<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_85347578</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:29:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4065109/avatar/0nNcjs.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_85347578</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوهزار کیلومتر دورتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%AF%D9%88%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1-xruobknfuxtj</link>
                <description>توی راهم و دیگه هوا تاریک شده اونجوری که اگر تنها باشم‌ میترسم خیلیولی حالا که واقعا تنهام حالا باز با ارفاق سی روز توی کل این دنیایعنی بعد از این سی روز مثل اینکه تازه دنیا رو بخوام بشناسم؟جالب هم بنظر میرسهاین سی روز رو سوگواری میکنم برای زندگیممیرم زیر آبهای آبی، آبی چندرنگ، شفاف، صد رنگموجودات زیر آبها، زندگی رو لمس میکنمزیر آبهای زیاااد و بزرگ اشکامو میریزم چون این غم و باید اینجوری در شأنش براش سوگواری میکردمبعدشبعدش جالبههمیشه این زندگی جالب بودهالانم اعتمادم بی چون و چراست به این دنیا و انرژی هاش </description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 21:15:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیگذره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%87-hcoamumrodqc</link>
                <description>از خواب پریدم، بجز کرختی و حس گم شدگی خیلی واضح بنظرم اومد که زمان واسم نمیگذرهسوال شد واسم که، منظورت چیه خانومی که نمیگذره؟ خب نگذره، اصلا تغییر عدد ساعت و تاریخ کی اینجور مهم بوده، تغییر هم نه، انگار دنبال تموم شدن ساعت ها هستم!من که نه، اون😁 منظورم درونم، هنوز به تفکیک درستی نرسیدم ولی میدونم من،، اون افکار و رفتار و تصمیمات نیست، من نظاره‌گر زندگی ای هست که داره توسط این بدن تجربه میشه.باید به خودم یعنی اون ورژنی که تو انرژی جالبی بود برگردمتوی لحظه حال به زیباتر کردن زیبایی ها مشغول میشد.خبر خوب برای قلبم و دنیا اینه که پروژه م ادامه ش استارت خورد و جدای همه حسای سنگین، بهم دوباره شوق داد، همون شوقی که حین انجامش زمان و نفهمی ؛( حداقل تمرین کردم و یادگرفتم که شک به این دنیا و زندگی رو تمرین نکنمفقط ترسیدی و غمگینی، هیچیت نیست.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 06:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمه حس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%B3-t7jbkhixslti</link>
                <description>الان دوسداشتم که میتونستم حس هامو و فکر هامو بجای جمله به یک چیز بصری تبدیل کنم! غذا شکل خودشو داره، حتی ایکه‌باناهایی که میسازم بازم شکل خود طبیعیشونو دارن، مثل نوشته دقیقا اونجیزی که هست و نمیشه باهاشون گفت!نقاشی و طرح و رنگ و صدا! نقاشی و موسیقی رو بلد نیستمنقاشی شاید ولی موسیقی!</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 02:28:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگه زردآلو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%A2%D9%84%D9%88-ouf4htazdkhq</link>
                <description>دیگه گفتم حدقل برگه زردالو بخورم و سعی کنم با موبایل بدون وی پی انم توی لینکدین و ویرگول و اینا بچرخممتوجه شدم و یادم اومد که برگه زردالو که میجوام باعث میشه پلکام سنگین بشه😆 اگه انقد بولد نبود این اتفاق توی ذهنم نمیموندخلاصه، خوشحال شدم واقعا، پامو چسبوندم به شوفاژ و برگه زردالو میخورم و هرکاری دوسداشتم تا خابم ببرههر شبی که زنده بمونم خوبه باز، هنوز دست نمیکشم از این زندگی واقعا سنگین😃 خب زیبایی داره که دارهبهرحال، اگر ادم وابستگی ای نداشته باشه، تصمیم باخودشه که بخاد زندگی رو ببینه بسازه و بفهمهیا خسته ش باشه و خب نخاد.واقعا دنبال جی ام؟ کاش توی دفترم بنویسم، اینجا به ذهنم نمیاد اونچه که بایدولی خستمه، حدقل برای گرفتن قلم توی دست</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 02:06:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسم کن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%AD%D8%B3%D9%85-%DA%A9%D9%86-bhe3vcn0rml6</link>
