<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های NaZaNiN</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_84709848</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:07:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>NaZaNiN</title>
            <link>https://virgool.io/@m_84709848</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84709848/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-xcrqhbts5sjf</link>
                <description> از اذان صبح گاهی اش تا شام گاهش به سوی اعدام میرویم ! به سوی صدای خروشان ظلم میرویم . به سوی بدتر از بدتران ،  یه سوی گردش تاریخ ؛ تاریخی که سنگ نگاره هایش سخن میگوید ، از نگاه های ظالمانه مردمان اطراف می گوید ، از صدای بی صدای فرزندانش ، از غارت غارت گران و سکوت کردن  آنان که نباید سکوت میکردند .چرا و به چه عنوان ، تاریخ میگذرد ، نوشته میشود، خوانده میشود و برمیگردد ؟ چندین و چند هزار نفر نفس ها را از دست دادند ؟ چندین و چند هزار نفر آرزو را باختند برای ریشه در اعتقاد ؟ تاریخ گنجینه ای پر از تجارب بزرگان و کوچترآن ک همه و همه باز میگردد باز به سوی آغوشمان ؛ اکنون چندین و چند هزار نفر آینده را باختند از برای اشتباهات ، اشتباهاتی ک نفس میبرد ، کودک دو ساله را با گلوله ای آهنین از دل آهنین هموطنش به سوی بهشت خیالی یا حقیقی می بَرَد ، چگونه وبه چه علت میزنند ؟ چرا میکشند ؟ چنیدن درهم ها صرف پرده های عزایشان شد ؟ چندین درهم ها صرف آدم هایی شد که شب ها با اذان مغربش بزنند و بگیرند و تجاوز کنند و با اذان صبحش بُکُشند و آب هم از آب تکان نخورد ؟ کدام یک از آن لشکرها که از آنها سخن میگویید پاسخگو هستند ؟  پاسخ ؟ هیچکدام ؛ مهم است ؟ خیر . تاریخی که سال هاست در تمام نواحی آموزش میدهید چه میگوید ؟   چند بار افتخار کردید ؛ به چنین سخن هایی که نتوانست جان کسی را پس بگیرد؟ حال چندین بار به دلاور مردانی همچون ، مثال هایی که گر زد نگاهتان را از سوی نگاهان مردمانتان میبرید افتخار کردید ؟ سوال بس است ؛ سخن کافیست ، ما میگوییم  《آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و خواهند رفت 》</description>
                <category>NaZaNiN</category>
                <author>NaZaNiN</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 01:41:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتظار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84709848/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-gtxp4zr1vvhm</link>
                <description>《انتظار ، واژه ای نه رنگین و زیبا، بلکه سیاه و مبهم که از دل تاریکی ، سر به فلک کشیده است ؛چونان که آدم ها و آدم ها سخن گفتند از وصف این واژه ، کلمه ای که در اعماقش غم لانه کرده ، صدای سکوت شهر در چشمان انتظار نقش بسته است ؛ به طوری که هرگاه موجودی از این طبیعت در سیاه چال انتظار غرق شود ، تنها و تنها صدای سکوت میشنود ، صدای  گریه های بی وقفهء منتظر در پستو دلش ، چونان که برق نگاهش از برای  رسیدن یار خموش شده است ، گرد بادی که رها کردنش دشوار تر از دشوار است  ، گردبادی که منتظر یک حرکت است تا در خودش آدمیزاد هایی را حبس کند که تنها گناهشان دل بستن به آنی بود که نبود ، نمی آید و نخواد آمد ؛ اما دل است ، صدایش کوتاه است اما تک تک خاطره های بودنش را به یاد دارد از برای همین دست کشیدن از انتظار ساده نیست ، رها شدن از گردباد انتظار دلی همچو سنگ میخواهد ، آن که از  آمدن آنکه نمی آید دل کنده باشد . از دور نه تنها هر چیز زیباست بلکه انتظار زیبا تر ، اما نزدیک که میشوی صدای غم از دور برای حبس تو در زندان انتظار دست و پنجه نرم میکند .هر چه بیشتر در سیاه چال انتظار غرق شوی ، صدایت مبهم تر میشود از برای مردمان این شهر و دیار 》  </description>
                <category>NaZaNiN</category>
                <author>NaZaNiN</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 01:37:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>