<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Motiu:)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_84916342</link>
        <description>خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن..ꨄ︎シ︎</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:42:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1536885/avatar/6TSiRg.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Motiu:)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_84916342</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پست دلی</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%84%DB%8C-nriayfr9ul3w</link>
                <description>زندگی خیلی عجیب تر از چیزیه که فکر میکنمیعنی هرچی میگذره بیشتر عجیب میشهخیلی خوبه یسری از ادمارو داشته باشی تو زندگیتکه باهاشون میتونی ساعت ها حرف بزنی و کلی خاطره و روزای قشنگی و بسازی ادمایی که انقد وجودشون و حضورش توی زندگیت قشنگه که حاضری هرثانیه رو باهاشون بگذرونی..اما تاریکی قضیه اونجاییه که تو میدونی این ادم قرار نیست موندگار باشه:)تو میدونی یه روزی قراره این ادم رو از دست بدی اما انقد وجودش تو زندگیت قشنگه که نمیخای ترکش کنی!قهر، اشتی، گریه، خنده، شوخی و.... باعث میشه کوله باری از خاطره رو جمع کنی از اون فرد..وقتی که از زندگیت میره، قلبت فشرده میشه! خب طبیعیه چون جاش تو قلبت خالی میشه:)ولی وقتی به این فکر کنی که چقد روزای قشنگیو کنارش ساختی حس خوبی بهت میده.. اما حسی همراه با خفگی گلو!...زندگی همینه ادمایی رو وارد دنیات میکنه که داریش ولی نداریش... میدونی که چی میگم؟??منم درحال حاضر توی زندگیم یه ادم قشنگ دارم که میدونم موندگار نیست:)?براتون آرزو میکنم همه ادمای دوست داشتنی توی زندکیتون تا اخر عمر پیشتون باشن و همیشه داشته باشیدش..#پست دلی!</description>
                <category>Motiu:)</category>
                <author>Motiu:)</author>
                <pubDate>Mon, 08 Aug 2022 01:57:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تظاهر یا واقعیت!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84916342/%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-ji0s0sz35ot0</link>
                <description>و من همیشه خودم بودم. گاهی غمگینِ غمگین، گاهی شادِ شاد. گاهی در مسیر تکامل، گاهی در مسیر سقوط. من همیشه خودم بودم و هیچ زمانی نقاب نزدم و هیچ زمانی تظاهر به کسی که نبوده‌ام، نکردم، چون خودم را دوست داشتم، من خودم را همین‌گونه که بوده‌ام دوست داشتم، حتی با وجود نقص‌ها و ضعف‌ها و شیطنت‌های ذاتی‌ام. و درد دقیقا همین بود. درد این بود که آدم‌ها ترجیح می‌دهند همیشه شاد و بی‌نقص و قوی باشی، حتی اگر وانمود می‌کنی... #نرگس‌_صرافیان‌_طوفان</description>
                <category>Motiu:)</category>
                <author>Motiu:)</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 01:50:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاتل!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_84916342/%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-ulk6xtzvdvnk</link>
                <description>دلم مانند اسمانی ابری گرفته است..بغضی در گلویم قصد کشتن مرا داردانقدر محکم به گلویم چنگ میزند گمان میکنم  حلقم زخم و خونین شدهنمیتوانم گریه کنم شاید کمی تخلیه اب از چشمانم ارامم کنداما چیزی نمیگذارد .. دندان هایم را روی هم قفل میکنم.. دستانم‌را مشت میکنم سعی میکنم بغضم‌را قورت بدم اما قدرت بغض قوی تر از من است..ناگهان اسمان‌غرشی بلند میکند و شروع به باریدن میکند..حسی مانند حسودی در‌وجودم رخنه میکندحسادت به اسمانی که میتواند بی بها اشک بریزد و فریاد هایش را خالی‌کند اما من نمیتوانم!..شخصی که رو به رویم است با دیدن ظاهر اشفته ام میپرسد:حالت خوب است؟تمام تلاشم‌را میکنم که تارهای صوتی ام را از‌چنگ بغض های قاتل رها کنم!لبخند مضحکی میزنم و‌با صدایی که از ته چاه می اید میگویم:خوبم! ناگهان از تجمع بغض ها در چشمانم قطرات اشک با لجاجت پایین می افتند.. حالا من هم مانند اسمان میتوانم ببارم؛و پاهایم بی هدف به سمت مقصدی نامشخص شروع به دویدن میکنند..</description>
                <category>Motiu:)</category>
                <author>Motiu:)</author>
                <pubDate>Mon, 01 Aug 2022 14:53:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>