<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohsen quchani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_85199890</link>
        <description>محسن نخودبریز قوچانی از مشهد مقدس امام رضا(ع) هستم. برق قدرت از دانشگاه تربیت معلم آذربایجان و علاقه مند به روانشناسی جامعه شناس، شعر و فلسفه هستم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:11:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2333387/avatar/dVNIQG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohsen quchani</title>
            <link>https://virgool.io/@m_85199890</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی کامل انواع عشق (علمی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/new-philosophical-poetry-syxunxs1uz1q</link>
                <description>بررسی علمی و کامل انواع عشقعشق همان نیرو محرکه روانی و انگیزه (F) می‌باشد. هر عمل که با عشق همراه باشد، نیروی محرکه قوی را در انسان احساسات انسان ایجاب می‌نماید. در تداوم روابط زندگی انسان (زن و مرد)، هم عامل لذت (v) وجود دارد هم عامل عشق (نیرومحرکه روانی);  ما بر این اساس چهار حالت مجزا داریم .فرد عاشق باشد; ولی تمایلی به لذت با معشوق خود ندارد.فرد عاشق نباشد; ولی تمایل برای ایجاب لذت با طرف جنس مخالف ندارد.فرد عاشق نباشد; ولی تمایل به رابطه لذت مند با جنس مخالف را دارد.فرد عاشق باشد; ولی تمایل به وجوب لذت ارتباط با معشوق خود را دارد.ما گزینه 4 را بهترین نوع روش سبک زندگی، می‌دانیم، عشق خودش لذت تولید می‌کند. {جمع لذت نیرومحرکه عشق + لذت ناشی از آن در رابطه جنسی = جمع کل لذت از رابطه} در انسان فرضی، لذت پایداری را ایجاب می‌کند; که پایداری زندگی را قوی و محکم می‌گرداند. در خانواده هایی که از هم جدا می‌شوندو روابط زندگی از هم می‌پاشن . مقدار منفی حاصل از تنفر {تنفر نوعی نیرومحرکه منفی است}; که معکوس همان عشق است. از لذت حاصل از احساس میل جنسی زوجین کم می‌شود و در نتیجه این تفکیک (B-A)، با یک لذت منفی روبرو هستیم; که انسان فرضی، برای رهایی از رنج افزون شده، جدایی را انتخاب می‌کند و در نتیجه زوجین،  به خاطر رهایی از این رنج، جدایی را  بر می‌گزینند. گزینه 3 مربوط به افراد هرزه است که میل به بی بندباری دارند و به دلیل نداشتن عشق به معشوق خود تنها لذت حاصل از میل جنسی را در پی دارند. در نتیجه به خاطر این لذت منفور، به هرزگی خود، تا مدتها ادامه می دهد و قصد ازدواج ندارد. مگر اینکه عاشق شوند و لذت بیشتری (جمع لذت عشق + لذت حاصل از رابطه جنسی) بیشتر به حالت مجرد در خود یابند..حالا در این مبحث، ما رفتار اجتماعی دو نفر زوج مرد و زن را مورد بررسی قرار می‌دهیم. ما در روابط بالا برای یک انسان چهار حالت را برسی کردیم. اگر رابطه دو نفر را مورد ارزیابی قرار دهیم. جمعاً4× 4=16  حالت رفتاری در روابط زن و مرد، داریم.هر دو عاشق باشند; و هر دو از رابطه جنسی لذت ببرند.هردو عاشق باشند; ولی هر دو از رابطه جنسی لذت نبرندهردو عاشق باشند; ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن نبرد.هردو عاشق باشند; ولی زن از رابطه جنسی لذت ببرد ولی مرد نبرد.هردو عاشق نباشند; ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن نبرد.هردو عاشق نباشند; ولی مرد از رابطه جنسی لذت نبرد ولی زن ببرد.مرد عاشق باشد; ولی زن عاشق نباشد، ولی هردو از رابطه جنسی لذت ببرند.مرد عاشق باشد; ولی زن عاشق نباشد ولی هردو از رابطه جنسی لذت نبرند.مرد عاشق باشد; ولی زن عاشق نباشد. ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن از رابطه لذت نبرد.مرد عاشق باشد; ولی زن عاشق نباشد. ولی مرد از رابطه جنسی لذت نبرد و لی زن از رابطه جنسی لذت ببرد.مرد عاشق نباشد; ولی زن عاشق باشد. ولی هردو از رابطه جنسی لذت ببرند.مرد عاشق نباشد; ولی زن عاشق باشد ولی هر دو از رابطه جنسی لذت نبرند.مرد عاشق نباشد; ولی زن عاشق باشد ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن از رابطه لذت نبرد.مرد عاشق نباشد; ولی زن عاشق باشد ولی مرد از رابطه جنسی لذت نبرد ولی زن از رابطه جنسی لذت ببرد.هر دو  عاشق نباشند; ولی هر دو از رابطه جنسی لذت می‌برند.هر دو عاشق نباشند ولی هر دو از رابطه جنسی لذت نبرند. ✔         اگر زن و مرد هر دو عاشق باشند و از رابطه جنسی با همدیگر در روابط لذت ببرند . این پایدار ترین رابطه یک زوج خوشبخت است. (گزینه شماره1) لذت هر یک از زوجین= A+B ( یک فاکتور مربوط به لذت رابطه و فاکتور بعدی لذت حاصل از نیرو محرکه روانی نیروی عشق می‌باشد) فاکتور لذت رابطه جنسی تقریباً ثابت {نمودار احساسات از این لذت صعودی با شیب تقریباً ثابت است} است. اما فاکتور لذت حاصل از نیرو محرکه عشق با افزایش رابطه احساس عشق فزونی می‌یابد(پیش رونده است). و ممکن است در بعضی سوء تفاهمات ناشی از زندگی، کم شود. بنابراین فاکتور لذت حاصل از نیرو محرکه عشق مهمتر از لذت رابطه جنسی (لذت ثابت، یا احساس با شیب ثابت)می‌باشد. بنابراین انتخاب زوج زیبا در لذت رابطه جنسی مهم است اما مهمتر از آن برای پایداری زندگی، این است; که زوجین احساس کنند که عاشق هم(یعنی دارای نیرو محرکه روانی مهم عشق) هستند تا این زندگی دوام داشته باشد. به گفته عامیانه (سیرت زیبا به از صورت زیبا) چه بسیار زوجین زیبا نگار هستند; که زندگی آنها به خاطر فروپاشی نیرومحرکه عشق، در هم ریخته است و چه بسیار زوجینی; که به خاطر افزونی نیرو محرکه عشق، زندگی با نشاط و موفقی داشته اند.✔         اگر هر دو زوج عاشق هم باشند ولی لذت نبردن از رابطه خود (گزینه شماره2) آنگاه در صورت که عشق کاهش یابد و حالت منفی به خود بگیرد {در بین زوجین سوء تفاهم زندگی ایجاد شود}. عامل لذت در رابطه زوجین وجود ندارد; که در  این صورت سوء تفاهم حاصل از نیروی محرکه منفی، یعنی نفرت از هم، در بین زوجین کاهش و تعدیل کند، عامل لذت حاصل از رابطه جنسی وجود ندارد، تا این نفرت حاصل از نزاع را تعدیل کند. و زندگی زوجین را پایدار نگاه دارد.   ✔         اگر هر دو زوج عاشق هم باشند; ولی یکی از زوجین از رابطه خود با دیگری لذت نبرد (گزینه 3،4) آنگاه در صورت، سوء تفاهم ناشی  از منفی شدن مقدار انتگرال عشق(ایجاد رنج ناشی از نفرت {نفرت همان نیرومحرکه روانی منفی است} و نزولی شدن احساس ناشی از عشق)، زندگی برای زوجی که لذت از رابطه می برد، قابل کنترل است; ولی زوجی که از رابطه لذت نمی‌برد، در صورت ایجاد تنفر، یک برآیند منفی از نظر رنج هر دو فاکتور موجود(عدم لذت از رابطه و تنفر از همدیگر) در خود می‌یابد و یک زندگی تقریباً یک طرفه، در زمان منفی شدن لذت عشق، در زوجی که لذت از رابطه نمی برد ایجاد می‌شود. بنابراین این زندگی می‌تواند، یک زندگی تقریباً ناپایدار باشد.✔         اگر مرد و زن هردو عاشق هم نباشند، ولی از رابطه لذت ببرند. گزینه (15) در این صورت این یک رابطه نامشروع و قراردادی است و هیچ ضمانت تداوم ندارد. رابطه با وجود لذت ادامه می‌یابد و بعد از ارضاء یکی از آن دو یا هر دو، این رابطه خاتمه می‌یابد✔         اگر هر دو زوج عاشق نباشند، ولی یکی از دو زوج از رابطه جنسی لذت نبرد. گزینه (5،6) اصلاً این چنین رابطه‌ای شکل نمی‌گیرد. مگر با اجبار طرفی که لذت از رابطه جنسی می‌برد. (تجاوز جنسی)✔         اگر یکی از زوجین عاشق باشد و دیگری نباشد و کسی که عاشق است از رابطه خود با دیگری لذت نبرد و طرف دیگری از رابطه لذت ببرد ولی عاشق نباشد. گزینه (10،13) سرانجام پس از اتمام لذت ناشی از عشق یکطرفه و لذت یکی از دو‌طرف رابطه جنسی، این دو پس از ابراز نیاز قطع می‌شود و پایدار نیست.