                <description>این جالب نیست که یک شب شاید وقتی خیلی غمگینی با یکمی خشم و یمقداری ناامیدی کشنده، نفس های خیلی کم عمق و با فاصله و انقباض دست و گردن و درد شدید کتف رو تجربه میکنییکهو میبینی فاصله ی نفس بعدی داره زیاد میشه، یکمی سختتره ولی غیرعادی بنظر بدنم نمیاد، دوباره بالا میادمیری نفس بعدیمیای تو قلبت، میبینی واقعا انگار که سوزن داره میره توی اون بافت نرم و قرمزش، دردش خیلی زیاد میشه یعنی منقبض میشه انگار از شدت تند تپیدن تپیدنش حس نمیشه، تجربه ش مثل از حرکت ایستادنش برای چند ثانیه س! ممکنه بمیری و هیچکش حتی نفهمیده تو قلبت حالش خوب نیس، نه که ندونن ولی هرکی به وسع خودش میتونه عمیق بشه و همدلی رو تجربه کنه .یجورایی ناراحت قلبمم هستم، از لحاظ حتی جسمی، یعنی شاید من باعث اذیتشم و خب شرم و سرزنشیعنیمن باید برم باید برم خیلی دورتر خیلی مثل روستایی که شهریور رفتم و کاملا ریست شدم و به اصل خودم، طبیعت برگشتمحالا وقتشه برم، یجای دور، یه جای بکر دوراخ که به این امید زنده م! دنیا منو حس میکنه ولی بهش شک ندارم ولی چرا یهو گیر دادم به اینکه ادما دارن حسم نمیکنن!؟ رها میکنم، شاید بازی های هورمونیه و اشتباه دارم قضاوت میکنم اینروزامو و ادم ها قلب دارن و مهر!! </description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 01:27:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعلق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-xqclbpwlkuoa</link>
                <description>امروز اخر ظرفیتم بابت صبوری کردن بود، در هر موردیمخصوصا خونه، خونهخونه ای که حسی بهش ندارم، چرا، حس خشماینکه خونه ی امنم و باید بذارم و برم تا روانم امن بمونه کمی سخته، از کمی بیشترمیگم که، تهشهولی بزرگسالی اینجوریه که برای تسکین، نمیشه ریسک کنی و به خودت اسیب بزنی.پس هی فکر فکر فکر، ولی میدونم هم که فکر منو به نتیجه نمیرسونه، باید توو قلب دردناکم بشینم تا ببینم اون چی میگه. که قلب همیشه میگه دیوونه باش، شهودمو قوی میکنه و تصمیمی میگیرم که مسیرش ناشناخته س و جتی اولش خیلی سخت، ولی همیشه قلبم میگه کجا برم باید بهش گوش بدم.فعلا خودمو به آرامش دعوت میکنم.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 19:04:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کجاشیم دقیقا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-g6f5byioqojw</link>
                <description>یجور خاصی خوب نیستمیعنی حتی گم هم نشدم، منظورم اینه که این حس رو هم ندارم، که جمله بعدی این اومد، گم نشدم نابود شدم😁بهرحال، خوب نیستمو راهی برای خوب بودن به ذهنم نمیرسهفقط میدونم میخوام برم و دور شم از این جایی که هستم، حس خفگی و سنگینی و خشم داره.هرچیزی که بهش چنگ بزنم و یا امید داشته باشم یجور واضحی تضادشو هم میبینم و خب شاید اگه اوضا عادی بود تاب اوریم براش خوب بودولی الان؟ حوصله ندارم تاب بیارم، حوصله ندارمحس تنهایی خیلی خاص و سنگینی هم دارمدقت کردم دیدم همه چیمم خاصه ماشالااصلا ولش کن حوصله ندارمکاش فقط کسی حرف نزنه، نپرسه، نبینهحوصله ندارم.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 02:55:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موجودات!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA-bruxwwo3kkkb</link>
