی فراگیر می‌شوند پدیده های اجتماعی می‌شوند. علاج آنها هم باید اجتماعی باشد. بدین معنا که هم در حیطه ی فردی ، هم در حیطه اجتماعی باید ریشه ها و راهکارها مورد توجه قرار گیرد.از جمله این پدیده ها که امروزه خیلی فراگیر شده اند، ریاکاری است .چند تا از ریشه های آنرا می‌توان اینگونه برشمرد: خودکامگی ، از هر نوع که باشد: اجتماعی، فردی، گروهی، سیاسی، دینی، حتی پدر و مادری که در خانه سختگیری می‌کنند، بچه ها بسمت دروغگویی و پنهانکاری می‌روند . - ظاهر گرایی، اگر صورتگرایی زیاد شود معنا و عمق از بین می‌رود.- پیوند خوردن منافع دنیوی و رسیدن به منافع دنیوی با رفتار هاو ارزشهای معنوی- انواع ناامنی - واقعیت گریزی در باره ی انسان: اینکه حیوان یا فرشته شدن دو سر یک طیف است.و انسان ترکیبی از نور و ظلمت است.هر گاه نگاه سفید و سیاه دیدن نگاه عمومی بشود، آدمها سویه های تاریک خود را پنهان می‌کنند- یونگ می‌گوید: انشقاق فرهنگی، هر گاه جامعه ای  با یک عقبه چند هزار ساله وارد فرهنگی دیگر بشود، در واقع با همان زمینه فرهنگی خود وارد می شود. لذا شما میبینید مسلمان ایرانی با مسلمان عراقی و مسلمان هندی و اندونزیایی فرق دارد. در واقع هر کدام از این جوامع عناصر فراوان قبلی خود را وارد فرهنگ جدید می‌کنند. دورگه ها و مهاجران هم همینطورند. جوامعی که به ناگهان دچار تغییرات عمیق بنیادی می شوند، و این انشقاق فرهنگی را تجربه می‌کنند باحتمال زیاد ریاکار می‌شوند </description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 17:45:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب مفهوم عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-h5iyxo28ydqk</link>
                <description>شاید یکی از مظلومترین واژه ها که  در این روزگار در حق آن خیلی اجحاف شده، عشق است. از یکسو در ادبیات، عرفان و اساطیر، عشق را یک مفهوم خیلی پاک و ماورائی تعریف میکنند، مفهومی که گاهی تمام علت و بهای هستی است، و هیچ مفهومی بپای آن نمی‌رسد. از سوی دیگر هوسهای خیابانی را هم عشق می‌نامند! هر چه فکر می‌کنم معنی &quot;عشق در یک نگاه&quot; را نمی فهمم. آیا آنچه در یک نگاه ایجاد می‌شود، می‌تواند عشق باشد؟از یکسو جذبه و جاذبه متعالی بین انسان و معبودش را عشق می‌نامند و از سوی دیگر هوس برخاسته از یک نیاز هورمونی را هم! بنظر من وقت آنست که برای هر کدام از این مفاهیم تعبیر جداگانه ای بکار رود . ما وقتی برای عشق آن معانی بلند را تصویر می‌کنیم، تصوری آنچنانی از معشوق در ذهن خود می‌سازیم. بتی که دیگر هیچ عیب و ایرادی در آن نمی بینیم. بعد در موقع ازدواج، آن مفهوم والا را در یک موجود پر از عیب و ایراد- مثل خودمان- مصداق می‌دهیم! خب معلوم است پس از مدتی سرخورده می‌شویم. بیهوده نیست که در اینجا گاهی وصال، باعث مرگ عشق می‌شود و تعبیری که می‌گوید تنها کسانی تا ابد عاشق مانده اند که هیچگاه بهم نرسیده اند! اما در فرهنگ غربی بر عکس است. عشق اولاً از وصال شروع می‌شود، ثانیاً چون مثل ما آن مفاهیم بلند را با خود یدک نمی‌کشد در همان وصال جسمانی تعریف می‌شود. اگر هم به مشکل بر بخورد ، عرف و قانون براحتی اجازه ی تمام کردن رابطه را می‌دهد، بر عکس فرهنگ ما که وقتی هم که در مصداق شکست می‌خورد باین راحتی اجازه تمام کردن نمی‌‌دهد. لذا باید جهنم بی عشقی را تحمل کنی و نسبت بهر هرچه نام عشق دارد، بیزار و بی اعتماد!بنظر من البته در میان عشقهای بین دو انسان، واقعی ترین عشق، عشق مادر بفرزند است. که مادر می‌گوید &quot;من هستم چون تو بمن نیاز داری&quot;، در حالیکه عشق هورمونی می‌گوید &quot;تو باش چون من بتو نیاز دارم.