✔         اگر یکی از دو نفر عاشق باشد و دیگری نباشد همچنین کسی که عاشق است از رابطه جنسی لذت ببرد ولی کسی که عاشق نیست لذت نبرد، گزینه شماره (9،14) این بدان معنا است که طرفی که عاشق است و از رابطه لذت می‌برد با استفاده از راه‌های متعدد در صدد رابطه با دیگری می‌باشد ولی توانایی ایجاد رابطه را باز نمی‌یابد. و ممکن است سرانجام بدترین را، یعنی تجاوز به زور با طرف دیگر را انتخاب کند.✔         یکی از طرفین عاشق باشد و دیگری عاشق نباشد ولی هر دو از رابطه جنسی لذت ببرند. گزینه شماره (7،11) این رابطه ممکن است در آینده از سوی شخصی که عاشق نیست، ولی لذت می‌برد به عشق تبدیل‌شود و ادامه دارشود.✔         اگر یکی از طرفین رابطه عاشق باشد و دیگری نباشد. ولی هر دو طرف رابطه از تماس جنسی لذت نبرند. گزینه شماره (8،12) شخصی که عاشق است، یک عشق یک‌طرفه را تجربه می‌کند که نهایت آن حسرت و نرسیدن به عشق خود می‌باشد.✔         اگر مرد و زن عاشق نباشند و از رابطه جنسی لذت نبرند، اصولاً چنین رابطه‌ای شکل نمی‌گیرد .گزینه (16)در عکس بالا خوب با توجه به محتویات مقالم تطبیق انجام نشده</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 23:30:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع احساسات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-twi9kfy8mvg0</link>
                <description>بررسی علمی انواع احساسات (نوین و بررسی مدرن)احساسات غریزی: یعنی احساساتی (احساسات منفی) که منجر به حالات بد رفتاری و کج خلقی می شوند و بین انسان و حیوان مشترک هستند.  با این تفاوت، که در انسان برا ثر تفکر منفی، رشد یافته تر است و بیشتر بالفعل می‌باشند. این احساسات در بشر از اوج تولد وجود داشته است.{بلفعل است} احساسات فطری: (احساسات مثبت) حالات احساسی خوب روانی در انسان است، که بلقوه در بشر از اوج تولد وجود داشته است. برای بلفعل شدن نیاز به محیط اجتماعی مناسب و رشد معرفتی در انسان دارد.احساسات بی اثر یعنی احساساتی (به غیر احساسات منفی و مثبت) که مختص به حالات خوب و بد روانی فرد ندارد و از این نظر خنثی هستند.احساسات بی اثر ممکن است، بین انسان و حیوان مشترک باشد. .بعضی احساسات از بعضی دیگر انشعاب می یابند. در واقع به هم تبدیل می شوند. مثلا احساس ریاء از احساس غریزی خود نمایی کردن انشعاب می یابد یا احساس حسادت از احساس غریزی برتری جویی انشعاب می‌گیرد.بررسی احساسات غریزی بشر خوشایند و نا خوشایند(احساسات غریزی خوشایند)                GK        (احساسات غریزی نا خوشایند)                            GN       =     (احساسات غریزی)sغ 📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜بررسی صفات فطری بشر خوشایند و ناخوشایند(احساسات فطری نا خوشایند)                              FN          (احساسات فطری خوشایند)                                 FK        =(احساسات فطری)sف    📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜بررسی احساسات بی اثر(احساسات بی اثرخوشایند)                                             BK(احساسات بی اثر نا خوشایند)                              = BN(احساسات بی اثر)sب     📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜📜نکته مهم این است که شدت و هدت احساساتی که در بالا ذکر شد در مردان و زنان با توجه به شرایط اجتماعی بیرونی و شرایط نگرش درونی متفاوت است.</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 16:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک خرده بر نظریه مبادله</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-hjxtsamyrmkl-hjxtsamyrmkl</link>
                <description>نظزیه مبادله در علوم اجتماعینظریه مبادله در دنیای حیوانات صادق هست . چرا که حیوانات احساس قدسی فطری که از روح بشر بنیان گرفته است را ندارند. و این نظریه در دنیای انسانها هنگامی صادق هست که  فرد کاملاً غریزی عمل کند.اما هنگامی که فطری عمل کند. سود و زیانی در کار نیست. مثلاً کسی که فداکاری می کند; که نوعی نوع دوستی بدون چشم داشت را در خود، ایجاب می‌کند. چه سود و زیانی در کار وی هست که مرتکب چنین عمل پاکی می شود.انسان موجودی قدسی است که فطرت دارد. احساسات فطری تمایز بین انسان و حیوان هست. حیوان مملوء از غریزه است ولی انسان علاوه بر غریزه فطرت هم دارا است.نکته : نیازهای فیزیولوژی ما، با ارضاء شدن، لذت ایجاد می‌کند. این نوع احساسات با شیب ثابت تشکیل می‌شوند لذت ایجاد می‌کند. اما تغییرات لذت آور در آنها مقدار ثابتی است و در نتیجه نیرو محرکه حاصل از احساساتی که نیازهای فیزیولوژی ما را شکل می‌دهند تقریباً صفر است.ما با ارضائ نیاز به خوردن، آشامیدن، خوابیدن و میل جنسی نیرو محرکه روانی احساس نمی‌کنیم. ولی در صورت ارضاء نیاز امنیت و احترام و محبت در ما نیرو محرکه ایجاد می‌کند تا رشد کنیم.و به خودشکوفاهی برسیم. احساس عشق و محبت نیرومحرکه روانی دارد اما احساساتی که رفتار فیزیولوژی را در ما شکل می‌دهند قابلیت ایجاد نیرومحرکه روانی را ندارند.هیچ انسانی به خاطر غذای خوب و خوابیدن زیاد و ارضاء میل جنسی در زندگی خود هدفمند و با انگیزه نیست. عوامل دیگر در این مورد دخیل هستند.مقایسه احساسات فیزیولوژی با دیگر احساسات در هرم ماسلودر نمودار بالا احساساتی که نیاز فیزیولوژی را شکل می‌دهند {نمودار آبی رنگ} صعودی و لذت است; ولی نیرومحرکه صفر ایجاد می‌کند شاید هم نزدیک به صفر، ولی احساساتی که نیاز محبت و احترام و غیره را ایجاد می‌کند. هم لذت آورند و هم نیرو محرکه ایجاد می‌کنند.هیچ انسان فقیری به خاطر رفع نیاز گرسنگی پر تکاپو و با انگیزه در جامعه ظاهر نمی‌گردد بلکه به خاطر افزایش احترام و محبت و امنیت مالی و جانی تلاش می‌کند و امیدوار زندگی می‌کند. احساس نیاز میل جنسی اراده و انگیزه ایجاد نمی‌کند (لذت ایجاد می‌کند)</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 11:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه اشعار عرفانی خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/philosophical-romantic-poetry-du7jqbfjh0ro</link>
                <description>مجموعه اشعار نو عرفانیعاشقی که در کوچه‌های درون خود، محبوبش را جستجو می‌کند.من همان عاشقِ سرگشته نگاهتتو در کوچه گمگشته خیالتغمِ هجرِ تو با که بگویممن عاشقِ چشم و رویتانقدر تنها شده فکر و خیالمکه همیشه رو به سویت در نگاهمآن قدرت، حکمت، زیباییِ جمالتشرم دارم که دگر عاشقِ عشقت باشمتو عاشقِ عشقی، من عاشقِ اوخود بدانمنیست عشق و حقیقت به اوخالقم، ای همه‌جانِ وجودتمن در خدمتِ عشقِ حضورتعشقِ زمینی رقیبی ندارداین جلوه تقدیسِ خدا راهمه شور و نشاط که دامانِ خاک دارمدوست دارم هم‌نشینیِ خالقمپرواز به دامانِ عشقت ای حقیقتپر بکشم در آسمانتای روشنیِ بود به سویتمن از این پس نجویمعشقِ بشر، کنار عشقِ توای آنکه همه نورتشده چشم مرا روشن🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨رازهای نهفته بین عاشق و معشوق، که هیچ زبانی توان گفتنش ندارد.به عشقت هم‌سخن گشتن صبحگاهانزمانی که روشن شودطلوعِ خورشیدِ جمالتای همه جلو تو شده نورِ وجودتای حضورت!توانِ زبانم بگرفت گاهیهمانند نبیّ ابراهیم خلیلکه گفت خورشید بود، این خالقِ منسپس چون بگرفت این غروبشبگفت نیست، او پروردگارممن این رازِ وجودتتو را چگونه بجویم؟هیچ دو عشقِ زمینیسخن را نیست حقیقتتوانِ عشقِ من به نورتوجود و حضورت🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨دل سوخته‌ای که در آتش عشق، وجودش پاک می‌شود.من را کنارِ تو بودعشقی پرحرارتولی گذر کردیعشق مرا چه راحتبه سوی عشقِ تو، جمالتمن را سخت بگرفتاین پیامتگرچه رسمِ تو وفاداری نبودکه عشقِ من به تو خودآزاری بوددر آتشِ عشقت سوختمچو فولادی درونِ کوره افروختمهمین نکته مرا کافی به منتکه آتشِ عشقت محبتچرا که عشقِ من بر خدایِ بزرگواریمرا مروارید کردپنهان چو لؤلؤمن اکنون عشقِ الله یافتمهمان لحظه که در عشقت سوختم🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨ملاقات با معشوق در سکوتی عمیق، جایی که زمان معنا ندارد.