                <description>ده دقیقه از 24ساعت جدید زندگی میگذرهدرحالی که از خشم شدید، شوق شدید و انتظار شدید قلبم سوزن سوزن میشه، به چیزایی که دقیقا میخوام فکر میکنم، به شمال به جنوببه دریا به جنگل، درخت، رنگ سبز، آبی آسمون نارنجی خورشید که موقع غروب رو به کبودی میره و ابر ها هم چند رنگ میشن...!به گل ها، به گل های مخصوصا ریزجدیدا یاد گرفتم که روی گل ها چسب میزنم و خشک میشن بدون تغییر رنگ😁 همینکه اینارو مینویسم به شوق میاد قلبمدوسدارم، این شخصیت و فکر و این من رو دوسدارمهمه ی ما قدرت های خاصی داریم کافیه ساکن شیم و توی سکوت و بدون ترس توی خودمون بشینیممن همین زندگی تیکه پاره رو از دست نمیدم از لحظه هاش و طبیعتی که هست جون میگیرم و خوشیختی رو لمس میکنم!</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 00:17:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اون به یاد آورد که کیست🌀</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%F0%9F%8C%80-tp7seobfa1xi</link>
                <description>من چندروز پیش با وجود شکسته بودن و غم خیلی بزرگم و ناامیدی شدیدم، خواستم که به رضایت و خوشی و آرامش برسممثل همیشه راه های مختلفی رو انتخاب کردم، حس هامو خیلی عمیق و دقیق پردازش کردم از تجربیات و دردهای چند وقت اخیرم و تصمیماتم و انتخاب هام نوشتم و نکته هاشو دونستم!پس یادم اومد کی ام و چرا غمگینم و نباید نباید انتخاب هام باعث این درد توی قلبم بشه، پس فهمیدم چیکار کنمالان دوروز از جدید شدن چیزهای مهمی میگذره و هنوز نمیدونم این چیزهای قشنگ و چقدر میخوام و خوبن واسمزندگی همینه، ازمون و خطاتمرین و تکراراون به یاد آورد که کیست و سپس بازی تغییر کرد!</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 23:57:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کوچولو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-eksiwk7eylyl</link>
                <description>دیشب وقتی سعی میکردم با چنگ زدن قلبمو از جاش دربیارم تا اروم بگیره خوابم برد، بعد دوسه ساعت از خواب پریدم خیلی اشفته تر از قبل، سر مزارم داشتم واسه ی خودم سوگواری میکردم، من کوچولوی پنج ساله،شاید فقط اون ناراحت میشه واسه منمن دلایلم برای زنده بودن و گم کردم، نمیبینمشون، کمرنگن بی رنگنهمه چیز تموم شده و زنده موندنم فقط برای اینه که همین دو سه نفر زندگیمم زندگی و حسشون تباه نشه.گرچه، خاک سرده</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 12:37:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از جنگ به جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-ss3ourpv26hk</link>
                <description>گویا فقط موقع جنگ گذرم به اینجا میخورهیطور خاصی متنفرم، تنفر وجودمو پر کرده، همزمان به کارهای آفلاینم مشغولم، چیزهای خیلی قشنگی میسازممشغول یه پروژه ای هستم که واقعا مورد علاقه ی قلبمههدفش رشد و تربیت کودکان هست و الان میبینم که این یعنی رشد انسان کوچولو که هنوز مغزش دست نخورده و سیاهی این جهان به قلبش وارد نشده، هنوز!امید که انسان هایی تربیت بشن با قلب های زنده و قوی، آگاه به خود و طبیعت و ارتباطی که با طبیعت دارنما نیاز به آگاهی ‌جمعی داریم‌ما نیاز به آگاهی جمعی داریمما از شما متنفریم و میدونیم که هیچوقت ازتون خلاص نخواهیم شد تا زمانی که فرهنگ و جوامع مفهوم عشق رو بفهمن.من این حالتی که در زندگی پیش اومده رو دوست ندارم و تنها شوقی که هست کمک به رشد و آگاهی جمعیه.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 20:00:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوران بعد جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%AC%D9%86%DA%AF-y61cwsn5weei</link>