&quot; و در واقع خودخواهی است نه دیگر خواهی. اگر عشق میان زن و مرد بآن درجه برسد که هر کدام بگوید من هستم چون تو بمن نیاز داری، من هستم چون مشتاق تو ام نه محتاج تو. این می‌شود عشق واقعی و این اتفاق نمی افتد مگر بعد از شناخت. یعنی بعد از سالها زندگی، وقتی زن و مرد روح عریان یکدیگر را در ناملایمات زندگی آزموده اند و از روی شناخت، دریافته اند که آن دیگری واقعا لایق عاشق شدن هست، حالا عشق واقعی و پایدار بوجود می آید . مثل بعضی از زوجها در سالهای میانه ی زندگی. بنا بر این عشق اول ازدواج هرگز عشق نیست، نیاز است . البته بد نیست ، بعنوان نیروی محرکه خیلی هم خوبست و باید باشد، اما اگر کسی فکر کند این عامل، باید عامل پایداری و عمق عشق بشود ، اشتباه می‌کند.  اگر هم کسی بخواهد مطالبه اش از ازدواج همین نقطه باشد هیچگاه به هدف پایدار نمی‌رسد. هیچ تعهدی نمی‌تواند داشته باشد. چون هر لحظه ممکن است این نیاز در جای دیگر بگونه ای دیگر برآورده شود!در تعریف عشق آسمانی هم باید گفت عشق انسان بخدا باید از روی معرفت باشد، لذا هر اندازه انسان خدا را بهتر بشناسد بیشتر می‌فهمد که لایق عشق ورزیدن است . آنکه خدا را از روی احتیاج می پرستد یا به طمع بهشت و از ترس جهنم، ارزش ندارد. عاشق خدا می‌گوید من نیستم چون هر چه هست تویی. ترا عاشقم چون تو لایقی. عشق زمینی، هر چه باین نوع عشق از روی معرفت، نزدیکتر بشود، پایدارتر، واقعیتر ، عمیقتر و ارزشمندتر می‌شود.عشق بازی بیهوده ی میمونهای کور نیست.عشق هوس خوکهای شهوتران نیست.عشق ولع گرگهای حریص نیست.عشق کاسه ی گدایی دریوزگان نیست.و مهمترین نکته، اولین و اساسی ترین نشانه ی عشق، اخلاق است. جایی که اخلاق نیست، فاتحه عشق را بخوانید.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 14:27:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه روز زن</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D9%86-rftcbptx1ycb</link>
                <description>خداوند به زن ، حتی به جسم او، نگاه ویژه دارد. امروز می‌خواهم ورای هر نوع برداشت مدرن، سنتی یا فمینیستی، از زاویه ای دیگر به زن نگاه کنم. زن مَظهر و مُظهِر خلاقیت خداست. خداوند از مجرای وجود زن صفت خلاقیت  خود را بظهور می‌رساند. وقتی جسم زن مهد پرورش یک انسان دیگر می‌شود. وقتی جسم زن واسطه ی رزّاقیت خدا به طفل شیرخوار می‌شود.از چهار مرحله ارتباط روح و جسم آدمی، یک مرحله ی آن در وجود زن اتفاق می‌افتد، وقتی روح به جسم ملحق می‌شود و جنین جان می‌گیرد. لذا بدن زن حرمت دارد. هرجایی نیست. خود زن هم باید این حرمت را نگه دارد. و این ربطی به دین و مذهب ندارد. روح زنانه باید در یک قالب محترم پرورش یابد، تا رفیع باشد. زنی که روح خود را در ظواهر جسم خود خلاصه می‌کند به همان اندازه ی جسمش محدود می‌ماند.تا زمانی که زنان نگاه جنسیتی به خود دارند و کارکرد خود را فقط در این چارچوب تعریف می‌کنند ، جامعه هم به آنها به همین دید نگاه می‌کند. تا زمانی‌ که منتهای شعاع ذهنیت و خواسته زنان جواهرات و لوازم آرایش و جراحیهای چهره و اندام و سیاست های خالی از صداقت جذب جنس مخالف باشد، این زن در قعر چاه حقارت زندانی است. و صد البته مردی هم که دنبال چنین زنی است همطراز اوست!هر دو سر این طیف، چه آن نگاه مبتذل جنسیتی فرهنگ غرب، چه آن نگاه متحجر سنتی با آن برداشت غلط و سطحی مردسالارانه از دین، هر دو نگاه ابزاری به زن دارند. و البته آن نگاه فمینیستی که دنبال برابری ناعادلانه با مرد است، هم، راه بخطا دارد. هر کجا نگاه ، نگاه جنسیتی شد ، ابزاری می‌شود. نگاه باید فرا جنسیتی باشد. روح انسانی زن دیده شود که با مرد از یک نفس واحد است( خلق لکم من انفسکم ازواجا) البته که این روح واحد در دو قالب است با دو کارکرد.  </description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Feb 2021 09:22:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز زن ، کدام زن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86-sbxefvbaa4vj</link>