زمانی که با هم شدیم آشنانگاهی حاکم شدسکوتی پر از معنا زمان راهمان لحظه که با تو بودممن کنارتز فرطِ شادیِ عشق‌بازینمی‌کردم به آینده نگاهیچرا که رسمِ عشق‌بازی این استکه در عمقِ سکوت و خوابیاگر عشق در زمین چنین استخدا را عاشقی، عشق را فضیلتهمان خدایی که آفریدمولی من در حسرتِ عشقش نبودمچرا که زندگی لهو و لعب استو انسان نداند شرطِ ادب راخدایی که ما را آفرید با عشقوقتِ عزیمت به دیگر جهان رابه برزخ، همان‌جا که ساکن شود روانگذرِ زمان را نگردد حالِ ما راهمان انسانِ عاشق و با خدا را🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨لحظه‌هایی که روح در انتظار دست یابی به محبوب است.درونِ تن زندانی استهر کسیکی زندانش بزرگ، دیگری کوچکحکمتِ خالق است…آزمایشِ روح در تن واجب استیکی چو لاشخور در بیاباندگر کس قوی و زیبا استمحبوس در تن رایکی چون جنایت‌کارانِ تاریخبه آزادیِ روحی درون استدگر کس، چو نیکِ وی‌آچچ…بزرگ اما اسیر استهر آنکس که در دنیا عاشقِ خالق بود اورافراوان منتظرِ رسیدنِ خالقش رالحظه وصال نزدیک استوصال، رسیدن به محبوب شیرین است🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨نگاه عاشقانه به طبیعت به عنوان انعکاس جمال الهی.نگاهت به طبیعت پر از معناستچرا که هست جمال و زیباییِ این خدا راهمیشه آنچه در دل برآید در دل نشیندهمان که خالقم خلق کرد، در روح بیاید دلنشینیچرا که از عشق برآیدطبیعت همان آینه جلوه خداستچرا که این مهم در دلِ انسان نشیند🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨جستجوی معشوق در خطوط شعر و سکوت واژه‌ها.سکوت صبوری است به هر کاریهمان بودن کنار خطوطی ز شعر، واژه‌ایشهمین که عاشقی در جستجوی معشوقبندان باید… صبوری کرد در کارهاهمین هم نظمِ واژه‌ها راکنی راه‌توشه صبوریاگر این دو در تو یاری بجویدرسیدن به معشوقت تو را نزدیک باشد🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨عشق به معشوق که مرز بین مادی و معنوی را می‌شکند.عاشقی به عشقِ زمینیبباشد کمالی برازنده رفتارکسی که در عاشقی باشد دلی پاکبه نزدِ خالقش نیز دلش پاککسی که در عشقِ زمینیعیارش شود بیشتر ز پاکیز نزدِ خالقش محبوبِ معنوی‌اشبه پاکی رهنمود استکنون دان این مهم راکه این تدبیر تو را یاری بجویدکه مرزِ مادی و معنوی درنوردی🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨گذر از خود به سوی معشوق، با تصویر پلکانی از نور و سایه.روح در درونم، نورِ وجودمخسته در اسارتِ جسمی در زمینمجسمِ من سایه‌ای پرگزاف استکه دیدنِ حق او را محال استعاشقِ این لحظه که روحمهجران شود به سوی محبوبِ مراراهی شود چو نوریحرکتش پله‌پله بر روی سایه‌هاتا به مقصد رساند هدف رارسیدن به معشوقِ حقیقی، این خالقِ مرا🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨عشقی که با درد و رنج، روح را پالایش می‌کند.تا که دردی نباشد انسان رارازِ پیروزی نیست در زمینِ زندگی رامثالِ این قیاس در آخرترسیدنِ انسان ورای یک حقیقتخدایی که ما را با عشق آفریدکمال را در مخلوقش ارزش بپنداشتدرد و رنجِ مادی همیشه در نهایترساند انسان به لذتولی رنجِ روحی، رسیدن به خالقانسان رساند به لذتِ بی‌نهایتدرد و رنجِ روحی که خالقبیازماید عیارشهدیه‌ای است تا نهایت🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨تصویر معشوق در آینه جان، نه در چهره مادی.همانچه عاشق ز معشوق تصور در خیالشهمان آینه جان است که چهره معشوق بسازدکه مجنون چهره مادیِ لیلی نبیندکه در آینه جانش با او خلوت نشینداگر هزاران کس بگویند چهره لیلی ندارد ارزشش رااگر مجنون مجنون باشدچهره لیلی پنجه خورشید نگارد🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨لحظه‌ی نخستین دیدار که زمان را متوقف می‌کند.هر آن کس در آینده گذشته اسیر استزمان در نظرِ او را وقیح استانسانِ سالم آن کسی استکه در زمانِ حال ایستداگر لیلی نگاهی عاشقانه نخستین بار بود مجنون راو مجنون نیز لیلی رابجوشاند این عشق از تنِ خاکی هر دو راو این عشق گزیند نیرویی قویو نیروی عشق لذت آفرید زیادهمانند یک انفجارِ هسته‌ایاین همان نیروی عشق استزمان را به پاسِ قدرش آن را توقف🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨شعله‌های عشق که درون عاشق و معشوق همزمان روشن می‌شود.اگر عشق در مجنون شعله‌ور شدسپس لیلی عشقش به مجنون منحصر شدکه راهِ عشق‌بازی نیز همین استکه عاشق باشی، روشن کنی چراغِ دلشرسمِ عاشق‌شدن در روزگار نیز همین استروزگار قلبِ عاشق شعله‌ور سازدو عاشق قلبِ معشوق رامیان این دو روشنیفقط قاضی روزگار استزمانِ شعله‌ور شدن فقط دستِ اوست در حقیقتاما اگر در یک زمانشعله عشقِ لیلی و مجنون با هم افروختنشان آن است که آن دودر یک نگاه گشته اسیرند🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨عشق به عنوان مسیر خودشناسی و رسیدن به حقایق پنهانعشق، بنیانی پر فروز است.شناختن هم‌نوع، دل‌پذیر است.مسیر هم‌نوع‌دیگرشناسی، پر وضوح است.اگر هم‌نوع‌شناسی، خودشناسی‌،پلی بین دیگرشناسی و خودشناسی در مسیر است؛که را خودشناسی سهل و خوش‌پذیر است،همان هنگام، خودشناخته.بدان، در آینه خالق‌شناسی‌.حکایت چنین شد مسیر عشق‌بازی؛هدف، پاکی خود و خداشناسی‌،که این دو، در عشق‌بازی،حقایق فراوان دارند پنهانی.اگر قصد رسیدن حقیقت داری. سوار بر عشق شو با بردباری…🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨نجواهای عاشقانه که تنها دل پاک می‌شنود.بر این باور به فکرم:چرا نازل شد قرآن بر نبی‌اش؟چرا او محبوب‌ترین مخلوقِ این خدا است؟جوابش ساده بود:دل را همان دریای بی‌کران را.اگر نبودش دل به پاکی،نمی‌گشت هرگز بر دل ندایی.اگر خواهی چون محمد ـنبی خاتم و پاکِ محبت ـسخنِ او خدایتبه دل جاری کند این محبت.عاشق باش به عشقش، او راهمیشه در طاعتش، او را اطاعت.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨گذر از تاریکی و سردی جهان به سوی نور معشوق.عشق، احساسی بی‌انتهاست.سرانجامش، شعله نوری بر جانِ ماست.اسیرم در بندِ زندانِ این تنم را؛به تاریکی و سردیِ جهان، من بمیرمکه پرواز می‌خواهد جان و دلم را.دلم پنهان شده بر قلبِ معشوق؛اگر راهی شوم سوی نورش،چراغِ این دلم روشن گرداند.که رسمِ عاشقیهمین است:که قلبِ عاشق و معشوق روشن بگیرد.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨سفر درونی عاشق به قلمروهای ناشناخته روحهمان هنگام که خالق کرد روح را،دمید روح بر خاکِ آدم؛که خلقت آغاز شد.حقیقت این‌چنین خار شدکه آدم بر حذر شد از بهشتش.و قابیل کشت این برادر، هابیل را.پس آن تردید در انساننمایان شد حضورش در حقیقت؛به جای خداپرستی شد بت‌ها پرستش.هنوزم آدمی نبود قلبش شناختی؛قلمروی شناختِ روحش.اگر آدم بلد بود عشق را،روحِ درونش بود آگاهکه علت این همه اشتباه راناآگاهی بود احساس و روح را.اگر خواستی بدانی حقیقت چیست روانت،به سوی عاشقی دوان باش این روانت؛🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 16:10:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه اشعار عرفانی فلسفی خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-o4umfnrlj3ug-o4umfnrlj3ug-o4umfnrlj3ug</link>
