<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی شیدایی راد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_855158</link>
        <description>من خودم هستم. چه نیازی است به معرفی؟! مگر که هستم؟!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 02:59:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/298259/avatar/nLLrtt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی شیدایی راد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_855158</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گره گم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_855158/%DA%AF%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D9%85-fbh30kzmi8bh</link>
                <description>با هر که سخن گفتم در خود گرهی گم بود. وقتی نیک می اندیشم به واقع و به وضوح و به غایت سوء تفاهم ها، سوء برداشت ها، عدم درک درست از همه چیز و همه کس در وجنات و سکنات و رفتارش پیداست و البته که من نیز چنینم‌‌گویا فقط حیواناتند که نه کژ می اندیشند، نه سوء برداشت می کنند، نه تعدی می کنند، نه فاجعه می آفرینند، نه منحرف می شوند، نه باعث انحراف می شوند،نه قضاوت می کنند،نه نابود گرند و نه وعده دنیایی بهتر را می دهند. فقط در حال خود زیست می کنند و بر طبق الگوی زیستی و ژنتیکی خود رفتاری ساده و عاری از رنگ و بو و شائبه دارند. پس با اینهمه ادعای اشرفیت مخلوقات خداوند چرا من انسان در این مرتبه نازل مستقرم؟ نمی دانم. چرا بشر اینهمه رنج و غصه و محنت و محبت و بار عشق را بر دوش خود می کشد؟ مدتیست که به رفتار خود و تمامی اطرافیانم می نگرم و هرآنچه می بینم سوء برداشت و ظن و گمان و قضاوت نابجا و صدور حکم برای رفتار و کردار دیگران است. بشر کی به آرامش خواهد رسید؟با هر که سخن گفتم، درخود گرهی گم بود🥨چون کرم شبان تابان می تابی و می تابم🥨بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود🥨چون ابر سبکباران میباری و میبارم🥨من درد محبت را هرگز به تو نسپردم🥨این عقده ی دیرین را میدانی و میدانم🥨بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی🥨این قصه ی غمیگن را میخوانی و میخوانم🥨میخوانی و میخوانم …</description>
                <category>علی شیدایی راد</category>
                <author>علی شیدایی راد</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 07:42:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردا از کی آغاز می شود.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_855158/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-h1uzhuvzfsep</link>
                <description>میگن: &quot;چو فردا شود فکر فردا کنیم&quot;. یا اینکه &quot;ای بابا فردا رو کی دیده&quot;.اما امروز در ایستگاه مترو چشمم به تابلویی افتاد با این مضمون که:&quot;فردا از امروز شروع می شود&quot;.دیدم بد نگفته. برای ساختن فردا یت از امروز شروع کن.کمی فکر کردم و به نظرم رسید که خیر، برای ساختن فردا باید از دیروز شروع می کردم. پی اینهمه برنامه ریزی دیروز و سنوات گذشته و درس خواندن و زمینه های پیشرفت را پی گرفتن ما محصول کار امروز نیست. به گذشته ربط دارد آنهم شدید.باد خیال مرا با خود برد و دیدم که خیر، اصلا تربیت من قبل از آنکه مفهوم برنامه ریزی و آینده نگری را بدانم، از محیط خانوادگی دوره نوزادی تا شروع مدرسه ام نیز پیوستی ناگسستنی دارد. لذا به این نتیج رسیدم که در ساخت آینده من، دوره طفولیت من و برنامه ریزی پدر و مادرم نیز نقش داشته است و آنهم چه نقش پر رنگی  که روانشناسان می گویند تربیت شما از خانواده شروع می شود. اگر بخواهم همین سیر را پی گیرم باید به چرخه رشد و نمو و میزان آینده نگری و محیط تربیتی پدر و مادرم پی ببرم که خود نیز به یک لوپ دیگر باز می گردد.رهایش کردم. اما دیدم حداقل باید اذعان کنم که تربیت من به محیط رشد و نمو و مدرس و جامعه پیرامون من نیز به شدت وابسته بوده است.