                <description>همه می‌دانیم زنی که اسلام معرفی می‌کند ، با زنی که امروز در این جامعه مد نظر است بسیار متفاوت است. در جامعه ای که مردانگی و زنانگی در چند نانوگرم هورمون تعریف می‌شود! چه درکی از آن مفاهیم بلند زنانگی و مردانگی اسلام؟اگر پیامبر (ص) می‌فرماید :&quot; هر کس ازدواج کند نصف دین خود را حفظ کرده است.&quot; آیا در جامعه ای که درکش از ازدواج فقط آن بخش هورمونی و جسمانی آنست، آیا منظور پیامبر اینست که نصف دین یک مسلمان اینست؟ دینی که نصفش این باشد ، نصف دیگرش چه می‌تواند باشد؟ آیا وقتی پیامبر می‌فرماید:&quot; من از دنیای شما زن و عطر و نماز را دوست دارم.&quot; نمازی، که پیامبر آنرا معراجی برای مومن می‌داند( الصلوه معراج المومن) آیا آن نگاه هورمونی به زن همطراز آن نماز است؟ آیا این نوع نگاه توهین به اسلام و پیامبر اسلام نیست؟قطعاً منظور پیامبر از زن و زنانگی، آن زنانگی است که مظهر جمالیت خداوند است. آن بعد زیبایی شناسانه هستی، آن مظهر خلّاقیت،هنر، عشق، لطافت، مهرورزی، بخشش و بخشایش و .... است که باید هم در وجود مردان و هم وجود زنان باشد، و البته چون مظاهر آن در زنان بیشتر است، زنانه تصور و نامگذاری می‌شود.همچنانکه آن صلابت و استواری و تکیه گاهی که از صفات جلالی است و در مردان بیشتر متصور است و لذا مردانه توصیف می‌شود ولی باید در هر دو جنس وجود داشته باشد، البته به فراخور نقشها.اگر این ابعاد در وجود انسانها- چه مرد ، چه زن - نباشد، جامعه انسانی دیگر رنگ انسانی ندارد. اگر پیامبر ازدواج را حفظ نصف دین می‌داند آن ازدواجی است که جمالیت زنانگی را در کنار جلالیت مردانگی قرار دهد و باعث تکامل خانواده بعنوان یک مجموعه واحد بشود تا بتواند نسل فرهیخته بشر را پرورش دهد.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 09:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست یا پیروزی؟ بحث در اینست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA-xnov3uaavj0x</link>
                <description>همه می‌گویند راه موفقیت و پیروزی را از آنها که پیروز شده اند یاد بگیر، اما من می‌گویم همیشه، شکست خورده ها حرف بیشتری برای گفتن دارند. چون راههای بیشتری را امتحان کرده اند که به هدف نرسیده.شکست همیشه عامل پیروزی نیست، ولی عامل رشد می‌تواند باشد، چون لااقل نتیجه ی یک راه امتحان شده ی دیگر را برای تو نشان می‌دهد . پس برای یافتن راه پیروزی نگاه کردن به مسیر شکست خورده ها، چه بسا کارآمدتر هست. مهم، توانایی تحلیل وقایع هست. شما چطور فکر می‌کنید؟</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 07:41:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر، ضرورت زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ote06etofjel</link>
                <description>ذات هنر خلّاقیت است. آفرینش است. زیبا ترین هنر ها در دل گرفتاریها زاده میشوند. چون در آن لحظات، حس تولید کردن به آدم آرامش می‌دهد. همینکه در دل سختی ها حس می‌کنی چشمت باز است و می‌توانی چیزهایی را فهم کنی که شاید در شرایط عادّی نمی‌توانستی. چیزهایی را درک می‌کنی که شاید دیگران نمی‌توانند. اصلاً اینکه می‌گویند شکست عامل رشد است همین است که تو یک قدم جلوتر می‌روی، حتی بهمین اندازه که میفهمی، راه گذشته ات به موفقیت نمی انجامد، و باید راه خود را عوض کنی.هنر یعنی، خلق راه جدید. دیدن از زاویه ای که دیگران نمی‌بینند. بسیاری از بزرگترین هنرمندان، اولین جرقّه های شکوفاییشان، زمانی بوده که در دل سختیها بوده اند.اگر حس می‌کنی در اوج سختی و مشکل هستی، آفرینش را شروع کن، حتی اگر در حد یک گام کوچک، برای ذهن خودت باشد.ذات هنر آرامش بخشی است. حتی اگر سخت ترین کارها و مسئولیتها را داری، آنرا با هنر، زیبا کن تا به آرامش و لذت برسی.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 16:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخاری علاءالدین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-mudcclg2etor</link>