                <description>اشعار فلسفی و عرفانیبه دنبال زمانم.من به ساعت گذری کنم؛او به لبخندش نگاهِ بی‌معنا.او حرکت کند،پیِ حرکتش می‌دوم،همراهش.ترس از آن دارماین دلِ خونینِ گرممآرمیده بر احساسِ نرم.ندارم درکی ز فکرش؛حسِ سردی‌ست.منطقِ حرکتِ عقربه‌هایش،این لحظه، تیک‌وتاکش.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨گم گشته در آینهمن خود، گم‌کرده وجودم؛عاشقِ پی یافتنِ حقیقتی که سرشتن.در شبِ آینه گم‌کرده‌ام شکلِ وجودم.مه در کوچه، من غافل، در حسِ حضوری؛باد و روحِ روان در بدنم،بشکند شیشه گم‌کرده تنمتا که شاید بیابمروزنه نوری،ناجیِ خاکِ تنم.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨گذشته و آینده در جسم و روحنکن آینده را در نقشه وهمِ خیالش.گذشته باشد نیز پر ز تقصیر؛همین‌گونه که هستش، رازش نگه‌دار.گذشته یا که آینده، بهتر کدام است؟کدام بهتر به خوش‌زیستن سزایست؟بله، این زمانِ حال استکه بر ما این‌چنین زیبا، شیرین سزایست.همین که روح ترکِ بدن کرد،گذشته با خود بَدَر کرد؛که اعمالِ آدمثبت شده به طومارِ قضاوت؛همان قاضیِ حق، رضایت.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨عقل یا احساس  کدام جلوه وجود انسان هستند.جلوه چهره آینه وجودم؛موجِ روانِ پندارِ درونم.آینه از رازِ عمقِ وجودم گوید؛عقل در درونِ من پادشاه،نشسته بر تختِ سلطنت، حکمش روا.این احساساتِ من استفرمان می‌دهد همه اندامِ وجودم را.عقل و احساس در حضورم؛هم عقل، هم احساس، هر دو حاکمند بر رفتارِ تو ـ بدان!آدمِ مغرورِ خودکامهتردید است ز تصمیمش،که راه جوید صحتش را.در کنارِ تردید، اندیشه؛تفکرِ پادشاه و احساساتِ فرمانده.پیامی دارد آینه با نورِ چراغش:نشانِ حق از آدم بگوید.احساسِ غریزی چو با سرکوب بیرون شود،سکوت، تحمل، چاره کارش این بجوید؛زمانی نیز آرامشِ سکوت استکه او نیز درمانِ آرامش بجوید.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨پارادوکس امیدواری و ترس در پیروزی و شکستامید، چو نیروی قویِ اراده، در درون است؛ترسِ تردیدِ او، نوعی شکست است.امیدِ خود، انگیزه در وجودی؛ترس، احساسِ شکست قبلِ وقوع است.امید، نورِ درون است؛ترس، تاریکیِ تردید در امید است.فتحِ قله زندگی، اول امید نیازمندِ کنارش؛پسش بیرون کند ترس را کنارش.تزِ امید، آنتی ‌تزِ ترسش.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨طبیعت مدرنزندگی به زیر درختی،کنار کلبه‌ی دریای آبی،دری که رویش به جنگل باشد.نگاهِ خلقتِ خالق،تو را گواهی باشدبر شکوه و عظمتِ خالقش.شکر کن، ای بشر، تا می‌توانی؛فراموشی از نعمت‌ها نمی‌گردد.شنیدن، لمس کردن، بوی باد و باران‌ها؛تفاوت زندگی در طبیعت،قیاسش با مدرنیته در شهر، همین است.نگاه ما در شهر:مه‌ی تاریکی بود در عینک شب.آن‌که عاشق است، از حس غرور است.حالِ خوشِ تکنولوژی شهر،حضور است،ولی نغمه‌ی روزمره‌گی روز و شب را نیز می‌پوشاند.اهمیتِ شهری آکنده از تکنولوژی،بدون عنصر طبیعت چیست؟مهم این است که با حسِ اراده،شوقِ طبیعت در کنارش،فضیلت در درونت یابد وجودی:زنده بودن، پرواز کردن.اگر خواهی راهش بدانی،به سوی کلبه‌ی دریای آبی پرها گشویی؛نه این‌که در کاخ قبر کنار مدرنیته بمیری.🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨زمان و خودِ در حال تغییرزمان می‌گذرد و من نیز با او.من همسفرِ ایستاده بر کشتی او.من مهمانِ زمانم،این کشتی، قاضی به حیاتم.کشتیِ زمان در حرکت است،من هنوز سوار بر سکونش.همان آرامی دریا، حیاتش.زمان در حرکت است،موجِ دریا در تکاپو.تو تسخیر شده‌ای در حرکتِ روز و شب‌ها.اگرچه نقش صورتش بر آینهبه کندی حرکت می‌جوید،ولی کردار و افکارشسرورِ جان می‌گیرد.همان‌گونه که افکارتو را به کردار می‌کشاند،تو نیستی آدمِ دیروز؛با همین اعمال و کردار،🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨تنهاییِ هستی ‌شناختیاگر خواهی که بشناسی خودت رابه سوی هم‌نوع خود باش آگاهبشناسانَد خدایتبه آنچه آفرید نعمتش راکه امر حکمت اوستتدبیری است او برای بشر راسکوت تنهایی، ندای خودشناسی‌ستکه در تنهایی‌ات، خدا را خود بشناسیبه خلقت بشناس خدا رابشناس رمز خلقتاین حیات راکنون گفتار کردیمبشناسیم خلقت خدا راهمان رمز هستی کهخلقت کرد از سویش این معمابشکن دَرِ تنهاییکسوت کن درونشهمه رمز خلقت در همین بوداندیشه در تنهایی بر حضورش🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨ترس از انتخاب و آزادیچو تردید به فکرم حاکم گشتستیزد حق و ناحق در کنارشاگر من را باشد ترسی ز ناحقنگردد انتخابم راحتبه شورا بگیر این حق و ناحقچو تصمیم بگیریکم باشد اشتباهتدو از یک فکربیشتر نشاند صحتش رااگر آزاد و آزادی بدانیرها کن جهل، غفلت در درونتکه این دو بندِ اسارتزند تیشه بر انتخابت🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨تنهاییِ آگاهیهر آنچه در خلقت نهان استبه پاسِ قیاسِ پرتوان و پربیان استاگر انسان بفهمد چیست در درونشنشان آن بود که احساسِ هم‌نوع بدانداگر آگاهیِ دنیای امروز رو به زوال استنشانِ نبودِ حسِ دریای زندگی‌ستاگر یاری بود، بدانی کیستیهمین هم بدانی احساسِ انسانی چیستشهرگز از آگاهیِ خوددر رنجِ اسارت و تنهاییِ احساس‌اتنگردد روزگارتاگر در آینه خود ببینینشان آن است که دیگر انسان نیز ببینیبه شرط آنکه انسان باشی و خوب ببینیاگر انسانی نباشد در درونتسایه باشد رهنمودتنمی‌دانی کیستیهم اینکه انسان‌بودن چیستحتی گر نبینی روحِ احساس‌ات رابشنو صدای التماسِ یاری‌اش رانیاز دارد انسان، احساسش راچه دیدن یا شنیدنمعنی آن این استکه حرکت به سوی درستی و صدق رهنمون استپنجره احساس‌ات را باز کنبا چشمِ دلت آگاهی پیدا کنهمان که انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨🌸🌸⚜️⚜️🍃🍃✨✨</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 09:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل خودکشی در جوامع مختلف پیشرفته و فقیر (علمی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-ks6bhvb7lqko</link>
                <description>خودکشی در جوامع مختلف پیشرفته و فقیر حال به یک سوال اساسی پاسخ می​دهیم. چرا انسان دست به خودکشی می‌زند. و چه پارامترهایی باعث، چنین رفتاری می​شود؟ آیا می‌توان علت خودکشی را ارزیابی کرد؟جواب: ابتدا مقدمه ایی را  برای تحلیل موضوع در نظر می‌گیرم.تمایل به خودکشی هم در جوامع پیشرفته و مدرن با درآمد اقتصادی بالا (ژاپن و کره جنوبی) و حتی کشورهای پیشرفته غربی،  هم در کشورهای فقیر و کم درآمد (کشورهای آفریقایی یا آمریکای لاتین) مشهود است.آیا فکر خودکشی آنی و هیجانی شکل می​گیرد. دو مثال تفکر انگیز؟فکر خودکشی آنی و هیجانیمثال اول:فردی برای خودکشی به داروخانه رجوع می​کند; تا قرص مورد نظر را که خطرناک و مرگ آور بوده است، تهیه کند. طبق دستورالعمل داروخانه، دارو رابه صورت دانه​ گی به مریض‌ها عرضه می‌‌شود. (چون داروی خطرناکی است). نتیجه این شد، که با این تدبیر با سیاست، آمار خودکشی که بعد از این سیاست داروخانه، اجرا می​گشته رو به افول رفت. می توان دلیل کاهش خودکشی با آن قرص خطرناک را در این فرضیه، اینگونه دریافت کرد. چون فرد مورد نظر دارای زمینه افسردگی است. بنابراین از جستجو در داروخانه دیگر برای دسترسی به تعداد داروی مورد نظر، منصرف می‌شود. چرا که به دلیل افسردگی و رنج حاصله از شرایط بد روحی،  انگیزه ایی به گشتن دارو در داروخانه ها، ندارد.تا به تعداد کافی دارو،  برای خودکشی دست یابد. چون فرد افسرده و بی انگیزه می‌باشد. بنابراین از دستیابی به قرص مورد نظر که یک نوع خودکشی آسان می‌باشد. به دور می ماند. بعد از گذر زمان، پدیده آنی و دربازه ایی از لحظه فکر خودکشی،  در فرد محو می شود. چرا که فکر خودکشی، در لحظه است و گذر زمان آخودکشی را بی اثر ‌می‌گرداند. در نهایت فرد در می‌یابد، علت خودکشی شرایط بد محیط بوده است.و با تعغییر شرایط محیط خود، اکنون  بعد از گذز زمان انگیزه خودکشی پایان آمده و فرد از پالس خطرناک (رنج+نا امیدی) خارج ‌گردیده است.  در واقع گذر زمان و سیاست داروخانه،  باعث نجات فرد در پدیده خودکشی شده است.مثال دوم تجربی درباره علت خودکشی؟ علت آمار زیاد خودکشی در کشور آمریکای لاتین (گیان) در دسترس بودن برگهای سمی یک نوع گیاه می‌باشد. در واقع عنصر خودکشی آسان، در این کشور در دسترس به آسانی بوده است. در غیر این صورت چنین آمار بالایی نداشتند.دقت کنید; که در مثال اول لحظه احساسی بی انگیزگی در طول زمان خودکشی مهار شده است.