کمی که بیشتر بیندیشیم می بینیم که موضوع ساخت آینده من عمیقتر از این چیزهاست بلکه به دوران جنینی من و مسایلی که پدر و مادرم با آنها دست بگریبان بوده اند نیز تا حد زیادی باز می گردد. به سابقه سلامت و جوانی و سن وسال و بیماریهای زمینه ای و آشکار آنها و کلا به ژنتیک و هوش و بهره و ضریب هوشی هم باز می گردد. ...و آیا همین مقدار کافی است؟ آیا شانس و تصادف در ساخت فردای من دخیل نبوده است؟ احتمال اینکه من در خانواده ای با شرایط دیگر بدنیا می آمدم و چیز دیگری می شدم نبود، آیا یک حادثه نمی توانست مسیر زندگی من یا خانواده مرا بگونه دیگری رقم بزنم تا من چیز دیگری بشوم و مسیر دیگری را طی کنم؟ آیا ممکن نبود که در کشو ثالثی با فرهنگ و دین و مذهب و... بار زندگی می انداختیم و سرنوشتی جز اینکه هستیم می داشتیم.ما گرفتار جبریمپس به جبری می رسیم که زندگی من در کلان در چمبره اوست. ما بخواهیم یا نخواهیم در کیسه جبر خود ناخواسته گرفتاریم و درجه آزادی محدودمان چندان تاثیر شگرفی در کلان زندگی ما ندارد</description>
                <category>علی شیدایی راد</category>
                <author>علی شیدایی راد</author>
                <pubDate>Mon, 25 Nov 2024 08:33:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو پرنده دلداده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_855158/%D8%AF%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-cpxqmc6qsmli</link>
                <description>می گویی هر چه دوست دارم بنویسم....اما از چه بنویسم. جز تو از چه می توان نوشت. باشه می نویسم&quot;دو کبوتر دلداده عاشق،در حاشیه برکه ای نیلگون که موجهای کوچکی جلوه ای آسمانی بر آب آن داده و سکوت محیط و ترنم بلبلان و پرندگان در هم به نوعی آمیخته که گویی بهشت به یکباره برتو نازل گشته است، و آن زوج مست و ملنگ چنان لب به لب هم داده و گرمای عمق وجوشان را بی تکلف و بی منت و با عشق الهی به یکدیگر تقدیم نموده اند که زبان از بیانش قاصر و الکن است، مرد در میانه راه زندگی و ۴۵ ساله می نماید و دلداده اش بعید است سنه ۳۸ از بهار عمر خود را دیده باشد. بدن زن با کش و قوس زنانه که موهبت آفریدگار مطلق و نشانی از ذوق خداوندی اش است در آغوش مرد همچون  پری اسیر است و راهی جز یگانگی و همراهی ندارد. سر زن اهورایی آسمان را می کاود در حالیکه موهای کمند مواجش لمس زمین را تمنا می کند و حرم و حرارت بوسه اش گرمای داغ آفتاب تموز را تداعی می کند.گوئی پرندگان نیز به این عشق و دلدادگی غبطه می خورند&quot;</description>
                <category>علی شیدایی راد</category>
                <author>علی شیدایی راد</author>
                <pubDate>Mon, 25 Nov 2024 08:09:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشقبازی دخترکان الوان نباتات پائیز با چشمان شوخ پرولع من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_855158/%D8%B9%D8%B4%D9%82%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%AE-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%84%D8%B9-%D9%85%D9%86-iz6w85jwfixu</link>
                <description>....و می نویسم تا بیادگار گذارم حسی عمیق که از عمق وجودم مرا به نگارش وا می دارد. در واپسین دقایق عصرگاهی از فصل خریف و برگریزان سومین سال قرن زاده شده جدید می نویسم. در عصرگاه چهارمین روز آذرماه یک هزار و چهارصد وسه.گفتم برگریزان، بیاد آوردم ریزش انوار پر تلالو رنگارنگ برگهای پائیزی را. عجب نعمتی است  زیبائی چشم نواز ضیافت پرهیاهوی رنگ ها. و خدائی که آفریننده است و لطف صنعش دست مریزاد دارد، چگونه این ضیافت چشم نواز رنگ را تدارک دیده است؟؟ وقتی جنگلهای بکر مسیر تهران به ساحل نیلگون خزر را با چشمان حریص پر ولع خود میکاوم و مینوشم و می نیوشم صدای چکاچک این برگریزان شادی آفرین را، خدا را سپاس بیکران می گویم از این همه لطافت، زیبایی و عشقبازی و مهرورزی بنات الوان نبات را که چشمان دریده نرینه پر شهوتم را به عشقبازی دعوت می کنند. و من می دانم که تا چند روز دیگر، سرمای سوزان آخرین فصل سال، تازیانه خود را بر پیکر میهمانان ضیافت پائیزی فرود می آورد تا قبای سپید ثیاب  خود را بر تن نبات و جماد طبیعت  بپوشاند. و من همیشه در حسرت اتمام این میهمانی ام و با دیده اشکبار همچون کودکی سر برآورده از پنجره ماشین در حال عبور برایش دست می افشانم و اشک حسرتم در همراهی با دیده حریصم غم جانکاه را فرو می برد تا یکسال دیگر که آیا من باشم و بیاید یا بیاید و من نباشم. خدا حافظت باد پائیز زیبای ایران قشنگ من....</description>