                <description>نمیدانم، چند قطره نفت توی بخاری علاءالدین مگر چقدر حرارت داشت که هم خانه هایمان را گرم میکرد، وقتی پشت پنجره ها تا کمر پر برف بود،..... هم کتری چایمان را جوش می آورد، هم گاهی حکم اجاق خوراکپزی داشت، هم لباس خیسمان را برای فردا خشک می‌کرد! ... و حالا ، بدون حتی یک دانه برف، و اینهمه چیلر و شوفاژ و  گاز... انقدر فضای خانه هایمان سرد است!</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 15:00:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل حرم خداست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%AF%D9%84-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xb6u6diksbu4</link>
                <description>وقتی دل گرفته است، همه وجودت گرفته است. دل پا نیست، دست نیست، حتی آن اندام صنوبری توی سینه ات نیست. دل تمامیت هستی توست. وقتی دلت گرفته و کسی نیست صدایش را بشنود، هر آنچه در دل داری بخدا بگو. دل تنها عضوی است که از جنس خداست. آن قلبی است که از روح خدا در آن دمیده شده. دل تنها جائیست که با خدا سر و سرّی دارد، که اگر شکست جای خدا میشود. دل ، نه آن عضو صنوبری، که جایگاه روح خداست در وجود تو. مواظبش باش که برای غیر خدا نتپد. هیچ چیز غیر خدا ارزش آن را ندارد که دل خود را به آن بسپاری.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 22:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-cb0ilz82fsui</link>
                <description>با توجه به این حدیث پیامبر ( ص) که میفرماید&quot; بهشت زیر پای مادران است.&quot; همه فکر میکنند که یعنی هر کس مادر شد جایش در بهشت است! در حالیکه همه میدانیم اینطور نیست. خوب پس این حدیث چه معنایی دارد؟ این حدیث یعنی ای انسان هر که میخواهی باش- مرد یا زن- بدان که مسیر بهشت تو از زیر پای مادرت می‌گذرد. اگر میخواهی به بهشت برسی مادرت را راضی کن. این کوتاهترین راه است. با این معنا این حدیث برای همگان صدق می‌کند.</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 16:13:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با قایق تنهائی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84669710/%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C-xcphtfszkdbh</link>
                <description>دلم میخواهد یک روز قایق تنهائیم را سوار شوم و روی جاده ی نور خورشید تنگ غروب روی سطح دریا ، چشم در چشم خون چکان این کره ی سوزان بدوزم و بسمتش بروم تا قبل از اینکه لحاف افق را بر سر بکشد و چشمانش را ببندد و این جهان را در تاریکی رها کند، به او برسم و از او بعنوان پیر ترین شاهد صحنه نمایش زندگی، تمام سوالهایم را بپرسم... او که سالیان سال آمده و رفته ، شاهد غمها و شادیهای مردمان بوده، خوبی ها و بدیها را دیده، از او بپرسم&quot; تو که روزها آمدی ، سر مردمان را به روزمرّگیهاشان گرم کردی، و شبها را هم بدست شمعی بنام ماه سپردی... بمن بگو چه کنم تا اسیر روزمرگی نشوم من دوست ندارم روزیکه رفتم و دیگر نیامدم، دنیا هیچ چیزی را از دست داده باشد، دوست دارم دنیایی که تحویل میدهم از دنیایی که تحویل گرفتم بهتر باشد...&quot; اما، افسوس، هر چه سریعتر پارو میزنم، به خورشید نمیرسم، او هر بار زودتر از رسیدن من خوابش میبرد! فردا هم که دوباره میآید، آنقدر بالا میرود که دست من به او نمیرسد! اصلاً انگار او با من لج دارد!اصلا من هم با او لج میکنم، فردا که آمد پشتم را به او میکنم و از سایه ام میپرسم، آنجا که دیگر خورشید نیست!یا شاید همین امشب از ماه بپرسم... آخر او بیشتر از خورشید شاهد نجواهای دلتنگی مردمان بوده است!.... او بیشتر شاهد تنهائیها، آرزوها و امیدها بوده است... مطمئنم خیلیها با او درد دل کرده اند، آخر میشود چشم در چشم او دوخت، و گریه کرد ، یا خندید.... هیچکس هم متوجه نمیشود، ماه، سنگ صبور خوبیست، قطعا خیلی حرفها برای گفتن دارد.... امیدوارم دستم به او برسد!</description>
                <category>زهرا توسلی</category>
                <author>زهرا توسلی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 23:30:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>