با سیاست گذاری درست (مجوز مصرف دانه ایی داروی خودکشی در داروخانه در شخص رنج‌دیده و نا امید). اما در برگ سمی یک گیاه و در دسترس بودن آن در اجتماع در صورت انگیزه خودکشی و رنج حاصله و در دردستراس بودن این گیاه سمی افزون گشته است. به عبارتی سیر زمانی نتوانسته فکر خودکشی را از سر فرد بیرون کند.نتیجه گیری از دو مثال بالا:جامعه شناسان روانشناس، می‌توانند برای کنترل خودکشی فرضیه سازی کنند. تعغییرات رفتاری حاصل از مصرف مشروبات الکلی فرد را در پالس خطرناک روحی قرار می‌دهد و فرد را از درون  آسیب رسان می‌نماید.  این نوع افسردگی و ناهنجاری را، باید از طریق دارو  کنترل و مهار کرد.پاسخ به دو سوال اماری درباره خودکشی:چرا در جوامع پیشرفته و مرفه نسبت به جوامع فقیر آمار خودکشی فراوان تر است؟امار خودکشی در جوامع پیشرفته و مرفه نسبت به جوامع فقیرخانواده مرفع احساس لذت می‌برند. اما در مقایسه با خانواده فقیر، انگیزه و شور هیجانی کمتری دارند. در صورت شکل گیری ایجاد رنج  و پایداری بی انگیزه‌گی و ناامیدی و نبود هیجان زندگی در این خانواده ها، پالس خطرناک رنج و نا امیدی شکل می‌گیرد. که منجر به خودکشی می گردد.اما باید این نکته در نظر گرفته شود شرایط در نظر گرفته شده بالا فقط شرایط بیرونی را در نظر می‌گیرد و مقدار رنج و بی انگیزگی عامل درونی در هر فرد جامعه ارثی است و به عبارتی نسبی نیست.مثلاً دو خانواده ثروتمند در دو شرایط رنج و بی انگیزگی 100% مشابه هم ممکن است از نظر دست زدن به عامل خودکشی به دلیل ذاتی و ارثی متفاوت عمل کند. با اینکه شرایط بیرونی خودکشی در هر گروه یکسان است.مسائل اجتماعی، عشقی، خانواده‌گی،  مشکلات اقتصادی و نا امیدی از برطرف شدن مشکلها، همچنین تفکر و فرهنگ، (بد نبودن ناهنجاری خودکشی)، در نتیجه این عوامل و صعود کردن فرد به قسمت خطرناک نمودار (ترکیب رنج و ناامیدی) می‌توان عامل اصلی در پیدایش ناهنجاری خودکشی پنداشت.پدیده خودکشی مربوط با فرهنگ جامعه است، که روان درونی انسان را درسلول اولیه (خانواده) تحلیل می‌کند. {عامل بیرونی} در نمودار خودکشی کشورها در قاره‌های مختلف، حساب و کتابی در کار نیست و آمارها رندم است.نمی توان قطعاً از لحاظ اجتماعی و فرهنگی قضاوت کرد، که چرا در روسیه آمار خودکشی بالا است. چون مسائل زیاد فرهنگی و اجتماعی در کنار هم تنیده شده است. تا عارضه خودکشی شکل گیرد. (انسان، همان انسان {عامل ارثی درونی} است، فرهنگها {عوامل بیرونی} متفاوت است). این نگرش نتیجه گیری از آمارها را، سخت و محال می‌کند. اما با تحلیل نموداری رنج و ناامیدی در دو جنسیت متفاوت مرد و زن، می‌توان سرنخ این ناهنجاری را، یافت.که چرا فرد در ناحیه پالس خطرناک {رنج + ناامیدی} قرار دارد، در معرض خودکشی قرار می‌گیرد. چگونه باید این ناهنجاری را با سیاستهای ساختاری ملت ها، به درستی، مهار کرد.   دنیای عصر انفجار اطلاعات، باعث شده مردم کشورهای فقیر خود را قیاس با مردم کشورهای مرفه در نظر بگیرند. در نتیجه زندگی خود را پوچ و بی ارزش بدانند. دست به ناهنجاری خودکشی زنند.اما در کشورهایی چون ایالات متحده و ژاپن یا کره جنوبی علت چیست؟ باز هم دست به تحلیل نمودارهای رنج و ناامیدی می‌زنیم. در این کشورها به دلیل اشباح اقتصادی فرد انگیزه لازم برای رشد و پیشرفت را ندارد (ناامیدی و بی انگیزه بودن). نبود انگیزه، همچنین افسردگی و رنج حاصل از شرایط بیرونی، زندگی اجتماعی را پوچ می‌گرداند. باعث آسیب های روانی خودکشی می‌شود. نداشتن دین نیز به ناامیدی از زندگی در کنار رنج، جهت می‌دهد و در نهایت خودکشی؟مدیان جدایی دین از سیاست کجایند تا بدانند خود قاتل انسانهای هیجان دار و احساسی هستند که رنگ زندگی را بر آنان تیره و خاکستری کردند.رنج می تواند با کمی تعغییر شرایط به لذت مبدل شود ولی پرسه تبدیل ناامیدی به امیدواری زمان بر و در صورت تداوم خطرناک است. بنابراین درمی‌یابیم، متخصصان روانشناسی اجتماعی باید جامعه را به گونه ایی کنترل کنند.تا جامعه انگیزه لازم برای زندگی را داشته باشد. ممکن فرد در جامعه مرفه لذت ببرد اما نیروی محرکه  و انگیزه منفی،  در آن پیشرو بوده و فرد را بی اراده و بی انگیزه کند با سیر فرد به تداوم بی انگیزه‌گی فرد در  آن جامعه مرفه به علت عادی بودن رفاه، در پالس خطرناک خودکشی قرار گیرد و رفته رفته آمار این عارضه اجتماعی بیشتر می‌گردد.علت تفاوت آماری زیاد خودکشی بین زن ومردتفاوت آماری زیاد خودکشی بین زن ومرد در جوامع مختلفخودکشی امری احساسی می‌باشد.  اما زنان از مردان احساسی ترند، پس چرا آمار خودکشی مردان از زنان بیشتر است؟ بله در حقیقت خودکشی امری احساسی است، احساسات با منطق سنجیده می‌شود. اگر احساس بر منطق فرد چیره گردد. فردی با منطق زیاد، احساسی عمل می‌کند. علت آمار زیاد خودکشی در مردان نسبت به زنان، تنها مربوط به احساسات نمی باشد. بلکه تعغییرات احساسات در دو جنس مرد و زن مربوط می‌شود. مردان کم احساسات تر هستند. اما چون با فشارهای مادی زیاد و اشخاص نا موجه بی فرهنگ اجتماعی روبرو هستند. اوج گیری احساسات منفی در آنها نسبت به زنان بیشتر است. (زنان از مردان آرام ترن دیرتر عصبانی می شوند و کمتر عکس العمل منفی انجام می دهند.)، پس شکل گیری بی انگیزگی و نامیدی در زنان از مردان کمتراست، مردان سریعتر و با مقدار بیشتری نسبت به زمان، احساس عصبانیت می‌کنند.یعنی عامل درونی یا ارثی خودکشی در مردان بیشتر از زنان است به دلیل احساسات متفاوت مرد و زن و نکته بعدی چون مردان در زندگی بیشتر با عامل رنج + ناامیدی و بی انگیزگی به دلیل بر دوش داشتن مسئولیت زندگی {عامل بیرونی خودکشی} دارند در نتیجه باز هم در شرایط بیرونی نیز مردان بیشتر در پالس خطرناک بیرونی رنج + ناامیدی قرار دارند.مهم نیست زنان از مردان احساسی تر هستند مهم این است که عملکرد بی انگیزگی مردان در کنار رنج با توجه به شرایط احساسات مردان بیشتر از زنان هویدا است.چون مردان دغدغه بیشتری دارند، تعغییرات احساسات در مردان نسبت به زنان (زنان از مردان در شیوع پالس احساسات خطرناک آرامتر هستند)  بیشتر است. زنان احساساتی فکر می‌کنند اما چون دغدغه اجتماعی کمتری دارند و شور هیجانات بی انگیزگی احساست و رنج آوری احساسات در آنها کمتر است. (به علت آرام و نرم بودن تعغییرات احساسات)، در نتیجه آمار خودکشی در آنها پایین‌تر می‌باشد. ما خودکشی منطقی هم داریم. (مانند خودکشی فروید با تزریق سوزن)  فرد منطقاً در می‌یابد، که زندگی، گذر زمان را بر وی سخت کرده (رنج) و نسبت به آینده نا امید وار است (بی انگیز بودن) .بنابراین منطقی شرایط را سنجیده و برای رهایی از رنج و همچنین رنج ناامیدی از درمان بیماری خود دست به خودکشی می‌زند.عامل بیرونی خودکشی موثر تر است یا عامل ارثی و درونی خودکشی؟فرهنگ جوامع و عامل بیرونی خودکشیعوامل دست زدن به خودکشی، عوامل اجتماعی، احساسی، فرهنگی و فشار اقتصادی می‌باشد. و تمام حالات  اجتماعی گفته شده،  موجب قرار گرفتن انسان در محدوده خطرناک نمودار، یعنی حالت رنج و بی‌انگیزه گی می‌شود.در نتیجه افکار ناهنجار اجتماعی خودکشی، در افراد آن جامعه شکل می‌گیرد و فرد به لحاظ انگیزه کاملاً قفل می‌گردد. البته عامل درونی بیماری روانی هم در پدیده ناهنجار اجتماعی(خودکشی) نیز نقش دارد.  که به علت درونی بودن در فرد تنها توسط دارو قابل کنترل و مهار است.</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 23:57:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ تربیت پرورش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-rt93lp95qgk0</link>