                <description>یهو پروفایلمو دیدماز سه ماه پیش چیزی ننوشتم ولی مشغول زندگی بودم٬ دست از مقاومت برداشتم ولی این روزا دوباره تصمیم گرفتم رزومه و پورتفولیومو به جریان بندازم و چندتا موقعیت شغلی هم مد نظرم هستبنظرم اینبار بدون مقاومت و ترس اتفاقا نتیجه بهتری خواهم گرفتاپدیت رو اینجا میذارم. اینجا دفتر دیجیتال منه و اضافه شده به صدتا دفتر زندگی دیگم.اهان اینو یادم رفت بگم که سه هفته در یک روستای دور زندگی کردم و یک من دیگه داره به این دنیا نگاه میکنه:)</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sun, 21 Sep 2025 13:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-zymxe7pd4pam</link>
                <description>دیدم Behance فیلتره اگه الان بخام رزومه بفرستم احتمالا دیدنش و ترغیب کارفرما کمتره، پس کاور های ۶تا کسس استادی رو ریسایز کردم و اپلود کردم توی Dribbbleدیگه غیر این کاری از پیش نبردم، مث که تهران واقعا جنگه ولی من شهسوارم و اصلا هنوز لمس نکردم عمق فاجعه رو!کاری از پیش نبردم چون همش باید بریم بیرون!! بهرحال فعلا هندل میکنیم.برنامه طناب زدن لب دریا و کار در جنگل هم هست.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 03:44:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Tokenizing Case study</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/tokenize-case-study-u3qjvr03cysc</link>
                <description>اسکرین ها و داکیومنت هارو جمع‌اوری کردم توی فایل فیگمایه ارتبرد ساختم با سایز مورد نیاز، شروع کردم به ساختن هدر یا کاور کیس استادییسری طرح یوای بنچمارک کرده بودم در مجموع باعث شد یه تصویر سازی ساختمون و یه اسکرین از طرح اپلیکیشن (باید روی اون اسکرین یسری کار گرافیکی و استایلی و اینا بکنم) رو توی هدر بذارم.خلاصه هدر یجورایی درومده،یکمی هم روی یوای صفحات مورد نیاز کار باید کنم و کردم ، مخصوصا پدینگ.باید بریم سراغ داکیومنت ها و ریسرچ ها و تفکر دیزاین و چرایی و چگونگی ها.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jun 2025 21:08:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیس استادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%DA%A9%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-o4usfk4p5ofv</link>
                <description>گفتم حالا که سرم خلوته یه کیس استادی برای پروژه های اخیرم بسازم. سه تا پروژه در نظر گرفتمیکیش درحوزه اکسچنج هست دومی که برام خیلی هم جذابه درحوزه توکنایز کردن دارایی هایی مثل ملک هست و اون یکی پروژه که بازهم موردعلاقمه در حوزه اجتماعی و بالابردن کیفیت زندگی و خدمات انسانی هست. بریم ببینیم چه میکنیم!</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jun 2025 15:11:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرداد404</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85347578/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF404-folfi3j0opq1</link>
                <description>هلوواقعیتش همه چی قطع شده و میخوام بخونم و نت بردارم ولی گفتم یجای باشه بتونم درونمو اونجا اپلود کنم احتمالا که روزای سخت و اموزنده و شایدم بی بازگشت در انتظارمونه.یسری برنامه ریختم و سعی دارم انجام بدم. هروز صب لب دریا رفتن و تنفس و دویدن یکیش و شروعش.</description>
                <category>هانا</category>
                <author>هانا</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jun 2025 13:42:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>