                <category>علی شیدایی راد</category>
                <author>علی شیدایی راد</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 17:23:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Introduction</title>
                <link>https://virgool.io/@m_855158/introduction-qrmkjofetsis</link>
                <description>HiI&#x27;m an insurance expert and one of the technical council members in insurance company.We are busy to Adjudication of major losses and claims of insurers and also all complex matters that refer from head of company.We are a technical team from some experienced personel of  company and business. We decide as a team not individualSome of us are the technical managers of the company and the others are retired or invited experts of this industry.Sometimes our head of company refers some complex and critical issues to this council that he does not like or is not allowed to make decisions about them on his ownIn such cases we will decied as a team</description>
                <category>علی شیدایی راد</category>
                <author>علی شیدایی راد</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 16:41:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغازین برگ دلنوشته هایم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_855158/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-caelizmemssl</link>
                <description>ღ꧂@deeell🧚‍♀🧚‍♀🧚‍♀🧚‍♀🧚‍♀و نهایتا بازسازی ایران خودمان پس از جنگ با غرب:در ۸ سال جنگ تحمیلی تعداد قطعنامه های شورای امنیت که انهم برای ما نه بو داشت و نه خاصیت به تعداد ۱۲ نرسید.در فاصله جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، شورای امنیت مجموعا 11 قطع‌نامه صادر کرد که در 3 قطع‌نامه به مسائل شیمیایی و در 8 قطع‌نامه به جنگ پرداخته است. اما در فاصله یک‌ساله جنگ عراق وکویت، 40 قطع‌نامه توسط شورای امنیت صادر شد. بر این مبنا اگر به کشوری تعرض شود و نقض صلح انجام شود، شورای امنیت باید فعالیت‌هایی انجام دهد و حتی مختار به فعالیت نظامی است و در این مورد ورود کرد..در چنین شرایطی که بنا به بیان هاشمی رفسنجانی خسارت مورد مطالبه ما از عراق در پایان جنگ ۱۰۰۰ میلیارد دلار بود(که من معتقدم ما محاسبات مربوط به نیروی انسانی و از دست رفتن سرمایه های انسانی را هم در آن ندیده بودیم)، آیا توانستیم از طریق مجامع بین المللی یک دلار از عراق بگیریم، در این شرایط و در دنیایی  که شورای امنیت سازمان ملل با تجاوز عراق به کویت  از همان روز اول اشغال کویت، شورای امنیت سازمان ملل عراق را متجاوز اعلام کرد و لشکرکشی عراق به کویت را محکوم کرد و خسارات مستقیم و غیر مستقیم کویت از این تجاوز را برآورد کرد و تا دلار آخر آن را از عراق دریافت نمود.حالا ما کجای کاریم.ما خواهیم ماند با یک کشور شیعی سوخته و فقیر و بدبخت. البته ممکن است شما بگوئید ما امام حسینی می جنگیم و زیر بار زور نمی رویم. اما بدانید که آنروز دیگر یک کشور متمدن نمونه شیعی ایرانی اسلامی و ام القرای اسلامی نیستیم🌱If you carry one thing with you today, let it be this: You are amazing, strong, brave, wonderful, kind, loved, worthy, and there is no one like you.اگه قراره امروز یک چیز رو به‌یاد داشته باشی بذار این باشه؛تو فوق‌العاده‌ای، قوی‌ای، شجاعی، بی‌نظیری، مهربونی، با محبتی، ارزشمندی و هیچ کسی عین تو نیست ....ღ꧂@deeell امروز ۴ آذرماه ۱۴۰۳ است</description>
                <category>علی شیدایی راد</category>
                <author>علی شیدایی راد</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 16:37:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>