                <description>فرهنگ در شهرهای ایران چگونه شکل می‌گیرد:انسان پیوسته تحت تاثیر رفتار دیگران در صورت جذاب بودن و لذت داشتن آن رفتار به تقلید رفتاری می‌پردازد. و با رشد یک رفتار در یک گروه و جذاب بودن آن شگرد رفتاری در آن گروه، منجر به ایجاد فرهنگ در آن جامعه و شهر می‌گردد.اکنون به این سوال پاسخ میدهیم. چرا گویش تهرانی ها جذاب است و گویش اصفهانی ها منحصربه فرد.در گذشته قدرت (افزایش ثروت) داشتن یک گروه باعث تقلید مردمان آن سرزمین از آن گروه قدرتمند می‌شد و با رشد  جوامع همنوایی در عامل تحصیل و اموزش منجر بهره‌بری ثروت و در نتیجه ایجاد فرهنگ ان قسمت از کشور ها می گشت. در نتیجه گویش های متفاوت شکل گرفت.در محفل اندیشمندان دانشگاه شریف یک آزمایش جذاب مورد شگرف من قرار گرفت. آزمایش بدین گونه بود که شخصی وارد اتاقی می شد که افراد در آنجا از پیش تعیین شده با ضرب آهنگ خاصی می ایستادند و می نشستند .ان فرد مورد آزمایش بعد از لحظاتی با آن گروه همنوا شد و شروع به ایستادن و نشستن نمود. تمام ان افراد هز پیش تعیین شده و به ترتیب از اتاق بیرون می‌روند ولی فرد مورد آزمایش قرار گرفته این رفتار (نشستن و ایستادن)با همنوایی با ان ضرب اهنگ را ادامه می‌داد. با ورود یک نفر به داخل اتاق آزمایشگاه، فرد آزمایش شده این قانون را به فرد تازه وارد الزام و یادآور می‌کند و او را از این قانون مطلع می‌گرداند. بله با همنوایی افراد جامعه (الگوی فرهنگ) فرهنگهای جوامع، به نوع خاص و مخصوص همنوایی اینجنین شکل می‌گیرد. (گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو)تربیت، پرورش در جامعه:پرورش و تربیت کودکان توسط پدر و مادر و همچنین مدرسه در صورت هدایت صحیح ایجاد فرهنگ اصیل می‌کند . تربیت فرزندان توسط والدین در خانه در واقع همنوایی با گروه کوچک خانواده است.که در آینده فرهنگ و اصالت فرزندان در جامعه را رقم می‌زند. اما مدرسه با دانش‌آموزان زیاد در واقع پرورش دهنده یک گروه بزرگ و همنوایی در محفل یک اجتماع بزرگتر از خانواده می‌باشد. از این رو تربیت و پرورش فرزندان نقش مهم در ایجاد فرهنگ اصیل و جمعی نسبت به خانواده می‌باشد. بنابراین پرورش تنها مختص به خانواده نیست و بخش بزرگی از فرهنگ تربیت و پرورش در مدرسه رشد می یابد و باید توسط مدرسه سازماندهی شود که هنوز ما از این امر مهم غافل هستیم. و از ظرفیت رشد 100% ان بی بهره.خانواده و مهمتر از آن مدرسه و مهمتر از مدرسه جامعه در شکل گیری فرهنگ در صورت همنوایی فرهنگ و ارزش ایجاد می کند.خانواده فرهنگ و پرورش محلی</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 14:21:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت و ناحقیقت حوادث دی ماه 1404</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-fyorvd96tppb-fyorvd96tppb</link>
                <description>ایا بستن چشم بر روی حقیقت، حقیقت را باطل می کند.شتر مرغ در هنگام خطر و ترس سرش را در خاک پنهان می کند.در حوادث اخیر دی ماه عده ایی قربانی خیال پردازی و هوس بازی دیگران شدند.عده ایی مانند شتر مرغ سر در خاک کردند به عبارتی پیرو حزب باد بودند.عده ایی سر در خاک کردند و با چشمان بسته تاریکی عالم خاک را وارونه و روشنایی جلوه دادند.و عده سوم که باز هم سر در خاک کرده بودند و ناحقیقت دسته دوم را حقیقت پذیرفته بودند در حالیکه که خودشان می دانستند که در عالم خاک تاریکی محض است.یعنی گروه اول ترسان بودند و گروه دوم از عمد، متحمل گرفتن خون بسیاری از هم وطنان ما شدند و گروه سوم در جهل خود تابع گروه دوم شدند.شاید گروه سوم از نظر قانون عدل خداوند قابل بخشش باشند ولی گروه دوم خود و دیگران را با هم فریفتن. کسی خودش، خودش را فریب دهد جود شیطان است.قدرت بدون( اخلاق و دین) سلطه جویی و دیگر آزاری ایجاد می کند. حتی پزشکان تحصیل کرده هنگامی که صاحب منصب و مقامی می شوند خصلت سلطه طلبی پیدا میکنند. البته در صورت نداشتن دین و مکمل آن یعنی اخلاق.در بیمارستان کامیاب مشهد برای مشکل شکستگی رجوع کرده بودم که یکی از پزشکان جوان، با عصبانیت به یک مریض اورتپد با صدای سنگین گفت کی به تو اجازه داد بنشینی. این خاصیت قدرت بدون دین و اخلاق است که دیگر آزاری و سلطه طلبی ایجاد می کند.من در دو روز حوادث دی ماه اخیر در خیابان نبودم. ولی روز قبل از حوادث از داندانپزشکی دانشگاه فردوسی در حال برگشت به خانه بودم. و موتور سوران اصلحه ساچمه ایی بدست را دیدم. فضا فضای اعراب انگیزی بود.من نیروی انتضامی را قضاوت نمکینم تصدیق یا تایید هم نمی کنم. چون آنها جزئی از خود مردم ما هستند. و ممکن است، دین و مکمل آن اخلاق را نداشته باشند. اما جزئی از خود ما هستند. و در ضمن اگر مدرکی وجود داشته باشد که کار غیر اخلاقی و خارج از شان انسانی انجام داده باشند قطعا مراجع قضایی باید دخیل کنند.سال اول دانشگاه بودم که به دلایلی مجبور شدم در کلانتری برای ساعاتی مبحوس بشم.سرباز کلانتری در حالیکه من عصبانی بودم و کمی غضب کرده بودم فقط به خاطر غضب من را به سمت پایین هل داد چند لقد به من زد و داخل یک سلول تاریک حبسم کرد و گفت آخر شب می یام حسابت را می رسم. خوشبختانه شبانه داییم من را از حبس ان سلول سیاه نجاتم داد و حتی در هنگام ازاد شدنم افسر نگهبان در حالیکه که من عصبانی بودم و بغض کرده گفت با خصومت گفت جلوی من دست را بینداز ولی خوشبختانه با کمک دایی ام شبانه آزاد شدم.میخوام بگم در هر مجموعه قدرت یا حتی ثروت بدون دین و اخلاق دیگر آزاری و سلطه طلبی وجود داره.و نیرونی انتضامی جزئی از مردم ما هستند. در حالیکه که حکومت اسلامی آرمان دین و اخلاقی را دارد. ضمن اینکه افراد دگر آزار ده نیز درونش وجود دارد.اما بسیج تا جایکه من با بسیجیان ارتباط داشتم. اموزش اخلاق و دین یکی از ارکان و پایه های حکومت دینی اسلامی و اعتقادی است.روز بعد اغتشاشات که راهی بانک شده بودم بسیجیان را دیدم. ولی فضا فضای صمیمی بود و مودبانه از من خواستن که بانک نمی تونه به شما خدمات بده من بدون هیچ التهابی برگشتم.حالا بریم سر مسئله شتر مرغ ها.سه گروه داشتیم. و بانی ایجاد این سه گروه {رضا پهلوی}اما از همه دلیل ایجاد این سه گروه، احمق و نادانی است که بانی التهاب و وحشت شما هموطنان شده که جز این سه گرو شوید و سر در داخل خاک کنید. از هموطنان عذرخواهی می کنم.این شخص فردی غیر ایرانی و ترسو از مرگ چون رضا پهلوی است. که عدهایی به خاطر احساس غریزی خوشایند آزادی دورش جمع شدند. و فاجعه ایجاد کردند.این فرد قدرت نمی خواهد فقط به خاطر قدرت حاظر است هر کسی را قربانی کند . جز زمان مردن خودشهموطنان اگه پست من درباره احساس عجیب خوشایند آزادی که مادر تمام احساسات لذت آور و کمی عجیب است را بخوانید.هموطنان عزیز این فرد که از نظر من به انسان بودنش شک دارم تاج و تخت نمی خواهد فقط خونبهای رسیدن به قدرتش را از خون و عزیزان شما می خواهد. عده ایی هم که حرف های این احمق را با ور کردند خودشان خودشان را فریب دادند.هموطنان خودتان را فریب ندهید که بزرگترین دشمان انسان جهل و شیطان است</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 19:54:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساس غریزی خوش آیند آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-miim0t7ke2z4</link>
                <description>احساس عجیب غریزی خوشایند آزادیپرنده ای در قفس را در نظر بگیرید.  پرنده تا احساس امنیت نکند از قفس خارج نمی‌شود.پس نیاز امنیت مقدم بر احساس لذت آور آزادی است.و برای خوردن غذا به داخل قفس می‌رود {احساس بر طرف کردن نیاز فیزیولوژی } یعنی برای دریافت غذا آزادی خود را محدود می‌کند.بنابرین احساس فیزیولوژی مقدم بر احساس لذت آور آزادی است.به همین صورت احساس احترام و محبت به نوعی مقدم بر هسته دایره احساس لذت آور آزادی هست.احساس آزادی از احساسات مهم آدمی هست. این احساس غریزی خوشایند، در سلسله مراتب نیاز‌های آدمی بسیار موثرتر و تاثیر گذارتر می‌باشد. آدمی در تامین نیاز فیزیولوژی خود، احساس اختیار و آزادی را در تامین حداکثر لذت از نیاز فیزیولوژی خود، بیشترین لذت از انتخاب خود می‌باشد.{ خوش مزه ترین ‌ترین غذا را انتخاب می‌کند} برای تامین نیاز امنیت خود گاهی احساس آزادی خود را کتمان می‌کند. یعنی از هسته احساس عجیب لذت آور آزادی دور می ماند. چرا که نیاز به امنیت را ملزوم تر می‌یابد{طبق هرم مازلو}.رفع نیاز احترام و محبت در افرار متفاوت با توجه به ساختار فکری و نقش آورینی احساسات درونی متفاوت است. تامین نیاز احترام در مردان  نسبت به زنان مستولی تر و تامین نیاز محبت در زنان از مردان ارجمند تر است. بنابراین این دو نیاز حالت شناور در افراد جامعه مردان و زنان دارد. هرم مازلوهرم مازلو بسیار منحصر به فردانه سیر نیاز های بشر را ساماندهی نموده. اما نمی تواند دقت حالات درونی بشر را بازگویی نماید. به عبارتی نقص هایی دارد که باید ساماندهی شود.در نمودار زیر هرم مازلو را دقیق تر و بنیادی تر مورد ارزیابی قرار می دهیم.بله نیازهای فیزیولوژی و نیاز به امنیت و نیاز به محبت و نیاز به احترام و در نهایت نیاز خودشکوفایی در ساختار هرم مازلو خوب تامین شده ولی کافی نیست. بر این اساس مدل بیضی مانند شکل زیر را مورد ارزیابی قرار می دهیم.تمام 5 نیاز بالا 5 پنج بیضی حول محور دایره لذت آور ازادی گردآوری هستند. و برای ارتقاء از هر نیاز به تامین نیاز بعدی باید در داخل دایره لذت آور آزادی چرخش در جهت عقربه ساعت باشد تا تکامل نیاز بشر شکل بگیرد. توجه داشته باشید بشر برای ارتقائ از تامین نیازی به نیاز دیگر باید کوتاهترین مسیر دایره مانند در دایره لذت آور آزادی را انتخاب کند. مسیری دایره ایی هم مرکز با دایره آزادی. علت آن هم این است که برای تامین نیاز و ارتقائ به نیاز دیگر اگر چه در داخل دایره لذت آور آزادی هستیم. ولی برای جابجایی در داخل دایره آزادی لذت آور کوتاه ترین مسیر دایره ایی انتخاب شود تا با کمترین رنج انتقال از نیازی به نیاز دیگر مسجل گردد.اما افرادی که وارد قسمتی از احساس لذت آور آزادی می شوند و در آن این احساس لذت آور عجیب خوش هستند و بیشتر عمر خود را به جای تکامل و رسیدن به احساس خود شکوفایی در این قسمت هسته ایی احساس ازادی در رفت و برگشت هستند در واقع زندگی بی معنی و به اصطلاح الکی خوش هستند.نمودارهای نیاز های مازلو حول دایره احساس لذت آور آزادی</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 19:43:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و لذت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%84%D8%B0%D8%AA-x348vgwje5pm</link>
                <description>عشق همان نیرو محرکه روانی و انگیزه (F) می‌باشد. هر عمل که با عشق همراه باشد، نیروی محرکه قوی را در انسان احساسات انسان ایجاب می‌نماید. در تداوم روابط زندگی انسان (زن و مرد)، هم عامل لذت (v) وجود دارد هم عامل عشق (نیرومحرکه روانی); ما بر این اساس چهار حالت مجزا داریم .4 حالت مجزا عشق و لذت در زندگی فردی:1.    فرد عاشق باشد؛ ولی تمایلی به لذت با معشوق خود ندارد.2.    فرد عاشق نباشد؛ ولی تمایل برای ایجاب لذت با طرف جنس مخالف ندارد.3.    فرد عاشق نباشد؛ ولی تمایل به رابطه لذت‌بخش با جنس مخالف را دارد.4.    فرد عاشق باشد؛ ولی تمایل به وجوب لذت ارتباط با معشوق خود را دارد.ما گزینه 4 را بهترین نوع روش سبک زندگی، می‌دانیم، عشق خودش لذت تولید می‌کند. {جمع لذت نیرومحرکه عشق + لذت ناشی از آن در رابطه جنسی = جمع کل لذت از رابطه} در انسان فرضی، لذت پایداری را ایجاب می‌کند؛ که پایداری زندگی را قوی و محکم می‌گرداند.در خانواده‌هایی که از هم جدا می‌شوند و روابط زندگی از هم می‌پاشند . مقدار منفی حاصل از تنفر {تنفر نوعی نیرومحرکه منفی است}; که معکوس همان عشق است. از لذت حاصل از احساس میل جنسی زوجین کم می‌شود و در نتیجه این تفکیک (B-A)، با یک لذت منفی روبرو هستیم؛ که انسان فرضی، برای رهایی از رنج افزون شده، جدایی را انتخاب می‌کند و در نتیجه زوجین، به خاطر رهایی از این رنج، جدایی را بر می‌گزینند.گزینه 3 مربوط به افراد هرزه است که میل به بی بندباری دارند و به دلیل نداشتن عشق به معشوق خود تنها لذت حاصل از میل جنسی را در پی دارند. در نتیجه به خاطر این لذت منفور، به هرزگی خود، تا مدتها ادامه می‌دهد و قصد ازدواج ندارد. مگر اینکه عاشق شوند و لذت بیشتری (جمع لذت عشق + لذت حاصل از رابطه جنسی) بیشتر به حالت مجرد در خود یابند…حالا در این مبحث، ما رفتار اجتماعی دو نفر زوج مرد و زن را مورد بررسی قرار می‌دهیم. ما در روابط بالا برای یک انسان چهار حالت را بررسی کردیم. اگر رابطه دو نفر را مورد ارزیابی قرار دهیم. جمعاً 4× 4=16 حالت رفتاری در روابط زن و مرد، داریم.16 حالت عشق و لذت در زندگی اجتماعی:1.    هر دو عاشق باشند؛ و هر دو از رابطه جنسی لذت ببرند.2.    هردو عاشق باشند؛ ولی هر دو از رابطه جنسی لذت نبرند3.    هردو عاشق باشند؛ ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن نبرد.4.    هردو عاشق باشند؛ ولی زن از رابطه جنسی لذت ببرد ولی مرد نبرد.5.    هردو عاشق نباشند؛ ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن نبرد.6.    هردو عاشق نباشند؛ ولی مرد از رابطه جنسی لذت نبرد ولی زن ببرد.7.    مرد عاشق باشد؛ ولی زن عاشق نباشد، ولی هردو از رابطه جنسی لذت ببرند.8.    مرد عاشق باشد؛ ولی زن عاشق نباشد ولی هردو از رابطه جنسی لذت نبرند.9.    مرد عاشق باشد؛ ولی زن عاشق نباشد. ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن از رابطه لذت نبرد.10.   مرد عاشق باشد؛ ولی زن عاشق نباشد. ولی مرد از رابطه جنسی لذت نبرد و لی زن از رابطه جنسی لذت ببرد.11.    مرد عاشق نباشد؛ ولی زن عاشق باشد. ولی هردو از رابطه جنسی لذت ببرند.12.     مرد عاشق نباشد؛ ولی زن عاشق باشد ولی هر دو از رابطه جنسی لذت نبرند.13.      مرد عاشق نباشد؛ ولی زن عاشق باشد ولی مرد از رابطه جنسی لذت ببرد ولی زن از رابطه لذت نبرد.14.     مرد عاشق نباشد؛ ولی زن عاشق باشد ولی مرد از رابطه جنسی لذت نبرد ولی زن از رابطه جنسی لذت ببرد.15.     هر دو عاشق نباشند؛ ولی هر دو از رابطه جنسی لذت می‌برند.16.هر دو عاشق نباشند ولی هر دو از رابطه جنسی لذت نبرندتفاوت عشق و هوساگر چه انسان هوس باز که با چند نفر ابراز میل جنسی می کند و عاشق نیست. اما علارقم، عدم وجود نیرومرحکه ناشی از عشق به خاطر تنوع در داشتن رابطه زیاد با افراد زیاد نیرومحرکه ناشی از میل جنسی را در خود احراز می‌یابد و امید و انگیزه لازم در زندگی را برای اینگونه زیستن، در خود را دارا می دارد. اگر چه فرد فرضی عاشق نیست. ولی پشبرد این استراتژی{زندگی هوس بازی با چند نفر و عیاشی} در زندگی جلو رونده است ولی ایجاد احساس خوشایند غریزی می کند.که در طول زمان باعث رشد احساسات غریزی (هرزه گی) و در نهایت یک جامعه آلوده داریم. که به جای ایجاد نیرومحرکه مثبت عشق، نیرومحرکه غریزی هوس را، انسان فرضی در خود یافت می‌کند.این انگیزه و نیرومحرکه فرد، در زندگی خطرناک است{رشد شرارت و خشونت غریزی در جامعه،بر اثر رشد غریزه} افزایش می دهد. اگر کشورهای غربی عشق در زندگی را در فرهنگ غنی خود لمس کنند . به دلیل فرهنگ بزرگ و غنی انسان رفتار کردن، (بدور از فرهنگ هوس و بی بندباری) آنگاه یک غرب شکست ناپذیر و قدرتمند می شدند که اساس آن انسان بودن و درست زیستن بود. ولی افسوس که نیستند.</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 18:54:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فلسفی رنج و لذت:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%88-%D9%84%D8%B0%D8%AA-ekvy8klwarhr</link>
                <description>متفکر و استاد بررسی لذت و رنج در کتاب به سوی کامیابیتمام رفتار آدمی بر اساس تفاضل تابع لذت از رنج بدست می آید. مثلاً در هنگام غذا خوردن، فرد بهترین غذای لذت آور برای خودش را انتخاب می کند. اما اگر فرد در نزد مهمان باشد، رنج حاصل از حفظ آبروی خود را از لذت انتخاب بهترین غذا سفره، کم می‌کند و سپس دست به انتخاب بهترین و مناسب ترین غذا می‌زند. در صورتی که اگر تنها باشد، تقریباً انتخاب آزادانه تری دارد، مگر آنکه از نظر بهداشت سلامت بدن، غذایی برای این شخص فرضی، مضر باشد و فرد با منطق و بینش (بیشترین لذت از خوردن)  غذای مناسب را انتخاب کند.رنج حاصل از خدشه دار شدن غرور و لذت حفظ غروراما سوالی که اینجا مطرح می‌باشد;  این است که!؟ چرا انسان در حالت نزاع، رنج حاصل از جدل را برای خود می‌خرد؟ در حالت نزاع انسان، در ابتدا دچار رنج حاصل از ایجاد اهانت در خود می‌‌شود، برای کاهش این رنج، دست به مقابله می‌زند; تا لذت غرور خود را حفظ کند. با  مقابله به مثل و ایجاد رنج در فرد ثانی، غرور خود را حفظ و رنج حاصل از تحقیر از جدل را کاهش دهد. ولی چون در آن لحضه عصبانی است و به صورت احساسی (احساس نا خوشایند غریزی) عمل می‌کند; برای حفظ غرور (لذت  و کاهش رنج در هنگام نزاع) نسبت به شرایط، جاهل عمل می‌کند و فقط خداوند می‌داند، برنده این نزاع کیست. در واقع، قضاوت دیگران و در نتیجه حالات خود فرد، برنده یا بازنده نزاع را مشخص می‌کند.; اما در صورت، ایجاد رنج حاصل از تحقیر غرور ، فرد تصمیم به انتقام می‌گیرد. و این رنج تا مدت‌ها ادامه دارد (تا زمانی که رنج حاصل از تحقیر غرور تقریباً در ذهن محو شود.)  در نهایت یا انتقام می‌گیرد و در صورت موفقیت کار به انتها می‌رسد. ولی در عده ایی لذت حاصل از بخشش، بیشتر از لذت حفظ غرور تحقیر شده است.لذت مصرف مواد مخدر و چگونگی مقابله با چنین لذتی.برای اینکه تشخیص دهیم، یک بیمار مبتلا به مواد مخدر  می‌تواند; بیماری اعتیاد خود را بهبود دهد و از دامن اعتیاد رهایی یابد. باید مقدار لذت حاصل از امیدواری برگشت به زندگی را از لذت حاصل از مصرف مواد را کم کنیم. انسان گزینه ایی را انتخاب می‌کند; که بیشترین لذت را در نظر داشته باشد و نسبت به دیگر لذتها جایگاه بیشتری را کسب کند.به عبارتی هنگامی تصمیم می‌گیریم; که انسان فرضی;  که با کسر لذتها از رنج ها با یکدیگر، مقدار مثبت لذت را لمس کند. مثلاً اگر از پدیده ایی لذت A  را می‌برد و از نگرش به همان پدیده به گونه مقابل آن پدیده، لذت B را می‌برد; به صورتی که این دو رابطه در جهات متفاوت با هم باشند.به طور مثال A  (لذت مصرف مواد مخدر) و B(لذت حاصل از برگشت به خانواده و زندگی اجتماعی) این دو لذت با هم رابطه مقابل هم را  دارند . رابطه B-A=X اگر مقدار X مثبت باشد، فرد توانایی رهایی از اعتیاد را دارد. و در صورت که مقدار آن منفی باشد فرد، رفتار لذت کشیدن مواد مخدر را در پی می‌گیرد و توانایی رهایی از این معضل اجتماعی را ندارد.نتیجه گیری:در این مقاله  ما تنها دو مورد  راA , B  مورد ارزیابی قرار داریم و می تواند گزینه های C ,D ,… تا مقدار زیادی فاکتور در معادلات (رنج و لذت) یافته شود . در صورت کسر این دو رابطه مقابله هم، نتیجه می‌گیرم این انسان فرضی چه روش سبک زندگی را انتخاب میکند.</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 14:52:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب کی شکل می گیرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85199890/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-k6infy4yyeb8</link>
                <description>انقلاب، بیشتر یک امر احساسی است تا منطقی. رهبر یک انقلاب باید دارای معرفت انقلابی باشد و با منطق، گروه را هدایت کند و با جهت‌دهی، آن را به سوی هدف انقلاب رهنمون سازد.عواملی چون فضای مجازی، نقش مهمی در تحریک احساسات گروه به منظور پیشبرد اهداف انقلاب ایفا می‌کند. رهبران گروه‌های انقلابی از طریق فضای مجازی، مهره‌های انقلابی خود را سازماندهی می‌کنند.این هیجانات، مهره‌های انقلابی هستند که بدون در نظر گرفتن شرایط جامعه، دست به ایجاد انقلاب می‌زنند. مهره‌های انقلاب نیازمند درک صحیح از نحوه پیشبرد انقلاب نیستند. این رهبر انقلاب است که باید اهداف انقلاب را با تفکر و درایت سازماندهی کند. از این رو، تیم رهبران گروه انقلاب باید سازمان‌یافته و با عقلانیت، شیوه، نشر و رشد انقلاب را سازماندهی کنند.مهره‌های انقلابی، بدون در نظر گرفتن شرایط جامعه و تحت نظر رهبران گروه‌های انقلابی، اهداف انقلاب را به پیش می‌برند.بنابراین، در اوایل انقلاب، گروه جوانان و یا نوجوانان، تحت تأثیر استراتژی و روند انقلاب، حرکت اولیه گروه رهبران انقلاب را دنبال می‌کنند.و پس از خیزش انقلاب، دیگر افراد جامعه از قشرهای مختلف و گروه‌های سنی متفاوت، از نوجوان تا مسن، در شکل‌گیری انقلاب سهیم می‌شوند.یک انقلاب شامل یک استراتژی مشخص رهبران گروه انقلاب نیست. بلکه روند ازمون و خطای رهبران گروه انقلاب است. شاید 10 ها بار ازمون و خطای گروه رهبران گروه انقلاب جامعه است.هر ازمون شامل یک نمودار به شکلبرای ایجاد انقلاب تعقر نمودار رو به بالا باید باشد که در این نمودار نیستاین نمودارهای آزمون و خطا در ابتدا شکل صعودی دارند و در انتها به حالت اشباع می‌رسند و روند صعودی خود را حفظ نمی‌کنند. برای شکل‌گیری روند انقلاب، باید نمودار، روند صعودی خود را در پی بگیرد تا انقلاب صورت گیرد.مانند شکل نموداری زیر!نمونه یک انقلاب موفق با افزایش شور و هیجان انقلابیوناین معماری و درایت رهبران گروه انقلاب است که روند صعودی انقلاب و در نهایت شکل‌گیری آن را به دنبال دارد. روند شکل‌گیری انقلاب به صورت صعودی با شیب رو به رشد و در نهایت تهاجمی، شکل‌گیری انقلاب را به انجام می‌رساند.بنابراین، در شکل‌گیری انقلاب، معماری انقلاب در طول زمان هدفمندی خود را از دست می‌دهد و تنها نمودار آزمون و خطا رهبران گروه انقلاب است که با تدریج و روی هم قرار دادن این نمودارها، به شیوه درست شکل‌گیری صحیح انقلاب می‌پردازد.تشدید احساسات انقلابی مهره‌های انقلاب، یعنی حفظ روند صعودی انقلاب. و احساسات افرادی که روند انقلاب را تشدید می‌کنند، یعنی توسعه این احساسات به دیگر گروه‌های افراد (مهره‌های انقلاب).شور انقلابی یعنی توسعه رشد انقلاب به سمت اهداف انقلابی است. و در نتیجه، دهها بار آزمون و خطا در شکل‌گیری انقلاب، با روند صعودی شور انقلاب، نه به بازگشت به حالت شور انقلابی، بلکه به سمت اشباع آن پیش می‌رود.سرکوبی انقلاب توسط مخالفان شکل گیری انقلاب یعنی به حالت اشباح رفتن شور انقلابی و شکست انقلاب می گردد مانند شکل زیر.در این نمودار انقلاب به خوبی مهار شده و کنترلدر نمودار بالا، اگر تا زمان فرضی دو انقلاب شکل بگیرد، کار برای حکومت آن جامعه تمام است. در صورت طولانی شدن انقلاب و ورود به زمان 2.5، انگیزه انقلابیون تحلیل می‌رود و انقلاب با سرکوب حکومت به خاتمه می‌رسد. نمودار بالا صعودی است و تقعر آن به بالا است، اما از زمان 2 به بعد تقعر آن رو به پایین است و نتیجه آن، یاس گروه انقلاب‌گر است. و در صورت سرکوب انقلابیون، این یاس تبدیل به شکست می‌شود.مردم ایران عزیز، از آن روز حراس باشید که احمقی چون رضا پهلوی، که طمع قدرت‌طلبی در این موجود اوباش موج می‌زند، با مشاوره رهبران گروه انقلابی خود، نگرش و احساسات شما را صعودی کرده و انقلابی که نصیب شما جز خسارت و زیان نیست شکل بگیرد.هدفش قدرت گرفتن و اهداف کودکانه است. او بازیگر احساسات است؛ ابتدا نوجوان و جوانان تحت تأثیر هیجانات احساسی خود، و بعد با مظلوم‌نمایی، دیگر اقشار از سنین متفاوت جامعه. را وارد این بازی دهشتناک می کند.طمعه شغال بی‌معنی نیست.اگر به دنبال اصلاح شرایط زندگی خود به صورت ارمانی هستید، باید نظرات اصلاحی خود را با افراد صاحب صلاحیت سیاسی و عقلایی آمیخته کنید، نه با گرگ سیرتی (سلطنت طلب ها و منافقین کینه دوز)که هدفش ارضای میل قدرت‌طلبی خود به هر قیمتی هستند.</description>
                <category>mohsen quchani</category>
                <author>mohsen quchani</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 16:34:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>